
امید محمودزاده ابراهیمی: رضا رشیدپور را همه می شناسند. کسی که پس از رفتن فرزاد حسنی از تلویزیون مشهورترین مجری این رسانه لقب گرفت و تاک شو های «شیشه ای» را روی آنتن برد و با اقبال بسیاری رو به رو شد. شاید به اعتقاد نگارنده رشیدپور تقریبا همان شمایل و سبک اجرای حسنی را به یاد ما می آورد .البته با کمی محافظه کاری بیشتر.
حالا مرد شیشه ای از فضای رو به روی دوربین ها به فضای سایبر آمده است و بازدیدکنندگان سایت شخصی اش که بیشتر به وبلاگ شبیه است؛ هر روز بیشتر می شوند. رشیدپور از همین فضا هم تاکنون استفاده مطلوبی کرده است و چندین مطلب او واکنش های بسیاری را برانگیختند.از زمان سردبیری مجله رویش هم میتوانستیم حدس بزنیم که رشیدپور ذاتا به رسانه علاقه دارد حالا چه درتصویر زندهی تلویزیونی و چه در کالبد کاغذ ...
آخرین یادداشت او را در در ادامه می خوانید؛ یادداشتی که به گفته وی بیشتر به یک دردنامه شبیه است.
سلام عرض می کنم . چند روزی می شود که به خانه برگشته ام . ببخشید اگر کمی دیر می نویسم . . .
چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم . برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد . از همه جای ایران مهمان داشتیم . برنامه ی با شکوه و خوبی بود .
دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود . به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد . صدای بنده در حال پخش بود . چند ثانیه ای گذشت . واضح بود که تدوین گر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته . اما در لحظه ای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده ی سراپا تقصیر حضور دارم !
البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه نداده اند تا با نمایش چهره ی نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه ی من از بهشت رانده شوند ! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره ی من را ناواضح ( به عبارت فنی … فلو ) کرده اند .
بیشتر از آنکه تعجب کنم خنده ام گرفت . من همان کسی هستم که با سرمایه ی مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیده ام . در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه ی عظیم به خرج داده ام . در تمام مصاحبه هایم تاکید کرده ام که اگر یک جوان علاقه مند اینک توانسته است به یک چهره ی رسانه ای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه ی سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده .
اتفاقا دلیل خندیدنم همین است . آن قدر در دایره ی خود ساخته ی بیگانه پنداری گرفتار شده اید که دیگر حتی یک جمله ی انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمی پذیرید و دستور به حذف چهره اش می دهید ! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیم های به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدم های کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه ی بزرگ در ذهن شما دارد . انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم .
لابد خواهید فرمود که این زیاده گویی ها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش می شود برویم و خدایمان را شکر کنیم . بله … اتفاقا من خداراشکر می کنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده می تواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود !
بیایید کمی تامل کنیم . واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیم های کوچک در باره ی آدم های کوچک خرج می کنید ؟ چرا هرروز مشغول تکذیب این و آن هستید ؟ مگر ما که هستیم ؟ یا چه کرده ایم و یا چه گفته ایم ؟!
این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمی کردم . این یک درد نامه است . خطاب به مدیرانی که می توانند تصمیم های بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپور ها مانده است . شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید . مهم نیست . بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان . به هر حال اینجا بی بی سی نیست سعادت آباد است !!!
پی نوشت یک:
این متن رو بخونید...خاطراتی از آیت الله بهشتی؛ اینقدر قشنگ بود دلم نیومد به شما معرفیش نکنم. اینجا
دلواپسم آینده دوبله ما به «فارسیوان» برسد
میگوید از مصاحبه فراریام. اصرار را همراه سماجت خبرنگاری میکنم تا دقایقی به مهمانی صدای آقای «ناوارو، شرلوک هولمز، هملت»، یا عمار یاسر در امام علی(ع) و... برویم. شرط میگذارد که سوالات، کلیشه و تکراری نباشد وگرنه باید از همان راهِ آمده باز گردیم! می پذیریم و راهی موسسه تصویر دنیای هنر میشویم. جایی که این روزها استاد مدیریت دوبلاژ بسیاری از فیلمها و سریالهای پرمخاطبی چون 24 را به عهده دارد. خوشبختانه سوالاتمان به مذاقش خوش میآید و چراغ گفت و گو روشن میشود!
گفتوگو با بهرام زند که دوبله را حوالی سالهای 49-48 در استودیو تلویزیون فیلم خیابان خاقانی نزد گوینده خوشنام و نام آشنای آن روزهای رادیو و تلویزیون، مرحوم «مانی خواجویها» آغاز کرد و صداپیشگی در سریال «چاپار» جزء اولینهای روزگار هنریاش است. روزگاری که این صدای 61 ساله را گاه بر سیمای رابرت دنیرو و مل گیبسون نشانده و گاه ژان رنو و شون کانری... بهرام زند، از اساتید شاخص و متواضع هنر دوبله که بسیار تاکید دارد عنوان «استاد» را از جلوی نامش، فاکتور بگیریم، ساعتی میهمان «خبرآنلاین» شد.
پای صدایتان سوختید و ساختید؟
خیلی بیش از آن چه فکر کنید.
سهم این صدا در سپیدی موی بهرام زند بیشتر است یا روزگار؟
توامان بوده ولی شاید بتوان سهم صدا را در سپیدی موهایم بیشتر دانست. من آدم حساسی هستم و سعی میکنم مسئولیتی را که بر عهدهام هست، با دقت انجام دهم. وسواس خاصی که از ابتدای کار تا اینجا به خرج دادهام زودتر از آن که باید پیرم کرد. دوبله از آن دست شغلهایی است که باید انرژی زیادی برایش صرف کرد. مثلا بهرام زند که 40 سال در این حرفه فعالیت میکند به اندازه 100 سال نیرو و توان صرف کرده است.
صدایتان چقدر میارزد؟
(میخندد) من نمیتوانم بگویم صدایم چقدر میارزد اما مردم ارزشش را تعیین کردهاند. همین که پیگیر هستند و مثلا میخواهند بدانند چرا بهرام زند به جای فلان شخصیت صحبت نکرده، نشان دهنده این است که صدایم برایشان ارزش دارد.
فروشی نیست؟
صدایم؟
بله.
تا امروز که فروشی نبوده است و اتفاقا به همین دلیل هم پول زیادی را از دست دادهام. تبلیغات، آگهیها و نریشنهایی که میتوانست منافع خوبی برایم داشته باشد را قبول نکردم. اگر نریشنی هم خواندم راجع به ایران بوده است و البته آن هم بسیار محدود و گزیده.
. . .

عکس: نسیم هزار
فیلم جدید اصغر فرهادی با نام «جدایی نادر و سیمین» در حین فیلمبرداری به دلیل این حرفها لغو مجوز شد...
«امیدوارم وضع مملكت طوری شود كه گلشیفته بتواند برگردد، امیدوارم بهرام بیضایی برگردد. امیر نادری بتواند در ایران فیلم بسازد و امیدوارم جعفر پناهی هم بتوان در ایران فیلم بسازد و امیدوارم سالهای آینده مجبور نباشیم اعلام كنیم كه ما عضوی از خانه سینما هستیم و به زودی وضع، وضع بهترین باشد.»
یاد این حرف افتادم و پوزخند زدم.....در ایران آزادی مطلق وجود دارد !
وقتی یاوه گویان حرف های فرهادی را «سیاه نمایی» بخوانند شما انتظار دارید ما به کجا برویم؟ وضع سینمایی الان ما خوب و عالی است و همگی باید برای آن کف بزنیم؟(اه ببخشید صلوات بفرستیم؟)
شاید فرهادی هم باید به دیدار مشایی برود !


• من واقعا یک سوالی برام پیش اومده...این سریال سازهای ما رو سگ دنبال کرده که اینقدر سریال مزخرف سریع میسازن؟ آقا بلد نیستین بسازین...نسازین ...روی اعصاب ما راه نرید...طرف فصل اول سریال 24 رو کپی کرده فارسی سازی کرده داره به اسم «یک روز قبل» میده بیرون...اینم میشه تجربه کاری ! مرض دارین که مجبور میکنین همه بازیگرا با هندزفری صحبت کنن و اداره اطلاعات بشه CTU؟ اوون از «هوش سیاه» که کپی محض بود و اینم از «یک روز قبل» که حمیدرضا پگاه واسه ما میشه جک بائر....ای تف به قبر هر کی که زرتی میاد به آشناها و فامیلش میگه برای رسانه ملی !!! سریال بسازین. یاد حرف دکتر میرباقری معاون سیما افتادم بهمن پارسال به همشهری جوان گفته بود طرح هایی مبنی بر همین سریال ها(24 و فرار از زندان و...) داریم که سوژه های خوبی دارن و روی اونها کار می کنیم...بله ! نتیجه کار کردن این شد آقای دکتر !! به نظرم کسی که امکان دیگری جز صدا و سیما داشته باشد عمرا بتوانید سریال های مزخرفی مثل هوش برتر،فاصله ها،تاوان،زیرهشت و همین یک روز قبل را در پاچه اش کنید ! (ببخشید من اینجا کمی سیم هام قاطی کرد مجبور شدم خیلی تند بنویسم) یاد خواب و بیدار مهدی فخیم زاده بخیر که شاهکار پلیسی بود. نه کپی بود نه ادعایی داشت. درسته اوون زمان ما 24 و فرار از زندان ندیده بودیم اما مطمئنم اگر هم میدیدیم باز هم فرقی نداشت چون خواب و بیدار اصالت داشت. عنصر گم شده این روزهای سینما و تلویزیون ما
• وقتی ما شعور یک عده از مردم را در حد بز و گوسفند فرض می کنیم نتیجه این می شود که شاهین شجری کهن در پرونده «راکی،رمبو و قهرمانان آمریکایی» در شماره قبل همشهری جوان می نویسد: «مردمی که به آرنولد رای داده اند فکر می کردند با حضور یک ابرقهرمان نیمه انسان نیمه ربات دیگر هیچ دشمنی جرات مبارزه با آنها را نخواهد داشت.آنها با رای دادن به آرنولد به رویای خودشان فرو رفتند...» واقعا اینطور است؟ خب اگر اینطور باشد چرا بتمن و اسپایدرمن کاندیدای ریاست جمهوری نمی شوند؟ حرف خنده دار کم داریم این روزها این هم ....
• فرورتیش رضوانیه در وبلاگش می نویسد: «امروز در ایران، یك نوجوان 12 ساله در سایتها و وبلاگها بیانیه میخواند و درباره سیاست كلان كشورش اظهارنظر میكند و برخی از این بابت خوشحال هستند و میگویند كه آگاهی جامعه بالا رفته است. اما باید جوانب دیگر اتفاقات را نیز در نظر گرفت.پیشتر، جامعهشناسان هشدار میدادند كه كودكان ایرانی كه سریالهای رسانه ملی را تماشا میكنند، از سنین پیشدبستانی با مفهموم طلاق، خیانت، تجاوز و انواع خشونتها آشنا میشوند و این خطرناك است. اما امروز این نگرانی مطرح است كه وقتی كودكی هر شب سریالهای فارسی وان را تماشا میكند، چند سال بعد دیدگاهش درباره زندگی چگونه خواهد بود.گردانندگان شبكههای بیگانه حسننیت ندارند، اما افسردگی جامعه باعث گرایش مردم به سوی آنها شده است.رسانه ملی نه در زمینه سریال و فیلمسازی و نه انتخاب اخبار، سلامت روحی جامعه را رعایت نكرده است. تندرویهای بخش خبری 20:30 و مناظرههای پس از انتخابات كه به تریبونی برای حمله به برخی شخصیتها و حتی مقامات تبدیل شده است، باعث دلزدگی جامعه از رسانه ملی میشود.برخی معقدند باید آمار را دستكاری كرد و به رسانهها دروغ گفت، اما مشخص است كه ارسال پارازیت روی شبكههایی كنند فارسی وان، یك راهكار مقطعی است و در سال 88 اگر رسانه ملی دچار سیاستزدگی نمیشد و به تغذیه روح و روان مخاطبانش میپرداخت، امروز شاهد این نبودیم كه هر سریالهای سطح پایین كرهای این چنین پرمخاطب باشند»
• دوستان می گویند من در چشم زدن استعداد بالقوه ای دارم. در همین روزنوشت قبلی از پیک سبز تعریف کرده بودم که 2 شماره پس از آن دیگر ما چشممان به جمال این نشریه در شهرمان روشن نشد. هنوز چاپ می شود یا پیک سبز هم رفت لای باقالی ها؟

شاید هم چند روز بیشتر !
سه سال و نیم پیش مطلبی با عنوان بیوگرافی «نیلوفر امینی فر» در وبلاگ نوشتم(به نقل از نشریه سروش اینجا) که فکر می کنم (اگر حمل بر خودستایی نمی گذارید) چند سال و چندین ماه سرچ اول گوگل از کلمه(نیلوفر امینی فر) را به خود اختصاص داده بود. هر روز و هر ماه که میگذشت نظراتی به آن پست اضافه می شد و من یا جواب میدادم تا تائید می کردم(اگر چه بدون تائید من هم قابل دیدن در وبلاگ بود)
افراد مختلف درباره این پست نظر می گذاشتند و موضوعات کامنت ها هم چند چیز بیشتر نبود. تعریف از امینی فر،تنفر از وی،ابراز علاقه و پیشنهاد ازدواج و دوستی و توهین و تخریب
من سعی می کردم تا انجایی که توهین به نیلوفر امینی فر و زندگی شخصی و خصوصی و عفت عمومی نشود کمتر از تیغ سانسور استفاده کنم و همین طور هم بود اما خیلی ها سعی کردند روند تخریبی پی بگیرند. بعضی از آنها را هم تایید کردم تا بقیه کسانی که آن مطلب را می بینند و می خوانند به آن نظر واکنش نشان دهند.
هنوز که هنوز است ان مطلب کامنت می خورد و در جدیدترین چک که انجام دادم 18 کامنت جدید اعم از خصوصی و عمومی ثبت شده بود!
قضاوت خاصی ندارم اما اگر یک روز خانم امینی فر را ببینم حتما تمامی کامنت ها را به ایشان نشان می دهم!
آها !
غرضم از مطلب بالا این بود که در کامنت ها تخریب خیلی بود. من نمی دانم چرا کسی موفق می شود همه یک جور خاص موضع می گیرند؟
رک بگویم؛
نیلوفر امینی فر از لحاظ چهره زیباست و المان های زیبایی شناسی را هم داراست و کامنت های دوستی و ازدواج هم احتمالا به فقط به همین دلیل گذاشته می شده است من همه اینها را می دانم و مشکلی از این بابت نیست.به هر حال هر کسی یک جوری می خواهد ابراز علاقه کند.(فردی کامنت گذاشته بود و می گفت من همسن شما هستم! با من ازدواج کنید !)
اما مهم تر از همه طرح مباحث شخصی و خصوصی زندگی افراد مشهور است. مثلا یک نفر که همسایه دیوار به دیوار نیلوفر امینی فر است صد در صد او را تا حدی می شناسد و فرض می گیریم از زندگی شخصی وی هم اطلاع دارد اما دوستان باور کنید طرح چنین مباحثی در هیچ کجا درست و اخلاقی نیست. می گوییم فلان آدم مشهور نامزد داشت پس زد! فلانی 4 تا زن گرفت...فلانی طلاق داد.
شما دوست دارید کسی زندگی شخصی شما را از الف تا ی آن را روی وب بگذارد؟
حتما مجله های خارجی زیاد دیده اید...از مجلاتی مثل ok و people که زندگی شخصی فاش می کنند و حتی برای اطلاعات بدست آوردن این اطلاعات باج می دهند. آنجا هم یک حد وجود دارد.کسی نمی تواند تهمت بزند اما چون فرهنگ عامه آن طرف با ما فرق دارد ما فکر می کنیم که طرح این مباحث اصلا مشکلی نیست و تازه خیلی هم برای آن آدم مشهور خوب است.آنطرف هم چند هدف از این کارها وجود دارد. معروفیت بیشتر یا فروش بیشتر مجله که اکثر اوقات گزینه دوم مطرح است.
بیایید کمی «خودمان» باشیم . ما که مردمان آلمان،انگلستان،آمریکا و... که نیستیم. رفتار درست را انجام دهیم.کسی تایید نمی کند که مجله اوکی یا هزاران مجله دیگر خارجی و ایرانی این کار را می کنند.؛ کار درستی است. ما مجله زرد هم داریم و مردم حتی برای آن پول می دهند اما حد را رعایت کنیم. توهین و تخریب را کنار بگذاریم.
پی نوشت یک:
اگر شما جای من بودید و کل کامنت های این پست درباره نیلوفر امینی فر را می خواندید خیلی کیف می کردید...حیف که نیستید !

مهران مدیری سال گذشته تولید قهوه تلخ را بدون حضور برادران قاسم خانی در نیم فیلمنامه نویسی اش آغاز کرد و این بار نوبت خشایار الوند و امیرمهدی ژوله بود که کار نوشتن قصه کار را بر عهده بگیرند.داستان قهوه تلخ البته کم شبیه مجموعه قبلی مدیری یعنی "باغ مظفر" نیست و تقریبا در همان حال و هوا ساخته شده است.طبق نوشتاری که در سایت این سریال آمده است؛داستان بدین گونه آغاز می شود:
«سیامک انصاری در ابتدای داستان که در دنیای امروز میگذرد، یک فنجان قهوه تلخ میخورد و با خوردن آن به تاریخ سفر میکند. او در طول زمان به مورخی تبدیل میشود که در مرور خاطرات تاریخی خود، هربار دچار مسائلی میشود که این مسائل داستانهای سریال را رقم میزند.»
حتی خواندن سطر اول این قصه نیز شما را به فضاهای قبلی کارهای مدیری خصوصا شب های برره و باغ مظفر می برد و گویی قهوه تلخ ترکیبی از این دو مجموعه است. این سریال از گروه بازیگری قوی سود می برد و 32 بازیگر نقش اصلی دارد که تقریبا در کارهای مدیری بی سابقه است که این مورد خبر از یک پیش تولید و تولید عظیم در این سریال می دهد.
اما گفتار دیگر این مطلب درباره جنجال هایی است که این روزها کم و بیش درباره مهران مدیری گفته و شنیده می شود. ضیافت افطاری هنرمندان با محمود احمدی نژاد و خبرهایی مبنی بر حضور مدیری و انصاری در این ضیافت و هدیه کل قسمت های سریال قهوه تلخ از سوی مدیری به رییس جمهور واکنش های مختلفی را برانگیخته است. پس از علیرضا افتخاری که پس از دیدار با رییس دولت دهم مورد هجمه بی سابقه ای در رسانه های مختلف(خصوصا رسانه های مجازی) قرار گرفت این بار گویی نوبت مهران مدیری است که مورد هجمه قرار بگیرد.
برخوردهای حذفی از همین حالا با او و مجموعه جدیدش آغاز شده است و با گسترده شدن و پخش بیشتر این سریال در میان مردم باید متنظر واکنش های دیگری نیز به مدیری باشیم. رویکرد جدیدی که شاید فقط جنبه سیاسی دارد و همچنین به شخص مدیری هم اکتفا نمیشود. البته مدیری قبل از این و چند سال قبل هم نمونه ای از این هجمه ها را تجربه کرده است. سریال نقطه چین که سال 81 از شبکه سوم سیما پخش می شد و در یک قسمت آن با نمایندگان مستعفی مجلس ششم یک شوخی انجام گرفت که منتقدان آن قسمت را سفارش سازمان صدا و سیما به مهران مدیری دانستند.
مدیری هیچ گاه از سوی هیچ کدام از جریانات سیاسی برچسب نخورده است و حتی در حوادث سال قبل هم وی مشغول ساخت قهوه تلخ بود و وارد جریانات سیاسی نشد اما گویی پس لرزه های پس از انتخابات؛ حالا که بیش از یک سال از آن می گذرد کم کم دارد دامن او را هم می گیرد . البته مهران مدیری همیشه ثابت کرده است که هوشمند است و هنرش را با موضوعات دیگری پیوند نمی زند.مدیری سفارشی ساز نیست اما این بار باید بیشتر مواظب باشد که در دام سیاست نیفتد.
آقای مدیری؛
مواظب باشید... پس لرزه ها در راه اند...
+
دانلود آهنگ قهوه تلخ با نام "حبیبم رو میخوام" با صدای مهران مدیری

دیدار علیرضا افتخاری با رییسجمهور و ابراز علاقه وی به محمود احمدینژاد و در آن طرف واکنش هایی تند به این دیدار در صدر اخبار چند هفته پیش بود.این یاداشت را به همان بهانه نوشتم گرچه شاید انتشارش کمی دیر است اما شما ببخشید.
شاید بتوان این واکنش های صورت گرفته به دیدار علیرضا افتخاری و محمود احمدی نژاد را نوعی دخالت دادن سیاست در امر هنر و همچنین عدم تحمل اندیشه مقابل دانست.کما براینکه نقطه شروع این نوع برخوردها سال گذشته با محمدرضا شجریان و به وسیله رسانه های دولتی انجام گرفت و کلید آمیختگی سیاست و هنر زده شد و هر روز که از شروع این جریان می گذشت بر عمق آن افزوده می شد.محمدرضا شجریان که استاد آواز ایران نامیده می شود از سوی بعضی ها به صفاتی چون غرب زدگی ... متهم شد و در همین اواخر هم برخی نمایندگان مجلس از صدای وی ابراز انزجار کردند(حتی در دعای ربناا که سالیان بسیاری پخشاش در رسانه ملی می گذشت.البته مشخص نبود آنان چرا تا به حال چنین سخنانی را بر زبان نمی آوردند.)
آمیختگی سیاست به موضوعات دیگر از سالیان بسیار دور در همه حکومت ها کم و بیش وجود داشته است. گرچه در این بازی همیشه طرف برنده سیاست بوده و طرف مقابل مورد سواستفاده قرار گرفته است.اینجا نمی خواهیم به ترکیب سیاست با امور دیگر بپردازیم.میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا دموکراسی در نظام فکری ما جای نگرفته است؟ آیا ما تحمل شنیدن نظر مخالف را داریم؟ اگر کسی نظر شخصی خود را گفت او را به جرم بیان اندیشه اش محاکمه می کنیم و حمله می کنیم یا سعه صدر به خرج می دهیم؟
ما ایرانی ها به تجربه عینی کمتر رفتار دموکراتیک از خود نشان داده ایم.حتی اگر در جنبه های مختلف زندگی روزمره خود هم نگاه کنیم می بینیم که واقعاً این ضعف وجود دارد. از برخورد استاد با دانشجو سر کلاس دانشگاه بگیرید تا برخوردها سر یک صحنه تصادف و حتی نوع برخورد با فرزندان در خانواده ها.
توانایی شنیدن نظر مخالف و سعه صدر داشتن از خصوصیات نادری است که کمتر در اطراف خود دیده ایم و وقتی کم دیده ایم نمی توانیم مروج آن باشیم و شاید به ناچار و ناخودآگاه به رنگ همان جمعیت دربیاییم و خودمان را ببازیم. به نظر می رسد که برای این مورد درمانی فوری وجود ندارد و باید منتظر زمان ماند تا به مرور جامعه بر اثر خودانتقادی خویش، خود را بازیابی کند و پیشرفت حاصل شود.ما برای رسیدن به اخلاق دموکراتیک نه می توانیم پل بزنیم و نه می توانیم بپریم فقط باید حرکت کنیم هرچند این حرکت ساده و آهسته باشد.اگر بخواهم خلاصه بنویسم باید به گفتار سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق اشاره کنم که میگفت:«ما در حال تمرین دموکراسی هستیم» . یک بازیگر سینما یا یک بازیکن فوتبال وقتی می تواند «خوب» و «مثبت» بازی کند که قبل از رسیدن به بازی اصلی تمرین درست و اصولی انجام داده باشد. باید در نظر داشته باشیم که اتفاقاتی که از سال گذشته تا بدین روز در صحنه سیاسی اجتماعی کشورمان رخ داده است همگی آزمون هایی برای دموکراسی در نظام فکری ایرانیان بوده اند. باید قبول داشته باشیم که در همه آزمون ها نمی توان نمره قبولی آورد و شکست باید پلی برای رسیدن به موفقیت باشد. نمونه آزمون «شجریان/افتخاری» یک شکست در عرصه تعاملات فکری سیاسی طرفین بود که بایگانی ذهن ایرانیان هیچ گاه آنها را فراموش نخواهد کرد.
اما در پایان یادداشت انتقادی هم به نوع نگاه تحریمی و حذفی که در خیلی جاها دیده و خوانده ام؛ دارم.
ما هنرمندان کشورمان را به واسطه هنری که عرضه می کنند می شناسیم.می توانیم به هنر آنها علاقه مند باشیم یا آن را از فهرست علایق خود خارج کنیم اما دلایل ما همگی «شخصی» و «هنری»هستند مثل کسانی که صدای محمد اصفهانی را می پسندند و کسانی که به صدای وی علاقه ای ندارند. آیا این ایراد دارد؟ صد در صد خیر اما وقتی پای سیاست وسط می آید اوضاع خراب می شود.هنرمندی که من تا همین دیروز دوست داشته ام و امروز او اظهارنظری من باب مسائل سیاسی انجام داده که مورد پسند من نیست آیا باید به استناد اظهارنظر شخصی و سیاسی اش،او را تحریم کنم؟ کارهای هنری اش را سطحی بنامم و او را طرد کنم؟ آیا این همان دموکراسی است که قرار است در آن به همه عقاید احترام گذاشته شود و به دیگران هم آن را انتقال داد؟

به گزارش خبرآنلاین، مجموعه تلویزیونی «یک روز قبل» به کارگردانی صادق کرمیار و تهیهکنندگی محسن علی اکبری، که قرار است در هشت قسمت شبهای هفته دفاع مقدس از شبکه اول سیما پخش شود، به موضوع ساخت و پرتاب ماهواره امید میپردازد.
این مجموعه که برای نخستین بار یکی از بزرگترین ابتکارات علمی کشور را به تصویر کشیده است در ساختاری متفاوت تهیه و تولید شده است.
عباس اکبری، مدیر گروه مجموعه های تلویزیونی شبکه اول سیما به «خبرآنلاین» گفت: این مجموعه به نوعی نمایشگر تداوم دفاع مقدس در کشور است که نتیجه آن، خودباوری و احساس اعتماد به نفس ملی را در مخاطب ایجاد میکند.
وی افزود: هدف از ساخت سریع این مجموعه در سالگرد پرتاب نخستین ماهواره ایرانی به فضا، ایجاد غرور و افتخار ملی است.
وی تاکید کرد: این مجموعه از لحاظ ریتم و ضرباهنگ و شکل ساخت شباهتهای زیادی به «24» دارد.
بنابراین گزارش، «یک روز قبل» به روایت 24 ساعت قبل از پرتاب ماهواره امید و مقابله دشمنان نظام برای جلوگیری از پرتاب این ماهواره میپردازد. بخشی از این سریال در سمنان، قسمتی در تهران و بقیه در لبنان تصویر برداری شده است.
در مجموعه یک روز قبل حمیدرضا پگاه، سارا خوئینی ها، رضا عزیزی، شهرزاد صفوی به همراه تعدادی ازبازیگران لبنانی بازی کردهاند.
خبرآنلاین
پی نوشت یک:
از همین الان معلوم است چی از کار در میاید مخصوصا اینکه دستور رسیده که «اعتماد به نفس» به مخاطب با هر حربه ای تزریق بشود ! خواهشا آقایان دست از کپی بردارند و مجموعه های خودشان را بسازند. احتمالا کل سریال هم با دوربین روی دست فیلمبرداری شده...نه؟؟!!

در ادامه مطلب می توانید عکس های اختصاصی محمد رضا حاجیلو، عکاس موسیقی ایرانیان از این کنسرت را ببینید.
آخرین پست ها