گفتگوی مفصل با پیمان ابدی (طراح صحنه های اکشن)



---------------------------
نرگس خرقانی-سی نت
---------------------------

چند سال پیش نمایش یک سریال آلمانی از تلویزیون آغاز شد، که صحنه های اکشن آن از قبیل؛ برخورد چند اتومبیل در بزرگراه و انفجار اتومبیل ها و صحنه هایی از این دست هیجان زیادی را برای بینندگان ایجاد می کرد . صحنه های اکشن در این سریال به قدری زیاد بود ، که به عقیده بسیاری از بینندگان هر قسمت این سریال به اندازه یک فیلم سینمایی حاوی صحنه اکشن بود.
برای بسیاری در ایران ساخت چنین فیلمی البته با صحنه های اکشن محدودتر ، در آن زمان بیشتر شبیه به خواب و رویا بود و بدون شک کمتر بیننده ای در آن زمان این تصور را داشت که کارگردان همه این صحنه های جذاب اکشن یک ایرانیست.
دو سال پیش بود که مصاحبه ای از پیمان ابدی در یکی از نشریات خواندم. مصاحبه ای که بیشتر یک معرفی نامه درباره این هنرمند ایرانی بود. دانستن این موضوع که یک ایرانی یکی از موفق ترین کارگردانان جلوه های ویژه و حرکات اکشن در آلمان و اروپاست برای هر ایرانی بسیار جذاب و شنیدنی بود و برای من نیز به شخصه این موضوع از جذابیتی زیادی برخوردار بود.
خصوصا اینکه پیمان ابدی در آن مصاحبه اعلام کرد که می خواهد کارش را در ایران ادامه دهد و به پیشرفت سینمای ایران کمک کند.
دو سال از حضور پیمان ابدی در سینمای ایران گذشته است و طی این مدت نام او را روی بسیاری از فیلمهای سینمایی و تلویزیونی به عنوان طراح صحنه های اکشن فیلم دیده ایم . از یک صحنه تصادف در فیلم قرنطینه و سریال میوه ممنوعه گرفته تا صحنه فرار گاو در ریسمان باز و بسیاری صحنه های دیگر فیلمها که باعث شده است، فیلمهای ایرانی از این حیث جذابیت های بصری زیادی داشته باشند و صحنه های اکشن که معمولا ساختش در سینمای ایران کار بسیار سخت و در بسیاری موارد غیر ممکن بود تبدیل به کاری آسان شده است.
با این حساب حضور پیمان ابدی تاثیرات مثبت خود را طی این مدت داشته است، اما اینکه برخورد سینمای ایران با او چگونه بوده است و آنها چه طور از او استقبال کرده اند خود سوالی است که تنها جوابش را پیمان ابدی می تواند ، بدهد و از آن مهمتر مقایسه ای میان شرایط فیلمسازی در ایران و اروپا به خصوص آلمان که این نیز در نوع خود می تواند جالب باشد . در کنار این مسائل بحث داغی در خصوص وی هم اکنون مطرح است برگزاری برنامه ای توسط پیمان ابدی و گروهش در شب چهارشنبه سوری است. همه این مسائل دست به دست هم داد تا گفتگوی با این هنرمند و ورزشکار موفق ایرانی داشته باشم و نظرات او را در این خصوص جویا شوم.


به عنوان اولین سوال چه ضرورتی باعث شدکه پس از سالها زندگی در آلمان و موفقیت چشمگیر در این کشور به ایران بازگردید؟

هیچ ضرورتی! در واقع هیچ دلیلی وجود نداشت که من از کشوری که در آن زندگی بسیار خوبی داشتم و شغلی داشتم ، که کاملا در آن موفق بودم و همه من را می شناختند و از همه مهمتر به من احتیاج داشتند به ایران بازگردم . چون در آن کشور من به هیچ وجه نه احساس زیادی بودن می کردم و نه در حیطه کار و شغل با من بد رفتاری می شد و آنها کار من را می خواستند.

پس برای چه به ایران بازگشتید ؟

مساله بازگشت من مساله ای کاملا شخصی بود. ظرف 20 سال گذشته من چند فیلم از سینمای ایران را مشاهده کردم، که با کمترین مبلغ که قابل گفتن نیست به تلویزیون آلمان و آن به هم شبکه های نه چندان خوب فروخته شده بود.
تنها خواهش کارگردان و تهیه کننده این بود که این فیلم از تلویزیون آلمان پخش شود و او در ایران بگوید که فیلمش از شبکه های خارجی پخش شده است! از آن بدتر این بود که فیلمهایی که به عنوان نمایندگان ایران در آلمان به نمایش درمی آمد از بدترین نقاط ایران تصویر گرفته بود و از آدمهایی با حداقل زندگی. البته من نمی گویم که آدمهایی که در این فیلمها نشان می دهند، بدبخت و فقیر هستند به هر حال آنها به آن زندگی با آن شرایط حداقل قانع هستند، اما تاثیر این فیلمها از لحاظ قضاوت خارجی ها بر روی مردم ایران بسیار منفی است.
راهی که سینمای ما پی گرفته است دقیقا عکس سینمای هندوستان است هر چه آنها در فیلمهایشان هندی ها و هندوستان را خوب جلوه می دهند و با فروش همین فیلمها به کشورهای اروپایی به ویژه آلمان طی این سالها کلی درآمد داشته اند در ایران با این فیلم ها آبرو برای ما ایرانی ها نگذاشته بودند.

این موضوع را در برخورد آلمانی ها مشاهده می کردید، که برایتان سخت بود؟

به هر حال مثل من در آلمان زیاد بود، ایرانی هایی که در سینما کار می کردند و یا در سایر رشته ها افراد بسیار موفقی بودند، بسیاری از پزشکان خوب در بیمارستانهای معروف آلمان که شهرتی بین المللی دارند ایرانی هستند. این فیلمها بدترین شکل آبروریزی برای ایرانی ها بود . من تعداد زیادی شاگرد آلمانی داشتم و آنها که این فیلمها را می دیدند دیگر چه فکری درباره من به عنوان یک ایرانی داشتند، فقط خدا می داند!

مثلا چه چیزهایی می گفتند که از همه برجسته تر بود؟
به من می گفتند شما هنوز شتر سوار هستید! زنهایتان را با شتر می خرید! اگر به آنها می گفتیم در ایران می توان اسکی کرد به من می خندیدند . من 23 سال در آلمان تمام تلاش و سعی ام این بود که این دیدگاه اشتباه و طرز تلقی اشتباه آلمانی ها را درباره مردم کشورم تغییر دهم. می خواستم به آنها نشان دهم، که کشور من تاریخ و تمدنی بسیار قدیمی دارد.
جالب اینجاست که در آلمان هنوز فرق بین ایران وعراق را نمی دانند! در کل من طی این 23 سال دلم از این مسائل خون است و هر چه در این باره درد دل کنم کم است.

بنابراین برای فرار از این حرفها به ایران برگشتید و یا هدف دیگری هم داشتید؟

من هم می توانستم مثل بسیاری دیگر از این گوش حرفی را بگیرم و از گوش دیگر بیرون دهم، اما این کار را نکردم ، چون نمی توانستم نسبت به این مسائل رفتاری بی تفاوت داشته باشم. در واقع برگشتم تا در ایران فرهنگسازی کنم و می خواستم که تاثیر مثبتی روی سینمای ایران داشته باشم.

آیا این بازگشت برای شما درآمد زا هم بوده است؟

اگر من با هدف درآمدزایی به ایران بازگشته ام کاری اشتباه است. به هیچ وجه درآمد برای من اهمیت نداشت، چون درآمد من در ایران با آلمان قابل مقایسه نیست. تنها چیزی که برای من مهم است این است که قدر من را بدانند و ارزش کار من در ایران درک شود.

مگر تا این لحظه این اتفاق نیافتاده است و برای کار شما ارزش قائل نیستند؟

طی یک سال و نیم که من به ایران بازگشته ام در 27 فیلم سینمایی و تلویزیونی حضور داشته ام که فکر می کنم رقمی غیر قابل باور باشد. تاثیر روی این همه فیلم خیلی مهم است و بدون اغراق کار بزرگی است. اما بسیاری از کسانی که با آنها کار کرده ام احساس می کنم ، که هنوز ارزش جلوه های ویژه و کار من را نمی دانند تنها کسی که طی این مدت واقعا ارزش کار من را درک کرد آقای حسینی است، که برنامه ریز کارهای من نیز هست. ایشان کارگردان یک سریال اکشن بود و با من همکاری بسیار خوبی داشت و به نظرات من توجه می کرد . تنها پروژه ای که نام من به عنوان کارگردان جلوه های ویژه خورده است در همین سریال بود و در سایر پروژه ها کارگردانان با اینکه نام من به عنوان کارگردان جلوه های ویژه باشد مشکل دارند!
مگر ما کارگردان تلویزیونی و کارگردان هنری نداریم، این مورد نیز به شکلی کارگردانی است که زیر نظر کارگردان اصلی کار انجام می شود.

برخورد نهادهای زی ربط در این رابطه چگونه بوده است؟ آیا خانه سینما از موضع شما حمایت کرده است؟

خانه سینما می گوید حتما باید عضو آنجا شوم تا من را به رسمیت بشناسند. جالب اینجاست که در خانه سینما جلسه می گذارند که چرا ابدی در این خانه عضو نیست اما نامش در تمامی فیلمها خورده است ! اگر قرار است برای جلوه های ویژه جایزه ببرم، باید حتما عضو خانه سینما باشم، در غیر این صورت جایزه ای به من تعلق نخواهد گرفت.

چرا عضو خانه سینما نمی شوید؟ آیا مشکلی در این رابطه وجود دارد؟

مهمترین مشکل دیدگاه اشتباه درباره کار من است. به من می گویند بدلکار در حالی که من بدلکار نیستم. در گذشته نیز بدلکار به سیاهی لشکر گفته می شد کسانی که قرار بود از بازیگر اصلی کتک بخورند ! بسیاری از ستارگان قدیم سینمای ایران نظیر رضا بیک ایمانوردی و محمدعلی فردین، خودشان صحنه های حادثه ای را بازی می کردند و بنابراین بدل به آن صورت در سینمای ما نبود.
اصلا نام بدل نام خوبی نیست. بدل یعنی قلابی یعنی جایگزین و زمانی به کسی می گویند بدلکار که به فرض هنرپیشه ای قرار است 100 متر بدود ، اما نمی تواند و کس دیگری به جای او می دود، ولی او را از پشت نشان می دهند و یا از دور نشان می دهند که مشخص نشود. به این افراد اصطلاحا دوبل می گویند یعنی جایگزین، شبیه.
در سینمای ایران کسی که واقعا حرفه اش این بود رضا صفائی پور بود که مدتی لقبش طوفان بود . ایشان هم پس از مدتی بیشتر جلوی دوربین قرار گرفت و تبدیل به بازیگر اکشن کار شد و بیشتر در فیلمهای اکشن ظاهر شد و بنابراین رضا صفائی پور نیز بدلکار به شمار نمی رود . اما کار من چیزی ورای این کار است . به بیان بهتر من بدلکار نیستم و باید اصطلاحی بهتر برای این شغ انتخاب شود که ایجاد دید مثبتی برای شنونده کند.

آیا می توان به تخصص و حرفه شما جلوه های ویژه گفت؟

گروه من نامش اکشن یونیت است و اگر بگویم که نامی درست برای حرفه من در ایران وجود ندارد، سخنی به گزافه نیست. گروه من یک گروه تعریف شده و سازماندهی شده است و هر کس در این گروه کار خاصی دارد و سر صحنه نیز تنها به وظیفه خود عمل می کند.

می توانید درباره جلوه های ویژه بیشتر توضیح دهید و نام پیشنهادی خود را بگوئید؟

جلوه های ویژه شامل چند بخش است . اسپشال افکت و ویوژال افکت . اسپشال افکت یعنی اینکه یک گروه برود و با سیم بوکسل تصادف یک اتومبیل را درست کند که به هوا می پرد و ویوژال افکت یعنی اینکه سیم بوکسل را در تصویر محو کنند. وظیفه ویوژال افکت به سر صحنه مربوط نمی شود و گروهی جدا از اسپشال افکت است و کار آنها تنها با کامپیوتر است و نباید سر صحنه حضور داشته باشند. همین مسائل تا بخواهد جا بیافتد و در سینمای ما تعریف شود نیاز به زمان زیادی دارد و احتیاج به فرهنگسازی دارد.
در واقع اسپشال افکت زیر مجموعه ای از کارهای من است و از همین روی من نمی توانم عضو خانه سینما شوم که تنها انجمن اسپشال افکت دارد. مهمترین مشکل من با عضویت در خانه سینما نیز همین است.

یعنی این انجمن ها باید از یکدیگر تفکیک شوند؟ مثلا انجمنهایی با نامهای اسپشال افکت انجمن ویوژال افکت؟

ببینید در آلمان اصلا این مسائل وجود ندارد و چنین انجمن هایی به این شکل وجود ندارند و من نیز لزومی نمی بینم که حتما در خانه سینما عضو باشم. من با رئیس انجمن جلوه های ویژه آقای علیرضا فتحی دوست هستم، اما نوع کار آنها سنتی و قدیمی است. در واقع انجمن آنها زیر مجموعه ای از فعالیت و حرفه من است، بنابراین چگونه می توانم در چنین انجمنی عضو شوم.

درباه تشکیل گروه اکشن یونیت و فعالیت آن طی این مدت توضیح دهید؟

برخی در ایران هستند که اگر تخصصی دارند حاضر نیستند آن را به طور کامل در اختیار شاگردشان قرار دهند. من کلاس بازیگری می شناسم که فرد معروف و سرشناسی هم در آن مشغول به فعالیت است، اما حاضر نیست، همه چیز را به شاگردانش آموزش دهد چون از این می ترسد، که دو روز دیگر همین شاگردانش از او بالا بزنند.
اما من رویه ای عکس چنین افرادی در پیش گرفتم و همه آنچه طی این سالها آموخته ام و تجربه کرده ام سعی می کنم، در اختیار اعضای گروهم قرار دهم. طی این مدت نیز شاگردان زیادی را تربیت کرده ام. اولین چیزی هم که به آنها آموختم این بود که به قوانین و مقررات احترام بگذارند و هر چه که در جمهوری اسلامی خلاف است از آن پرهیز کنند. من همه آنچه در آلمان به عنوان آداب و رسوم حرفه ای و کاری آموخته ام به شاگردانم منتقل می کنم. این موضوع را می توانید در یک سر فیلمبرداری که گروه اکشن یونیت حضور دارند به خوبی احساس کنید که چه طور همه چیز طبق برنامه ریز انجام می شود و چه طور همه محترمانه و با اخلاق رفتار می کنند.

چگونه اعضای گروه را انتخاب می کنید؟

هر کس به این کار علاقه داشته باشد، وارد گروه می شود. من به راه رفتن افراد نگاه می کنم و بر اساس آن برای آنها تمرین طراحی می کنم و یا به او می گویم که جلوی دوربین به چه شکل رفتار کند. الان یک گروه کامل شده اند و در بسیاری از پروژه ها اگر احساس کنم که به من احتیاجی نیست، من فقط صحنه اکشن را طراحی می کنم و بقیه کارها را گروه انجام می دهند. مگر اینکه پروژه مشکلی باشد ، که من خودم سر صحنه حضور پیدا می کنم.

دوره های گروه به چه شکل است؟ درجه بندی و رتبه بندی افراد به چه ترتیب است؟

شاگردانی که سری اول داشتم در بین آنها افرادی بودند، که از بقیه بهتر بودند و آنها سر گروه شده اند و عده ای تحت نظارت آنها هستند. شاگردان دیگری دارم که الان مربی درجه دو هستند که آنها نیز شاگردانی دارند و همچنین مربیان درجه سه که آنها نیز شاگردانی دارند و به این شکل هر گروه بر اساس توانایی هایش برای انجام کارهای اکشن فیلمها می روند.

آیا از شاگردان ممتاز شما که الان مربی شده اند رقیب هم دارید؟

بعضی از من جدا شده اند و به تنهایی و با گروه خودشان کار می کنند. من با این موضوع مشکلی ندارم . البته گاهی نیز سوء استفاده می کنند. ولی موضوعی که من را نگران می کند، این است که خدای نکرده سر یک پروژه نتوانند کار را به شکل مطلوب انجام دهند و حادثه ناگواری پیش بیاید که این با توجه به اینکه از نام من استفاده می کنند برای من نیز بد خواهد بود.

طی این مدتی که به ایران آمده اید فکر می کنید تا چه اندازه بر سینمای ایران تاثیر داشته اید و آیا راضی هستید؟

از لحاظ تاثیر بر سینما که صددرصد تاثیر ات مثبتی داشته ام. من این را نمی گویم همین که گروه من چندین بار در تلویزیون معرفی شده و در نشریات مختلف با من مصاحبه شده است ثابت می کند که من تاثیر خود را داشته ام. اگر من فراموش شده بودم و کسی من را جدی نمی گرفت شما با من مصاحبه نمی کردید.

سر هر پروژه به چه نحو فعالیت می کنید و چند تن از اعضای گروهتان را با خود می برید؟

همه می دانند که من هیچگاه به تنهایی سر پرژه ها نمی روم . همیشه با تمام افراد گروه و با تمام تجهیزات می روم. حال ممکن است پروژه ای از لحاظ بودجه مالی ضعیف باشد و من با عده محدودتری سر آن کار بروم که این بیشتر مربوط به درک من از کار و فضای آن است. البته یک چنین چیزی نباید باشد ولی من مراعات حال آنها را می کنم. در قبال هر بدلکار یک زاپاس یا جانشین با خودم می برم . مثلا برای چهار بدلکار حتما با خودم چهار بدلکار جانشین می برم و این رویه کار من است.
به هر حال به هر دلیل ممکن است ، حادثه ای برای یکی از بدلکاران پیش بیاید و لازم باشد که کسی را جانشین او بگذارم. این اقدام نیز به این دلیل است که نمی خواهم به خاطر یک حادثه که مربوط به گروه من است یک پروژه فیلمبرداری مختل شود و زمان از دست برود.

از بعد جذب بیننده به چه شکل بوده است؟ آیا مردم از کار شما راضی هستند؟

حتما. فکر می کنم جلوه های ویژه همواره برای تماشاگران جذابیت های خود را دارد و این را در برخورد با مردم نیز احساس می کنم.



چه مشکلاتی معمولا هنگام فیلمبرداری برایتان پیش آمده است؟

در سینمای ما همه چیز وجود دارد، وقت، خلاقیت ایده های خوب اما هنگام انجام کار که می رسد به مشکلات فراوانی بر می خوریم. به طور مثال من اصلا دوست نداشتم که صحنه چپ شدن پراید در میوه ممنوعه به آن شکل باشد و من اصلا از آن صحنه راضی نیستم.

آیا مشکل هزینه بود؟

نه مساله هزینه نبود من با 100 هزار تومان بیشتر می توانستم، آن کار را به نحو احسنت انجام دهم . اما زمانی که من به محل فیلمبرداری می روم و می بینم که هیچ یک از چیزهایی که از آنها خواسته ام برایم آماده نیست ، من چه کار می توانم بکنم . اگر یک پرایدی که تصادف کرده بود و سالم نبود هم برای من می آوردند من آن صحنه را برایشان درست می کردم.
حتی گفته های من به کارگردان درام منتقل نشده است و هیچ هماهنگی سر صحنه انجام نشده بود. در واقع مهمترین مشکل ما نه تنها در سینما بلکه در تمامی زمینه ها همین عدم هماهنگی و عدم برنامه ریزی صحیح است و این باعث می شود که ما از همین منابع و امکاناتی هم که داریم نتوانیم به شکل مطلوب استفاده کنیم.

در فیلمهایی که در آلمان به عنون کارگردان اکشن حضور داشتید ظاهرا دستتان باز بوده و فیلمها صحنه های اکشن زیاد دارد؟ در ایران به چه شکل است آیا در اینجا هم می توانید چنین فیلمهایی کار کنید؟

در ایران مشکل این است که زمانی که درباره کار و شرایطش توضیح می دهیم، می گویند بی جهت از کار تعریف می کنی یا با اصطلاح عامیانه می خواهی کلاس بگذاری . مثلا در ایران حتی برای ایجاد یک صحنه تصادف ما مشکل داریم. اگر یک پراید یک سمند را چپ کند، نسبت به این کار ایراد می گیرند و متوجه نیستند که در فیلم هر اتفاقی امکان پذیر است.

در صحبت هایتان از کار گروهی زیاد صحبت کردید و گفتید که همواره با گروه کار می کنید تا چه اندازه در ایران در رابطه با این موضوع توجیه هستند؟
مهمترین حسن کار در آلمان این است که وسایل هیچ اهمیتی ندارند بلکه این هدف است که مهم است . اما در ایران دقیقا برعکس این موضوع اتفاق می افتد. تنها کسب درآمد بیشتر مهم است و اصلا به این نگاه نمی کنند ، که در بیشتر فیلمهای پر فروش دو بازیگر تکراری مقابل هم قرار گرفته اند . تهیه کننده به این موضوع اهمیت نمی دهد که جلوه های ویژه چه تاثیرات مثبتی روی فروش فیلم و جلب نظر مخاطب دارد .

یعنی تهیه کننده مهمترین عامل در این پیش آمد در سینمای ایران است؟
البته به غیر از تهیه کننده مشکل از اسپانسر نیز هست. شرکتی که می خواهد اسپانسر یک فیلم شود، اولین سوالی که می پرسد، این است که کدام بازیگران در فیلم هستند. اصلا نه به قصه اهمیت می دهد و نه به جلوه های بصری که در فیلم ممکن است وجود داشته باشد و همین باعث می شود که از ابتدای کار که تهیه کننده نیز به همین سمت برود. حالا اگر قبلا 100 تا فیلم با آن دو بازیگر شاخص ساخته باشد، اهمیتی ندارد 100 تای دیگر هم می سازند!

در صحبت هایتان گفتید در آلمان وسیله اهمیت ندارد، در جای دیگر هم گفته بودید که چند شرکت معروف اتومبیل سازی در آلمان اتومبیل هایی که از سوی مشتری بازگشت داده می شود، را با توجه به اینکه دیگر ارزش مالی ندارند در اختیار گروه شما قرار می دادند تا در صحنه های اکشن استفاده کنید، آیا در ایران قیمت اتومبیل خیلی بالاست که برای صحنه های اکشن مشکل دارید؟

در ایران هم اتومبیل ارزشی ندارد، قیمتش هم بالا نیست . طی چند سال اخیر با طرح تعویض اتومبیل های فرسوده، پارکینگها و گورستانهای اتومبیل ما پر است از ماشین هایی که هیچ استفاده و کاربردی ندارند. این اتومبیل ها تنها باعث آلودگی محیط زیست می شوند و بس. از همین اتومبیل ها می توان برای ساخ فیلم استفاده کرد.

برای استفاد از این اتومبیل ها چه راهکاری مد نظر شماست؟

این اتومبیل ها را به من و امثال من تحویل دهند. البته به صورت رایگان، چون دیگر هیچ ارزشی ندارند. آن وقت ببینید که چه استفاده هایی از این اتومبیل ها می کنیم. می توانیم تغییراتی روی این اتومبیل ها بدهیم تا برای کارهای بدلکاری مناسب شوند، سپس آنها را در پیست هایی مخصوص این کار قرار می دهیم، چهار جوان که راننده های بسیار خوبی هستند و به اتومبیل و ویراژ دادن در خیابان علاقه مند هستند در آنجا جمع می شوند ، هم وقتشان به بطالت نمی گذرد، هم حس اتومبیل سواری به آن شکل در آنها ارضاء می شود و چند جوان دیگر را هم آموزش می هند تا دو روز دیگر در فیلمها از هنرنمایی های آنها استفاده کنیم.
باور کنید که این کارها هزینه آنچنانی ندارد و فقط کمی نیاز به همکاری و همدلی مسئولین این امر دارد. از همه مهمتر اینکه دیگر شاهد نخواهیم بود، که جوانهای عشق اتومبیل و سرعت با کارهای خطرناکی که در خیابان انجام می دهند، باعث ایجاد حادثه برای دیگران و خودشان نمی شوند.

سر صحنه فیلمبرداری تا چه اندازه برای شما امکانات انجام کار ایجاد می شود؟

چندی پیش برای فیلمبرداری یک صحنه اکشن رفته بودم. از من خواستند که یک کامیون ماک را روی یک پل هشت متری با سرعت 60 الی 70 کیلومتر در ساعت این طرف و آنطرف کنم و به کنار پل برخورد کند و کج بایستد. روز فیلمبرداری به من گفتند که بلایی سر کامیون نیاید و اگر به کناره پل برخورد کند، راه و ترابری 50 میلیون تومان خسارت می گیرد. من مجبور شدم که این صحنه را به همان شکل که خواستد 4 بار تکرار کنم و جالب اینجا بود که هر بار اتفاقی می افتاد، یکبار کارگردان مشکل داشت یکبار فیلمبردار و یک بار هم منشی صحنه. به هر حال من هم بشر هستم و بعد از چهار بار ممکن است اتفاقی برای من بیافتد و کار را درست انجام ندهم چند بار می توانم این صحنه را تکرار کنم.
راننده کامیون هم مرتبا اعتراض داشت. از او خواستم که خودش پشت فرمان بنشیند ولی حاضر نبود ، چون می دانست که چه کار سختی است. این را گفتم تا میزان همکاری با من را سر صحنه متوجه شوید و ببینید که با کار من چگونه برخورد می شود.

شما هم به استفاده بهینه از منابع اشاره کردید و هم به برنامه ریزی اشاره داشتید آیا عامل دیگری هم به نظر شما وجود دارد که در کار مشکل ایجاد می کند؟

بحث جایگاه هر فرد نیز مطرح است. باید مردم ما جایگاه خود را در هر کاری که هستند بدانند و توجیه باشند. این امری است که از خانواده آغاز می شود. تا 30 سال پیش حتی یک مرد 60 ساله هم جلوی پدرش سیگار نمی کشید و احترام بسیار زیادی برای پدر و مادرش قائل بود، اما الان جوانها رفتارشان با گذشته بسیار تغییر کرده است. پس حتی در خانواده های ما هم جایگاه هر فرد تغییر کرده است و این ها همه به فرهنگ و جامعه ما مربوط است. وظیفه کسانی که فیلم تولید می کنند نیز فرهنگسازی است.

فکر می کنید فیلمهای ما فرهنگسازی را به شکل مناسب در جامعه انجام می دهند؟

هدف فرهنگ سازی وجود دارد، اما نمی دانند چگونه باید انجام دهند. مثلا در برنامه کنترل نامحسوس که از شبکه سه پخش می شود، هدف فرهنگسازی است و این خیلی خوب است اما شیوه ساخت برنامه بسیار بد است و اصلا به این شکل نباید باشد. من با سازندگان آن برنامه صحبت کردم که به صورت مجانی آن برنامه را برایشان بسازم تا به فرهنگسازی در کشورمان کمک کرده باشم.

موضوع دیگری که در سینما اهمیت دارد وجود تهیه کننده حرفه ای است شما اگر مقایسه ای میان ایران و آلمان در این مورد داشته باشید به چه نتیجه ای می رسید؟

مهمترین تفاوت ایران با آلمان این است که در اینجا هر کس بخواهد خیلی راحت می تواند تهیه کننده شود، اما در آلمان به این شکل نیست.

قانون و ضابطه برای تهیه کننده شدن در آلمان به چه شکل است؟

البته من تهیه کننده نیستم که به شکل حرفه ای به این سوال شما پاسخ دهم. اما می دانم که برای تهیه کننده شدن در آلمان اول باید پول لازم را داشته باشید و بعد یک نفر آدم حرفه ای را که در زمینه مدیریت و برنامه ریزی تبحر داشته باشد، استخدام کنید تا این کارها را برای شما انجام دهد.
در آلمان کسی تهیه کننده و یا کارگردان را نمی بیند بلکه شخص اصلی که همه با او در ارتباط هستند، مدیر و برنامه ریز شرکت است. موضوع دیگر که در مورد تهیه کننده بسیار مهم است ، داشتن لوازم و تجهزیات است. یعنی کسی که تهیه کننده فیلم می شود باید تمام تجهیزات لازم برای ساخت یک فیلم سینمایی را داشته باشد ، در غیر این صورت به او مجوز تهیه فیلم داده نمی شود. به طور مثال در شرکتی که من در آلمان فعالیت داشتم، فقط پنج دوربین 35 میلیمتری داشتند. و تمامی تجهیزاتشان تکمیل بود.
داشتن اطلاعات نیز در کار بسیار مهم است. یک تهیه کننده باید با تمام مسائل سینمایی آشنا باشد و در مورد فیلمبرداری، صدا، نور، کارگردانی، طراحی صحنه و جلوه های ویژه فیلم اطلاعات کافی داشته باشد. در حالی که در ایران بسیاری بدون داشتند این اطلاعات تهیه کننده هستند.

آیا در آلمان سازمان خاصی مجوز تهیه کنندگی را می دهد؟

در آلمان باید یکسری استاندارهای جهانی را طی کرده باشید تا بتوانید تهیه کننده شوید و مجوز این کار را دریافت کنید. در ایران نیز قانون این است که یک نفر 3000 دقیقه فیلم بسازد ، بعد تهیه کننده می شود. اما برخی با یک سری روابط بدون طی کردن این مسیر تهیه کننده می شوند که این مهمترین مشکل سینمای ماست.

شما برای شروع کار در ایران چگونه اقدام کردید و چگونه مجوز گرفتید؟

من برای گرفتن مجوز دو سال صبر کردم چون دوست داشتم همه چیز از طریق مراحل قانونی باشد، تا کسی نتواند به من حرفی بزند و فعالیتم به شکلی کاملا شفاف باشد. رعایت قانون خیلی مهم است، که از کوچکترین مسائل از جمله رانندگی در شهر باید آن را در نظر گرفت. مثلا من گاهی آخر شب با اتومبیل وارد کوچه ورود ممنوع را می شوم، اولین کسی که شاکd می شود خانم بنده است. البته حق هم دارد، اگر قرار است من برای جوانان یک الگو باشم، باید طبق قانون عمل کنم و تا به حال نیز همین رویه را در پیش گرفته ام.

برای ساخت فیلم در آلمان تا چه اندازه دولت با شما همکاری داشت؟

دولت برای فیلمهای فرهنگی همکارری می کند و بسیاری از فیلمها را بخش خصوصی تولید می کند.

به طور مثال فیلم کبری 11 که برای پلیس آلمان ساخته شده بود آیا از طرف دولت سرمایه گذاری شده بود؟

نه پروژه کاملا خصوصی بود و یک شرکت خصوصی کار را ساخت و شبکه نمایش دهنده سریال نیز خصوصی بود. اما فیلمی کاملا فرهنگی بود و دیدگاه بسیاری را نسبت به پلیس در آلمان تغییر داد و باعث شد که مردم دید بسیار خوبی نسبت به پلیس آلمان پیدا کنند.

پس چه عاملی باعث ساخت این فیلم از طرف بخش خصوصی شد؟

در آلمان حمایت از ساخت فیلم کبری 11 به این شکل بود که، اگر می خواستیم یک صحنه اکشن را در یک اتوبان بسازیم 80 یورو به اداره مربوطه می دادیم و می گفتیم که از یک ساعت مشخص می خواهیم تا یک ساعت مشخص دیگر فیلم بسازیم. آنها اتوبان را برای ما می بستند و با همان یک مجوز تمام کارهایمان را انجام می دادیم، بدون هیچ دردسر و مشکل خاصی و هر ارگانی از ما مجوز نمی خواست. اگر یک صحنه تیراندازی هم داشته باشیم نهایت همکاری انجام می شود و فقط باید به همسایگان اطلاع داده شود که صحنه تیراندازی را فیلمبرداری می کنیم که مردم نترسند.
اما در ایران اگر یک صحنه در خیابان فیلمبرداری شود، هر اداره و سازمانی از ما مجوز می خواهد. حتی گاهی حراست یک ساختمان که آن طرف خیابان است، از ما مجوز می خواهد و همین عدم هماهنگی گروه را آزار می دهد و کار را مختل می کند. که این نیز به برنامه ریزی مربوط است.
مثلا در ایران به من می گویند ساعت 6 صبح آفیش هستی، من ساعت 6 با گروهم در محل فیلمبرداری حاضر می شوم ، چون برای قول و قراری که گذاشته ام ارزش قائلم. تا گروه فیلمبرداری بیایند ساعت 12 ظهر می شود، تا وسایل را بچینند ساعت 4 بعد از ظهر است و بعد از آن هم که فیلمبردار می گوید نور رفت و کار تعطیل می شود! در واقع این عدم برنامه ریزی و هماهنگی در تمامی مراحل کار وجود دارد و به کار نیز ضربه می زند.

یعنی مشکل از عوامل پشت صحنه نیز هست؟

بله دقیقا؛ از همه بدتر اینکه همه عوامل پشت صحنه دوست دارند سر هم داد بزنند و دستور بدهند. اگر یک کارگردان در ایران داد نزند می گویند کارگردان نیست درحالی شرط کارگردان بودن این جور چیزها نیست. پشت صحنه همه در کار هم دخالت می کنند. حال ممکن است قصدشان کمک باشد اما نباید گروه تدارکات در کار من به عنوان مسئول جلوه های ویژه دخالت کند.
به طور مثال در اتفاقی که برای خانم پگاه آهنگرانی هنگام فیلمبرداری آتش سبز افتاد مهمترین مشکل این بود که مسئول تدارکات تور را برای آن صحنه تهیه کرده بود. البته او هم تقصیرکار نبود. مشکل این بود که متخصص این کار برای انجام این کار در نظر گرفته نشده بود.

برای جلوگیری از این مشکلات و این اتفاقات چه باید کرد؟

بازیگران ما زمانی که می خواهند قرارداد ببندند، باید حواسشان جمع باشد که این گونه صحنه ها را تا زمانی که مطمئن نیستند که متخصص برای این کار می آید یا نه قبول نکنند ، همان کاری که بازیگرانی چون شهرام حقیقت دوست و پژمان بازغی هم سر یک سری از پروژه هایشان انجام دادند. چه اشکالی دارد که همه بازیگران به این موضوع هنگام قرارداد توجه داشته باشند، تا برای خودشان هم خطری پیش نیاید و امنیت کاری داشته باشند.

در جایی از صحبت هایتان اشاره ای به مشکلات اسپانسر در ایران داشتید، درباره اسپانسر و تعریف آن در سینمای جهان بیشتر توضیح دهید؟

مهمترین موضوع در زمینه تبلیغ ، شیوه تبلیغ است. اگر بتوان در ایران شیوه تبلیغ ساده را به وجود آورد کار خیلی بزرگی انجام داده ایم.

منظور از تبلیغ ساده چیست؟ در این مورد بیشتر توضیح دهید؟

باید اسپانسرهای ما درک کنند بهترین شیوه تبلیغ این است که در روال فیلم محصول آنها دیده شود. مثلا برای تبلیغ یک مدل موبایل حتما لازم نیست که آن موبایل را به شکلی واضح و مشخص مرتبا جلوی لنز بگیریم. اگر این موبایل در فیلم در دست قهرمان باشد و گه گاهی نیز دیده شود. همین کافیست و اسپانسر ما باید این را قبول کند.
مثلا من اگر در یک فیلم نشان دهم که چند نفر آدم لات و بی شخصیت کت و شلوار شیکی را می پوشند و همین باعث می شود که آنها شیک شوند همین برای تبلیغ محصول تولید کننده کت و شلوار کافیست و حتما لازم نیست که مارک این کت و شوار روی آستین آن چسبیده باشد و آن را هم جلوی لنز بگیریم.

برای تغییر این باور اسپانسر چه باید کرد؟

این موضوع نیز احتیاج به فرهنگ سازی دارد. یعنی به بیان بهتر ما در زمینه تبلیغ هم نیاز به یک فرهنگسازی اساسی داریم.
به طور مثال بهترین تبلیغ برای یک اتومبیل این است که نشان دهید که یک اتومبیل داغان می شود اما سرنشینان آن سالم از ماشین خارج می شوند اما در ایران اصلا به این موضوع توجه نمی شود و هیچ شرکت اتومبیل سازی حاضر نیست که به این شکل برای محصول خود تبلیغ کند و آن را تبلیغ نمی داند.

گفته می شود که شب چهارشنبه سوری برنامه ای را می خواهید برای عموم مردم اجرا کنید، درباره این برنامه بیشتر توضیح دهید؟

اول اینکه مهمترین شرط اجرای این برنامه یافتن اسپانسر مناسب است و من برای این برنامه به دنبال اسپانسر هستم. در این صورت این برنامه امکان اجرا خواهد یافت. دلیل اصلی اجرای این برنامه نیز پیشنهادی بود که از سوی برنامه ریز کارهایم آقای حسینی داده شد.

هدف از برگزاری این برنامه چیست؟

اولین هدف این است که در شب چهارشنبه سوری به جای اینکه جوانان ما آتش بازی کنند و بلایی سر خود بیاورند برای تماشای این برنامه به ورزشگاه آزادی بیایند و همین می تواند مهمترین موفقیت برای این برنامه باشد.

در این برنامه چه کاری انجام می دهید؟

یک سری کارهای بدلکاری برای مردم انجام می دهیم و همچنین توضیح می دهیم که مثلا یک اتومبیل که برای کارهای بدلکاری استفاده می شود چه امکاناتی دارد که اتفاقی برای راننده نمی افتد. این برنامه برای آشنایی و فرهنگسازی اکشن سازی در ایران است.

برنامه چهارشنبه سوری برای چه قشری اجرا می شود؟

این برنامه برای تمام اقشار و برای تمام سنین برگزار می شود و مراحل مختلف بدلکاری برایشان توضیح داده می شود. یک سری از کارهای بدلکاری را از مردم می خواهیم که خودشان همراه با رعایت تمام مسائل ایمنی انجام دهند و در قبال این کارها به آنها جوایزی را تقدیم می کنیم. این جوایز نیز با هماهنگی با اسپانسرها از طرف آنها اهداء می شود تا تبلیغاتی نیز برای شرکت مورد نظر انجام شده باشد.

آینده کاری خود را در ایران چگونه می بینید؟

بسیار خوب. با وجود تمام مشکلات اما می دانم که به کار من احتیاج است و بنابراین به کارم در ایران ادامه خواهم داد.

آیا برای بازنشستگی خود نگرانی ندارید؟

نه به هیچ وجه. الان من کلی شاگرد دارم و خیلی از شاگردهای سابق من هم شاگرد دارند، یعنی به غیر از کار بدلکاری ما کار آموزش هم انجام می دهیم. در بسیاری از فیلمهای تلویزیونی و سینمایی هم به صحنه های اکشن نیاز است، پس من نگرانی از آینده و یا به قولی دوره پیری خود ندارم، چون من در حال حاضر یک طراح صحنه های جلوه ویژه هستم نه بدلکار.

به عنوان آخرین صحبت چه دوست دارید بگوئید؟

دوست دارم دیدگاه و لقبی که برای من وجود دارد تغییر کند. مثلا به من نگویند بدلکار کبری 11 ! چون این پروژه ظاهرا سکوی پرتاب من بود، اما یکی از کارهای معمولی در کارنامه کاری من به شمار می رود. بعد ازاین کار، فیلمهای بسیار بهتری را کار کرده ام که دوست دارم ، مردم بیشتر با آنها آشنا شوند.
شایان ذکر است برنامه ای که قرار بود از سوی گروه پیمان ابدی در شب چهارشنبه سوری برگزار شود به دلیل مسائل امنیتی برگزار نشد.



منبع: سی نت


  • آخرین ویرایش:جمعه 6 دی 1387
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات