یکشنبه 13 اسفند 1385  08:03 ق.ظ

تیتراژ موفق تضمین کننده فروش نیست

گفتگو با رضا یزدانی و علی لهراسبی

 

 

رضا یزدانی با خواندن تیتراژ دو فیلم آخر مسعود کیمیایی و علی لهراسبی با اجرای تیتراژ سریال های «دریایی ها» و «پیله های پرواز» و برنامه «عبور شیشه ای» شناخته شدند. رضا یزدانی دریک مراسم سینمایی  به عنوان بهترین خواننده تیتراژ انتخاب شد و علی لهراسبی هم با کارهایی که با ملودی های بهروز صفاریان خوانده، خودش را به عنوان یکی از بهترین خوانندگان تیتراژ رسانه ملی مطرح کرده است. در یک روز سرد، در کنار هم دور یک میز در چلچراغ نشسته ایم. با این که تا قبل از گفت وگو آشنایی چندانی با هم نداشتند، اما در حین و بعد از گفت وگو به نظر می رسد که دوستان خوبی شده اند. هر دوشان در یک نکته به غیر از خوانندگی اشتراک دارند. هر دو شهرت امروزشان را از خوانندگی تیتراژ به دست آورده اند. یکی تیتراژ سینمایی و دیگری تلویزیونی.

فکر می کنید با ترانه های تیتراژ شناخته شدید یا با آلبوم هایتان؟

 

رضا: قبل از تیتراژ فیلم کیمیایی، دو آلبوم در بازار داشتم، آلبوم «شهر دل» که سال 78 به بازار آمد و آلبوم «پرنده بی پرنده» که سال 82 پخش شد. ولی شاید بشود گفت که فیلم «حکم» در شناخته شدنم موثر بود. بالاخره سینما بود و مسعود کیمیایی. تقریبا تمام خواننده هایی که کیمیایی برای فیلم هایش انتخاب کرده، مطرح شده اند. باید بگویم که کیمیایی قطعا در شناخته شدن من تاثیر صد در صد داشت.

علی: من با ترانه «دریایی ها» که به صورت کاملا اتفاقی برایم پیشنهاد شد، معرفی شدم. در آن روزها مشغول ضبط کارهایم بودم. درواقع من با «دریایی ها» شناخته شدم، ولی ترانه «حس غریب» در شناخته شدن بیشترم نقش داشت.

 

 بالاخره با حرف هایی که می زنید، ملودی خوب باعث شناخته شدنتان شد یا سریال و فیلم خوب؟

 

علی: سریال «دریایی ها» من را معرفی کرد، ولی یکی از مشکلات این بود که آن سریال برای شبکه پنج تهران بود و پخش سراسری نداشت. در اصل من با «حس غریب» به صورت سراسری صدایم در ایران شنیده شد، ولی با «پیله های پرواز» مطرح شدم.   همکاری های بعدی ام با بهروز صفاریان هم از همان جا شروع شد. شاید جالب باشد، آماری که من گرفتم نشان می داد که خیلی از افرادی که ترانه «پیله های پرواز» را شنیده بودند، نمی دانستند که این ترانه، تیتراژ یک سریال است. منظورم این است که در نهایت خود آهنگ و ترانه تعیین کننده موفقیتش است، هر چند نقش سریال و تیتراژ را هم نمی توان نادیده گرفت.

رضا: در مورد من تیتراژ باعث شد بیشتر شناخته شوم. آلبوم دوم من، قبل از تیتراژ فیلم «حکم» فروش خوبی کرده بود و من از آن راضی بودم، ولی زمانی که فیلم «حکم» اکران شد و صدا و تصویر من در آهنگ شنیده و دیده شد، همه مجدد به سراغ تهیه  آلبومم رفتند.

علی: جالب است بدانید وقتی آهنگ «پیله های پرواز» از تلویزیون پخش شد، با وجود این که دو سال از انتشار آلبوم «دریایی ها» می گذشت و ترانه «پیله های پرواز» هم در آلبوم وجود نداشت، یک ماه از پخش این آهنگ نگذشته بود که آلبوم قبلی ام مجددا تکثیر و در بازار پخش شد و تا سه برابر حدی که قبلا فروخته بود، فروش کرد.

 

 این حرف نشان نمی دهد که واقعا از نظر تبلیغ موسیقی در مضیقه هستیم؟

 

علی: دقیقا. به اعتقاد من در ایران ابزار برای معرفی نداریم و این آفت کار موسیقی است. باید جایی برای معرفی کارهای موسیقی و خوانندگان باشد. اگر هنرمندان موسیقی کار خودشان را درست انجام می دادند و موسیقی های خوب را می شناختند و معرفی می کردند و جایی هم برای معرفی کارهای آنها وجود داشت، دیگر شرایط این طور نمی شد که هر کسی مجبور باشد ابزارهای تبلیغاتی اش، تلویزیون، سینما و توزیع آلبوم های زیرزمینی با الفاظی که از شنیدنشان شاخ درمی آوری، باشد.

 

 ولی تبلیغات که فقط رسانه تلویزیون و سینما نیست.

 

البته به غیر از رسانه، تلویزیون و سینما، من اعتقاد دیگری هم دارم. یک مثال می زنم. بعد از موفقیت آلبوم  «دریایی ها»، به دعوت مدیر شرکت پخش کننده کارهایم برای اولین بار به لاله زار رفتم. چیزی که دیدم خیلی برایم عجیب بود. تا آن روز چنان جاهایی نرفته بودم. وقتی که داخل مغازه شدم، واقعا شوکه شدم. همه جای مغازه به آن بزرگی پر بود از آلبوم های موسیقی مختلف که من هیچ کدام از خوانندگانش را نمی شناختم. از مدیر شرکت پرسیدم این آلبوم ها تازه به بازار آمده اند؟ تعجبم وقتی بیشتر شد که فهمیدم همه این کارها برای یک سال اخیر است. هر چه به جلوتر می رفتم و آلبوم ها را از نزدیک می دیدم، موضوع برایم جذاب تر می شد که چرا منهیچ کدام از این خوانندگان را نمی شناسم. مسلما ما این همه خواننده بد نداریم که بد بودنشان باعث شود استقبال خوبی از کارهایشان نشود. در حالت بدبینانه بین صد نوار جدید، حداقل ده آلبوم وجود دارد که خوانندگانشان بهتر از امثال من می خوانند، ولی چون هیچ جایی برای تبلیغ کارهایشان نیست، به حقشان نمی رسند.

 

با این حرف  که تیراژ فروش آلبوم های با تیتراژ بالا می رود، موافقید؟

 

علی: با این که این اتفاق درباره ما افتاده و صحت دارد ولی همیشه نه، چون الان خواننده های زیادی داریم که با وجود این که برای سریال های خوبی خوانده اند، ولی کارشان فروش ندارد.

 

  مثال می زنی؟

 

علی: اسم نمی برم، ولی این را از من بپذیر که این اتفاق واقعا افتاده است. این همه سریال تیتراژدار در حال پخش از تلویزیون است و خواننده های مختلفی هم برایشان می خوانند، ولی چرا وضعیت فروش آلبوم ها این قدر افتضاح است؟ کار اصلی من تبلیغات است. بزرگان تبلیغات می گویند: «هر آگهی که مردم را بخنداند و مردم برایش هورا بکشند، دلیلی برای تضمین فروش محصول شما نیست.» منظورم این است که اگر ترانه سریالی گل می کند، دلیل نمی شود که آلبوم خواننده  هم بفروشد. چون شاید شرایط سریال است که باعث می شود مردم آن آهنگ را بپسندند. شاید مخاطبان دوست دارند آن آهنگ را در حین دیدن آن سریال گوش کنند.

رضا: من کاملا با این حرف موافقم، این نکته که تیتراژ تعداد فروش را بالا می برد، عمومیت ندارد. ممکن است بعضی اتفاق ها بیفتد که باعث شود تیراژ کار بالا برود. ولی این اتفاق ها چندان به چشم نمی آیند.

 

 منظورتان این است که برای موفق شدن ترانه ای باید برایش فضاسازی جداگانه ای نسبت به فضای فیلم انجام داد؟

 

علی: بگذار مثال بزنم. ما فیلم «لیلی با من است» را داشتیم که ترانه تیتراژش را محمدرضا صادقی خوانده بود. او خواننده ارکستر سمفونیک است و دو سال هم استاد صداسازی من بوده. فیلم هم فیلم خوبی بود، ولی چرا آهنگ و خواننده گل نکردند؟ تنها یک دلیل می توانم برایش بیاورم. چون کار بلاتکلیف بود. همین باعث شد که مردم با آن ارتباط برقرار نکنند.

 

 

تصویر و آهنگ در امتداد هم

 

 بسیاری از خوانندگان مطرح فعلی با خوانندگی در تیتراژ شناخته شده اند، وگرنه وضعیتی مثل بقیه خوانندگان ناشناخته داشتند. موافقید؟

 

رضا: نمی توان این حقیقت را انکار کرد. تصویر در کار و موسیقی تاثیر زیادی دارد. شاید اگر تو همان آهنگ موفق را بدون تصویر ببینی، زیاد برایت دلنشین نباشد و باعث نشود که مخاطب شنیداری اش بشوی. تصویر خوب باعث می شود که یک آهنگ حداقل قابل تحمل تر باشد و حتی تاثیرهای بسیار زیادی را در زندگی افراد بگذارد. مثلا وقتی شما یک فیلم را تا انتها می بینید و به ترانه تیتراژ پایانی می رسید و ترانه ای را می شنوید که در ارتباط مستقیم با فیلم است، با شنیدن آن ترانه، تصاویر و حال و هوای فیلم در شما تاثیر مجدد می گذارد. آهنگ و تصویر روی هم تاثیر چندین باره می گذارند. از طرفی دیگر وقتی می روی و کاست خواننده فیلم مورد علاقه ات را می خری، هنگام گوش دادن به آن آهنگ، دقیقا صحنه های همان فیلم در ذهن تو تداعی می شوند. البته ممکن است از آن آهنگ خاطرات شخصی هم داشته باشی. ولی نکته مهم این است که صحنه های تاثیرگذار و مهم آن فیلم به خاطرت می آیند و برایت تجدید می شوند.

 

 ساخت و اجرای ترانه تیتراژ برای سریال راحت تر است یا فیلم سینمایی؟

 

رضا: فکر می کنم در سینما انتخاب فضا و موضوع راحت تر است، چون کل فیلمنامه را می توانی ببینی و بخوانی، ولی در سریال  فرصت چنین کاری نداری. از طرف دیگر وقتی راحت تر به کلیت موضوعی می رسی، انتخاب برایت راحت تر می شود و حتی می توانی تصمیم بگیری که چنین کاری را می خواهی انجام بدهی یا نه؟ در کل، دیدن نتیجه کار در سینما قابل پیش بینی تر و سریع تر است.

علی: در سریال هم نیازی به مطالعه کل داستان نیست. عموما ما یک گوشه عاطفی داستان را نگاه و انتخاب می کنیم. در سریال های طنز هم همین طور است و کلیت و یک گوشه تاثیرگذار را مبنا قرار می دهند و مثل فیلم نیست که کل داستان را برایت تعریف کنند و خودت هم فیلمنامه را چند بار از اول تا آخر بخوانی. زمانی هم که قرار می شود ترانه سروده و آهنگ ساخته شود، همان قسمت را مدنظر قرار می دهند. در تایید حرف های رضا درباره آزادی انتخاب اجرای یک آهنگ باید بگویم که در تمام سریال ها هم این اتفاق می افتد و تصمیم گیری برای اجرای یک آهنگ برای همه خوانندگان ثابت است، ولی چطور می شود که نکته و اتفاق خاصی که باید در ترانه های تیتراژ بیفتد، فقط در یکی دو سریال در طول سال می افتد و بقیه کارها حتی با وجود موفق بودن سریال هایشان، موفق نمی شوند. به همین دلیل می گویم همه تقصیرها در شکست موسیقی متوجه خواننده است.

 علی:  زمانی که توسط آقای مشایخی خواندن تیتراژ «پیله های پرواز» به من پیشنهاد شد، پذیرفتم. اما وقتی که آهنگ آماده را شنیدم، مردد شدم. با ارادتی که به آقای مشایخی پیدا کرده بودم، رویم نمی شد که بگویم آهنگ را با این شکل نمی خوانم. پیشنهاد دادم که تست بزنیم. نصف کار را که ضبط کردیم، در فرصت دو ساعته ای که به وجود آمده بود، با هم بسیار صحبت کردیم و آنجا بود که موضوع را انتقال دادم و حرفم را گفتم و تاکید کردم که اتفاقی که کارگردان و تهیه کننده به دنبالش هستند با آن ملودی نمی افتد. وقتی که نظر من را خواستند، آهنگ «اونی که مدعی بود» را پیشنهاد دادم. تا آهنگ را شنیدند، گفتند: «ما همین را می خواهیم». به هر حال ما مجبور شدیم قسمت هایی را برای نزدیکی به فضای سریال ادیت کنیم. از همه این حرف ها می خواهم به این برسم که انتخاب های غلط هستند که باعث شکست یک کار می شوند. خواننده نباید در هنگام انتخاب شدن، جو زده شود و چشم و گوش بسته تصمیم بگیرد.

 

 فکر نمی کنی مشکل از این باشد که وقتی جایی برای دیده و شنیده شدن نداری، با پیشنهاد جایی مثل تلویزیون به چیز دیگری فکر نمی کنی؟

 

علی: همه مشکل ما که نبود تریبون تبلیغی برای خواننده نیست. خوانندگان ما افق دید مشخصی ندارند. مشکل خواننده های امروز قانع بودنشان است. مثلا به جای انجام کارهای خوب و پخش بهتر کارهایشان از یک تریبون بهتر، به ساخت یک آهنگ پیش پا افتاده و پخش آن از ایران موزیک و کانال هایی مثل آن قانع هستند. این معضل امروز ماست که برای رسیدن به ایده آل تلاش نمی کنیم. هنرمند باید سختی و ریاضت بکشد و قدم های اولیه اش را حساب شده بردارد و نباید به موقعیتی که دارد قانع باشد. خیلی وقت ها انجام دادن کارهای معمولی به ضرر آدم است. شاید با انجام کارهای «مدیوم» چند نفر تو را بشناسند، ولی مهم این است که چند نفر تو را دوست دارند. دوست داشتن ساده به وجود نمی آید، باید بابتش کار دوست داشتنی انجام بدهی.

 

دخالت بی دخالت...!

 

می گویند خوانندگان وقتی از ساخت یک فیلم و سریال خبردار می شوند، برای خواندن ترانه تیتراژ همه کار می کنند; حتی زیرآب هم را می زنند.

 

علی: این مسئله  عمومیت ندارد، ولی خیلی زیاد اتفاق می افتد! هر کسی برای کار هنری اش استراتژی خاصی دارد. این اتفاق برای من نیفتاده است. برای انجام کار، باید منتظر باشی تا به دنبالت بیایند. آن وقت است که حرفت را گوش می کنند و نظراتت در کار مهم می شود. ولی اگر تو به دنبالشان بروی و آویزانشان باشی، معلوم است که برایت تره هم خرد نمی کنند و باید هر آهنگی را که گفتند بخوانی. نتیجه اش هم می شود بیشتر کارهای سطح پایینی که در سریال ها می شنویم.

 کاری که برای تیتراژ می سازید با کاری که در نهایت پخش می شود، چقدر فرق می کند؟ می خواهم بدانم عواملی مثل کارگردان و ... چقدر نظراتشان را به موسیقی تیتراژ تحمیل می کنند؟

رضا: این موضوع بسته به موقعیت های مختلف جواب های گوناگونی دارد. گاهی یک کارگردان که موسیقی را نمی شناسد، اصرار دارد که درباره کار تو نظر بدهد. اما یکی هم مثل کیمیایی که موسیقی را خوب می شناسد و عالی گیتار می زند و اطلاعات کاملی از موسیقی ملل دارد، گاهی نکاتی را در حین موسیقی و کار می گوید که من تعجب زده می شوم. مسلم است که باید به نظرات این فرد احترام گذاشت، چون از دانسته هایش حرف می زند.

 

 مثلا کیمیایی چه اندازه در کار تو دخالت کرده و تا چه حد نظراتش لحاظ شده است؟

 

رضا: در فیلم «حکم» با وجود این که نظراتی درباره تنظیم داشت، ولی تنظیم های من را پسندید و حرفی نزد. اما درباره ترانه و لحن خواندن نظراتی داد و من و ترانه سرا هم کاملا نظراتش را لحاظ کردیم، چون واقعا درست بودند.

 

 مثلا چه نظراتی؟

 

رضا: در فیلم «حکم» المان هایی وجود داشت که او دوست  داشت حتما در ترانه باشد، چون به نزدیک شدن فضای ترانه به حال و هوای فیلم و تاثیرگذاریشان روی همدیگر بسیار کمک می کردند. مثلا گفت که در سال 1332، عربده مرده باد، زنده باد را حتما بیاوریم یا درباره خواندن کلمه «شب» تاکید داشت که شب را با ضجه بگویم یا «نفس» را طوری بخوانم که شنونده درکش کند. یا مثلا در قسمتی از ترانه لاله زار باید می خواندم: «از لاله زار که می گذرم، حسرت گلوله با منه/ وقتی که دست تو می خواد، تیر خلاصو بزنه»، خیلی تاکید داشت که قسمت حسرت گوله با منه را طوری بخوانم که انگار تیر خورده ام و باید با خواندنم دقیقا این حس را در شنونده به وجود بیاورم. دخالت هایش در مجموع مثبت بودند.

 

نتیجه اش هم در بازتاب های فیلم و موسیقی کاملا مشخص بود.

 

علی: به نظر من خواننده نباید به صورت کامل در اختیار کارگردان و تهیه کننده باشد. در کارهای من اتفاق خوبی که در آشنایی با آقای مشایخی و شاه محمدی افتاد، این بود که خود این افراد نگاه حرفه ای و منتقدانه به موسیقی داشتند و به نظرات من و گروه موسیقی اعتماد کردند. دست من را برای رسیدن به نتیجه خوبی که می گفتند، بازگذاشته بودند. حتی کاری را که آماده کرده بودند، با احترامی که برای آهنگ سازش قائل بودم و هستم، کنار رفت و کاری متفاوت جایگزینش شد. کاری که بسیار خوب جواب داد و در ارتباط با مخاطب عالی عمل کرد.


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات