ببینید ... دیوان محاسبات: احمدینژاد در برنامه 20دقیقهای باز هم خلاف واقع گفت
مخابرات ادعای 20میلیارد تومانی احمدینژاد را تکذیب کرد
اسناد، کاهش یک میلیون تنی فولاد در دولت نهم را تایید میکنند، نه رشد 70درصدی
سازمان بازرسی کل کشور صحت مدرک تحصیلی رهنورد را تایید کرد
تایید آیتالله بهجت در زمان حیاتشان از احمدینژاد دروغ است
یک مداح معروف، حمایت از احمدینژاد را تکذیب کرد
روایت بیبیسی از اظهار نظر یک مقام سپاه پاسداران درباره موسوی
هدیه تهرانی پایانبخش درگیری پلیس با یک حامی میرحسین
راهآهن نیمهکاره شیراز - اصفهان چگونه افتتاح شد؟ / عکس

::. امید محمودزاده ابراهیمی .::
اخراجی ها ابتدا یک تناقض جدی ست میان انتخاب مردمی و منتقدان و رسانه ها. اخراجی ها در نزد مردم محبوب بود و همین عامل باعث شد که فروش آن به 8 میلیارد برسد اما منتقدان آن را جدی نگرفتند و رسانه ها آن را کوبیدند. چرا؟ به واقع چرا اخراجی ها باید یک شکاف باشد در بین دیدگاه مردمی و سلیقه استاندارد تعریف نشده؟ 3 سال پیش را به یاد بیاورید. اخراجی های 1 در کنار سنتوری در جشنواره فیلم فجر به عنوان پرمخاطب ترین فیلم ها در نزد مردم شناخته شدند. دو فیلمی که از لحاظ محتوا 180 درجه با هم تفاوت داشتند.
دیدگاه عامه فیلم های عامه را می پسندد و برچسب عامه بودن روی فیلم هایی مثل اخراجی ها به خوبی می چسبد.حرفی نیست.اخراجی ها یک فیلم عامه پسند است.باید هم باشد.درباره چنین موضوعی نمی توان فیلم خاص ساخت و سالن های سینما را خالی کرد.
اخراجی ها برخلاف گفته های خیلی ها که دوست دارند بر حسب یک مد رسانه ای آن را بکوبند فیلم خوب و قابل دفاعی است. اخراجی ها از خوده ماست و تمام روایت آن به امروز ما بر میگردد و مختص زمان نیست. تیپ های مختلف نیز نمادی از انسان های امروز ما هستند که یکی گرینیف است یکی حاجی یکی سردار و ...
اخراجی ها دعوت است از همه کسانی که روزی یک دل و همزبان بودند ولی حالا صندلی قدرت آنها را از هم دور ساخته است. اخراجی ها خواسته یا ناخواسته فصل خوبی برای اکران داشت و دارد. نه اینکه روزهای نوروز فروش رویایی برای این فیلم به ارمغان آورد بلکه بسته به شرایطی که جامعه اکنون در آن قرار دارد.
بحث کیفیت فنی فیلم و نحوه شخصیت پردازی را کنار می گذاریم. اخراجی ها بیش از آنکه یک فیلم باشد یک موج اجتماعی ست. موجی که همگان را به دیدن خود دعوت می کند. اخراجی ها به شدت در نزد رسانه ها محکوم است. از کیفیت و فیلمنامه و شوخی ها تا حتی نوع هواپیمایی که در صحنه نشان داده می شود و نحوه گریم خانم ها در فیلم. برای کسی که تیپ میلیاتور های منافقین را به خوبی درآورده باور کردن اشتباهش در نحوه پوشش شیلا خداداد(مهماندار) و مهراوه شریفی نیا(نامزد مرد طرفدار منافقین در فیلم) کمی سخت است.چرا باور نکنیم آدم های اخراجی همان "ما" در عصر معاصر هستیم؟ گرچه از ایرادات کلی و توی چشم هم نمی توان گذشت ولی بحث چیز دیگری ست.
اخراجی ها زیاد عمق ندارد چون به واقع اگر عمق داشت دیگر اخراجی ها نبود. شاید شبیه دیگر فیلم ها میشد مثل آژانس شیشه ای، روبان قرمز و... بحث من مقایسه ای نیست. بحث این است که اخراجی ها را با خودش مقایسه کنیم. اخراجی ها همان طور که گفته شد بیشتر یک دعوت سینمایی و موج است. موج عمق ندارد و فروکش می کند. چرا موجی مثل اخراجی ها خیلی ها را به طمع انداخت؟
دیالوگ های شعاری و سطحی در اخراجی های 2 مثل شماره یک آن زیاد است. صحنه های گوناگون هم بسیار است.در بعضی از صحنه ها شما در اوج خنده هستید و آرام آرام با دیدن صحنه ای مثل حمله به سنگر ایرانی ها با توپ و تانک یکدفعه بر سر صندلی تان میخکوب می شوید و یا صحنه انتهایی فیلم که خیلی ها را قطعا احساساتی کرده است. این فرمول ده نمکی است.باور ندارید؟ پس اخراجی های یک را دوباره نگاه کنید.
واقعا نمی دانم دعوت همگرایانه* ده نمکی چرا اینقدر مورد انتقاد قرار گرفت. آیا ایراد ما عدم تحمل نیست؟ فکر کردیم اخراجی ها دارد تمام دستاورد جنگ تحمیلی مان از ما می گیرد؟ شوخی های از این دست (حالا هر قدر سطحی مثل اخراجی ها و نیش دار و طنز مثل لیلی با من است) واقعا شوخی است. نباید برای نشان دادنش بیانیه صادر کرد. اما فکر می کنم همه این ایرادات به خوده ما بر میگردد. مصادره مطلوب(و بعضا نامطلوب) از یک پدیده کاری ست که حداقل رسانه ها خیلی خوب آن را می شناسند. اخراجی ها اسیر دست رسانه ها شد که هرکدام می خواهند آن را به گونه ای خاص جلوه دهند. از مجلاتی که شوخی های آن را به پایین ترین نوع شوخی متهم می کنند و رسانه هایی که آن را محصول مطلوب یک اندیشه خاص می دانند.
هنر هر وقت از خود یک پدیده صادر کرده است، مورد هجمه دسته جات مختلف قرار می گیرد. قبل از اخراجی ها فیلمی روانه اکران سینماها شد که شاید شوخی های آن اصلا قابل قیاس با فیلمی مانند اخراجی ها نباشد.چه بسا فیلم های دیگر هم...
مصادره به مطلوب و نامطلوب همین است. اخراجی ها پدیده اکران بهار 88 و تاریخ سینمای ایران شده است و همین عامل باعث شد که رسانه ها به هر نحوی از آن برداشت کنند.حالا به هر قصد یا نیتی از نیت های سیاسی تا حسادت های همیشگی.
روی سخن آخرم با همه همکاران رسانه ای است.
آقایان؛ خانم ها ...خواهش می کنم هنر با هنر نقد کنید. "سیاسی بودن" تنها برچسبی است که نباید به هنر زده شود.مد های رسانه ای می آیند و می روند. شما هستید و این قلم که باید به نحو احسن به کار گرفته شود.در تمامی نقد های منتشر شده از اخراجی های 2 کمتر نقد هنری خواندم و شنیدم.
کاش کسی پیدا شود اخراجی ها را واقعا نقد کند. اخراجی ها فیلم بدی نبود و نیست.
مصادره مطلوب و نامطلوب نفرمایید. در اخراجی ها همه ما متهمیم
به احترام ده نمکی و دعوت هم گرایانه اش از جا بر خیزیم و کلاه از سر برداریم.
* دعوت هم گرایانه را از این لحاظ می گویم بدین خاطر که در اخراجی های 2 یک برداشت از کار قبلی مسعود ده نمکی یعنی "کدام استقلال،کدام پیروزی" در صحنه ی مربوط به مسابقه فوتبال میان اسرا و زندانبان ها استفاده شد. به نحو احسن هم استفاده شد و البته کمتر هم مورد توجه قرار گرفت.بحث اخراجی ها و دعوت هم گرایانه اش هم از همین "کدام استقلال کدام پیروزی" نشات می گیرد.در دیالوگ هایی که برای "حاجی" نوشته شده بود هم تاکید روی چنین بخش هایی وجود داشت.

::. امید محمودزاده ابراهیمی .::
ایده این نگاره ها بسیار خوب و در خور توجه است اما متاسفانه اینبار در عمل چندان دقت نشده است.همان طور که مشاهده می کنید نقش بستن چهره روی چنین سنگ های کاری سخت و طاقت فرسات اما آیا بهتر نبود این همه زحمتی که برای طراحی این نگاره ها روی چنین سنگ های کشیده است در جای بهتری مورد استفاده قرار می گرفت؟ کاملا مشخص است که چهره ها روی سنگ ها به خوبی در نیامده اند و رنگ آمیزی جالبی هم ندارند و کمتر کسی پیدا می شود که از نقش نگاره ها راضی باشد شاید فقط اجرا کنندگان طرح از کار خود راضی باشند و بس.
در طراحی یک نگاره اینچنینی زیبایی شناسی جایگاه بالایی دارد.اگر زیبایی شناسی دچار بی توجهی یا نقصان گردد کلیت کار مورد توجه قرار نمی گیرد و زحمات کار زایل می گردد.بهتر بود طراحی و اجرای چنین کاری که بعد فرهنگی و اجتماعی را هم بر خود دارد با تامل بیشتری صورت می گرفت تا اینکه بخواهیم برای شناساندن چهره روی نگاره "اسم" زیر آن بنویسیم !
زیبایی شهری و نقش و نگار های دیوارهای شهری چندی است که از سوی شهرداری مورد توجه قرار گرفته است اما این اصل نباید فراموش شود که زیبایی و چشم نواز بودن این نقش و نگارها بیش از پیش باید مورد توجه قرار بگیرد.
فتوکاتور
توضیح : اینها فقط یک شوخی است.توهین تلقی نشود

در واکنش به مناظره دیشب :
جمهوری اسلامی،نه یک کلمه کم،نه یک کلمه بیش !
آمده ایم که متفاوت باشیم
این نشریه اختصاصی موسیقی که چند سالی است با تیم های مختلف و سیاست هایی گوناگون منتشر می شد، این بار و بعد از مدت زمان کوتاهی که انتشارش متوقف شده بود، به سردبیری رسول ترابی به روی پیش خوان روزنامه فروشی ها رفته البته با قطع و گرافیکی نو.
ترابی در مورد سیاست گذاری ها و روندی که برای پیش برد اهداف شان در این مجله اندیشیده، به «موسیقی ما» گفت؛ «تنها هدف ما در شروع کار، متفاوت بودن است. ما سعی کرده ایم که با ایده های جدید و سوژه های بکر و جذاب، مخاطب موسیقی را از فضای زردی که در حول و حوش نشریات مثلا تخصصی موسیقی کشور رواج پیدا کرده، بیرون بیاوریم و البته همه سلیقه ها را هم راضی نگه داریم. ما با یک دید کاملا انتقادی و البته به دور از هر گونه کینه و غرض ورزی قرار است که به نقد فضای موسیقایی کشور بپردازیم و تنوع طلب باشیم و این عرف «رفاقت بازی» که در بیش تر نشریات موسیقی ریشه دوانده را از میان ببریم.»
«موسیقی ما » برای همه دست اندر کاران این مجله، آرزوی روزهای خوب و توأم با موفقیت دارد.
یادداشت رسول ترابی، سردبیر جدید «موسیقی قرن 21» را که اختصاصی برای سایت «موسیقی ما» فرستاده، این جا بخوانید:
مجله ای برای «آدم حسابی ها» ؟
سلام دوستان
چهاردهمین شماره مجله موسیقی قرن 21 هم منتشر شد. شماره ای كه این بار سردبیرش من بودم و اگر اتفاق خاصی نیفتد تا اتمام مدت قرارداد خواهم بود. همه سعی مان این بود كه شماره متفاوت و قابل اعتماد و مثال زدن_از نظر خوب و حرفه ای بودن_ دركنار تمام گلاسه بودن صفحات را برای همه سلیقه ها آماده كنیم. همه سعی ام هم همین بود و خواهد بود كه به شعور و سلیقه مخاطبم در این آشفته بازار موسیقی و مطبوعاتش احترام بگذارم و بهترین ها را برایش داشته باشیم.
اما در این شماره، چند روز کاری واقعا سخت را گذراندیم . سخت از این لحاظ که تنها بودم ، با دوستانی که باید بهشان اعتماد کرد . دقیقا از روزی که دور هم جمع شدیم فرصت وقت تلف کردن نداشتیم. قرار شد و سعی کرد هر کسی بهترین مطلبش را بیاورد تا از بالاترین جا و با بهترین ها شروع کنیم . شروع کردیم آن هم چه شروع کردنی . با آرشیو خالی از عکس و خالی از مطلب هایی که اتفاقی از هارد کامپیوتر پریده(پرانده) بودند_امان از این اتفاق ها _ و نبودند ، با قرارهایی که زیاد اعتبار نداشتند ، با فشارهایی که هر روز باید برای رسیدن به نتیجه تحمل می کردیم ، با ... و با دردسرهایی که همیشه بدون آن که بشناسی و منتظرشان باشی ، با تو آشنا می شوند و به سراغت می آیند و ولت نمی کنند . به هر حال با هم بودن این حسن را دارد که کاری زمین نمی ماند . در این چند روز سخت سعی کردیم با بهترین های دیروز و امروز موسیقی ، بدون پاستوریزه و بی خاصیت بودن و با داشتن فرم ها و قلم ها و سلیقه های مختلف ، نوشتاری تنوع طلب داشته باشیم و متفاوت .
کمک مان کنید تا به دلخواهمان که هر شماره بهتر و منظم تر از قبل بودن است با هم برسیم و نقص هایمان را بپوشانیم . می توانید و باید کمک مان کنید . می خواهیم مجله و رسانه ای برای عاشقان واقعی و صمیمی موسیقی و به قول دوستی مجله ای برای "آدم حسابی ها" باشیم.
شاد زی ، مهر افزون
رسول ترابی
rasool@boxmusic.org
7 خرداد 88
منبع : موسیقی ما

.::
وحید رضا صیرفیان ::.
به طور کلی پخش در بازار به دو شکل اساسی وجود دارد: شبکه پخش
دست به دست یا عمده فروشی و شبکه پخش مویرگی. برای مشخص شدن مفهوم این دو
شکل، در نظر بگیرید که خرید آبمیوهرانی توسط یک فروشگاه موادغذایی از
عمده فروش جزئی نزدیک به فروشگاه به صورت یک یا دو بسته است. عمده فروش
جزئی از عمده فروش بزرگتری به صورت چند باکس چند باکس خرید میکند و
همینطور سلسله مراتبی ادامه دارد تا به عمده فروش اصلی برسد که در
بالاترین مرحله قرار دارد. این فرآیند پخش سنتی یا عمده فروشی است که توسط
مغازهدار و عمده فروش انجام میشود. مشخص است هر کالایی نمیتواند در همه
شاخهها توزیع شود و البته اگر کالایی جایگاه خود را در شبکه پیدا کند، به
راحتی کنار زده نمیشود و حضور بسیار قدرتمندی دارد. در بازار ایران به
دلیل باقیماندن ساختار سنتی آن، این نوع پخش از جایگاه ویژهای برخوردار
است. برای مثال پخش مویرگی میتوان توزیع بستنی یا شیر را نام برد که توسط
وسایل نقلیه خود شرکتها مغازه به مغازه پخش میشود. این پخش در ایران به
جز برای مواد غذایی فاسد شدنی، جایگاه خاصی ندارد. در واقع شرکت قدرتمند و
منظمی در این قسمت حضور ندارد.
در مورد موسیقی با کمی کنکاش به این
نتیجه میرسیم که پخش آلبومها در ایران بر اساس روش اول و سنتی انجام
میشود. در واقع یک شرکت پخش که ادعای قدرتمندی میکند، تنها کاری که
انجام میدهد این است که با چند فروشگاه معتبر در سایر شهرها تماس میگیرد
و مجموعههای خود را طبق سفارش فروشگاهها برای آنها از طریق باربریها
ارسال میکند. بعد از این مرحله فروشگاههای بزرگ محدوده خرید خود را از
این فروشگاه انجام میدهند و فروشگاههای جزئی از فروشگاههای بزرگتر خرید
میکنند.
با این اوصاف در نظر بگیرید که شرکتهای پخش در همه استان ها
فروشگاه توافقی ندارند و برخی از استانها باید از همسایههای خود
آلبومها را درخواست کنند! شاید فقط پخش مویرگی بعضی از شرکتها در تهران
وجود داشته باشد آن هم به صورت بسیار محدود و برای چند فروشگاه با حجم
کاری زیاد.
بنابراین در این زمان وقتی یک شرکت ادعای پخش در زمان مشخصی
میکند تقریبا ظاهری است. چون اگر خوش بینانه بررسی شود فقط در
فروشگاههای طرف قرارداد این عمل انجام میشود که تعدادشان کمتر از تعداد
استانهای کشورمان است.
حال نگاهی به پخش در یک کشور؛ . . . نه اجازه
دهید به پدیده پخش در جهان نگاهی اندازیم. یک شرکت معمولی پخش در آمریکا،
به راحتی تمام منطقه آمریکای شمالی را تحت پوشش قرار میدهد. آمریکا اولین
و بزرگترین بازار مصرف موسیقی است و کانادا ششمین بازار بزرگ مصرف است.
یعنی به راحتی میتوان حجم کاری یک شرکت معمولی پخش را حدس زد. در عین حال
شرکت های بسیار بزرگی هستند که ضمن پوشش منطقه آمریکا، آمریکای مرکزی،
بازار اروپا و آسیای شرقی را تحت پوشش قرار میدهند. برای پخش یک آلبوم،
(به خصوص اگر متعلق به هنرمند معروفی باشد) از مدتی قبل، زمان غیر متعارفی
اعلام میشود و پس از ارسال آلبوم به همه نمایندگیها و مراکز، با توجه به
سیاستهای کاری، همزمان یا با تاخیر یک یا چند روزه در همه جای دنیا پخش
میشود. و در عین حال راس زمان غیرمتعارف مثلا ساعت 2 بامداد صفی طویل در
مقابل فروشگاه است تا آلبوم هرچه زودتر تهیه و شنیده شود.
فروش
همزمان صورت میگیرد، آلبومها به تعداد کافی در همه مراکز وجود دارد،
فروشگاهی از قوانین عدول نمیکند و زودتر از موعد پخش نمیکند، قیمت آلبوم
در همه فروشگاههای یک منطقه (کشور یا قاره) یکسان است و از یک کوچه تا
کوچه بعد متفاوت نیست. به جای آلبوم اصل، کپی ارائه نمیشود. اینسرتهای
آلبوم های اصل با کیفیت بسیار بالا و با اطلاعات بسیار کاملی عرضه میشود.
همزمان یا با تاخیر فروش آلبوم یا تراکی آنلاین آغاز میشود.
با این
وجود، عمل شرکت پخش آلبوم ساعت 9 هر چند جنبه تبلیغاتی داشت، ولی میتواند
آغاز خوبی برای ورود به عرصه پخش حرفهای باشد. اعلام اینکه آلبوم در
نمایندگیهای سایر شهرها زودتر از تهران پخش میشود و همچنین اعلام
تبلیغاتی ساعت پخش آلبوم، گامهای موثری هستند. هر چند مشخص است که ساعت
شروع به کار فروشگاهها و مراکز پخش معمولا ساعت 9 صبح است و با اعلام
نکردن هم پخش آلبوم از همین ساعت آغاز می شد!!
منبع:موسیقی ما
تو چشای من نیگا کن شیدا!
«پست فطرتهای ضایع»روز چهارشنبه بیست ماه می فیلم بالاخره برای اولین
بار در جهان اکران شد. و من این شانس را داشتم که جز 500 نفری باشم که این
فیلم را برای اولین بار دیدند. فیلم برای خبرنگاران که قشر آسیبپذیر
جامعه هستند ساعت 8 صبح اکران شد!
تصور دیدن فیلمی از تارانتینو که کم کم در هر پلانش چهار تا سطل خون میپاشند، ساعت هشت صبح کمی نگران کننده بود برایم.
فیلم خوب بود. بهتر از خوب بود. خود تارانتینو بود که به همه اصولش وفادارانه فیلم ساخته بود.
طنز
فیلم به شدت به طنز قصههای عامیانه نزدیک است. فیلم با صحنهای بسیار جدی
شروع میشود و اوج جدید دیالوگهای معروف پر از طنز تارانتینو شوکهات
میکند. فیلم بسیار جدی و بسیار تخیلی و گاهی بسیار خندهدار و مفرح است.
فیلم در چند ژانر مختلف ساخته شده است و در همه صحنهها تارانتینو حضوری
چشمگیر دارد. هیچ چیز به حال خودش رها نشده است و همه چیز حساب شده پیش
میرود. این فیلم عظیم که درش حداقل به سه زبان مختلف حرف زده میشود و
بازیگرانش آلمانی، فرانسوی و آمریکایی هستند، پروژه بسیار بزرگی است که
تارانتینو به خوبی از عهده انجام دادنش بر امده است، فیلم را باید دید و
حدقل دو بار دید تا بتوان به جرات دربارهاش قضاوت کرد ( هیچکدام هم ساعت
هشت صبح نباشد، پیشنهاد میکنم از 7 شب به بعد!) سینمای تارانتینو در این
فیلم چند وجهی است. از هر طرف که به فیلم نگاه کنی از لحاظ دیالوگها ،
تکنیک ساخت، انتخاب بازیگر و کارگردانی فیلمی بینقص است که شما را به
دوباره دیدنش دعوت میکند.
بازی براد پیت عالی است و بسیار
درخشان. اما از دید من زیباترین بازی را کریستوفر والتز، بازیگر آلمانی در
نقش کلنل لاندا ارایه داده است. او با تسلط به دو زبان آلمانی و انگلیسی
ماهرانه در نقش خود ظاهر میشود. او بازیگری تارانتینویی است که هم زمان
میتواند شقاوت و سنگدلی و طنز و دلبری را منتقل کند.
من که از
چندی قبل تقاضایم را برای مصاحبه با عوامل فیلم اعلام کرده بودم، تا به
حال جوابی نگرفته بودم و به در بسته خورده بودم. پیگیریم مرا به اینجا
رسانید که مشکل نام «ایران» است. که کمپانی یونیورسال تمایلی به خبربگاران
ایرانی ندارد. با شنیدن این حرف بسیار بر آشفته شدم و با خودم گفتم که
شیدا شیرازی و کافه نشین امیر قادری و یک سینمایمایی واقعی نیستم، اگر که
من این موضوع را با شخص تارانتینو مطرح نکنم. دامنه تحریمها به یونیورسال
هم رسیده بود!
بعد از فیلم با علم به این که کنفرانس خبری شلوغ
خواهد شد به سرعت به طرف سالن دویدم و با خیل عظیم خبرنگارانی مواجه شدم
که پشت درهای بسته بودند. تا به حال در هیچ فستیوالی این همه خبرنگار را
یک جا پشت درهای یک کنفرانس خبری ندیده بودم. به هر ترفندی بود خودم را
جلو انداختم و تقریبا از زیر دست وپا وارد شدم.
کنفرانس شروع شد و خبرنگاران سوالاتشان را پرسیدند ونوبت من که شد، وقت تمام شد!! به همین سادگی !
من
هم دوباره خودم را از زیر دست و پا جلو انداختم و به کوینتین تارانتینو
رساندم و با صدایی که خودم تا به حال از خودم سراغ نداشتم داد زدم:
- کوئنتین. من شیدا شیرازی هستم از ایران. چرا من به عنوان یک ایرانی نمی تونم با تو مصاحبه کنم؟
[اطرافیان که توجهشان جلب شده بود کمی ساکت شدند و عکاسان تیک تیک عکس میانداختند.]
تارانتینو جواب داد: من مسول مصاحبه ها نیستم، کس دیگه تنظیم میکنه.
شیدا: به من گفتن که نمیشه. اینجا بیا 1 دقیقه وقتت رو به من بده.
کونتین : ok. برو بریم!
این
رو که گفت تازه فهمیدم ای دل غافل من دارم جلوی 500 تا خبرنگار بزرگ
سینمای جهان و دوربینهای روشن با تارانتینو مصاحبه میکنم، اولین سوالی
که به ذهنم رسید این بود:
- من 12 سالم بود که قصههای
عامه پسند را ایران دیدم. 15 سالم بود که با دوستام گروه هواداران
تارانتینو را راه انداختیم. میدونستی که در ایران تو رو به این گستردگی
میشناسند و این همه هوادار داری؟
کوئنتین : آره آره
میدونم. باهاشون در ارتباطم سینمای ایران را دنبال میکنم. فیلم خوب زیاد
دیدم این چند وقته از بچههای ایران. خیلی خوبن خیلی خوب. همه بچههای
ایران رو دوست دارم. میخواستم بیام تهران. ولی میدونی که یک محدودیتهایی
باعث شد نیام. دعوتم کرده بودن به فسیوال فیلم ایران. خیلی دلم میخواست
بیام. ولی میدونی که همیشه اونطوری که تو میخوای نمیشه.
شیدا: کونتین هیچ پیغامی برای جوونای ایرانی که اینقدر با سینمای تو حال میکنند نداری؟؟
کونتین : چرا چرا! بهشون بگو برای همشون بهترینها را آرزو دارم. آرزو دارم بیام ایران. از نزدیک لمس کنمشون.
شیدا: پیغامی نداری برای سینما گرهای ایرانی ؟
کونتین : اسمت چی بود؟
شیدا : شیدا...
کونتین
: شیدا ! شیدا نگاه کن به چشمهای من. میری به همشون میگی، دوستتون دارم.
بگو سینمای ایران رو دنبال میکنم. دارن کارهای خیلی خوبی انجام میدن. بگو
همین طور ادامه بدن.
اینجا بود که توجه براد پیت که آنجا بود به گفتگوی ما جلب شد . ازش پرسیدم:
تو چی براد؟ برای برو بچه های ایرانی چیزی نداری بگی؟
براد : چیز زیادی که نه . فقط دوست دارم بیام ایران و ببینم . خیلی زیاد دوست دارم.
برای دوست دارانت چی؟
براد:دوستشون دارم ، خیلی

عکس تزئینی است
.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
این سینما در تصویرهایی که تاکنون از جنگ،رویدادها و رشادت ها عرضه کرده است سعی نموده که هیچ وقت کم و کاستی در عرضه نداشته باشد.فیلم ها و قصه های گوناگون با زاویه دید مختلف از جنگ برای مخاطبان. مخاطبانی از هر جنس و سن و سال.
سینمای دفاع مقدس پس از دوران اوج خود در دهه هفتاد شمسی، رو به افول گذاشت و رونق خود را از دست داد و به تولیدات اندک بسنده کرد.اما در همین تولیدات اندک هم سعی بر این بود که روایی ترین قصه ها از رویدادهای مختلف عرضه شود اما کنار کشیدن کارگردان های بزرگ این ژانر و مشکلاتی که در راه ادامه تولید چنی فیلم هایی وجود داشت باعث شد سینمای دفاع مقدس کم کم در سایه قرار بگیرد. افول سینمای دفاع مقدس دلایل دیگری هم دارد؛ دلایلی که البته به مخاطب این ژانر ملی سینما برنمی گردد. سلیقه مخاطبان ایرانی در بازه های مختلف زمانی هم آژانس شیشه ای را پسندیده است هم "لیلی با من است" را و هم "دوئل" و هم "روز سوم". اما کیست که نداند خیلی حرف ها در دل رویدادها بوده اند که هنوز به تصویر کشیده نشده اند.چه تصویرها که هنوز از جلوی لنز دوربین ها رد نشده اند.روایت ها و قصه ها از جنگ هشت ساله بسیار است و این باعث رشد پتانسیل بالای ژانری شده که روزگارانی واقعیت در دل زمان و مکان داشته است.
در بیست و اندی سال که از ظهور سینمای دفاع مقدس در سینمای ایران گذشته است؛نگاه ها و سلیقه ها در نزد سینماگران و مخاطبان اندکی تغییر کرده است.دیگر نمی توان فیلم هایی که در اواخر دهه 60 و در طول دهه هفتاد در این ژانر به نمایش درآمده اند به خورد مخاطب امروزی داد.(سوا از اتفاق های این سینما مثل آژانس شیشه ای و لیلی با من است). سبک قصه گویی ها هم تغییر پیدا کرده است.
سینمای دهه هفتاد مخاطبی داشت که دل جنگ و رویدادهای آن بیرون آمده بود و واقعیت های جنگ را کاملا لمس کرده بود اما خیل عظیم مخاطب امروزی در دوران اواخر جنگ و پس از آن به دنیا آمده اند و قطعا تصویر روشنی از آن دوران ندارند.تصویری که به 2 نسل نشان داده می شود آیا باید یکسان باشد؟متاسفانه به دلایل مختلف کاگردانان این ژانر هم رغبتی به ساخت فیلم هایشان با محوریت دفاع مقدس ندارند.ابراهیم حاتمی کیا که خود را دیکته نوشته شده می داند و به سمت سینمای اجتماعی رفته است.رسول ملاقلی پور که پس از "میم مثل مادر" نماند و پرکشید و دیگر کارگردانان همچون حسین قاسمی جامی،احمدرضا درویش ....
به جرات می توان گفت که نقطه عطفی برای پیوند سینمای دیروز دفاع مقدس و سینمای امروز آن نیاز است.اشتباه نکنید! این نقطه عطف تریلوژی اخراجی ها نیست.شاید اگر "رقص پرواز" یک فیلم سینمایی بود و به صورت سریال از سیما پخش نمی شد میتوانست نقطه پیوند سینمای دیروز و امروز دفاع مقدس باشد.سینمای ایران سوژه و قصه کم ندارد.رمان کم ندارد.به طور مثال همین کتاب "دا" که داستانی واقعی از روزگاران جنگ است و حالا دارد به چاپ دوازدهم می رسد.یک کتاب،یک قصه واقعی که می تواند دستمایه یک قصه سینمایی باشد.(تهمینه میلانی قرار است به زودی فیلم سینمایی با اقتباس از همین قصه بسازد.فیلمنامه در حال نوشته شدن است).
نگذاریم سینمای دفاع مقدس روز به روز خاک بگیرد و محو شود.درباره همین سوم خرداد مگر چند فیلم ساخته شده است؟ غیر از "روز سوم" که می توانست پرداخت بهتری داشته باشد و تصویری کامل تر؟ یا درباره ناوچه پیکان و رشادت های خدمه آن؟...چند فیلم داریم؟ اصلا فیلمی داریم؟ چرا هالیوود می تواند "پرل هابر" را بسازد و آن را نشان همه دنیا بدهد اما ما نمی توانیم؟
سینمای دفاع مقدس مهجور نمانده است.خود به دست خود دارد تبدیل می شود به یادگار و خاطره.
انجمن سینمای دفاع مقدس حمایت های خوبی از تولیدات این حوزه می کند اما ما کار در خور شایسته کم داریم.خیلی از رویدادهای دفاع مقدس هنوز به تصویر کشیده نشده اند.
بهتر است دست اندرکاران این حوزه فضا و بستری را برای کار کردن کارگردانان این ژانر باز کنند تا آنها هم بتوانند با فراغ بال به سراغ سوژه ها بروند.سینمای ایران و مخاطبان آنها منتظر یک اتفاق از نوعی دیگر از سینمای دفاع مقدس هستند.اتفاقی به مانند آژانس شیشه ای ها و ...

سیروان خسروی نه به عنوان یک خواننده که به عنوان یک تنظیم کننده در عرصه موسیقی مان مشهور شده است، خب این قضیه اش خیلی فرق می کند، این باعث افتخار است که یک نفر به خاطر نوع تنظیم و میکس و مسترینگ (صدابرداری نهایی کارها) ای که انجام می دهد معروف بشود تا مثلا خوانندگی. سیروان اعتبارش را به عنوان یک موزیسین به دست آورده نه به عنوان یک خواننده. و این نکته سیروان را در یک درجه بالاتری نسبت به بقیه خواننده های فعلی قرار می دهد.
اما این که حالا آلبوم «ساعت 9» موفق بوده یا نه، باید بگویم که آلبوم جدید سیروان بسیار سلیقه ای است، یعنی فکر می کنم که جزو آن آلبوم هایی است که رویش دعوا زیاد بشود، یک عده ای خوش شان می آید و عده ای دیگر نه، البته این هم اصلا تعجبی ندارد، وقتی یک نفر خیلی تخصصی به قضیه نگاه می کند و توی کار می رود، این مورد برای اثرش بوجود می آید. به نظر من اسم سیروان به عنوان تنظیم کننده هنوز خیلی می چربد به سیروان خواننده و اگر می خواهد به کار خوانندگی ادامه بدهد باید تلاش کند که خودش را به لول و مرتبه تنظیم اش برساند.
اشتباه نشود، نمی گویم که مثلا سیروان فالش و خارج می خواند، اما صدایی زیبا داشتن یک چیز ذاتی است که به نظرم سیروان این مؤلفه را در صدایش ندارد، ما این جا داریم درباره موسیقی «پاپ» و شاخصه هایش حرف می زنیم، نه هیچ سبک دیگری. برای سبک پاپ یک سری خصیصه ها را داشتن، مثل صدا و ظاهر زیبا، ذاتی است و نمی شود زیاد هم آن ها را تغییر داد. 
این ها روی صحنه ستارهاند یا منتظر تاکسی ایستادهاند؟!
صرف نظر از این که آلبوم جدید بنیامین خوب است یا بد، در مورد چنین آلبوم هایی ما با یک مشکل بزرگ مواجه هستیم و آن هم موفقیت آلبوم اولی است، یعنی وقتی آلبومی از یک آرتیست منتشر میشود که آلبوم اولی او بسیار موفق بوده، طبیعتا این کار جدید او فورا با آلبوم قبلیاش مقایسه میشود، بنابراین واقعا در این شرایط هیچ کس به این کاری ندارد که آلبوم فعلی خوب است یا نه. در مورد آلبوم تازه بنیامین، مشکل اصلی ماجرا این جاست که بدون استثنا همه در جست و جوی قطعهای مثل «دنیا دیگه مثه تو نداره» میگردند و البته آن را پیدا نمیکنند. آلبوم «88»، آن هیت فراگیر را ندارد، اما از همه این حرفها گذشته نسبت به بضاعت موسیقی سبک پاپ ایرانی و خیلی از آلبومهای پاپ موجود در بازار این روزها، بهتر از آب درآمده است.
مجموعه قطعههای آلبوم چیز خوبی است، یعنی وقتی یک نفر از سر تا ته آلبوم را گوش میکند، هیچ آهنگی را رد نمیکند و بگوید؛ «اه، این دیگر چی بود؟». نکته خوب دیگری که در مورد تیم بنیامین و محسن رجبپور صدق میکند این است که اینها برای هر مود و سلیقهای، قطعهای توی این آلبوم قرار دادهاند، از آهنگی که به درد جشنها و مهمانیها میخورد توی این آلبوم هست تا آهنگی که به درد دپ زدن و عصرجمعهها میخورد و این به نظر من از شاخصههای خوب یک آلبوم پاپ میتواند باشد، به این خاطر که آهنگ های پاپ باید به گونهای تهیه و تنظیم بشود که آدم ها بتوانند خودشان را در قالب اشعار پیدا کنند و خلاصه آن فضا را یا درک کنند و یا آن را تجربه کرده باشند، شعرهای آلبوم «88» چیپ نیست و از سویی، دیگر از کلمههای قلمبه و سلمبهای مثل «اقاقی» و «رازقی» خبری نیست، که باز درمورد این آلبوم نکته خوبی است، در واقع میتوانیم درباره آلبوم جدید بنیامین بگوییم که شعر و موسیقی با همهمخوانی دارند، چون ما گاهی آهنگهای پاپی داریم با اشعاری بسیار سنگین و موسیقیای خیلی سبک و یا برعکس که شعر و ریتم آهنگ اصلا با هم جور در نمیآیند. مثلا نمونه بارز آن قطعه «برو دیگه دوست ندارم»، متعلق به یک خواننده لسآنجلسی است که ریتم آهنگ بسیار شاد و تند است با شعر سیاه و غمگین. این مضحکهای بود که ما یک مدت در موسیقی سبک پاپمان داشتیم و الان خدا را شکر برطرف شده است.
فقط این نکته باقی میماند که این آلبوم موفقیت آلبوم قبلی را بدست آورده است؟ چون این آلبوم یک کار تیمی است؛ کسی که شعرها را گفته و شخصی که آلبوم را تنظیم کرده و خود بنیامین و از همه مهمتر محسن رجب پور که مدیر برنامه او است، به نظرم قدم بعدیای که این تیم برمیدارند بسیار مهم است. چون اگر آلبوم قبلی به خاطر هیتی که داشت احتیاجی به کار دیگری نداشت اما آلبوم جدید، صد در صد به این محتاج است که روی صحنه برود و روی صحنه معرفی بشود. بنیامین به نظرم کارش به جایی رسیده که دیگر فقط با آلبوم به بازاردادن و عکسهای خوشگل گرفتن کارش راه نمیافتد و لازم دارد که مثل همه خواننده های دیگر به روی صحنه برود و آن جا محک زده شود، چه بسا داریم خوانندگان تازه کاری که اصلا صحنهداری بلد نیستند، یعنی یک آهنگ هیت دارند که معروف شده اما بعد که بروی صحنه میروند جوری رفتار میکنند که انگار کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده اند.
امیر یگانه؛ پدیده ای که دیده نشد
منبع: موسیقی ما
آخرین پست ها