یکشنبه 15 شهریور 1388  08:09 ق.ظ

سینمای قصه گو یا پیام دهنده؟


عکس از : وبلاگ سریال میوه ممنوعه


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


با دیدن برنامه  یک فیلم یک تجربه و بحث با یکی از دوستان بر سر سینمای قصه گو یا پیام دهنده به فکر نوشتن این  یادداشت افتادم.اگر برنامه قبلی یک فیلم یک تجربه  را دیده باشید حتما متوجه شدید که موضوع برنامه درباره سریال پرمخاطب میوه ممنوعه بود و با عوامل آن از جمله علی نصیریان,هانیه توسلی و امیر جعفری نیز گفتگو شد.
اما با صحبت یکی از دوستان مبنی بر اینکه چنین سریال هایی به چه درد می خوردند و چه پیامی داشتند بر آن شدم که این یادداشت را بنویسم.

سینمای بعد از انقلاب با تغییر رویکردهای فراوانی رو به رو شد که دامنه آن تمامی موضوعات را در بر گرفت و این امر در تلویزیون هم که رسانه ملی خوانده میشد به صورت جدی تر دنبال شد.رسانه ملی به علت آنکه تماما بودجه خود را از دولت و بیت المال دریافت می کند موظف است که برنامه هایی آموزنده و آموزشی برای خانواده های ایرانی پخش کند.اما  این رویکرد در چندین سال گذشته موجب آن شده است که دست سینماگران و سریال سازهای ایرانی برای تعریف قصه ها بسته شود.بر طبق چنین رویکردی فیلمنامه نویس و قصه موظف هستند پیامی را به مخاطب خود ارسال کنند حالا این پیام هرچقدر که می خواهد جذاب یا ناکارآ مد باشد،مهم نیست.
این پیام داشتن هر قصه یا فیلمنامه بدین شکل ضربه ای جدی به تولیدات سینمایی و تلویزیونی زده است.از جمله نمونه های ناموفق این دست تولیدات می توان به سریال ترانه مادری اشاره کرد که پیام های این سریال بسیار سردستی و ظاهری تعبیه شده بود و این باعث سرخوردگی و کلافگی مخاطب شد.موضوعاتی از قبیل نقش دفاع مقدس در زندگی نسل سومی های امروز که بسیار بد و غیر قابل باور به قصه اضافه شده بود.

اما فرق قصه گویی فارغ از داشتن پیام ظاهری با تولیداتی از قبیل ترانه مادری و ... چیست؟ بیاییم به سریالی مثل میوه ممنوعه دوباره نگاهی بیاندازیم.پیام این سریال چه بود؟ آیا می توان پیام مشخصی را برای میوه ممنوعه مشخص کرد؟ مثلا پیام آن این بود که دو زنه بودن چقدر بد است یا....مسائل دیگر؟

قطعا چنین نیست.سریال هایی مثل میوه ممنوعه چنین پیام های روشنی در دل خود ندارند و بیشتر از آنکه خود را مجبور کنند که پیامی را به مخاطب برسانند سعی می کنند قصه خود را به روشنی روایت کنند تا مخاطب خود به پیام های سریال پی ببرد نه آنکه  پیام های وارداتی را یکی یکی و بدون آنکه فکر شود که مخاطب در کدام لحظه از قصه این پیام را دریافت می کند،به مخاطب بخورانند و ریزش مخاطب را نصیب خود کنند.

ما هنوز یاد نگرفتیم که سینمای قصه گو سینمایی بهتر و منحصر به فردی است چون یکی از وظایف سریال ها و فیلم های ما سرگرم سازی است و پیام های پشت سر هم نه تنها مخاطب را سرگرم نمی کند بلکه باعث گریز مخاطب هم خواهد شد.سینما و تلویزیون سرگرم کننده می توانند در ذات خود پیام های آموزنده ای داشته باشند.قبول است که تمام قصه های ما نمی توانند پیام داشته باشند اما می توان به جرات گفت که 90 درصد قصه ها پیام دارند حتما لازم نیست پیام های دیگر به آن اضافه شوند.اما هنوز هستند کسانی که اعتقادی به این سینمای قصه گو ندارند و عقیده بر این دارند که همه سریال ها و فیلم ها باید پیامی همراه خود داشته باشند.دیدگاهی که بیشتر به مسئولان صدا و سیمای وطنی تعلق دارد تا کارگردان های فیلم ها و سریال ها.مثلا خیلی دیده شده است که پیامی از نوع بستن کمربند ایمنی برای رانندگان خودرو از طریق همین سریال ها و فیلم ها به مخاطب عرضه شده است و این پیام غیر مستقیم در مرور زمان تاثیر خود را گذاشته است.

اما پیامی از این دست نه دستی در فیلمنامه دارد و نه در پیام های قصه آن.صرفا یک پیام اجتماعی غیر مستقیم است که در گذر زمان می تواند خود را نشان دهد.اما پیام هایی منظور ما است که  در روند قصه تاثیر مستقیم می گذارد.مثلا شما به نحوه تبلیغ چادر در سریال های ایرانی نگاه کنید.طبق بخشنامه صدا و سیما در سریال های ایرانی شخصیت مثبت زن در سریال ها باید چادر بر سر داشته باشند . در وهله اول این امر باعث می شود تا کارگردان محدود شود.به طور مثال اگر کارگردانی نخواهد شخصیت های مثبت سریالش را روو کند اما با همین کار کوچک تمام زحمات او به باد می رود.از این دست تولیدات کم نداشته ایم.از نرگس و ریحانه بگیرید تا همین سریال رستگاران. وقتی قرار است پیام های اینچنین اخلاقی را مستقیم عرضه کنیم قطعا نتیجه آن عکس خواهد شد.آیا مسئولان صدا و سیما باخورد و یا تاثیر از کار خود دیده اند؟ آیا چنین راهکارهایی به استفاده بیشتر چادر در نزد خانم های ایرانی منجر شده است یا نه تاثیری معکوس داشته؟ آیا راهکار بهتری برای تبلیغ چادر وجود ندارد؟

پیام باید در ذات قصه نهفته باشد و هنر آن است که مخاطب با میل خود آن را کشف کند.میوه ممنوعه چنین قصه ای را روایت می کرد.روایت قصه عاشق شدن حاج یونس فتوحی و حوادث متفرقه ای که در طول این سریال 30 قسمتی روی داد.باید بیشتر روی موضوع ِ خوب تعریف کردن قصه تمرکز کنیم نه آنکه در فکر گنجاندن پیام در هر قصه ای باشیم.

متاسفانه باز هم هنوز یاد نگرفتیم که قصه گوی خوبی باشیم قصه گوی خوب می داند که پیام قصه اش را کجا به شنونده اش بدهد تا بیشترین تاثیر را داشته باشد اما اندرز دهنده مدام به دنبال زمانی می گردد تا پیامی را که از ابتدا قصد داشته به شنونده اش بدهد را، عرضه کند.اگر به قصه ای کودکانه مانند چوپان دروغگو نگاه کنیم در می یابیم که پیام قصه در جای مناسب خود عرضه شده است و قصه گو واقعا قصه گو است و اندرز دهنده صرف نیست.
امیدوارم این رویکرد دچار اصلاح شود چون بدین گونه نمی توان با مخاطبی که از ما جلوتر است برخورد کرد.اگر زمان دادن پیام را ندانیم مطمئنا خطایی بزرگ را مرتکب شده ایم.


توضیح: تیتر این مطلب منحصر به سینما نیست و تلویزیون و آثار تلویزیونی را هم شامل می شود


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 15 شهریور 1388
آخرین پست ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic