چهارشنبه 2 خرداد 1386  12:05 ب.ظ

یكی‌ترانه‌سازمیشه یكی میشه آوازه‌خون

در سال‌های اخیر امكانات ساخت، ضبط و انتشار آهنگ‌های پاپ آن‌قدر آسان و ارزان در دسترس عموم قرار گرفته كه «خواننده شدن» دیگر یكی از پیش پاافتاده‌ترین شیوه‌های خودنمایی پیوستن به كلاب «بچه معروف‌ها» به حساب می‌آید!

از قدیم گفته‌اند با یك گل بهار نمی‌شود. ضرب‌المثل با مسمایی است؛ اما اگر به ما ایرانی‌ها باشد، با همان «تك گل» خداداد عزیزی 12 بار دیگر به جام جهانی صعود می‌كنیم و چه حماسه‌ها و خیار چمبرها كه خلق نمی‌كنیم!

مثلا كجای دنیا سراغ دارید كه خواننده‌ای با یك آهنگ ناتمام – آن هم بدون تبلیغات رسمی بی آنكه كسی چیزی غیر از اسم كوچكش بداند – ظرف 2 هفته به معروف‌ترین و محبوب‌ترین خواننده روز بدل شود؛ بعد هم كه آلبومش در بیاید با استفاده از جو موافق برخاسته از همان سینگل جادویی، نه تنها صاحب پرفروش‌ترین و توی بورس‌ترین كاست سال بشود، بلكه یكی از پرمخاطب‌ترین‌های تاریخ موسیقی یك مملكت 100 میلیونی از كار در بیاید؟

برای «بنیامین بهادری» كه این‌طوری بود. البته خیلی از خواننده‌های دنیا هستند كه بین كارهایشان، یكی چنان گل می‌كند كه با همان تك آهنگ می‌روند توی تاپ‌ تن‌ها و می‌شوند هنرمند تاریخساز.

مثلا آهنگ «هتل كالیفرنیا» - كه تمام كارهای «ایگلس» یك طرف، این یك ترانه هم یك طرف – باعث ثبت ‌نام و خاطره خواننده و گروه در قلب مردم چند نسل در همه دنیا شده. یا خواننده خدا بیامرز، ناصر عبداللهی خودمان كه با «ناصریا» می‌شناسیمش و وقتی كه زنده بود، اسم گروهش را هم همین گذاشته بود...

اما اینكه كسی با همان اولین تك ترانه‌اش بتواند مثل بنیامین سر و صدا كند، كی دیده، كی شنیده؟! همین امكان استثنایی، هر آدم عشق صحنه و صدا را وسوسه می‌كند تا شانسش را امتحان كند؛ حتی همین خواهرزاده 17 ساله ما كه انصافا با آن صدای جوجه خروسی و دو رگه‌اش، جایش در pmc و ایران‌موزیك سخت خالی است و سخت در آرزوی یك میلیون تومان پول است تا اولین كلیپش را بدهد و معروف شود!

این را هم حتما می‌دانید كه هم سن و سال‌های او علاقه شدید و عجیبی به سبك رپ دارند. شاید باورتان نشود ولی اینها نه تنها به كار خوانندگان سایر سبك‌ها توجهی ندارند، بلكه پاپ‌خوان‌ها را سطح پایین و چیپ می‌دانند؛ راكرها را در درجه دوم بعد از رپ و سنتی‌ها را هم كه اصلا بی‌خیال!

 

 

از هنر به هنر، شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر

بعضی‌ها از سر «خوشحالی» خواننده می‌شوند؛ یعنی آن‌قدر حال و اوضاعشان ردیف است كه پول و وقت اضافه برای خواننده شدن دارند. حالا خواننده خواننده هم كه نه؛ دست‌كم آلبومی، آهنگی، كلیپی بدهند و از رفقا پس نیفتند. توی چشم‌ترین اعضای این گروه، بچه معروف‌های عالم ورزش (مشخصا فوتبالیست‌ها) و بعد هم هنرپیشه‌ها (بازیگرها) هستند.

اخبار مربوط به آوازخوانی اینها را شنیده‌اید و حتما درباره‌شان گزارش‌های متعدد و مختلفی چاپ شده. تازه‌ترین این هنرمندها، «محمدرضا هدایتی»، بازیگر طنزهای تلویزیونی است كه آلبوم «برگ و باد»ش یكی از همین روزها منتشر می‌شود.

اما خیلی‌های دیگر از همین آقا خوشحال‌ها هستند كه شهرت ملی ندارند و معروفیتشان مثلا به محله و شهرك یا پیست ریس و جاهایی از این دست خلاصه می‌شود. بعضی‌های دیگر هم چون دیده‌اند بضاعتش را دارند و سرشان از كلاه شهرت بی‌كلاه مانده، سعی می‌كنند خواننده شوند.

«عباس شادكمالی» یكی از همین دوستان است. او مدت‌هاست كه متوجه شده صدایش از خیلی خواننده‌های روز بهتر است. خب، وقتی مایه‌اش را دارد (هم معنوی و هم مادی) و علاقه و گلبول خوانندگی هم از بچگی توی خونش بوده، دیگر چرا نخواند؟

شادكمالی كارش چیز دیگری است و درست نقطه مقابل چیزی است كه عموما هنر می‌دانیم؛ هرچند بعید است خودش با ما هم‌عقیده باشد؛ چرا كه عشق اتول‌ها، اسپرت‌كردن ماشین را یك‌جور هنر مدرن و ستایش‌برانگیز می‌دانند! عباس‌آقا هم چنین مغازه ای دارد.

 

دم را غنیمت شمرید

«هیربد حسینی»  2 سال پیش كه كلیپ «شیما» از شبكه‌های ماهواره‌ای پخش شد، 21 ساله بود؛ دانشجوی رشته ادبیات فارسی و مدعی آهنگسازی كه بعد دید چربش خوانندگی دارد به سمت سن می‌كشدش. خیلی زود دست به كار بستن آلبومی شد كه تقریبا همه كارهایش را خودش انجام می‌داد؛ از ساخت موزیك گرفته تا كلام و آواز و بعد هم كه قاعدتا پای كلیپ به میان می‌آمد؛ كارگردانی و حتی تدوین موزیك ویدئوهایش را.

متاسفانه (یا شاید هم برعكس) پروژه هنری هیربد تا امروز در حد همان یك كلیپ مانده؛ ویدئویی كه اواخر سال1384 توسط یكی از نشریات به عنوان بدترین كلیپ سال انتخاب و معرفی شد. موزیك و اجرای هیربد خب، مثل بقیه كارهای این روزها بود.

اما این تصاویر پخش شده از شبكه‌های ماهواره‌ای بود كه آن عنوان كذایی را برای همه‌كارة آن به ارمغان آورد!

البته در زمانه‌ای كه خواننده‌ای خوب و حرفه‌ای مثل «رضا یزدانی»، كارگردانی كلیپ‌هایش را به رفیق ترانه‌سرایش، «یغما گلرویی» می‌سپارد و به گفته خودش از تجهیزات تصویربرداری آماتور (عین جمله‌ای كه خودش می‌گوید: «از این دوربین‌های فیلم‌برداری عروسی‌ها!») استفاده می‌كند یا آدم سن و سال‌داری مثل «بهمن معروفی»، تصاویر سفر توریستی‌اش به چین را به عنوان كلیپ به خورد خلق‌الله می‌دهد، از جوان‌ها و تازه‌كارها چه توقعی می‌رود؟!

«امیرحسین» 33 ساله، طبق قوانین بین‌المللی از وقت رسمی جوانی‌اش گذشته ولی سخت احساس جوانی می‌كند. خب، كمی هم گریم و لباس‌های مد روز به یاری‌اش آمده تا زیاد به شناسنامه‌اش توجه نشود.

خیلی انرژی دارد و در جابه‌جا كردن دوربین و لوازم صحنه به عوامل ساخت كلیپش كمك می‌كند. اگر از او بپرسید اسم آلبومش چیست، جواب جالبی می‌دهد: «اسم نداره هنوز، البته اگر آلبوم بدم. هنوز كه تصمیم نگرفته‌ام. بذار اول كلیپم پخش بشه...».

 

محض تبلیغ، محض كاسبی

«كامبیز» بوتیك دارد. اینكه فروشگاهش كجاست مهم نیست؛ مهم این است كه شغل دومی هم دارد و آن خواندن در مجالس شادی است؛ عروسی، حنابندان، پارتی و... كه وقت آخر هفته‌هایش را حسابی پر كرده و مجبور شده برای باز نگه داشتن بوتیك از همسرش كمك بگیرد.

آقا كامبیز اخیرا هر جا كه می‌رود، سی‌دی كلیپش را هم همراه دارد و با گشاده‌دستی حتی راننده تاكسی‌ها را هم از كرمش بی‌نصیب نمی‌گذارد. می‌گوید مبلغ لازم را به حساب ریخته و امروز فردا باید منتظر پخش ویدئواش از شبكه‌های ماهواره‌ای باشیم.

از حدود یك ماه پیش كه تدوین این كلیپ نهایی شد، اعتماد به نفس دوست خواننده‌ ما بیشتر شده و رقم دستمزدش را بالا برده؛ قبلا بین 150 تا 200 هزار تا می‌گرفت اما الان به كمتر از یك میلیون راضی نمی‌شود. می‌گوید افت دارد، حالا دیگر همه دیده‌اندش (دیده‌ایدش؟!) و زشت است «مفت» مجلس قبول كند.

می‌گوید: «به جان خودم، اگر كلیپ نداده بودم حاضر بودم خیلی جاها بدون منت و مجانی بخوانم. موضوع پول نیست، می‌گویم آدم وقتی معروف شد باید قدرش را بداند.

آبروی خودش را برای چندر غاز نبرد!». گروه‌ها و خواننده‌های زیادی هستند كه از همان اول زود گوشی دستشان آمد كه با راه افتادن شبكه‌های ماهواره‌ای دوزاری – كه هر پرت و پلایی را با خرج دلار می‌شود تویشان نشان داد – چه امكان تبلیغاتی گیرشان آمده.

آنها اصلا به آلبوم و كنسرت و مصاحبه و چیزهایی از این دست كه معمولا عشق خوانندگی‌ها طالبشان هستند، فكر نمی‌كنند؛ برایشان فقط اسم در كردن و معروفیت مهم است، آن هم نه برای اینكه سر چهارراه بایستند و جلوه‌فروشی كنند یا توی جردن با اتول كرایه‌ای بالا و پایین بروند.

این دوستان فقط و فقط می‌خواهند برنامه‌های آخر هفته‌شان پر شود و به صورت فشرده و چندمجلسی یك شب، در مهمانی‌های بیشتری بخوانند و پول بیشتری عایدشان شود. بی‌استثنا كار همه‌شان خال است؛ آهنگ پارتی می‌خوانند و از تقلید صدای مشاهیر ابایی ندارند؛ چه برسد به خواندن آهنگ‌های این و آن!

جالب توجه‌ترین، خلاق‌ترین(!) و توی بورس‌ترین‌شان این روزها، همان گروهی است كه به قول رفقا: «آهنگ برره‌ای خوانده‌اند». یكی از دوستان كه ماه پیش در یك عروسی مجلل و افسانه‌ای در منطقه لواسان شاهد اجرای این گروه بوده می‌گوید: «كارشان خیلی گرفته و دیگر برای مجلس‌های كوچك ناز می‌كنند. چندتا آهنگ عجیب و غریب خواندند، به علاوه آهنگ‌های روز. قیافه‌ها و لباس‌هایشان را كه اصلا نگو! از جلف‌بازی هم چیزی كم نگذاشتند!».

 

گروه اسم دركرده دیگر، «0098» است. با كمی تغییر، توصیفات بالا را می‌شود درباره آنها هم به كار برد. ضمنا چنین هنرمندانی اصلا دنبال گرفتن مجوز نمی‌روند چون اصلا نیازی به آن ندارند. بین خودمان باشد، تفاوتشان با خیلی از خوانندگان مجاز در همین خصوصیاتی است كه گفتیم و گرنه بعید است خیلی راحت  مجوز نگیرند؛ آخر موردی ندارند طفلی‌ها، فقط زود به زود دلشان برای نانای آخر هفته و پول توجیبی كلفت تنگ می‌شود!

 

بعضی از پارتی‌‌دارهایشان حتی به صدا و سیما هم نفوذ كرده‌اند و باید عرض كنیم اوضاع كاسبی‌شان سكه است، وقت سر خاراندن ندارند، حتی وسط هفته هم. پر هوادارترین عضو این جماعت، همان آقایی است كه ادای «عارف» را درمی‌آورد و اخیرا در تلویزیون به جایی رسیده كه صاحب حق آب و گل شده. همان را می‌گوییم كه غیر از صدا، حتی طرز لباس‌پوشیدن نسخه آن‌ور آبی‌اش را هم تقلید می‌كند و برای هربار جلوی دوربین‌رفتن، كلی وقت گریم می‌كند تا گره ابروها و شكل لب و لوچه‌اش مثل استاد باشد!

 

جوونی، آی جوونی

طفلی خواهرزاده ما دلش می‌خواهد یك میلیون تومان بیكار داشته باشد تا به كار بیندازد و با آهنگ و كلیپ شخصی‌اش تاخت بزند. (بخوانید: زمین بزند!) خب، جوانی است دیگر. همه‌مان جوان بودیم و گاهی كارهای مضحك‌ترو بدتر از این هم كرده‌ایم.

حالا یا شاید این نوشته‌ها را بخواند و دستش بیاید كه با یك كلیپ چه كاسبی‌ها می‌شود كرد یا بالاخره كار خودش را می‌كند و خدا را چه دیده‌اید! شاید هم روزی این خواهرزاده ما هم گل كرد.

...

و این سکه دو  رو دارد

 

هاینریش بُل، نویسنده آلمانی، وقتی اولین بار نوشته‌هایش را داد به سردبیر یک مجله برای چاپ‌، سردبیر ازش پرسید: «تو برای چی می‌نویسی؟». هاینریش بل که گویا قبلا حواسش به این سؤال نبوده، خودش می‌گوید آن روز برای اولین بار به این سؤال فکر کردم و بعدش صادقانه گفتم: «چون انتخاب دیگری ندارم».

اما سردبیر آن روز به هاینریش بل خرده نگرفت. بعدها هم تا آنجا که من می‌دانم، منتقدی نیامد که تیشه به ریشه‌ نوشته‌هایش بزند؛ به یک دلیل ساده؛ چون او نوشتن را بلد بود و خوب می‌نوشت.

اما اگر او نوشتن را بلد نبود و بد می‌نوشت و باز هم می‌گفت: «چون انتخاب دیگری ندارم»، باز هم آیا هیچ‌کس به او خرده نمی‌‌گرفت؟ قبول کنید که خرده می‌گرفتند آن‌وقت.

 از هر نویسنده‌ای انتظار می‌رود چیزکی بداند و اگر نمی‌داند، لااقل قلمی داشته باشد. خوانندگی هم مثل نویسندگی، هیچی هم که نخواهد، یک صدای باشخصیت می‌خواهد.

برای خواننده‌شدن هم ناچاری که مختصری سواد شعری داشته باشی و اقلا بتوانی متن یک شعر را درست بخوانی و شعر قوی را از ضعیف تشخیص بدهی؛ کمی هم از موسیقی سر در بیاوری و بالاخره شخصیت و حساسیت اجرای یک اثر هنری را داشته باشی.

در موسیقی پاپِ ما اما انگشت‌شمارند آنهایی که همه این موارد را با هم دارند. بعضی‌ها سه‌تایش را دارند، بعضی‌ها دو تایش را و بعضی‌ها فقط یکی را. اما این وسط، آدم‌های دیگری هم هستند که هیچ‌یک از این چهار تا را ندارند و باز هم دلشان می‌خواهد بخوانند و می‌خوانند.

انگار که در خوانندگی، چیزی هست که خیلی‌ها را جذب می‌کند. این همان چیزی است که افراد و مؤسسات «خواننده‌ساز» از آن سوءاستفاده می‌کنند و سود می‌برند و این همان چیزی است که حتی فوتبالیست‌ها و هنرپیشه‌های معروفمان را هم هل‌ می‌دهد سمت خوانندگی. اما همه اینها فقط یک روی سکه است که به گمانم کم‌خطرتر است از آن روی سکه.

یکی از دوستانم که سال‌ها پیش از ایران رفته بود، چندی پیش برگشته بود و می‌گفت آنجا موسیقی روزمان را دنبال می‌کرده و هر از گاهی، پای همان یکی دو تا کانال ماهواره‌ای 24ساعته که کلیپ ترانه‌‌های داخلی را پخش می‌کنند، می‌نشسته.

از موسیقی روزمان بد می‌گفت و می‌نالید که مضمون ترانه‌هایمان این روز‌ها چه رقت‌بار شده‌. می‌گفت دختران ایرانی چه خطاکار و پیمان‌شکن شده‌اند توی این ترانه‌ها! می‌گفت پسران ایرانی چه همه‌شان دل‌شکسته و خنجر از پشت‌خورده شده‌اند این روزها!

می‌خواست بداند موسیقی امروزمان واقعا انعکاسی از جامعه امروز است یا نه. می‌گفت این کارها آن‌قدر به هم شبیه‌اند که یکی‌شان را بشنوی، انگار همه‌شان را شنیده‌ای.

می‌گفت آدم خوشش نمی‌آید این کارها را به اسم موسیقی سرزمینش به این و آن معرفی کند. می‌گفت موسیقی آن‌ورِآب، قوی‌تر از اینها اگر نباشد، ضعیف‌تر ازشان نیست قطعا. می‌گفت...

دوستم از آن روی سکه می‌گفت؛ از همان رویی که به گمانم خطرناک‌تر است از این روی سکه.


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic