تبلیغات
هنر هفتم - گفتگو با کامران نجف زاده
شنبه 14 مهر 1386  10:10 ق.ظ


گفتگو با كامران نجف زاده خبرنگار واحد مرکزی خبر




نمی خواهم خودم را ورق بزنم

خواسته یا ناخواسته او امروز یكی از جنجالی ترین خبرنگاران سیما تبدیل شده است . فعالیتش را از مطبوعات آغاز كرد و خیلی اتفاقی وارد كار خبری سیما شد . كامران نجف زاده حدود چند ماه است كه پدر بودن را تجربه كرده است  . و همین مسئله باعث شده است او بیشتر ازاین به گذران زندگی پی ببرد  و گردپیری را روی موهایش احساس كند.

میگن شما اتفاقی وارد سازمان صدا و سیما شده اید در مورد این اتفاق بگویید.

بله من پیش از این كه وارد سازمان صدا و سیما شوم . در یك روزنامه كار می كردم تا اینكه به من پیشنهاد شد  برای بخشهای خبری به صورت كتبی مطلب بنویسم و پس از مدتی خبرنگاربخشهای خبری شوم . از سال 81 هم وارد سازمان شدم .

از این اتفاق راضی هستید ؟

به نظرم دو بعد دارد. یكی این كه كارهایی را كه قبلا انجام می دادم دیگر الان نمی توانم آنها را انجام دهم و دیگر جذابیتی است كه در این كار وجود دارد .

منظورتان چه جذابیتی است ؟

این كه به عنوان یك خبرنگار گزارشی را تهیه كنم كه مخاطبم دوست دارد  و با آن ارتباط برقرار می كند برایم جذاب است و انرژی مضاعفی به من می بخشد.

منبع: هفته نامه قاب کوچک

با تشکر از احسان از وبلاگ بازتاب

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید . . .

 

چه عواملی را برای تهیه یك خبر در نظر می گیرید ؟

اول اینكه سوژه ها به روز باشند و دوم اینكه جذابیت لازم را داشته باشند.

سوژه ها به دنبال شما می آیند ، یا شما به دنبال آنها؟

معمولا خودشان به سراغم می آیند . البته گاهی هم برعكس می شود.

متنهای خبریتان را كی و چگونه می نویسید  ؟

بیشتر شبها . درواقع شب می نویسم و صبح اجرا می كنم .

وقتی به گزارش هایتان اجازه پخش نمی دهند؟

احساس بدی پیدا می كنم و ازدرون  داغون می شوم.

پارسال حضور شما در عراق از اتفاق های خاص خبری بود  و شما بی خیال از انفجار ها به عراق رفته بودید سراغ سوژه های مختلف . در آن شرایط سخت واقعا دنبال چه بودید ؟

خبر های داغ.  چون خبر هر چه قدر زنده تر و پویا تر باشد ، قطعا ماندگار تر هم خواهد بود . اتفاقا آن شرایط ، بهترین سوژه ها را به من داد  تا بتوانم گزارش های نابم را تجربه كنم و فكر می كنم تا  حدی هم موفق شدم .

كدام گزارش را از عراق بیشتر دوست داشتید؟

پوتین های سربازان آمریكایی

خواسته یا ناخواسته كامران نجف زاده، امروز یكی از پر كار ترین و جنجالی ترین خبرنگاران شناخته شده است . من فكر می كنم خودتان هم عمدی در این مسئله داشته اید . درست است ؟

واقعا نمی دانم . شاید یكی از دلایل این مسئله نوع كارهایم باشد .

من برای گزارش هایم همیشه یك داستان كوتاه  دارم . این را از سردبیر بخش 21 (خبر) آموختم، به هر حال در كار خبری جنجال و حاشیه وجود دارد  كه در موردی هم مستثنی نیست .

بخش خبری 20:30 مدیون نجف زاده است یا نجف زاده مدیون 20:30؟

با هم تعامل خبری داریم . ولی من به آن مدیونم . گروه خبری 20:30 از افراد خوش فكر و زحمتكش  تشكیل شده است  و آدم های مومن و متعهدی در این سه سال 20:30 را بزرگ كردند.

بی بی سی در یكی از خبر های خود اعلام كرد وبلاگ شما یكی از پر طرفدار ترن وبلاگ ها است . وقتی این خبر را شنیدید چه احساسی پیدا كردید ؟

به هر حال اینها، همه امتیاز آنتن است و گرنه، اگر من صرفا یك نویسنده بودم، چند صد سال باید می گذشت تا شاید چنین اتفاقی بیفتد ، اما به هر حال نمی توانم بهتان دروغ بگویم احساس غرور كردم.

اما به نظرم، وبلاگتان آنقدرها هم ، جذاب نیست . بخصوص این كه خیلی هم دیر به دیر نوشته هایش را عوض می كنید.

این كار را كمی از قصد انجام می دهم .

چرا؟

نمی خواهم خودم را زود به زود ورق بزنم تا زود هم تمام شوم .(می خندد)

چرا اخیرا نوشته هایتان را با احتیاط می نویسید ؟ چه در مورد گزارش هایتان و چه در مورد وبلاگتان ؟

شاید به خاطر این باشد كه هم تجربه ام زیاد نشده و  هم سنم.

یعنی كامران نجف زاده، الان احساس پیری می كند ؟

بله موهایم كم كم دارند سفید می شوند . قبلا برای رساندن نوارم  به پخش وقتی دیر می شد می دویدم. اما حالا وقتی كم می دوم به هن هن می افتم.

خب این مسئله ، چه معنی ای برایتان دارد ؟

خدا می خواهد بگوید: كامران گوشی دست باشه.

دلهره؟

در كار ما خیلی زیاد است از همان ابتدا تا آخر .

آخرین باری كه دچار دلهره شدید ؟

آنقدر زیاد است كه الان یادم نمی آید .

چه وقت حس مسئولیتتان گل می كند ؟

زمانی است كه باید از طرف مردم نامه یا پیغامی را به مسئولی برسانم . این جور موقع ها واقعا تمام موهای بدنم سیخ می شوند . چرا كه من هم باید در این دنیا پاسخگو باشم  و هم آن دنیا  و نمی خواهم آن دنیا را به همین سادگی ها از دست بدهم .

كامران نجف زاده، كه احساس پیری هم خیلی زود به سراغش آمد ، یك پدر است . پدری كه تازه طعم پدر بودن را چشیده است. از این تجربه تازه برایمان بگویید .

خیلی برایم عجیب بود و باورش بیشتر از هر چیز دیگر برایم سخت بود . كیان با آمدنش زندگی و شرایط ذهنی ام را تغییر داد .

آیا كیان با آمدنش كودك سالاری هم آورد ؟

شاید بتوانم بگویم كیان دارد كم كم ما را دچار كودك سالاری می كند .سهراب می گفت: دچار، یعنی عاشق و خوش به حال ماهی قرمز كه دچار آبی دریاست .

تا الان دعوایش هم كرده اید ؟

یك بار كه خیلی گریه می كرد سرش داد كشیدم . می خواستم بدانم مزه دعوای پدر و پسر چطوری است . اما حیف كه هنوز نمی گذارد با هم كشتی بگیریم .

مزه دعوا چطوربود؟

تلخ، از دعوایی كه با او كردم پشیمان شدم .

بعد ها كارهایتان را با افتخار نشان كیان می دهید یا اصلا نشان نمی دهید ؟

سعی می كنم، آنها را گلچین كنم و بهترین های كارهایم را به او نشان دهم .

تا  به حال تهدید هم شده اید ؟

نه چندان، فشار ها بیشتر بر روی سردبیرمان است . باید هفته ای چند تا جوابیه بدهد .

وقتی یك نفر از روی دست شما كپی می زند ؟

من در دوره تحصیلم هم دستم را باز می گذاشتم . ریسك وگناهش گردن كسی كه می خواهد نگاه كند .

خودتان چقدر از روی دست دیگران گناه می كنید ؟

بیشتر سعی می كنم یاد بگیرم . مثلا گاهی بخش های بی بی سی و سی ان ان را نگاه می كنم

فكر می كنید نظر گویندگان قدیمی مثل بابان، حیاتی و... در مورد شما چیست ؟

نمی دانم ، من بچه بودم اینها خبر می خواندند . احترامشان خیلی واجب است . این عزیزان، خاطره های چند نسل هستند . امیدوارم خطای ما كه شاگردانشان هستیم  را نادیده بگیرند .

قبول دارید كه گاهی دچار تكرار می شوید ؟

بله ولی سعی می كنم زود یك تنوعی درست كنم

چه جوری ؟

با رفتن سراغ سوژه های روز یا این كه سعی می كنم قلمم را تغییر دهم و لحن تازه ای در آن بگنجانم.

در حال حاضر چه انگیزه ای برای ادامه كارتان دارید ؟

مردم.همین كه بدانم دوستم دارند ، خودش بزرگترین انگیزه است

و اگر این اتفاق نیفتد ؟ یعنی دوستت نداشته باشند ؟

دیگر كار كردنم فایده ای ندارد .

هیچ وقت خودتان را پشت كسی قایم كرده اید ؟

خیر دلیلی نداشته. من همینم كه هستم . وجدانم راحت است . چون وام دار كسی نیستم و حق كسی را هم نخورده ام .

آرزوی شما در همین لحظه ؟

در قدیم خانه ای داشتیم در خیابان ستارخان یك روزی اگر پول خریدن یك خانه را داشته باشم می روم و همان خانه را دوباره می خرم.

چرا؟

باور كنید هنوز بعضی شب ها خواب می بینم كه دراین خانه زندگی می كنیم . هیچ خانه ای، خانه كودكی آدم نمی شود .

یك نمونه موفق در كار شما ؟

مرتضی حیدری. البته من فكر می كنم رضا رشید پور هم در شب شیشه ای ظرفیت های جدیدی را در اجرا به نمایش گذاشت .

خبر نگاری در یك جمله ؟

دلهره ای كه با عشق، آرام می شود  .

كامران نجف زاده؟

هنوز راه زیادی دارد .

حرف ناگفته كامران نجف زاده ؟

اگر تنها ترین تنها شوم. باز هم خدا هست . او جانشین تمام نداشتن هاست.


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها