این تصویر لعنتی...!


 

خاطرات محسن رجب پور از کریس دی برگ و تصورات او از ایران خنده دار است و البته دردناک. همه اش خاطرم نیست. ولی چیزهایی که می شنویم  به جای خنده باید اشک ما را در بیاورد.

اینکه کنی تامسون (مدیر برنامه های بداخلاق کریس دی برگ) قبل ار آمدن به ایران به میزبانشان می گوید لطفاً ما را با مینی بوس این طرف و آن طرف ببرید، معنی اش این است که کلی پیش خودشان فکر کرده اند و دست آخر به این نتیجه رسیده اند که حتماً مینی بوس امن ترین وسیله حمل و نقل (لابد در مقایسه با قاطر و یابو!) در شهری مثل تهران است! پس تعجبی ندارد که وقتی پس از دو سه روز گشت و گذار در تهران (با یک مرسدس CLS350)؛ یک مرسدس C280 ، یک پرادو چهار در و یک مرسدس E کلاس) با این سوال رجب پور رو به رو می شوند که :«هنوز هم می خواهید با مینی بوس این ور و آن ور برویم؟» تامسون اظهار شرمندگی کند! ماجرا های از این دست زیادند. مثل همان داستان معروف تصور کریس دی برگ از اینکه در ایران همه اسلحه حمل می کنند و وقتی می بیند که بیشتر پلیس ها هم اسلحه ندارند، از تعجب داشته شاخ در می آورده! یا اقامتش در سوئیت مجلل هتل استقلال که از یک طرف به قله دماوند دید داشته و از سوی دیگر گلدسته های مرقد اما (ره) پیدا بوده. سوئیتی با قیمت شبی 3 هزار دلار و پذیرایی که رجب پور ادعا می کند از مهمانان سیاسی خارجی چنین تشریفاتی به عمل نمی آید. او حدود 42 میلیون تومان در این 4 روز خرج کرده تا فقط بتواند تصویری که از ایران در غرب ساخته شده را ویران کند. الآن هم احتمالاً ناراحت می شود از اینکه من این اعداد و ارقام را نوشته ام. اما اشکالی ندارد. برآیند تصوری که کریس دی برگ از ایران داشت، با چیزی که با چشم هایش از اینجا دیده به جمله ای ختم شد که در کنفرانس مطبوعاتی اش بیان کرد:«من اینجا در حد لندن یا لس آنجلس احساس امنیت و آرامش می کنم. چندی پیش در روسیه کنسرت داشتم و در مسکو 4 بادیگارد مرا همراهی می کردند، اما اینجا من اصلاً بادیگارد ندارم!» جالب اینکه تبلیغات غربی ها آنقدر گسترده  و تخریب کننده بودخ که خودمان هم انگار باورمان شده که باید در تهران با قاطر این طرف و آن طرف برویم! وگرنه چه دلیلی داشت که با شنیدن جمله های بالا، خبرنگاران محترم را -که من هم یکی از آنها بودم!- جو بگیرد و برای کریس دی برگ و این جمله اش دست بزنند!

اما این تصویر از کجا آمده؟ فقط تبلیغات غربی هاست؟ فکر می کنم بخش عمده ای از این تصویر را سینماگران جریان متفاوت، در خارج از ایران به نمایش گذاشته اند. کسانی که فیلم ساختن برای ایران را رها کرده اند و تنها چسبیده اند به فستیوال های خارجی؛ لابد به خاطر طعم خوش دلارها و یوروها و درآوردن اشک تماشاچی های این جشنواره ها از اینکه چنین بیغوله هایی هم در دنیا یافت می شود! به نظر می رسد  که حتی بخش عمده ای از این تبلیغات غربی ها از همین تصاویر تغذیه می شود. چیزی که ما از شنیدن اسم ماداگاسکار و سری لانکا در ذهنمان نقش می بندد، تفاوت چندانی با آنچه از شنیدن نام «ایران» در ذهن غربی ها -و چه بسا ماداگاسکاری ها!- نقش می بندد، ندارد. اگر ما فکر نمی کنیم که در این گونه کشورها اصلاً موسیقی وجود داشته باشد و نوازنده خوب پیدا شود، نتیجه  همین  تصویرهای غلط است. نمونه اش بیسیست گروه یانی در کنسرت های اخیرکه سیاهپوست سری لانکایی است.

اگر در خارج از ایران ، بیابانی که ما در عمرمان ندیده ایم را به همراه دو سه تا زاغه نشان می دهند و زیرش می نویسند «تهران» مقصر شخص دیگری نیست! خیانتی که فیلمسازانی چون محسن و سمیرا مخملباف ، مجید مجیدی، بهمن قبادی، علیرضا امینی، ابوالفضل جلیلی و... -کاری به کیفیت هنری فیلم ها ندارم که این به من مربوط نمی شود- در قبال تصویر ایران در جهان کرده اند، هیچکس دیگری مرتکب نشده است! اینگونه است که مزخرفی مثل «300» را جهانیان باور می کنند!

 

با تشکر از مهسا بارانی و روناك از وبلاگ بنیامین 85


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic