سه شنبه 4 دی 1386  07:12 ق.ظ

 

این ترانه مخاطب فعال می طلبد...!




ترانه ی واژه، هشتمین قطعه از آلبوم موفق ۸۵ است، قطعه ای که به دلیل محتوای خاصش بسیار مظلوم واقع شد... حرف ها درمورد این ترانه بسیار ضد و نقیض بود، به همین دلیل تصمیم گرفتم آستین همت را بالا بزنم و درمورد آن تحقیق کنم! دلم می خواست بدانم آیا واقعا این ترانه حرفی برای گفتن دارد؟ یا به تعبیر بسیاری از مردم معنی و مفهوم خاصی ندارد؟! به همین دلیل در مرحله ی اول به سراغ مجلاتی رفتم که در این مدت آرشیو کرده بودم و نظر افراد "صاحب نظر" را درمورد این ترانه از دل مصاحبه هایشان بیرون کشیدم و در مرحله ی بعد به سراغ افرادی رفتم که سواد و پیشینه ی هر کدامشان مهر تایید محکمی به دیدگاه هایشان است. از شما دعوت می کنم این پست را به دقت بخوانید، چون در انتها به خیلی چیزها می رسید!

مرحله ی اول:

علی بحرینی ترانه ی واژه را زیبا و جهانی نامیده است. مسعود امامی آن را خلاقانه توصیف کرده و عبدالجبار کاکائی این ترانه را نمود مهارت فرید احمدی در ترانه سرایی و بهره گیری از حس شاعری دانسته است. چهره های بسیاری هم در مصاحبه های پراکنده ی خود به این ترانه "اشاره ی مثبت" داشته اند که به دلیل پرهیز از درازگویی از ذکر بقیه ی موارد خودداری می کنم.


منبع: وبلاگ بنیامین

درباره ترانه "ترانه واژه" از همین وبلاگ

 



مرحله ی دوم:

آقای کامران نرجه، کارشناس ارشد جامعه شناسی و روزنامه نگار:


این ترانه از زیبایی های جامعه شناختی فراوانی بهره مند است...


فرهنگ هر ملت به مجموعه ارزشها - هنجار ها - آداب وسنن - شیوه های تولید  - ادبیات  و دست ساخته های آن  ملت میگویند که از نسلی به نسل بعد منتقل می شود . در واقع فرهنگ هر ملت بیانگر نوع اندیشه و تاریخ  رفتارهای سیاسی - اجتماعی و اقتصادی آن ملت است که نمایی از هویت گروهی آن را نشان می دهد . ان هنگام که به نقش گلهای قالی در فرش ترکمن نگاه می کنیم و خطوط شکسته و اشکال زاویه دار آن را می نگریم به تاریخ شکست ها و  چرخش های تند  در رفتار اجتماعی و سیاسی قوم ترکمن  پی می بریم .... و  یا هنگامی که به نقوش  هنری و اسلیمی  بکار رفته در یک گلدان سفالی عهد صفویه می نگریم در واقع هویت زیبای  و منعطف فرهنگ ایران زمین را در تقابل با فرهنگ مهاجم ترکان و  افغانها  به نظاره می نشینیم

 به عبارت دیگر آثار فرهنگی ملت ها نمایانگر نیاز  پنهان شده  روحی آنها در پشت  دست ساخته های صنعتی و افکار هنری آنهاست

ادبیات و هنر نیز به عنوان یکی از مظاهر فرهنگی از این مقوله مستثنی نیستند ..... اشعار پند آموز و صریح سعدی شیرازی درست در هنگامی سروده شده که هیچ ایرانی اجازه ابراز وجود و بیان عقاید خود را در برابر اقوام مهاجم و حاکم بر خطه های مختلف کشورمان نداشت ..... شاهنامه در دوره ای سروده شده که ترکان مهاجم به کشورمان قصد داشتند ایرانیان را مردمی ترسو و بی اصل و نسب  معرفی کنند ولی فردوسی به زیبایی و از زبان داستان سرایی اسطوره های شجاعت و شرافت ایرانیان را  به تقابل با دیو سپید  ترک  می فرستد و با سر بلندی از نبرد این هیولای بی اصل و نسب برمی آید .... زیرا نسل ایرانی باید به شجاعت و ایمان خود  اعتقاد  و باور داشته باشد تا بتواند مقابل تهاجم بیگانگان بایستد .....

موسیقی نیز یکی دیگر از مظاهر فرهنگ هر ملت است ..... کریس دبرگ خواننده معروف انگلیسی هنگامی ترانه معروف انقلاب REVELOTION  را می خواند که  جنگ فرقه ای بین کاتولیک های بریتانیایی و پروتستانهای ایرلندی به اوج خود رسیده و  نظامهای سیاسی حاکم بر جامعه بریتانیایی قدرت  ایستادگی  در برابر  ناهنجاریهای این مخاصمه و اصلاح امور جامعه را به دلیل اریستو کراسی و اشرافیت گرایی  ندارد .

 شهرام ناظری استاد  موسیقی سنتی ایرانی با ایجاد بدعت در نظام سنتی و کهنه موسیقی ایران و از پس تغییر آوا در دستگاههای مختلف به بیان مظلومیت رفته بر مردم در دوران جنگ تحمیلی می رود و تصنیف  خورشید جاوید را به اجرا می گذارد تا به آیندگان  نشان دهد که سرو شهید جوان ایرانی که روی گل ارغوان تاریخ در حال گذر است ... هیچگاه نمی میرد و همانند یک خورشید تابنده همیشه جاوید می ماند . ریتم آهنگ در این قطعه ماندگار  علاوه بر حزن و اندوه  ناشی از شهادت هزاران سرباز دلیر در دوران دفاع مقدس است صلابت و انتظام حاکم بر لشگر  ظفر مند رزمندگان ایرانی را به نمایش میگذارد و  تلفیق صدای انفجار با ضرباهنگ ها بیانگر هنر خلسه و سما شهدا در هنگام انفجار توپ های جنگی است که یکی پس از دیگری مستانه به دیدار معبود می شتابند .

---------------------------------------------

 

اینها را به عنوان مقدمه جامعه شناسی ادبیات  و بررسی اثر هنری جدید بنیامین عرض کردم تا بگویم این خواننده جوان پاپ در دوره ای که نوآوری در موسیقی مدرن و الکترونیکی ایران  به مخلوطی از هجو سرایی و لودگی و هرزگی تبدیل شده  به زیبایی تمام در برابر  حرکت تند  رودخانه می ایستد و  نشان می دهد که هنوز هم جوهر شناخت و درک عمیق فلسفی در افکار جوان کشورمان  وجود دارد .

سبک این ترانه اگر چه تفاوت های فراوانی با سایر  ترانه های متعارف  پاپ دارد .... اما از اصول  تخطی نکرده و بدعت و نو آوری علمی را نیز فدای پایبندی به اصول  و چارچوب  نساخته است .... به عبارت دیگر بنیامین نماینده نسلی است که میخواهد به ارزشهای دیرین خود احترام بگذارد و از آنها الهام بگیرد تا راهی روشن به فردای جدید باز کند .... نوآوری در سبک این ترانه هرگز به سمت لودگی و تراوش اصوات گوش خراش از آلات موسیقی نمی رود و هارمونی موجود در میان گام ها و ردیف ها به وضوح مورد تکریم قرار گرفته است . این همان جوان امروز ایرانی است که آداب و سنن و ارزشهای باستانی خود را دوست دارد ولی در جهت تطبیق آنها با شرایط روز و زندگی صنعتی در شهر های پرجمعیت و بی هویت  گام بر می دارد .... ترانه بنیامین به مثابه زن امروز ایرانی است که تا دیروز پشت دارقالی و کماج ماست و پنیر از اقتصاد خانوار حمایت می کرد و دوشادوش همسر خود در مزرعه و دشت و صحرا زحمت می کشید و امروز همان زن  چادر غیرت را به کمر خود بسته و پا به پای مردان جامعه در صحنه های علمی و عملی جامعه حضور یافته است.

ترانه  جدید بنیامین تغییر ارزشهای و بافتهای سنتی در برابر شرایط ناهنجار اجتماعی و مقاومت آن در برابر انحراف های فرهنگی است . این صدای  گروهی است که امروزه بیش از نیمی از جمعیت ما را تشکیل می دهند .... همانهایی که دیروز از کانون سنت ها و آداب و سنن و هنجار های حاکم بر خانواده ایرانی  به بطن چرخش سریع چرخدنده های اقتصاد آمده اند .... می خواهند هم پای چرخدنده ها بچرخند و جامعه را به پیش ببرند ولی هرگز از محور ارزشها و  هنجارهای دیرین فاصله نمی گیرند .

اشعار این ترانه به وضوح زنجیرهای مفهومی که به غلط در ذهن  ادبیات ما بسته شده می شکند و نظمی نوین در بی نظمی مفاهیم ایجاد میکند .... همانند یک تابلو نقاشی به سبک کوبیسم که در اوج بی نظمی خطوط از همان مایه های هندسی برای رسیدن به نظمی جدید در یک فضای مفهومی کمک میگیرد

 بنیامین در این ترانه ناهنجاریهای به وجود آمده از پس تغییرات سیاسی و اجتماعی پس از جنگ تحمیلی  در جامعه ایران را  به نمایش می گذارد و استعارات خشن و گاه ظریف او کنایه از عدم تقارن میان جامعه فعلی وگذشته دارد.

معتقدم  این ترانه از زیبایی های جامعه شناختی فراوانی بهرمند است که آینه ای از نابرابریها و تفاوتهای اقتصادی و سیاسی میان مردم را  به نمیش میگذارد  .

شنیدن این ترانه زیبا را به همه جوانان و به ویژه آنان که به دنبال بیان ناگفته ها هستند توصیه میکنم


آقای امید صادق پور، دانشجوی کارشناسی روانشناسی:


این ترانه مهارت تصویر سازی ذهنی را تقویت می کند...


ببینید، این ترانه یک تجربه ی جدید در ایران است، چون کنار هم قرار گرفتن هر کدام از این واژه ها در کنار هم منجر به ارائه ی یک تصویر ذهنی از شرایط مد نظر ترانه سرا می شود. به طوری که شما وقتی به این ترانه گوش می دهید یک سری تصاویر در ذهنتان نقش می بندد که با وجود گسسته بودن واژه های ترانه (البته در ظاهر) دنبال هم هستند و از یک قصه ی خاص پیروی می کنند. در واقع این ترانه به نوعی ذهن را به بازی می گیرد و مهارت تصویر سازی ذهنی را که در همه جای دنیا از طریق ترانه و موسیقی تقویت می شود ولی در ایران به فراموشی سپرده شده، تقویت می کند. البته این ویژگی تمام ترانه های آلبوم ۸۵ است که در این ترانه ی به خصوص قوی تر هم شده.


خانم تقوی پور، کارشناس ارشد روانشناسی:


ذهن مخاطب نقش فعالی در پرداخت قصه دارد...


هر واژه ای در حقیقت بیان کننده ی یک مفهوم و یک تصویر است در نتیجه این طور نیست که این ترانه مفهوم خاصی نداشته باشد، وقتی واژه ها به دنبال هم ردیف می شوند مفهوم مورد نظر را راحت تر منتقل می کنند، مثلا من با گفتن کلمه ی قاب در ذهن شما یک تصویر ایجاد می کنم. به طور طبیعی اولین چیزی که ممکن است با شنیدن واژه ی قاب در ذهن شما نقش ببندد یک مربع چهارگوش است. اما این سوال در ذهن شما نقش می بندد که "خب، یعنی چی؟" من اینجا باید توضیحات بیشتری به شما بدهم مثلا بگم قاب عکس روی دیوار، یا قاب پنجره... باز هم شما می پرسید که"یعنی چی؟" و من باید یک جمله ی کامل بسازم تا شما منظور من را راحت تر درک کنید. در مورد این ترانه وقتی شاعر کلمات ساعت، دیوار، چشمات و قلبم را در یک گروه قرار می دهد و این ها را کنار هم بازگو می کند بلافاصله در ذهن شما تصویر هر یک از این واژه ها نقش می بندد. اما از امکانات دیگر مثل گروه اسمی و یا جمله خبری نیست! و شما باید خودتان جمله سازی کنید. در این مرحله هر کس با توجه به شرایط روحی و طرز فکر خودش حتی سواد و معلوماتش یک قصه ی خاص برای خودش می سازد و من فکر می کنم در واقع معجزه ی این ترانه دقیقا همین جاست! یعنی دست مخاطب برای قصه سازی باز است و شما می توانید متناسب با نیاز و توانایی خود قصه ی این ترانه را بسازید. یعنی برای اولین بار در ترانه از ترفندی استفاده شده که ذهن مخاطب نقش فعالی در پرداخت قصه ی آن داشته باشد.


آقای مومن زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات:


یک جور تمرین فکر کردن است...


هر کدام از واژه های این ترانه در ادبیات معاصر نماد یک پدیده یا ویژگی عشق است. درمورد هر کدام از این ترانه ها می توانیم ساعت ها با هم بحث کنیم. ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق... همه ی این واژه ها به تنهایی نماد یکی از حالات و احوال عاشقی در ادبیات معاصر است.

این درست، ولی خیلی از مرم نتوانستند با این ترانه ارتباط برقرار کنند، از نظر آنها ترانه ی واژه هیچ مفهوم خاصی ندارد!

دلیل ارتباط برقرار نکردن مردم با این ترانه، از نظر من این است که مردم ما به شنیدن ترانه های حاضر و آماده عادت کرده اند. این ترانه مخاطب فعال می طلبد! ابزار کار یک ترانه سرا چیست؟ واژه ها! حالا هر ترانه سرا با توجه به فضای کارش و با استعداد ذاتی خودش این واژه ها را طوری کنار هم می چیند که در نهایت هم بتواند مفهوم و منظور خودش را به ساده ترین شکل ممکن بیان کند و هم واژه ها به دنبال هم موزون باشند تا ملودی روی کلام آنها بنشیند. در ترانه ها(منهای ترانه ی واژه) ترانه سرا واژه ها را کنار هم قطار می کند با انتخاب واژه ها در حقیقت برای شما یک فضای خاص ترسیم می کند و شما با شنیدن این ترانه در آن فضا قرار می گیرید، بعد با جمله سازی و کنار هم قرار دادن واژه های مختلف قصه پردازی می کند و شما باید در جریان آن قصه قرار بگیرید. مثلا در یکی دیگر از ترانه های آلبوم بنیامین، تنگ غروب، هوای تو... در نظر داشته باشید شما وقتی این ترانه را می شنوید باید درگیر حس عاشقی شوید که معشوقش را گم کرده و در بین افراد بیگانه دنبال گمشده اش می گردد، و نه هیچ چیز دیگری! در ترانه ی واژه فضا برای شما ترسیم شده، چون واژه ها به شما داده شده و ملودی هم که کاملا این فضا را تایید می کند، اما به هم وصل کردن این واژه ها دیگر به عهده ی شمای مخاطب است. یکی از دوستان یک بار گفت به کار بردن کلمه ی "نمیای" این ویژگی را از بین برده چون ذهن شما به سمت عاشقی می رود که معشوق به او خیانت کرده! ولی من گفتم برداشت دیگری که من از این کلمه داشته ام ثابت می کند که تحلیلم درست بوده، چون در ذهن من داستان عاشقی نقش بست که داره ناز معشوق را می کشد... دیگری گفت من برداشت دیگری دارم... و در آن جلسه فهمیدیم که از یک کلمه ی "نمیای" چه برداشت های مختلفی کرده ایم!

پس چرا اکثر مردم این طوری فکر نمی کنند؟ و این واژه ها از نظر آنها بی معنی است؟ فکر نمی کنید در موسیقی پاپ که اصل اول ارتباط با مخاطب است باید به فکر فهماندن مطالب به شنونده بود؟

من در زمینه ی موسیقی تخصص ندارم، ولی فکر می کنم بد نیست هرازگاهی این قبیل ترانه ها ساخته شود تا ذهن مخاطب درگیر شود. این طور کارها به نظر من قوه ی خلاقیت مردم را بالا می برد. یک جور تمرین فکر کردن است.


آقای کشاورز، مدرس آهنگسازی در یکی از آموزشگاه های خصوصی:


ملودی، به هضم راحت تر ترانه کمک می کند...


من هم بار اول که این کار را شنیدم نتوانستم با آن ارتباط بگیرم و به قول شما فکر کردم که مثلا که چی؟ اما وقتی برای بار چندم به آن گوش کردم تازه توانستم آن را درک کنم. البته ابتکاری که در ترانه به کار رفته غیر قابل انکار است ولی نباید آهنگسازی آن را نادیده گرفتو ملودی که برای این ترانه در نظر گرفته شده به هضم راحت تر آن کمک می کند. به هر حال این ترانه در ایران یک تجربه ی جدید است و طبیعی است که مردم سخت تر با آن ارتباط بگیرند ولی وقتی ملودی به کمک ترانه میاد و فضا را برای شما ملموس تر می کند. آن وقت به اهدافی که از خواندن این ترانه در نظر سازندگانش بوده، راحت تر می رسیم.

منشی آموزشگاه: البته اگر هدفی از خواندن این ترانه در ذهن سازنده اش بوده باشد! شما فکر می کنید هر کس که آهنگی رو می خونه از خواندنش هدفی داشته؟ من که فکر می کنم به خاطر این، این ترانه خوانده شده که تعداد آهنگ های آلبوم به حد نصاب برسه!

اصلا این طور نیست! چرا یک خواننده، آن هم یک خواننده ی کاست اولی باید چنین ریسکی کنه؟ ماشاءا... الآن هم آهنگ خریدن خیلی راحت و ارزان شده! تازه کسی که ما داریم درموردش صحبت می کنیم، بنیامین است که خودش هم آهنگساز قدری است. آهنگسازی کل کار را هم که خودش انجام داده. شما فکر می کنید برای آهنگسازی که چند ماه بعد از آلبوم خودش ملودی مثل "منو ببخش" را به خدا بیامرز ناصر عبداللهی واگذار می کنه، خیلی سخته که یک آهنگ کم دردسر تر توی آلبومش قرار بده؟


در پایان توضیح بنیامین درمورد ترانه ی واژه را با هم می خوانیم:

این واژه ها در کنار هم مثل نقطه هایی می ماند که هرکس با ذهنیت خودش می تواند آنها را به هم وصل کند. یکی به صورت خط های شکسته یا منحنی نقطه ها را وصل می کند و یکی هم صاف. واژه های کوتاه این ترانه برای هر شخص می تواند تعبیری داشته باشد.

 


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic