
آهنگسازان: بابك صحرایی،علی صمدی
تنظیم كلیه قطعات: پوریا حیدری
پیشنهاد می كنم این آلبوم را حتما تهیه و از شنیدن آن لذت ببرید.

متن ترانه ی "حلالم کن" با کلام مرجان زنگنه به عنوان نمونه تقدیم شما می شود...
نگاهم پیش پاهامو نمی بینه حلالم کن
خطاکارم تو محض عشق دیرینه حلالم کن
اگه راه حضور عشقو سد کردم حلالم کن
اگه دیوونه بودم با تو بد کردم حلالم کن
نفس ها لاله ی شومه تمومه از خودم سیرم
حلالم کن عزیز دل دارم از غصه می میرم
به پاهای تو افتادم دلم خونه نگاهم تر
دیگه کارم تمومه از من آفت زده بگذر
نمی بینم خودی تر از تو با من این نفس سرده
کمه فرصت بگو خوبم که دردم خیلی نامرده
بگو از من گذشتی سخته جون کندن پشیمونم
ببین می لرزه دستام درد دارم نمی تونم
ندیدم مهربونی تو بیا رحمی به حالم کن
به پای تو افتادم حلالم کن، حلالم کن
آن اتفاق بزرگ
. . . عکس: مجید محرابی -------------------------- امید
محمودزاده ابراهیمی -------------------------- خیلی
وقت بود که بحث شکاف نسل ها را فراموش کرده بودیم.آن بحث های جنجالی و دفاعی.تقابل
و تقابل. شاید مجالی برایش نمیافتیم و شاید هم حوصله اش را نداشتیم.نمی دانم اصل
مطلب به چه زمانی بر میگردد اما دور نیست.روزهایی که میشنیدیم که "شما جوان
ها بی انگیزه اید" "شما بی مسئولیتید" و از این قبیل صحبت ها.صحبت
هایی که به هر جوانی گفته شود بی شک واکنش نشان خواهد داد چون ما نمی توانیم که بی
انگیزه و بی هدف باشیم. ولی
شاید یک ایراد بزرگ داریم. ما داریم به دنبال یک "اتفاق" در زندگی مان
می گردیم تا با توسل به آن تمام زندگی مان زیر و رو شود.حالا این اتفاق می تواند
مربوط به هر موضوعی باشد.می تواند آن اتفاق بزرگ(در منظر اول) پول باشد.هر چه هست
برای چشیدن مزه آن بی طاقتیم.پول هر چه هست احساس استقلال را به آدم می دهد و همین
استقلال(هر چه قدر کوچک و کم باشد) باز هم شیرین است. شاید هم آن اتفاق برای بعضی ها
"ازدواج" باشد.اتفاقی که شما را به جمیع مرغ ها پیوند می دهد! و حیطه
زندگی بی خیالی تان را عوض می کند.شاید هم آن اتفاق "ورود به دانشگاه"
باشد.چیزی که تا همین چند وقت پیش بیخ گلوی خیلی از ما را چسبیده بود که حتما چیزی در دانشگاه و درس هایش
هست که تو باید بروی . . . . . .اما اما
زهی خیال باطل...دل بی نوای تان را توهم صابون ندهید!! البته این را نمی گویم که
رسما شما را نامید کنم یا دیدتان را تاریک. این را از این منظر می گویم که
"اتفاق بزرگ" هر لحظه در حال رخ دادن است اما ما متوجه نیستیم و البته
شاید این یک جورایی به "کمال گرایی مان" طعنه می زند! سالها
قبل فکر می کردم که پوست انسان(مخصوصا صورت) پس از یک دهه یا یک دوره سنی تغییر می
کند و تازه می شود اما وقتی چند ماه پیش مطلبی علمی درباره پوست صورت انسان
خواندم، جا خوردم.پوست صورتمان در یک 24 ساعت...حالا چه پرکار باشید چه بی خیال...چه
چرب باشد چه خشک و یا .... یک قالب تازه می اندازد اما ما هیچ وقت نمی فهمیم! این
مثال را برای این آوردم که "اتفاق" را نشان دهم. اتفاق
همیشه دارد در طول زندگی مان قدم می زند و
خودی نشان می دهد اما نمی بینیم،حس نمی کنیم که اتفاق چه بود و چه هست.لحظه تردید
میان رفتن و ماندن هم می تواند مثال خوبی برای "اتفاق" باشد.وقتی فکر
رفتن باشید به تقدیر هم سری می زنید.فراموش نکنید.اتفاق،تقدیر و سرنوشت همه از یک
خانواده اند که ما خودمان آنها را رقم می زنیم اما باز هم می گوییم تقدیر یا
سرنوشت چنین و چنان بود. با
اینکه هنوز با "تقدیر از پیش تعیین شده" مشکل دارم ولی نفی اش نمی کنم. من
می خواستم به دانشگاه بیایم که آن اتفاق بزرگ برایم بیفتد.اما ندیدم.اتفاق را حس
نکردم.آنقدر غرق شدیم که یادمان رفت رویای چند سال پیش مان به حقیقت پیوسته و ما
بی خبریم.فکر می کردیم که دانشجوی رشته کارشناسی عجب آدم بزرگی ست .چقدر درس
خوانده که به اینجا رسیده و هزار جور فکر دیگر. حالا ما آن اتفاق بزرگ هستیم ولی
خودمان را نمی بینیم.بزرگ تر شدیم ولی خودمان را درک نکردیم. بیشتر
آدمها نمی توانند "اتفاق بزرگ" را در زندگی شان رصد کنند و البته حق هم
دارند.ما از روزمرگی زندگی دور نیستیم.از کره ماه هم نیامدیم!! اتفاق خودش می افتد
مثل دندان شیری!! اما خوب است اگر اتفاق بزرگ را درک نکردیم و نفهمیدیم حداقل لایق
این باشیم که بعد از اتفاق بزرگ ،رشد کنیم و از همه مهمتر؛ اوضاع را کنترل
کنیم،خودمان را گم نکنیم. اینکه
ما بایستیم و منتظر یک اتفاق باشیم،حتما و قطعا کار درستی نیست.با آگاهی جلو برویم
تا هم راه را پیدا کنیم و هم چاله را مهمان نباشیم!! سوال(1):
کمال گرایی چه ربطی به اتفاق دارد؟ نمی
دانم ولی به نظر من آدم بعد از هر اتفاقی در زندگی رشد می کند و کامل تر می
شود.ربطش همین جاست.اتفاق میافتد تا به کمال نزدیک تر شویم. پایان متن/...

اتفاق خوش سال 85 اینبار در آستانه سال 88 قرار است بیفتد.حرف بنیامین اینبار تناقض پیدا كرد؛او گفته بود در سالهای فرد آلبوم می دهد اما راستش را بخواهید ما 85 را در اواخر سال 84 شنیدیم.84 هم كه زوج است!!! حالا 84 دارد به 88 تبدیل می شود و احتمالا اسم آلبوم هم می شود 08 !!!
شاید بنیامین دوباره می خواهد خاطره هایمان را بسازد.ما كه اینهمه وسواس بنیامین را به فال نیك می گیریم،شما چطور؟
روایتی از یک
مشت دروغ ! ------------------------------- امید
محمودزاده ابراهیمی ------------------------------- بگذارید همین اول خیالتان را راحت کنم..."یک مشت دروغ" ادامه
کلیشه کسالت آور فیلم های هالیوودی،ضد آمریکایی است که کثرت و آشکارا بودن
"کد دادن" در فیلم حرف اول را می زند.گرچه "یک مشت دروغ" خوش
ساختی "ریدلی اسکاتی" خودش را دارد و از جنس سینمای اکشن است اما
دستمایه قرار گرفتن سوژه "گروه های تروریستی" آن هم با کد دادن های
همیشگی این نوع فیلمها؛ تا حدود زیادی از ارزش فیلم کاسته است."یک مشت
دروغ" در کارنامه ریدلی اسکات قطعا جایگاه پایینی خواهد داشت و فروش نه
چندان خیره کننده اش گواه همین موضوع است. داستان فیلم "یک مشت دروغ" درباره مامور CIA به نام "فریس"(لئوناردو دکاپریو) است
که قرار است به خاورمیانه بیاید و رهبر القاعده را در امان دستگیر کند."اد هافمن"(راسل کرو) هدایت کننده و تصمیم گیرنده اوست.او همچنین نقش رهبر
عملیات را نیز دارد.گلشیفته فراهانی هم نقش یک پرستار ایرانی-اردنی را بازی می کند
به نام "عایشه" که البته نقش او در فیلم محوری نیست. تماشاگر در مواجهه با "یک مشت دروغ" کاملا با یک فیلم ضداسلامی
روبه رو است.در جای جای سکانس های فیلم تلاش شده است که با دادن کد هایی مثل
"حماس"، "جهاد"، "فلسطین"، "شهید" و
همچنین آوردن آیاتی از قرآن و شنیدن صوت اذان .... اسلام را مساوی با
تروریست،القاعده و تحجر نشان دهد.سکانس های بسیاری در فیلم وجود دارد که به وضوح و
تا اندازه بسیار زیاد به شعار دادن می گذرند.اغراق در دیالوگ های فیلم به بدنه قصه
لطمات جبران ناپذیری را وارد کرده است. به طور مثال سکانسی که "هانی سلام"( که یک فرد بانفوذ در امان
است)،با مصطفی کرمی(که عضو القاعده است) که در بیابان با یکدیگر به گفتگو می
پردازند.مصطفی کرمی که ظاهرا توسط افراد هانی دستگیر شده است با یک تماس تلفنی با
مادرش و همچنین تمکین مالی از طرف هانی باز هم ظاهرا دست از القاعده می کشد...هانی
سلام وقتی او را از روی زمین بلند می کند و به او می گوید که "مسلمان خوبی
باش" به راحتی و با تمکین مالی ! اما در پایان فیلم ما باز هم مصطفی کرمی را
در کنار القاعده می بینیم. یا به طور مثال سکانسی که "اد" در حال راهنمایی فریس است؛ همسرش
وقتی از او بیداری تا 2 نیمه شبش را می پرسد او با اغراق بسیار می گوید: دارم
بشریت را نجات می دهم !!! فیلم تلاش زیادی کرده است که اتفاقات پیش آمده را به صورت منطقی با یکدیگر
ربط دهد اما یا شاید درست روایت نمی شود یا واقعا این اتفاقات ربطی به یکدیگر
ندارند و فقط دارند در کنار هم روایت می شوند. "یک مشت دروغ" تکیه فراوانی بر سیاست های دولت آمریکا دارد و
همان شعارهای همیشگی را تکرار می کند.برای درک این موضوع هم حتما لازم نیست شما یک
کارشناس سینما و یا منتقد باشید.همین که مخاطب فعال سینمای هالیوود باشید،کافیست. اگر چنین فیلم هایی که سفارشی
ساخته می شوند را یکی یکی در کنار هم قرار دهید،به نتایج یکسانی می رسید.در این
فیلم ها سعی شده است که دولت آمریکا به عنوان رهبر دهکده جهانی معرفی شود.پای ثابت
این فیلم ها هم همیشه یک قهرمان آمریکایی است که قصد دارد بشریت را از شر ظلم نجات
دهد.او به مانند یک راهنما و جنگجوی مقتدر در صدد کنار زدن تیرگی ها از آدمیان
است. وقتی "اد هافمن" فیلم
تهدید "السلیم" را به فریس نشان می دهد شما شمایل یک مسلمان با محاسن را
می بینید که در کنار آن صدای مناجات آیات قرآن هم دارد در پس زمینه فیلم پخش می
شود.این تصویر، بارز ترین نوع تصویر فیلم از مسلمانان است که به بیننده اش این کد
را می دهد که مسلمانان را با این تصویر بشناسد.یک تصویر سیاه،تاریک و خشن. در پایان فیلم که فریس تصمیم می گیرد که در خاورمیانه بماند و اد به او می
گوید : هیچ کس از خاورمیانه خوشش نمیاد !...اما فریس چه زمانی تصمیم می گیرد که در
خاورمیانه بماند؟ زمانی که با عایشه آشنا می شود یا زمانی که السلیم دستگیر می شود؟
آن هم نه به دست ماموران سیا...بلکه به وسیله ماموران امنیتی هانی سلام!!... خب
دمکراسی آمریکایی اینبار خودش دست به کار نمی شود،کس دیگری قرار است کار را انجام
بدهد.کسی که از جنس تروریست هاست ولی با ماست!!(هر که با ماست که هیچ وگرنه با
تروریست هاست....این جمله را از زبان چه کسی شنیده اید؟) او در خاورمیانه می ماند تا دموکراسی مد نظرش را پیاده کند.او طبق یک "برنامه"
باید بماند. ماهواره جاسوسی همه را از بالا تحت نظر دارد و به "اد" این
امکان را می دهد تا هم عملیات را به پیش ببرد و هم مراقب فریس باشد،تا مبادا او از
نقشه دور شود. او در جایی که نتواند برای فریس و شاید بهتر بگوییم عملیات،کاری
کند؛فقط اظهار تاسف می کند(متاسفم رفیق!).ماهواره جاسوسی در اینجا مفهوم خداگونه
ای دارد(دقت شود به سکانس های متعددی که ماهواره جاسوسی از بالا بر اعمال فریس
و...نظارت دارد).با آن می توان همگان و همه چیز را زیر نظر داشت البته به شرطی که
گرد و خاک ایجاد نشود!!! اما فیلمنامه برای پیشبرد قصه به یک نکته خیلی خاص هم تاکید می کند آن هم
زمانی ست که فریس دارد با اد (که در آمریکاست) صحبت می کند.اگر کمی بیشتر دقت کنید
شما اوضاع خاورمیانه و جایی که فریس در آنجا قرار دارد را ناآرام و نامن حس می
کنید.تمامی صحنه ها که در خاورمیانه ضبط شده است،از یک تلاطم و اغتشاش حکایت دارند
انگار که همین الان و در وسط بازار بمبی منفجر خواهد شد.(البته حرکات دوربین هم بی
تاثیر نیست).اما در آن سوی آب ها شما هیچ اضطرابی را در فیلم حس نمی کنید. هنگامی
که اد که با آرامش خاص و کنار همسر و فرزندش است و حتی فرزندش را برای بازی به
پارک می برد.گویی او کاری جز رسیدن به خانواده اش ندارد !!!.اینجا یک تصویر آرام و
بی دغدغه از خانواده آمریکایی ترسیم شده است اما در کنار آن تصویر مخدوش شده از
خاورمیانه و مردمانش وجود دارد.این تصویر حتی به بطن آداب مردم مسلمان هم بسط داده
می شود.اشاره به زمانی ست که عایشه در بیمارستان به فریس می گوید "خواهرم
باید تو را ببینه" و فریس هم بلافاصله جواب می دهد که "یعنی باید خواهرت
قبل از خودت منو تایید کنه؟".جمله ای که شاید بیشتر به یک سخنرانی من باب
حقوق زنان از زبان یک فمینیست بیان شود تا دیالوگ یک مامور CIA.فرهنگ آمریکایی رسوم شرق را به رسمیت نمی شناسد و
می خواهد هر طور که شده فرهنگش را بر دیگر فرهنگ ها تحمیل کند. "یک مشت دروغ" فیلمی به سفارش بالا و در عین حال خوش ساختی ست.یک مشت
دروغ می تواند طرفداران سینمای اکشن و ریدلی اسکات را به خوبی سرگرم کند ولی
فیلمی نیست که بتواند نکات پیچیده در خود جای دهد یا امتیاز بالایی از منتقدین
بگیرد. به مانند عنوان فیلم شاید بهتر بتوان گفت که یک مشت دروغ واقعا یک مشت دروغ
است که یکی یکی به خورد مخاطب داده می شود.دروغ هایی که اگر خیلی بزرگ باشند می
توانند حقیقت را کنار بزنند. نکته آخر: بازی گلشیفته فراهانی چندان محوری و مسحور کننده نیست.او فرقی
نکرده است.عجب در آنم که چگونه او الان در رده بندی ستارگان هالیوود در جایگاه اول
قرار گرفته است.سرنوشت او در فیلم هم مشخص نشد!!!

------------------------------
احمد پژواك-موسیقی ما
-----------------------------
امسال آلبوم متفاوتی از او شنیدیم.بی خوابی محصول همكاری او و تیم بهروز صفاریان بود كه انصافا می توان گفت با كیفیت ترین آلبوم امسال است.گفتگوی احمد پژواك با او را در ادامه مطلب بخوانید.
از
این محسن تا آن محسن ---------------------------- شهروند
امروز ----------------------------- اتفاق
جدیدی افتاده است؛ ارشاد با دید وسیعتری به ماجرا نگاه میكند و مدیریت خوبی را
بر جریان اعمال میكند. مشخص است كه “ حسن نیت” بیشتر از پیش، بر مراودات حكمفرما
شده و البته نگاهها واقع گرایانهتر شدهاند. فرصتسوزی كافی است. حالا موقع
استفاده بهینه از فرصت هاست. با اعمال دید مثبت ارشاد، جوانان با استعداد عرصه
موسیقی پاپ، فرصت یافتهاند تا از كانالهای رسمی و از مجراهای مجاز با مخاطبانشان
ارتباط برقرار كنند. حالا میشود بیشتر رویشان حساب كرد. میشود از استعدادشان در
شتاب بخشیدن به گردش چرخه صنعت موسیقی استفاده كرد. میتوان در صورت خطا، حتی
تنبیهشان كرد ولی نكته اساسی اینجاست كه نباید نادیدهشان گرفت. نسلی
كه نامشان را “زیرزمینی”، “غیرمجاز” یا “غیررسمی” گذاشتهایم – یا هر عنوانی كه با
دید مثبت و منفی برایشان انتخاب شده – ناگهان بر جریان موسیقی كشور حاكم شدند. اگر
چشم بر این حقیقت ببندیم، بیتردید خودمان را گول زدهایم و خودمان مغبون خواهیم
شد. آن سوی آبیها كه مدت زیادی است از صحنه خارج شدهاند و حتی به مدد كانالهای
بیستوچهار ساعته - كه به اندازه چند دقیقه هم برنامه استاندارد و جذاب ندارند –
نمیتوانند در جامعه هفتاد میلیونی عرض اندام كنند. هنرمندان
داخلی هم كه به جز چند نمونه نادر، نسبتی با خلاقیت و به روز بودن ندارند. نتیجه
این ماجرا، كاهش عجیب و غریب تیراژ آلبومهای موسیقی است و در جا زدن هنرمندان و
شركتها و مخاطبان. اما در این میان، همین نسل”زیرزمینی” – چه بخواهیم و چه
نخواهیم – بر جریان موسیقی متداول میان جوانان و نوجوانان حاكم شدهاند. ابتدای
كار، هشدارهای زیادی در این باره داده شد، اما مسوولان سعی میكردند به ماجرا
چندان توجهی نكنند. اما همین بیتوجهیها كه ریشهای دیرینه دارد، كار خودش را
كرد. بعضا
آهنگهایی ساخته میشدند كه نمیشد در میان اعضای خانواده، به آنها گوش كرد و بدین
ترتیب، یك شبكه غیررسمی ایجاد شد. در این بین، برخی نیز به سبب ندانمكاری یا احساسات
نوجوانانه و چه بسا ذات خراب، به سمت اشعار مبتذل و حتی مستهجن رفتند و البته به
سوی مشكلات اخلاقی و رفتاری هم گرایش پیدا كردند. از آنجا كه بنا به یك سنت
دیرینه، اغلب این رفتارهای نادرست به پای تمام اعضای این صنف نوشته میشود، بسیاری
از مستعدهای سالم هم در آتش بقیه سوختند. كار به جایی رسید كه ماجراهای موسیقایی
به حاشیه رفته بودند و نگاههای بیرونی، اصل را بر این مشكلات و ناهنجاریها قرار
داده بودند. دستگیری رپرها هم چاره كار نشد و پس از مدت كوتاهی، دوباره همه مشكلدارها
و بیمشكلها دست به كار شدند. میشد زودتر از این حرفها به فكر چاره افتاد. اما
همین كه امروز تعدادی از این جوانان مستعد، توانستهاند به صورت مجاز، فعالیتشان
را آغاز كنند، باعث خوشحالی است. این داستان البته محدود به پاپخوانها میشود و
ربطی به داستان رپرها ندارد كه قارچگونه، در حال تكثیرند. محسن رجب پور، مدیر
شركت ترانه شرقی كه قرار است دو آلبوم از احسان حقشناس و احسان غیبی، دو خواننده
زیرزمینی سابق و مجاز امروز را به زودی به بازار بفرستد، درباره دلایل و نحوه
اقدام ارشاد در ارائه مجوز به زیرزمینیها میگوید:”البته این وظیفه من نیست كه در
این باره صحبت كنم، اما آنچه از رفتار ارشاد برداشت كردهام، این است كه مادامی كه
شهرت و معروفیت یك خواننده به سبب فعالیتهای غیرقانونیاش كم رنگ شده باشد و او
به انتشار غیرمجاز آثارش از طریق اینترنت یا شبكههای ماهوارهای اقدام نكند،
مشمول دریافت مجوز فعالیت رسمی خواهد بود. حضور غیرقانونی در جریان موسیقی كشور، با برخورد
تنبیهی ارشاد رو به رو میشود و احیانا اگر پس از اخذ مجوز رسمی، خوانندهای
دوباره به سمت مجراهای غیرقانونی حركت كند، با تنبیههای شدیدتری مثل محرومیت
مادامالعمر روبه رو خواهد شد. به هرترتیب، خواننده باید ثابت كند كه میخواهد كار
قانونی انجام دهد. این برداشت من از رفتار ارشاد است.” با این اوصاف، خوانندگانی
كه كلیپهایشان همچنان از شبكههای ماهوارهای پخش میشود، نظیر مهدی مقدم، نریمان
و... فعلا نباید به فكر دریافت مجوز باشند. البته آنها هم آگاهانه، دست به ساخت
كلیپهای جدید و ارائه آن به شبكههای ماهوارهای میزنند. هدف آنها چیز دیگری است
و درآمدزایی شان هم از مسیر دیگری تامین میشود. اما
خیلیها هستند كه استعدادشان را به نمایش گذاشتهاند و نشان دادهاند كه میتوانند
در فضای دشوار فعالیت موسیقایی امروز، جایی برای خود باز كنند اما به هر دلیلی
مرتكب اشتباهاتی شدهاند. رجبپور در این باره میگوید:”وقتی اجرای كیش محسن یگانه
را دیدم، بسیار تاسف میخوردم كه او این همه مدت، به شكل مجاز، فعالیتش را دنبال
نكرده است.” واقعیت این است كه حضور در مجرای رسمی، از بسیاری از حاشیهها جلوگیری
میكند؛ نمونهاش همین محسن نامجو كه شاید پیش از این تصور میكرد هر كاری كه میكند،
نوآوری است اما امروز، در برابر كارهای دیروز و پریروزش هم احساس مسوولیت میكند و
حتی در خارج از كشور هم نسبت به قضایای داخل حساس است. محسن نامو تنها نیست.محسنهای
مستعد دیگری هم به او پیوستهاند. سه ماه پیش بود كه آلبوم”محسن یگانه” به نام”
نفسهای بیهدف” وارد بازار شد و با وجود تكراری بودن اغلب قطعات، با استقبال
نسبتا خوبی رو به رو شد و تا امروز به تیراژی بالاتر از 150 هزار نسخه دست یافته
است. همین روزها هم قرار است آلبوم” محسن چاووشی” به بازار بیاید كه انتشار این
آلبوم، بیشك یك اتفاق در بازار نسبتا راكد موسیقی پاپ خواهد بود؛ آلبومی به نام”
یه شاخه نیلوفر” كه دموی یكی، دو آهنگش از حدود یك سال گذشته، روی وب سایت نشر
آوای باربد قرار گرفته بود؛ شركتی كه مدتی است به دلیل تخطی از قوانین نشر وزارت
ارشاد با تعلیق فعالیت نشرش رو به رو شده است. حتما از ماجراها و حاشیههای سنتوری هم كموبیش
مطلع هستید. به میان كشیده شدن پای مركز موسیقی حوزه هنری و ضبط آلبومی بر اساس
اشعار كهن فارسی با صدای چاووشی را هم به این جریانات اضافه كنید تا بار دراماتیك
ماجرا بیشتر هم بشود. خبرهای درگوشی هم كه همیشه هستند. با این اوصاف، خبر اعطای
مجوز به آلبوم” یه شاخه نیلوفر” از سوی ارشاد، بسیار خبر مهم و جالب توجهی به نظر
میرسید. انگار این بار واقعا فصل ناكامیهای محسن چاووشی رو به پایان است و او به
مدد دوست و همراهش محمدرضا آهاری توانستهاند از عهده كارها به خوبی برآیند و
امروز چاووشی جزو آرتیستهای مجاز جامعه موسیقی است.
به
تو چه مربوط؟!! -------------------------------- علی
میرمیرانی-رسول ترابی --------------------------------- محسن
چاووشی خیلی کم مصاحبه می کند. خیلی کم. این گفت و گو هم به مدد رفاقت رسول ترابی
با او شکل گرفت. صدایش را دوست داشتم و به همین خاطر به رسول گفتم این مصاحبه را انجام
خواهم داد. رسول هم که بانی گفت و گو بود، در این
کار همراهی ام کرد و تمام سوالاتی که با علامت ** مشخص شده، مربوط به اوست.
طبعا سوالاتی که با علامت * آمده هم مال من است. چاووشی علاقه ای به گفتن از گذشته
هایش ندارد. حیطه های فراوانی را شخصی و خصوصی می داند، کم صحبت است و ... گفت و
گو را بخوانید.

-------------------------------------
اعتماد ملی
-------------------------------------
برخورد او با كنعان مشابه رفتاری است كه شخصیت مینا تا پیش
از فصل <نذر> در فیلم از خود بروز میدهد. به این فیلم اعتقاد دارد
و میگوید با لحظه لحظه آن زندگی كرده است. نقدهای ما بر این زندگی و
پاسخهای ترانه علیدوستی میتواند داستان فیلم و نگاه یك بازیگر را به
آنچه آفریده برای خوانندگان روشن كند.

http://www.megaupload.com/?d=AHUI9CSQ
منبع: بنیامین85
آخرین پست ها