تمام می شوم شبی،فقط به من اشاره كن

 

رضا رشیدپور در صحنه ای از فیلم "سوپراستار-عكس:سینمای ما

گفتگوی داغ مجید توكلی با رضا رشیدپور

 

 

رشیدپور در فاصله برنامه «شب شیشه‌ای» تا برنامه جدیدش «مثلث شیشه‌ای» خیلی فرق كرده؛ در این مدت بازیگر شده (در فیلم جدید تهمینه میلانی «سوپراستار»، نقش مهمی داشته و در كار آخر مهران مدیری هم حضور كوتاهی داشته) و درضمن با نشریه «رویش» به جرگه روزنامه‌نگارها وارد شده است.همین‌ها كافی بود تا با او بنشینیم و درباره روزنامه‌نگار و بازیگرشدنش و اجراهایش در برنامه‌ای تازه حرف بزنیم. این سومین «برنامه شیشه‌ای» اوست (تعبیری كه خودش درمورد برنامه‌هایش به كار می‌برد).رشیدپور با «شب شیشه‌ای» حسابی گل كرد و به اوج رسید اما «مثلث شیشه‌ای» او هنوز از كار درنیامده و منتقدان خاص خودش را دارد.او قبل از شروع مصاحبه، مصرانه از ما خواست كه سؤال تكراری نپرسیم. مصاحبه را با صحبت درمورد تجربه روزنامه‌نگاری‌اش در «رویش» شروع كردیم و پیش رفتیم.

 

مجید توكلی

 

منابع به ترتیب:

پافا-سینمای ما- همشهری جوان

 



همكار هم شده‌ایم آقای رشید‌پور.

 

تازه 7 شماره درآورده‌ایم؛ من سابقه مطبوعاتی زیادی ندارم. سابقه مطبوعاتی من برمی‌گردد به تعدادی ستون‌نگاری و یادداشت‌. بنابراین ادعایی ندارم ولی خودم یك اخلاقی دارم كه كاری را انجام نمی‌دهم مگر اینكه تلاش كنم تا موفق شوم؛ مخصوصا درمورد شماره یك، 2 و3 «رویش» اصلا ادعا ندارم ولی از شماره 4 به بعد خیلی جدی‌تر شده‌ایم.

 

فكر می‌كنید اسم رضا رشیدپور چقدر در سرپا ماندن «رویش»در همین 7شماره كمك كرد؟

 

اتفاقا چیزی كه به ما آسیب رساند، همین بود. ما گمان می‌كردیم با آ‌وردن اسم‌های بزرگ در مجله توسط من، می‌توانیم در مرحله اول موفق باشیم ولی این‌طور نبود. شما شماره اول ما را ببینید؛ با آدم‌های بزرگی مصاحبه داشتیم؛ مثل آغداشلو، ناصر چشم‌آذر و... ولی این جواب نداد. آوردن اسم‌های بزرگ در مجله جواب نداد و دیدم این كار ژورنالیستی نیست.

 

اتفاقا این كار ژورنالیستی است و جواب می‌دهد. مخاطب شما اگر بداند با حاتمی‌كیا مصاحبه دارید كه با هیچ‌كجا گفت‌وگو نمی‌كند، قطع به یقین مجله شما را می‌خرد. گفت‌وگو با این آدم‌ها برگ برنده هر نشریه‌ای است.

 

ما نمی‌خواستیم برای فروش مجله از جذابیت چهره‌ها سوءاستفاده كنیم. مثلا ما با داریوش مهرجویی گفت‌گو داشتیم. در همان شماره با ده‌نمكی هم گفت‌وگو كردیم ولی به جای اینكه عكس مهرجویی را روی جلد بیاوریم كه بفروشد از ده‌نمكی استفاده كردیم.

 

اتفاقا چون ده‌نمكی را استفاده كردید، به فكر فروش بودید.كار بدی هم نیست،كار طبیعی همین است.

 

شاید این هم باشد ولی اوایل هدفمان این نبود؛ نمی‌خواستیم با روی جلد به فروش برسیم. دوست داشتیم مخاطب ما «رویش» را بخرد تا عكس روی جلد ما را. ولی حالا كه وارد گود شده‌ایم، اعتراف می‌كنم چون مجموعه خصوصی هستیم، باید از این شیطنت‌ها برای روی جلدهایمان انجام بدهیم.

 

اما فكر می‌كنید مجله رویش بدون اسم رضا رشیدپور برای مخاطب چه جذابیت‌هایی دارد؟

 

من دفاعم این است كه ما نوپا هستیم. اجازه بدهید كمی جلوتر برویم بعد؛ ضمن اینكه حرف شما درست است. ما در مملكتی زندگی می‌كنیم كه در مسائل فرهنگی - هنری و حتی سیاسی متكی به افراد هستیم. من تلاش كردم برای رویش این اتفاق نیفتد ولی نشد.

 

حالا چرا این نشریه قبل از اینكه رضا رشیدپور در برنامه‌هایش طرفدار پیدا كند منتشر نمی‌شد؟

 

ببینید، من دغدغه‌های شخصی و فرهنگی‌ای دارم كه به گمانم نمی‌توانم در آنتن رسانه ملی كه از پول بیت‌المال اداره می‌شود و قوانین خودش را دارد عنوان كنم. این صندلی كه من روی آن می‌نشینم، امانت است. به‌خاطر همین تصمیم گرفتم از یك تریبون دیگر استفاده كنم.

 

حالا راستش را بگو، به نظرت می‌شود سود درآوردن مجله را به محبوبیت رضا رشیدپور بعد از برنامه‌های ‌گفت‌وگوی زنده(تاك‌شو) ربط داد؟

 

زمانی می‌توانید صادقانه ربطش بدهید كه در آوردن مجله یك سودی برای من داشته باشد. من نه تنها سود نمی‌كنم بلكه از جیب خودم هم می‌گذارم. من اگر به جای این كار بروم و اجرای مراسم در ارگان‌ها و سازمان‌ها را برعهده بگیرم، درآمدش 10برابر این كار است. بنابراین اگر مجله زدم، استفاده از آن برای محبوبیت و رسیدن به مال و منال نیست. با این حساب باید شغل دیگری ‌داشته باشی تا بتوانی هزینه نشریه را تامین كنی. من رشته اصلی‌ام مهندسی ساختمان است. كارشناسی ارشد سازه خوانده‌ام و محاسبات و نظارت بر كارهای عمرانی را برعهده دارم. بخش عمده‌ای از درآمدم از این كار تامین می‌شود.

 

اخلاق رشیدپور در این كارش چطور است؟

 

محیط كار مهندسی خیلی متفاوت است چون محیط كارگاهی است و آنجا با كارگر و بنا طرف هستیم، به‌طور حتم خشن‌تر و جدی‌تر برخورد می‌كنم.

 

این برخوردها تحت تاثیر رضا رشیدپور قرار نمی‌گیرد؟

 

چرا، اتفاقا از زمانی كه برنامه پخش می‌شود، توقع‌ها در محیط‌های كارگاهی- ساختمانی از من فرق كرده است.

 

برویم سراغ برنامه «مثلث شیشه‌ای». داستان «برنامه من»، «مهمان من» و این من من كردن‌ها چیست؟

 

شاید این موضوع فقط در 10 برنامه شب شیشه‌ای بود كه گفته شد و بعد از آن دیگر نگفتم. كما اینكه خودم معتقدم این برنامه من است ولی به‌خاطر بازخوردهای منفی‌ای كه داشت، تكرارش نكردم.

 

چرا معتقدید این برنامه شماست؟

 

چرا شما معتقدید كه برنامه من نیست؟ اتفاقا همین‌طور است. در تمام برنامه‌های‌گفت‌وگوی زنده استاندارد، آن برنامه با مجری‌اش شناخته می‌شود؛ مثلا می‌گویند گفت‌وگوی فلانی با... به‌هر حال هر كس یك امضایی پای گفت‌وگویش دارد. الان این گفت‌وگوی مجید توكلی است با رضا رشیدپور.

 

آره ولی من كه نمی‌توانم بگویم این مجله من است.

 

مجله شما نیست ولی گفت‌وگوی شماست.

 

خب ،پس فرقی نمی‌كند؟

 

برای اینكه شما سردبیر مجله‌ات نیستی. مدیر مسؤول مجله‌ات نیستی. شما یك گفت‌وگو كننده هستی. پس در برنامه چون تهیه‌كننده خودت هستی، می‌گویی برنامه من؟ یك بخش از برنامه را من تهیه می‌كنم به اتفاق محمد قنبری ولی به‌هر حال گفت‌وگوكننده من هستم و این اعتقاد شخصی من است ولی چون احساس كردم مردم هم این كار را زیاد دوست ندارند، دیگر تكرار نكردم اما همچنان بر این قضیه معتقدم. این برنامه من، از مالكیت نمی‌آید، من از محتوا می‌آید، از امضا می‌آید. خب، همین بازخوردهای منفی باعث می‌شود به برنامه لطمه وارد شود. ببین، در كل ما ایرانی‌ها این‌طوری هستیم. همه من هستیم ولی هیچ‌وقت، من مقابلمان را قبول نمی‌كنیم. می‌گوییم من منم، تو من نیستی. هر كس به منیت خودش اعتقاد دارد ولی وقتی طرف مقابلش می‌گوید.من هم منم، آن را قبول نمی‌كنیم. یك مقدار قد هستیم. چه ایرادی دارد آخر. در این محیط فرهنگی، این‌طرز تفكر، مال من است. این گفت‌وگو مال من است.من معتقدم برنامه «مردم ایران سلام» برنامه رضا شهیدی‌فر است. «كوله‌پشتی» برنامه فرزاد حسنی است. «دو قدم مانده به صبح»، برنامه صالح علاء است.

 

آره، ولی چه لزومی دارد مجری این جمله را مدام بازگو كند؟

 

بالاخره یك جایی باید روی این داستان تاكید شود كه یك بحث جدید باز شود. من ایرادش را نفهمیدم. مردم مثلا گفتند «این پسره پررو شده» . آخر من كه نگفتم تلویزیون مال من است، شبكه‌ها مال من است، حتی نمی‌گویم این برنامه مال من است. می‌گویم این برنامه من است. این گفت‌وگوی من است. این امضای من است. من منظورم این بود.

 

این «من بودن» در شغل‌های دیگرت هم وجود دارد؟

 

اصلا این‌طوری كه شما از«برنامه من گفتن»من تعبیر می‌كنید درست نیست. اگر قرار بود بقیه نظر ندهند كه تشكیل اتاق فكر برای برنامه‌های شیشه‌ای معنی نداشت. ما از همان «عبور شیشه‌ای» اتاق فكر داشتیم. اعضای اتاق فكر چه كسانی هستند؟ یك بخش از استادان دانشگاه هستند، بخشی هم از برنامه‌سازهای تلویزیون. بخشی از خبرنگارها و یك بخش هم از مسؤولان محترم گروه اجتماعی شبكه تهران كه همه می‌نشینیم دور هم و بحث می‌كنیم كه چه میهمانی باشد بهتر است و چه بحثی صورت بگیرد بهتر است. اگر من از ابتدا قائل به این بودم كه هیچ‌كس دخالت نكند و فقط نظر خودم باشد، اصلا اتاق فكر تشكیل نمی‌دادم.

 

فكر می‌كنی این اسامی‌ای كه گفتی، به جز مثلا خبرنگارها یا استادها می‌توانند به محتوا كمكی كنند؟

 

قطعا می‌توانند. هر كسی صاحب دیدگاه و نقطه‌نظری است. من حتی اگر بتوانم یك كلمه از شما برای گفت‌وگوی شبم یاد بگیرم، برای من كافی است. ما جلسات 4-3 ساعته فكری داریم. شاید از توی جلسه 4-3 ساعته، من3 تا جمله یاد بگیرم و همان 3 جمله به من كمك كند.

 

اما الان عده‌ای عقیده دارندكه ‌بار اطلاعاتی و محتوایی شب شیشه‌ای بیشتر از مثلث شیشه‌ای است.

 

من همچین اعتقادی ندارم. مثال بزنید.

 

مثلا اكبر زنجانپور می‌آید در برنامه شما و همه او را با سابقه تئاتری می‌شناسند. به‌طور حتم بیشتر سؤال‌ها باید در زمینه تئاتر باشد. حالا اصلا رضا رشیدپور تئاتری از زنجانپور دیده؟ یا آن اتاق فكر دیده؟

 

ربطی ندارد. ما موضوعمان با زنجانپور، بررسی مشكلات تئاتر بود و 90 درصد برنامه هم به همین گذشت.

 

خب، ولی همین هم مستلزم آگاهی از تئاتر امروز ماست. آیا رضا رشیدپور می‌رود تئاتر ببیند؟

 

خیلی. آخر اگر بگویم این‌قدر اطلاعات دارم كه درست نیست. باید ضدش ثابت بشود و بگویند تو اینجا این چیز را اشتباه گفتی، ‌آن وقت من ضایع می‌شوم. یك وقت شاید من بخواهم سوتی بگیرم ،ولی یك وقت هم است كه سؤال و چالشی مطرح نمی‌شود كه كسی بخواهد سوتی بگیرد. ببین، من خیلی زیاد با تئاتر آشنا هستم. من می‌گویم تئاتر ما به‌رغم اینكه این‌قدر جنجال درمورد كمبود بودجه‌اش هست، از كمبود بودجه ضربه نمی‌خورد بلكه از بعضی جوانان كه امر برایشان مشتبه شده كه خداوند تئاتر هستند ضربه می‌خورد. تئاتر دارد از آنجا ضربه می‌خورد. اگر قرار است پولی در تئاتر خرج شود باید خرج آنهایی شود كه كارشان را بلد هستند. این تئوری‌ای بود كه می‌خواستم آن شب به‌اش برسیم كه رسیدیم. آقای زنجانپور موبه‌مو تایید كرد كه دقیقا همین است. اینكه ما الان از تئاتر روشنفكری رسیده‌ایم به تئاتر روشنفكربازی و سالن‌هایمان خالی شده‌است. مسؤولان هم فكر می‌كنند بضاعت ما همین است.

 

اتفاقا اگــــر روی حوزه تئاتر مسلط بودیدمی‌دانستید كه این‌طور نیست چون الان ما كارگردان‌هایی مثل محمد یعقوبی داریم كه تئاتر روشنفكری روی صحنه می‌برند و سالن‌هایشان هم پر می‌شود. سؤال اصلی این است كه این فضا ها‌ی متفاوت از تئاتر وسینما تا سیاست و اقتصاد برای رشیدپور آن‌قدر آشنا هست كه بتواند بحث را به چالش بكشاند؟

 

ببینید، یك بخش آن حق با شماست ولی مثلث شیشه‌ای خیلی سخت‌تر از شب‌شیشه‌ای است. در شب شیشه‌ای حوزه كاری ما كاملا تعریف شده بود و ما فقط درباره اهالی سینما گفت‌وگو داشتیم. من در كنار تحصیلات عمران، 4 سال در انجمن سینمای جوان كارگردانی خواندم. آن موقع خیلی دست و بالم بازتر بود. در مثلث شیشه‌ای، تنوع بحث‌های ما شگفت‌انگیز است. ما یكهو از گفت‌وگو با آقای كروبی، می‌رسیم به گفت‌وگو با اكبر زنجانپور و از آنجا می‌رویم به سمت گفت‌وگو با دكتر كلانتر هرمزی راجع‌به جراحی بینی. بالاخره یك مجری، دایره‌المعارف كه نیست.

 

اتفاقا باید باشد.

 

باید باشد... نه... نباید باشد. ما اگر قرار باشد 90 تا موضوع بررسی بكنیم، نمی‌توانیم 90 تاآدم در اتاق فكر بیاوریم كه همه موضوع‌ها را بشناسند.

 

من هم نمی‌گویم 90تا آدم باشد ولی می‌شود مشورت كرد و بار اطلاعاتی را بالا برد؟

 

صددرصد. این كار را می‌كنیم. همین بچه‌های تحریریه «رویش» به ما كمك می‌كنند و هركدامشان سؤال طراحی می‌كنند و...

 

قبول دارید كه بار اطلاعاتی یك برنامه گفت‌وگوی زنده می‌تواند بیشتر از این باشد؟

 

همیشه می‌شود كار بهتری انجام داد ولی من می‌گویم كه فرمایش شما دلیل بر خوب نبودن برنامه ما نیست. بله، قطعا می‌شود بهترش را ساخت. قطعا می‌شود بهتر از تایتانیك را ساخت ولی این دلیل نمی‌شود كه بگوییم تایتانیك بد است. به نظر من «مثلث شیشه‌ای» به مراتب بهتر از «شب شیشه‌ای» است؛ به‌خاطر تنوع، عمق بحث، تغییر طیف مخاطب و... این نظر شخصی خودم است.

 

ولی نظر خیلی‌ها این است كه «شب شیشه‌ای» بهتر بود.

 

ببینید، من اگر می‌آمدم در «مثلث شیشه‌ای»، «شب شیشه‌ای» را تكرار می‌كردم با همان طیف مخاطب، به نظر خودم تكرار خودم بود. من در آن برنامه، رسیدم به 420 هزار پیام كوتاه در شبی كه گلزار آمد اما در طول این 27 شب اول مثلث شیشه‌ای، براساس آمار سازمان به 11میلیون بیننده در بعضی از شب‌هایم رسیده‌ام. 590 هزار پیام كوتاه با ضریب‌های علمی یعنی 11 میلیون بیننده و این طبیعی است كه یك اتفاق‌هایی در این برنامه می‌افتد.

 

این به‌خاطر سابقه شب شیشه‌ای است ولی می‌شود پیش‌بینی كرد كه این آمار ریزش پیدا می‌كند؛ یعنی تماشاگری كه قبلش شنیده كه امشب قرار است یك آدم تئاتری را ببیند و بعد می‌بیند كه هیچ چالشی در برنامه اتفاق نمی‌افتد و بعد مقایسه می‌كند با «دو قدم مانده به صبح» كه محمد رحمانیان به‌عنوان مجری و كارشناس نشسته و دارد با حمید سمندریان بحث می‌كند، ریزش نمی‌كند؟

 

من فكر نمی‌كنم این‌جوری باشد. در اندازه‌ای كه دلخواه من است، در تمام برنامه‌های من چالش وجود دارد. از برنامه اكبر زنجانپور گرفته تا برنامه موسوی گرمارودی و برنامه مهران مدیری. هر برنامه حداقل یك حرف برای گفتن داشته است.

 

مثال بزنیم؟

 

آره

 

مثلا برنامه رامبد جوان.

 

برنامه رامبد جوان مهم‌ترین ویژگی‌اش این بود كه بپذیریم رامبد جوان كارگردان خیلی خوبی است ولی اگر بخواهد شیطنت كند، كارش ضعیف می‌شود.

 

توی مسابقه پیام كوتاه به این نتیجه رسیدید؟!

 

نه، توی مصاحبه با خودش. رامبد جوان به لحاظ كارگردانی تكنیكی و فنی، كار بلد است ولی به لحاظ نگاه عمیق كارگردانی، «نشانی» را خوب نساخته بود.

 

حالا درباره مصاحبه با رامبد هم حرف می‌زنیم ولی اینكه گفتی به اندازه دلخواهت در گفت‌وگوها چالش به‌وجود می‌آید، معیار رشیدپور برای این قضیه چیست؟

 

من برای هر برنامه‌ای، حق طبیعی‌ام است كه یك هدف تعیین كنم و تقریبا در 90درصد مثلث شیشه‌ای، به آن هدفی كه از قبل تعیین كرده بودم، رسیده‌ام.

 

مردم یك چیز مشخصی از برنامه گفت‌و‌گوی زنده می‌خواهند؛ آن هم اینكه یك چهره دیگر از مهمان شما ببینند. این اتفاق در شب شیشه‌ای افتاد ولی در مثلث شیشه‌ای خیر. دلیلش چیست؟

 

خودمان نخواستیم. ما از ابتدا قرارمان بر این بود كه در شب شیشه‌ای شخصیت محور باشیم و در مثلث شیشه‌ای موضوع محور. مثلا اگر مهران مدیری را آوردیم، درباره طنز در سیما با او به گفت‌وگو نشستیم ولی در كنارش درباره خود او هم حرف زدیم.

 

همین مهران مدیری را كه مثال زدید، آدمی است كه با هیچ كجا گفت‌وگو نمی‌كند. حالا كه به برنامه شما آمد، بهتر نبود سؤال‌هایی از او پرسیده می‌شد كه مخاطب آرزو داشته یك روز از مهران مدیری بپرسد؛ نه اینكه «مرد هزار چهره» سانسوری داشته یا نه یا چطور با سختی این سریال را ساخته.

 

مثلا چه سؤالی می‌بایست از مهران مدیری پرسیده می‌شد؟

 

حالا كه مدیری آمده، باید با او درباره خودش و حاشیه‌هایش حرف زد. اتفاقا در برنامه، زیاد هم درباره طنز بحث نشد اما بعضی اوقات احساس می‌شود این رفاقتی كه رشیدپور با مهمان دارد، باعث می‌شود مهمان گفت‌وگو را در دست بگیرد.

 

مثلا؟

 

همین مهران مدیری.

 

من به مهران مدیری نگفتم كه تو همیشه 15 قسمت اول سریال‌هایت ضعیف‌تر از بقیه كارهایت است؟ نگفتم كه تو خودت دوست داری اول باشی؟

 

چرا این سؤال‌ها را پرسیدی ولی مخاطب راضی نبود؛ گفت‌و گوی چالشی‌تری می‌توانست اتفاق بیفتد یا مثلا در گفت‌وگو با رامبد جوان... .

 

در طول گفت‌وگو با رامبد جوان همین بس كه زمانی كه من بحث‌های جدی می‌كردم، رامبد روی میز برنامه داشت نقاشی می‌كشید. من فكر می‌كنم از تمام آن برنامه، همین نكته كافی بود.

 

ولی قبول دارید چیز خوبی از داخل این نقاشی و گفت‌وگو در نیامد؟

 

برای من یا رامبد؟

 

برای مخاطب.

 

مخاطب اگر این‌قدر باهوش باشد كه بفهمد رامبد خودش هم خودش را جدی نمی‌گیرد، كافی است.

 

ولی می‌شود طوری گفت‌وگو كرد كه مهمان به خودش اجازه ندهد كه نقاشی بكشد.

 

رامبد جواب نمی‌داد. می‌گفت من عادت ندارم به انتقاد جواب بدهم. این به نظر شما ضعف من است یا ضعف طرف مقابل؟ یك نكته‌ای را هم بگویم؛ شخصیت درونی رضا رشیدپور، تخریب افراد نیست. من به هیچ‌ قیمت حاضر نیستم مخالف‌ترین آدم خودم را تخریب شخصیت كنم.

 

یعنی این به خاطر ترس از ممنوع‌التصویر شدن نیست؟

 

اصلا. من این را می‌گویم و تیتر هم بكنید. من به احتمال 99 درصد بعد از اجرای مثلث شیشه‌ای از دنیای اجرا خداحافظی می‌كنم؛ برای اینكه به تمام چیزهایی كه می‌خواستم در مجری‌گری برسم، رسیده‌ام. تا 2 ماه دیگر خداحافظی می‌كنم. هیچ‌ اتفاقی هم برایم نمی‌افتد.

 

حتی در مورد مهمان‌های سیاسی‌ای كه دارید؟

 

اتفاقا در آن برنامه‌ها صداوسیما خیلی بازتر عمل می‌كند. این حاشیه‌های سیاسی است كه گریبانگیر می‌شود. شما نگاه كنید؛ همین كه صداوسیما می‌آید به آقای كروبی 90 دقیقه آنتن می‌دهد یا به محمد هاشمی 70 دقیقه آنتن می‌دهد، یعنی بیا حرف‌هایت را بزن ولی متأسفانه بیرون از سازمان، ظرفیت كمتری وجود دارد.

 

راستی فكر می‌كنی استعداد بازیگری داری؟

 

من 7 سال تئاتر كار كرده‌ام.

 

اینكه ملاك نیست برای داشتن استعداد بازیگری. استعداد داری؟

 

تجربه‌ام در «سوپراستار» نشان داد كه خیلی خوب بود.

 

نمی‌خواهی ادامه بدهی؟

 

چرا، شاید ادامه بدهم.

چون تصمیم گرفته‌ام دیگر از فضای اجرا فاصله بگیرم

 

منبع خبر : همشهری جوان


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات