یکشنبه 30 تیر 1387  07:07 ق.ظ

دردسرها تمامی ندارد . . !

بعد از رفتن فرزاد حسنی چشممان به رفتن رشیدپور هم روشن شد/طرح: هنر هفتم

رشیدپور از "رویش" حذف شد

 

پس از قطع ناگهانی سری گفتگوهای توجه برانگیز «رضا رشیدپور» در برنامه تلویزیونی «مثلث شیشه ای»، نام این مجری جوان از شناسنامه نشریه «رویش» هم حذف شد.

 

رشیدپور که پیش از این تجربهء تلخ توقف برنامه «مثلث» - در همان ابتدای راه- را پشت سر گذاشته بود، اواخر بهار گذشته با مثلث شیشه ای به شبکه تهران بازگشت. گرچه در این برنامهء تازه به ندرت از ستاره های عامه پسندِ «شب شیشه ای» (برنامه فوق العاده مورد توجه قبلی رشیدپور) نشانی دیده شد؛ ولی به دلیل گفتگوهایی که سعی می شد چالش برانگیز و فراتر از خط قرمزهای سیما باشند، آن هم بعضاً با شخصیت های سیاسی معروف و مسئولان رده بالا، از سوی منتقدان مورد تایید قرار گرفت.

 

اما مطابق انتظار، خیلی زود حساسیت ها برانگیخته شده و کم طاقتی مسئولان باعث شد مثلث شیشه ای تنها 35 شب ادامه پیدا کند.

 

ولی مصائب رشیدپور و انتقام جویی زخم خوردگان از برنامه های او، به بیکار شدن این مجری جنجالی در تلویزیون منتهی نشد و حتی دلمشغولی او در عرصه مطبوعات هم با خطر توقیف مواجه شد. در یک ماه اخیر شایعهء توقیف دو هفته نامه رویش (که از زمستان گذشته با سردبیری رشیدپور روی دکه های مطبوعاتی قرار می گرفت) بارها به گوش رسیده و حتی سوژهء چند گفتگوی کوتاه و بلند با او شد. اهالی رسانه اعتقاد داشتند که رویش در مطالب خود پا را فراتر از خطوط قرمز گذاشته، ولی انتساب آن به یک شخصیت مورد توجه و خصوصاً روی آنتن بودن برنامهء روتین رشیدپور، مانع از برخورد جدی اداره نظارت بر مطبوعات با این نشریه می شود.

 

بابك بختیاری::خبرنگاران صلح

به همراه یادداشتی از مزدك علی نظری


با توقف هارد تاک شبانهء رشیدپور؛ علاوه بر پخش شایعات ریز و درشت، حمله های دشمنان او هم به اوج خود رسید. جنجالی که از گفته «فیروز کریمی» در مثلث شیشه ای به پا شده بود، کار دست مربی پیشین تیم فوتبال استقلال داد و به فسخ قرارداد او با باشگاه استقلال اهواز منجر شد. کریمی درباره «علی آبادی» رئیس سازمان تربیت بدنی گفته بود: «مدیر خوبی است، ولی در همان شهرداری!»

 

گفته می شود علی آبادی از این جمله به شدت آشفته شده و تهدید به حذف کریمی از دنیای فوتبال کرده است. چیزی که در عمل هم ثابت شد و چند روز بعد، خبرهای نگران کننده ای از اهواز به این مربی طناز رسید!

 

در روزهای قطع برنامه تلویزیونی رشیدپور، چندین نشریه در این باره با او گفتگو کردند. و این دفعه نوبت رشیدپور بود که در کوزه بیفتد و در یکی از این گفتگوها جملاتی درباره انتقادناپذیری علی آبادی بگوید و باعث شود تا نوک پیکان حملات پنهان رئیس سازمان تربیت بدنی به سوی او برگردد. ماجرای کریمی و علی آبادی با یک جلسه آشتی کنان و ماچ و بوسهء فراوان حل شد، اما روز گذشته خبر رسید این مدیر مورد توجهء پرزیدنت «محمود احمدی نژاد» علیه رشیدپور اقدام به شکایت کرده است.

 

«اسفندیار رحیم مشایی» دیگر دولتمرد شاکی است که از رشیدپور کینه به دل دارد. او که قرار بود در یکی از برنامه های شیشه ای شرکت کند، به صورت ناگهانی از حضور در برنامه سر باز زد. به گفته نزدیکان مشایی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دلیل این عصبی شدن آقای رئیس، انتقاد «هنگامه قاضیانی» (بازیگر) از شرایط نگهداری آثار باستانی در برنامه شب های قبل بود! ضمن اینکه حضور چند چهره سیاسی و گفته هایشان در این برنامه، با انتقاد شدید پرده نشینان همیشگی مواجه شده و فضا را برای هجوم به مجری مثلث آماده کرده بود.

 

تنها دلخوشی رشیدپور در روزهای اخیر، نشریه رویش و گفتگوهای موسوم به «غیرقابل چاپ» اش بود؛ که تحرکات پنهان دشمنان و تلاش شان برای توقیف آن باعث شد مدیر مسئول و سرمایه گذار مجله وادار شود از ادامه همکاری با این مجری مورد توجه عذرخواهی کند. تازه ترین شماره رویش به همین دلیل با چند روز تاخیر منتشر خواهد شد و جالب اینکه حتی عکس رشیدپور (که قرار بود به مناسبت سروصداهای اخیرش روی جلد چاپ شود) از ویترین این شماره حذف شده. از این به بعد رویش با یک تیم سه نفره (شورای نویسندگان) اداره خواهد شد.

 

 

 

مرد بی سرزمین؟!

 

 مزدک علی نظری

 

 مدت زیادی از آشنایی من با رضا رشیدپور نمی گذرد. در این زمان کوتاه او را جوانی فعال از جنس خودمان دیدم. نه آنطور که بدبینان می گویند آب زیر کاه است و نه شخصیتی که بتواند تاثیر برجسته ای روی آدم بگذارد و به اصطلاح شیفته اش بشوی؛ چیزی که برای یک شومن واقعی از واجبات است.

 

او را از برنامه های صبحگاهی تلویزیون به یاد می آورم؛ زمانی که کله سحر و حتی پیش از طلوع خورشید SMSهای بینندگان را می خواند و تایم کم بینندهء ابتدای «صبح به خیر ایران» را پر می کرد. جالب است که او در این زمان کوتاه توانسته در مدیومی مثل تلویزیون (آنهم سیمای وطنی مان) چنان پیشرفتی کند که حالا به عنوان داغ ترین مجری هارد تاک های ایرانی طوری مشهور و محبوب شود که می بینیم پس از توقف برنامه اخیرش، از نشریات عامه پسند گرفته تا مجله ای مثل «شهروند» محمد قوچانی عکسش را روی جلد چاپ می کنند.

 

با رشیدپور، آقا رضای رشیدپور مدتی است که در رویش کار می کنیم. می بینم که چطور سه شب پیاپی تا ساعت 6 صبح کار می کند و با عشق و علاقه می خواهد که مجله را «بالا» بکشد. همان مجله ای که اتفاقاً تندترین انتقادها را خود من به آن می کردم و در جلسات مختلف با سردبیر و سایرین بحث های داغی داشتیم...

 

حالا خبر می رسد که او دیگر نمی تواند با نشریه ای که آنطور دوستش دارد، همکاری کند. غم انگیز است، خیلی غم انگیز است؛ هم برای ما مطبوعاتی ها که بس این بلا سرمان آمده بهتر از هرکس دیگر درکش می کنیم، و هم برای خود او که گرچه بارها مزه توقف و توقیف برنامه هایش را چشیده ولی این یکی را مزه نکرده بود، که حالا می کند!

 

مرد مورد توجه تلویزیون (صفتی که روی کم تر مجری یا بازیگری می شود گذاشت) حالا کاملاً بریده است. نه که از عشقش ببرد یا دست روی دست بگذارد - که حتماً خیلی زود با «شگفتانه» ای تازه سراغ مخاطبانش خواهد آمد- ولی انصاف بدهید که پس از این ضربه های ناجوانمردانه، فرصت می خواهد تا دوباره خودش را جمع و جور کند و به قول ورزشکارها: سر فرم مطلوب بیاید!

 

گفتم «ناجوانمردانه»؛ چون واژهء بهتری به نظرم نیامد، که شاید هم اصلاً بهتر و دقیق ترش کلمه ای نباشد. وقتی تمام مسئولان و غیرمسئولان عزیز بسیج می شوند، امکانات دولتی و غیردولتی و بیت المال صرف می شوند تا مبادا چرت کسی پاره شود یا شخص نچندان شخیصی آزرده شود، وقتی همهء آقایان دست به دست هم می دهند تا هر صدای مخالف که نه، حتی منتقدی خاموش شود؛ و دست آخر کار به جایی برسد که طرف بگوید: «می خواهم چند وقتی بروم سفر. اصلاً بگویید رفته ام خارج...» وقتی همه این ها اتفاق می افتد و کک هیچ باوجدانی هم نمی گزد؛ دیگر چه باید گفت جز خداحافطی با اویی که انگار غریبه است و از مردم این سرزمین نیست؟ اویی که قوانین «کاملاً شفاف» موجود را زیر پا گذاشته و لب به گفتن گشوده؛ گفتن از چیزهایی نه از پشت پرده، بلکه حقایقی که جلوی چشم همه مان است...


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات