جمعه 28 فروردین 1388  12:34 ب.ظ

چرا سوال نمی کنیم؟

 

عکس: محمد شاه حسینی/دوربین دات نت

 

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.

 

همه ما می دانیم که پرسیدن به از نادانی ست.کسی که موضوعی را نمی داند بهتر است از یک فرد آگاه سوال کند.وقتی دانشجو هم باشید که دیگر سوال پرسیدن از واجب الوجوب تان می شود.اما شاید خیلی ها روی سوال پرسیدن را ندارند.شاید فکر می کنند که اگر سوال بپرسند دیگران فکر می کنند که او(شخص سوال کننده) چقدر از مرحله پرت است در حالی که شاید خودشان هم از موضوع مورد نظر سردرنیاورند!!

در هفته های منتهی به آخر سال 1387 به همت باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه ما؛ 2 همایش برگزار شد."بررسی بحران اقتصادی غرب" با حضور مهندس خاقانی و سمینار "مدیریت کیفیت" با حضور دکتر حمید اسماعیلی،مدرس دانشگاه.

با اینکه سوالات بسیاری در ذهنم درباره بحران اقتصادی شکل گرفته بود(قبل از سمینار و صرفا دیدن خبر برگزاری چنین همایشی)؛ اما با تداخل کلاس های مهم رشته ام، نتوانستم در سمینار اول شرکت کنم و از این بابت بسیار هم متاسف شدم.نکته ای که یکی از دوستان از جلسه برایم نقل کرد این بود که در تمام مدت سخنرانی مهندس خاقانی کسی سوالی نپرسید و همگی شونده بودند.در پایان جلسه هم گویا مهندس خاقانی از این موضوع  متعجب بوده که چرا کسی از او سوالی نپرسیده است !

در همایش دوم هم با اینکه در تمام جلسه حضور نداشتم و اساسا هم ربطی به رشته تحصیلی ام نداشت اما باز هم همین نکته مشهود بود که جملگی همه شنونده بودیم.با اینکه "مدیریت کیفیت" جزوی از دروس رشته ما نیست اما آگاهی داشتن از آن در آینده بسیار مفید است.سمینار حدود 3 ساعت طول کشید و باز هم کسی سوالی نپرسید تا آنجایی که در آخر جلسه صدای دکتر اسماعیلی هم درآمد !!

 

حال این سوال پیش می آید که چرا همه ما شنونده بودیم؟ چرا کسی سوالی نپرسید؟ آیا اینقدر ذهن ما آشفته بود که فرصت فکر کردن نداشتیم؟ آیا کم رویی باعث سوال نپرسیدن مان شد؟ آیا بی علاقگی به موضوع باعث این مسئله شد؟ آیا از مرحله پرت بودیم؟

 

من هم در این جلسه حضور داشتم و در اواخر جلسه یک سوال در ذهنم نقش بست اما نتوانستم آن را مطرح کنم.سوال من در رابطه با رابطه کمیت و کیفیت بود.اما نتوانستم آن را مطرح کنم.

شاید دلیل خاصی نداشت که سوال را مطرح نکردم.شاید هم جو حاکم بر جلسه این اجازه را به من و امثال من نمیداد.

 

در اغلب موارد همین گونه است.یعنی جو حاکم بر کلاس،دانشگاه،جلسه و... این اجازه را به شما نمی دهد که به ایراد سخن یا سوال بپردازید.از نگاه دیگران بیمناک هستید.از اینکه دیگران بفهمند شما چه طرز فکری دارید.فکر می کنید اعتماد به نفس تان پایین است اما قطعا اینطور نیست چون  اگر همین سمینار در یک جمع خصوصی تر برگزار شود شاید شما اولین نفری هستید که نوبت سخن را در دست می گیرید.

البته این موضوع به حس کنجکاوی و ماجراجویی هم ربط دارد.ذاتا ما آدم های ماجراجو و کنجکاوی نیستیم.حالا این موضوع به نوع سیستم آموزش و پرورش ما برمیگردد یا نوع تربیت خانوادگی...بماند .

دانشجویان در این رابطه آب دیده نیستند.سر کلاس ریاضی اگر انتگرال را نفهمند سوال نمی پرسند چون ممکن است از کنایه کناری شان یا کسی که موضوع را درک کرده بدشان بیاید و نخواهند به قول معروف ضایع شوند.

متاسفانه این مورد هم از اخلاق بد ماست که باید تغییر کند.اگر به طور مثال در یک کلاس موضوعی را من نوعی متوجه شدم اما بغل دستی من متوجه نشد و دوباره همان موضوع را از استاد مربوطه سوال کرد،من نباید به او و اینکه چرا موضوع را نگرفته است کنایه بزنم و تیکه بندازم.این موجب می شود که بغل دستی من تا آخر ترم نه در کنار من بنشیند و نه دیگر سوال کند.این موضوع می تواند خیلی حادتر بروز کند و محدود به کلاس و درس و دانشگاه هم نشود.

 

یقین دارم در این دو سمینار برگزار شده خیلی ها سوالات بسیاری را در ذهن داشته اند اما به دلایلی که در بالا ذکر شد از بازگو کردن آن منصرف شدند.لطفا به این موضوع فکر کنید سپس سوال بپرسید!

 


آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic