چند شب پیش جلوی تلویزیون نشسته بودم و اخبار 20:30(که قبلا خیلی حرفه ای تر بود) را نگاه می کردم.در بخش اخبار کوتاه با بهتی عجیب خبری عجیب تر شنیدم !! 20:30 طبق استدلال خودش؟ با تکیه به حرفه های مجری سی ان ان مدعی شده بود که سفر هیئت آکادمی اسکار به تهران برای مذاکره ایران و آمریکا بوده است و توطئه ای برای منافع و مصالح مملکت بوده است !!! من نمی دانم چرا صدا و سیمایی ها سطح اخبار 20:30 را به شدت پایین آورده اند.واقعا نمی دانم آنها مخاطبان خود را در چه رینج(Range) سنی فرض کرده اند!! آیا ما کودک هستیم ؟ یا شاید اخبار 20:30 به اخبار جوانه ها تبدیل شده است ؟!!! گرچه استدلال های ضربتی و 60 ثانیه ای(مثل اخبار منقرض شده 60 ثانیه) خیلی وقت است که در اخبار صدا و سیما استفاده می شود اما شوری هم حدی دارد ! قصد داشتم مطلبی مفصل در همین رابطه بنویسم اما با خواندن مطلب آقای مهرزاد دانش تصمیم گرفتم عین مطلب ایشان را بگذارم و قضاوت را به شما بسپارم. باشد که رستگار شویم ! كفهای سطح و كف زیرین فرهنگ آشتی، مهرزاد دانش: واكنشهای كم و بیش تندی كه به حضور هیات اسكار طی روزهای اخیر صورت گرفته و فهرستی متنوع از مشاور رئیس جمهور گرفته تا وكیل و سخنگو و گزارشگر خبر 20:30 و مدرس حوزه و مقالهنویس روزنامه و برخی سینماگران و ... را در خود جای داده، به روشنی نشان میدهد كه نگاه لایههایی از جامعه ما به پدیدههای معاصر و مراودات مربوطه تا چه حد مبتنی بر كلیشههای قالبی و از پیش تعیین شده است. مسئله خیلی ساده است: به دعوت پارهای از سینماگران ما، عدهای سینماگر آمریكایی به ایران آمدهاند و كارگاههایی آموزشی تشكیل دادهاند. ممكن است به لحاظ برخی مباحث كیفی اگر و اماهایی را مطرح ساخت، ولی نفس این قضیه نه تنها بد نیست، بلكه قابلیتهای مثبت فراوانی دارد كه اگر این روند جدی و مداوم گرفته و به سوی حوزههای كاربردیتر به ویژه در عرصه فیلمنامه نویسی (مشكل اساسی سینمای ما) سوق داده شود، قطعا این پتانسیل بالفعل خواهد شد. اما چه چیز باعث ایجاد نگرانی نسبت به این ماجرای ساده شده است؟ واقعیت این است كه موضعگیریهای مخالفان چفت و بست منطقی ندارد؛ نه فقط در استدلال، بلكه حتی در تبیین آن. عدهای موضوع را در عذرخواهی خلاصه میكنند، عدهای ماجرا را به جاسوسی و براندازی نرم نسبت میدهند و عدهای هم به صرف عقبه آمریكایی این آدمها، به امر محكومسازی میپردازند. البته این اواخر كار به تقاضای دادرسی و محاكمه هم رسیده است. همین تشتت نشان از سستی عمده آراء مزبور دارد. وجه عمده اشتراك مخالفان اشاره به برخی فیلمهای آمریكایی است كه در آنها به برخی نشانههای ملی ما تعرض صورت گرفته. قطعا نگارنده هم مانند هر ایرانی دیگری، دل خوشی از تصویرهای كاذب و جعلی آثاری سخیف از قبیل بدون دخترم هرگز و یا 300 ندارد، اما نمیتواند این ناخوشایندی را تبدیل به انگارههایی توطئهآمیز كند كه در آنها قرار است بین كاخ سفید و هالیوود مساعی مشتركی برای حمله به ایران شكل گیرد. چنین نگاهی حاكی از جهل مفرط به ساز و كار صنعت بزرگ سینما در آمریكاست (و به یاد آوریم حدیث پرمغز حضرت علی (ع) را كه « الناس اعداء ما جهلوا» : مردم با چیزی كه بدان شناخت ندارند دشمنی میورزند). در حال حاضر بین دولتین ایران و آمریكا روابط دوستانهای جاری نیست و برعكس، پیشینه روابط فیمابین آكنده از شواهد دال بر خصومت است. طبیعی است كه در چنین اوضاعی، گاه دامنه این تقابل به پای حوزههای فرهنگی و اجتماعی هم كشیده میشود و نزد مردم هر دو جامعه – و از جمله هنرمندانشان – هم تصویرهای ذهنی مقتضی با این سوء روابط نقش میبندد؛ كما اینكه گاه برخی از ما، آمریكاییها را فراتر از گاوچرانهای وحشی نمیانگاریم و برخی از آنها هم گاه ما را یك مشت بنیادگرای افراطی تروریست. همانطور كه در جنگ حلوا خیر نمیشود، در ساحت یك فراگرد متاثر از فضای خصمانه هم، كسی قربان صدقه دیگری نمیرود. اگر آنها امثال 300 را ساختهاند، ما هم به وفور فیلمهایمان، مان و حتی روی در و دیوار شهرمان را هم پر كردهایم از نقاشیها و نوشتههای ضد آمریكایی و در این بین حتی از پرچم ملی طرف هم نگذشتهایم و با آتش و لگدكوب و اعوجاج همراهش ساخته ایم. فارغ از بحثهای ایدئولوژیك و سیاسی، اگر ما از سینمای آنها گلهمندیم، آنها هم از سینما و هزار نمود رسانهای دیگر ما به همین منطق لابد میتوانند گلهمند باشند (باز هم میتوان به شیوه امیرالمومنین ارجاع داد كه پیروان خود را حتی در جبهه جنگ هم از دشنام به مقدسات طرف مقابل نهی میكرد؛ مبادا كه دشمن هم مقابله به مثل و به مقدسات مسلمانان اهانت ورزد). این فقط راجع به ایران و آمریكا هم نیست. در سینمای چین فیلمهای ضد ژاپنی فراوان ساخته شده و بالعكس، یا در ویتنام آثار ضد كامبوجی و برعكس. در همه جا وقتی روابط دو دولت مخدوش باشد روی خیلی چیزها از جمله فیلمهای سینماییشان هم تاثیر میگذارد. اما آیا این دلیل میشود كه هر وقت سینماگری از كشور الف به كشور ب رفت، عذرخواهی كند؟ اگر چنین است كه همه سینماگران دنیا باید از همه كشورهای جهان عذرخواهی كنند! از سوی دیگر آیا فراموش كردهایم كه دولت ایران در قبال اعتراض مصریها به ساخت فیلمی كوتاه درباره تشبیه حسنی مبارك به فرعون، موضعی درست و پرصواب دال بر بیارتباطی سیاستهای نظام با رهیافت جاری در این فیلم اتخاذ كرد؟ با این منطق پس چرا اصرار داریم كه اگر در جایی از دنیا فیلمی علیه ما ساخته شد لزوما توطئههای دولتی پشت سرش جریان دارد؟ سیاست، عرصه مواضع سیال است و از همین رو روابط حسنه و خصمانه در فراگرد آن از پی هم میروند و میآیند و لو فاصله شان سالهایی متمادی باشد. آنچه مهم است تلاش برای سیاسی نشدن فرهنگ و هنر و اندیشه است. در سینمای ما و آمریكاییها بارها به تاسی از هیاهوهای سیاست، به نمودهای بومی طرفین تعرض و تمسخر به عمل آمده است. اكنون كه هیئتی از سینماگران آمریكایی در تهران حضور یافتهاند و از تصویر معوجی كه از ما و تمدنمان، در برخی فیلمهایشان ترسیم شده تاسف خود را ابراز داشتهاند و بین خود و دولتشان هر نسبت تحمیل كنندهای را نفی كردهاند و آمادگی خویش را برای انعكاس وجههای واقعیتر از ایران و ایرانی اعلام داشتهاند، شاید این بهترین فرصت باشد تا آینه سینما از غبار سیاست زدوده شود و بستر فرهنگ به شكلی زلالتر در آن انعكاس یابد. این فرصت را با غوغاسالاریهای مبتنی بر تنگ نظریها و تعصبهای كلیشهای بیحاصل كه ربطی هم به دین و آئین و منش پیشوایان مذهبی مان ندارد هدر ندهیم و به خیل دهها فرصت سوخته دیگر گسیلش نسازیم. سیاست كف روی آب است و فرهنگ كف بستر آن. از این كف تا آن كف فاصله فراوان است.
آخرین پست ها