چهارشنبه 9 اسفند 1385  07:02 ق.ظ

می‌خواستم یك هملت امروزی بسازم

 

گفتگو با محمد رضا آهنج كارگردان سریال «به دنیا بگویید بایستد»

 

           

رضا آهنج كارگردان جوان سینما و تلویزیون كار خود را با طراحی صحنه فیلم در سینما شروع كرد و چند سالی است پس از تهیه‌كنندگی و اجرای طرح چند فیلم و سریال به كارگردانی روی آورده است.

او سه اثر سینمایی به نام‌های«زخم زیتون»، «بهشت منتظر می‌ماند» و «سكوت» ساخته و مجموعه‌های تلویزیونی «معما»، «سایه آفتاب» و «به دنیا بگویید بایستد» را كارگردانی كرده است.

به بهانه پخش مجموعه تلویزیونی «به دنیا بگویید بایستد» كه از شبكه تهران پخش می‌شود با او به گفتگو نشستیم.

بهناز وفایی وحدت

 

 

 

 

آقای آهنج از چه زمانی به فكر كارگردانی افتادید؟

 

حدوداً20سال است كه در عرصه هنر فعالیت می‌كنم و از همان ابتدا به كارگردانی فكر می‌كردم چون به نظرم كارگردانی بهترین شغل است.

 

برای كسب درآمد؟

 

نه، ‌برای ارضای روح و روان خودم و برای بیان حرفها و قصه‌هایم دوستش دارم و از همان ابتدا با برنامه‌ریزی جلو آمدم و اگر هم وارد سینما شدم و یكی دو تا شغل را مثل طراحی صحنه یا تهیه‌كنندگی تجربه كردم به خاطر این بود كه روزی بتوانم فیلم بسازم.

 

كار كارگردانی را در ابتدا با ساخت كلیپ شروع كردید، فكر می‌كنید چرا این نوع كارها در كشور ما كمتر ساخته می‌شود؟

 

البته من به غیر از كلیپ، فیلم‌هایی كار كردم كه خیلی دوست‌شان دارم مثلاً یك فیلم نیمه بلند با مضمون دفاع مقدس و با محوریت انسان در جنگ نه زد و خورد در جنگ ساختم با نام «صبح روزی كه متولد شدم» كه داستان آن 24 ساعت قبل از آزادسازی خرمشهر رخ می‌دهد. آن را برای شبكه 2 كار كردم.

 

اما درباره كلیپ باید بگویم طرفدار دارد ولی به خاطر هزینه سنگین‌اش كسی به سراغ آن نمی‌رود.

 

چند سال پیش موجی به راه افتاد تا سازمان‌های فیلم دولتی كلیپ‌هایی به كارگردان‌ها سفارش دهند.

آن زمان كارهای قابل قبولی ساخته شد ولی الان كلیپ‌های تولیدی چندان كیفیت ندارد به نظر شما مشكل‌ از كجاست؟

 

البته گاهی شاهد كارهای خوب هستیم ولی درست می‌گویید آن جریان فكری كه 12-10 سال پیش با كلیپ‌سازی شروع شد الان كمتر دیده می‌شود. شاید این مسئله به هزینه‌های سنگین آن برگردد و البته بخشی دیگر به عدم حمایت سازمان‌ها از این جریان فرهنگی.

 

شاید هم دنبال آسیب‌شناسی نبودیم تا راهكاری پیدا كنیم كه با هزینه كمتر كلیپ خوب بسازیم.

 

آقای آهنج شما در سال‌های دور مدیر روابط عمومی انجمن سینمای دفاع مقدس بودید، برخی فكر می‌كردند كه اگر قرار باشد وارد عرصه تولید شوید،‌ فعالیت‌تان در ژانر سینمایی دفاع مقدس متمركز شود اما این اتفاق نیفتاد. حضورتان در ناجی هنر بود كه باعث شد به ژانر پلیسی- معمایی گرایش پیدا كنید؟

 

نگاهتان خیلی جالب است ولی به طور یقین این طور نیست. من فیلم دفاع مقدس هم ساخته‌ام.

 

فیلم «زخم زیتون» به نوعی فیلم ژانر دفاع مقدس محسوب می‌شود. اگرچه درباره لبنان و حمله اسرائیل است یا فیلم «صبح روزی كه متولد شدم»، «سكوت» و یا «بهشت منتظر می‌ماند» كه اصلاً یك داستان متافیزیك و ماورایی درباره دفاع مقدس است ولی قبول دارم كه در زمینه مجموعه‌سازی تلویزیون به سمت آثار پلیسی- معمایی گرایش پیدا كرده‌ام.

 

اما زیاد دوست ندارم در یك ژانر خاص فعالیت كنم یعنی اگر عمری بود شاید اثر بعدی من  در قالب ژانری جدید ساخته شود.

 

یعنی ممكن است روزی در ژانر كمدی یا مثلاً كودك هم فعالیت داشته باشید؟

 

باید مطالعه كنم چون زمانی كه قرار باشد فیلم كمدی بسازم باید خودم را به آن نزدیك كنم اما به طور كلی از آن استقبال می‌كنم چون اصلاً دوست ندارم وابسته به گونه‌ای خاص در سینما باشم.

 

فكر می‌كنید چه اتفاقی افتاده كه در سال‌های اخیر حضور پلیس در سریال‌های تلویزیونی زیاد شده است؟

 

فكر می‌كنم به خاطر رویكرد فرهنگی مسئولان نیروی انتظامی باشد تا بعضی از مأموریت‌هایشان را به صورت فیلم و سریال و كارهای فرهنگی دیگر نشان دهند.

 

به نظرم این رویكرد فرهنگی مسئولان نیروی انتظامی را با اهمیت سینما آشنا ساخته تا از این ابزار استفاده كنند.

پیش از این هم سریال‌های موفقی در ژانر پلیسی تولید شده بود مثل مجموعه‌های سرنخ (كیومرث پوراحمد)، شلیك نهایی (داریوش فرهنگ)، یا مزدترس(حمید تمجیدی) یعنی در تولید این آثار كم تجربه نیستیم اما سؤال این است كه چرا هنوز كارهای جذاب و بدون نقص ارائه نمی‌شود؟

 

بخشی به فیلمنامه باز می‌گردد كه خلأ آن در همه آثار سینمایی و تلویزیونی محسوس است و بخشی دیگر به پروداكشن و سرمایه‌گذاری و نگاه تولیدی باز می‌گردد.

 

چرا همیشه كاسه كوزه‌ها را سر فیلمنامه‌نویس می‌شكنیم؟

 

البته فیلمنامه نویس‌های خوب هم داریم كه باید شرایط برایشان فراهم شود.

 

شاید هم یكی از مشكلات نداشتن روحیه كار گروهی باشد، بگذریم، در آثار شما ‌به نظر می‌رسد كه چند مولفه، مرتب تكرار می‌شود مثل دوستی‌های عمیق كه مخاطب را یاد فیلم‌های كیمیایی می‌اندازد.

 

بله، قبول دارم چون فكر می‌كنم جای موضوع رفاقت در تلویزیون خالیست. به نظرم این موضوع می‌تواند نسل سرگشته امروز را با گذشته فراموش شده‌ای آشنا كند. چه اشكال دارد كوچه و گذر و رفاقت‌های قدیم را در این سریال‌ها ببینیم؟

 

این تم را قبلاً در «معما» و «سایه آفتاب» تجربه كردم كه با استقبال روبه‌رو شد و خیلی از دوستان گفتند این گونه را ادامه دهم. الان هم در «به دنیا بگویید بایستد» دوباره همان رفاقت را تكرار می‌كردم و باز هم جواب داد. یعنی این عطش هنوز در بیننده هست و دوست دارد این رفاقتها را دنبال كند.

 

لابد فلاش‌بك هم یكی دیگر از علاقه‌های شماست؟

 

راست می‌گویید در این دو قصه اخیر حداقل این طور بوده ولی این برمی‌گردد به نوع نگاه خود من، البته مشورت‌ها هم مؤثر بوده است. در واقع با همفكری دوستان به این نتیجه رسیدیم كه اگر این قصه را به ترتیب از (الف تا ی) بگوییم جذابیت خود را از دست می‌دهد.

 

در بیان قصه باید اندكی هوشمندی به خرج بدهیم و داستان را از جایی شروع كنیم كه مدخل خوبی برای شروع باشد و به جذابیت قصه كمك كند و این زاویه نگاه است كه كارها را از یكدیگر متفاوت می‌كند. یعنی اگر از وسط قصه شروع به تعریف كنیم قطعاً نیاز داریم به اول قصه فلاش‌بك بزنیم.

 

آقای آهنج چرا «به دنیا بگویید بایستید»؟ برای انتخاب نام برای آثارتان حساسیتی دارید؟

 

معمولاً اسم‌های چند سیلابی را دوست دارم. در كارهای قبلی‌ام اگر دقت كنید جز یكی دو تای آن بقیه چند سیلابی هستند ضمن اینكه اگر كمی حوصله كنید و اجازه دهید كه سریال پیش رود متوجه می‌شوید كه این اسم در خدمت خود فیلم است و مصداق دارد.

 

فكر می‌كنید سوژه این سریال از چه جنبه‌ای برای مخاطب می‌تواند جذاب باشد؟

 

بحث ما موضوعی انسانی است. نمود گناه بیرون و گناه درون و خیر و شری كه در هر یك از آدمهای قصه تجلی پیدا كرده و هر كدام قصه خود را پیش می‌برند.

 

پس داستان معمایی و رفاقت‌هایی كه مطرح می‌شود در این قصه یك بهانه است؟

 

بله، همین طور است در واقع قصه‌ ما كاملاً مذهبی است به عبارتی نه پلیسی است و نه معمایی، در عین حال كه همه آنها را دارد ولی به هیچ كدام از این موضوعات وابسته نیست بیشتر نگاهی امروزی به «هملت» شكسپیر داشتم این نگاه شاید بتواند برای مخاطب جذاب باشد.

 

چرا صحنه‌های بازداشتگاه و گفتگوی مأمور با علا اینقدر كشدار است؟

 

فكر می‌كنم برای بیان قصه احتیاج داشتیم كه از این نوع روایت استفاده كنیم و اگر به نظر می‌آید ریتم كند است كمی باید تحمل كنید، همه فیلم‌ها كه نمی‌توانند مثل بعضی از آثاری كه هر شب پخش می‌شود در عرض 45 دقیقه هم بخنداند و هم بگریاند و هم پیامش را برساند.

 

سریال رسالتی دارد كه مثل یك فیلم سینمایی در 90 دقیقه گفته نمی‌شود بلكه در چند قسمت بازگو می‌شود قبول دارم ریتم قسمت‌های اولیه كمی كند است اما اجازه دهید آرام آرام بهتر می‌شود.

 

شخصیت نماینده دادستانی چطور؟ آیا شما واقعاً این كاراكتر را در همین سطح می‌دانید یا زوایای پنهانی در او وجود دارد كه فعلاً مشخص نیست؟

 

احساس می‌كنم شما می‌خواهید بگویید این شخصیت زائد است ولی این طور نیست. در واقع به نوعی پیش برنده داستان است.

 

من خودم معتقدم اگر داستانی را با دو شخصیت می‌توان پیش برد سومین نفر زائد است اما در پایان این مجموعه می‌بینید كه همه شخصیت‌ها در جایگاه خودشان به روند رشد فیلمنامه كمك می‌كنند. در ادامه قصه به جایی می‌رسیم كه اگر این شخصیت نبود بخشی از داستان فاش نمی‌شد.

 

ظاهراً قرار تولید برای 13قسمت بوده اما مجموعه را در 17 قسمت به پایان رساندید.

 

من فكر می‌كنم داستان كشش داشت. طرح 13قسمتی كه می‌دانید در شبكه متعارف است ولی این داستان تا 17 قسمت كشش داشت یعنی اگر در 16 قسمت می‌توانست به پایان برسد یقین بدانید كه قسمت 17 ساخته نمی‌شد.


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات