سه شنبه 10 اردیبهشت 1387  07:04 ق.ظ


اوضاع خیلی خراب است . . .


طراحی پوستر: سینا گرافیك

 

كجا می‌خواهید بروید؟


به هرجا برد بدون ساحل همون جاست، من آقازاده نیستم، اینجا هم مثل اینكه آقازاده‌ها را خیلی دوست دارند.


چرا آنقدر دلگیرهستید؟


یك نفر كه عشقش خواندن است، 2 سال است كه اجازه خواندن ندارد. همه دار و ندارت را ببندند و بگیرند؛ ... خدا ببخشدشان.


اوضاع خیلی خراب است؟


حكایت این روزهای من حكایت «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی است نامش زندگانی» است. احساس می‌كنم كه می‌خواهند برای همیشه آدم را زنده به گور كنند. بعضی اوقات با یك نفر می‌جنگید و می‌دانید كه بعد از آن كس دیگری نیست. اما الان وقتی می‌جنگم باید فكر نفر بعدی هم باشم و این خیلی بد است.


از چه كسانی حرف می‌زنید؟


تعدادشان زیاد است. من متولد مرداد هستم و پدرم همیشه می‌گوید: «به خاطر اسمت كه شیر است، رویت نمی‌شود زانویت را خم كنی». نای ایستادن ندارم اما آخرین نعره‌هایم را برای روز مرگم گذاشته‌ام... بگذریم.

 

ارشاد همان كاری را دارد انجام می دهد كه صادقی از آن گریزان بود...




چند سال است كه خوانندگی را شروع كرده‌اید؟


15 سال.


چند سال است كه برای رضا صادقی شدن می‌جنگید؟


5 سال.


این 5 سال سخت گذشت؟


سخت گذشت... آدم‌ها سه دسته هستند؛ یك دسته الاغند، یك عده كلاغند، یك عده هم عقاب. اگر الاغ باشید، باید باركشی هركسی را بكنید، هرجا هم بخواهید می‌روید. اگر بخواهید كلاغ باشید، اجازه می‌دهند؛ قارقار بكنید و سر هر زباله‌ای هم بنشینی و غذا بخوری. اما اگر بخواهید عقاب باشید، شاید سالی یك خرگوش گیرتان بیفتد اما در قله هستید .


شما جزء كدام دسته هستید؟


من می‌خواهم عقاب باشم. من به دنیا آمده‌ام كه بگویم «مشكی رنگ عشقه»، به دنیا آمده‌ام كه حرف‌های خوب بزنم و كار بزرگی را انجام بدهم. حالا یا این كار را انجام داده‌ام و خودم خبر ندارم یا اینكه انجام می‌دهم، همه اینها را زمان مشخص می‌كند.


فكر می‌كنم این كار بزرگ جدا از خواندن است چون در كارهای شما آثار ضعیف و متوسط زیاد است.


درسته، گاهی هم بد گفته‌ام. ولی آن جزء خصایص انسانی‌ام است. من آمده‌ام كه ماندنی باشم نه خواندنی. خواننده زیاد است اما ماندن مهم است، اگر بتوانم این را به اثبات برسانم قشنگ است.
فكر می‌كنید الان ماندنی شده‌اید؟


بله.
چطور به این نتیجه رسیده‌اید؟


وقتی یك پیرزن 80 ساله به من می‌گوید: «الهی قربون صدایت بروم»، یك جوان تین ایج مرا می‌بیند و می‌گوید: «آقا حال كردیم با صدایت» یا وقتی یك بچه 5 ساله مرا می‌بیند و می‌گوید: «دلم برات تنگ شده جونم...» به نشانه بیشتری احتیاج ندارم.
همه اینها خیلی خوب است، اما همین شما را راضی می‌كند؟


راضی نمی‌كند اما به همین دلگرم هستم.


با این تعاریف شما مخاطبتان را دارید، چه چیزی بیشتر از مخاطب برای هنرمند مهم است؟


آزادی... شاید همه ذهنشان به سمت سیاست برود اما منظور من این نیست. هنر تنها چیزی است كه دولت ندارد، نه این وری است و نه آن وری، كاری به جایگاه آدم‌ها ندارد. آزادی تفكر یك هنرمند با آزادی تفكر یك سیاسی خیلی متفاوت است. آزادی تفكر یك سیاستمدار بر اساس دو دوتا چهارتا است اما یك هنرمند بر اساس قلب و احساسش كار می‌كند. یك هنرمند می‌خواهد در قلب مردم باشد اما یك سیاستمدار می‌خواهد در كلیت سرنوشت مردم باشد. همه هنرمندان همین‌طور هستند؛ محمد اصفهانی، علیرضا عصار، بنیامین. هر خواننده‌ای بتواند این نگاه را به عقلانیت مردم داشته باشد درست است.
طیف مخاطبان این هنرمندان با هم فرق می‌كند، شما خودتان را جزء كدام دسته می‌بینید؟


من موزیسین نیستم، من احساس می‌كنم كه خوب فكر می‌كنم. در جمع سنتی‌خوان‌ها یا ریتمیك‌خوان‌ها نیستم و نمی‌خواهم باشم. روزی كه رضا صادقی آمد، نگفت: «تو خودت قند و نباتی شكلاتی شكلاتی» گفت: «مشكی رنگ عشقه» و آن را با تفكرات خودش ادامه داد تا به «وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم» رسید. من خواننده نشده‌ام تا در یك مجلس یا ماشینی صدایم را بشنوم. من نمی‌دانستم كه فكرهایم را چطور بیان كنم، ذهنیت نقض بعضی چیزها در خیال من بود اما راه عنوانش را بلد نبودم‌ تا اینكه دیدم كه چه تریبونی قوی‌تر از خواندن و از این تریبون استفاده كردم و بعد از مدتی هم به فكر افتادم تا به آن جلا بدهم و بهترش كنم.


یعنی اول خواندید و بعد تصمیم گرفتید كه ایرادهای كارتان را درست كنید؟


نه، به فكر درست كردن خیلی چیزها بودم، شروع كردم. بعد یواش یواش به این فكر افتادم كه این جایگاه، این تریبون را شیك و قابل قبولش كنم. من می‌خواهم فكرم را القا كنم اما می‌فهمم كه باید برای این القا یك قالب خوب پیدا كنم.


قالب خوب چه چیزی است؟ شعر، ترانه، موسیقی مناسب...


تلاش و تفكر و اینكه از جنجال بیخود به دور باشم. خیلی‌ها به من می‌گویند: «از مشكی پوشیدن خسته نمی‌شوید؟» در حالی كه قضیه من قضیه رنگ نیست، من دنبال این هستم كه خودم رو به تغییر باشم. خدا آنقدر منت به سرم داشت كه مرا زغال نكرد و آهن كرد. قاعده زندگی سوختن است و محال است كه كسی در كوره نیفتد. اگر زغال باشید، در كوره پودر می‌شوید اما اگر آهن باشید، گداخته‌تر می‌شوید. این حرف‌ها از سر غرور نیست بلكه از روی اعتماد به نفس من است، من هرچه بیشتر سوختم برنده‌تر شدم. زمانی كه به من اجازه خواندن ندادند، «وایسا دنیا» را ساختم. الان‌هم تا زمانی هستم كه فرصت خواندن می‌دهند اما هنوز به آخر فیلم نرسیده‌ام و هنوز مانده تا متوقف بشوم.


خیلی‌ها معتقد بودند كه در آلبوم اولتان فالش می‌خواندید اما الان این ایراد را به كارهای تازه نمی‌گیرند، این را با همین تفكرات درست كردید؟


من با تمام احترامی كه برای همه خوانندگان قائلم این حرف را می‌زنم؛ اگر اتوتیوم نبود، خواننده‌های این مملكت پنج نفر بیشتر نبودند. زمانی كه من فالش خواندم، گفتم؛ این هستم بدون اتوتیوم، پس شاخ نشوین. من خواننده لایف خوانی بودم و آن فالش خیلی مهم نبود، چون یك شروع بود آن شروع هم قرار نبود یك شروع محكم یا قرایی باشد. آن آلبوم خیلی متفاوت بود، من یك تست زدم تا ببینم مردم چه چیزی را دوست دارند و خیلی چیزها را فهمیدم. من حرف خوب می‌زنم از رویاهایم می‌گیرم ولی واقعیت برای من چیز خوبی نیست.


قرار نیست از اول همه‌چیزخوب باشد. شروع پرهیاهو فرود بی‌هیاهو دارد. اما منكر نمی‌شوم كه بالاخره انسان ممكن است اشتباه كند ولی باید این اشتباه را تكرار نكند. در طول یك سال با توجه به حرف‌هایی كه شنیدم كارم را بهتر كردم. همه نقدهای خوب و بدی كه شنیدم «وایسا دنیا» شد.
من به دنبال حرف و تفكر تازه‌ام. عشق تازه، حرف تازه، من و تو شب كه درازه. می‌خواهم... من و مردم باشیم كه شبمان خیلی دراز است.

 

چقدر موفق شده‌اید؟


بیراهه‌ای كه رفته‌ام حالا به مسیر اصلی رسیده. قبلا می‌گفتند كه رضا صادقی خیلی ساده حرف می‌زند اما الان می‌گویند آقای صادقی در ساده گفتن شما... من به‌ خاطر همین جمله پنج سال حرف تحمل كرده‌ام اما حالا خیلی‌ها از من تقلید می‌كنند. تا قبل از من همه «چشم سرمه سود» می‌خواندند اما كاری كرده‌ام كه همه جرأت كردند ساده بگویند.


یعنی همه این ترانه‌های ساده امروزی نتیجه حركت شما بوده؟


شك نكنید. اگر از این خواننده‌ها بپرسید و آدم‌های صادقی باشند، قبول می‌كنند چون به من هم گفته‌اند. زمانی كه «مشكی رنگ عشقه» را خواندم، «گل می‌روید به باغ»، «مثل یك رنگین كمون هفت رنگ» و كاست‌های اصفهانی در بازار بود. من نمی‌خواهم ادعا كنم كه حركتی را شروع كرده‌ام و بقیه به دنبال من آمده‌اند. یك «بسم‌الله» را گفتم و بقیه آمدند «الرحمن» آن را خواندند. خیلی‌ها در فكر و نگاهشان بود كه این كار را انجام بدهند، اما یك رضا صادقی بی‌قید و بند آن را انجام داد و یك روزی هم یك نفر «صدق‌الله» آن را می‌گوید.


چرا «صدق‌الله» را خودتان نمی‌گویید؟


همیشه فكر می‌كنم كه روز خداحافظی رضا صادقی چه زمانی است. آیا قرار است تا 800 سالگی بخوانم و مردم بگویند: «آه این چرا ول نمی‌كند؟» یا اینكه همین‌طور خوش خوشان بروم. اما به این نتیجه رسیده‌ام كه آمده‌ام كه بمانم و این چیزهایی هم كه می‌گویم بماند.


فكر می‌كنید كه «مشكی رنگ عشقه» و «وایسا دنیا» برای همیشه می‌ماند؟


مطمئنم. چون هر نسلی به این حرف‌ها احتیاج دارد. هرنسلی از شرایط بد زندگی‌اش ناراحت می‌شود و دوست دارد كه بگوید: «وایسا دنیا». این حرف‌ها از یاد نمی‌رود، همان‌طور كه ما خیلی چیزها از یادمان نمی‌رود: یاد آن روزی كه بودی زهره همدم من یا شد خزان...


فكر می‌كنید این مقایسه درست است؟


چرا فكر می‌كنید درست نیست. آنها بزرگوار بودند، حرفی هم در آن نیست، اما هركس كار خودش را می‌كند. یك زمانی حافظ می‌گفت: «طوق زرین بر گردن خر می‌بینم» و یك زمانی هم یك نفر آمد و گفت: «وایسا دنیا». هركس بر اساس زمان خودش حرف می‌زند.


شما ترانه «كروات» را شنیده‌اید؟


شنیده‌ام.

بچه‌هایی كه تا پارسال ترانه‌های شما را گوش می‌دادند، امسال امثال این آهنگ را گوش می‌دهند، به بد و خوب آن كاری ندارم اما می‌دانم كه كمتر به سراغ «وایسا دنیا» می‌روند.


آن قشر ریتم دوست دارد به مفهوم كاری ندارد. اما من هفت ماه پیش در دانشگاه آزاد در مراسم نكوداشت «وایسا دنیا» شركت كردم. در آن مراسم از همه قشر آدم آمده بوند اما هیچ‌كدام اهل این نوع موسیقی نبودند و از «وایسا دنیا» تشكر می‌كردند. هر چیزی زمان خودش را دارد اما یك چیزهایی هست كه زمان خودش را دارد ولی تاریخ مصرف ندارد. «الهه‌ناز» برای زمان خودش بود ولی وقتی پدرم آن را گوش می‌دهد من هم با او گوش می‌دهم. اما پدر من «وایسا دنیا» را گوش نمی‌دهد. كسی هم كه «چاره‌ای ندارم» مرا گوش می‌دهد، كروات را گوش نمی‌دهد چون دنبال كلام و مفهوم است. یك زمانی اصفهانی «آسیمه‌سر» را خواند ومن با آن مشكل داشتم كه چرا نمی‌گوید: «سراسیمه» بعد یكی آمد و گفت: «سراسیمه»


اما خوانندگان جوان‌تر از شما می‌گویند؛ «یك هویی»


آنها برای قشر خودشان می‌خوانند. من اریك كلایتون را دوست دارم اما خیلی‌ها او را نمی‌شناسند. قرار نیست همه دنیا آهنگ‌های مرا را گوش بدهند.


پس این نسل تازه آهنگ‌های شما را فراموش می‌كند؟


درسته.
پس این نسل تازه ترانه‌های شما را منتقل نمی‌كند؟


نه.
پس آهنگ‌های شما تاریخ مصرف دارد، یعنی تا زمانی كه همان قشری كه در دانشگاه دید، زنده بمانند؟


نه. این نسل اثرش را به جا می‌گذارد. پدرم همیشه حافظ و شاملو می‌خواند، در نتیجه آنها به من منتقل شد. من براساس زمانه یك چیزهایی را می‌گیرم ولی آن را فراموش نمی‌كنم. احساس آدم‌ها كه در 200 ساله دیگر منقرض نمی‌شود و به این كلام و احساس احتیاج دارند. شما می‌خواهید بگویید كه یك نسلی می‌آید كه از گذشته چیزی نمی‌خواهد؟


نه، می‌گویم؛ ترانه‌های شما ظرفیت ماندگاری تا 200 سال آینده را ندارد؟ آنقدر خنده‌ام آمده كه می‌خوام برم باقالی بفروشم.


منظور من ترانه‌های رضا صادقی نیست، تمامیت او این ظرفیت را دارد.


واقعا؟
بله، این را از روی غرورم نمی‌گویم. از روی اعتمادبنفس و قدرتی كه در وجودم می‌بینم می‌گویم و امیدواری‌ام به این ماجرا خیلی زیاد است.


پس می‌خواهید تلاشتان را بكنید؟


بله من 15 سال است كه كار می‌كنم و 5 سال است كه شناخته شده‌ام. به طور قطع و یقین نمی‌توانم بگویم كه رضا صادقی در عرض 5 سال برای 200 سال آینده می‌ماند اما مطمئن هستم كه 10 سال آینده طوری می‌خوانم كه برای 200 سال بمانم.


پس تمام آن دلگیری‌ها و خستگی‌های اول مصاحبه را فراموش كردید و برای 200 سال آینده نقشه می‌كشید؟


نمی‌دانم. رضا صادقی الان گم و گیج است. احساس می‌كنم كه تا آخر امسال كه وارد 30 سالگی می‌شوم باید تكلیف خودم را روشن كنم. من آدمی نیستم كه بروم آن ور آب «چه خوشگل شدی امشب» بخوانم، اصلا نیستم. ولی باید فكری بكنم اگر خواندن را دوست دارم باید به این فكر باشم كه چطور بخوانم. اگر این نوع خواندن «ماندنم» را خراب بكند، توقف می‌كنم و به امن‌ترین و زیباترین مكان دنیا پناه می‌برم؛ شهرم و كنار مادرم تا روزی كه دوباره برگردم. اگر نه كه می‌مانم و می‌خوانم.

 


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات