نام طرح: نقابی برای گلزار

وارد حریم شخصی من نشو !

 

- از فروش میلیاردی «آتش بس» چیزی نصیبت شد؟



یک چیز بگویم، بابت فروش فیلم «آتش بس» به عنوان هدیه دوتا سکه من گرفتم و دو تا سکه هم خانم افشار. می خواهم بدانید فروش فیلم ها هیچ بازتابی برای بازیگر ندارد.



- ولی نمی توان منکر شد که یک فیلم پرفروش جایگاه یک بازیگر را به عنوان سوپراستار تثبیت می کند. . .



برای من هیچ فرقی نمی کند و جوابم را از مردم می گیرم. این نه شعار است و نه چیز دیگری. در مورد «آتش بس» یادم هست 7 بعدازظهر می رسیدم خانه و یک ساعت بعدش می نشستم و تا نیمه های شب روی فیلمنامه کار می کردم. صبح هم یک ساعت زودتر سر صحنه می رفتم و با خانم میلانی پلان های آن روز را بررسی می کردیم.



- زوج هنری ات با مهناز افشار در این فیلم کاملاً برای تماشاگر جا افتاد. فکر می کنی این زوج تا چه زمانی جواب می دهد؟ بهتر نیست این زوج بازیگری که تماشاگرپسند است برای هر کاری خرج نشود؟



مهناز افشار همبازی بسیار خوبی برای من در سینماست ولی فکر می کنم درست می گویی. مثلاً در مورد فیلمی مانند «کلاغ پر»، من فیلمنامه را اصلاً دوست نداشتم. البته این چیزی هم که روی پرده می بینید، نجات یافته آن فیلمنامه اولیه است. من تنها به خاطر قولی که به آقای فرح بخش داده بودم، مجبور بودم در این فیلم بازی کنم.



- هردو شما این قول را داده بودید؟



خانم افشار را نمی دانم و در جریان قرارداد ایشان نیستم.



- در این سال ها چند تجربه بود که به ثمر نرسید و اگر انجام می شد، قطعاً در کارنامه بازیگری ات تحولی به وجود می آمد. یکی «سربازهای جمعه» مسعود کیمیایی، دیگری «مهمان مامان» داریوش مهرجویی و این اواخر هم «لبه پرتگاه» بهرام بیضایی. ماجرا چه بود؟،



به هر حال برای هر بازیگری همکاری با آقای کیمیایی خیلی جذاب است اما فکر می کنم از اینکه در «سربازهای جمعه» بازی نکردم، چندان هم ناراضی نیستم. اما در مورد «مهمان مامان» واقعاً خودم هم نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد. قرار بود در این فیلم بازی کنم و بسیار هم انرژی گذاشته بودم. من به اتفاق آقای پورشیرازی، خانم آدینه و امین حیایی هر روز در دورخوانی های فیلمنامه حضور داشتیم. من آن موقع همزمان مشغول بازی در فیلم «کما» هم بودم و با تمام مشغله ام در جلسات «مهمان مامان» هم حضور پیدا می کردم. قرار بود نقش معتاد را من بازی کنم و حتی ابزار گردو شکستن را هم تهیه کرده بودم و با آن تمرین می کردم. آقای مهرجویی هم در جریان بودند و از این داستان خیلی هم استقبال شده بود. یک تیپ بامزه یی هم قرار بود داشته باشم. فکر می کنم طنز موقعیت را هم خوب می شناسم و نقش خوبی از آب درمی آمد. اما یک روز آقای حیایی که با هم در «کما» بازی می کردیم، به من گفت که برویم سر صحنه «مهمان مامان». من به امین گفتم که کسی با من تماس نگرفته و تو برو ببین داستان چیست. امین رفت و دید کس دیگری آنجا حضور دارد و قرار است شخص دیگری نقش را بازی کند. من هم پیش خودم گفتم که حتماً مرا نخواسته اند. اما اواسط فیلمبرداری «مهمان مامان»، آقای مهرجویی به امین گفته بود گلزار خیلی بدکاری کرد که سر کار ما نیامد. به ایشان طوری منتقل کرده بودند که من از این کار انصراف داده ام. درحالی که من کاملاً برای حضور در پروژه آماده بودم.



- یعنی با هم اصلاً تماس و ارتباط نداشتید؟



آقای مهرجویی معمولاً برای فیلم هایشان شخصی را برای کستینگ کار می گذارند. این شخص هم منتقل کرده بود که گلزار برای این فیلم نمی آید و من کسی را آماده به جای او دارم که حتی تمریناتش را هم انجام داده است.



- مشکلی با این شخص داشتید؟



من ریشم را برای فیلم «کما» زده بودم و برای «مهمان مامان» باید ته ریش می گذاشتم. جالب اینکه گذاشتن این ته ریش برای من حداکثر دو تا سه روز وقت می برد و بین کار «کما» تا «مهمان مامان» حداقل 10 روز فاصله بود، شاید عوامل ناراحت شده بودند که چرا من برای این کار از آنها اجازه نگرفته ام، خب من هم برای زدن ریشم وقتی تحت قرارداد پروژه یی نیستم، اجازه نمی گیرم.



- بعد از «آتش بس» در «تله» بازی کردی. از نتیجه راضی هستی؟



من بازی در «تله» را فقط به خاطر اسم آقای سیروس الوند قبول کردم. فکر کنم همین یک جمله کافی باشد. در ضمن آقای الوند یکی از اعضای هیات انتخاب جشنواره بودند...



- در زمان «بوتیک»؟



نه، «آتش بس».



- پس باید تحریم می کردی و در فیلمش بازی نمی کردی،



آخر گفتند به فیلم رای مثبت داده اند،(می خندد)



- «لبه پرتگاه» چه شد؟ حرف های ضد و نقیضی در مورد به سرانجام نرسیدن این پروژه شنیده شد. حتی پای تو هم به عنوان یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم، در این شایعات به میان آمد. ماجرا چه بود؟



با همه بازیگران تماس گرفته می شد و از آنها تست می گرفتند. مثلاً برای دوست عزیزم آقای حیایی که در مشهد مشغول کار بودند، بلیت گرفته شد تا برای تست به تهران بیایند. از بازیگران زیادی برای این نقش تست گرفته شد.



- نقش مورد نظرشان چه بود؟



یک سوپراستار و بازیگر معروف سینما.



- فیلمنامه را خوانده بودی؟



آن موقع نه. فقط کلیات نقش را می دانستم.



- می دانستی که در کار با بیضایی باید مو به موی فیلمنامه با جزئیات اجرا شود و او اصلاً پیشنهادپذیر نیست؟



بله. من بعداً فیلمنامه را واو به واو حفظ کرده بودم. آن روزی که نوبت تست دادن من بود، قبلش 5 بازیگر دیگر سینما تست داده بودند و من نفر ششم بودم. وقتی در اتاقی دیگر پیش یکی از عوامل فیلم بودم، دستیارهای آقای بیضایی آمدند و می خواستند به سرعت دو فیلم آخر من را تهیه کنند تا آقای بیضایی ببینند. گفتم ماجرا چیست و گفتند که آقای بیضایی همین امروز می خواهند چند کار آخر تو را مانند «آتش بس» تماشا کنند. قرار بود آقای بیضایی تا دو روز بعد نتیجه را اعلام کنند. بعد هم آقای علیرضا شمس، دستیار آقای بیضایی، با من تماس گرفتند و گفتند آقای بیضایی شما را انتخاب کرده اند و هیچ انتخاب دومی هم بعد از شما وجود ندارد. در لیست بازیگران من و آقای مدیری به تنهایی بودیم و برای بقیه بازیگران چند گزینه وجود داشت. بعد در دفتر با آقای بیضایی مشغول صحبت شدیم و ایشان به طراح صحنه (کیوان مقدم) گفتند که به منزل من بیایند تا لباس ها را بررسی کنند. بعد هم با افشین هاشمی که دستیار آقای بیضایی بود، یکسری تمرینات تئاتری را شروع کردیم.



- هنوز هم فیلمنامه را نخوانده بودی؟



چرا، فیلمنامه دستم بود و با افشین هاشمی فیلم های آقای بیضایی را از همان اولی تا آخری ریز به ریز شروع به دیدن و بررسی کردیم. حتی آقای بیضایی تماس گرفتند و گفتند که تئاتری روی صحنه است و برو آن را حتماً ببین. ما هر روز جلسات تمرین تئاتر داشتیم.



- چه تئاتری بود؟ یادت هست؟



آخرین روز اجرای تئاتر«همسایه آقا» کار آقای حسین کیانی بود. این نمایش را روی صحنه دیدیم. در این گیرودار یکسری تغییر و تحولاتی در رابطه با مسائل تهیه کنندگی کار پیش آمد که آقای بیضایی حاضر به قبول آن نبودند. ظاهراً دوست داشتند که بعضی بازیگران در فیلم حضور پیدا کنند که آقای بیضایی به این کار رضایت ندادند.



- اصلاً این حرف ها مطرح نبود که تو از پس تمرینات سخت برنیامده یی؟



من خودم اصرار داشتم که این تمرینات تئاتری برگزار شود و با گروه تئاتر آقای بیضایی برای برگزاری جلسات تماس می گرفتم. ما از نرمش های تئاتر شروع کردیم، تا فن بیان و مسائل دیگر. آقای بیضایی هم بسیار راضی بودند. منتها یکسری اتفاقاتی افتاد که بسیار عجیب بود. شرایط تازه یی پیش آمده بود که من آنها را نپذیرفتم و بعد از آن چند بازیگر معروف سینما به آقای بیضایی معرفی شدند و ایشان هیچ کدامشان را نپذیرفتند. بعد هم یک بازیگر تازه کار به آقای بیضایی معرفی شد که اصرار زیادی روی حضور او در این فیلم وجود داشت که من اول دلیلش را نفهمیدم. بعداً که با آقای بیضایی نشستیم و صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که شاید تهیه کننده دیگر تمایلی به تهیه این فیلم نداشته است. حالا به هر دلیلی.


- آقای بیضایی بیشتر روی چه نکاتی در بازی ات تاکید داشتند؟ و آیا بعد از این تمرینات نگاهت به بازیگری عوض نشد؟


ما از تمرینات پایه یی تئاتر شروع کردیم و بعد روی فیلمنامه متمرکز شدیم. تجربه بسیار خوبی بود و از این بابت بسیار خوشحالم.



- به کار تئاتر علاقه مند نشدی؟



چرا خیلی. من تئاتر را زیاد پیگیری نمی کردم. پیشنهاد هم داشتم ولی دوست دارم فعلاً کار سینما را ادامه دهم. متاسفانه شرایط کار با آقای بیضایی پیش نیامد. بعد هم عده یی آمدند و از شرایط سوء استفاده کردند که آقای بیضایی ما را می خواسته است، خب اگر آقای بیضایی شما را می خواسته، با هم کار می کردید دیگر، چرا حتی یک جلسه هم سر تمرینات حاضر نشدید؟ اگر من به اجبار تهیه کننده سر پروژه آمده بودم، آقای بیضایی هم که من را انتخاب کرده بود و فیلم ساخته می شد، مشخص است که مشکل اینها نبوده و خیلی ها دوست دارند از این شرایط بهره برداری کنند.



- فکر می کنی به چه دلیل آقای بیضایی تو را انتخاب کرد؟ چه چیز جذابی برای او داشتی؟



با خود آقای بیضایی در این مورد حرف نزده ام. ولی دستیاران شان می گفتند بعد از تستی که از من گرفته اند، گفته اند که تصورشان اصلاً این نبوده است. این را هم بگویم که «لبه پرتگاه» فیلم در فیلم در فیلم بود و من در این فیلم قرار بود سه نقش مختلف داشته باشم.




- فیلم آخرت «توفیق اجباری» یک ویژگی مهم دارد. فکر می کنم تماشای زندگی محمدرضا گلزار روی پرده سینما و ساخته شدن فیلم بر اساس شخصیت واقعی، فقط برای یک بار جذاب و جالب است. فکر می کنی الان زمان مناسبی برای این کار بود؟ روی زمان این کار و حتی نوع فیلمنامه حساسیت نداشتی؟



فیلم تا حدودی شبیه زندگی من است. هر بازیگری به خاطر نوع شغلش با محدودیت هایی روبه روست. من هم یا منزل هستم، یا به باشگاه می روم یا سر فیلمبرداری هستم. فکر می کنم فیلم در شرایط خوبی ساخته شد و برای مردم باورپذیر است. بعضی نقدها را که راجع به فیلم می خوانم واقعاً زشت و زننده است. در جایی نوشته اند که گلزار منزل خودش را به نمایش گذاشته تا پول به جیب تهیه کنندگان بریزد، آخر این چه حرفی است خانه یی را که تهیه کننده برای من انتخاب کرده بود، سمت میدان قزوین قرار داشت و مسیر برایم طولانی بود. وقت زیادی از من گرفته می شد و فکر می کنم برای مردم هم آن فضا باورپذیری نداشت. من گفتم اگر واقعاً سر موعد مقرر کار فیلمبرداری انجام می شود، من حاضرم منزلم را در اختیار گروه بگذارم.



- قرار بود کار در این لوکیشن چند روزه گرفته شود؟



11 روزه که البته 29 روز طول کشید، دیگر همه شب در خانه من می ماندند. بعضی ها بیلیارد بازی می کردند، عده یی فیلم تماشا می کردند و... البته گروه بسیار دوست داشتنی بود و من عوامل را بسیار دوست داشتم. با هم دراین مدت واقعاً زندگی کردیم.



- فیلمی مثل «توفیق اجباری» که زندگی یک سوپراستار را به تصویر می کشد، می تواند دو حالت داشته باشد؛ هم طنزآمیز باشد و هم حالت تراژیک به خود بگیرد. خودت کدام یک را بیشتری می پسندی؟،



هرکدام حالت خاص خود را داشت. اما من شکل فعلی فیلم را می پسندم.



- فکر می کنی دوران ستارگی ات تا چه زمانی ادامه دارد؟ سینمای ایران یک بدی که دارد این است که بازیگران سینما به ندرت به سن میانسالی می رسند و به سرعت حذف می شوند...



حالا کو تا میانسالی، . . . من mp3 زندگی می کنم... این که شوخی بود. یک بار در مصاحبه تلویزیونی هم این را گفته ام. خدا خواسته که این اتفاقات برایم بیفتد و تا زمانی هم که او بخواهد، همه چیز سرجایش خواهد بود. البته تلاشم را می کنم که انتخاب هایم روز به روز بهتر شوند. الان روی فیلمنامه حساسیت خاصی دارم.



- با نگاهی به کارنامه هایت به نظر می رسد در این سال ها هدفت از بازیگری بیشتر این بوده که جایگاهت را به عنوان یک سوپراستار در سینما تثبیت کنی و کمتر یک بازیگر تجربه گرا بوده یی. این طور نیست؟



من از تجربه ترسی ندارم. گفتم که اگر فیلمنامه یی را دوست داشته باشم، موهایم را هم از ته می تراشم و هر گریمی را هم حاضرم قبول کنم. اما وقتی فیلمی مثل «بوتیک» را کار می کنی و آن برخورد با آن می شود، آدم دلزده می شود. بنابراین من هم منتظر یک اتفاق عجیب و غریب هستم که دیگر هیچ اراده یی نتواند جلویش بایستد.

- سمت تلویزیون قصد نداری بروی؟



چرا، اگر پیشنهاد خوبی باشد بدم نمی آید.



- یعنی مقاومتی نداری؟



نه، از آقای سامان مقدم برای سریالشان پیشنهاد داشتم. منتها همه چیز سریع بود و من فرصت بررسی نداشتم و درگیر بررسی چند کار دیگر بودم.



- حالا که حرف تلویزیون شد، آیا در برنامه شب شیشه یی واقعاً می خواستی قهر کنی و برنامه را ترک کنی؟ از جایی شنیدم که این مساله از قبل طراحی شده بوده...



این اتفاق از طرف من برنامه ریزی شده بود نه برنامه. آقای رشیدپور به من گفت من هر سوالی را که می خواهم می توانم بپرسم؟، من گفتم بپرس فقط وارد حریم شخصی من نشو.



- این حریم شخصی کمی گسترده نبود؟ به نظر می رسد هر انتقادی که می کرد تو سریع گارد می گرفتی...



نه، هر انتقادی که می خواست کرد. گفت فیلم هایت چنگی به دل نمی زند، تو به خاطر چشم های سبزت به سینما آمدی و... دیگر چه باید می گفت، من می دانستم می خواهد برنامه را چطور شروع کند و آن ری اکشن را از پیش طراحی کرده بودم.



مهدی طاهباز


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic