ساسی...مانکن ! در پاسخ به یادداشت بابک ریاحی پور .:: امید محمودزاده ابراهیمی ::. در پدیده بودن ساسان یافته(ساسی مانکن) شکی نیست.او توانسته است با موسیقی
و کلام مختص به خودش گوش های بسیاری را تسخیر کند.ساسی مانکن اغلب به عنوان یک رپر
شناخته می شود و کارهای پیشین او نشانی از موسیقی رپ داشت اما اصل موسیقی و کلام
او به موسیقی "هیپ و هاپ" بر میگردد تا رپ. یقین دارم که ساسی مانکن هیچ گاه رپر نبوده و نمی تواند رپر باشد.او حتی
در روزهای نخستین کارش با ساختن آهنگ هایی(به خصوص آهنگش در نفی یا
"دیس" سروش هیچ کس) سعی داشت خود را به این فضا تحمیل کند اما رپ
زیرزمینی هنوز او را به داخل خود راه نداده است و بعید به نظر می رسد با توجه با
استقبالی که از کارهای جدید ساسی مانکن شده است،او به موسیقی رپ بازگردد. ساسی حالا برای خود سبک مشخصی دارد و چند آهنگ آخرین او نشان از این دارد
که ساسی نمی خواهد دیگر خود را به موسیقی خاصی تحمیل کند.او کلام آثار خویش را پایه
ریزی کرده، که اتفاقا مورد توجه بسیاری هم قرار گرفته است.ساسی مانکن و سبکش هیچ
گاه نقطه روشن موسیقی نخواهند بود.موسیقی آنها چندان دوام ندارد و به دوام هم نمی
اندیشد و روز به روز رنگ دیگری بر تن میگیرد.اگر بخواهیم از لحاظ کلی هم بررسی
کنیم موسیقی و جان کلام آهنگ های او به فست فودی می نماید که می توان یک یا حداکثر
چند شب را در آنجا به خوبی سر کرد و روزی دیگر و فست فوودی دیگر و رنگ دیگر .ساسی
نمی تواند به پایداری خود در موسیقی فکر کند.اگر موسیقی پاپ را موسیقی مصرفی
بنامیم؛موسیقی هیپ و هاپ که ساسی مانکن و اثارش جزو این دسته به شمار می روند به
ساندویچی بیشتر شبیه نیستند.او با آثارش دیده می شود و کسی ترانه هایش را پس از
چند ساعت از شنیدن آن زمزمه نخواهد کرد.تا زمانی که آهنگ های او هست و او کارهای
جدیدی به بازار عرضه می کند،یعنی ساسی مانکن هست و می خواند و اگر نباشد یعنی مرگ
او و سبکش در موسیقی.یک خوراک ناپایدار.کما بر اینکه در دوران بی خبری او در سال
87 صحبت از تصادف و مرگ او شده بود. خیلی از کسانی که گاهی اوقات احساس مسئولیت به آنها دست می دهد، او را
پایین آورنده سطح و فرهنگ گوش کردن موسیقی می نامند.کسانی که ادعای دفاع از موسیقی
را دارند چطور از پدیده ای لحظه ای به نام "ساسی مانکن" وحشت دارند؟ به
هر حال او هست و آثارش از رسانه های دیداری و شنیداری و اینترنت عرضه می
کند.مقابله با چنین پدیده ای اصلا ضروری به نظر نمی رسد.برخورد قهرآمیز هم فایده
ای ندارد چون مخاطب ان آهنگ ها مردم اند نه مسئولان. راه درست تر اینست که چگونه بتوانیم موسیقی خوب را به گوش شنونده
برسانیم.ایراد از نبود امکانات نیست.اتفاقا امکانات هست ولی نمی توانیم یا در خیلی
از مواقع اجازه نداریم از آن استفاده کنیم.وزارت ارشادی که سالهاست دم از موسیقی
فاخر می زند،آیا تا به حال از خود پرسیده است که دقیقا چه کاری برای موسیقی فاخرش
انجام داده است؟ موسیقی و کلام ساسی مانکن نشانی از موسیقی خوب را ندارد.این را حتی کسانی
که همین آثار را در mp3 player شان یا
خودروی شان گوش می کنند؛می دانند اما علت اینکه این سبک الان مورد توجه قرار گرفته
و شنیده می شود به "مصرفی بودن حاد" آثار موسیقی ای برمیگردد که ساسی مانکن
پرچم دار آن است و نسل جوان هم همین مصرفی بودن آن را می خواهد. یک پدیده هنگامی مورد توجه قرار می گیرد که نیاز به آن پدیده در جامعه
وجود داشته باشد.حال چه آشکارا و چه پنهان.ساسی مانکن نیاز پنهان جامعه بود که به
عمل رسید.اجازه بدهیم هر کس سلیقه خود را در موسیقی گوش کردن داشته باشد و هر سبکی
را گوش کند.ما که نمی توانیم روی گوش های دیگران فیلترینگ بگذاریم...می توانیم؟ پس
بهتر است به جای نظاره کردن اقدامی عملی برای شناساندن و جا انداختن موسیقی و کلام
خوب انجام دهیم. خیلی ها ایراد را به موسیقی امروز مان مربوط می دانند و این ادعا را مطرح
می کنند که الان موسیقی خوب تولید نمی شود.قطعا این حرف و ادعا درست نیست.موسیقی
خوب هست و تولید می شود اما متاسفانه شنیده نمی شود.ساسی مانکن به هر نحوی که شده
موسیقی خود را به گوش شنونده می رساند،او برای شنیده شدن آهنگ هایش سایت های
موسیقی را در اختیار دارد،اینترنت را در اختیار دارد.او حتی برای ساخت کلیپش نزدیک
به 30 میلیون تومان خرج می کند تا "شنیده" شود.مجوز هم لازم ندارد،هیچ
گاه واژه "ممنوع الفعالیت" برای او معنایی نخواهد داشت. اما موسیقی خوب ما سرخورده از زد و بندها و اختلاف سلیقه ها مجالی برای
شنیده شدن پیدا نمی کند.هیچ تبلیغ و رسانه ای هم برایش وجود ندارد.این بازی را کسی
می برد که بتواند بهتر "شنیده" شود. -آقای ریاحی پور،ما از شما انتظار نداریم از ساسی مانکن و موسیقی اش دفاع
کنید

برای تو که پیمانی تا ابدیت بستی . . . .:: امید محمودزاده ابراهیمی ::. پیمان ابدی را تا به حال ندیده بودم.فقط اسم او و گروه "بدلکاران
ابدی" اش را در تیتراژ سریال ها دیده بودم بعلاوه چند مصاحبه و عکس ولی به
نظرم او فوق العاده خونسرد و با اعتماد به نفس بود. پیمان کسی بود که ترس را می ترساند و دل به آغوش حادثه می سپرد.صحنه های
اکشن در سینما و تلویزیون ایران قبل از حضور او اصلا چشم گیر نبودند و صحنه های
تصادف عمدتا با جامپ کات های مختلف پر می شدند و اثری از یک اکشن کار حرفه ای حتی
برای یک صحنه تصادف یا درگیری وجود نداشت. او "هیجان" و "کار" را با هم داشت.او خود حادثه ای بود
که اینک پیمانی با ابدیت بست و از میان ما رفت. پیمان آنقدر بزرگ بود که هم اکنون جانشینی پس از خود داشته باشد.گرچه او
بار سفر را خیلی زود بست . . . روحش شاد...یادش گرامی

گزارش و عکس:
.:: مهسا خواجه دهی ::.
ساعت هفت بود که با یه آدرس نصفه نیمه برای دیدن کنسرت خیریه بنیامین راهی شدیم... آدرسی که در دست داشتیم این بود: شهرک غرب- بلوار فردوس- مدرسه ی استثنائی ها.... بعد از کلی ترافیک و معطلی، وقتی رسیدیم شهرک غرب، دیدیم اصلا بلوار فردوس نامی آنجا وجود ندارد! بماند که با چه مکافاتی از اداره ی مدارس کودکان استثنائی، آدرس و نام مدرسه را گیر آوردیم و بماند که راننده ی آژانس چقدر غر زد که چرا آدرس درست ندارید؟!! به هر حال! با هر سختی بود مدرسه ی «ساریخانی» را پیدا کردیم و ساعت یک ربع به 9 رسیدیم...
از همان ابتدا مدیر مدرسه جلویمان را گرفت که این برنامه برای عموم نیست و شما حق حضور ندارید! با کلی التماس و خواهش سرانجام مدیر را راضی کردیم که گوشه ای از سالن و ایستاده برنامه را ببینیم...
از همان حدودای ساعت 9 بود که یکسری ماشین پراید و پژو وسایل موسیقی و فیلمبرداری را به مدرسه آوردند و صدابردارها مشغول کار شدند. «علی منصوری» همان بازیگر نقش «نیما» (اگر اشتباه نکنم!) در سریال خط قرمز هم به عنوان نوازنده ی کیبورد بنیامین را همراهی می کرد.
ساعت 9:30 شد ولی خبری از بنیامین نبود. داخل راهروی مدرسه کنار چند تن از اولیا نشسته بودیم. چیزی که خیلی تعجب برانگیز بود تعداد کم اولیا بود! مطمئن بودم که کسی نمی دانست بنیامین آن روز برنامه دارد وگرنه...! سر صحبت را با یکی از اولیا باز کردیم و متوجه شدیم که حدسمان کاملا درست بوده است! هیچ کس از حضور بنیامین در مدرسه باخبر نبود! به جز ما چند نفر دیگر هم برای دیدن بنیامین آمده بودند. آنها هم مثل خود ما اواخر شب گذشته این خبر را از سایت «موسیقی ما» فهمیده بودند. 
ساعت، 10 دقیقه به 10 بود که درهای مدرسه باز شد ، ماشین بنز محسن رجب پور وارد شد و کنار دیوار پارک کرد. بنیامین هم داخل ماشین رجب پور بود. مدتی بعد هر دو پیاده شدند و به سمت دفتر مدیر مدرسه رفتند. ما هم که جلوی در بودیم یک سلام و علیک کوتاه با بنیامین داشتیم... آنجا بود که اولیا فهمیدند امروز در مدرسه ی «ساریخانی» چه خبر است! خیلی هایشان ابراز تاسف می کردند که اگر زودتر فهمیده بودند دخترانشان را هم می آوردند! به هر حال، حتما محسن رجب پور هم همین بازخوردها را پیش بینی کرده بود که همه چیز را «سکرت» نگه داشته بود!
درهای سالن اجتماعات مدرسه باز شد و همه ی بچه ها یکی یکی وارد شدند. ما هم که قرار بود ایستاده برنامه را ببینیم منتظر ماندیم تا همه جا به جا شوند و در نهایت دقیقا سه صندلی به تعداد ما خالی ماند تا ما هم با خیال راحت برنامه را دنبال کنیم!
از همان ابتدا آب پاکی را روی دستمان ریختند و دوربین هایمان را توقیف کردند. اواسط برنامه با گوشی هایمان چند تا عکس انداختیم ولی مدیر مدرسه گوشی هایمان را هم گرفت تا با خیال راحت و بدون استرس عکاسی برنامه را دنبال کنیم!
یکی از بچه ها به اسم «مجید» ابتدای برنامه به روی سن که بسیار زیبا تزئین شده بود رفت و دکلمه ای به مناسبت هفته ی معلم خواند. آخر دکلمه اش هم گفت: برای سلامتی آقا بنیامین صلوات! مدیر مدرسه هم با تشکر از حضور بنیامین و همکارانش هفته ی معلم را تبریک گفت و اقدام مجید را کلیدی برای موفقیت های بیشتر بنیامین دانست. براستی چه چیزی ارزشمندتر از این که کودکی از ته دل برای سلامتی ات دعا کند؟ چه چیزی با ارزش تر از لبخندی که به بهانه ی «تو» روی لب های کودکانی نقش ببندد؛ که دنیایشان بسیار بسیار زیباتر و صادقانه تر از دنیای من و توست... مدیر مدرسه حرف درستی زد. او گفت امروز بنیامین، بهشت را برای خودش خرید و موفقیت های آینده اش را تضمین کرد...ما هم ایمان داریم که خداوند چنین کارهای بزرگی را نادیده نمی گیرد.
بعد از دکلمه ی مجبد، تعدادی از بچه ها سرود «ای ایران» را اجرا کردند و در نهایت هم نوبت به بنیامین رسید که روی صحنه برود. او بسیار ماهرانه با کودکان ارتباط برقرار کرد و همه ی بچه ها دوستش داشتند. وقتی روی صحنه رفت، خطاب به جمعیت حاضر در سالن گفت: اول بگید ببینم چند نفرتون آلبوم 88 رو گوش کردید؟ و همه ی بچه ها دستانشان را بالا بردند. بنیامین هم با طنازی خاص خودش گفت: راستشو بگیدا...! بنیامین روی صحنه برای آهنگ اول «دنیا دیگه مثل تو نداره» را انتخاب کرده بود. رو به بچه ها گفت: همه تون «دنیا دیگه مثل تو نداره» رو حفظید دیگه؟ پس همتون باید به من کمک کنید و همرا ه من بخونید. وقتی از بچه ها تائیدیه گرفت اولین آهنگ را اجرا کرد و با استقبال عجیبی روبرو شد. بیشتر بچه ها همراه با بنیامین ترانه را فریاد می زدند! انگار نه انگار که آنها کم توان ذهنی بودند، انگار نه انگار که آلبوم 85 و دنیا دیگه مثل تو نداره اش سه سال پیش به بازار آمده بود... 
بعد از آهنگ اول بنیامین با حالت طنزی گفت خب دیگه! مثل اینکه خسته شدید من دیگه میرم! بچه ها یک صدا فریاد می زدند که نه! نرو! و بنیامین ادامه داد: آخه شما اولش گفتید همه با من می خونید ولی هیچ کدومتون همراهی نکردید. خیلی کم...! بچه ها داد می زدند دوباره! دوباره! بنیامین گفت: دوباره؟ من تا حالا این آهنگ دوباره رو جایی نشنیدم!
بعد از دنیا دیگه مثل تو نداره، عاشق شدم و تنگ غروب اجرا شدند. حین اجرای برنامه بنیامین از بچه ها خواست تا آهنگ های درخواستی شان را بگویند. یکی از آنها را بلند کرد تا ترانه ی مورد علاقه اش را بخواند. آن کودک خیلی جدی گفت بنیامین بخون! و سالن از خنده ی حاضران منفجر شد! یکی از بچه ها می گفت یه ترانه ی خارجی بخون ! بنیامین هم ابتدا لکنت و سپس ترانه ی آی تو را از آلبوم جدیدش اجرا کرد و به دانش آموزی که کار خارجی سفارش داده بود گفت اینم یه آهنگ خارجی قشنگ برای تو! و بعد از یک استراحت کوتاه به درخواست بچه ها و مدیر مدرسه یک بار دیگر دنیا دیگه مثل تو نداره اجرا شد و بعد از اجرای 5 ترانه مدیر مدیر مدرسه به بنیامین و آقای رجب پور و سایر اعضای گروه یک تقدیرنامه همراه با یک هدیه (به نظر می رسید یک کیف صنایع دستی باشد) داد و در نهایت ابتدا بنیامین، بعد بچه ها و آخر از همه هم ما! سالن را ترک کردیم.
تعدادی از مادران جلوی در تجمع کرده بودند. یکی از آنها کتابش را نشان داد که بنیامین برایش امضا کرده بود و ما همین طور مات ماندیم که چرا از قافله عقب مانده ایم و حتی یک امضا هم نگرفته ایم! می گفت من خودم از بنیامین اجازه گرفتم، گفت اشکالی نداره عکس بگیرم ولی این خانم ناظمه نذاشت! باید هر طور شده یه عکسم بگیرم این جوری دخترم باور نمی کنه که بنیامین رو دیدم! 
چند دقیقه ای جلوی در ایستادیم تا بنیامین که برای استراحت به دفتر مدیر رفته بود به حیاط مدرسه آمد و جلوی دوربین «نسیم حشمتی» عکاسشان ایستاد و با تعدادی از بچه ها عکس یادگاری گرفت. ما هم از فرصت استفاده کردیم و چند تایی عکس از بنیامین انداختیم! حین عکاسی بنیامین به ما گفت: خواهش می کنم فیلم نگیرید... ما هم به او اطمینان دادیم که فقط عکس گرفته ایم! البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهون! چند دقیقه ای فیلم هم از امضا دادن بنیامین گرفته بودیم! اما وقتی دیدیم بنیامین خودش هم راضی نیست فیلم بگیریم خدا شاهد است که هر چه فیلم گرفته بودیم پاک کردیم! گفتیم حتما دلیلی دارد که ما نمی دانیم. کمی آن طرف تر یک پیرزنی نشسته بود که گویا مادربزرگ یکی از بچه ها بود. آلبوم بنیامین را دست من دید (آماده کرده بودم تا بنیامین داخلش را برایم امضا کند) و با شور خاصی عکسش را نگاه کرد و گفت: خدا حفظش کنه. چه پسر ماهیه... انشاالله که خوشبخت و موفق بشه. دل این بچه ها رو شاد کرد خدا دلشو شاد کنه. خیر ببینه... و همین طور پشت سر هم بنیامین را دعا می کرد.... اولیای دیگر هم تا توانستند او را دعا کردند. بعد هم یکسری آمار از آلبوم جدید بنیامین از ما گرفتند که کی منشر شده؟ قیمتش چنده؟ قشنگه یا نه؟ و ما هم تا توانستیم برای آلبوم استثنائی و جذاب 88 تبلیغ کردیم! خدا از ما راضی نباشد حتی اگر یک کلمه ی اغراق آمیز به زبان آورده باشیم. فقط سعی کردیم حس زیبایی که از شنیدن آلبوم 88 داشتیم را به آنها منتقل کنیم.
ساعت از 12 گذشته بود که موفق شدیم از بنیامین امضا بگیریم. او هم که کاملا مشخص بود حسابی خسته شده به دفتر مدیر مدرسه بازگشت و ما هم 10 – 15 دقیقه بعد مدرسه ی «ساریخانی» را ترک کردیم....
بدون شک خاطره ی این روز قشنگ تا ابد در ذهن ما و همه ی کودکان مدرسه ی «ساریخانی» باقی خواهد ماند. بنیامین هنرمند بزرگی است. کسی که بزرگی اش با شاد کردن دل بچه های کم توان «کوچک» نمی شود. بدون شک بنیامین انسان شریفی است و پاداش شرافتش را هم خواهد دید. بی دلیل نیست که بعضی ها مانند بنیامین سرشار از موج مثبت اند و انرژی مثبت شان را به دیگران منتقل می کنند. بی خود نیست که یک نفر «بنیامین» می شود و شهرت و محبوبیتش تا این حد گسترده و همه گیر می شود. خداوند خوب می داند که نعمت هایش را چگونه و بین چه مردمانی توزیع کند... خدا تا وقتی لیاقت چیزی را در بنده اش نبیند او را بهره مند نمی کند. بنیامین هنرمندی است که لایق دوست داشتن و محبوب بودن است. امروز شادی دل بچه های مدرسه «ساریخانی» ، دلخوشی معلمان زحمت کش و از جان گذشته ی مدرسه، دعای خیر اولیا و به یادگار گذاشتن یک روز پرخاطره و زیبا برای همه ی ما که در آن جشن حضور داشتیم؛ چراغی شد برای راهی که بنیامین از این پس خواهد پیمود...
همین مطلب در موسیقی ما
گفت و گو با سیروان و زانیار خسروی برادر کشی در ساعت 9! .:: نوید غضنفری- هدی ایزدی ::. در اولین دیدار با این 2 «داداش»
باورت هم نمی شود که مثلا این همان سیروانی است که آن همه آهنگ های پر ضرب و مولد
فاز برای خواننده های مختلف تنظیم کرده و در واقع پرداخته است، درست به یکی از
ترانه های آرام و غافل گیرکننده توی آلبوم قبلی اش- «تو خیال کردی...»- می ماند؛
محجوب و تا اندازه ای سربه زیر. جالب این که زانیار- داداش کوچیکه- تازه آرام تر
هم هست، شاید به این خاطر که هنوز در مجامع عمومی و رسمی به عنوان یک موزیسین یا
خواننده ظاهر نشده، خلاصه این 2 برادر موزیسین که «قطعا» خیلی ها هنوز نمی دانند
برادر «هستن»، غیرقابل پیش بینی اند «حتما». سیروان و زانیار مثل 2 داداش کاملا
معمولی، کنار پدر و مادرشان در یکی از مجتمع های شهرک غرب زندگی می کنند و هر کدام
اتاق جداگانه خود را دارند، 2 برادر خیلی معمولی که البته «همیشه توی زندگی
بلندپرواز بودن و چیزایی که دل شان می خواسته خاص بودن»؛ این را گزارش پیش روی تان
از یک روز عصر با این 2 داداش به شما می گوید، گزارشی که با آن می رود بالا ضربان
قلب تان «کم کم» به این خاطر که احساسات این 2 برادر دچار نوسانه «قطعا». افسانه برادران از پرونده موسیقی پاپ87،سیروان و زانیار خسروی روی عکس کلیک کنید تا سایز بزرگ آن را ببینید برای شنیدن آلبوم تازه سیروان خسروی با عنوان کنجکاوی برانگیزانه «ساعت 9»
به خانه سیروان این ها در یکی از مجتمع های مسکونی شهرک غرب رفتیم، خانه ای که
جلوی در ورودی شان، توی پاگرد، از یک پایه کی بورد به عنوان جاکفشی استفاده کرده
اند، بیش تر نشان می دهد که یک خانواده گرم و به شدت صمیمی اند که 2 پسر موزیسین
با اختلاف سنی خیلی کم- سیروان متولد 1361 و زانیار 64 ای است- دارند. برای شنیدن
چند قطعه از آلبوم «ساعت 9» طبیعتا به اتاق سیروان می رویم، اتاقی که مشهور است به
«استودیوی شخصی» سیروان که تمام تنظیم های مدرن او برای خواننده های دیگر- مثلا
قطعه «وایسا دنیا»ی رضا صادقی- لابد با همان کی بورد ساده، کامپیوتر و سیستم
استریوی ساده او در اتاقش انجام شده است. زانیار که شعر 4 قطعه از آلبوم تازه
سیروان را گفته و آهنگسازی 2 ترانه را هم انجام داده، با سینی چایی و نسکافه پیش
مان می آید تا بیش تر معلوم بشود چقدر رابطه آن ها شبیه به رابطه 2 برادر عادی یک
خانواده صمیمی است که توی این چند سال به هیچ طریقی اجازه نداده اند روابط چرک و
جاری در عرصه موسیقی بر آن ها و سطح سلیقه شان تأثیر بگذارد. از سیروان که می
پرسیم از چه موقع با هم موسیقی کار می کردید، می گوید؛ «اگر منظورتان یادگیری است
که اصلا موسیقی را با هم شروع کردیم، حتی یک استاد داشتیم و جفت مان هم با کی بورد
راه افتادیم، من 11-10 ساله بودم و زانیار خب 3 سال کوچک تر بود، اما اگر منظورتان
همکاری حرفه ای است، اولین همکاری مان همان ترانه اول آلبوم قبلی ام بود، همان
ترانه شش و هشتی که آبروریزی بود!» (همه می خندیم) و زانیار ادامه می دهد؛ «البته
من بعد از یک مدت سراغ یادگیری تمبک و سنتور هم رفتم». به زانیار می گوییم که
احتمالا ایده های «شش و هشتی»ای که قاطی ماجرا می کنی لابد به خاطر تأثیر تمبک
است! به طور کلی چقدر روی آلبوم قبلی سیروان نظر دادی؟ که سیروان جواب مان را می
دهد؛ «زانیار نظرهای زیادی داد، مثلا یک ملودی زیبای وسط قطعه «یه آرزو بود» که با
صدا اجرا می شود، نظر زانیار بود» البته این که سیروان چه اندازه از ایده های
داداش اش را با توجه وسواسی که در حین کار دارد، اجرا می کند اهمیت دارد که
بلافاصله با شیطنت خاصی جواب می دهد؛ «مثلا 15 درصد» و بعد هر 2 می خندند. 4 ترانه آلبوم ساعت 9 متعلق به ترانه مکرم است که جای آن در کاور آلبوم ... درج شده است. "چرا" تنها کلمه ای است که بر زبان می آید. اینجا کنسرت خیریه بنیامین برای کودکان استثنایی، دوشنبه 2/14،بلوار فردوس،مدرسه استثنایی ها ساعت شروع:9 صبح اینجا کامکارها اواخر تیرماه با قطعاتی جدید در تهران کنسرت می دهند اینجا گزارش لحظه به لحظه از کنسرت محسن یگانه در برج میلاد اینجا
دمو؟ اصلا حرفشو نزن..! .:: امید محمودزاده ابراهیمی::. امسال برای 2 آلبوم "ساعت9" از سیروان خسروی و "88"
از بنیامین بهادری؛ ابتدا شنونده دموی این آلبوم ها بودیم که از سوی هر دو خواننده
به اینترنت عرضه شده بودند. قصد آسیب شناسی ندارم.در همین وبلاگ دیدید که نظرسنجی دموی آلبوم
"88" رو گذاشته بودم که همین پایین نتیجه آن را می بینید. اما به راستی "دموی یک آلبوم" تبلیغ خوبی برای آن است؟ برای 2
خواننده ای که چند سال از آلبوم دادن آنها گذشته بود و بازار به شدت تشنه عرضه
آلبوم ایشان بود،طبیعی است که دمو می تواند تبلیغ خیلی خوبی برای عرضه آلبوم باشد. سیروان خسروی با دموی 4 آهنگ اول خود گام اول را برداشت و بنیامین هم چند
روز پس از آن با دموی 17 آهنگ خود حال و هوای بازار را تکان اساسی داد.اما حالا که
آلبوم ها به طور رسمی وارد بازار شده اند، شما که دموی آهنگ ها را گوش کرده بودید،
حال نظرتان درباره آهنگ هایی که قبلا دموی آنها را شنیده بودید چیست؟ آیا آلبوم را چندان تحویل نمی گیرید؟ آیا تراک ها را یکی یکی و بدون نظم
گوش می دهید؟ آیا می خواهید دمو از ذهن شما خارج شود؟ تجربه تان را از این موضوع کامنت کنید ولی به شخصه ،الان ،با عرضه دموی
آهنگ های یک آلبوم مخالفم.اعتقاد دارم که دمو می تواند ذهن را مشوش کند و شما
نتوانید روی آهنگ های کامل به خوبی تمرکز کنید یا گوش فرا دهید. چند سال پیش اولین دموی آلبوم را از "آدم فروش" شادمهر عقیلی
شنیدم و وقتی که آلبوم را کامل گوش دادم، چندان به من نچسبید.گرچه "آدم
فروش" اصلا آلبوم خوبی نبود ولی همان آهنگ ها چندان نتوانستند بازاری ایجاد
کنند. سیروان خسروی به دلایلی که احتمالا بعدها در مصاحبه هایش خواهد گفت، 4
آهنگ خود را دمو کرد و بقیه آهنگ را در آلبوم نشنیدنی گذاشت اما بنیامین با دموی
17 آهنگش وارد کارزار شد و هنوز من نتوانستم به خوبی آلبوم او را درک کنم. در آلبوم
ساعت 9 هم با تراک هایی که دمو شده اند چنین مشکلی دارم.مشکل برقراری ارتباط با موسیقی
و کلام. دلیل اینکه آلبوم 85 برای خیلی ها شنیدنی بود،فکر می کنم به این خاطر بود
که هیچ دمویی از آن به بازار عرضه نشده بود.درست است که قبل از آن 2 تراک از کار
شنیده شده بود اما آن تراک ها کامل بودند و نه دمو . شاید اگر بنیامین و سیروان یک تراک مجزا از آلبوم شان (در همان حال و هوا)
یک یا دو هفته قبل از عرضه رسمی آلبوم به بازار عرضه می کردند ،الان با بازخورد
فوق العاده ای طرف بودیم. گرچه این شنیدنی ها موقتی است.یعنی به هر حال پس از مدتی شما به تراک های
آلبوم گوش فرا خواهید داد و دمو را از ذهن تان پاک خواهید کرد اما برای همان
بازخورد اول بهتر است دمویی در کار نباشد. عرضه دمو های موسیقی نشان از نبود رسانه برای تبلیغ آثار هنرمندان
ماست.زبانمان مو درآورد بس که از این رسانه ی بی سخاوت گفتیم !
ما هیچ، ما نگاه .:: امید محمودزاده ابراهیمی ::. قانون کپی رایت ذات مان نقص دارد.مشکل دارد.اصلا قدرت درک و فهم بالایی هم
نداریم. حرف من درباره انتشار غیر قانونی آلبوم های مجاز موسیقی در سایت ها و
وبلاگ هاست.انتشاری که بزرگترین ضربه را به رونق صنعت آلبوم های موسیقی می
زند.هنوز چند ساعت از انتشار آلبوم بنیامین نگذشته است که آلبوم او به صورت خزنده
در اینترنت در دسترس دانلود قرار می گیردزیر همه پست های مربوط به انتشار آن هم
توصیه به خرید از مراکز فرهنگی هنری شده است و این یعنی شعارزدگی محض جامعه
ما.شعار حمایت را می دهیم ولی عملا داریم از پشت به آن خنجر می زنیم. متاسفانه جامعه ایران به شدت تحت تاثیر همین شعارزدگی ها قرار دارد.توصیه
به خرید از مراکز فرهنگی و هنری اقدام ارزشمندی ست اما وقتی در کنار همین متن لینک
دانلود با کیفیت های گوناگونوجود دارد و شخص بازدید کننده هم ابدا از فرهنگ و غنای
فرهنگی بویی نبرده است؛پس همه اینها در حد شعار می ماند. با قانون می توان جلوی خیلی از این اقدامات غیرقانونی را گرفت اما اصل
اساسی همان قانون به ذات است نه عمل خارجی آن.یعنی کسی که می آید و می بیند که یک
آلبوم مجاز موسیقی با صرف هزینه فراوان حالا خیلی راحت با یک کلیک دانلود می
شود،نباید این اجازه را به خود بدهد که حاصل زحمت های یک هنرمند در یک کلیک خلاصه
شود.باید آنقدر قوه درک داشته باشد که حداقل خود را جای آن هنرمند بگذارد و لحظه
ای تفکر کند. اینجا،در جایی که ما زندگی می کنیم نه قانون درونی کسی پایدار است و نه
قانون خارجی وجود دارد.کپی رایت می تواند با اعمال محدودیت ها و مجازات ها جلوی
بیشتر این موارد را بگیرد اما چه زمانی می خواهیم بدان جا برسیم؟ فرهنگ سازی
داریم؟ نداریم.پس چطور توقع می رود وقتی در چنین موقعیت هایی قرار گرفتیم،رفتار یک
انسان واقعا متمدن داشته باشیم و اقدام به دزدی فرهنگی نکنیم؟ همه هنرمندان این مرز و بوم برای تهیه آثار هنری شان وقت و هزینه بسیاری
صرف می کنند. بنیامین،سیروان،عسگری و...پس چرا با دانلود کردن عملا می خواهیم آنها
را از صحنه خارج کنیم در حالی که ادعا می کنیم همه هنرمندان را دوست داریم و چه و
چه؟ آیا تا به حال خود را به جای آنها فرض کرده اید که وقتی می بینند کپی های غیر
قانونی جای رایت اصلی را گرفته است؛دیگر به چه امیدی به ادامه این راه بیاندیشند؟ پس اول بیاییم خودمان را اصلاح کنیم.وضعیت سایت های موسیقی را روشن
کنیم.قطعا راه کارهای بسیاری هم وجود دارد، پس همین الان استارت کار را بزنیم تا
حداقل در سالهای آینده ، دیگر شاهد چنین دزدی و دزدان فرهنگی نباشیم.به همه مسائل
سطحی نگاه نکنیم.دزدی فرهنگی چه فرقی با دزدی اموال دارد؟ دزد اموال بی اجازه صاحب
اموال، دست به ربودن دار و ندار او میزند.دزد فرهنگی هم با نقابی همین کار را
انجام می دهد در حالی که برای اولی مجازات و جرمی ست سنگین ولی برای دومی ذوق
ربودن ! از وزارت ارشاد خیلی بیشتر از این توقع داریم که از هنرمندان و آثارشان دفاع
کند.حافظ آثار هنرمندان این مرز و بوم باشد.به جای نگاه کردن و تماشا کاری انجام
دهیم و نگذاریم هنر و هنرمند ما بیش از این ضربه بخورد. 

ساعت 9 سیروان خسروی
بازی در نیار فرهاد جواهر کلام
پدیده های متهم .::امید محمودزاده ابراهیمی::. یادم می آید وقتی روی پرونده بنیامین کار میکردم و مطالب تقریبا برای عرضه
پرونده تکمیل شده بود به فکر یک عنوان برای پرونده بودم.در این جور موقعیت ها اکثر
تیتر های سینمایی یا موسیقیایی به ذهنم می آمد اما همه آنها را کنار گذاشتم و تیتر
"پرونده
ای برای یک خواننده عامه پسند" را انتخاب کردم. خیلی ها (از دوستان و همکاران) موافق این تیتر نبودند و آن را در شان
خواننده ای مثل بنیامین نمی دانستند.این شد که به شک افتادم که آیا این تیتر برای
بنیامین مناسب است؟ این سوال پیش می آمد که چرا ؟ مگر عامه پسند بودن ایرادی
دارد؟واژه مناسبی نیست؟ عامه پسند از این لحاظ مورد تشکیک بود که سو برداشتی از آن
شود یعنی عامه پسند اطلاق به مخاطبانی شود که سطح پایین گوش می کنند و بنیامین هم
شامل حال آن شود.اما هر چقدر که بنیامین و آلبوم 85 او را گوش کنیم نشانی از سطح
پایین بودن او کارهایش نمی بینیم.بنیامین آهنگساز هوشمندی است و این مورد را در تک
تک آهنگ های آلبوم 85 اش به اثبات رسانده است به خصوص ملودی "ترانه
واژه" . واقعا چه کسی حاضر بود روی کلمات مجزا و شعر مخصوصش آهنگ بگذارد و
بخواند؟ بنیامین و آلبوم 85 نقطه عطف موسیقی پاپ ایران شدند که جمع بسیاری از
"عامه" به کلام و آثار او ابراز علاقه کردند اما روشنفکران یا شاید به
عبارت بهتر روشنفکرنماها او را تائید نکردند.بنیامین پدیده ای بود که توانست نگاه
های بسیاری را به خود معطوف کند و مخاطب او طبقه خاصی را شامل نمی شد. یادم می آید
دقیقا چنین مخالفت هایی در سال 84 با سریال شب های برره که مخاطب فوق العاده
بالایی داشت، انجام شد.مخاطب بالا و "عامه" بودن تا به حال باعث شده است
که روشنفکران به این نمونه ها حمله کنند و آنها را تائید نکنند. مخالفت با پدیده های موفق و عام دلیل خیلی خاصی ندارد،می توان اتهام بزرگی
به این مخالفت ها وارد کرد: این پدیده ها مخاطب بالایی دارند و جمیع موافقان آنها خیلی بیشتر از
مخالفان آنهاست.پس اگر کسی در این میان به مخالفت برخیزد خیلی زود مورد توجه قرار
می گیرد.میتوان اینطور تعبیر کرد که کسی برای مطرح کردن خود به مخالفت با پدیده ای
موفق و با مخاطب اجتماعی بالا برمی خیزد. اما به نظر من این اتهام به هیچ کس وارد
نیست.اینجا بحث بیشتر سلیقه ای است تا حرفه ای. نمی گویم که نمی شود از این پدیده
ها انتقاد کرد؛ اتفاقا آنها برای درست پیمودن راه به نقد بیشتر نیاز دارند تا به
تعریف اما چیزی که ما شاهد آن بوده ایم نقد نبوده ،بلکه حملاتی شدید از جنس
روشنفکرنمایی بوده است.بهتر است کسانی که ادعای روشنفکری دارند واقعا روشنفکر
باشند و بمانند نه اینکه فقط ادای آن را در بیاورند.یادمان نرفته است که شوخی
مهران مدیری با این طبقه روشنفکر در سریال مرد هزار چهره ،توانست چهره اصلی
روشنفکران جامعه ما را عیان تر کند.وقتی این طبقه اجتماعی تاب یک شوخی ندارند
چگونه می توان آنها را به نقد کشید؟ در بطن شعارهای روشنفکری آزادی جایگاه خاصی دارد.طبیعتا بنیامین هم در یک
فضای آزاد و البته بدون تبلیغ توانست خود را به عنوان یک پدیده معرفی کند.اما خیلی
ها نمی توانند بالا رفتن یک شخص را ببینند.گرچه این اخلاق ما ایرانی هاست و ما خود
را بهتر از همه می شناسیم.اما سوال اینجاست که چرا این پدیده ها مورد انتقاد قرار
می گیرند؟ از دل همین آزادی ها خواننده هایی به عرصه آمدند و معرفی شدند که هیچ
نشانی از یک پدیده خوب نداشتند.نمونه آن هم واضح و مبرهن است؛ ساسی مانکن که این
روزها موسیقی اش روی بورس است اما روشنفکران ما ته تنها موسیقی آن را چیپ نمی
دانند بلکه دست به تشویق او برمیدارند و از شنیدن آن شاد هم می شوند.این عجیب
نیست؟!!روشنفکر بودن از دیدگاه کلی نگری در مسائل نشات می گیرد ولی به نظر نمی رسد
هیچ منافاتی با پدیده های عام و عامه پسند
داشته باشد . بنیامین و پدیده هایی از این قبیل همیشه متهم اند حتی اگر سطح کار آنها هم
حرفه ای باشد هم در عین حال عامه پسند.این مشکل بنیامین نیست.مشکل از تفکر
"روشنفکرنمایی" پیش می آید. 
پته بنیامین را روی آب می ریزم ! اولین گفتگوی بنیامین برای دومین آلبومش هم، مثل اولین آلبومش با چلچراغ است. البته دفعه قبل گفتگو را بعد از حدود سه هفته-به دلیلی تعطیلات عید- کار کردیم، اما این بار اوضاع فرق می کند. بنیامین اسم این آلبومش را هم طبق سالی که آلبومش در آن نشر شده، گذاشته است. اولین آلبوم امسال، آلبومی hit است. او در این آلبوم علاوه بر تعداد زیاد آهنگ ها روشی از انتخاب آهنگ ها را هم برای بار اول باب کرده است. او نمونه ای از یک نسل سومی عصیانگر است که در نهایت خونسردی و آرامش همه حرف های منتقدانه و حتی تخریب گرانه اش را بدون تعارف می گوید و حتی رعایت خودش را هم نمی کند. این بار با او بیشتر درباره بنیامین و کمتر درباره موسیقی حرف زده ایم.
آخرین پست ها