فارسی از زبان دیگران . . .

یادداشتی در رابطه با راه اندازی BBC فارسی و...

----------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

----------------------------

 

قدم نو رسیده مبارک ! این تبریک را باید به چه کسانی بگوییم؟ به رئیس دفتر بی بی سی؟ به خبرنگاران بدون مرز؟ راه دور نروید...این تبریک را باید به مسئولان رسانه ملی خودمان بگوییم که دومین طفل نامشروع در نتیجه عملکرد بد و انتقاد برانگیزشان به دنیای رسانه آمد.حالا به جای رقابت شبکه های داخلی برای جذب مخاطب باید منتظر رقابت نفس گیر تلویزیون های فارسی زبان برون مرزی باشیم تا ببینیم کدامیک می توانند این مخاطب گریزپای ایرانی را مجذوب خود کنند.

پس از BBC عرب حالا با توجه به نیاز مخاطب ایرانی،بی بی سی فارسی هم راه اندازی شد تا پاسخی باشد بر نیاز رسانه ای آنهایی که نمی خواهند فقط یک صدا بشنوند.

BBC فارسی در همان ابتدای امر شعار و هدف اصلی خود را به صراحت بیان کرد:

 

"دنیا را پیش شما می آوریم و شما را به تماشای دنیا می بریم"

 

"بی بی سی فارسی یعنی فرهنگ،یعنی هنر، در یک کلام یعنی زندگی"

 

دور از انتظار نبود که مخاطب ایرانی هم خوراک خود را از رسانه بگیرد و "گوش به رسانه" زندگی کند.حرف هایی که چند سال پیش می زدیم حالا مثل یک نوار ضبط شده، دوباره در گوش تکرار می شود:

 

"اگر مسئولان رسانه ملی فکری به حال برنامه ها و سلایق مخاطبانشان نکنند؛دیر یا زود آنها را از دست خواهند داد و مخاطب ایرانی با فشار دادن یک کلید به دنیای مورد علاقه و محدود نشده اش می رود"

 

اما ما هنوز خوابیم...البته ما که نه! شاید بهتر بگوییم "مسئولین" در خواب غفلتی به سر می برند که شاید حالا حالاها نخواهند از آن بیدار شوند.

ما هیچ کاری برای جذب مخاطب نکردیم.باور نکردیم که رسانه رکن اول دموکراسی است.به جای اینکه نمودار مخاطبان روز به روز بیشتر شود؛کمتر شد و سیر نزولی بر خود گرفت.هنوز یاد نگرفته ایم که در این دنیای رسانه ها که بیشتر به دنیای مکاره شبیه است،برخورد قهر آمیز فایده ای ندارد.وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با قاطعیت جلوی باز شدن دفتر بی بی سی فارسی را در تهران می گیرد.وزارت اطلاعات راه اندازی این شبکه را خطری علیه امنیت ملی تلقی می کند...بدون اینکه در نظر بگیریم که واقعا خودمان برای مخاطب چه کاری انجام دادیم،قضاوت می کنیم و حکم می دهیم.

رسانه ملی همیشه از مردم و شبکه های تلویزیونی برون مرزی(آنهایی که سرشان به تنشان می ارزد!) یک گام عقب تر بوده است.هیچ خلاقیتی از خود ندارد.انگار همه دست به دست هم داده اند تا رسانه ملی روز به روز محدود تر بشود.در قانون اساسی کشور ما آمده است که راه اندازی تلویزیون خصوصی به طور کلی ممنوع است.

نمی دانم قصد آن قانون گذاران از لحاظ کردن این بند در قانون اساسی این کشور چه بوده اما در نظر خیلی ها همین چند کلمه،بند و تبصره یعنی بستن زبان رسانه ای یک کشور.یعنی محدودیت.

وقتی رسانه ملی یکه تاز عرصه خویش است و رقیبی در داخل ندارد،وقتی رسانه برای ملی بودن، محدود می شود؛نمی توان انتظار داشت که هر صدایی و طرز فکری اجازه انتشار پیدا کند.رسانه ملی به ذات اینچنینی خود نمی تواند باز عمل کند.برای انتشار صدای مخالف یا حداقل متفاوت نیاز به یک بستر باز در رسانه احساس می شود اما ما به حکم قانون خود را محدود کرده ایم.

قانون اساسی یک کشور حکم الهی نیست و نمی تواند برای همیشه ثابت بماند.می توان آن را در شرایط زمان-مکان مورد بازبینی قرار داد و اصلاح کرد.ما از چندین سال پیش یعنی از شروع دهه 80 نیاز به بازنگری در قانون اساسی در پاره ای مسائل داشتیم اما به هر دلیل این اتفاق محقق نشد.

بازنگری قانون اساسی در این مورد که راه اندازی شبکه تلویزیونی و رادیویی خصوصی ممنوع است باید از چندین سال پیش در دستور کار قرار می گرقت اما هر بار این موضوع مطرح شد،به بایگانی سکوت پیوست و کسی دیگر از آن چیزی نگفت تا بدین روز که هنوز این اتفاق نیفتاده است.اما نگرانی اصلی از آن روزی ست که نوشدارو پس از مرگ سهراب برسد . . .

ریزش مخاطب رسانه ملی جدی است اما کسی این حرف را جدی نمی گیرد.انگار فقط آدم بدها ماهواره دارند و شبکه های برون مرزی را تماشا می کنند ! مرزبندی رومی-زنگی نتیجه تفکر کسانی ست که روزی نتیجه بد آن را خواهند دید.

بهتر است چشمانمان را بیشتر باز کنیم و دور و اطراف مان را بهتر ببینیم.

ببینیم که واقعا دارد چه اتفاقی می افتد؟ آیا رضایت مخاطب رسانه مهم نیست؟...به خودمان بیاییم و اتفاقات دور و برمان را ساده انگارانه نپنداریم.

به نظر من مسئولان رسانه ملی الان با 3 گزینه مواجه اند:

1-عملکرد رسانه ملی را به سرعت بهبود بخشند و مخاطب از دست رفته شان را بازگردانند

2-بازنگری کلی در قانون انجام دهند و اجازه دهند تلویزیون های خصوصی (که هنوز معلوم نیست جایگاهشان در اصل معروف 44!! در ایران پا بگیرند.

3-نظاره گر بمانند!! به هر حال یک اتفاقی می افتد دیگر !

 

پی نوشت(1):

شاید پیش خود اینطور گمان بردید که من با BBC فارسی و دیگر رسانه های برون مرزی مخالفم اما اینطور نیست.من ورود BBC فارسی را خوشآمد می گویم.هر چه باشد بی بی سی یک شبکه تلویزیونی حرفه ای ست و آنها کار خود را خوب بلدند.امیدوارم با راه اندازی این شبکه ،مسئولان ما تکانی به خود بدهند تا خواب خوش شان به خواب اصحاب کهف طعنه نزند !!

 

پی نوشت(2):

منتظر CNN فارسی و TRT فارسی باشید !  این بازی تازه دارد گرم می شود . . .


گفت و گوی اختصاصی موسیقی ما با محسن رجب پور درباره جدایی نینف امیرخاص از «آریان»
«نینف» تنها مغز متفکر آریان نبود



-------------------------
بهمن بابازاده
-------------------------

 سرپرست گروه آریان معتقد است وقت آن رسیده که تحولی بزرگ را در گروه «آریان» شاهد باشیم تا روند حرکتی این گروه برای تبدیل شدن به یک گروه بین المللی، سریع تر و بهتر پیش برود.
محسن رجب پوراعتقاد دارد که جدایی نینف امیر خاص، که جزو اعضای اصلی «آریان» بوده هم نمی تواند به گروه ضربه ای وارد کند.
ظرف ده روز آینده باید منتظر خبرهای غیرقابل پیش بینی ای از محسن ر جب پور در رابطه با «آریان» باشیم.

جدایی نینف امیر خاص از «آریان» صحت دارد، آقای رجب پور؟
بله، نینف از «آریان» جدا شد اما ما حتما سعی خواهیم کرد که در آینده از نینف در بخش هایی کمک بگیریم، مثلا از ترانه هایش برای «آریان» استفاده کنیم، یا از او ملودی بگیریم. ولی در بخش کنسرت و تنظیم قطعات قرار است که از افراد دیگری استفاده کنیم.

دلیل جدایی نینف چه بود؟
او برای ادامه تحصیل می رود به امریکا. فوق لیسانس داشت و می خواهد که به تحصیلات اش در زمینه موسیقی ادامه بدهد، همین.

به جایگزینی برای او فکر کرده اید؟
هنوز نه اما شاید در ده روز آینده اتفاقاتی بیفتد.

با توجه به اینکه نینف مغز متفکر «آریان» بود، فکر نمی کنید با جدایی اش ضربه سختی به همه گروه وارد شود؟
من با حرف شما موافق نیستم. نینف تنها مغز متفکر آریان نبود، ما در «آریان» چهار عضو اصلی داریم که نبود هر کدام از این چهار نفر می تواند به ما آسیب برساند. نینف یکی از این چهار نفر بود. ولی چیزی که آریان را برای مخاطبانش شیرین کرده تنها به نینف تعلق نداشت. ما یک تیم بودیم و نینف هم یکی از باهوش های این تیم بود.

عکس العمل سایر اعضای گروه در مورد جدایی او چه بود؟

همه ناراحت اند ولی کاری نمی شود کرد. چاره ای نبود، ما نینف را یکی دو سال هم نگه داشتیم ولی خب برای ما هم خوب نبود که دیگر بخواهیم او را اذیت کنیم.

«آریان» بدون نینف هم می تواند موفقیت هایش را تکرار کند؟
من فکر می کنم که بله. ما یک تز جدید هم داریم که در زمان رو کردن آن مطمئن باشید که آریان برای هوادارانش شیرین تر خواهد شد.

پس باید منتظر غافلگیری هایی از جانب گروه در آینده ای نزدیک باشیم؟

بگذارید آن را در آینده و به صورت یک سوپریز رو کنیم. من معتقدم که باید یک تحولی در «آریان» بوجود می آوردیم تا گروه هر چه بیش تر در روند تبدیل شدن به یک گروه بین المللی قرار بگیرد. حالا زمان آن است که این تحول ایجاد شود.

و این تحول قرار است با معرفی یک چهره بزرگ اتفاق بیفتد؟
نه با یک چهره جدید. چون ما به خاطر ضرورتی که برای کنسرت های نوروزی مان داریم ، مجبوریم که یک نفر را بیاوریم تا برایمان کیبورد بزند. یک سری تغییرات در اجرا های «آریان» انجام خواهیم داد و یک سری تغییرات سخت افزاری و ساختاری که یقینا به شدت مورد توجه هواداران واقعی آریان قرار خواهد گرفت.

و حرف آخر؟
از همه طرفداران واقعی «آریان» که همیشه با آریان بوده و هستند تشکر می کنیم و مثل همیشه همه تلاش مان، جلب رضایت آن هاست.




منبع : موسیقی ما


چهارشنبه 25 دی 1387  09:37 ب.ظ

 تلویزیون در ایام محرم 87 

--------------------------
امید محمودزاده ابراهیمی
--------------------------

  اوضاع تلویزیون امسال کمی بهتر بود.یعنی توانستیم بهتر از سالهای قبل کار کنیم.کمی به ایده های جدید و نوگرایانه هم پرداخت شد تا حداقل مثل همیشه و کلیشه ای کار نکرده باشیم.

مستند تاصر تقوایی از عزاداری و بوشهر و آیین های محلی(که البته نتوانستم کامل آن را ببینم) و "نجواهای عاشورایی" (که موعد پخش خاصی نداشت) از ایده های جدید و نو در برنامه سازی محرم در تلویزیون بودند.
تلویزیون هرگاه به ریسک در ساختن برنامه های متفاوت برای ایام خاص(مثل محرم و رمضان و...) پرداخته ؛ نتیجه خوبی عاید خود کرده است.نمونه آن هم ساخت سریال های و برنامه های رمضانی ست که البته امسال رونق خوبی نداشت.
 تلویزیون با این عمل خود جایگاه "مستند" در برنامه سازی را نشان داد. مستند بخشی از جریان برنامه سازی است که اهمیت فراوانی در تلویزیون دارد.روایت هایی که تقوایی و مجیدی از عاشورا داشتند فقط بخشی از نگاه می تواند باشد. چون مستند تقوایی را کامل ندیدم نمی توانم وصف یا نقدی بر آن داشته باشم ولی نجواهای عاشورایی با اینکه موعد پخش خاصی نداشت و باید هی کانال به کانال دنبال آن می گشتیم؛پرداختی خوب از نمونه های عزاداری بود که نیاز به ساخت چنین برنامه ای سالها بود که احساس می شد.
مجیدی با 11 دوربین و با ترکیب بندی خاص و زوایای خاص دوربین ها نجواهای عاشورایی را جلوی دوربین برد.حضور مداح تازه چهره یعنی "حاج نزار قطری" هم به پیشبرد آن کمک فراوانی کرد.گرچه مجیدی اگر هر برنامه یا 2 برنامه یکبار مداح را عوض می کرد بد نبود.مثلا هر شب با مداح های دیگری برنامه ضبط میشد و این برنامه ها پشت سر هم پخش می شدند. زوایای دوربین مجیدی کاملا سینمایی بود و جلوه خاصی به عزاداری داده بود.یک مسجد با همان حال و هوای عاشورایی و فانوس های احتمالا 72 گانه در پشت سر مداح.

نوآوری در نوحه هم به دست مجیدی دیده شد؛ وقتی حاج صادق آهنگران چهره مشهور مداحی قدیم با حاج نزار قطری چهره جدید مداحی ها با یکدیگر نوحه عربی-فارسی می خواندند که سبک جدیدی در نوحه بود و این دو خیلی خوب با یکدیگر مچ شده بودند. تنها ایراد وارده به کار هم متاسفانه به پخش بد آن بر میگردد و نبود ساعات پخش منظم و به روال.نمی دانم صدا و سیما چرا وقتی کار خوبی انجام می دهد و برنامه نوگرایانه ای می سازد ساعات پخش خوب برای آن در نظر نمی گیرد! این اتفاق برای کوله پشتی هم افتاد و به جز سال 86 در باقی سالها ، کوله پشتی با این حجم مخاطب ساعت پخش مناسبی نداشت.
به هر حال امیدواریم این اتفاقات خوب و خلاقانه باز هم در صدا و سیما تکرار شود.این ایده های خلاقانه به جذب مخاطب ایرانی قطعا کمک فراوانی خواهد کرد.


چهارشنبه 25 دی 1387  12:28 ق.ظ

-------------------------------

کامران نجف زاده

-------------------------------

نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زیرپوستی ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...

این رازی است که سر به مُهر سینهء تو دارد این روزها ... بگذار کودکم این را بداند ... با من نگو از قرارها ... نگو از هم خویشی ... نگو از هم کیشی ... بگذار بگویم که این أرض موعود بهانه است ... بگویم شش پرِ داوود را چه بد معنا کردند ... بگویم که آنها نه فقط به خون تو، نه فقط به جانِ تو، که به باورهایِ باستانی نیز مدیون اند ... بگذار بگریم که موسی شان کجاست که این سالها هر ثانیه سامری دارد گوساله ای می سازد وصدباره تکثیرش می کند ... بگو کجاست وارث موسی؟ ... کجاست أرض موعود؟ ... کجاست که موج بیاید و ببرد یک سره این چرخ های خونزده را؟ ...
به لبخند رهگذرها مشکوکم ... غریبه ها با لبخند می آیند انگاری، همیشهء خدایی که بعد هوایی ماندن می شوند ... دلِ بی گلایه ما که راندن بلد نیست ... بلد نبود ... یادت باشد یاد کودکم بدهم ... یادش بدهم خانه همیشه بی حضور غریبه ها خانه می ماند ... یادم باشد یادش بدهم که خانه را به هیچ بهایی به غریبه ها نباید واگذاشت ... .
یادش بدهم سرو خانه _ مرد خانه _ همیشه وقتی که می میرد ایستاده است ... همیشه وقتی مقابل غریبه ها که می میرد ایستاده است و همیشه گلوله ای میان مشت دارد ... مشتی که قلبش را از غریبه ها پنهان نگاه می دارد ... یادش بدهم ...
حالا لبخند بزن نازنینم ... بخند ... غریبه ها تاب لبخندت را ندارند ...
این بار یادت باشد دعا کنی خدا طوفان بیفکند به دنیایشان، بی آن که نوح ناجی شود ... دعا کن نازنینم ...


سه شنبه 17 دی 1387  09:00 ق.ظ



طرح: استاد حمید عجمی



طرح: سید حمید شریفی

پوسترهای عاشورایی را در اینجا ببینید...
منبع پوسترها: پوستر امروز
توضیح: طرح ها مربوط به سال های قبل می باشند.
همچنین تا 26 دی فرصت دارید که برای دیدن پوسترهای سومین نمایشگاه سوگواره عاشورایی به نگارخانه ابوالفضل عالی در حوزه هنری(88898034) و خانه هنرمندان(88310457) در باغ هنر بروید.




غریبگی ‌نکنیم


------------------
رضا رشیدپور
------------------

امروزه کمتر کسی به تأثیر عمیق رسانه در مهندسی افکارعمومی تردید دارد. ده‌ها سال است که صاحبان قدرت و ثروت با در اختیار گرفتن انواع رسانه‌ها تلاش کرده‌اند دایره تأثیرگذاری خود را در جوامع بشری افزایش دهند؛ به همین سبب برخورد ابزاری با این پدیده شدت گرفته و دنیای ارتباطات را وارد چالش‌های جدید کرده است.

از یک‌سو مرز هویت و فرهنگ جوامع، به‌هم ریخته و از سوی دیگر انتقال سریع و تأثیرگذار پیام، پایه‌های تمدن را محکم‌تر کرده است. در این میان کشور ما علی‌رغم داشتن مخاطب انبوه و پتانسیل فراوان برای فرآیند رسانه‌ای هنوز در حالت آزمون و خطا به‌سر می‌برد. همین سهل‌انگاری در حوزه مهندسی پیام باعث شده است تا افکار عمومی به رسانه‌های فارسی‌زبان که ریشه در خارج از کشور دارند گرایش پیدا کنند. هرچند که این گرایش انبوه در پله‌های اول، طعم کنجکاوی داده و اغلب پس از مدتی فروکش می‌کند. اما نباید فراموش کرد که ضعف در راهبرد رسانه، بسترساز خط‌دهی توسط رسانه‌های غیرهم‌فرهنگ خواهد شد.

عموماً اطاق فکر رسانه‌ها در ایران شیوه تبلیغ خطی و مستقیم را پیشه می‌کنند و با اشتباه در مفهوم مهندسی پیام، روخوانی هدف را با رسیدن به آن یکسان می‌پندارند؛ غافل از آنکه ذهن کاوشگر مخاطب امروزی نیازمند تحلیل و صداقت است که اگر توسط رسانه‌های خودی صورت نپذیرد، جای خالی آن توسط دیگران پر‌خواهد شد. مخاطب امروز رسانه به‌شدت دارای اختیار و سهولت در انتخاب است و هرلحظه که غفلت کنیم با یک تصمیم سریع و تنها با فشردن یک دکمه، ارتباط ذهنی خود را با ما قطع و دریای پرتلاطم انواع رسانه‌های دیگر را ترجیح خواهد داد. چرا گمان می‌کنیم که مردم نسبت به ما تعهد دارند و در هر شرایطی پذیرای پیام‌ها و تحلیل‌های ما خواهند بود؟ اینجا دنیای رقابت است و کسی برنده ماجرا خواهد بود که بتواند جایگاه خود را در نقطه‌عطف منحنی افکارعمومی بازتعریف کند. تازه این تنها یک بخش داستان است.

مدتی است که رسانه‌های متکی بر اقتصاد بازار، یکی پس از دیگری در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس سربرمی‌آورند و با پتانسیل عظیم اقتصادی ایرانیان که متأسفانه در همان کشورهای نوظهور جاخوش کرده است مشغول بازاریابی و تأمین هزینه‌های اهداف خود هستند با تنگ کردن عرصه برای دانش بازاریابی و سرمایه‌گذاری در داخل ایران علاوه بر ضربه‌های جبران‌ناپذیر اقتصاد کشور، در سمت دیگر زمین قابل کشت افکارعمومی را به شخم‌های عمیق رسانه‌های حریف می‌سپاریم؛ هرچند که آن حریف در لایه‌های پنهان خویش، اندیشه زمین‌گیر کردن ما را داشته باشد. تمام حرف من این است که اصولاً چرا و چگونه اجازه داده‌ایم تا هر نورسیده‌ای حریفمان شود و کجای کار را اشتباه می‌کنیم که مجبور می‌شویم هر کلمه فارسی از رسانه‌های مثلاً حریف را با هزار مقاله پاسخ دهیم. غریبه نباشیم و غریبگی نکنیم.


برنامه های مجری محور


 عکس:خبرآنلاین

------------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

------------------------------

 

بی مقدمه:

 

برنامه های مجری محور یعنی سری برنامه هایی که براساس یک موضوع خاص پایه ریزی می شوند و با یک مجری اجرا می شوند و نقش مجری در این گونه برنامه ها یک نقش محوری ست و موضوع برنامه محور اصلی نیست.

چندین سال است که برنامه های زنده تلویزیونی از حالت موضوعی خارج شده و به گونه جدیدتری از نوع و قالب رسیده اند.طبق معمول هم کشورهای آمریکایی و اروپایی پیشرو این راه بوده اند.

تلویزیون ایران هم چند سالی می شود که از این نگاه تازه برنامه سازی غافل نمانده و با تولید و پخش چند سری از برنامه های زنده تلویزیونی قدم در این نهاده است.گرچه این موضوع محدود به قاب تلویزیون نیست و رسانه رادیو هم در کنار تلویزیون این نوع و نگاه جدید را سرلوحه خود قرار داده است.

حتما با شنیدن برنامه زنده تلویزیونی به چندین مورد مثال برمی خورید:مثلث شیشه ای،کوله پشتی،مردم ایران سلام و...

 

دیدگاه سنتی و دیدگاه جدید:

 

نوع نگاه برنامه سازی(مخصوصا تولید برنامه های زنده) هنوز در ایران تابع قوانین نانوشته است و ممکن است اصلا یک برنامه از میانه راه تمامی اهداف خود را کنار بگذارد و راه دیگری را برگزیند.این نوع نگاه در برنامه هایی که موضوع محور اصلی است می تواند مشکل زیادی به همراه نداشته باشد اما در برنامه های مجری محور این نگاه اصلا پذیرفتنی نیست.

اگر خاطرتان باشد سال گذشته برنامه کوله پشتی با ورود به چهارمین سال پخش خود قدم به راه جدیدی گذاشته بود.این برنامه میرفت تا یکی از تاثیرگذاری های اصلی خود را بر مخاطب تلویزیون ایران بگذارد اما باز هم قوانین نانوشته کار خود را کرد و با رفتن فرزاد حسنی از این برنامه عملا کوله پشتی پایان یافت.

اگر بخواهیم کمی بیشتر به جزئیات دقت کنیم به نکات مهمی می رسیم که درک آن حتی برای یک مخاطب عادی هم ساده است چه برسد به مدیران رسانه ملی.

کوله پشتی از ابتدا (سال 1383) یک برنامه مجری محور طراحی شده بود.فرزاد حسنی با تکیه بر اجراهای رادیویی خود،این بار در قاب تلویزیون ظاهر شد که اجرایش کمی متفاوت بود و برای مخاطب آن روز تلویزیون ایران کمی سخت بود تا سبک یک مجری در یک برنامه تلویزیونی را بپسندد.اما کوله پشتی و فرزاد حسنی سال 84 با جسارت و رشد بیشتری پا به عرصه قاب جادویی گذاشتند.سال 84 یک سال خوب برای کوله پشتی،حسنی و تلویزیون ایران بود تا بتوانند سبک جدیدی از برنامه سازی را به خود ببینند.این روند با فراز و فرود های گاه ناگاه، به سال 86 رسید و تا بدان جا پیش رفت که سال 87 دیگر نام و نشانی از کوله پشتی و مجری فعالش نباشد.

متاسفانه دیدگاه مدیران رسانه ما یک دیدگاه کاملا سنتی ست که به زحمت می توان به آنها قبولاند که واقعا می شود با همین امکانات برنامه جذاب و دیدنی ساخت.برنامه های مجری محور یک تحول در نوع و قالب برنامه سازی هستند اصلا با دیدگاه سنتی برنامه سازی سازگاری ندارند.

به طور مثال در دیدگاه سنتی همگان بر این اعتقادند که یک مجری را می توان امروز برکنار کرد و فردا کس دیگری را جای او نشاند.درست مثل تعویض مجری اخبار امروز و فردا !! اما در دیدگاه جدید این نگاه سنتی کنار زده شده است و به قول معروف دیدگاه اخباری جایگاهی ندارد !

قطعا بین ساختار یک برنامه زنده تلویزیونی با "اخبار" تفاوت های اساسی وجود دارد اما چون نگاه سنتی دست خود را بر مدیریت بر برنامه ها باز تر می بیند چندان با این نوع نگاه موافق نیست.مثلا این طور است که شمای مدیر رسانه چون انتقاد پذیر و نوآور نیستید، بیایید و سریع مجری دیگری را جانشین مجری آن برنامه کنید.این نگاه بدترین بازخورد را در بین بینندگان تلویزیون دارد.بینندگانی که شما باید آنها را جذب خود کنید نه اینکه آنها را پس بزنید.

عوض کردن مجری یک برنامه که از ابتدا مجری محور طراحی شده است یک اشتباه تاکتیکی بزرگ برای یک مدیر رسانه است.اشتباهی که مدیران رسانه ما علاقه بسیاری به تکرار آن دارند !!

 

 
 

عملکرد مدیران ما:

 

اگر از احوالات برنامه ها و تاک شوهای موفق دنیا باخبر باشید حتما می دانید که اپرا وینفری سالهاست که اجرای برنامه خود را بر عهده دارد و کسی هم قصد عوض کردن او با کس دیگر را ندارد.چون برنامه مال اوست وبهترین اجرا را او می تواند انجام دهد.پس چرا تغییر در یک برنامه آن هم وقتی "مجری محور" باشد تا "موضوع محور"؟

 

عوض شدن جای فرزاد حسنی و امیرحسین مدرس درست در میانه راه کوله پشتی یک تجربه در عرصه مدیریتی مدیران رسانه ملی بود.البته تجربه ای که قطعا نباید بعدا تکرار شود ولی چون نگاه سنتی خریدار بیشتری در میان مدیران ما دارد پس امیدی زیادی نیست که این تجربه برای ما درس بشود.کوله پشتی با رفتن حسنی تمام شد نه با پایان تابستان 86.

دیدگاه دیگری که در این زمینه وجود دارد همین دیدگاه همیشگی "ضد ستاره" ما است.کلا ما ایرانی ها زیاد ستاره بودن را دوست نداریم.مرگ خوب است اما برای همسایه.واقعا نمی دانم ما بابت این طرز تفکر وام دار چه کسانی هستیم اما واقعا همینیم.

یادم می آید که وقتی حسنی از کوله پشتی به اجبار جدا شد خیلی ها تریبون در دست گرفته بودند و حسنی را متهم می کردند که او اگر رسانه در اختیارش باشد دیگر نمی داند چه کار می کند و عملا کنترلی بر خود ندارد و به قول خودمانی تر "جوگیر" می شود.

 

به نظر من باید بیشتر به این جمله ها خندید.مجری هیچ گاه صاحب رسانه نیست.او فقط تریبونی در دست دارد.آیا مردان تریبون به دست همگی "جوگیر" می شوند؟ آیا آنها خود را گم می کنند؟ پس اگر این طور است پس مجریان اخبار باید 1 ساعت به 1 ساعت عوض شوند تا جوگیر نشوند !!

دیدگاهی که در مقابل اینگونه ساختار می ایستد شاید فقط یک دلیل داشته باشد آن هم اینست که کسی نباید از تریبون رسانه جمعی به نفع خود استفاده کند.این حرف...دلیل درستی است اما ما نباید خودنمایی را با سبک اجرا و ویژگی های یک مجری اشتباه بگیریم.

حسنی برای اخراج از کوله پشتی تاوان چه چیزی را داد؟ خودنمایی اش را؟ حرف زدنش را؟ دیدگاه سنتی مسئولان و انتقاد ناپذیری آنها ؟

شاید تعبیری که باعث شد همه این اتفاقات برای حسنی بیفتد همین تعبیر "برنامه من" بود.او از یک رسانه جمعی اعلام کرد که به برنامه "من" خوش آمدید.تعبیری که اصلا خوشایند خیلی ها نبود.خیلی ها این تعبیر را به پای غرور حسنی گذاشتند و سنگ بنای مخالفت خود را اعلام داشتند.

گرچه این تعبیر بعدها توسط "رشیدپور" هم در برنامه "شب شیشه ای" استفاده شد اما عمر زیادی نکرد.

آیا واقعا گفتن "برنامه من" از یک رسانه جمعی میتواند مشکل ایجاد کند؟ آیا رسانه جمعی چنین تعابیری را می پسندد؟

تعابیر را اگر کنار بگذاریم واقعا باید قبول کنیم که در یک برنامه مجری محور....برنامه؛ برنامه ی مجری است.چون اوست که باید مخاطب را به دیدن برنامه اش ترغیب کند.موضوعات مختلف در اثر پرداخت های زیاد دیگر کشش و ترغیب بیننده را در پی ندارند و مجری باید با اجرای خود یک قالب تازه ارائه کند.پس نباید ناراحت شویم که کسی در برنامه اش می گوید به برنامه "من" خوش آمدید.همه می دانند که کوله پشتی برنامه فرزاد حسنی است و بیننده کس دیگری را در ذهنش جایگزین او نمی کند.شب شیشه ای متعلق به رشیدپور است.دوقدم مانده به صبح مختص اجرای صالح اعلاست.ورزش و مردم که سالهاست با اجرای بهرام شفیع اجرا می شود دیگر خود یک برنامه کاملا مجری محور است.همه ورزش و مردم را با بهرام شفیع می شناسند نه با اجرای کس دیگری.

در بحث رادیو ، پس از سالها دیدیم که یک برنامه با اتکا با اجرای فوق العاده دو مجری اش توانست برنامه مجری محور را در عرصه رادیو هم جا بیندازد.این برنامه ؛ برنامه ای نبود جز "روی خط جوونی" با اجرای فوق العاده فرشید منافی و زهره هاشمی.ساعت 5 روی موج خط جوان.

 

حالا چند صباحی می شود که خبری از این نوع برنامه در رسانه ملی نیست.آخرین نوع از پخش اینگونه برنامه ها مثلث شیشه ای بود که در اوایل تابستان 87 به یکباره قطع شد.دیگر خبری هم از حضور مجریان این برنامه ها حتی در برنامه های دیگر هم نشد.در رادیو هم پس از کش و قوس های فراوان ؛ فرشید منافی ونیما رئیسی که 2 تن از مجریان سرشناس رادیو جوان بودند؛ از این رادیو جدا شدند و حدودا بیش از 1 سال نیم است که خبری از حضور این مجریان توانمند در عرصه رادیو نیست.

چیزی که در این میان مشخص است،این است که دیدگاه سنتی برنامه سازی در رسانه ملی خریدار بیشتری دارد و برای یک نوآوری باید در چارچوب همین دیدگاه سنتی حرکت کرد.

ریزش مخاطبان شبکه های صدا و سیما و گرایش روزافزون به دریافت کننده های ماهواره ای نشاندهنده شکست این نوع نگاه در رسانه ملی است.

نیاز به نوآوری در برنامه های مختلف رسانه ملی به شدت حس می شود و اگر این نیاز به موقع به مخاطب پاسخ داده نشود قطعا شاهد ریزش بیشتر مخاطبین شبکه های صدا و سیما خواهیم بود که این یک زنگ هشدار جدی برای مسئولان رسانه ملی ست که باید در نوع نگاه خود تغییر اساسی بدهند.

 


از کنسرت آریان تا کنسرت‌های جشنواره فجر

--------------
مجید رئوفی
--------------

برگزاری کنسرت، یک تخصص است؛ عملیات ویژه‌ای‌ست با جزئیات فراوان. به ویژه در ایران، برگزاری کنسرت مقتضیات مخصوص به خود را هم دارد؛ هم از لحاظ اخذ مجوزهای لازم و هم از نظر نوع حضور تماشاگران در سالن و هم خود سالن‌ها که استاندارد نبودنشان از فرط تکرار به یک مسأله عادی تبدیل شده و توجهی برنمی‌انگیزد. اما این داستان‌ها، در برابر خود برگزاری کنسرت در هر جای جهان، مسائل کم اهمیت‌تری‌اند. برگزاری کنسرت، یک پروسه طولانی مدت و نمونه کاملی از یک کارگروهی است که انجام صحیح و استاندارد آن را می‌توان به سبک فعالیت‌های مهندسی، یک مدیریت پروژه سنگین قلمداد کرد. در ایران اما، تعداد کسانی که می‌توانند از عهده صحیح این کار برآیند، بسیار کم است. شاید گزافه نباشد اگر بگوییم فقط یکی دو گروه وجود دارند که می‌توانند یک کنسرت استاندارد بین‌المللی برگزار کنند برگزاری نامنظم و پراشکال کنسرت‌های جشنواره بیست و چهارم موسیقی فجر شاید یکی از نمادهای این ماجرا باشد. از الف تا یای این اجراها با مشکلات فراوانی روبه‌رو بود. مدیریت پروژه به گونه‌ای بود بود که عنوان «برنامه‌ریزی» را زیر سؤال می‌برد.

 تا سه روز مانده به آغاز جشنواره، لیست گروه‌های حاضر در بخش اجراهای ویژه مشخص نشده بود. بلیت فروشی‌ها قرار بود به صورت آنلاین انجام شود اما تا سه روز مانده به آغاز جشنواره، به دلیل مشکلات فنی، کل بلیت‌های فروخته شده تمام کنسرت‌ها به عدد هزار هم نرسیده بود. جالب آن که مسئولیت این بخش برعهده شرکت داماد آقای شجریان بود که بلیت فروشی آنلاین کنسرت‌های استاد آواز ایران را هم طی این سال‌ها برعهده دارد. ایشان به هرماه گروهی که این فعالیت را در کنسرت‌های دل آواز برعهده دارند، مقابل در ورودی تالار وزارت کشور می‌ایستادند و به جای چک کردن الکترونیکی بلیت‌ها، بعضاً درباره ورود خبرنگاران به سالن هم نظر می‌دادند و دخالت می‌کردند که این امر با اعتراض خبرنگاران آشنا با ایشان هم روبه‌رو شد. نکته این‌جاست که در کنسرت‌های جشنواره، هر کس می‌توانست در هر زمینه‌ای دخالت کند.

طبیعتاً این مساله به مدیریت ضعیف کار باز می گردد که هرکس با هر مسئولیتی می‌تواند در زمینه مسئولیت دیگران هم حکم براند. از سوی دیگر، تبلیغات این اجراها به حدی ضعیف بود که صدای خوانندگان و گروه‌های حاضر را درآورده بود. حضور خبرنگاران که وظیفه پوشش این برنامه‌ها را برعهده داشتند، با مشکلات فراوانی روبه‌رو بود و خبرنگاران رسانه‌های مختلف بارها و بارها به دلیل رفتار دور از شأن مسئولان، صدای اعتراضشان بلند شد. حتی همه خبرنگاران حاضر در تریبون رادیو صدای آشنا و در حضور آقای جعفری مدیر روابط عمومی جشنواره – که انصافاً بیش از دیگران با خبرنگاران تعامل مثبت داشت- به این توهین‌ها و رفتارهای دور از ادب مسئولان به شدت اعتراض کردند. بدترین جای ممکن هم به خبرنگاران اختصاص داده شده بود تا نتوانند آن طور که شایسته است، جوانب مختلف اجراها را به مخاطبانشان منتقل کنند. چراغ‌های سالن‌ها روشن بود و فقط در دو اجرا، از نیمه‌های کنسرت چراغ‌ها خاموش شدند که این خود برای یک کنسرت پاپ، واقعاً فاجعه است. اما مشخص نیست برچه مبنایی فقط در دو کنسرت چراغ‌ها خاموش شدند و در بقیه کنسرت‌ها نه. نورپردازی را که فراموش کنید. صحبت در این باره به یک شوخی می‌ماند.

باورنکردنی بود وقتی یکی از مسئولان اجرایی کنسرت، سراغ نورپرداز در طبقه دوم آمد و با لحن بسیار بی‌ادبانه‌ای به او تاخت که چرا وقتی رضا صادقی به سمت پیانو حرکت کرد، نور صحنه را کمی کم کردی. این تمام ماجراها نبود. جالب آن که خبرنگاران برای حضور در سالنی که ششصد صندلی خالی داشت، باید برای دیدن مسئول توزیع بلیت، طبقات مختلف اداری تالار وحدت را بالا و پایین می کردند و نهایتاً به در بسته می‌خوردند و نمی‌توانستند دو بلیت برای حضور در این کنسرت دریافت کنند.


 ماجراهای اطلاع‌رسانی جشنواره هم که خود پر بود از اشتباه و ندانم کاری و ناآگاهی که حدیث مفصل دیگری می‌طلبد. کنایه‌آمیز آن که چند روز پس از پایان جشنواره، گروه آریان در همان تالار وزارت کشور، به روی صحنه رفت. نورپردازی فوق‌العاده و خاموش بودن چراغ‌های سالن، نشان داد که اگر به حاضران احترام گذاشته شود، آن‌ها نیز متقابلاً به برگزارکنندگان احترام می‌گذارند و مشکلی ایجاد نمی‌کنند. شش هزار نفر در دو سانس متوالی با رعایت احترام کامل به سالن آمدند، برای گروه محبوبشان دست زدند و تشویقشان کردند و بسیار راضی از سالن خارج شدند. خبرنگاران در بهترین نقطه سالن نشستند و اجرا را دیدند. فرقی هم نمی‌کرد که طرفدار موسیقی گروه آریان هستند یا نه، آن‌ها از برگزاری استاندارد یک کنسرت لذت بردند.
برخی مسئولان اجرایی جشنواره در تالار حاضر بودند و خود تفاوت اجرای آریان و گروه‌های حاضر در جشنواره را به عینه دیدند. البته دوستان پیش از این، کنسرت‌های خوبی را در تالار وحدت برگزار کرده بودند، اما همگان دیدند که برگزاری کنسرت در تالار بزرگی مثل کشور، تفاوت‌های فراوانی با اجراهای جمع و جور تالار وحدت دارد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 7 دی 1387

گفتگوی مفصل با پیمان ابدی (طراح صحنه های اکشن)



---------------------------
نرگس خرقانی-سی نت
---------------------------

چند سال پیش نمایش یک سریال آلمانی از تلویزیون آغاز شد، که صحنه های اکشن آن از قبیل؛ برخورد چند اتومبیل در بزرگراه و انفجار اتومبیل ها و صحنه هایی از این دست هیجان زیادی را برای بینندگان ایجاد می کرد . صحنه های اکشن در این سریال به قدری زیاد بود ، که به عقیده بسیاری از بینندگان هر قسمت این سریال به اندازه یک فیلم سینمایی حاوی صحنه اکشن بود.
برای بسیاری در ایران ساخت چنین فیلمی البته با صحنه های اکشن محدودتر ، در آن زمان بیشتر شبیه به خواب و رویا بود و بدون شک کمتر بیننده ای در آن زمان این تصور را داشت که کارگردان همه این صحنه های جذاب اکشن یک ایرانیست.
دو سال پیش بود که مصاحبه ای از پیمان ابدی در یکی از نشریات خواندم. مصاحبه ای که بیشتر یک معرفی نامه درباره این هنرمند ایرانی بود. دانستن این موضوع که یک ایرانی یکی از موفق ترین کارگردانان جلوه های ویژه و حرکات اکشن در آلمان و اروپاست برای هر ایرانی بسیار جذاب و شنیدنی بود و برای من نیز به شخصه این موضوع از جذابیتی زیادی برخوردار بود.
خصوصا اینکه پیمان ابدی در آن مصاحبه اعلام کرد که می خواهد کارش را در ایران ادامه دهد و به پیشرفت سینمای ایران کمک کند.
دو سال از حضور پیمان ابدی در سینمای ایران گذشته است و طی این مدت نام او را روی بسیاری از فیلمهای سینمایی و تلویزیونی به عنوان طراح صحنه های اکشن فیلم دیده ایم . از یک صحنه تصادف در فیلم قرنطینه و سریال میوه ممنوعه گرفته تا صحنه فرار گاو در ریسمان باز و بسیاری صحنه های دیگر فیلمها که باعث شده است، فیلمهای ایرانی از این حیث جذابیت های بصری زیادی داشته باشند و صحنه های اکشن که معمولا ساختش در سینمای ایران کار بسیار سخت و در بسیاری موارد غیر ممکن بود تبدیل به کاری آسان شده است.
با این حساب حضور پیمان ابدی تاثیرات مثبت خود را طی این مدت داشته است، اما اینکه برخورد سینمای ایران با او چگونه بوده است و آنها چه طور از او استقبال کرده اند خود سوالی است که تنها جوابش را پیمان ابدی می تواند ، بدهد و از آن مهمتر مقایسه ای میان شرایط فیلمسازی در ایران و اروپا به خصوص آلمان که این نیز در نوع خود می تواند جالب باشد . در کنار این مسائل بحث داغی در خصوص وی هم اکنون مطرح است برگزاری برنامه ای توسط پیمان ابدی و گروهش در شب چهارشنبه سوری است. همه این مسائل دست به دست هم داد تا گفتگوی با این هنرمند و ورزشکار موفق ایرانی داشته باشم و نظرات او را در این خصوص جویا شوم.



  • آخرین ویرایش:جمعه 6 دی 1387
آخرین پست ها