پنجشنبه 10 آذر 1384  05:12 ق.ظ

ابوالحسن تهامی نژاد

یكی از صداهای بسیار شاخص ، یك روح و انرژی خاصی همیشه در صدای وی نهفته . برای یادآوری صدای ایشان بهترین مثال صدای كاپیتان در فیلم اشكها و لبخندها ( نام اصلی : آوای موسیقی sound of music ‌ ) است .

و این مصاحبه ای از ایشان ( نقل از فروم گفتمان
)

دبیرستان من دارالفنون بود، در میدان توپخانه مدرسه ای كه ما در آن مدام نمایش اجرا می كردیم. پله اول همین جا بود. چیزی كه باعث شد مسیر زندگی ام تغییر كند. من به طور حرفه ای با عشقی زیاد نمایش را دنبال می كردم و به زودی به عضویت گروه های آماتور درآمدم. حتی انگیزه من بعد از اتمام سال پنجم دوران متوسطه برای ادامه تحصیل در سال ششم و انتخاب رشته همین بود. من دنبال رشته ادبی رفتم و دیپلم ادبی گرفتم
.
درباره صدا حرف نزدید
.
می رسیم به آنجا
.

در حین آشنایی با گروه های نمایش آماتور در اواخر دهه 30 من دبیرستان را تمام كردم. من رفیق نزدیك آقای پرویز والی زاده برادر همین منوچهر والی زاده دوبلور بودم. ایشان شاعر بود، فعالیت هنرپیشگی هم داشت. بعد از اینكه با گروه ایشان چند نمایش را به طور حرفه ای اجرا كردیم اوضاع جدی شد. اگر به روزنامه اطلاعات آن سال ها مراجعه كنید، دو یا سه گزارش تمجید آمیز درباره نمایشنامه های ما در آن نوشته شده
.

سابقه آشنایی و كار با گروه تئاتر تهران چه زمانی پیش آمد؟


در همان سال ها در آزمون پذیرش هنرجو برای تئاتر تهران شركت كردم. آقایی به نام دكتر فتح الله والا، تازه كار تحقیق و تحصیل خود در رشته تئاتر را در كشورهای فرانسه و انگلیس تمام كرده بود و می خواست در تئاتر تهران كار آموزش باهنرجویان تازه كار را شروع كند. در آزمون ورودی، خود دكتر والا با چند بازیگر صاحبنام مسوول برگزاری امتحان بودند و باید یا یك شعر را دكلمه می كردی یا یك قطعه را به صورت پانتومیم اجرا می كردی. من به همراه دوست عزیزم چنگیز جلیلوند با بهترین نمره قبول و وارد گروه شدیم، منتهی چنگیز چون چهره بهتری داشت نقش های جوان را اجرا می كرد و من به خاطر فیزیك چهره ام، نقش های میانسال و آدم های پیر را بازی می كردم. تمام این بازی ها در تئاتر تهران اجرا می شد.

بالاخره رسیدیم به صدای شما. لابد به همین دلیل بودكه انتخاب شدید
.

به هر حال بی تاثیر نبود. اما گفتم كه من از همان اول پیرمرد شدم
!

خانواده راضی بودند؟


اكثر خانواده ها در آن زمان با سینما و تئاتر مشكل داشتند، مثل پدر من كه شدیدا با سینما مخالف بود. من به صورت پنهانی آن را دنبال می كردم وبا توجه به دوری مسیر دبیرستان دارالفنون و عدم ارتباط با بچه محل ها هیچ كس متوجه من نبود و من با خیال راحت به كارم ادامه می دادم، در آن موقع فقط من از محلمان به دارالفنون می رفتم، بقیه بچه محل ها در همان حوالی تحصیل می كردند و از این بابت كسی مزاحم نبود تا راپرت ما را به خانواده ام بدهد.

چه عاملی باعث شد شما از سمت نمایش و تئاتر به سوی دوبله كشیده شوید؟


همیشه به اتفاق چنگیز جلیلوند به سینما می رفتیم. همان زمان ها هر دوی مامتوجه شده بودیم كه صدای خوبی داریم و می دانستیم كه برای دوبله فیلم های جدید امكانات دوبله وارد ایران شده و كار دوبله آن فیلم ها در داخل انجام می شود. بنابراین چند بار از كنعان كیانی خدا بیامرز درخواست كردیم كه ما را با خود به استودیو دوبله ببرد چون متوجه شده بودیم او در زمینه دوبله فعالیت دارد ولی او هم دایم قول می داد و اجرا نمی كرد.

چرا؟


شاید دلش نمی خواست... تا اینكه یك روز یكی از بازیگران مشهور فیلم های فارسی به شوخی به ما گفت كه كنعان دودستی میز دوبله را چسبیده و می ترسد شما را ببرد آنجا و رقیبش بشوید! بعد هم به ما آدرس استودیو آژیر فیلم را داد و گفت فردا راس ساعت 10 آنجا باشید. این موضوع مربوط به سال 1337 می شود. فردای آن روز به استودیو رفتیم و بعد از صحبت با ژوزف واعظیان مدیر استودیو آژیر فیلم با ماهی 250 تومان حقوق قرارداد بستیم تا در قسمت دوبلاژ آنجا فعالیت كنیم. همان لحظه بعد از قرارداد حسین مدنی، مدیر دوبلاژ را صدا كرد و ما را به او معرفی كرد تا با او همكاری كنیم.

منظورتان حسین مدنی طنزنویس معروف است؟


بله، حسین مدنی نویسنده را می گویم كه در آن زمان با كتاب های اسمال در نیویورك و شب نشینی در جهنم معروف بود. او در آن زمان در فیلم قاصد بهشت بازی كرده بود و ضمنا مدیر دوبلاژ استودیو هم بود. مدنی ما را به معاونش هوشنگ مرادی معرفی كرد و كار ما شروع شد. استودیو دوبله در قسمت زیرزمین آژیر فیلم بود. در واقع در قسمت بالا كارهای فیلمسازی را انجام می دادند و در مواقع بیكاری از زیرزمین به عنوان استودیو صدا استفاده و فیلم دوبله می كردند.

اولین فیلمی كه دوبله كردید یادتان هست؟


زیاد یادم نیست، ولی الان كه دقیق تر فكر می كنم اولین فیلم یك فیلم هندی بود كه نمی دانم جای چه كسی حرف زدم، ولی نقش كوچكی بود ولی چنگیز نقش بیشتری داشت و نقش یك پلیس را صحبت كرد؛ به هر حال اولین كار ما بود.

پس باز هم به نفع آقای جلیلوند؟


بله.

از این دوره كاری در دوبله چه برداشتی داشتید؟


كار دوبله یك شاخه از هنرپیشگی است و شما باید خصیصه اصلی یعنی هنرپیشه بودن را در وجود خود داشته باشید تا در كار دوبله موفق شوید. صدا آنچنان برای دوبله ملاك نیست، باید جوهره هنری و ذاتی را برای ارایه و از عهده برآمدن نقش ها داشته باشید و بتوانید با فرو رفتن در حس و جلد بازیگر فیلم لحظه های شادی و غم و هیجان را به بهترین نحو ارایه دهید و ما از همان روز اول كار شروع كردیم به نظر دادن و عوض كردن دیالوگ ها، طوری كه بعد از 2 سال سابقه كار و تجربه اندوزی، چنگیز جزو گویندگان درجه یك شد و من هم مدیر دوبلاژ شدم.

چطور به این سرعت به مدیریت دوبلاژ رسیدید؟


استعداد و علاقه زیادی داشتم. شما اگر هر كاری را با عشق شروع كنید 100 درصد در آن كار به موفقیت های بزرگی می رسید و برای من هم همین اتفاق افتاد.

اولین فیلمی كه مدیریت دوبلاژ آن را به عهده داشتید كدام فیلم بود؟


اولین فیلمی كه مدیریت دوبلاژ را به عهده داشتم فیلمی به نام تپه عشق از ساخته های ساموئل خاچیكیان بود. البته بعدها یاد آن مرحوم نماند كه من این فیلم را دوبله كردم و مدیریت دوبلاژ این فیلم در كتاب تاریخ سینمای ایران به نام آقای هوشنگ مرادی نوشته شده است. كاردوم من هم فیلم در جست وجوی داماد بود كه در استودیوی آژیر فیلم ساخته شد كه آنونس آن فیلم نیز از اولین آنونس های من بود.

خیلی جالب است كه از تئاتر و نمایش و دوبله به گویندگی آنونس می رسیم. انگار كه شما در این مسیر كه می آمدید به تمام رشته ها سرمی زدید تا به هدف خود برسید
.

البته علاقه به گویندگی آنونس ازدوره دبیرستان در وجود من بود. سینما كه می رفتم وقتی آنونس فیلم ها را به زبان انگلیسی می دیدم بعضی ازآنها از لحاظ جذابیت آنقدر روی من تاثیر داشت كه بعضی از كلمات انگلیسی آن را حفظ و دایم با خودم تكرار می كردم. البته آنونس ها و تبلیغات به زبان های مختلف ارایه می شد، یكی هندی بود، آن دیگری ایتالیایی و اكثرا هم انگلیسی. از همان زمان حس می كردم كه من این كار را می توانم به صورت حرفه ای انجام دهم و بعدها كه وارد استودیو آژیر فیلم شدم وبه دانشكده زبان و ادبیات انگلیسی رفتم، از سال دوم دانشكده كار آنونس را به صورت حرفه ای شروع كردم
.

در آن زمان كه گویندگی آنونس را شروع كردید آیا شخص دیگری به طور حرفه ای آن كار را انجام می داد؟


به صورت حرفه ای كه نبود اما كسانی بودند كه می گفتند مثلا مرحوم یاسمی فیلم های خودش را می گفت. آقای عطا الله كاملی بودند، منوچهر نوذری نیز بود و چند دوست دیگر، ولی هنوز راهی یا روشی به صورت حرفه ای برای گفتن آنونس پیدا نشده بود.

برای گفتن آنونس از چه روشی استفاده می كردید؟


با توجه به آشنایی ام با زبان انگلیسی یا متن آنونس ها را ترجمه می كردم و می گفتم یا خودم متن آنونس را می نوشتم. سعی می كردم از متن های جذاب و هیجان آوری كه با داستان فیلم ارتباط داشته باشد استفاده كنم و با آب و تاب آن را می خواندم، طوری كه در كوتاه ترین زمان بزرگترین پیام را برساند و همین طور ادامه دادم. ظرف یك سال دیگر بیشتر آنونس ها را من می گفتم و صاحبان فیلم و سینما از استودیوهای مختلف دنبال من می آمدندو از صدایم در آنونس فیلم هایشان استفاده می كردند، به قول معروف دیگر كار ما گرفته بود!

بیشتر كار آنونس می كردید یا دوبله؟


من آنونس و دوبله رابا هم دنبال می كردم. علاوه بر آنونس در بیشتر فیلم های معروف آن دوره دوبله كار كردم و نقش های مهمی را حرف زدم.

می شود به بعضی از این نقش ها اشاره كنید؟


خب، بیشتر جای هنر پیشه های معروف نقش اول ایتالیایی و فرانسوی حرف زده ام.در فیلم معما به جای گاری گرانت، 55 روز در پكن به جای دیوید نیون، در كازینو رویال به جای جیمزباند، در چندین فیلم معروف ویتوریودسیكاو همچنین تمام فیلم های لاندابوزانكا و در فیلم های اولیه شون كانری و فیلم های بن هور والسید و اكثر فیلم های ایرانی كه می شود به جای نقش های بهمن مفید و حسین سرشار اشاره كرد. در فیلم بانوی من به جای ركس هریسون حرف زدم و در اشك ها و لبخندهای معروف جای آن نقش كاپیتان صحبت می كردم.

نوع و لحن صدای شما یك طنز بخصوص به همراه دارد، آیا مخصوصا با این لحن صحبت می كنید؟


فیلم كمدی باشد طنز را رعایت می كنم، ولی توجه داشته باشید در كار تئاتر و سینما از جدی ترین كار شاید بشود به عامل طنز به چشم یك نجات دهنده نگاه كرد. طنز یكی از عوامل موثر نجات كار دراماتیك است، شما سنگین ترین كارهای شكسپیر را هم كه ببینید در گوشه ای از آن طنزی گنجانده شده است كه یا به صورت دلقك است یا در صحبت و دیالوگ با لهجه خاصی است و این نكته دقیقا به خاطر تماشاگر رعایت شده است، چراكه خود شكسپیر هم هنرمند تئاتر بود و می دانست تماشاگر نمی تواند دو ساعت مداوم یك كار دراماتیك را تحمل كند و این نكته را رعایت می كرد. من به خاطر آشنایی با زبان انگلیسی در تمام متون ترجمه دنبال این رگه طنز بودم و آن را در متن می گنجاندم، حالا چه در آنونس چه در دوبله.

در آن زمان با كدام استودیوهای دوبله فعالیت داشتید و امكانات آنها در چه حدی بود؟


در اول كار همان طور كه اشاره شد با استودیو آژیر فیلم شروع كردیم كه متاسفانه این استودیو بعدها به علت اختلاف مالكان آن تعطیل شد و به استودیو دماوند رفتم كه از نامدارترین استودیوهای دوبله بود و در این استودیو با استادانی چون ایرج دوستدار، عطا كاملی و دوستانی چون احمد رسول زاده و پرویز بهرام كار می كردم كه البته امكانات آن زمان دوبله خیلی بد و پیش پا افتاده بود. خریدن دستگاه های خارجی هزینه بالایی داشت، بنابراین در اكثر استودیوها از ابزار و دستگاه های ایرانی استفاده می شد. البته در استودیو دماوند اوضاع فرق می كرد و تمام دستگاه ها آلمانی و از نوع بهترین بود. البته باید به استودیو شهاب هم اشاره كنم كه دستگاه های خوبی داشت. خود من بعدها صاحب دو استودیو شدم و فعالیتم را در استودیوی خودم انجام می دادم.

منظورتان كدام استودیوهاست؟


بعدها در استودیو البرز با آقایان هوشنگ كاوه و مرتضی عسگراوقلی شریك شدم. بعد هم بعد از گذشت مدتی از آنها جدا شدم و در استودیو پاسارگاد با حسین رحیمی شریك شدم. در همان زمان با دوست عزیزم ایرج گل افشان سینما چرخ فلك را به صورت شریكی خریدیم و یك مدتی هم كار سینماداری را دنبال كردم و در كار واردات فیلم از كشورهای لبنان و ایتالیا و هنگ كنگ بودم تا اینكه در سال 1352 ماجرای مهاجرت خانواده ام پیش آمد و آنها را به استرالیا انتقال دادم و بعد خودم نیز به آنها پیوستم.

این بحث مهاجرت به استرالیا چگونه پیش آمد؟


در سال 1352 خانواده ام را به استرالیا، انتقال دادم تا علاوه بر زندگی در آنجا بچه هایم بتوانند در آنجا تحصیل كنند. البته در آن اوایل خودم در تهران ماندم و به كارم ادامه دادم و در طول سال 2 یا 3 بار برای خرید فیلم به بیروت و لبنان و هنگ كنگ یا هندوستان می رفتم و از آنجا نیز سفری به استرالیا می كردم و به خانواده سر می زدم و در راه برگشت سفارش فیلم هایی را تحویل می گرفتم تا اینكه جریان انقلاب پیش آمد و بعداز انقلاب وضعیت خرید و فروش فیلم تغییر كرد و شرایط نمایش فیلم عوض شد و من دیگر نتوانستم فعالیتی در این زمینه داشته باشم و با شروع جنگ، سینماها از رونق افتادند و من كم كار شدم و به خاطر سن پایین بچه ها و ادامه تحصیلشان ناچار شدم به استرالیا بروم و پیش آنها بمانم. طی سال های اقامت در شهر ملبورن چندین شغل عوض كردم و كارهای سختی داشتم. مثلا از ساعت 4 صبح تا 8 شب در كتابفروشی خودم كار می كردم مدتی هم در اداره پست ملبورن مشغول خدمت شدم و به سرپرستی رسیدم... اما بالاخره برگشتم.

چه جریانی باعث شد كه به فكر بازگشت بیفتید؟


بعد از 2 سال كار در اداره پست شهر ملبورن به سرپرستی اداره رسیده بودم ولی بحث مدیریت مثل اینجا نبود. باید كار می كردی و بسته های 10 كیلویی و 5 كیلویی را تمبر می زدی. یك روز با خودم فكر می كردم و یاد خاطرات قدیم افتاده بودم و با خودم می گفتم تو كه می خواستی پستچی بشی یا تمبرفروش، خب تو همان مملكت خودت پستچی می شدی! با توجه به اینكه در همان اوایل جوانی صاحب درآمد خوبی شده بودم نتوانستم طاقت بیاورم و با ایرج گل افشان كه برای دیدار برادرش به استرالیا آمده بود در سال 1372 به ایران بازگشتم و كار اصلی خودم را شروع كردم.

وقتی به ایران بازگشتید و كار خود را شروع كردید، چه حسی داشتید؟


وقتی برگشتم مستقیم به همان استودیو پاسارگاد رفتم و با شریك سابقم حسین رحیمی شروع كردم. یك روز در همان اوایل در استودیو نشسته بودم و تلویزیون روشن بود. آنونسی در حال پخش بود كه خودم از شنیدن صدای گوینده آن بهت زده شدم و از یكی ازدوستانم پرسیدم: حسن من این آنونس را كی گفتم؟ جواب داد: اینكه تو نیستی، جوانی است به نام حسین باغی. چنان مات و مبهوت بودم تارحیمی جریان را تعریف كرد.

كدام ماجرا؟


بله در تمام سال های گذشته كه من در استودیو پاسارگاد فعالیت آنونس داشتم هر آنونس را در یك كتابچه یادداشت می كردم و این كتابچه ها بعد از تكمیل شدن در استودیو به صورت آرشیو نگهداری می شدند تا مثل یك مرجع از آنها استفاده شود. بعدها كه من سهم خودم را از استودیو به حسین رحیمی - شریكم- واگذار كردم و به استرالیا رفتم، یك روز جوانی به رحیمی در استودیو مراجعه می كند تا آنونس بگوید و رحیمی نیز این كتابچه ها را به آن جوان می دهد و بیشتر آنونس ها با صدای من را روی ریل ضبط می كند و به ایشان می دهد تا در خانه تمرین كند و آن جوان آنقدر تمرین می كند تا بتواند مثل من و با تقلید صدای من آنونس بگوید كه ظاهرا هم موفق می شود. چنان تقلید كرده بود كه من خودم هم متوجه نشدم!

یعنی هیچ اعتراضی به او نكردید؟


نه، به هیچ عنوان. باغی جوان با استعدادی است و هوش بالایی دارد، ضمن اینكه می توانست این استعداد را در وجود خودش به كار بگیرد و خودش باشد، اگرچه این روزها همین كار را می كند ودر مسیر خودش افتاده است.
برای آخرین سوال می خواهم از مقوله هنر و كار شما بیرون بیایم و از زندگی خصوصی و فرزندانتان بپرسم
.

تحصیلات آنها در چه حدی است؟


من دارای دو دختر و یك پسر هستم. پسرم لیسانس الكترونیك گرفته و در رشته خود مشغول است. دخترانم نیز در رشته ارتباطات و روزنامه نگاری تحصیل كرده اند. ضمن اینكه دختر بزرگم مدیر یكی از بخش های رادیو استرالیاست و هفته ای یك ساعت نیز برنامه اجرا می كند.

حرف دیگری نمانده آقای تهامی نژاد ؟


در پایان این مصاحبه را با این جمله به پایان می برم. با قبولی طاعات شما در این ماه مبارك، امیدوارم از این مصاحبه لذت برده باشید و ابوالحسن تهامی برای همه شما خوانندگان روزها و ساعات خوشی را آرزومند است
در یكی از روزهای پاییزی 1993 ملبورن گوشه اداره پست نشسته بودم و رفته بودم توی فكر، در فكر قله های برفی البرز كه همیشه از پنجره به من خیره بودند.
پیش خودم گفتم این كه می گویند جهان بی مرز می شود، چه حرف مزخرفی است. مگر نه اینكه مرزها پابرجاست و من تهامی نژاد كه در ایران برای خودم كسی بودم، اینجا هیچ چیز نیستم؟ حس كردم صدایی از آن سوی مرزها مرا می خواند. مثل فیلم آوای وحش جك لندن كه یك صدای نامرئی گرگ را به سوی خودش می خواند. جرقه بازگشت من به ایران از همین جا زده شد؛ سال
1372.

اواخر دهه 30 بعد از عضویت در گروه های مختلف تئاتر و نمایش و تروپ های آن زمان و آموزش و تمرین با گروه والی زاده قرار شد اولین كار حرفه ای را با یك نمایش به نام ابومسلم خراسانی اجرا كنیم كه نقش من احتیاج به گریم داشت. آن زمان بیژن محتشم هم شاگرد گریمور بود و قرار بود اولین گریم حرفه ای خود را در نمایش شروع كند كه آن گریم هم روی من اجرا شد. اگر از خاطرات دوران كودكی او سوال شود، می گوید من اولین گریم حرفه ای خود را روی ابوالحسن تهامی انجام دادم
.

۵۰ سال گویندگی آنونس


در معرفی فیلم هایش چنان با حرارت حرف می زند كه ویرتان می گیرد حتما فیلم را ببینید، همان كاری كه در جدیدترین كارش نابودگر۳ و البته قدیمی ترین كارش بن هور انجام داده: ببینید آن سان كه ندیده اید یا اینكه این فیلم را هم به عجایب هفتگانه اضافه كنید یا جدالی كه غرب وحشی هرگز فراموش نخواهد كرد و در آخر هم آماده باشید برای دیدن این فیلم جذاب.

تهامی نژاد این اواخر در میان برنامه لیگ برتر به نمایندگی از یك شركت لوازم خانگی شما را دعوت به دیدن برنامه می كند و بعد از پایان برنامه هم با امیدواری به رضایت، ساعات خوشی را برای شما آرزو می كند. درباره او می گویند: انگار نه انگار نزدیك به 50 سال است كه گویندگی آنونس و دوبله انجام می دهد. لامصب صدایش اصلا تكان نخورده
!

بهترین دوبله من


این اتفاق در سراسر گفت وگو بارها و بارها پیش آمد. صدای او ذهن را می كشاند و می برد به دنیای تصاویر. هر كلمه و هر عبارت وقتی از حنجره او می گذشت انگار تبدیل می شد به چند تصویر سینمایی. لااقل برای من این طور بود. توی استودیو قرن بیست و یكم، وسط مصاحبه غرق شنیدن حرف های او بودم، از 50 سال كار طاقت فرسای دوبله و هجوم تصاویر. فاصله به فاصله برش های كوتاهی از فیلم ها به تلنگر هر لحن و حالت كلامی می آمدند و می رفتند. السید، بن هور، رومئو و ژولیت، چه كسی از ویرجینیا ولف می ترسد، این گروه خشن و ...

اما او گاهی وقت ها نام فیلم یا هنرپیشه ای را كه به جایش حرف زده بود فراموش می كرد. 50 سال كار دوبله، 50 سال صدا و لحن، 50 سال كار مدام در حال و هوای دیالوگ های فیلم آنقدر زور و ضرب دارد كه بتواند بخش هایی از خاطرات را دست كم در حافظه دور به زیر سایه ببرد و عجالتا پنهان كند. این جور وقت ها یك دوست می تواند كمك خوبی به حساب بیاید. او از دوست و یار جدانشدنی اش، چنگیز جلیلوند سوال می كرد. دراین بین اما بن هور استثنا بود. كار به یادماندنی ابوالحسن تهامی نژاد كه او هنوز لحظه لحظه اش را در ذهن دارد


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic