تبلیغات
هنر هفتم - گفتگو با سیروان و زانیار خسروی
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388  04:40 ب.ظ

گفت و گو با سیروان و زانیار خسروی

برادر کشی در ساعت 9!

 

.:: نوید غضنفری- هدی ایزدی ::.

 

 در اولین دیدار با این 2 «داداش» باورت هم نمی شود که مثلا این همان سیروانی است که آن همه آهنگ های پر ضرب و مولد فاز برای خواننده های مختلف تنظیم کرده و در واقع پرداخته است، درست به یکی از ترانه های آرام و غافل گیرکننده توی آلبوم قبلی اش- «تو خیال کردی...»- می ماند؛ محجوب و تا اندازه ای سربه زیر. جالب این که زانیار- داداش کوچیکه- تازه آرام تر هم هست، شاید به این خاطر که هنوز در مجامع عمومی و رسمی به عنوان یک موزیسین یا خواننده ظاهر نشده، خلاصه این 2 برادر موزیسین که «قطعا» خیلی ها هنوز نمی دانند برادر «هستن»، غیرقابل پیش بینی اند «حتما». سیروان و زانیار مثل 2 داداش کاملا معمولی، کنار پدر و مادرشان در یکی از مجتمع های شهرک غرب زندگی می کنند و هر کدام اتاق جداگانه خود را دارند، 2 برادر خیلی معمولی که البته «همیشه توی زندگی بلندپرواز بودن و چیزایی که دل شان می خواسته خاص بودن»؛ این را گزارش پیش روی تان از یک روز عصر با این 2 داداش به شما می گوید، گزارشی که با آن می رود بالا ضربان قلب تان «کم کم» به این خاطر که احساسات این 2 برادر دچار نوسانه «قطعا».

 

 افسانه برادران از پرونده موسیقی پاپ87،سیروان و زانیار خسروی

روی عکس کلیک کنید تا سایز بزرگ آن را ببینید


برای شنیدن آلبوم تازه سیروان خسروی با عنوان کنجکاوی برانگیزانه «ساعت 9» به خانه سیروان این ها در یکی از مجتمع های مسکونی شهرک غرب رفتیم، خانه ای که جلوی در ورودی شان، توی پاگرد، از یک پایه کی بورد به عنوان جاکفشی استفاده کرده اند، بیش تر نشان می دهد که یک خانواده گرم و به شدت صمیمی اند که 2 پسر موزیسین با اختلاف سنی خیلی کم- سیروان متولد 1361 و زانیار 64 ای است- دارند. برای شنیدن چند قطعه از آلبوم «ساعت 9» طبیعتا به اتاق سیروان می رویم، اتاقی که مشهور است به «استودیوی شخصی» سیروان که تمام تنظیم های مدرن او برای خواننده های دیگر- مثلا قطعه «وایسا دنیا»ی رضا صادقی- لابد با همان کی بورد ساده، کامپیوتر و سیستم استریوی ساده او در اتاقش انجام شده است. زانیار که شعر 4 قطعه از آلبوم تازه سیروان را گفته و آهنگسازی 2 ترانه را هم انجام داده، با سینی چایی و نسکافه پیش مان می آید تا بیش تر معلوم بشود چقدر رابطه آن ها شبیه به رابطه 2 برادر عادی یک خانواده صمیمی است که توی این چند سال به هیچ طریقی اجازه نداده اند روابط چرک و جاری در عرصه موسیقی بر آن ها و سطح سلیقه شان تأثیر بگذارد. از سیروان که می پرسیم از چه موقع با هم موسیقی کار می کردید، می گوید؛ «اگر منظورتان یادگیری است که اصلا موسیقی را با هم شروع کردیم، حتی یک استاد داشتیم و جفت مان هم با کی بورد راه افتادیم، من 11-10 ساله بودم و زانیار خب 3 سال کوچک تر بود، اما اگر منظورتان همکاری حرفه ای است، اولین همکاری مان همان ترانه اول آلبوم قبلی ام بود، همان ترانه شش و هشتی که آبروریزی بود!» (همه می خندیم) و زانیار ادامه می دهد؛ «البته من بعد از یک مدت سراغ یادگیری تمبک و سنتور هم رفتم». به زانیار می گوییم که احتمالا ایده های «شش و هشتی»ای که قاطی ماجرا می کنی لابد به خاطر تأثیر تمبک است! به طور کلی چقدر روی آلبوم قبلی سیروان نظر دادی؟ که سیروان جواب مان را می دهد؛ «زانیار نظرهای زیادی داد، مثلا یک ملودی زیبای وسط قطعه «یه آرزو بود» که با صدا اجرا می شود، نظر زانیار بود» البته این که سیروان چه اندازه از ایده های داداش اش را با توجه وسواسی که در حین کار دارد، اجرا می کند اهمیت دارد که بلافاصله با شیطنت خاصی جواب می دهد؛ «مثلا 15 درصد» و بعد هر 2 می خندند.


4 ترانه آلبوم ساعت 9 متعلق به ترانه مکرم است که جای آن در کاور آلبوم ... درج شده است. "چرا" تنها کلمه ای است که بر زبان می آید.   اینجا

کنسرت خیریه بنیامین برای کودکان استثنایی، دوشنبه 2/14،بلوار فردوس،مدرسه استثنایی ها ساعت شروع:9 صبح   اینجا

کامکارها اواخر تیرماه با قطعاتی جدید در تهران کنسرت می دهند   اینجا

گزارش لحظه به لحظه از کنسرت محسن یگانه در برج میلاد   اینجا

فیلم و فوتبال زیرزمینی!

 

«وسط ماجرا یکهو زانیار بی خیال موسیقی شد» زانیار؛ «رفتم سراغ فوتبال!» از او می پرسیم که حرفه ای بازی می کردی؟ می گوید؛ «توی تیم نوجوانان وحدت بودم و بعدش در جوانان فجر بازی کردم، سال 76- 75 هم بود که در تیم تهران الف بازی می کردم تا موقع کنکور که بی خیال فوتبال شدم»، از برق چشمان زانیار پیداست که الکی بی خیال چیزی نمی شود؛ «یک شرایط جدید که پیش می آمد مجبور می شدم قبلی را بی خیال شوم، جفت شان با هم نمی شد» همین جاهای گپ و گفت مان است که زانیار فاش می کند در دانشگاه رشته حقوق خوانده و اصلا یکی دوتا از ملودی هایش را توی همان سال ها ساخته و شعر گفتن را از اولین آلبوم سیروان شروع کرده است. سیروان بلافاصله می گوید؛ «آره، همه آزمایش هاش رو روی آلبوم من انجام داد!».

از تمام حرف های سیروان و آهنگ های زانیار می شود حدس زد که او و زانیار یک جوری مکمل هم اند یعنی سیروان نمی گذارد زانیار زیادی رو به زردی و سطحی شدن برود و برعکس آن زانیار هم سیروان را به سلیقه مخاطب عام نزدیک می کند، سیروان در این مورد می گوید؛ «توی زندگی عادی مان هم همین طوری است، مثلا سر لباس پوشیدن هم زانیار نظرهای قرتی تری می دهد اما در عمل من قرتی ترم!»، زانیار؛ «مثلا 3 سال مدل موهای من هندریکسی بود و بعد که کوتاهش کردم از سیروان خواستم که مدل موهایش را همان فرمی کند» ظاهر آرام و محجوب زانیار و سیروان درست برعکس آهنگ های پرضرب شان است، آن ها در عرصه موسیقی حاشیه ندارند، نکته ای که تقریبا تمام موزیسین های پاپ سعی می کنند که داشته باشند، سیروان؛ «حاشیه ساختن که کار سختی نیست»، زانیار اما ایده های جالبی در مورد جنس آثار زیرزمینی هنری دارد؛ «9/99 درصد زیرزمینی ها به خاطر بچه معروف شدن کارهای شان را ارائه می کنند مثلا اگر فوتبال زیرزمینی هم داشتیم همه می رفتند فوتبالیست می شدند یا مثلا فیلم زیرزمینی قطعا کلی بازیگر تحویل مان می داد»!

سبکی که زانیار در ترانه هایش استفاده می کند، یک چیزی بین سبک رپ و هیپ هاپ است البته جوری که به سوی ترانه های سطحی به شدت رواج یافته نرود، هوشمندانه ریتم و قافیه هایش انتخاب شده با این تفاوت که اصلا سطحی نیست، او می گوید؛ «قصه ترانه های من حالا از نوع آن تحقیقاتی که مد شده توی مصاحبه ها می گویند نیست اما گاهی شده بعد از 2 ماه می آیم شعر را دوباره می خوانم، با 2 خط اش حال نمی کنم و آن را عوض می کنم. نه شعر مستهجن (زانیار این کلمه را با طنازی ادا می کند) و مبتذل دوست دارم و نه ارزشمند و مثلا فاخر، شعر راحت را دوست دارم اما تا جایی که بتوانم کلمات را سخت انتخاب می کنم، یک سری کلمه ها و عبارت هایی مثل «طفره» یا «احساساتم دچار نوسان» (!) که یا جایی استفاده نشده یا اگر شده انقدر سطحی از روی آن گذشته اند که انگار نشده».

 

هنوزم نمی خوام که با تو هم صدا بشم!

 

«ما یه اخلاقی داریم که اگر همه بگویند این آهنگی را که ساخته ای، تندترش کن، ریتم اش کند است، ما تازه کندترش هم می کنیم» این حرف ها را زانیار بسیار هوشمندانه (درست به مانند معنی اسم اصالتا کردی اش که یعنی باهوش) به مان می گوید، آن هم به خاطر این که گویا رفقای شان به آن ها گفته اند که ریتم و تمپوی قطعه «طفره نرو» کند است و قطعه ای به سبک بندری بستکی با این ریتم کند قدری ریسک می طلبد و خب می دانیم که «دل کندن» از علایق و سلایق، برای این 2 برادر وسواسی و تیزهوش ریسک است قطعا.

نکته ای که توی همان اولین مواجهه با سیروان و زانیار نظرها را جلب می کند این است که آن ها جدا از پدر و مادرشان زندگی نمی کنند؛ «خیلی برایم سخت است که فعلا از خانواده جدا بشوم، باید تنهایی غذا درست کنی و ظرف بشوری و رفقا مرتب دورت جمع می شوند و خب طبیعتا کار و زندگی تعطیل می شود، مرتب هم که با رفقا ارتباط داشته باشی بعد از یک مدت همه می توانند کارهایت را پیش بینی کنند، اصولا دوست دارم همیشه یک ذره علامت سؤال باشم برای همه تا حرص شان در بیاید» وقتی از او می پرسیم این جوری همه خیال نمی کنند که داری قیافه یا ژست می گیری؟ می گوید؛ «خب، بعضی موقع ها هم آره، توی ژستم، بستگی به آدمش دارد، اما اصولا این جور آدمی نیستم مگر این که لازم باشد».

زانیار می گوید که سیروان اگر کاری نداشته باشد بیش تر توی خانه و مشغول کار موسیقی است اما او برعکس سیروان زیاد توی خانه نمی ماند، گاهی هم پیش می آید که هر دو توی خانه هستند و آن موقع با هم حرف می زنند و بدون شک مثل هر 2 برادر دیگری با هم دعوای شان هم می شود اما آن را به کار ربط نمی دهند، زانیار راجع به دعواهای شان می گوید؛ «بحث کار جدی است، اگر قرار باشد به خاطر دعوا کارمان به هم بریزد که کار تعطیل می شود و اصلا نمی توانیم به هم اعتماد کنیم مثلا بعد از دعوا من بگویم اگر این کار را کنی آن شعر خوبه را ازت می گیرم یا مثلا سیروان به من بگوید آن تنظیم را ازت می گیرم ها!».

اصولا برای هیچ خانواده ای کار هنری و فرهنگی کردن یک شغل مناسب به حساب نمی آید، این را همه مان یک جوری لمس کرده ایم، وقتی در این مورد از سیروان می پرسیم، می گوید؛ «راضی هستند، کارهایم را دنبال می کنند، بخصوص مادرم که خیلی کارهای من را دوست دارد ولی به طور کلی تا قصه به پول نرسد هیچ چیز برای خانواده جدی نیست، مثلا برای خود من این اتفاق 2 سال قبل افتاد و خانواده کارم را جدی گرفتند» زانیار؛ «بحث روی مخالفت با خود موسیقی نیست ها، اگر نه که اصلا ما را مرتب به کلاس نمی فرستادند، بحث روی مسأله شغلی موسیقی است که معمولا بین خانواده ها کار اصلی حساب نمی شود» وقتی هم به آن ها می گوییم شاید به خاطر تحصیلات دانشگاهی به تان زیاد گیر نمی دهند سیروان می گوید؛ «نه، مسأله اصلی همان پول درآوردن است که اگر حل بشود، همه چیز حل است».

 

 

 

دوئل های هیجان انگیز 2 داداش دچار نوسان

توی روز روشن؟!

 

سیروان: الان زانیار را توی خیابان بیش تر از من می شناسند.

زانیار: وقتی ترانه های خودم را توی خیابان یا روی زنگ موبایل ها می شنوم احساس خوبی دارم اما وقتی من را می شناسند، نه، راحت نیستم، چون نسبت به کسی که یک خورده مشهور بشود اکثرا جبهه گیری می کنند. من گوش های بسیار تیزی دارم و حواسم به همه صداها و حرف های اطرافم توی خیابان هست، مثلا خانمی رو به شوهرش می گوید؛ «این همون خوانندهه هست ها، بذار بریم عکس بگیریم اما شوهره می گوید؛ «تو بی خود می کنی»! (می خندند)... من از 100 نفری که توی خیابان می بینم می دانم که 40 نفرشان من را شناخته اند، از آن 40 نفر 5 نفرشان حتما واکنش مستقیم نشان می دهند که از آن 5 نفر هم 3 نفر عکس و امضا می گیرند اما 2 نفر تیکه و متلک می اندازند، انگار می خواهند بگویند که حالا زیاد هم خودت را نگیر که معروفی!

 

سیروان: لباس باز نیستم اما لباس زیاد دارم و خیلی هم دوست شان دارم. اما به طور کلی روی مد پیش نمی روم، مگر این که از چیزی خوشم بیاید و بپسندم، حالا برجسب اتفاق مد هم باشد، اما اگر چیزی خز شود اصلا طرف اش هم نمی روم، آن قدر هنری فکر نمی کنم! (می خندد)

(وقتی از آن ها می پرسیم که عادت دارند لباس های همدیگر را بپوشند؟ سیروان بلافاصله می گوید؛ نه، اصلا و درست همین جاست که زانیار روی صندلی اش می چرخد و نگاهی به روی جلد آلبوم می اندازد و می زند زیر خنده! بعد سیروان هم می خندد... تصویر روی جلد آلبوم «ساعت 9» عکسی است که سیروان با کت زانیار انداخته است)

زانیار: دروغ توی روز روشن؟! اما به طور کلی کم پیش می آید که لباس های همدیگر را بپوشیم. لباس های مان هم اصلا خاص یا خز نیستند، خیلی آدم معمولی هستیم.

سیروان: و آهنگ «آدم معمولی» آرش سبحانی را هم خیلی دوست داریم.

 

سیروان: هیچ جوری نمی توانم به هیچ کس اعتماد کنم، نه تنها توی کار موزیک که توی هیچ چیز و این خیلی بد است، از حالا غم ام گرفته که اگر آلبوم تازه گرفت، مسؤلیت ام بیش تر خواهد شد و لابد باید 3 تا بشوم، یکی کار موسیقی کند، یکی زندگی و آن دیگری مثلا ورزش.

زانیار: درد دل شخصی شاید فقط 3 درصد با هم داشته باشیم اما درد دل کاری 103 درصد!

 

سیروان: من قبلا زیاد فوتبال نگاه می کردم و طرفدار تیم ایتالیا بودم اما الان بازیگرانی که دوست داشتم همه کنار رفته اند از فوتبال، مثل روبرتو باجو، اما پلی استیشن زیاد بازی می کنیم...

زانیار: و من همیشه می برم!

سیروان: بدترین باخت ات رو که از مسابقه با من داری! حتی عکس نتیجه رو هم دارم...

زانیار: اون اتفاق بود...

 

به زودی منتظر یک گفت و گوی جنجالی با سیروان خسروی درباره وضعیت فعلی موسیقی ایران باشید؛

 

کنسرت ها در ایران به عروسی می مانند

? روند شکل گیری این آلبوم- «ساعت 9»- طولانی بود. یک سال و نیم فقط برای شعرها وقت گذاشتم. زمان مجوز گرفتن و تنظیم آهنگها هم زیاد بود. سه سال و نه ماه زمانی بود که بین دو آلبوم فاصله افتاد. دراین مدت آلبوم های دیگری هم تنظیم کردم.

? از نقل قول مایلی کهن استفاده می کنم؛«معروف شدن چه آسان، آلبوم خوب دادن چه مشکل». اول کار خوب برایم مهم است. این که کمتر معروف باشم مهم نیست.

? خودم به این آلبوم افتخار می کنم. دوست دارم بقیه هم خوششان بیایید ولی در درجه اول رضایت خودم از کار برایم مطرح بود.

? کسی که دوست دارد مثل خواننده درجه 3 لس آنجلسی کار کند موقع تنظیم چرا من باید بگویم جور دیگری کار کند، دوست دارد در همین سطح باشد.

? در توجیه کارهای سطحی موجود گفته شده آنها شاد می کنند. این بد نیست ولی خوب هم نیست. این که آقای ریاحی پور گفته موزیسین های ما عرضه شاد کردن مردم را ندارند باید گفت مگر «پینک فلوید» آدم ها را شاد کرد. شاید دردهه هفتاد با گوش دادن آن آهنگها بیشتر به سوی اعتیاد هم سوق داده شدند. ولی خب، چه ربطی به تاثیر دارد. بازیگر کمدی مگر بهتر ار بازیگر غیر کمدی است؟

? کنسرت ها در ایران مثل عروسی می ماند. چون نوازنده ها باید موسیقی سطح پایین اجرا کنند، اصلا جدی نمی گیرند.

? سلیقه جامعه بیشتر به سوی سطحی و چیپ بودن پیش می رود. مد و پز روشنفکری هم همین شده که اگر چند سال پیش موسیقی های خاص مد بود. الان سیستم هنری جدید چیپ بودن است.

? موسیقی ایران به نظرم کاملا نابود شده، اصلا نوازنده نداریم. بهترین نوازنده هایی که داریم تمامشان همانهایی است که 8-7 سال پیش بودند. نوازنده جدیدی اضافه نشده. اصلا دیگر کسی به سمت تمرین و آموزش در نوازندگی نمی رود.

? بیشتر کسانی که کار موزیک تولید می کنند بیشتر با کامپوتر آشنا هستند تا موسیقی. همین از دلایلی است که دیگر نوازندگی وجود ندارد.

? جزو ملزومات کار موسیقی است که حداقل کار 100نوازنده و گروه مطرح دنیا رادر حد یک بارشنیده باشی. به جرات می گویم 99 درصد کسانی که در ایران کار موسیقی انجام می دهند به جز کارهای لس آنجلسی در زندگیشان هیچ مویسقی دیگری گوش نمی دهند.

 

سیروان این متن را از میان تمام ترانه های آلبوم «ساعت 9» به ما و شما هدیه می دهد؛

 

" زندگی همین امروزه "

 

 

دیروز یه سوال بی جوابِ دیروز یه توهم ، یه خوابِ

دیروز تو قولتُ شكستی روبروی اشتباهِ اون چشماتو بستی

 

باور كن زندگی همین امروزه

لحضه ای كه تكرار نمیشه

فرصتی كه هیچوقت نداشتی

شاید تنها شانس تو همین امروزه

 

دیروز یه صدای بی احساس اقرار به خیانت ، بدون هراس

امروزتم میگذره به سادگی امروز فردای دیروز ، تو همون آدم همیشگی

گذشته تو رو تا كجا میبره؟ توی ذهن تو بگو چی میگذره؟

 

باور كن زندگی همین امروزه

لحضه ای كه تكرار نمیشه

فرصتی كه هیچوقت نداشتی

شاید تنها شانس تو همین امروزه

 

اگه ثانیه هات میسوزن تو آتیش گذشته ،‌تو خودت مقصری

بار سنگین گذشته رو تا كجا با خودت میبری؟

 

 

متن: امید اطهری نژاد ، سیروان

عکس: علی قاضی زاده

 

 

منبع : همشهری جوان،موسیقی ما


آخرین پست ها