گفتگو با محمد رضا گلزار

قسمت دوم



عکس:هفته نامه تلاش،آیا گلزار ناجی است؟

 



- آن زمان مدل یک شرکت تبلیغاتی هم بودی. این به هم ریختن تیپ و قیافه برایت مشکل نبود؟



نه اصلاً. در کارهای مختلف گریم به آدم کمک می کند. مثلاً در «سام و نرگس» که کار اولم بود، در انتهای فیلم رفتم و موهایم را از ته تراشیدم. در فیلم باید به زندان می رفتم و کارگردان دوست نداشت من این کار را بکنم اما من این کار را با جلب رضایت ایشان انجام دادم.



- این مساله مربوط به اول کارت است و هر چه جلوتر می رویم اوضاع فرق می کند و تو بیشتر در جایگاه یک ستاره قرار می گیری...



و البته هرچه جلوتر می رویم من حرفه یی تر هم می شوم.



- درست ولی تیپ و قیافه تو با آن ظاهر آراسته برای تماشاگر جا می افتد و تماشاگر محمدرضا گلزار را با ظاهر مرتب و لباس شیک می پسندد. این مساله کار را برای بازیگر سخت می کند، نمی کند؟



برای من سخت نیست. اگر الان قرار باشد یک فیلم بازی کنم که در آن لازم باشد بروم موهایم را از ته بتراشم هم این کار را می کنم.



- راستی چه شد که در «بوتیک» بازی کردی؟ از تجربه «زمانه» و کار با یک فیلم اولی دیگر نترسیدی؟



درست می گویی. اما به هر حال فیلم در هدایت فیلم تولید می شد و قبل از اینکه سر کار بروم، چند روزی با آقای نعمت الله در مورد کار صحبت می کردیم. طرز فکر ایشان را خیلی دوست داشتم و از صمیمیت شان خیلی خوشم می آمد. بسیار خوشحالم که این کار را با آقای نعمت الله انجام دادم.



- بعد از بوتیک دوباره با ایرج قادری همکاری کردی و بازی در فیلم «چشمان سیاه».



من بازی در این فیلم را فقط و فقط به خاطر حضور آقای قادری پذیرفتم و حتی بدون خواندن فیلمنامه قراردادش را امضا کردم. وقتی آقای قادری به من زنگ زدند، گفتم حتی اگر بازی من یک پلان هم باشد، انجام می دهم.



- از نتیجه راضی هستی؟



ناراضی نیستم.



- بعد هم دوباره با یک کارگردان کار اولی دیگر در «زهر عسل» همکاری کردی. کلاً با تازه کارها تجربه زیاد داشته یی. از میان 14 فیلمی که بازی کرده یی پنج کار با کارگردانان فیلم اولی دیده می شود. این تصادفی بوده؟



ما هم اول که وارد سینما شدیم کاراولی بودیم. در ارتباط با کار ابی(ابراهیم شیبانی) هم آقای جهانگیر کوثری با من تماس گرفتند و گفتند همه داریم دست به دست می دهیم تا یک فیلم خوب جمع شود. ابی هم جوان باهوش و مستعدی است.



- این تمایل به کار با کاراولی ها به خاطر پیشنهاد پذیرتر بودن آنها نیست؟



تا حدودی چرا. الان هم ترجیح می دهم اگر دو فیلمنامه یکسان از دو کارگردان قدیمی کار و فیلم اولی پیش رویم باشد، با کاراولی همکاری کنم. بعضی کارگردان های قدیمی چندان پیشنهادپذیر نیستند و با آنها مشکل دارم که در کارهای اخیرم نتایجش دیده می شود.



- یعنی واقعاً به مشکل برمی خوری؟



بله، قبل از اینکه کار شروع شود همه این قول را می دهند که می رویم و در طول کار با هم بحث می کنیم و به نتیجه مشترک می رسیم ولی وارد کار که می شوی فقط باید دستور عوامل را اجرا کنی.



- این به نظرت ناخوشایند است؟



بله، بسیار ناخوشایند است. من از نتایج چند کارم به شدت ناراضی ام. به خصوص اینکه در یک کار بازیگردان هم داشتیم و حتی بازیگردان با کارگردان هم به نتیجه واحد و مشترک نمی رسیدند چه برسد با من بازیگر.



- خب این ناهماهنگی و اختلاف سلیقه است ولی اگر آدم یک کارگردان را بشناسد و از توانایی او آگاه باشد، فیلمنامه هم که مشخص است، در این صورت فکر نمی کنم مشکل چندانی به وجود بیاید...



اگر همه عوامل خوب باشند و دست به دست هم بدهند، آن اتفاق خوشایند می افتد ولی اگر به عنوان مثال فیلمنامه ضعف داشته باشد و کارگردان هم کارش را بلد باشد، دست آخر باید همان فیلمنامه بد را اجرا کنی حتی اگر قبل از فیلمبرداری به تو این قول را داده باشند که این فیلمنامه اصلاح می شود.



- برای اصلاح فیلمنامه خیلی نظر می دهی؟



من سر فیلمبرداری خیلی انرژی می گذارم و اگر نتیجه چند کار آخر را بخواهی بررسی کنی، مثلاً با خانم میلانی سر فیلم «آتش بس» ساعت ها می نشستیم و صحبت می کردیم. نتیجه خوبی هم دست آخر گرفتیم.




-«سیزده گربه روی شیروانی» تجربه عجیبی بود. از اینکه شکل فانتزی کار درنیاید، نترسیدی؟



فانتزی بودنش من را نترساند. آقای شریفی نیا آمدند و گفتند آیا با این عوامل و با این بودجه، این فیلم می تواند بد باشد؟، البته فیلم بدی از کار درنیامده و با آن تروکاژهایی که برای اولین بار در ایران استفاده می شد، نتیجه رضایت بخش است. اما حاصل کار با چیزی که ابتدا در تصور ما وجود داشت، متفاوت است. من برای آن کار انرژی بسیار زیادی گذاشتم و در روز پنج ساعت و نیم زیر گریم بودم. مثلاً ساعت چهار و نیم بعدازظهر آقای معیریان گریم من را آغاز می کردند و ساعت ده شب گریم تمام می شد. مثلاً من دوست داشتم ریزه کاری های گریم بازیگران به صورت کلوزآپ دیده شود، اما خیلی از پلان ها به صورت لانگ شات گرفته شد. به هر حال در مجموع قول هایی که به ما داده شده بود، عملی نشد. البته شاید توقع ما بالا رفته بود و انتظار ساخت سوپرمن داشتیم، خب بضاعت سینمای ما در همین حد است و با توجه به این توانایی، «سیزده گربه روی شیروانی» تجربه بدی نیست.

- در این سال ها که موقعیت ات به عنوان یک ستاره در حال تثبیت بود، فروش فیلم هایت را دنبال می کردی و برایت مهم بود؟



پولش که قرار نبود در جیب من برود. برایم چندان مهم نبود.



- بالاخره تاثیر غیرمستقیم روی روند کارت داشت. اگر فیلم های یک بازیگر بفروشد جایگاه او به عنوان یک استار محکم تر می شود.



الان برایت توضیح می دهم که آنچنان تاثیری ندارد. اگر یک بازیگر بخواهد تمام تمرکزش را روی درآمد در سینما بگذارد، برایش حاصل چندانی ندارد. برای من فروش هیچ وقت مهم نبوده بلکه استقبال و رضایت مردم برایم اهمیت داشته است. دوست دارم کارم مورد پسند مردم باشد. بازتاب کارم در میان مردم، برایم خیلی مهم است. جلوتر که برویم راجع به بازتاب های مردم هم برایت می گویم.



- بعد از سیزده گربه مدتی کم کار بودی و بعد به سراغ «کما» رفتی. فکر کنم تهیه کننده در انتخاب هایت مهمترین نقش را داشته است؛ فیلمنامه و کارگردان یک طرف و تهیه کننده یک طرف دیگر.



آن زمان بله ولی الان بیشترین تمرکزم روی فیلمنامه است. دیگر دوست ندارم با یک فیلمنامه ضعیف به امید اینکه سر فیلمبرداری درست می شود، سر کار بروم. مثلاً «کلاغ پر» این فیلمنامه یی که دیدید نبود. منتها من براساس قولی که به تهیه کننده برای انجام یک کار داده بودم، در فیلم بازی کردم. بگذار وقتی به «کلاغ پر» رسیدم توضیح می دهم.



- راجع به «کما» می گفتی. . .



آقای فرح بخش به من فیلم را پیشنهاد دادند و من آن زمان درگیر بودم و تمایلی به انجامش نداشتم. اما بعد از صحبت هایی که انجام شد، بازی در «کما» را قبول کردم و خیلی خوشحالم که با آقای معیریان همکاری کردم. ایشان بسیار بااستعداد و باهوش هستند.



- از نتیجه کار راضی بودی؟، حس می کنم در این فیلم انگار یک مقدار از یخ بازی ات شکسته شد. البته به غیر از تجربه کاملاً متفاوت «بوتیک». . .



اگر «بوتیک» را کنار بگذارید، از سال 79 که اولین تجربه ام را در «سام و نرگس» پشت سر گذاشته ام، تا سال 82 که «کما» فیلمبرداری شده، در مجموع می شود سه سال. حالا اگر من فیلم های سه سال اول دوره کاری بهترین بازیگران سینمای ایران را جلویتان بگذارم، شاید اصلاً اسم بعضی از فیلم هایشان را هم نشنیده باشید.



- خب این هم از دردسرهای توی چشم بودن است. شرایط تو خیلی فرق می کند. «کما» فروش خوبی کرد. تصور چنین فروشی را داشتی؟



من فکر می کنم همان انرژی و حس و حالی که عوامل هنگام فیلمبرداری دارند، به جلوی دوربین و بعداً به پرده سینما و تماشاگر منتقل می شود. یعنی موقع فیلمبرداری فیلم های «آتش بس»، «کما» یا «توفیق اجباری» که جزء رکورددارهای فروش هستند، ما همین حس را داشتیم که این اتفاق می افتد. من آن زمان مطمئن بودم که فیلم «کما» در آن شرایط با آن قیمت بلیت، چنین فروشی می کند.



- بعد هم در «گل یخ» بازی کردی که قرار بود برداشتی از «سلطان قلب ها» باشد. . .



از همان اول صحبتش بود که این فیلم به یاد مرحوم فردین ساخته شود. از من هم خواستند که در این فیلم بازی کنم و خیلی هم خوشحالم که من را انتخاب کردند. من آقای پوراحمد و همچنین کارهای ایشان را خیلی دوست داشتم. ایشان آمدند که در این فیلم یک قالب دیگر را تجربه کنند. از نتیجه ناراضی نیستم و حداقل اینکه من تلاش خودم را کرده ام.



- از مقایسه «گل یخ» با «سلطان قلب ها» و خودت با مرحوم فردین نمی ترسیدی؟



نه، چه ترسی؟، البته «سلطان قلب ها» در زمان خودش به بهترین نحو ممکن ساخته شده بود. اینکه بتوانیم یک یادآوری از آن عزیز از دست رفته کنیم و من هم بتوانم تجربه یی با یک کارگردان خوب داشته باشم، برایم جالب بود.



- واقعاً از نتیجه اکثر فیلم هایت راضی هستی؟



به جرات می توانم بگویم که من با تمام انرژی ام در این فیلم ها بازی کرده ام و از نتیجه کار خودم کاملاً راضی هستم. توان من در آن لحظه همان بوده که دیده اید و من هیچ کوتاهی برای نقش هایم نکرده ام. شاید در نتیجه کلی کار، شرایط و عوامل دست به دست هم نداده اند. شاید خودم در انتخاب فیلمنامه اشتباه کرده ام و مسائلی از این دست. اما به هر حال این فیلم به فیلم بهتر شدن را در بازی ام حس می کنم.



- بعد هم نوبت به «آتش بس» و رکوردشکنی رسید. . .



بله. مدتی بعد از «گل یخ» من کار نکردم و در سفر بودم.



- سفر از روی اجبار بود؟



نه. اجباری نبود. تفریحی رفته بودم.



- فکر می کردی از «آتش بس» چنین استقبالی بشود؟



در پشت صحنه این فیلم اتفاق هایی می افتاد که من مطمئن بودم نتیجه کار خوب خواهد شد. روز اول فیلمبرداری من فروش فیلم را برای تهیه کننده نوشتم. نوشتم که من حدس می زنم «آتش بس» اینقدر در تهران می فروشد.



- چقدر حدس زدی؟



نوشتم در تهران 600 میلیون تومان به بالا. بعد هم همه خندیدند،



- پس از اینجا به بعد فروش فیلم برایت مهم شده بود؟



از اول هم برایم مهم بود. البته فروش نه، بلکه بازتابی که از مردم می گیریم. اینکه یک نفر بگوید من آتش بس را بارها دیده ام یا اینکه هر شب قسمت هایی از آن را تماشا می کنم، برایم لذت بخش است. من روی این فیلم خیلی انرژی گذاشتم و ما فکر می کردیم فیلم در بخش مسابقه جشنواره حضور پیدا می کند. این یکی را دیگر با DV نگرفته بودند که به این خاطر به بخش مسابقه نرود.



- «آتش بس» اصلاً قابل قیاس با «بوتیک» نیست. این فیلم خیلی ضعف و ایراد دارد.



«آتش بس» فیلم آبرومندی است. می خواهی چند تا از فیلم های بخش مسابقه آن سال جشنواره را نام ببرم که خیلی از «آتش بس» ضعیف تر بودند؟، من نمی گویم فیلم خانم میلانی جایزه بگیر و جشنواره یی بوده ولی فیلم بی آبرویی هم نیست. گویا دلیل شان این بود که «آتش بس» فیلم آموزنده یی نیست،



- البته فکر می کنم بهتر شد که «آتش بس» در جشنواره نشان داده نشد. چرا که در این صورت اصلاً فروش میلیاردی نمی کرد و فیلم دست مالی می شد...



شاید هم این اتفاق به نفع گیشه فیلم شد اما برای من به عنوان بازیگر تفاوت زیادی نمی کرد.

 

 

 

 

پایان قسمت دوم


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic