شنبه 28 شهریور 1388  02:27 ق.ظ

Today, I`m Be Happy
For Nothing
For Everything



نامه مجنون 2009 به لیلی 2009
در ادامه مطلب بخوانید...

نامه مجنون2009 به لیلی2009‏

آره دوستت دارم...چشمام همش دنبالته...تو زیر نظر منی...چشمام تو رو گرفته...می خواستم بی خیالت بشم...نشد...دوباره ‏دیدمت و خراب تر شدم. حالا تو هم این وسط هی ناز کن....سر پایین بنداز.....بی اعتنا رد شو...محل نده....تو دیوار بزن ما ‏رو.....زیر چشمی ما رو بپا....اخم کن....خیالی نیست عشقی ؛ اصلا ذات این بشر 2 پا از اوون اول تا حالا همین بوده !‏
‏ از توناز ....از ما نیاز

چیه؟ ناراحتی؟ می خوای اینا رو پاره کنی دور بندازی؟...باشه بنداز ولی خداوکیلی به قول این خواننده ها تا آخر این ترانه ‏با من باش !...دارم می نویسم ولی در عین حال دارم نگات می کنم....تو باغ نیستی ها ! گفتم که....زیر نظر مایی...کره ‏مریخ با انوشه انصاری هم بری چشمام دنبالته...! من اینم...صاف و ساده رو به روی تو....چشم هم که داری....چی بگم؟ ‏چشم نیست که! آدم دوست داره تو چشمات غرق بشه بدون کپسول اکسیژن...! بدون نجات غریق....‏

می خوام برات شعر بگم....نمیشه؛ می خوام واست بخونم....نمیشه...صدا ندارم که...لوله بخاریه ! واست بنیامین میذارم...نه ‏جواب نمیده ! کل شعر و موسیقی این ور و اوون ور دنیا رو جمع کنی...اندازه شنیدن یک ثانیه صدات ارزش نداره...شوخی ‏نمی کنم ...خدایی راست میگم!....خندیدی...به ج‍ون خودم خندیدی!...میدونم به رووت نمیاری...ولی حاضرم قسم بخورم ‏ته دلت خندیدی...حالا چه به ریش ما چه به این کلمه ها....چه فرقی می کنه؟ اصل اوون خنده ت بود که حاصل شد !‏

ولی من که میدونم...اگه هزارتا پاراگراف مثل اینم بنویسم...تو همینی ...یه خسته نباشید هم به ما نمیگی...خیالی ‏نیست...هی برو بیا برو بیا برو بیا برو بیا...ما هم هستیم....خدامون هم هست...اینا هم هستن !‏

میخوام اوون نازت رو بخرم....اما با چی؟ با چی که تو خوشت بیاد؟ ...مگه من چی دارم؟....این تن بمیره هیچی....!‏
یادش بخیر....جد من(مرحوم مغفور مجنون...بزرگ خاندان مجانین) میرفت پای کوی جد حضرت علیه(لیلی خانوم...بزرگ ‏خاندان لیلون) ...دل میداد به طبیعت...کوه بود دیگه....دل میداد به آواز....‏
اما حداقل اوون یکی لیلی یه گوشه چشمی داشت ...تو که همونم از ما دریغش میکنی....! کاسه هم که از مد افتاده وگرنه ‏میدادم بشکنیش....حالا باید برم ظرف چینی اصل بگیرم تا بیای بشکنیش؟...‏

تعدا خط های این نامه داره زیاد میشه...میدونم...ولی خط خودم نیست ها...رفتم تایپش کردم...با چه عشقی...با چه ‏ذوقی...! با فشار هر کلید کیبورد یه فاز اساسی می گرفتم...کجا بودی ببینی؟
همین حالا داری میگی ای ی ی جوگیر شدی....بشین سر جات....نمیشینم...مگه زوره؟ از روز اول هی به ما ضد حال ‏زدی...ما هم هیچی نگفتیم...‏

تق توق تق توق تق توق تق توق...صدای چیه؟ صدای کیه؟....صدای پای حضرت علیه ست...کجا؟ تو قلب صاب مرده ما ‏‏...از عشقت هرچی مرض بود گرفتم...فقط مونده همین آنفولانزای خوکی..!‏
تو رو به جدت قسم میدم...یه گوشه چشمم به ما کن....به خدا گناه نمیشه....خاطرخواتم به توان ‏N‏              ‏

‏                                                                                                                                      امضا: مجنون


  • آخرین ویرایش:شنبه 28 شهریور 1388
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic