یکشنبه 20 اسفند 1385  09:03 ق.ظ

گفتگو با نیما رئیسی

 

در پیت حلبی، حرف نزده ایم!!

اول قرار بود با نیما رئیسی و مهران دوستی درکنار هم مصاحبه کنیم. درواقع قرار بود بیندازیم شان به جان هم تا خودشان با هم گپ بزنند و چالش و این حرف ها. ولی خب نیما رئیسی سر قرار مصاحبه نرسید. بعدا قرار شد رئیسی حداقلیک یادداشت برایمان بنویسد، ولی باز هم به دلیل مشغله زیادش یادداشت را هم به ما نرساند، ولی از آن جایی که ما ول کن نیستیم، دقیقه نود که برای عکاسی جلد آمده بود مجله، گیرش آوردیم و یک گپ کوتاه ازش گرفتیم و حالا شما شبیه یادداشت، دارید آن را می خوانید.

احسان ناظم بکایی

با تشكر از انسیه خانوم از وبلاگ:

http://hamshahri-javan.blogfa.com/

 

  • من با بازی درتلویزیون و تئاتر کارم را شروع کردم، عقیده ام این است که نباید آدم خودش را ببندد چون گویندگی هم جزیی از بازیگری است وارد کار شدم. اوایل به عنوان بازیگر بعد دیدند می توانم اجرا کنم مجری شدم. 

  • نیما هم موثر باشد نه فقط صدای نیما فقط گویندگی، برایم قفس است می خواهم خودم هم موثر باشم. 

  • به جز همکاری کوتاه با رادیو سراسری، جدید ترین کارم با رادیو تهران بود، آن هم درفاز جوانها. بعد در رادیو جوان دربرنامه چارازیت، بیشترین حضور را داشتم و توانستم 7 ماه یک هفته در میان بیایم رادیو. در این برنامه ازخودم مایه گذاشتم. 

  • همیشه رسم بود پرسش و پاسخ ها رسمی باشد اما خیلی دلم گفت و گو می خواست؛ گپ های خودمانی، این که با هم حرف بزنیم و خاطره بگوییم و حرف درلحظه اتفاق بیفتد. بهترین مصاحبه ام با فریدون جیرانی بود. او با پیشینه روزنامه نگاری و هماهنگی ای که از قبل شده بود و موافقت باش شروع کرد. یکهو وسط مصاحبه گفت: خب، نیما خودت چطوری؟ همه آنهایی که در رادیو نشسته بودند ذوق زده شدند، حالا او داشت از من می پرسید بعضی ها بعدا گفتند چرا نبض مصاحبه را به او دادی؟ گفتم این طوری خوب است. 

  • جایی که اجازه ایراز پیدا نمی کنی، نایست. جایی که حرام می شوی نرو. خلاقیت ات می خشکد اما اگر اجازه فعالیت داشته باشی، فوران می کنی و به وجد می آیی. 

  • روز تولد رادیو جوان، سر صحنه فیلم برداری بودم، با رادیوی ماشین، برنامه را می شنیدم اشکم بی اختیار می ریخت. کار صدا، نوستالژیک است، چون بلافاصله تبدیل به خاطره می شود. من کارهای دیگری می کنم، اما رادیو لذت بخش است. من تئاتر هم تجربه کرده ام ولی در تئاتر با این که می گویند عکس العمل تماشاچی ها را راحت می شود فهمید، ولی این طورنیست. زود به رویت نمی آورند. اما در برنامه زنده رادیو عکس العمل سریع است، با sms، تلفن واکن درلحظه است. فکرش را هم نمی کردم. رویایم این بود که بتوانم زنده با مردم گفت و گو کنم. این امکان الان دررادیو جوان هست شما خلاقیت داشته باشید و خرج کنید، شنیده می شوید. 

  • تا جایی که بتواتنی، ادامه بده باید صداقت ات را نشان بدهی و کلک نزنی، این جواب می دهد. ببینید منظورم ازراحتی، بی ادبی نیست ها! صداقت را مردم دوست دارند. 

  • موفقیت یعنی این که اگرکسی خواست سی دی ضبط اش را عوض کند و به ناچار مجبورشد دریک لحظه رادیو گوش کند، سی دی اشت را نگه دارد و حواسش به رادیو برود. تو زمان نداری باید درلحظه جذابیت ایجاد کنی، من به نویسنده ها می گویم جملات کوتاه قابل فهم بنویسند. الان کسی حوصله گنده گویی ندارد. رادیو جوان می خواهد حوصله شنیدن بدهد. باید با جملات راحت و سریع، این حوصله را ایجاد کرد. 

  • هر کاری که می کنی، به هر حال یک گوجه فرنگی به سمت ات پرت می شود، چون مخالفت هایی دارد اما برای خیلی های دیگر، جذاب است؛ خیلی هایی که با یک رشته نازک به هم وصل می شوند. مثلاً دیده اید یکهو، یک عده زیاد با سلایق مختلف، یک آهنگ گوش می دهند. این آهنگ مثل رشته همه را به هم وصل می کند. 

  • من چون کار تلویزیونی کرده ام و بعد رادیو رفته ام، تصویر مرا می شناسند، اما یک روز داشتم می رفتم سمت بانک تا چند مثقالی را که رادیو داده بود، بگیرم. چند تا دختر نوجوان مدرسه به ام گفتند: «چرا چند وقته پارازیت رو اجرا نمی کنی»؟

این جالب و عجیب بود. احساس می کنی مخاطب داری و در پیست حلبی حرف نزده ای؛ آن هم برای نسل نوجوانی که تلویزون و فیلم و ماهواره دارد. آن وقت من به آن چند مثقالی که رادیو می دهد، راضی ام.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic