یکشنبه 31 شهریور 1387  03:09 ق.ظ

حرف اول:



اول قصد داشتم خودم از بزنگاه و نوع نگاهش بنویسم دیدم كه بقیه بهتر نوشته اند.
تصمیم گرفتم مطالبی را جمع آوری كنم تا خودتان با خواندن آنها قضاوت كنید.یك شبه پرونده درباره "بزنگاه" و جنجال های اخیر بر سر آن.
یك متن هم درباره "شورای نظارت و مهندسی پیام" نوشته ام كه در پست بعدی می گذارم.

مطالبی كه در ادامه مطلب می خوانید از سایت سینمای ما و آقایان امیر قادری،آرمین ابراهیمی و خانم صوفیا نصراللهی آورده شده است.
گویا متن آقای ابراهیمی مورد واكنش بسیاری قرار گرفته است.بر همین اساس متنی هم از علی خطیبی(از كاربران سایت سینمای ما) می خوانید كه در ادامه می آید.



حقیقت این است که هیچ کس از سریال های مناسبتی ، مجموعه های هر شبی و طنزهای نود شبی توقع زیادی ندارد. یعنی کسی انتظار ساختار و ریتم و تدوین و فیلمبرداری درست و حسابی ندارد.(اگر بود چه بهتر ولی نبودش هم مسئله ای ایجاد نمی کند). تنها انتظاری که از این مجموعه ها می رود این است که مخاطب را به هر نحوی که می تواند، پای تلویزیون بنشاند. چرای این کم توقعی از مجموعه ها را نمی دانم. چون به هر حال بودجه ای هم صرف ساخت آن ها می شود که از قضا گاهی کم هم نیست. و نکته ی بعدی هم این که مخاطبان این سریال ها خیلی گسترده هستند. از هر قشر و هر طبقه ی فرهنگی و اجتماعی تماشاگر دارند و در نتیجه این مجموعه ها می توانند روی درصد وسیعی از افراد جامعه تاثیر بگذارند. حواسمان باشد که منظور از این تاثیر گذاشتن، بدآموزی یا پند و نصیحت نیست. قرار هم نیست مردم از سریال هایی که می بینند درس زندگی بگیرند. نه اتاق نشیمن خانه های ما کلاس درس است و نه کارگردان ها معلم! اما آن تاثیری که از آن صحبت می کنیم یک بحث زیبایی شناسی است. تاثیر یعنی مخاطب را به مقوله ی زیبایی حساس کنیم. این زیبایی هم چیزی فراتر از مثلا نحوه ی پوشش یا مدل موی بازیگران یک مجموعه است.(گرچه همه ی این ها هم در مرتبه ای جزیی از آن به حساب می آیند.) زیبایی شناسی یعنی تماشاگر نسبت به میزانسن، تدوین و طراحی صحنه، هر چند ناخودآگاه، سخت گیری نشان دهد. یعنی تصاویر گل درشت اذیتش کند و قدر یک کلوزآپ یا لانگ شات خوب را بداند. گریه ها و خنده های تصنعی و زورکی را از واقعی تشخیص بدهد و بالاخره بفهمد که کدام مجموعه از لحاظ بصری بهتر است و بیننده ی آن شود.

حالا به سراغ سریال های ماه رمضان امسال برویم و ببینیم کدامشان این ویژگی را دارند که سطح سلیقه مخاطبش را بالاتر ببرند؟جواب البته هیچ کدام است.

سریال های شبکه های دو و پنج که تقریبا در دیده نشدن با هم مسابقه گذاشته اند. هر دو تای این مجموعه ها همه ی المان های لازم برای خسته کردن تماشاگر را دارند. مجموعه "مثل هیچ کس" یک داستان کهنه و قدیمی را روایت می کند که در یک خانواده کهنه و قدیمی هم اتفاق می افتد.( این خانواده دقیقا همه چیزشان از چهره و لباس و خانه و مشکلات و برخوردهایشان با یکدیگر و روابطشان کهنه و قدیمی است و خواهش می کنم این صفت را با خانواده سنتی اشتباه نگیرید!) هر چه بیشتر دنبال نکته ای برای تعقیب این سریال بگردید کمتر به نتیجه می رسید. سریال شبکه5 یعنی "مامور بدرقه" هم وضعیت چندان بهتری ندارد. البته چون قرار نیست مثل سریال شبکه دو جدی باشد طبیعی است که کمی قابل تحمل تر است اما اگر فکر کرده اید که سیروس گرجستانی و جواد رضویان به بامزه شدن سریال کمکی کرده اند سخت در اشتباهید. در واقع به نظر می رسد سازنده ی مجموعه از این دو چهره استفاده کرده که با یادآوری سابقه شان در سریال های قبلی و شخصیتشان در همان سریال ها مخاطبش را جذب کند و گاهی هم بخنداند!خلاصه این که در این دو سریال تقریبا هیچ نکته ی جذابی وجود ندارد چه در داستان و روایت و چه در ساختار، بالا بردن سلیقه و زیبایی شناسی که پیشکش!

سریال "روز حسرت" از هر نظر از دو سریال قبلی چند پله جلوتر است. دم دست ترین دلیلش هم طراحی صحنه و لباسش است که لااقل شبیه لباس هایی است که دوروبرمان می بینیم. و خب حضور بازیگرانی مانند فرامرز قریبیان و افسانه بایگان مردم را برای دیدن هر مجموعه ای کنجکاو می کند چه برسد که کارگردان مجموعه سیروس مقدم باشد که نمی دانم چه طور این کار را می کند ولی به هر حال هر چیزی که می سازد با خیل عظیم مخاطب رو به رو می شود. البته سریال چند فاکتور برای پربیننده شدن دارد از جمله قضیه ی دو همسری و کمی هم حضور عوالم ماورالطبیعه. اما "روز حسرت" را ببینید و در حسرت شنیدن یک دیالوگ خوب یا یک منطق داستانی درست و حسابی بمانید. تازه هنوز به قسمت ماوراالطبیعه ماجرا هم نرسیده ایم. این مجموعه به شدت از عدم شخصیت پردازی درست رنج می برد. شخصیت منفی ماجرا بیشتر دست و پاچلفتی است تا این که بدمن باشد و شخصیت های مثبت هم انقدر خوبند که اعصاب تماشاگر را به هم می ریزند. نه برای خوب بودنشان دلیل محکمه پسندی هست و نه برای بد بودنشان. دیالوگ ها هم تقریبا نزدیک به فاجعه است. برای اثباتش هم فقط کافی است چند تا از دیالوگ هایی را که قریبیان و بایگان یا پورسرخ و شریفی نیا خطاب به هم می گویند، بشنوید. شنیدنشان گاهی آدم را از خنده روده بر می کند. ولی به هر حال مقدم شگردی دارد که نمی گذارد سریالش پایین تر از حدی بیاید که تماشاگرش را کلا از دست بدهد. حالا این شگرد استفاده از بازیگران مطرح است یا پرداختن به سوژه های کمتر پرداخت شده، این دیگر به طور دقیق معلوم نیست.

اما "بزنگاه" که تا این جا بهترین سریال ماه رمضان است.(البته اگر با برخی حساسیت های ایجاد شده برایش مشکلی پیش نیاید که از روند طبیعی اش خارج شود!) به نظر می رسد بیشترین مخاطب را هم دارد که البته ساعت مناسب پخش آن را هم نباید نادیده گرفت که بهترین ساعت پخش در ماه رمضان را دارد. سریال عطاران کمدی واقعی است. به این معنی که هر قسمتش را که ببینید کلی سوژه و دلیل برای خندیدن، آن هم از ته دل، پیدا می کنید. انگار عطاران بعد از مهران مدیری تنها کسی است که قدر شوخی های خوب فیلمنامه اش را در اجرا می داند و آن ها را هدر نمی دهد. اما تفاوتش این است که مدیری حالا و به خصوص با دو سه مجموعه ی آخرش(مرد هزار چهره و باغ مظفر و ...) نشان داده که به آن مقوله ی زیبایی شناسی ابتدای بحثمان هم بی توجه نیست. باید ممنون مدیری باشیم که تماشاگر ما دیگر به هر چیزی نمی خندد و خنداندنش کار دشواری شده که از عهده ی هر کسی ساخته نیست به جز مثلا خود مدیری و بعد هم عطاران. مهمترین ویژگی "بزنگاه" این است که اصول اولیه ی کار درست است. بازیگران سر جای خودشان هستند و تکلیف سریال با خودش مشخص است. قرار است بخنداند و این کار را خوب هم انجام می دهد. کاربلد بودن عطاران هم اول از انتخاب بازیگرانش مشخص می شود. حمید لولایی می توانست تکراری و خسته کننده باشد(مثل یکی دو سریال دیگرش)ولی نیست. مرجانه گلچین با حضور فوق العاده و موثرش بعد از چند سال کشف خارق العاده ای به حساب می آید.(با این همه استعداد کمدی، حیف آن سال ها که در سریال های ملودرام بازی می کرد.) بازیگر خردسال مجموعه هم پدیده ای است. شیرین و بامزه است و از لوس بازی ها و حماقت های معمول بچه های سریال ها ندارد. اهمیت بازیگران خوب مجموعه هم به خاطر جنس شوخی های فیلمنامه است. سروش صحت همیشه شوخی های بامزه ای در آستین دارد اما شوخی هایش در اجرا خودشان را نشان می دهد. شوخی کلامی نیستند بلکه بیشتر متکی بر چهره و حالات بازیگران هستند.(فقط یک بار به مرجانه گلچین نگاه کنید که حین گفتن دیالوگش لب به دندان می گزد تا ببینید اگر همین حرکت نبود چقدر دیالوگ بیمزه از آب در می آمد و حالا چقدر خنده دار است). عطاران ریتم را هم خوب متوجه می شود. سریالش یکدست و با ریتم خوبی پیش می رود. هیچ صحنه ای را بیش از اندازه کش نمی دهد(چیزی که در سریال های مناسبتی به خصوص خیلی دیده می شود). مثلا دعواهای میان صابر و نادر خیلی به موقع قطع می شوند.

تا این جا که "بزنگاه" همه ی فاکتورهای یک سریال مناسبتی خوب را دارد. یعنی هم تماشاگر را جذب می کند و هم راضی اش می کند. و در این شرایط و با نگاه به بقیه ی مجموعه ها همین هم نعمت بزرگی است. اما کاش سازندگان "بزنگاه" پا را فراتر از این می گذاشتند. کاش در کنار راضی نگه داشتن مخاطب، در روایت و ساختار مجموعه شان هم ابتکاری به خرج می دادند. به زیبایی بهای بیشتری می دادند. عطاران استعداد تجربه دنیاهای بزرگتر را دارد. کاش درجا نزند.

صوفیا نصراللهی

***


بزنگاه» را از دست ندهید. طنز رضا عطاران دارد جا می‌افتد. مشکل البته این جاست که این سریال (این از ان حرف‌هاست که باز ایجاد دردسر می‌کند) روشنفکرانه؛ چه به لحاظ مضمون و چه ساخت و پرداخت بعضی شوخی‌ها، سر افطار، در پربیننده‌ترین ساعت شبانه روز و برای عموم تماشاگران ارجمند پخش می‌شود. طبیعی است که واکنش‌هایی در برابر بعضی صحنه‌ها و ایده‌های فیلم ایجاد شود. یک جور تندروی در بعضی شوخی‌ها –و باز تاکید می‌کنم- «اجرا»ی این شوخی‌ها به لحاظ هنری، وجود دارد که شاید کل جامعه هنوز آماده پذیرش آن نباشد. چیزی شبیه مثلا «به کالینوود خوش آمدید» ساخته برادران روسو که استیون سودربرگ و جرج کلونی تهیه کننده اجرایی‌اش بودند. کمدی ضد اجتماعی روشنفکرانه خوبی که البته چند سال پیش به شکل محدود به نمایش درآمد و بازده مالی چندانی نداشت و این البته از اول‌اش هم معلوم بود؛ و حالا بزنگاه و نوع و جنس شوخی‌ها و طبقه کمدی‌اش مرا یاد آن فیلم می‌اندازد. معجزه وقتی اتفاق می‌افتد که شما همه این‌ کارها را انجام می‌دهید و تازه؛ می‌توانید تماشاگران فراوانی را هم پای دستگاه گیرنده بنشانید. بین باقی رقبا، بزنگاه آبروی صدا و سیما در ماه مبارک امسال است. گیرم که در ظاهر، پیش پا افتاده‌ترین و درپیت‌ترین سریال به نظر برسد. می‌گویند طنز «فاخر»؛ و مگر طنز فاخر نمی‌تواند در دستشویی اتفاق بیفتد. مخالفان سریال یعنی واقعا نمی‌توانند از پس همه آن ریاکاری‌ها، پشت هم اندازی‌ها، بد و بیراه‌ها و حتی واکنش‌های فیزیکی شخصیت‌های داستان و سریال؛ یک جور مردم‌گرایی و جهان‌بینی خیلی مهربانانه را کشف کنند؟ تاریخ هنر معمولا نشان‌مان داده که ظاهر و باطن رابطه عکس دارد. تیره‌ترین آثار را آن‌هایی می‌سازند که لذت زندگی را بیش‌‌تر از بقیه درک می‌کنند، خشن‌ترین و پرخون‌ترین فیلم‌ها را فیلمسازانی ساخته‌اند که از آزاداندیشانه‌ترین تمایلات مثلا سیاسی برخوردار بوده‌اند و روابط میان انسان‌ها را اصلاح کرده‌اند و آثار نه چندان اخلاق‌گرایانه؛ محصول دست هنرمندانی بوده که به تعمیق پایه‌های اخلاق اجتماعی درست و ماندگار در تمدن بشری کمک کرده‌اند. همه که نه؛ ولی لااقل بعضی از این مخالفان هوادار اخلاق، به خودشان رجوع کنند.
2-
و جالب است که بهترین آثار امسال تلویزیون، که البته هر دو از شبکه سه پخش شده‌اند، یعنی «روزگار قریب» کیانوش عیاری و همین «بزنگاه»، حاصل کار هنرمندانی بوده که به شکل جالب و حتی افراطی، دغدغه واقع‌نمایی داشته‌اند. و این واقع‌نمایی را باز به بهترین شکل در «حضور» بازیگران‌شان رعایت کرده‌اند. بازیگرانی که قرار است عوض نمک‌ ریختن، به شکل ذاتی با نمک باشند. عوض ادا درآوردن و صدا در گلو انداختن (بزنید باقی شبکه‌ها تا ببینید) روی صحنه تنها حاضر باشند و همین برای جذاب بودن‌شان کفایت کند. این‌ها را گفتم تا برسم به مهم‌ترین پدیده «بزنگاه»؛ مرجانه دلدار گلچین. این انتخاب چطوری به فکر عطاران رسیده؟ بعد سال‌ها حالا دوباره روی پرده ظاهر شده و کارش ذره‌ای اضافه ندارد. به طرز لب ورچیدن‌اش، چادر سر کردن‌اش، زیر چشمی پاییدن‌اش، کفری شدن‌اش؛ نگاه کنید. یک کارگردان باید خیلی به کارش وارد باشد که اصل جنس متناسب با سبک‌اش را بعد از مدت‌ها، کشف کند و در جای خودش قرار دهد. به عمر ما قد نخواهد داد که روزی هیئت داوران جشنواره فجر یا آکادمی خانه سینما، قدر این نوع بازیگری را بدانند و به چنین بازیگرهایی جایزه دهند. و همین طور این نوع کارگردانی، این طور متن نویسی کار سروش صحت و دوست‌اش ایمان صفایی و این مدل جلوه‌های تصویری، و تهیه کنندگانی که اغلب پروژه‌های‌شان در جذب تماشاگر موفق بوده؛ ایرج محمدی و مهران مهام. گروهی که همه تلاش‌شان را به خرج می‌دهند برای ژست نگرفتن؛ و در عوض تاثیر گذاشتن. پس حالا که امیدی به آینده نیست، خودمان دست به کار می‌شویم. وصف العیش، نصف العیش. تصور کنید صدای آقا یا خانم مجری (که اتفاقا معمولا از همان‌هایی است که چه حالی می‌کند صدایش را بیندازد توی گلویش) را در مراسم اختتامیه جشنواره: «سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن تعلق می‌گیرد به مرجانه دلدار گلچین برای بازی در نقش...»
3-
گفتم «به کالینوود خوش آمدید»؛ و یادم افتاد به منبع الهام آن فیلم؛ یک کمدی ایتالیایی اثر ماریو مونیچلی بزرگ و این که کمدی‌های عطاران، چه قدر به دنیای دلپذیر کمدی‌های ایتالیایی نزدیک‌اند. چه به لحاظ حال و هوا، چه مضمون و چه اجرا. همان دنیای تلخی که فقط به زور کمدی می‌شود تحمل‌اش کرد و در عین حال نزدیک به قاطبه مردم، طوری که لذت با مردم بودن را درک کند و در عین حال فاصله انتقادی و ذهنی‌اش را با دنیای همین مردم نگه دارد. چند وقت پیش همین جا نوشتم پوستر هومر سیمپسون می‌خواهم و رسید، دست فرستنده هم درد نکند. این بار می‌شود لینکی از آن کمدی ایتالیایی‌های گرم و محبوب پیدا کرد؟ می‌دانم هیچ جورش گیر نمی‌آید. آثاری از دینو ریزی، مونیچلی، کومنچینی، جرمی یا حتی استنو؟ راستی خود خانواده سیمپسون هم الگوی خیلی خوبی برای کمدی‌های ظاهرا خشن و ضد اخلاق و اجتماعی است؛ که عمیقا به انسان‌ها برای مهربان بودن و اخلاقی زیستن و اجتماعی رفتار کردن، کمک می‌کند. از ما می‌شنوید، تاثیر بزنگاه در حفظ هنر ملی، وحدت اجتماعی، ارتباط میان آدم‌ها و گسترش فرهنگ مهر و صدق در جامعه، از مجموعه‌های احتمالا موجه باقی شبکه‌ها بیش‌تر است. روزی روزگاری باید این را باور کنید.
4-
ما که با بزنگاه خوشیم. اگر در میانه راه نزنند و لت و پارش نکنند و جنازه‌اش را تحویل ما ندهند. می‌ماند دلداری دوستان حافظ اخلاقیات متعالی و نظم اجتماعی و سنت‌های گذشتگان و ارزش‌های ظاهرا نیک. خب، آن‌ها هم جواد خیابانی را دارند. این روزها یک میکروفن دست‌اش گرفته و رفته پارالمپیک و مدام دارد به ورزشکارها روحیه می‌دهد، حرف‌های خوب خوب می‌زند، اخلاق جوانمردی و پهلوانی را یادآوری می‌کند و از زمین و آسمان تقدیر به عمل می‌آورد و حواس‌اش هم به رعایت همه چیز و لاپوشانی شکست‌ها هست. خلاصه همین طور دارد اخلاق و ارزش‌‌ها را در جامعه نهادینه می‌کند. در قدردانی از زحمات‌‌اش هم می‌توانیم اسم‌ این کار را بگذاریم: گزارش‌گری «فاخر»، به کوری چشم ما آدم‌های بهانه‌گیر ناجور

امیر قادری

***


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic