عادت بر این است که هنگام تولد یک سایت یا وبلاگ پست ویژه ای کار می شود اما چون در روزهای گذشته در مسافرت خاطره انگیزی در شمال کشور بودم نتوانستم پست ویژه ای بگذارم.اما شما می توانید ادامه داستان یک شب را از همین جا دنبال کنید.داستانی که قرار بر این شد که پاورقی در همین وبلاگ کار شود.
این پست هفتصد و یکمین پست وبلاگ هنر هفتم و شروع شش سالگی این وبلاگ است.امیدوارم با دعای شما این شش سال به شصت سال برسد(تو مایه های رکورد!!!) و هفتصد و یک به هفت هزار و یک تبدیل گردد.


خبرنامه هنر هفتم هم راه اندازی شد.عزیزانی که حوصله زیاد ندارند سر و روی "هنر هفتم" را ببینند می توانند در این خبرنامه عضو شوند(همین بغل زیر تگ جستجو!) تا اگر روزی ما آپ نمودیم آنان نیز خبردار گردند. به هر حال هر جوری که هست ما دوست داریم شما "هنر هفتم" را بخوانید...
ایمیل خودتان را وارد کنید.هر زمان که هنر هفتم آپدیت شد؛شما از طریق ایمیل خبردار خواهید شد




این متن هم تقدیم به شما(یا خودم یا هر کس فرقی نمیکند!) به مناسبت مسافرت خاطره انگیز به شمال:


من زیر باران می روم؛زیر باران می نشینم؛زیر باران می خوابم
قطره های باران مثل شبنم اشک؛
روی گونه هایم پایین می آید...

زیر باران به فکر "تو" می افتم؛ به یاد روزی که با هم گفتیم که عاشق بارانیم!
بی هوا زیرش می رویم؛
تا خیس خیس شویم؛
تا دستان هم را بگیریم؛
تا نگاهت کنم؛
تا نگاهم کنی؛
تا عاشق تر بشویم ...

حالا؛ اینجا دور از تو؛ تنهایی زیر باران می روم
می نشینم؛
می خوابم؛
کاش خواب چشم های تو را ببینم ...

بنیامین در کنسرت کیش



برای دیدن بقیه عکس ها اینجا را کلیک کنید

**********

قسمت دوم



ساعت12،شب،خارجی،رو به روی درب زندان امنیتی تهران

(دوربین از رو به رو درب را نشان می دهد و آرام زووم می شود و با ورود خودرو به سمت راست می چرخد و به پشت خودرو می رود ) (یک ماشین لندکروز مشکی رو به روی درب زندان متوقف می شود.چند ثانیه درب زندان باز شده و  حاج کاظم با همراهی یک مامور  تا درب خودرو همراهی می شود.یک مامور ویژه از درب جلویی خودرو پیاده می شود و درب عقب خودرو را برای حاج کاظم باز می کند.حاج کاظم با مکث و نگاهی به مامور سوار خودرو می شود و مامور ویژه درب خودرو را می بندد و بلافاصله سوار می شود)(دوربین ساکن می ماند و خودرو شروع به حرکت می کند.خودرو به دل تاریکی می رود)

{چند لحظه بعد؛داخل خودرو}

-حاج کاظم: هنوز برای دونستنش باید صبر کنم؟
-مامور ویژه: ما فقط ماموریم که شما رو به پایگاه انتقال بدیم.اطلاعات لازم اونجا به شما داده میشه
-حاج کاظم:پایگاه کجاست؟خیلی دوره؟
-مامور: خیلی دور نیست.نیروی هوایی غرب تهران
-حاج کاظم (در حالی که به دور و اطراف نگاه می کند)...: کی حکم آزادی من رو داده؟
-مامور( با یک مکث خطاب به راننده): بپیچ به سمت چپ

{نما خارجی،خیابان های خلوت تهران و خودروی حامل حاج کاظم که چهارراهی را به سمت چپ می پیچد)

اتاق امنیتی واقع در پایگاه نیروی هوایی غرب تهران مرکز فرماندهی عملیات "تندر" برای دستگیری عبدالمالک ریگی است.فرمانده این بخش سردار رحمتی است که از دوستان قدیم حاج کاظم محسوب می شود.

{داخلی،اتاق امنیتی،نیروی هوایی غرب تهران}

-سرپرست تیم الکترونیکی: سردار؛حاج کاظم تا چند دقیقه دیگه میرسه اینجا
-سردار رحمتی: (با مکثی کوتاه ؛سری به عنوان تائید تکان می دهد)(دوربین کادر بسته ای از چهره او نشان می دهد)
 چند لحظه بعد خودروی حامل حاج کاظم وارد پایگاه می شود و پس از طی مسافتی کوتاه به یک زیرزمین هدایت می شود.در جلوی ورودی محوطه خودرو می ایستد و پس از چک شدن به داخل یک زیرزمین هدایت می شود.
پس از طی مسافتی خودرو جلوی یک درب می ایستد(دوربین از پشت خودرو وارد می شود) و حاج کاظم در معیت مامور به سمت داخل ورودی می روند.پس طی مراحل حاج کاظم بالاخره وارد اتاق امنیتی "هدهد" می شود.در درب ورودی اتاق سردار رحمتی به استقبال حاج کاظم می رود.
-رحمتی: به هدهد خوش اومدی سردار....
-حاج کاظم(با نگاهی غیر قابل انتظارانه ای): سلام سردار....{رحمتی حاج کاظم را به آغوش می کشد}
-حاج کاظم(با لبخندی متبسم): اینه یاد کردنت سردار؟
-رحمتی: نگو حاج کاظم...
 حاج کاظم: (با کمی مکث)پس حکم آزادی من کار تو بود سردار؟....
-رحمتی(با خنده): نه حاج کاظم....برو بالاتر ! فعلا بیا بریم توی اتاق من...
-حاج کاظم: از موقعی که مثلا آزاد شدم همش تحت امر بودم....
-رحمتی: ما همیشه تحت امر بودیم حاج کاظم...یادت که نرفته؟
حاج کاظم: نه یادم نرفته....(کمی مکث و با لحنی دیگر) یه خواهش داشتم سردار....
-رحمتی: هر چی بگی فراهم می کنم ....
-حاج کاظم: میخوام با خانواده ام صحبت کنم...خواسته زیادی که نیست؟
-رحمتی:به هیچ وجه.... اما الان....(حرفش را می خورد) فعلا بیا بریم توی اتاق من ...
-حاج کاظم:میخوام الان اینکارو انجام بدم
-رحمتی: باید با هم حرف بزنیم ...
هر دو به سمت اتاق فرماندهی می روند


داستان موازی
مکان: مهمانپذیر ملت،جنوب تهران،ناصرخسرو

خودروی زانتیای مشکی رنگی جلوی درب مهمانپذیر متوقف می شود {دوربین از انتهای نزدیک زانتیا وارد می شود} مرد قدبلندی با کت و شلوار مشکی رنگ با یک کیف به همراه 2 نفر راهی مهمانخانه می شوند.یک نفر از آن 3 نفر در جلوی درب مهمانخانه می ایستد و 2 نفر وارد می شوند.

مرد قدبلند: شبتون بخیر آقا....آقا؟
صاحب مهمانخانه(در حالی که دارد چرت می زند و تلویزیونش روشن است):{جوابی نمی دهد}
مرد قدبلند روی میز می زند(صدای میز)
-صاحب مهمانخانه (از خواب بیدار می شود...): در خدمتم آقا...بفرمایید
-مرد قد بلند:شبتون بخیر... اتاق آقای مددی لطفا...
صاحب مهمانخانه: اتاق آقای مددی(نگاهی به ساعتش می اندازد)... از اقوام شان هستید...؟
مرد قدبلند: یکی از دوستانشون هستم...
صاحب مهمانخانه(نگاهی به سر و وضع او و همراهش می اندازد و می گوید): {کمی مکث}...بذارید تماس بگیرم...مشکلی که نیست؟
مردقد بلند: نه خواهش می کنم(نگاهی به لابی مهمانپذیر می اندازد)
صاحب مهمانخانه تماس می گیرد ...
صاحب مهمانخانه: آقای مددی؟ ببخشید بدموقع مزاحم شدم...2 نفر آقا می خواهند شما را ببینند...
(رو به مرد قدبلند): فامیلی شریفتون؟...
مرد قدبلند: بگید سلیمی.....
صاحب مهمانخانه: آقای سلیمی ....بله....ممنون...شبتون بخیر
(رو به مرد قدبلند): بفرمایید...
مردقدبلند: ممنون....(رو به همراهش)... بریم

هر دو نفر راهی پله ها می شوند و به اتاق 24 می رسند.بدون در زدن در باز می شود و 2 مرد به داخل اتاق می روند{دوربین در پشت سر 2 مرد وارد اتاق می شود}
مرد قد بلند(خطاب به مددی): اوضاع رو به راهه؟
ناصر به سمت آنها می آید و همگی روی تخت می نشینند.مرد قد بلندی درب کیفش را باز می کند و محفظه ای را به ناصر می دهد.
مرد قدبلند: این تمام اطلاعاتییه که نیاز داری....اینم از بقیه وسایل ات( با اشاره به همراهش)
ناصر: {محفظه را می گیرد}....چقدر وقت دارم؟
مرد قدبلند: فقط تا فردا شب...یک ساعت پس از شروع همایش...دیگه باید بریم...بقیه اش با توئه.فهمیدی؟
ناصر مددی: آره...(همگی از روی تخت بلند می شوند و وسایل را جمع می کنند)
مرد قدبلند و همراهش به سرعت از اتاق خارج می شوند و دوربین روی ناصر و محفظه ای که در دست دارد زووم می شود.




در همین رابطه:

داستان "یک شب"/ قسمت اول


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 فروردین 1389
  • برچسب ها:یک شب ،




ششمین شماره «مجله موسیقی ایرانیان» در هشت فروردین 89 به صورت رایگان و اینترنتی منتشر شد. این شماره در حالی منتشر می شود که شامل مصاحبه های مفصل اختصاصی با هنرمندانی چون حمید متبسم، سهراب پاکزاد، امیر طبری و پرویز تبریزی به همراه گزارش های تصویری اختصاصی از کنسرت های سیروان خسروی، بنیامین، حمید عسکری، محسن یگانه، رضا یزدانی، رضا صادقی، فرمان فتحعلیان، رضا گلزار و … است.

از دیگر مطالب این ماهنامه می توان به مقاله هایی درباره ی آلبوم های جدید، اتفاقات سال 88، موسیقی کودک، جشنواره موسیقی فجر و دومین میز گرد ترانه اشاره کرد.

خدمت مخاطبان عزیز مجله قابل ذکر است که سایت مجله موسیقی ایرانیان به نشانی musicmagazine.ir در اواخر سال 1388 توانست با لطف شما پر بازدید ترین سایت موسیقی ایران شود که در لینک زیر نمودارهای بازدید سایت های مختلف موسیقی را توسط سایت معتبر الکسا می توانید مشاهده کنید. در ضمن از این به بعد لینک سایت خبری – تحلیلی موسیقی ایرانیان با نشانی www.musiceiranian.ir قابل مشاهده می شود که لطف کنید از این به بعد با این آدرس وارد سایت شوید.

از شما عزیزان تقاضا داریم برای لذت بردن از ماهنامه حتما با کیفیت بالا دانلود کنید .


برای مشاهده مجله  که به فرمت PDF می باشد به نرم افزار Adobe Acrobat Reader نیاز است.


برای خارج کردن فایل ها از حالت فشرده به نرم افزار WinRAR نیاز است.


شنبه 7 فروردین 1389  03:04 ب.ظ



مدیران شبکه فاکس و ایمجین اینترتیمنت طی جلسه ای با عوامل سریال 24 پایان این سریال را در فصل هشتم که هم اکنون در حال پخش است را اعلام کردند.طی گفتاری که در صفحه فیس بوک هواداران سریال منتشر گردیده است فصل هشتم سریال 24 که قسمت آخر آن در 24 می 2010 پخش خواهد شد یک پایان ویژه برای هواداران این سریال خواهد بود.

کیفر سادرلند بازیگر اصلی سریال 24 در این باره می گوید: افتخار من این بود که توانستم نقش جک باور را در هشت فصل این مجموعه ایفا کنم و از این بابت بسیار خوشحالم .من و هوارد گوردون دیگر مجری تهیه این سریال میدانیم که تمامی عوامل این سریال بهترین تلاش خود را انجام دادند ولی اکنون زمان کنار رفتن در اوج است.

هوارد گوردون نیز در این رابطه چنین می گوید: من و کیفر در تک تک لحظه های ساخت این سریال سعی کردیم از دل و جان مایه بگذاریم اما اکنون اعتقاد داریم که بهترین زمان برای توقف ساخت سریال در اوج همین زمان است.

سریال 24 یکی از پرطرفدار ترین سریال های دنیاست که تاکنون از تلویزیون های بسیاری در سراسر دنیا پخش گردیده است.این سریال توانست در نمایش درام-اکشن تعریف جدیدی از سریال سازی را به وجود بیاورد.

در این گفتار اشاره ای به فیلم سینمایی 24 که قرار است در سال 2012 به نمایش دربیاید نشد اما شنیده ها حاکی ست تولید این فیلم در دستور کار شبکه فاکس قرار دارد.بنابراین شبکه فاکس این روزها مشغول پخش آخرین فصل سریال 24 است و دیگر فصل جدیدی از آن ساخته نخواهد شد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 7 فروردین 1389
  • برچسب ها:24 ،سریال 24 ،



البته نمونه بالا ربطی به این چیزی که ما می خواهیم در پایین بنویسیم ندارد!!

چند وقت پیش یادم هست دکتر حدادعادل اقدام به جمع آوری واژگان جملات پشت کامیون ها پرداخته بود.ما که بالاخره کتابی که ایشان قصد چاپش را داشت گیرمان نیامد! ولی گفتیم خودمان چند جمله در راستای فرهنگ سازی رانندگی(که قربانش برم خیلی تووپ است!) بنویسیم.

جملات پشت کامیونی:

  • هوووو ! نچسب به من ! یه ترمز بزنم بلوتوثی داداش !!
  • دادا ! اینقدر گردن رو نچرخون! خودم راهنما میدم بهت سبقت بگیری! امضا: راننده با معرفت!
  • آروم ترم میتونی بری...!
  • پف کنم خفه شی؟!!!!
  • حالا مگه چه خبره؟ مادر زنتو که نکشتن داری سر میبری!!!

فعلا همین ها برای شروعش بسه ! بقیه ش باشه برای بعد !




  • آخرین ویرایش:جمعه 6 فروردین 1389
پنجشنبه 5 فروردین 1389  06:36 ب.ظ




والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته !


بالاخره سریال پرمخاطب و سطح پایین ویکتوریا هم با پایان هپی اند مورد نظر دست اندرکاران سریال به اتمام رسید و عده بسیاری را خلاص و عده بسیاری را اندوهناک کرد!

ویکتوریا سریالی 196 قسمتی بود که توسط تلویزیون تلوموندو کلمبیا پخش می گردید و تولید آن از سال 2006 آغاز شد.شبکه ماهواره ای فارسی وان هم در بحبوحه حوادث اجتماعی سیاسی ایران پس از انتخابات سال گذشته اقدام به پخش شبانه آن کرد و باعث شد روز به روز به مخاطبان این سریال افزوده شود.مخاطبانی که اکثرا دختران نوجوان تا زنانی با سن بالا را تشکیل می داد.البته این سریال در میان مردان هم کم طرفدار نداشت!
من باب نقد کلی سریال(با اینکه نگارنده مخاطب آن نبوده است) بعدها خواهیم نوشت اما نظر به پایان نامتوازن این سریال می توان حدس زد که شاید کش دادن داستان در 196 قسمت واقعا کار عبثی بوده است و همچنین درمیابیم که در آب بستن به  سریال های تلویزیونی تنها نیستیم!




سه شنبه 3 فروردین 1389  11:36 ب.ظ

نوروز 89 بر شما مبارک



به آخرین سال از دهه هشتاد رسیدیم.ببخشید که نتونستم امسال یک ویژه نامه عید برای هنر هفتم تهیه کنم.سال خوبی داشته باشید و عید شما هم مبارک.امیدوارم که امسال سال خوب و خوشی را در کنار کسانی که دوست شان دارید داشته باشید.

همواره شاد و سلامت و سبز باشید . . .


در ضمن!
اگر مشکلی پیش نیاید داستان "حاج کاظم برمیگردد؟" را با یک عنوان جدید به صورت پاورقی در همین وبلاگ (هفته به هفته) منتشر خواهم کرد.ممنون از همه دوستانی درباره این طرح نظر خودشون را دادند.



3 آهنگ رو برای این پست در نظر گرفتم که از لینک های زیر می توانید دانلود کنید:


آهنگ هیپنوتیزم از "زانیار"



MP3 320

هیپنوتیزم

MP3 128

هیپنوتیزم

OGG 64

هیپنوتیزم

WMA 20


هیپنوتیزم


آهنگ بوی عید از "بنیامین بهادری"



MP3 192

بوی عید

MP3 128

بوی عید

OGG 64

بوی عید

WMA 20


بوی عید


آهنگ جدید " هیچکس" به نام یه روز خوب میاد



دانلود



آهنگ فرصت جاری از خواننده همشهری "عباس ایران نژاد"




دانلود1

دانلود2



بزودی ...!
Coming Soon!

آلبوم "هر جایی که باشی" از سامی یوسف بزودی منتشر خواهد شد
Sami Yosuf,The New Album "Wherever You Are"





حاج کاظم بر می گردد؟



چند وقت پیش بعد از خبر دستگیری عبدالمالک ریگی شنیده شد که حوزه هنری قصد دارد که فیلمی سینمایی با محوریت این موضوع بسازد.از آنجایی که ما می دانیم آخر و عاقبت این فیلم سازی سفارشی چیست تصمیم گرفتیم خودمان دست به کار بشویم و طرحی برای آن بنویسیم.گرچه شاید این طرح خیلی ساده،خام  و دچار اشکالات متعدد باشد اما هر آنچه که هست اینجا وبلاگ شخصی است و می توان هر چیزی نوشت !
این طرح براساس شخصیت اصلی فیلم آژانس شیشه ای یعنی "حاج کاظم" نوشته شده است و نگارنده اعتقاد دارد که ابراهیم حاتمی کیا یا مهدی فخیم زاده می توانند از کاندیداهای ساخت این فیلم باشند.گرچه می توان یک سریال را هم بر اساس همین موضوع روی آنتن برد.

"حاج کاظم به دلیل اقدام علیه امنیت ملی چند سالی هست که زندان به سر می برد و او به دلیل نوع رفتارش به الگوی زندانیان تبدیل شده است.یک شب اما اتفاق دیگری می افتد . . ."

شب،داخلی،سلول زندان:

-زندانبان: حاج کاظم...ملاقاتی داری!
-حاج کاظم:(در حال خوش و بش با زندانی ها) الان؟(با تعجب)
-یک زندانی:حاجی دیگه مهم شده شب ملاقاتی داره !
-صدای زندانبان: حاج کاظم..بیا بیرون(درب باز می شود)
حاج کاظم از درون دالان تاریک زندان که کورسوی نوری از بالای سمت راست تصویر بر چهره حاج کاظم که حالا ریش و سبیلش سفید شده نمایان است.
حاج کاظم به درون اتاق ملاقات که کاملا روشن است هدایت می شود.دوربین هیچ اشاره ای به شخص ملاقات کننده در این جا ندارد و از پشت فرد ملاقات کننده به سمت حاج کاظم زووم می شود.
(حاج کاظم روی صندلی می نشیند در حالی که دوربین از پشت سر ملاقات کننده به سمت او زوم شده است)

-حاج کاظم(با کمی مکث): چی شده حاج کاظم مهم شده این موقع شب یه آدم کت شلواری میاد ملاقاتش....؟
سر ملاقات کننده به معنی خنده کمی مضحک به پایین می اید و بالا می رود اما همچنان دوربین در پشت سر او است.حال زاویه دوربین از سمت چپ به سمت راست تغییر پیدا می کند

-ملاقات کننده: هنوز حرفات طعم گس داره حاج کاظم !
-حاج کاظم: گس بودن دیگه با گوشت و پوستمون جفت شده حالا اجازه هست(نگاهی به دور و بر و مامور مراقب) بپرسم موضوع چیه؟
-ملاقات کننده: یه ماموریت برات داریم حاج کاظم...
-حاج کاظم: ماموریت؟ واسه یه زندانی محکوم به حبس؟(مکث) فک نکنم راه رو درست اومده باشی! اصلا تو کی هستی؟
-ملاقات کننده: ببین حاج کاظم ! من تو رو میشناسم . میدونم سر و کله زدن باهات فایده ای نداره...اینکه خودت رو به خاطر دوستت انداختی این تووو....اینا همه نشان از سر پرشوری داره که به نظر نمیرسه هنوز از شوریش چیزی کم شده باشه!...
-حاج کاظم: جاده خاکی نرو....
-ملاقات کننده: خیلی خب...باشه...میخوای بدونی من کی ام؟
-حاج کاظم: دوست دارم بدونم....
(دوربین در این لحظان بین ملاقات کننده و حاج کاظم مدام در کات شدن است)
ملاقات کننده در این هنگام کیفی از درون جیب بغل کت خود بیرون می آورد و آن را باز می کند و به حاج کاظم نشان می دهد...
-حاج کاظم بعد از دیدن کیف:
با من چیکار دارین؟
ملاقات کننده در این هنگام جزوه ای را در درون کیفش که در کنارش است در می آورد و رو به روی حاج کاظم می گذارد و برای او جزوه را ورق می زند
-ملاقات کننده: ماموریتت ...حاج کاظم...اینجا نوشته شده(زووم دوربین روی ورق خوردن و توقف روی یک عکس)....
-ملاقات کننده: باید این آدم رو برای ما گیر بیاری حاج کاظم...
-حاج کاظم(با نگاهی کنجکاوانه به پرونده): ....من؟ چرا من؟
-ملاقات کننده: توضیحش زیاده...توی این کاغذها همه چیز برات نوشته شده...باید امشب وسایلت رو جمع کنی...ساعت12 یه ماشین میاد دنبالت که تو رو بیاره پایگاه...اونجا بیشتر بهت توضیح میدم

....

این آغاز داستانی است که براساس آن باید حاج کاظم مامور دستگیری عبدالمالک ریگی بشود.اگر فرصتی بود ادامه آن را برای شما می نویسم. خوشحال میشم نظرتون رو درباره این طرح بدونم و اینکه آیا این ایده خوب هست یا نه؟


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 5 فروردین 1389
سه شنبه 25 اسفند 1388  12:58 ق.ظ

2 سوپراستار موسیقی پاپ ایران در اجرای کنسرت





بنیامین بهادری و سیروان خسروی 2 سوپراستار موسیقی پاپ ایران که اوایل امسال آلبوم هایشان را به صورت همزمان وارد بازار کردند در انتهای سال به اجرای کنسرت پرداختند.سیروان اولین کنسرت خود را در تهران و در حضور جمعیت انبوهی که برای کنسرت او لحظه شماری می کردند برگزار کرد و بنیامین هم برای اجرای دومین کنسرت خارج از کشور خود راهی لندن شد تا شبی را در جمع طرفدارانش در لندن به اجرای برنامه بپردازد.

بنیامین چند روز پیش هم در بخش جنبی جشنواره موسیقی پاپ فجر به اجرای برنامه پرداخت که این برنامه با استقبال فوق العاده ای مواجه شد.سیروان خسروی هم(طبق شنیده ها) پس از این کنسرت برنامه ای برای تورهای خارجی خود دارد که بدین ترتیب انتظار می رود که  آیا گوی رقابت آلبوم های این 2 سوپراستار موسیقی پاپ ایران به کنسرت ها هم خواهد رسید یا خیر .

+

گزارش تصویری و اختصاصی مجله موسیقی ایرانیان از اولین کنسرت سیروان - قسمت اول

گزارش تصویری و اختصاصی مجله موسیقی ایرانیان از اولین کنسرت سیروان - قسمت دوم



ویژه‌ نامه نوروزی هفته ‌نامه پاسارگاد منتشر شد


عکس:امین ارجمند(اختصاصی پاسارگاد)


در ویژه ‌نامه نوروزی هفته ‌نامه محلی پاسارگاد پرونده ویژه ‌ای برای وضعیت فرهنگ و هنر سیرجان تهیه شده است، « سنگ بزرگ نشانه نزدن است» هم عنوان پرونده بخش اقتصادی این نشریه است كه به تحلیل و بررسی موضوع تاسیس شركت توسعه عمران سیرجان 1404 اختصاص دارد.

در این پرونده گفت‌وگوهایی با شهباز حسن‌پور و عباس دعاگویی فرماندار سابق سیرجان در مورد وضعیت اقتصاد شهرستان صورت گرفته است.  بررسی حوادث سال 88  و بررسی موردی قتل های صورت گرفته در این سال هم از دیگر بخش‌های ویژه‌نامه است.

ویژه‌نامه نوروزی پاسارگاد همچنین یك بخش ویژه هم به نام نوروزنامه دارد كه در آن گفت‌و‌گوهای جذابی با چند چهره قدیمی شهر انجام شده است. در بخش ورزش این نشریه نیز به بررسی وضعیت هیات‌های ورزشی و وضعیت كنونی تیم والیبال گل‌گهر پرداخته شده است. « از ورزشگاه پیر شهر صدایی به گوش نمی‌رسد» عنوان پرونده ویژه‌ی بخش ورزش نشریه است كه وضعیت ورزشگاه تختی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اشت. گ

زارش تصویری سال88، گفت وگو با ندا مرتجی مدیرگلخانه شهرداری سیرجان، گفت‌وگویی انتقادی با شهردار و معاونانش و صفحات طنز از دیگر بخش‌های خواندنی آخرین شماره نشریه پاسارگاد در سال جاری هستند. این نشریه در 56 صفحه به صورت تمام رنگی و با كاغذ گلاسه منتشر شده و در تمامی دكه‌های مطبوعاتی و سوپرماركت‌های سطح شهر در دسترس علاقه‌مندان است.



  • آخرین ویرایش:جمعه 28 اسفند 1388
دوشنبه 24 اسفند 1388  12:10 ب.ظ

صورت مسئله را پاک کردیم !
به همین سادگی،به همین خوشمزگی



چند سال بعد در همین روزها:

"جشن نوروز به دلیل ازدحام مردم در جاده ها و افزایش سوانح رانندگی و همچنین نبودن مبنای شرعی برای آن،لغو اعلام می شود"

"شب یلدا،به دلیل ازدحام مردم برای خرید آجیل و هندوانه و ضرر داشتن این دو برای مردم عزیز و همچنین نداشتن مبنای شرعی به طور کلی لغو اعلام می شود"




  • تعداد کل صفحات :77  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
آخرین پست ها