یکشنبه 31 شهریور 1387  03:09 ق.ظ

حرف اول:



اول قصد داشتم خودم از بزنگاه و نوع نگاهش بنویسم دیدم كه بقیه بهتر نوشته اند.
تصمیم گرفتم مطالبی را جمع آوری كنم تا خودتان با خواندن آنها قضاوت كنید.یك شبه پرونده درباره "بزنگاه" و جنجال های اخیر بر سر آن.
یك متن هم درباره "شورای نظارت و مهندسی پیام" نوشته ام كه در پست بعدی می گذارم.

مطالبی كه در ادامه مطلب می خوانید از سایت سینمای ما و آقایان امیر قادری،آرمین ابراهیمی و خانم صوفیا نصراللهی آورده شده است.
گویا متن آقای ابراهیمی مورد واكنش بسیاری قرار گرفته است.بر همین اساس متنی هم از علی خطیبی(از كاربران سایت سینمای ما) می خوانید كه در ادامه می آید.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 28 شهریور 1387  04:09 ق.ظ

گفتگو با نیكی نصیریان

 گویا او نسبتی با خانواده نصیریان ندارد/عكس ها: فارس و ایسنا

خسته نشدم...یك كم خسته شدم !!!

 

یکی از معضل های بازیگری در ایران این است که بازیگران خردسال به یک آن چون ستاره می درخشند، سپس پای ثابت هر فیلم شده و ناگهان در هیاهو گم می شوند،اما در هالیوود یک بازیگر بااستعداد خردسال کم کم با سنش پیش می رود و راهش را تا آنجا که توانش را دارد، ادامه می دهد. مثلاً «الیزابت تیلور» 10 ساله با سینمایی «جین ایر» مشهور می شود و تا 75 سالگی هم ادامه می دهد و در زمان حال، بازیگری چون «دروباریمور» که با «ئی تی» درخشید به یک بازیگر موفق جوان بدل شده یا نابغه یی چون «واکوتافانینگ» که در فیلم «من سام هستم» پا به پای «شون پن» و به همان توانمندی هنرنمایی کرده، اینک به یک بازیگر نوجوان و موفق تبدیل شده است. نیکی نصیریان هم از جمله استعدادهایی است که می تواند آینده خوبی در زمینه بازیگری داشته باشد، به شرط آنکه برنامه ریزی مناسبی برای او صورت بگیرد.

 

منبع:

سینمای ما

پی نوشت:

 جالب است مصاحبه كننده روزنامه اعتماد اصلا از داشتن نسبت او با خانواده نصیریان نپرسیده است پس در میابیم كه او نسبتی با نصیریان معروف ندارد.



  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 24 شهریور 1387  12:09 ب.ظ

به همین سادگی...به همین خوشمزگی!

 

جدا ملت بی خیالی هستیم! جدی می گویم...فکر نکنید این متن طنز است!!!

اصلا انگار نه انگار که دارد دور و برمان اتفاقاتی می افتد و حرف هایی زده می شود که اگر کمی منطق داشته باشیم حداقلش این است که باید آنها را جدی بگیریم.

چندی است(تقریبا 2 هفته قبل از ماه رمضان) قیمت مصرفی ترین کالای این ماه یعنی مرغ افزایش ناگهانی داشته است و طبق روال کار مدیریتی و نظارتی در ایران،کسی آن را جدی نمی گیرد اما برای ما گویا این ناگهانیات!!! بسیار عادی ست.چیزهای ناگهانی را خیلی راحت قبول می کنیم بی آنکه به عواقب آن فکر کنیم یا حداقل اعتراض کنیم...البته اعتراض که دردسر دارد و کسی هم سرش برای دردسر داشتن درد نمی کند.

اظهارات جالب مدیر کل توسعه بازار وزارت جهاد کشاورزی بار دیگر مهر تاییدی زد بر ضعف آشکار دستگاههای نظارتی و مدیریتی که هیچ گاه نتوانسته اند نقش خود را به عنوان یک سازمان مسئول ایفا کنند.

این مدیر در یک مراسم افطاری در پاسخ به سوال خبرنگار خبرگزاری فارس مبنی بر اینکه چرا مرغ(که به گفته مسئولان همین وزارت خانه باید 2850 تومان باشد) با افزایش قیمت مواجه است و کیلویی 3000 تا 3500 تومان به مردم عرضه می شود؛ گفت: جواب نمی دهم! اما پافشاری خبرنگار فارس باعث شد که او بگوید: اگر دلیل افزایش ناگهانی قیمت مرغ را بگویم...از کار بی کار می شوم!!!(نقل به مضمون،روزنامه جام جم،14/6/87،ص 4)

به همین سادگی و خوشمزگی که خواندید یک مدیر از ناتوانی خود در اعلام حقیقت می گوید چه برسد به عمل!!!

این جمله چه چیزی را می رساند؟ آیا این ضعف نظارت دستگاههای مسئول نیست...البته این امر برای ما تازگی ندارد ولی اینکه یک مدیر صریحا بیاید بگوید: "اگر حرف بزنم ...از کار بیکار میشوم" ...پس معلوم است کار خیلی خراب است ...اگر مرغ واقعا گران نیست و قیمتش همین است پس چرا وزیر جهاد کشاورزی و معاونین وی مدام از مرغ 2850 تومانی دم می زنند؟ این رودربایستی با مردم چه سودی دارد؟ همیشه (چه در این دولت چه در دولت قبلی) مسئولین از عدم افزایش قیمت ها در ماه رمضان می گویند ولی ما همیشه عکس آن را لمس کرده ایم...چرا فکر می کنیم همه چیز شوخی و مقطعی است؟ همه چیز با یک لبخند حل می شود؟

 

این خبرها در حالی منعکس می شود که همین روزها شنیدیم و خواندیم که عده ای متصرفان زمین های دولتی با تحریک عده ای شرور، به سازمان محیط زیست استان تهران حمله کرده اند و مدیر و معاونان و کارکنان این سازمان را مورد ضرب و شتم قرار داده و راهی بیمارستان کرده اند.خودتان حالا ببینید ضعف ما تا کجا پیش رفته است که مدیر یک نهاد دولتی را ضرب و شتم می کنند و از کسی هم ترسی ندارند !!!

چرا یک مقام بالاتر، یک مقامی که در این مملکت مسئول است نمی تواند اوضاع را کنترل کند...می گویند جوسازی نکنید...جنگ روانی را نیندازید اما وقتی شما اتیکت روی مکان عرضه مرغ را میبینی که خیلی واضح و شفاف توضیح داده است که مرغ کیلویی 3100 تومان....شما چه چیزی داری که بگویی؟ باز هم می گویند اگر گران فروشی دیدید...به تعزیرات جکومتی اطلاع دهید....محض اطلاع همگان عرض می کنیم که چندی پیش سازمان تعزیرات حکومتی طی اطلاعیه ای که بیشتر شبیه پرچم سفید می ماند!!! خود را از رسیدگی به تخلفات صنفی مبرا دانست و آب پاکی را روی دست مردم ریخت.مثل اینکه اگر جوسازی هم بشود باز اتفاقی نمی افتد و اوضاع به روال خود پیش می رود.در ضمن گران فروشی به چیزی اطلاق می شود که عده ای یا کسانی دست به چنین کاری بزنند نه اینکه در کل شهر همین اتفاقات بیفتد!!!

این پاس کاری سیاسی که خیلی شبیه مثل معروف "من نبودم دستم بود..." است....به ضرر چه کسی است؟ قطعا مردم بیشترین ضرر را از این همه بی توجهی و بی مسئولیتی مدیران و مسئولان می کنند.تا به کجا می خواهیم به این وضع ادامه دهیم؟

خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.

 

لینك این مطلب در مهدی نیوز


پی نوشت:

این بگیر نگیر های همشهری جوان هم كم كم دارد روی اعصاب می رود.مثل اینكه قرار نیست تا عید فطر همشهری جوان منتشر شود....اما ما همچنان منتظریم.این توقیف های یلخه ای آخر سر كار دستمان می دهد.یكی نیست ما رو توقیف كنه !
توضیح انسیه شهرستانكی را درباره این توقیف یا تاخیر را در اینجا بخوانید


یکشنبه 24 شهریور 1387  11:09 ق.ظ

گزارشی درباره تک نگارخانه شهر...

هنر + هنرمند و چند نقطه...

 

چندی پیش و برای اولین بار رغبت کردم و برای تماشای نمایشگاه آثار تجسمی و گرافیک سری به تک نگارخانه شهرمان زدم...اما تمام تصور من از نگارخانه در همان نمای اول فرو ریخت!

در یک عصر تابستانی حدود ساعت شش بعدازظهر به نگارخانه رفتم اما با کمال تعجب با در بسته رو به رو شدم....با کمی پرس و جو از عوامل دیگر این ساختمان(که نگارخانه وسط آن قرار دارد) به این نتیجه رسیدم که نمایشگاه زمان مشخصی ندارد و باید منتظر بمانم..خیلی برایم جالب بود ولی چون اولین بارم بود اصلا این امر را مهم تلقی نکردم و به درون فضای پارک روبه روی نگارخانه رفتم تا بلکه نمایشگاه باز شود.

زیاد طول نکشید...حدود پانزده دقیقه بعد نمایشگاه گذاران! آمدند و درب نمایشگاه باز شد و من هم به سمت نگارخانه حرکت کرد.بیست دقیقه اول که من مشغول دیدن کارهای نمایشگاه بودم(انصافا کارهای خوبی بودند...خودتان در عکس ها می توانید قضاوت کنید) کسی داخل نمایشگاه نیامد.با طرح چند سوال از نوع کارها و رنگ ها و .... سعی کردم این سکوت را برای خودم بشکنم.موسیقی نمایشگاه هم با یک ضبط دو کاسته سونی به راه افتاد بدون هیچ بلندگوی پخش کننده صدا و متعلقات دیگر!! خیلی ساده و بی ریا...

از موسیقی می توان گذشت کرد اما از دیوارهای رنگ و رو رفته،میخ های قدیمی روی دیوار مانده،نقاشی های قدیمی (که بیشتر شبیه کنده کاری عهد ساسانیان است!!!) و هزاران مورد دیگر نمی توان گذشت.واقعا من نمی دانم چگونه توانسته اند نام اینجا را "نگارخانه" بگذارند!!! هیچ چیز سرجایش نیست و متاسفانه هنرمندان این شهر هم چاره ای جز تحمل و گذشت ندارند آخر ناسلامتی اینجا "تک" نگارخانه شهر است!...

همان طور که در عکس ها می بیینید نورپردازی روی کارها واقعا فوق حرفه ای است!!! و ما مانده ایم و این چند نقطه ...که دیگر چه بگوییم.

شاید تعداد اماکن فرهنگی در این شهر رو به توسعه با جمعیتی 300 هزار نفری به تعداد انگشتان دست هم نرسد و البته این اصلا خوب نیست ولی یک توجیه دارد: مسئولین اینجا بهای خاصی به هنر،فرهنگ و... نمی دهند چون پایه و بنیان این شهر، روی صنعت است و معلوم است جا باز کردن برای مقوله هنر سخت است و گاهی شاید به جان فشانی هم بیانجامد.

با یکی از روزنامه نگاران نشریات شهر در همین نمایشگاه مشغول صحبت شدیم...همین سطرهایی که در بالا خواندید در بین ما رد و بدل شد بعلاوه یک افسوس بلند که واقعا چرا؟...چرا این شهر نباید به اندازه صنعتی بودنش ...از لحاظ فرهنگ و هنر رشد کند.

البته به تازگی حرکت های خوبی در حال انجام است ولی اینها همان حکم مسکن را دارند...باید فکری اساسی تر کرد.

 

-نمایشگاه آثار تجسمی و گرافیك با كارهایی از محبوبه حریت و شیما قاسمی




2 اسطوره سینما، بار دیگر در كنار هم...

Photos: IMDB & Net

 

قتل مقدس

Righteous Kill

 

 

خیالمان راحت است كه داریم فیلم برتر سال 2008 را میبینیم.وقتی امضای پاچینو و دنیرو پای فیلم باشد چه اهمیتی دارد كه نوسنده "Inside Man" فیلمنامه را نوشته یا اینكه كارگردانش به اندازه مایكل مان و فرانك دارابونت و...معروف نیست؟

لذت دیدن بازی این 2 اسطوره سینما در كنار هم به دیدن همه فیلمهایی كه تا به حال دیده اید می ارزد...اینطور نیست؟

 

 

شمارش معكوس برای...

12 سپتامبر 2008

البته نه برای ما !


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 17 شهریور 1387  12:09 ب.ظ


Photo By: Omid Mahmoodzadeh::Taking By: SonyEricsson K550

سوال:

اگر خورشید رو به روی کادر عکس و ما قرار دارد پس چرا نور از سمت
شمال غرب به جنوب شرق می رود؟

جواب:

در ادامه مطلب ...


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 15 شهریور 1387  05:09 ق.ظ

ممنون از . . .


 

 

  • رضا فخاریه؛ که با جلوه های ویژه اش آدم را یاد سریال "اغما" می اندازد و همچنین تیتراژش آدم را یاد سریال "رقص پرواز"... ولی خدایی نمی دانیم کار او در "ترانه مادری" چه بود که تا آخرین روز اسم او و فامیلش از تیتراژ آخر حذف نشد!!!

 

  • رضا عطاران؛ که با بازی گرفتن از "نیکی نصیریان"(که مانند اقوامش خون بازیگری دارد!) بازیگر خردسال دیگری به سینما و تلویزیون معرفی کرد.

 

  • شبکه تهران؛ که باز هم به کارگردان سریال ناموفق سال گذشته اش اعتماد کرد و کار ساخت سریال ماه رمضان امسالش را هم به او سپرد تا رتبه اول از آخر را کسب کند!!!

 

  • سیروس مقدم؛ که حالا حالاها قصد ندارد از فاز ماورا بیرون بیاید و بی خیال گیر دادن به موسیقی پاپ این مملکت در سریال هایش بشود!!! به قول معروف...بی خیل بابا !

 

  • اکران سینماها و مهندس ضرغامی؛ که با هماهنگی خاص بین هم،فیلمهای ناشناخته را اکران و تبلیغ می کنند و از همه مهمتر اینکه، "سربلند" تبلیغات تلویزیونی دارد با صدای چنگیز خان جلیلوند!!!

 

  • شرکت ترانه شرقی؛ که این بار زمان عرضه آلبوم دوم بنیامین را عید فطر اعلام می کنند تا ملت پس از خواندن نماز عید،بروند حالش را ببرند و بی خیال "سهیل تهرانی" که قرار است پدیده امسال باشد!!!

 

  • تیتراژ آخر سریال روز حسرت؛ که اسم خانم "فهیمه دباغی" را 2 بار می نویسد تا حتما ایشان را معروف کند  سنگ تمام بگذارد!!!

 

  • فرج الله سلحشور؛ که هر آینه او کارگردان خوبیست!!! و فقط دیالوگ هایش آدم را یاد ترجمه های مختلف قرآن کریم می اندازد!!!

 

  • شبکه های عرب زبان؛ که هی پز می دهند ما برای سریال "قمر بنی هاشم" 1.5 میلیارد (به تومن حساب کنید) خرج کردیم غافل از اینکه همین یوسف گمگشته ما بالای 6 میلیارد رفته !!!

 

  • مرکز آمار ایران؛ که حضور و فشار مردم برای دادن فرم های اقتصادی را "استقبال" ملت همیشه در صحنه می داند و فرط و فرط  زمانش را تمدید می کند !!!

 

  • تبصره 13؛ که باعث وحدت بیشتر میان مسئولان دولت و شهرداری تهران شده است تا بار دیگر نوآوری و شکوفایی مان بیشتر به چشم بیاید!!!

 

  • مدیر کل جهاد کشاورزی؛ که با گفتن این حرف: "عمرا بگم چرا مرغ گرونه...خودم 3400 تومن میخرم..." آب پاکی را با تصفیه مجدد را روی دست مردم ریخت تا احتمالا از کار بیکارش نکنند!!!

 

  • زیر نویس شبکه اول سیما؛ که ثواب روزه گرفتن در گرما را با ثواب جهاد یکی می داند تا به ملت روحیه بدهند و ما به قول معروف "وا" نرویم !!!

 

  • تعزیرات حکومتی؛ که شکسته نفسی می کند و خود را در تخلفات صنفی دخالت نمی دهد تا مبادا نمودار گرانی و تورم دچار افت شود!!!

 

 


آخرین ممنون ها از لای آرشیو:

ممنون از . . . (1)

ممنون از . . . (2)

ممنون از . . . (3)


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 10 شهریور 1387  08:08 ق.ظ

عکس: سینمای ما


محمدرضا گلزار موقعی بازیگر سینما شد كه به عنوان نوازنده گیتار در گروه موسیقی پاپ آریان چهره‌ای معروف بود. حالا دیگر همه كسانی كه ماجراهای پشت پرده سینمای ایران را دنبال می‌كنند، ماجرای بازیگر شدن گلزار را می‌دانند. ایرج قادری كه خودش زمانی ستاره مشهوری بود، مهمان یكی از كنسرت‌های گروه آریان در شمال كشور بوده و گلزار را در متل قوی رامسر می‌بیند و با كمك سال‌ها تجربه در كارگردانی و بازیگری در سیستم ستاره‌سالار سینمای قبل از انقلاب به این نتیجه می‌رسد كه این جوان نوازنده می‌تواند در سینما چهره محبوب و موفقی باشد.

گلزار به پیشنهاد ایرج قادری نقش اول فیلم تازه این كارگردان قدیمی‌را قبول كرد و با «سام و نرگس» به سینمای ایران معرفی شد. حاصل كار چیزی فراتر از توقع تماشاگران از ساخته ایرج قادری نبود و با وجود فروش قابل قبولش در هیچ زمینه‌ای فیلم موفقی نبود. این شروع زیر استاندارد زمینه‌ای برای ستاره‌شدن محمدرضا گلزار فراهم نكرد، ولی انتخاب قادری او را در موقعیتی قرار داد كه سینمای ایران با پیشنهادهای دیگری به سراغش آمد. او در سال آغازین دهه 1380 سه بار جلوی دوربین سینما رفت و سینمای ایران این فرصت را در اختیارش گذاشت كه بدون دریافت بازتاب‌های نمایش عمومی‌این فیلم‌ها بتواند به كارش ادامه دهد.

جدایی گلزار از گروه آریان و جنجال‌های خبری این ماجرا مدتی در صدر اخبار نشریه‌های عامه‌پسند بود و همین موضوع به او كمك كرد كه اولین قدم‌های ستاره‌شدن را در فضایی غیر سینمایی تجربه كند. نمایش موفق «شام آخر» ظاهراً ارتباط چندانی به نقش و حضور گلزار نداشت، ولی فریدون جیرانی به پشتوانه شناخت و تسلطش بر موقعیت تاریخی سینمای عامه‌پسند ایران و باز بودن فضای سینما بعد از روی كار ماندن دولت اصلاحات بار دیگر - بعد از حضور هدیه تهرانی در «قرمز» - نشان داد كه شم درستی برای استفاده از چهره‌های مطرح و مقبول بین تماشاگران عام سینما دارد. 

«بالای شهر پایین شهر» و «زمانه» ادامه منطقی اعتماد بدنه سینما و بخش خصوصی به قابلیت‌های بالقوه گلزار برای ستاره‌شدن بود، گرچه هیچ‌كدام به محصولی قابل قبول كه بتواند به تثبیت محبوبیت و مقبولیت این ستاره تازه از راه‌رسیده كمك كند نرسید. گلزار با بازی در «چشمان سیاه» و «زهر عسل» به مسیری افتاده بود كه به نظر می‌رسید قرار است فقط ضریب خطای فیلم‌ها را در موفقیت مالی تا حدی كم كند و هنوز كسی تصور نمی‌كرد كه بازیگر این فیلم‌ها چند سال بعد می‌تواند معادلات اقتصادی سینمای ایران را با حضورش روی پرده به هم بریزد و به عنوان سوپراستاری تضمین‌شده، فاصله‌اش را با رقیبان هم‌نسلش تا این حد زیاد كند. این اتفاق با نمایش عمومی‌«كما» و رشد غیرعادی آمار و ارقام فروش فیلم در روزهای بعد از تعطیلات نوروز 1382 افتاد. گلزار در «كما» برای اولین بار عنوان سوپراستاری را بدون هیچ اما و اگری مال خودش كرد و از آن زمان تا امروز توانسته این موقعیت را حفظ كند. سینمای بعد از انقلاب برای اولین بار در چنین موقعیتی قرار گرفت كه می‌توانست روی حضور بازیگر جلوی دوربین به عنوان ضمانت بی‌خطای بازگشت سرمایه و سوددهی محصولات حساب كند و این برای سینمایی كه از نظر اقتصادی هیچ‌وقت قابل پیش‌بینی نبوده، خبر خوشی بود. شاید «سیزده گربه روی شیروانی» به دلیل جنس فانتزی نامربوطش و «گل یخ» به دلیل دستكاری غیر كارشناسانه فیلمساز در فرمول‌های امتحان پس‌داده سال‌های دور به پیش‌بینی‌های فروش نجومی‌روزهای ساخت‌شان نرسیدند، اما در معادلات اقتصادی سینمای ایران فیلم‌های شكست‌خورده‌ای هم نبودند.

در این شرایط، حتی فیلم متفاوت «بوتیك» هم كه كسی روی فروشش حسابی باز نكرده بود، به كمك محبوبیت رو به رشد ستاره‌اش از شكستی حتمی‌نجات پیدا كرد. «بوتیك» تا كنون اعتباری‌ترین فیلم كارنامه گلزار است كه او را در موقعیتی فراتر از ویژگی‌های یك ستاره عام و در قالبی تازه و امتحان‌نشده موفق نشان داد. فضای تلخ و لحن افسرده فیلم هیچ نسبتی با قصه‌ها و فضاهای فیلم‌های قبلی گلزار نداشت و عدم موفقیتش می‌توانست لطمه‌ای جدی برای وجه ستاره‌گی بازیگرش باشد. فیلم در كمال تعجب اغلب بیننده‌های جدی و پی‌گیر سینمای ایران از حضور در بخش مسابقه جشنواره فجر بازماند تا این نقش متفاوت كارنامه بازیگرش امكان داوری و ارزش‌گذاری كامل و همه‌جانبه را نداشته باشد. فیلم بر خلاف فضای رسمی‌در میان منتقدان سینما و تماشاگران موقعیت خوبی پیدا كرد و موضوع همیشگی «نقش خوب - بازیگر خوب» را بار دیگر مطرح كرد.

«آتش‌بس» نقطه‌عطف بی‌چون و چرای كارنامه حرفه‌ای گلزار به عنوان ستاره اول سینمای ایران بود. قالب كمدی - رمانتیك فضای مناسبی برای نمایش جذابیت‌های حضور گلزار روی پرده فراهم كرد و ركورد بالاترین فروش ریالی تاریخ سینمای ایران را به نام او ثبت كرد. زمان‌بندی كمدی گلزار در «آتش‌بس» و هماهنگی‌اش با مهناز افشار در چهارمین تجربه سینمایی مشترك‌شان می‌توانست بیش از این مورد توجه قرار بگیرد و وجه اعتباری كارنامه او را هم سر و سامانی بدهد، ولی «آتش‌بس» هم در بخش مسابقه جشنواره فجر پذیرفته نشد تا معلوم شود كه محمدرضا گلزار لااقل در این زمینه ستاره بدشانسی است. سینمای ایران كه همیشه منتظر بهره‌برداری از موفقیت‌های فرمول‌بندی شده است، با فروش میلیاردی «آتش‌بس» دست به كار شد و زوج بازیگری این فیلم را در دو فیلمنامه ضعیف و با اجرایی نچسب بار دیگر روی پرده سینماها برگرداند. «تله» و «كلاغ‌پر» فقط به ضمانت حضور و و جود ستاره ساخته و اكران شدند و هر كدام هم بسیار بیش‌تر از آن‌چه می‌شد حدس زد، فروش كردند تا واژه سوپر استار - سال‌ها پس از اقبال ستاره‌های سینمای فارسی - تعریف درست و منطقی‌اش را در سینمای ایران پیدا كند. 

در چنین شرایطی چه سوژه‌ای بیش‌تر و بهتر از محمدرضا گلزار می‌توانست موفقیت فیلمی‌با حضور او را تضمین كند؟ «توفیق اجباری» نشان داد كه وقتی مردم برای تماشای ستاره محبوب‌شان به سینما می‌روند، بهتر است حاشیه نرویم و اصل مطلب را در اختیارشان قرار بدهیم. «توفیق اجباری» یك شوی تك‌نفری گلزار بود كه طنز و نمك رضا عطاران را هم برای حاشیه امنیت داشت. زندگی خصوصی ستاره‌ها همیشه از بخش‌های جذاب و وسوسه‌كننده مخاطب عام سینما بوده و بخش عمده‌ای از نشریه‌های عامه‌پسند هم دائماً به كار انتشار این اخبار و حواشی مشغول‌اند. پس طبیعی بود كه نمایش زندگی فوق‌ستاره محبوبی مثل گلزار با یك خط داستانی كم‌رنگ اما امتحان‌پس داده و چاشنی كمدی كم‌خطاترین موضوع قابل تصور در سینمای این سال‌ها بود. فروش میلیاردی «توفیق اجباری» فاصله فروش فیلم‌های گلزار را با رقبایش به شكل تصاعدی زیاد كرد و بار دیگر نشان داد كه كمدی - رمانتیك بهترین فضای نمایش توانایی‌های ستاره و دلایل جذابیت و محبوبیت فوق‌العاده اوست؛ «توفیق اجباری» ساخته شده بود تا تماشاگر علاقمند او جنس واكنش‌های گلزار به شوخی‌های عطاران و شكل خندیدنش را به حد كفایت تماشا كند و از حضور كافی و وافی در كنار ستاره محبوبش و سرك‌كشیدن در خانه واقعی او و تماشای گوشه‌هایی از زندگی خصوصی‌اش لذت ببرد. از این نظر می‌شود گفت كه «توفیق اجباری» در تثبیت جایگاه گلزار به عنوان سوپراستار نقشی مهم‌تر از «آتش‌بس» داشته است. 

حالا بعد از اقبال عمومی‌گسترده «توفیق اجباری» زمان مناسبی فراهم شده تا گلزار روی موج موفقیت فیلم سراغ تجربه‌های متفاوتی برود كه «مجنون لیلی» شكل ناكامی‌از آن بود و فروش مناسبش نشان داد كه گلزار هنوز می‌تواند روی استقبال بی‌دریغ تماشاگران حساب كند، به‌شرطی كه قدم‌های بعدی را هوشمندانه‌تر بردارد و روی این موج سنگین موفقیت بازی‌های تازه‌ای را رقم بزند.

نیما حسنی نسب
شهروند امروز


  • آخرین ویرایش:-


عکس ها: شهروند امروز


بحث‌ها و اخبار جدید درباره محمدرضا گلزار در یكی دو هفته اخیر، بسیاری را به موقعیت و جایگاه بازیگران مشهور در سینمای ایران حساس كرده است. به عنوان مشهورترین چهره این سینما، حضور گلزار در هر فیلم، تضمینی برای فروش آن است در شرایطی كه به نظر می‌رسد هنوز جایگاه و اعتبار یك "ستاره" در میان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سینمای ایران نامشخص مانده است. در این پرونده گفتگویی داریم با گلزار به عنوان پدیده این سال‌ها، به اضافه نگاهی به مسیر حرفه‌ای او و هدیه تهرانی، به عنوان دو ستاره، از دو دهه سینمای ایران، همراه با یادداشت‌هایی درباره دیگر بازیگران مشهور این سال‌ها و حرف‌های مرتضی شایسته كه تهیه كننده معتبری و باتجربه‌ای برای اظهار نظر درباره این ستاره‌هاست. چه خوش‌مان بیاید چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوریم حضور چهره‌های مشهور را بپذیریم، كه باید شكل استفاده درست از ستاره‌ها، در حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی را یاد بگیریم. می‌توانیم از استعداد و نفوذ و شهرت‌شان بهره ببریم یا می‌توانیم به حال خود رهای‌شان كنیم. دنیای ما كم كم تغییر كرده است. همیشه كه مجبور نیستیم راه حل دوم را انتخاب كنیم.



امیر قادری
شهروند امروز


  • آخرین ویرایش:-

این تصویر لعنتی...!


 

خاطرات محسن رجب پور از کریس دی برگ و تصورات او از ایران خنده دار است و البته دردناک. همه اش خاطرم نیست. ولی چیزهایی که می شنویم  به جای خنده باید اشک ما را در بیاورد.

اینکه کنی تامسون (مدیر برنامه های بداخلاق کریس دی برگ) قبل ار آمدن به ایران به میزبانشان می گوید لطفاً ما را با مینی بوس این طرف و آن طرف ببرید، معنی اش این است که کلی پیش خودشان فکر کرده اند و دست آخر به این نتیجه رسیده اند که حتماً مینی بوس امن ترین وسیله حمل و نقل (لابد در مقایسه با قاطر و یابو!) در شهری مثل تهران است! پس تعجبی ندارد که وقتی پس از دو سه روز گشت و گذار در تهران (با یک مرسدس CLS350)؛ یک مرسدس C280 ، یک پرادو چهار در و یک مرسدس E کلاس) با این سوال رجب پور رو به رو می شوند که :«هنوز هم می خواهید با مینی بوس این ور و آن ور برویم؟» تامسون اظهار شرمندگی کند! ماجرا های از این دست زیادند. مثل همان داستان معروف تصور کریس دی برگ از اینکه در ایران همه اسلحه حمل می کنند و وقتی می بیند که بیشتر پلیس ها هم اسلحه ندارند، از تعجب داشته شاخ در می آورده! یا اقامتش در سوئیت مجلل هتل استقلال که از یک طرف به قله دماوند دید داشته و از سوی دیگر گلدسته های مرقد اما (ره) پیدا بوده. سوئیتی با قیمت شبی 3 هزار دلار و پذیرایی که رجب پور ادعا می کند از مهمانان سیاسی خارجی چنین تشریفاتی به عمل نمی آید. او حدود 42 میلیون تومان در این 4 روز خرج کرده تا فقط بتواند تصویری که از ایران در غرب ساخته شده را ویران کند. الآن هم احتمالاً ناراحت می شود از اینکه من این اعداد و ارقام را نوشته ام. اما اشکالی ندارد. برآیند تصوری که کریس دی برگ از ایران داشت، با چیزی که با چشم هایش از اینجا دیده به جمله ای ختم شد که در کنفرانس مطبوعاتی اش بیان کرد:«من اینجا در حد لندن یا لس آنجلس احساس امنیت و آرامش می کنم. چندی پیش در روسیه کنسرت داشتم و در مسکو 4 بادیگارد مرا همراهی می کردند، اما اینجا من اصلاً بادیگارد ندارم!» جالب اینکه تبلیغات غربی ها آنقدر گسترده  و تخریب کننده بودخ که خودمان هم انگار باورمان شده که باید در تهران با قاطر این طرف و آن طرف برویم! وگرنه چه دلیلی داشت که با شنیدن جمله های بالا، خبرنگاران محترم را -که من هم یکی از آنها بودم!- جو بگیرد و برای کریس دی برگ و این جمله اش دست بزنند!

اما این تصویر از کجا آمده؟ فقط تبلیغات غربی هاست؟ فکر می کنم بخش عمده ای از این تصویر را سینماگران جریان متفاوت، در خارج از ایران به نمایش گذاشته اند. کسانی که فیلم ساختن برای ایران را رها کرده اند و تنها چسبیده اند به فستیوال های خارجی؛ لابد به خاطر طعم خوش دلارها و یوروها و درآوردن اشک تماشاچی های این جشنواره ها از اینکه چنین بیغوله هایی هم در دنیا یافت می شود! به نظر می رسد  که حتی بخش عمده ای از این تبلیغات غربی ها از همین تصاویر تغذیه می شود. چیزی که ما از شنیدن اسم ماداگاسکار و سری لانکا در ذهنمان نقش می بندد، تفاوت چندانی با آنچه از شنیدن نام «ایران» در ذهن غربی ها -و چه بسا ماداگاسکاری ها!- نقش می بندد، ندارد. اگر ما فکر نمی کنیم که در این گونه کشورها اصلاً موسیقی وجود داشته باشد و نوازنده خوب پیدا شود، نتیجه  همین  تصویرهای غلط است. نمونه اش بیسیست گروه یانی در کنسرت های اخیرکه سیاهپوست سری لانکایی است.

اگر در خارج از ایران ، بیابانی که ما در عمرمان ندیده ایم را به همراه دو سه تا زاغه نشان می دهند و زیرش می نویسند «تهران» مقصر شخص دیگری نیست! خیانتی که فیلمسازانی چون محسن و سمیرا مخملباف ، مجید مجیدی، بهمن قبادی، علیرضا امینی، ابوالفضل جلیلی و... -کاری به کیفیت هنری فیلم ها ندارم که این به من مربوط نمی شود- در قبال تصویر ایران در جهان کرده اند، هیچکس دیگری مرتکب نشده است! اینگونه است که مزخرفی مثل «300» را جهانیان باور می کنند!

 

با تشکر از مهسا بارانی و روناك از وبلاگ بنیامین 85


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic