یکشنبه 27 مرداد 1387  07:08 ق.ظ

من برات بیس می زنم!

گزارشی انتقادی از جشن های ویژه نیمه شعبان

 

ساعت 7 عصر:

برای اولین بار است که وقتی از دانشگاه می آیم کسی جلوی پایم ترمز نمی کند و تاکسی نیست!...درک می کنم...آخر امشب شب نیمه شعبان است و خیابان ها را بسته اند.پیاده به راه میافتم...خوب است هم می توانم رفتار مردم شهرم در این شب را ببینم و هم کمی پیاده روی کرده ایم!!!

کمی غیر عادی ست...از میان اتوبوس هایی که برای بستن خیابان ها گذاشته اند عبور می کنم و با بی خیالی محض وسط خیابانی قدم می زنم که وقت دیگر هرگز فرصت چنین تجربه ای را نخواهم داشت.این خیابان از خیابان های بسیار شلوغ شهر است.با اینکه خیابان بسته است اما گاهی عبور چند خودرو که از کوچه پس کوچه های اطراف می آیند آرامش قدم زدنم را بهم می زنند.چراغ راهنمایی هنوز روشن است ولی مشتری ندارد.دلم نمی آید رفتار آدم های دور و برم را جایی یادداشت نکنم....از درون جزوه ریاضی ام چند کاغذ بیرون می آورم و شروع می کنم به نوشتن...کجا؟ وسط چمن های یک بلوار سابقا شلوغ !

 

ساعت 7:15:

روی چمن ها..با اندکی ترس از رفتار آدمهای دور و برم می نشینم و یادداشت می کنم...فکرشان را می خوانم ...حتما با خود می گویند این دیوانه کیست که الان دارد روی چمن...این موقع...درس می خواند!! حق هم دارند ولی چه کنم؟...برای نوشتن جا پیدا نکردم....صبر هم ندارم که تا منزل برسم و همه اینها را بنویسم!

جشن اصلی هنوز آغاز نشده است...از وقتی که خیابان را بسته اند حس غریبی به من دست داده است!...حس یک آرامش قبل از طوفان...یعنی می خواهیم امشب چکار کنیم؟ می خواهیم کجایمان را ثابت کنیم؟...این آرامش ناپایدار نگرانم می کند.از هر گوشه صدایی می آید....از معین تا حاج محمود کریمی!...هر کسی بلندگویش قوی تر است...امشب نوای جشن را در دست دارد.

بچه های روزنامه فروش امروز شاید روز خوبی نداشتند...الان دارند پیش زمینه می کنند...شادی های اندکشان را در کنار هم تقسیم می کنند....گاهی اوقات هم شری می کنند که چشم غره مامور انتظامی را می بینند و خودشان را جمع و جور می کنند.آنها هم جور خاصی مرا نگاه می کنند...من سرم به کار خودم گرم است...بی خیالی گاهی اوقات هم بد نیست!!

کسی هنوز به شربت دادن و شربت خوردن نیفتاده است...انگار هنوز دم نکشیده اند!!....من تجربه خوبی از شربت خوردن شب نیمه شعبان نداشتم.یکبار برایم بس بود.مثل اینکه برای شروع جشن اصلی هنوز باید منتظر بمانیم...شربت خوران هم اندک اندک آغاز می شود...زیاد جای نگرانی نیست!...

نگاه های متعجب به من دارد کم کم بیشتر می شود...کمی می ترسم.بلند می شوم و بساطم را جمع می کنم!

 

ساعت 7:40:

200 متر جلوتر  فضای خلا پیدا می کنم...باز هم روی همان بلوار اصلی!...اینجا کمی ناپیداست و بهتر و راحت تر می توان کار کرد.زباله های لیوان های یک بار مصرف کم کم با نسیم باد روی خیابان ها می آیند و صدایشان هم دارد به گوش می رسد.شربت را دارند جلوی یکی از با کلاس ترین مراکز خرید شهر می دهند و طبعا تعداد آدم های مثلا با کلاس هم کم نیست!...اما از آنها هم آبی گرم نمی شود...با یک زور کوچک لیوان را مچاله کرده و بغل دستشان می اندازند....به بهانه اینکه سطل زباله وجود ندارد!...اما دارد...من دارم می بینم ....فقط کمی آنطرف تر است...

پسرکی ترقه می اندازد و از شانس بد او هم...پلیس همان لحظه از سر می رسد و توقف میکند....پسرک از ترس فرار می کند....کاش پلیس بهداشت هم داشتیم و کمی از آن می ترسیدیم!!

از روی چمن های وارفته بلوار هم بلند می شوم و به سمت بالاتر خیابان حرکت می کنم.از کنار یک مرکز جشن عبور می کنم....نوای موسیقی اش آشناست!...""من برات بیس می زنم...تا تو رو..."" مطمئنم که این موسیقی برای امشب مناسب نیست..آن هم پخش خیابانی!!! اما موسیقی است دیگر....بازار دیگری دارد اما همه جا عرضه می شود!!... برای امام زمان(عج) بیس می زنیم!!!

مولودی مان(که گاه با مداحی هیچ فرقی ندارد!!) حرفی برای گفتن ندارد...همین می شود که آهنگ هایی که در عروسی ها می شنویم...بازار خیابانی در این شب پیدا می کنند.متاسفانه حتی موسیقی بدون کلام شاد هم نداریم که حداقل این شب ها استفاده کنیم.همه جای کارمان می لنگد.شادی مان در این شب(و بقیه شب ها) تعریف شده نیست...همه چیز را با همه چیز قاطی می کنیم...سالاد فصل شده ایم!!...شما هم قطعا متعجب خواهید شد وقتی پرچم "یا مهدی ادرکنی" را می بینید و آهنگ "نسترن ای عشق من" را می شنوید!!!...

 

ساعت 8:15:

دور از مرکز اصلی جشن کمی آرام می یابم تا این سطرها را بنویسم...با دوستان همین بحث نوع جشن و کیفیت آن را دنبال می کنیم...خنده توامان از رفتاری که در این شبها داریم...چاشنی حرفهایمان است!!

امروز صبح در کلاس ریاضی هم بحث داشتیم که چرا اینگونه ایم؟ چرا طور دیگری رفتار می کنیم؟ بچه های کلاس همگی با من مخالفند...می گویند می خواهیم تخلیه انرژی کنیم....شادی نداریم....حرفهایشان تا حدودی حقیقت دارد...قبول دارم که ملت ما شادی ندارد و قطعا وقتی شادی پیدا می کند ...برای تخلیه انرژی جایی نیست.

اما من با این عادات مخالفم....اینها از ما نیست....جزو فرهنگ ما نیست.....کجای فرهنگ این دیار کهن نوشته شده که برای تخلیه انرژی تان زمین و زمان را به آسمان ببرید؟...آشغال روی خیابان بریزید...تا می توانید لایی بکشید....در یکی از بهترین شب های خدا ،طوری رفتار کنیم که بعدا از مسلمانی مان خجالت بکشیم؟! اگر صدای ضبط ماشین ها بلند بود...باز حرفی نیست اما چرا در کوچه و خیابان؟

شما اگر ببینید که کسی دارد از ماشینش آشغال به بیرون پرت می کند...از این صحنه متنفر نمی شوید؟...سوناتا و کمری و پژو و پراید و پیکان ندارد!....همه امشب همین طوریم...اینجا شکاف طبقاتی وجود ندارد!!!....فقط بلدیم در داشتن ثروت خود را طبقاتی بدانیم نه در فرهنگ....از نظر فرهنگ (این چیزی که من دیدم) همه در یک طبقه ایم.

سالهاست می دانیم که این اتفاق ها دارد میافتد...چرا بی خیالیم؟ اصلا چرا یکی نمی پرسد که فلسفه شربت دادن در خیابان که هم باعث بار ترافیکی می شود و هم زحمت کارکنان شهرداری را زیاد می کند...چیست؟ پس مساجد برای چیستند؟ فقط سخنرانی و نماز؟....چرا در شب جشن نیمه شعبان...جشنها را به مساجد و حسینیه ها هدایت نمی کنیم؟

اجرای این گونه مراسمات مذهبی و جشن ها و همچنین عزاداری ها،نیاز به یک جور کارگردانی دارد،جدی می گویم....باید کسی باشد که این امور را ساماندهی کند...اما خب همه اینها در سطح حرف باقی می ماند...عمل کیلویی چند؟

فقط 15 روز تا ماه رمضان فرصت داریم....ما در ماه رمضان هم همین آدمها هستیم...به خدا زیاد فرقی نداریم!!

 

پس نوشت ها:

 

 

  • استاد ریاضی مان سر کلاس می گوید:  یکی از دوستانم که در شهرداری تهران کار می کند گفته است که سال گذشته فقط برای تمیز کردن آشغال های مردم در شب نیمه شعبان،5 میلیارد تومان هزینه شده است!!!(میلیارد تومان!!! رکورد نیست؟)
  • شب نیمه شعبان را گذراندیم....همه چیز هم دیدیم! دعوا...چاقو کشی...لات بازی...مست کردن بعضی ها...لایی کشیدن...ترقه انداختن...آشغال ریختن در خیابان به یک چشم برهم زدن!...واقعا فکر می کنم که امام زمان(عج) خیلی از ما راضی است!!!
  • این یکی واقعا محشر بود....یکی از مراکز جشن چون خودش را خیلی خیلی با کلاس می دانست...آهنگ های "دی جی"گذاشته بود.این یکی را تا به حال ندیده بودیم.
  • یادتان باشد در شب نیمه شعبان هیچ کجا امن نیست!!!...حتی پیادروها که مرکز عبور موتورسیکلت هاست و البته جلوی چشمان ماموران راهنمایی و رانندگی!!!
  • یادمان باشد شب نیمه شعبان یکی از شب های قدر است....قدر این شب را بدانیم.
  • کاش جریمه کسانی که آشغال روی خیابان ها می ریختند این بود که تا صبح به تمیز کردن خیابان ها می پرداختند تا کمی درس عبرت شود.


شنبه 26 مرداد 1387  01:08 ق.ظ


طرح: علیرضا ذاكری

میلاد موعود مبارك


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 18 مرداد 1387  01:08 ق.ظ

قبل ما هیچ کس نبود!



 

 برای من که تعداد آهنگ‌های رپ و هیپ‌هاپی که در عمرم شنیده‌ام، از تعداد انگشتان دو دست بیشتر نیست، شنیدن آهنگ‌های «سروش هیچکس» تجربه دیگری بود. نام او را از زبان خیلی از موزیسین‌ها شنیده بودم و جالب اینکه همه هم از موسیقی هیچکس به عنوان یک «موسیقی خیلی خوب» یاد می‌کردند.

آدم‌های دیگری را هم دیده‌ام که مثل من، رپ سبک مورد علاقه‌شان نیست، اما جذب مضمون و لیریک کارهای او شده‌اند. در حقیقت برای آن ها که دنبال موسیقی رپ خوب هستند، سروش یک نمونه عالی است و بسیاری از کسانی که از این جنس موسیقی خوش‌شان نمی‌آید هم با مضامین اجتماعی و ملموس و ضدشعار او ارتباط برقرار می‌کنند. هرچند که این یک محصول موسیقایی کامل نباشد؛ چراکه به هرحال رپ در دنیا - و به‌ویژه در ایران- یک موسیقی جوان و نوپاست که با پذیرش و هدایت آن می‌توان نبض شنیداری جوانان را نیز کنترل کرد.

سروش با فرم حرف زدن خاص خودش، در حالی روبه رویم نشست که برای گرفتن عکس پاسپورت، سبیل‌هایش را تراشیده بود و از این بابت معذب نشان می‌داد و اصرار داشت که عکس‌های بدون سبیلش اصلاً جایی منتشر نشود!

حمید منبتی/خبرنگاران صلح


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 15 مرداد 1387  06:08 ق.ظ

 

چرا آنها تخریب نمی شوند؟

پوستر فیلم "گانگستر آمریکایی" ساخته ریدلی اسکات/عکس تزیینی است

 

تا به حال چند فیلم آمریكایی-هالیوودی دیده اید؟ حتما خواهید گفت به اندازه تمام موهای سرتان!!!(البته اگر كچل نباشید!!!)...

تا به حال چند فیلم جنایی-پلیسی دیده اید؟...تا به حال چند فیلم "ضد جنگ" دیده اید؟...

همه این سوالها را برای این پرسیدم تا بدانم كه شما چند بار پلیس و ارتش آمریكا را در نماد شرور،رشوه گیر و فاسد دیده اید؟

چند وقت پیش فیلمی از یكی از شبكه های تلویزیونی پخش شد به نام "موبایل"...فیلم درباره گروگانگیری یك زن توسط یك باند حرفه ای بود و در این میان یك پسر جوان هم با یك تماس تلفنی از طریق موبایل از این واقعه آگاه می شود.


در میانه های فیلم كه پای پلیس وسط می آید ما شاهد 2 چهره متفاوت از پلیس آمریكا هستیم...پلیسی كه وظیفه شناس است و می خواهد هر طور كه شده با سرنخ هایی كه به دست آورده است پیگیر ماجرا شده و گروگان را نجات دهد.

در طرف دیگر اما چهره متفاوت و متضادی از پلیس آمریكا می بینیم.یك پلیس كه با باند گروگان گیران ارتباط دارد و تمامی عملیات های پلیس،علیه آنها را به گوش دوستان خلافكارش می رساند و حتی بی سیم پلیس را در اختیارشان می گذارد.


این تصویر از نماد پلیس ،چیز جدیدی نیست و تا به حال شاید انواع آن را در نمونه ها و كاركترهای مختلف دیده باشید.گرچه بیشترین و بهترین فیلم های پلیسی-جنایی دنیا از تركیب یك پلیس و یك خلافكار  ساخته می شوند و مورد استقبال فراوان قرار می گیرند(مانند مخمصه با بازی درخشان آل پاچینو و رابرت دنیرو)...اما این فرمول در هالیوود همیشگی نیست.دستمایه قرار گرفتن خلافكار در مقابل پلیس یك فرمول ثابت است كه در قالب های متعدد ارائه می شود اما حضور پلیس در مقابل پلیس كمی به نظر ما(ایرانی ها) نامعقول است.البته این دید را ممكن همگان نداشته باشند به طوری كه اگر بخواهیم با یك ایدئولوژی ثابت نگاه كنیم باید تمامی مردمان آمریكا و نظام اجتماعی شان را فسادانگیز بخوانیم.

 

تصویر پلیس در مقابل پلیس یك داستان سر راست و خطی در همه جای جهان است ولی اگر كمی فكر كنیم می بینیم كه حتی در یك داستان پلیسی-جنایی خودمان یك تصویر ساده از این تقابل را ندیده ایم.داستان های پلیسی ما اصلا این را نمی پسندند و این جای تعجب است.

سابقا می شنیدیم كه پلیس باید اقتدار داشته باشد و اگر فساد پلیس نشان داده شود باعث بی اعتمادی و قانون گریزی مردم عامه می شود.اما اینجا یك سوال پیش می آید:

 

چرا در آمریكا كه این همه تصویر تقابل پلیس با پلیس نشان داده می شود، آیا آنجا هم چنین تفكری حاكم است كه اگر پلیس مفسد نشان داده شود مردم قانون گریز می شوند؟ آیا تمام مردم غرب كه به وضوح در تماشای فیلم ها و سریال های تلویزیونی شان این موضوع را می بینند...همگی قانون گریزند؟ به پلیس كشورشان بی اعتمادند؟

 

ما عادت داریم هنوز كاری را انجام داده عواقب بد آن را تصویر ذهنی خودمان و همه می كنیم و همگان را از این كار بر حذر می داریم.

محمد باقر قالیباف در هنگامی كه فرمانده نیروی انتظامی بود با تاسیس مركز ناجی هنر و حمایت گسترده از هنرمندان و ارائه تصویر مقتدر از پلیس ...دید عموم جامعه به نیروی انتظامی را عوض كرد و توانست یك چهره جدید از پلیس بسازد كه انصافا جای تقدیر دارد.اما آقای قالیباف هنوز اعتقاد ندارد كه اشتباهات(نه فسادها) پلیس نشان داده شود.او همچنان اعتقاد دارد كه اقتدار پلیس نباید مورد هتك حرمت قرار گیرد.عقیده ایشان محترم ولی با نشان ندادن چیزی عوض نمی شود.شما نگاه كنید...در فیلمی مثل "دشمن ملت" بالاترین سازمان اطلاعاتی آمریكا(اشلون) سوژه فیلمسازان می شود و حتی آنها حق دارند یكی از مسئولین سازمان را مفسد نشان دهند.تنها دخالت سازمان اشلون این است كه نباید كلیت سازمان متبوع شان زیر سوال رود و فیلمساز می تواند یكی از مسئولان این سازمان را مفسد نشان دهد.

 

اگر به دید دیگری نگاه كنیم می بینیم كه همچنان ارتش آمریكا(كه مرتبا در فیلم های ضد جنگ كوبیده شده است)،پلیس آمریكا،دستگاهای اطلاعاتی-امنیتی این كشور همچنان مظهر اقتدار این كشور هستند و دید مردم آمریكا نسبت به آنها تغییری نكرده است.آنها به پلیس خودشان اعتماد دارند و باوركردنی نیست كه اگر به طور مثال فردی از داخل سینمایی بیرون بیاید و فیلمی در رابطه با فساد ماموران پلیس یا اطلاعاتی ببیند و در همان موقع اعتماد خود را كاملا نسبت به "اقتدار كشورش" از دست بدهد.درست است كه وقتی ما شناختی نسبت یك كشور یا جامعه نداشته باشیم ...تصویر هایی كه از آن جامعه می آید(مثل موسیقی،سینما و...) ملكه ذهن ما از همان جامعه می شود ولی در شرایطی كه جوامع با خصوصیات یكدیگر آشنا باشند...تصاویر فقط حكم همان فیلم و سرگرمی و داستان را دارند و نمی توان قبول كرد كه با نشان دادن فساد یك مامور دولتی ...باید تصور كرد كه تمامی آن نظام از بالا به پایین همگان دچار فسادند.

بیاییم كمی منطقی تر و حساب شده تر نگاه كنیم.

تصویر خودمان را كامل كنیم تا دیگران برایمان نقاشی نكشند.

ایرانمان را طوری تصویر كنیم كه كسی جرات نكند فیلم 300 را به عنوان خوراك فرهنگی به تمامی نقاط دنیا صادر كندو ما هم نتوانیم كاری انجام دهیم.


فراموش نكنید فیلمی مثل "به رنگ ارغوان" ساخته ابراهیم حاتمی كیا هنوز بعد از 3 الی 4 سال به این  دلیل كه  یك كاركتر خاكستری با سمت مامور اطلاعات كشوری. را نمایش می دهد، همچنان توقیف است و گویا هیچ وقت اكران نخواهد شد.فیلم می سازیم كه نبینیم!!

 

 

امید محمودزاده ابراهیمی


  • آخرین ویرایش:-

 



از داخل سالن بزرگ کیش که روبروی بازار زیتون نزدیک ساحل بود صدای تمرین بچه های گروه میومد که آهنگ لحظه ها رو کامل خوندن و مردم با این که انرژی خود را برای کنسرت نگه داشته بودند ابراز احساسات خود را از بیرون سالن آغاز کردند !

هنوز یک ساعتی به کنسرت باقی بود ولی مردم ایستاده بودن تو صف برای اینکه برن داخل و ردیف های جلو را از آن خود کنند . هوا خیلی شرجی بود  و همه خیس عرق شده بودن با اینکه ساعت از نیمه شب نیز گذشته بود .

از داخل سالن بزرگ کیش که روبروی بازار زیتون نزدیک ساحل بود صدای تمرین بچه های گروه میومد که  آهنگ لحظه ها رو کامل خوندن  و مردم ابراز احساسات خود را از بیرون سالن آغاز کردند !  بالاخره ما نیز همگام با همه هواداران این گروه محبوب به سالن وارد شدیم . مانند بقیه کنسرت ها ؛  3 ردیف رو برای VIP  یا همون مهمانان ویژه اختصاص داده بودند که نزدیک به سن بود . 20 دقیقه ای با شور و هیجان و سر و صدا های زیاد هواداران گذشت .

سپس شخصی  بر روی سن آمد و یک سری تذکراتی داد و سپس با تشویق مردم ، آریان  به روی سن آمد . گروه موسیقی آریان

دو خواننده محبوب گروه آریان ؛ علی پهلوان  و پیام  صالحی آخرین نفراتی بودند از جمع آریانی ها که بر روی صحنه امدند و  مورد تشویق بسیار هواداران خود قرار گرفتند .

گروه بدون هیچگونه سخنی  شروع کرد ....


  • آخرین ویرایش:-


آقای سوپراستار در پائیز باید با چند خواننده مطرح رقابت كند


بنا بر اعلام رسمی شرکت ترانه شرقی،آلبوم جدید بنیامین پائیز امسال و پس از ماه مبارک رمضان منتشر خواهد شد.

گفتاری از روناک-وبلاگ بنیامین 85


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 7 مرداد 1387  01:07 ق.ظ

 

جایی همین حوالی . . .

 

شب.خارجی.یك مكان خارجی:


پدرام:چی میخورین؟

بروبچ: 4 تا ذغالی...4تا پیكو...

پدرام: الان . . . علی برو اونور بلوار پارك كن من برم بگیرم بیام...

علی: هستیم اینور دیگه...واسه چی؟

پدرام: اونور حالش بیشتره...!


پدرام رفته است شام امشب را بگیرد...با خیال یا بی خیال داریم موسیقی گوش می كنیم و دیدی هم به اطراف می اندازیم...حوصله ام نمی گذارد بلوار را دور بزنم و ماشین را جا به جا كنم...حس صرف جویی بنزینم گل كرده است!!!...  از موسیقی هم زده می شویم به درون فضای سبز می رویم...یكی ولو می شود...یكی صاف ایستاده است آمار ملت را می گیرد ...یكی هم....

غرغر ها یكی یكی شروع می شود...حالش را نداریم بریم 50 متر آنورتر و یقه پدرام را برای دیر كردنش بگیریم...از همین جا برایش مسیج و تك زنگ می رویم...از مغازه بیرون می آید و چارتا دری وری با حركات صورت نثارمان می كند.... ما هم در دلمان یك "بینیم با...زود باش" نثارش می كنیم....چمن ها زیر پاها و بدنمان بی صدا سر خم می كنند...اینجا دیگر حس و احساسم گل نمی كند...

پدرام دارد میآید...خودمان را از ولو بودن درمیآوریم ...یك نیمكت خالی گیر میآوریم و سوارش می شویم...فكر نكنم از دست ما جان سالم به در برد!!!...مشغول خوردن فست فودهای امروزی می شویم...یكی از بچه ها می گوید به جای نوشابه دوغ بخوریم كه ضرر نداشته باشد...حسابی از خجالتش درمیآییم!!!...

بچه ها برای هواخوری ودیگر كارها! دارند بلوار را پایین و بالا می روند،من همراهشان نمی روم...از من دیگر گذشته است!!!...پسرك روزنامه فروش هم برای كار دیگری دارد بلوار را پایین و بالا می رود...یكی از بچه ها دارد برمیگردد...گوشی موبایلش را پیش من جا گذاشته است...پسرك روزنامه فروش هم همزمان با او به من می رسد...دنبال 100 تومانی می گردم تا یك روزنامه ازش بخرم...پژمان می گوید حوصله داری ها!!! مگه چی تو این كاغذپاره ها نوشته؟ اینا همش بازیه!!...

دیگه اینقدر هم بی خیال نیستم...10 برابر مبلغی كه خرج روزنامه و مغزم كردم را امشب خرج جای دیگرمان كردیم!!!...عادت كردیم به ضرر كردن و ضرر دادن و هدر روی...چرا؟ نمی دانم...

پسرك روزنامه فروش دارد می رود...هنوز چند قدمی دور نشده كه صدایش می زنم...یك ساندویچ اضافی مان را بهش میدهم...اول قبول نمی كند...اما راضی اش می كنم...

روزنامه را ورق می زنم... بچه ها همچنان دارند بالا و پایین می روند...چندان هم بازی نیست...كاش فقط كمی جدی تر بودیم...

پسرك روزنامه فروش را با چشمانم بدرقه می كنم...روزنامه را به مردم دیگر هم نشان می دهد...اما كسی نمی خرد...همه مشغول "خوردنند" و حوصله ای برای "خواندن" ندارند...پسرك در انتهای بلوار با نامیدی روی جدول می نشیند...ساندویچ را زیر روزنامه ها درمیآورد و مشغول خوردن می شود....چشمانم را برمیگردانم...پدرام دارد صدایم میزند...

 

بیا بریم....حالش تموم شد!

 


چهارشنبه 2 مرداد 1387  05:07 ق.ظ



عکس ها: محمد توکلی(مردمک)


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات