یکشنبه 27 مرداد 1387  06:08 ق.ظ

من برات بیس می زنم!

گزارشی انتقادی از جشن های ویژه نیمه شعبان

 

ساعت 7 عصر:

برای اولین بار است که وقتی از دانشگاه می آیم کسی جلوی پایم ترمز نمی کند و تاکسی نیست!...درک می کنم...آخر امشب شب نیمه شعبان است و خیابان ها را بسته اند.پیاده به راه میافتم...خوب است هم می توانم رفتار مردم شهرم در این شب را ببینم و هم کمی پیاده روی کرده ایم!!!

کمی غیر عادی ست...از میان اتوبوس هایی که برای بستن خیابان ها گذاشته اند عبور می کنم و با بی خیالی محض وسط خیابانی قدم می زنم که وقت دیگر هرگز فرصت چنین تجربه ای را نخواهم داشت.این خیابان از خیابان های بسیار شلوغ شهر است.با اینکه خیابان بسته است اما گاهی عبور چند خودرو که از کوچه پس کوچه های اطراف می آیند آرامش قدم زدنم را بهم می زنند.چراغ راهنمایی هنوز روشن است ولی مشتری ندارد.دلم نمی آید رفتار آدم های دور و برم را جایی یادداشت نکنم....از درون جزوه ریاضی ام چند کاغذ بیرون می آورم و شروع می کنم به نوشتن...کجا؟ وسط چمن های یک بلوار سابقا شلوغ !

 

ساعت 7:15:

روی چمن ها..با اندکی ترس از رفتار آدمهای دور و برم می نشینم و یادداشت می کنم...فکرشان را می خوانم ...حتما با خود می گویند این دیوانه کیست که الان دارد روی چمن...این موقع...درس می خواند!! حق هم دارند ولی چه کنم؟...برای نوشتن جا پیدا نکردم....صبر هم ندارم که تا منزل برسم و همه اینها را بنویسم!

جشن اصلی هنوز آغاز نشده است...از وقتی که خیابان را بسته اند حس غریبی به من دست داده است!...حس یک آرامش قبل از طوفان...یعنی می خواهیم امشب چکار کنیم؟ می خواهیم کجایمان را ثابت کنیم؟...این آرامش ناپایدار نگرانم می کند.از هر گوشه صدایی می آید....از معین تا حاج محمود کریمی!...هر کسی بلندگویش قوی تر است...امشب نوای جشن را در دست دارد.

بچه های روزنامه فروش امروز شاید روز خوبی نداشتند...الان دارند پیش زمینه می کنند...شادی های اندکشان را در کنار هم تقسیم می کنند....گاهی اوقات هم شری می کنند که چشم غره مامور انتظامی را می بینند و خودشان را جمع و جور می کنند.آنها هم جور خاصی مرا نگاه می کنند...من سرم به کار خودم گرم است...بی خیالی گاهی اوقات هم بد نیست!!

کسی هنوز به شربت دادن و شربت خوردن نیفتاده است...انگار هنوز دم نکشیده اند!!....من تجربه خوبی از شربت خوردن شب نیمه شعبان نداشتم.یکبار برایم بس بود.مثل اینکه برای شروع جشن اصلی هنوز باید منتظر بمانیم...شربت خوران هم اندک اندک آغاز می شود...زیاد جای نگرانی نیست!...

نگاه های متعجب به من دارد کم کم بیشتر می شود...کمی می ترسم.بلند می شوم و بساطم را جمع می کنم!

 

ساعت 7:40:

200 متر جلوتر  فضای خلا پیدا می کنم...باز هم روی همان بلوار اصلی!...اینجا کمی ناپیداست و بهتر و راحت تر می توان کار کرد.زباله های لیوان های یک بار مصرف کم کم با نسیم باد روی خیابان ها می آیند و صدایشان هم دارد به گوش می رسد.شربت را دارند جلوی یکی از با کلاس ترین مراکز خرید شهر می دهند و طبعا تعداد آدم های مثلا با کلاس هم کم نیست!...اما از آنها هم آبی گرم نمی شود...با یک زور کوچک لیوان را مچاله کرده و بغل دستشان می اندازند....به بهانه اینکه سطل زباله وجود ندارد!...اما دارد...من دارم می بینم ....فقط کمی آنطرف تر است...

پسرکی ترقه می اندازد و از شانس بد او هم...پلیس همان لحظه از سر می رسد و توقف میکند....پسرک از ترس فرار می کند....کاش پلیس بهداشت هم داشتیم و کمی از آن می ترسیدیم!!

از روی چمن های وارفته بلوار هم بلند می شوم و به سمت بالاتر خیابان حرکت می کنم.از کنار یک مرکز جشن عبور می کنم....نوای موسیقی اش آشناست!...""من برات بیس می زنم...تا تو رو..."" مطمئنم که این موسیقی برای امشب مناسب نیست..آن هم پخش خیابانی!!! اما موسیقی است دیگر....بازار دیگری دارد اما همه جا عرضه می شود!!... برای امام زمان(عج) بیس می زنیم!!!

مولودی مان(که گاه با مداحی هیچ فرقی ندارد!!) حرفی برای گفتن ندارد...همین می شود که آهنگ هایی که در عروسی ها می شنویم...بازار خیابانی در این شب پیدا می کنند.متاسفانه حتی موسیقی بدون کلام شاد هم نداریم که حداقل این شب ها استفاده کنیم.همه جای کارمان می لنگد.شادی مان در این شب(و بقیه شب ها) تعریف شده نیست...همه چیز را با همه چیز قاطی می کنیم...سالاد فصل شده ایم!!...شما هم قطعا متعجب خواهید شد وقتی پرچم "یا مهدی ادرکنی" را می بینید و آهنگ "نسترن ای عشق من" را می شنوید!!!...

 

ساعت 8:15:

دور از مرکز اصلی جشن کمی آرام می یابم تا این سطرها را بنویسم...با دوستان همین بحث نوع جشن و کیفیت آن را دنبال می کنیم...خنده توامان از رفتاری که در این شبها داریم...چاشنی حرفهایمان است!!

امروز صبح در کلاس ریاضی هم بحث داشتیم که چرا اینگونه ایم؟ چرا طور دیگری رفتار می کنیم؟ بچه های کلاس همگی با من مخالفند...می گویند می خواهیم تخلیه انرژی کنیم....شادی نداریم....حرفهایشان تا حدودی حقیقت دارد...قبول دارم که ملت ما شادی ندارد و قطعا وقتی شادی پیدا می کند ...برای تخلیه انرژی جایی نیست.

اما من با این عادات مخالفم....اینها از ما نیست....جزو فرهنگ ما نیست.....کجای فرهنگ این دیار کهن نوشته شده که برای تخلیه انرژی تان زمین و زمان را به آسمان ببرید؟...آشغال روی خیابان بریزید...تا می توانید لایی بکشید....در یکی از بهترین شب های خدا ،طوری رفتار کنیم که بعدا از مسلمانی مان خجالت بکشیم؟! اگر صدای ضبط ماشین ها بلند بود...باز حرفی نیست اما چرا در کوچه و خیابان؟

شما اگر ببینید که کسی دارد از ماشینش آشغال به بیرون پرت می کند...از این صحنه متنفر نمی شوید؟...سوناتا و کمری و پژو و پراید و پیکان ندارد!....همه امشب همین طوریم...اینجا شکاف طبقاتی وجود ندارد!!!....فقط بلدیم در داشتن ثروت خود را طبقاتی بدانیم نه در فرهنگ....از نظر فرهنگ (این چیزی که من دیدم) همه در یک طبقه ایم.

سالهاست می دانیم که این اتفاق ها دارد میافتد...چرا بی خیالیم؟ اصلا چرا یکی نمی پرسد که فلسفه شربت دادن در خیابان که هم باعث بار ترافیکی می شود و هم زحمت کارکنان شهرداری را زیاد می کند...چیست؟ پس مساجد برای چیستند؟ فقط سخنرانی و نماز؟....چرا در شب جشن نیمه شعبان...جشنها را به مساجد و حسینیه ها هدایت نمی کنیم؟

اجرای این گونه مراسمات مذهبی و جشن ها و همچنین عزاداری ها،نیاز به یک جور کارگردانی دارد،جدی می گویم....باید کسی باشد که این امور را ساماندهی کند...اما خب همه اینها در سطح حرف باقی می ماند...عمل کیلویی چند؟

فقط 15 روز تا ماه رمضان فرصت داریم....ما در ماه رمضان هم همین آدمها هستیم...به خدا زیاد فرقی نداریم!!

 

پس نوشت ها:

 

 

  • استاد ریاضی مان سر کلاس می گوید:  یکی از دوستانم که در شهرداری تهران کار می کند گفته است که سال گذشته فقط برای تمیز کردن آشغال های مردم در شب نیمه شعبان،5 میلیارد تومان هزینه شده است!!!(میلیارد تومان!!! رکورد نیست؟)
  • شب نیمه شعبان را گذراندیم....همه چیز هم دیدیم! دعوا...چاقو کشی...لات بازی...مست کردن بعضی ها...لایی کشیدن...ترقه انداختن...آشغال ریختن در خیابان به یک چشم برهم زدن!...واقعا فکر می کنم که امام زمان(عج) خیلی از ما راضی است!!!
  • این یکی واقعا محشر بود....یکی از مراکز جشن چون خودش را خیلی خیلی با کلاس می دانست...آهنگ های "دی جی"گذاشته بود.این یکی را تا به حال ندیده بودیم.
  • یادتان باشد در شب نیمه شعبان هیچ کجا امن نیست!!!...حتی پیادروها که مرکز عبور موتورسیکلت هاست و البته جلوی چشمان ماموران راهنمایی و رانندگی!!!
  • یادمان باشد شب نیمه شعبان یکی از شب های قدر است....قدر این شب را بدانیم.
  • کاش جریمه کسانی که آشغال روی خیابان ها می ریختند این بود که تا صبح به تمیز کردن خیابان ها می پرداختند تا کمی درس عبرت شود.


آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات