شنبه 16 آذر 1387  09:34 ق.ظ

 

به بهانه دانشجو بودن و روز دانشجو

 

---------------------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

---------------------------------------

 

 

دانشجو بودن و دوران دانشجویی دیگر دارد به یک برهه از دوره زندگی مان تبدیل می شود.شاید در چندین سال پیش بعضی ها اصلا فکر دانشجو بودن را هم در سر نمی پروراندند تا اینکه بخواهند روزی آن را تجربه کنند. اگر دوران دانشجویی یک تجربه است پس حتما تلخی ها و شیرینی های خودش را دارد.در دوران دانشجویی اتفاقاتی می افتد که در زندگی آینده بسیاری از ما تاثیر بسزایی دارد.خیلی ها راهشان را از همین الان انتخاب می کنند و دانشجو بودن را وسیله ای برای رسیدن به هدف خویش میدانند.(البته اگر مثل دوران دبیرستان،آن را هدف غائی نخوانیم).

دانشجو بودن علاوه بر آن چیزی که گفته شد،یک اتفاق بزرگ نیز هست.اتفاقی که خیلی ها می خواهند "هر چه بزرگتر" باشد تا تاثیر آن بر زندگی شان بیشتر شود یا به عبارت دیگر یک جوری زندگی شان را زیر و رو کند.سختی ها در این مسیر کم نیست ولی به جان خریدنی ست.چون افق دید ما روشن است.

اگر سابق،دانشجو بودن برای خیلی ها یک آرزو بود حالا پس از گذشت 3 دهه از انقلاب دیگر دانشجو بودن آرزوی محالی نیست.آنقدر راه ها و مسیرها باز شده است که گاهی برای انتخاب سردرگم می شوید.اما مگر مارک دانشجو بودن خیلی مهم است که ما اینقدر به خودمان فشار می آوریم تا حتما این دوران را تجربه کنیم؟

شاید خیلی ها اصلا ندانند که چرا دانشجو شدند...خیلی ها هم هنوز فرق دانشجو بودن با دانش آموز بودن را درک نکرده اند.البته تقصیری هم ندارند به هر حال نظام آموزش ما...آنها را اینطور بار آورده است.

جدا از همه این مطالب و حرف ها...اصل دانشجو بود به همان قسمت آخر کلمه "دانشجو" بر می گردد.بیاییم کلمه دانشجو را بخش کنیم.چند بخش می شود؟ 3 بخش می شود.

دا+نش+جو

اگر می بینید ما دانشجویان مشکل داریم یا آن چیزی که باید باشیم نیستیم به همین بخش آخر بر می گردد.ما قسمت آخر را فراموش کرده ایم.دانشجو هستیم ولی روحیه دانشجویی نداریم.اگر آمدن به دانشگاه صرفا به همین پاس کردن درس ها خلاصه شود پس اصلا نیازی به نظام دانشجو و دانشجویی نیست.همان دبیرستان را 4 سال دیگر ادامه دهیم با کمی تغییرات...اتفاقی نمی افتد؟ می افتد؟

یاد حرف ها و خاطرات مرحوم دکتر صفارزاده می افتم.او همیشه از دانشجویان امروزی و نوع دانشجو بودن شان انتقاد می کرد.میگفت: ما در دوران دانشجویی کتاب را کرایه می کردیم و می خواندیم الان کتاب به وفور چاپ و نشر می شود اما دانشجوی ما رغبتی به خواندن ندارد و این بد است.

جایی هم مقاله ای از دکتر اسلامی ندوشن خواندم که علم بدون فرهنگ جایگاهی ندارد و اگر کسی عالم به علمی باشد اما فرهنگ درستی نداشته باشد،نمی تواند فرد مفیدی برای خودش و جامعه پیرامونش باشد.

این حرف ها،حرف های بزرگانی ست که خود همه مسیر را طی کرده اند و حداقل ما باید از راهی که آنها رفته اند الگو بگیریم.

وظیفه دانشگاه سنگین است.به قول حضرت امام(ره) "دانشگاه مرکز همه چیز است" و همین بار مسئولیت معلمان،استادان،مدرسین و دانشجویان را بالا می برد.دانشجو انتظار دارد که بعد از حداقل 4 سال دوران دانشجویی و پس از فراغت از تحصیل یک "تغییر" در خود دیده باشد ولی متاسفانه  این دید تا زمانی که خوده دانشجو نخواهد اشتباه است.اگر دانشجو خود نخواهد و فقط از سیستم انتظار داشته باشد،اتفاق خاصی نمی افتد و ما همانی که بودیم،می مانیم.

کاش همه ما مثل پدر علم فیزیک،"دکتر محمود حسابی" دانشجو بودیم.تا لحظات آخر عمرمان و نفس مان دانشجو می ماندیم.شاید به جرات بتوان گفت که حدیث "ز گهواره تا گور دانش بجوی" در وجود چنین شخصیت هایی تجلی یافته است و امید است که ما هم دنباله رو همان ها باشیم.

البته ذکر یک نکته اینکه حتما لازم نیست همه دانشجو شوند تا بعدها برای خود و جامعه مفید باشند.همین روحیه دانشجو بودن اگر در زندگی مان حفظ گردد...ما به خیلی قله ها خواهیم رسید.

 

همه ما این اتفاق بزرگ را تجربه می کنیم.چه درس ها در پس این اتفاق بزرگ وجود دارد و ما بی خبریم.

----------------------------------------------------

پی نوشت::پیامک برای سریال یوسف پیامبر

پخش: 15 آذر 87

در پی استیضاح اسکندری(وزیر فعلی)،احمدی نژاد طی حکمی "یوزارسیف" را به عنوان وزیر جهاد کشاورزی به مجلس معرفی کرد !!!!

 

 

 

 


آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic