ما ایرانیها اصولا آدمهای جالبی هستیم! از خوبیها،زیباییها و ارزشهای خوب ...لذت میبریم و آنها را دوست داریم اما همیشه این دوست داشتن در دل میماند و به عمل چیز دیگری دیده میشود.
وقتی کسی به خواستگاری دخترمان میآید از ارزشها با او سخت میگوییم،صداقت،ایمان،گذشت در زندگی،فداکاری و.... اما پای همه اینها که وسط میآید با همین ارزشهایی که دوستشان داریم مبارزه میکنیم.
بگذارید مثالی برایتان بزنم. بچهای گلدان خانهشان را میشکند،ترس دارد؛ میترسد به مادر یا پدرش بگوید که من آن گلدان را شکستم...2 تصمیم میگیرد...یا راستش را بگوید و کتک بخورد و یا بیاندازد گردن خواهر یا برادر تا او کتک بخورد! قضیه را گرفتید؟ راست گفتن یعنی تنبیه شدن! چرا اینطوری است؟ چرا کسی وقتی صداقت دارد باید تنبیه شود؟ این رفتار درست است که فرزندمان را به خاطر اینکه راست گفته است،تنبیه کنیم؟ فکر نمیکنیم این تنبیه باعث میشود او از این به بعد اشتباهاتش را مخفی کند و دروغ بگوید تا کتک نخورد؟
این مثال را برای بچه دارها و زوجهای جوان نزدم...این را بسط بدهید به کل جامعه...کسی میخواهد عقیدهاش را ابراز کند،ترس دارد؛ میترسد اگر بگوید تنبیه شود،مجازات شود. ممکن است عقیده او چندان هم درست نباشد و دچار انحراف شده باشد اما برخورد ما چگونه خواهد بود؟ به نظر خودمان داریم با انحراف مبارزه میکنیم اما حواسمان نیست که در عین حال با ارزشی مثل صداقت و راستگویی هم داریم میجنگیم.هیچ فکر میکنیم این رفتار ما ممکن است منافق پرور باشد؟ هیچ حواسمان هست؟
پ.ن:
این یادداشت رو برای همشهری جوان فرستادم و نمی دونم چاپ شد یا نه
آخرین پست ها