
.:: مصطفی زیدآبادی،نگارستان ::.
صادقی كه متولد 55 كرمان و علاقه وافری به كویر دارد می گوید «بهترین عكس هایم مربوط به كویر است.» با او كه اینك با خبرگزاری های فارس و آسوشیتدپرس هم همكاری دارد، با او پیرامون این هنر زیبا به گفتگو نشستیم.
منبع:کویران
عکس هایی از حمید صادقی:(دانلود)
بازار کرمان
کویر لوت


حمید گودرزی در نمایی از سریال "پنجمین خورشید" به کارگردانی علیرضا افخمی
عکس: (در سایت شبکه سوم اسم عکاس درج نشده است)
تلویزیون در رمضان ۸۸ به لحاظ استفاده از نیروی انسانی برای ساخت سریالها و همچنین تعداد سریالهای شبکهها، رویکردی متفاوت نسبت به سال گذشته را اتخاذ کردهاست. سپردن مجموعههای مناسبتی به کارگردانانی چون داوود هاشمی، حسن شکوهی، ابوالقاسم طالبی و مسعود شاه محمدی، حاکی از این است که تلویزیون، امسال ساخت مجموعههای مناسبتی توسط افرادی که سابقهی سریالسازی برای ماه رمضان را ندارند بیشتر تجربه خواهد کرد.هم چنین به نظر میرسد تلویزیون در رمضان ۸۸ اصراری برای ساخت سریال برای تمامی شبکهها ندارد.
به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) سریالهای ماه رمضان امسال مرحلهی تصویربرداری برای پخش از شبکههای مختلف سیما را طی میکنند؛ در کنار آن، سریالهای دیگری در طول سال آماده شدهاند که میتوانند در باکس نمایشی رمضان قرار گیرند تا شاید برخی از درخواست مخاطبان و منتقدان که «نیازی نیست همه شبکهها سریال پخش کنند» و « سریالهایی با فضای غیر رمضان هم مورد توجه قرار گیرد» نیز تحقق یابد.
شبکه اول سیما با ” نردبام اسمان “
شبکهی اول سیما با وجود این که عنوان شبکه سراسری و ملی را به همراه دارد برخلاف سال گذشته که دو سریال «گلهای گرمسیری» و «روز حسرت» را برای پخش در ماه رمضان در نظر گرفته بود، مجموعهیی مختص این ماه را در صدر اخبارش ندارد و احتمال دارد این شبکه یک مجموعه تاریخی الف ویژه چون «نردبام آسمان» و یا مجموعه آمده «شب هزار و یکم» را در ماه رمضان پخش کند.
محسن علی اکبری- تهیهکننده«نردبام آسمان»- برای پخش آن در ماه مبارک رمضان آمادگی دارد.این مجموعه به کارگردانی محمد حسین لطیفی، زندگی«غیاثالدین کاشانی»-مفسر، منجم، ریاضیدان و دانشمند شهیر عهد تیموری و مبدع عدد “پی” را تصویر میکند.
سریال «شب هزار و یکم» را علی بهادر کارگردانی و علی لدنی آن را برای شبکهی اول سیما تهیه کرده است. تصویربرداری این سریال دی ماه سال گذشته آغاز شد و حدود پنج ماه به طول انجامید. «شب هزار و یکم» روایت زندگی یک روانپزشک است که با ورود بیماری به زندگی او، سرنوشتش دستخوش تغییر میشود.
شبکهی دو سیما با «پاییز پدر سالار»
تصویربرداری سریال «پاییز پدرسالار» به نیمه رسیده است که تولید آن از اردیبهشت ماه آغاز شد. مهدی جودی نیز این مجموعه را همزمان تدوین میکند. مسعود شاه محمدی نویسنده و کارگردان آن است و رضا جودی این سریال را تهیه میکند. او پیش از این تهیهکننده ی سریالهای ماه رمضانی «مردهی متحرک»،«صاحبدلان» و «اغما» بوده است. «پاییز پدرسالار» درباره زندگی مرد ثروتمندی به نام فرخ است که با دختران و دامادهایش رابطه خوبی دارد اما احساس می کند که دوران بازنشستگی اش فرا رسیده است و باید اموال و مسؤولیتهای خود را به دخترانش واگذار کند اما شروطی برای انجام این کار وجود دارد.
شبکه ی سه سیما با «پنجمین خورشید»
تصویربرداری سریال «پنجمین خورشید» نیز مانند «پاییز پدر سالار» به نیمه رسیده است این در حالیست که از اول خردادماه تولید این سریال آغاز شده است و تاکنون حدود ۷ قسمت از «پنجمین خورشید» تدوین اولیه شده است. متن «پنجمین خورشید» را علیرضا افخمی و سجاد ابوالحسنی مینویسند وعلیرضا افخمی این سریال را کارگردانی میکند. او که طی این سالها در ساخت سریالهایی چون «او یک فرشته بود»،«اغماء»، «روز حسرت»مشارکت داشتهاست؛ ،سال گذشته در گفتوگویی با ایسنا دربارهی حضور خود در سریال سازی ماه رمضان سال۸۸ اظهار کرده بود:از آقای میرباقری، برازش و میرمیران خواهش کردم که مرا در رمضان آینده معاف کنند؛ چون چهارسال پیاپی است که در ماه رمضان یا کارگردانی میکنم یا مینویسم و این کمی مرا خسته کردهاست. شاید در سالهای بعد برگردم ولی رمضان آینده نیستم.»
سریال «پنجمین خورشید» را داوود هاشمی تهیه میکنند و داستان آن درباره دو دوست به نامهای مهدی و همایون است که در سال ۶۵ در وضعیت بد اقتصادی زندگی میکنند. آنان بر اثر حادثهای، عتیقهای خاص را پیدا میکنند و در سال ۸۸ در تهران امروز خود را مییابند.
شبکهی تهران با «به کجا چنین شتابان»
«به کجا چنین شتابان» تنها سریال ماه رمضان سیماست که بیش از ۸۰ درصد آن تصویربرداری شده است.ساخت این مجموعه ۱۳ مهرماه سال گذشته آغاز شده است. اکنون حدود ۵۰درصد «به کجا چنین شتابان»تدوین نهایی شده است و صداگذاری و ساخت موسیقی آن نیز ادامه داد.گفتنی است که شادروان خسرو شکیبایی قرار بود در این سریال بازی کند.«به کجا چنین شتابان» را ابوالقاسم طالبی کارگردانی و حسن شکوهی تهیه میکند.طالبی به همراه لیلی کریمان نویسندگی متن این سریال را برعهده دارد. «به کجا چنین شتابان» به افرادی میپردازد که میخواهند یک شبه ره صد ساله را بروند و به بهایی که برای این کار میپردازند، توجه نمیکنند.
منبع: پافا
دیوار کوتاه ترانه
با خواندن گزارش لیلا رضایی در شماره 23 مجله ایران دخت ابتدا تعجب کردم.اینکه 54 ترانه سرا در عرض مدت کوتاهی ممنوع الفعالیت شوند از آن دست اقداماتی ست که فقط از اداره ارشادی بر می آید که خیلی وقت است که صاحب درست و حسابی ندارد و به قول معروف اوضاعش قاراش میش است!
مریم حیدرزاده که نفر اول این لیست است احتمالا به خاطر حضور در TV Persia و برنامه Next Persian Star و همکاری اش با خوانندگان لس آنجلسی(ک و ه ، هـ ) ممنوع الفعالیت شده است.گرچه او در این برنامه رعایت شئون اسلامی را کرده بود و رفتاری خلاف شئون انجام نداده بود اما واقعا مشخص نیست که دلیل اصلی این ممنوع الکاری چیست.مریم حیدرزاده اکثر عاشقانه می سراید و نمی توان او را به جرم دادن ترانه های عاشقانه به آن ور آب ممنوع الفعالیت کرد(حسین اسرافیلی،عضو شواری شعر،مجله ایران دخت،همان صفحه).شاید بتوان گفت تنها ترانه ای که از مریم حیدرزاده در این سالها شنیده شده که رنگ و بویی عاشقی نداشت ترانه "آزادی" بود که توسط خواننده لس آنجلسی(م) در آلبوم چند سال پیش آن اجرا شد.با اینکه سالها از عرضه آن ترانه گذشته است و تقریبا تمام ترانه هایی که از مریم حیدرزاده از آن طرف آب شنیده شده،عاشقانه بوده است نمی توان دلیلی برای ممنوع الفعالیت کردن این هنرمند ترانه سرا پیدا کرد.
اما مورد عجیب دوم، نفر دوم این لیست است که از تابستان 1386 ممنوع الفعالیت شده است.او کسی نیست جز ترانه مکرم. خیلی وقت است که اسم او یا در کاور آلبوم ها نمی اید(مثل همین آلبوم ساعت9) یا به صورت ت.م در کاور درج می شود.واقعا دلیل اینگونه برخوردهای ارشاد را با ترانه سرایی مثل مکرم نمی فهمم.اگر ترانه های ترانه مکرم مشکل داشته باشد که توقیف می شود و اصلا اجازه اجرا هم نمی گیرد.شاید در بهترین حالت به صورت زیرزمینی بیرون بیاید و لاغیر.اگر هم مشکل شخص ترانه مکرم است که آن هم به حوزه کاری او مربوط نمی شود.تحقیقا می توان گفت که دلیل ممنوع الکاری کسانی چون ترانه مکرم حرفه ای و منطقی نیست.ترانه مکرم تا به حال حتی یک ترانه مشکل دار هم نگفته است پس دلیل ممنوع الکاری او چیست؟ ترانه های عاشقانه ای که برای چند مورد ناچیز که برای آن ور آبی ها فرستاده است؟چرا اداره ارشاد خود را از پاسخگو بودن به هنرمندان مبرا می داند؟مگر قرار نیست که ممنوع الکاری یک نفر توسط حراست اداره ارشاد به او ابلاغ رسمی شود؟چرا اداره ارشاد این کار را تلف کردن وقت خود می داند؟ یعنی خواننده ای که بخواهد با یکی از این ترانه سراها همکاری کند معطل مجوز آلبومش از سوی ارشاد نمی ماند و وقتش تلف نمی شود؟این اصلا ایرادی ندارد؟چرا اداره ارشاد یک طرفه به قاضی می رود؟
ترانه مکرم به هر حال با هر شرایطی ترانه اش را می گوید و می فروشد.حال چه بی اسم باشد یا چه با اسم مستعار.آنهایی که باید بفهمند،خواهند فهمید.در هر صورت در آلبومی مثل ساعت 9 ترانه های "تکرار" ، "ساعت9"، "تومریضی" و "امروز میخوام بهت بگم" که از آسمان نیامده اند.بالاخره یک نفر آنها سروده است یا نه؟
اما مورد سوم لیست که ممکن است چشمتان از دیدن اسم او در این لیست 4 الی 6 تا شود! اهورا ایمان است.ترانه سرایی که اصلا معلوم نیست چرا ممنوع الکار شده است؛ آن هم در همین روزها و در طی یک الی دو ماه گذشته.هرچه می گردیم برچسبی برای اهورا ایمان و ممنوع الکاری اش پیدا نمی کنیم.مسئولان ارشاد اما پاسخی بس شگرف می دهند:"دستور ممنوع الفعالیت یا از جانب ارشاد صدا و سیما صادر می شود یا از جانب مدیرکل واحد شعر و موسیقی کشور..." سوالی که در اینجا پیش می آید این است که مگر ما برای ممنوع الفعالیت کردن باید چند نهاد داشته باشیم؟ عنوان هایی که در بالا گفته شده اختیار اجرایی و قانونی لازم برای این کار را ندارند و آن طوری که ما می دانیم باید دفتر شعر و موسیقی وزارت ارشاد پیگیر قانونی این کارها باشد(غیر از آنکه این مرکز را با مرکز واحد شعر و موسیقی کشور یکی بدانیم).
باید باور کنیم که موازی کاری نهاد ها در کشورمان به یک واقعیت بی بدیل تبدیل شده است و متاسفانه روز به روز ابعاد بیشتر و وسیع تری هم بر خود می گیرد.با توجه به دخالت های ارگان های مختلف و همچنین فضای اجتماعی بعد از رویدادهای انتخابات،بعید نیست که ممنوع الکاری خیل عظیم این ترانه سراها به این رویدادها ربط پیدا نکند.
شاید تنها اسمی که از لیست مجله ایران دخت افتاده است همانا یغما گلرویی باشد که به نظر می رسد او هم این روزها و البته به مدت خیلی طولانی ممنوع الفعالیت باشد.ترانه سرایی که در ایام انتخابات زخمی شد،بستری شد ولی به همکاری خود با س.ق ادامه داد.
برخوردهای ارشاد قطعا منطقی و از روی اصول نیست بلکه از روی پایه گذاری نظام ایدولوژیکی است که روزگارانی نسبت به حاکم شدن این دیدگاه در هنر بیمناک بودیم.البته اشتباه نشود.این برخورد متعلق به 4 سال گذشته نیست بلکه این رویداد از زمان تولد موسیقی پاپ در کشور شکل گرفت و روز به روز رشد کرد.شاید بتوان گفت این برخوردها در مقاطعی نحوه ای ملایم تر هم بر خود گرفته است اما رشد آن انکارناپذیر است.نگاهی به شماره 41 ماهنامه نسیم هزار می اندازم و مصاحبه هومن سزاوار را ورق می زنم.هومن سزاوار عملا از برخورد ایدولوژیک مسئولان وزارت ارشاد(در زمان اخذ مجوزش) می گوید.اینکه هنوز موسیقی پاپ را یک فرزند نامشروع موسیقی می نامند و آن را قبول ندارند.در واقع موسیقی پاپ به مانند طفل نامشروع یک ازدواج است که هیچ کس حاضر نیست مسئولیت آن را قبول کند و این برای موسیقی امروز ما مایه تاسف است.
در حوادث این ماه ها و روزها شدت حملات ایدولوژیک به مقوله هنر شدت بیشتری بر خود گرفته است.وقتی مطلب محمدرضا سرشار(رضا رهگذر،قصه گوی ظهر جمعه) را می خوانیم،دیگر باید به چه کسی امید بست؟ وقتی هنرمندی خود با هنر برخوردی ایدولوژیک دارد؛ از غیر هنرمندان چه انتظاری ست؟
پی نوشت:
*به لیست بالا مونا برزوئی و نیلوفر لازی پور و هر کسی که اسمش در کاور آلبوم ها یا نمی آید یا ناقص می آید را اضافه کنید
*حرف های پویا نیک پور را در گزارش سفر ارمنستانش وقتی برای دیدن کنسرت Jetro Tull رفته است را می خوانم(نسیم هزار،شماره 41):
"سفر خوبی بود.خیلی چیزها یاد گرفتم و بعد از بازگشت کلی روحیه ام عوض شد.فهمیدم بحث امکانات نیست.باید کار کرد و کار کرد.در موسیقی مرزی وجود ندارد و مهم چیزی ست که در ذهن مان می گذرد نه در امکاناتمان.باید خارج از محدودیت ها فکر کنیم و بیشتر تلاش کنیم تا به نداشته هایمان برسیم"
*خوشحالم که پویا نیک پور قبل از خرداد ماه به این سفر رفته بود و همچنین سفر به ارمنستان او با سقوط مواجه نشد ...
*در حوزه شعر و موسیقی دیواری کوتاه تر از ترانه وجود ندارد!
همین مطلب در موسیقی 360

امروز 27 مرداد ماه « سونگ ایل گوك» كه در ایران با نقش «جومونگ» شناخته شده است با حضور در تالار همایشهای صداوسیما در نشستی به پرسشهای خبرنگاران رسانهها پاسخ گفت.
به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این بازیگر توضیح داد كه «سونگ» نام خانوادگی و «ایل گوك» نام كوچك اوست كه «ایل» به معنای «یك» است و «گوك»، كشور معنا میدهد. در واقع معنای نام او «كشور متحد» است و او به خاطر اسمش نقش «جومونگ» را بازی كرده است چون او كشورهای زیادی را با هم متحد میكند.
سونگ ایل گوك در ابتدای این نشست با بیان این كه «خبر مرگ رییسجمهور سابق كره به گوشم رسید و بسیار غمگین شدم» ادامه داد: چرا كه «كیم دائهجونگ» واقعا تلاش زیادی برای كشورمان و در رابطهی مسالمتآمیز كرهجنوبی و شمالی تلاش كرد.
این بازیگر كه سه روز در ایران بسر خواهد برد درباره ی كشورمان اظهار كرد: برای من ایران یك كشور غریبه بود و فقط در كتابها مطالبی را درباره آن خوانده بودم. البته متوجه شدم كه هواداران من در ایران زیاد هستند. امیدوارم درباره این كشور اطلاعات بیشتری به دست آورم و ایرانیان نیز از طریق من با فرهنگ كره آشنا شوند.
سونگ در پاسخ به این پرسش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) كه چقدر در كشور كرهجنوبی تحصیلات دانشگاهی در زمینهی بازیگری اهمیت دارد و به نظر شما برخورداری از این تحصیلات چه تاثیری در نقشآفرینی بهتر دارد، اظهار كرد: همه به بازیگر شدن علاقه دارند. من نیز در امتحان تلویزیون كره شركت كردم كه از بین 250 تن قبول شدند. البته حدود 10 سال پیش كه من بازیگر شدم تنها در چند دانشگاه كرهجنوبی هنرهایی مانند بازیگری تدریس میشد، ولی اكنون در دانشگاههای بیشتری این هنر آموزش داده میشود.
این بازیگر در پاسخ به این پرسش كه آیا تصور میكرد در ایران سریال «جومونگ» این قدر طرفدار داشته باشد، گفت: تاكنون نمیدانستم در ایران هوداران زیادی دارم و « جومونگ» طرفداران بسیار زیادی دارد و حتی زمانی كه در خارج از كشور در یكی از سالنها ورزش میكردم بازیكن ایرانی با نگاه اول مرا شناخت و من به مدت نیم ساعت با آن ها و همتیمیهایش صحبت كردم. آن هنگام متوجه طرفداران زیاد خود و جومونگ در ایران شدم.
ایفاگر نقش «جومونگ» درباره فرانسوی بودن نویسنده سریال جومونگ اظهار كرد: نویسنده این مجموعه فرانسوی نیست اسم كشور ما «كرهآ» است كه در واقع نام سلسله گوگوریو است كه جومونگ آن را تاسیس كرده است. بنابراین ما به داستان این شخصیت اهمیت زیادی میدهیم و نویسنده آن نمیتواند فرانسوی باشد.
این بازیگر كرهیی در پاسخ به این پرسش كه با توجه به محبوبیت سریال «جومونگ» در ایران آیا پیشنهادی از صداوسیما و سینمای ایران برای بازی در اثری نمایشی داشته و آیا در صورت دادن چنین پیشنهادی آن را میپذیرد، اظهار كرد: اگر به من چنین پیشنهادی بدهند همان لحظه نمیتوانم قبول كنم؛ چرا كه نكاتی مانند فیلمنامه برایم از اهمیت برخوردار است. من یك فیلم ایرانی به نام «بچههای آسمان» (به كارگردانی مجید مجیدی) را دیدهام كه تاثیر زیادی رویم گذاشت و با دیدن آن به این نتیجه رسیدم كه فرهنگ ایران و كره شباهت زیادی به هم دارد هر چند كه از نظر جغرافیایی از هم دور هستند.
سونگ اضافه كرد: فیلمهای ایرانی خیلی معروف و هنری هستند. هر سال دو جشنواره در كره برگزار میشود كه جشنواره بوسان از جملهی آنهاست و فیلمهای ایرانی نیز در آنها شركت میكنند. در واقع اگر به من پیشنهاد بازی در كارهای ایرانی داده شود واقعا دوست دارم كه آن را قبول كنم.
او درباره تصور خود از ایران پیش و پس از سفر به كشورمان گفت: ایران تمدن عظیم و فرهنگ قدیمی دارد. پیش از این فكر میكردم در این كشور محدودیتهای زیادی وجود دارد، اما با سفر به ایران به این نتیجه رسیدم كه این كشور آزاد و زیباست و همه برای استقبال من تا فرودگاه، هتل و مكانهای دیگر آمده بودند.
این بازیگر كشور كره، درباره صحنهای از سریال «افسانه جومونگ» كه بیشترین تاثیر را روی او گذاشته است، گفت: پاسخ این پرسش مشكل است. چون سه سال از تصویربرداری آن میگذرد. البته سكانسهایی را در كوه تصویربرداری كردیم از یادم نمیرود چرا كه پس از آن یك هفته نمیتوانستم خوب غذا بخورم و در گوشم گل فرو رفته بود. به هر حال «جومونگ» برای من سریال خوبی بود. چرا كه توسط آن مطالب زیادی آموختم.
او با اشاره به یكی از آخرین سكانسهای سریال «افسانه جومونگ» گفت: در این سكانس جومونگ، موتالمو و سوسانو را به محل دیگری میفرستد. من در این سكانس بسیار چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین گریه كردم چون حس میكردم واقعا دوست صمیمی خود را به نقطهی دیگری میفرستم.
به گزارش ایسنا، در ادامه این نشست بازیگر نقش «جومونگ» دربارهی ارتباط هنر و صنعت در كشور كره گفت: این ارتباط در كره بسیار فراوان است.
او هم چنین وجود شایعات در كره درباره بازیگران را زیاد دانست.
منبع: ایسنا
احسان ناظم بکایی را در این عکس پیدا کنید !
در جستجوی نینف
.:: سمیه قاضی زاده،موسیقی ما ::.
تهران را برف گرفته. می گویند یکی از آن زمستان های سختی است که هرچند سال یکبار اتفاق می افتد. اما پادگان آموزشی کرمانشاه زمستان سال 77 را طور دیگری برای علی پهلوان و پیام صالحی رقم زد. داستان را همه می دانیم. خواننده های اصلی گروه آریان همدیگر را برای اولین بار اینجا می بینند. همان جا حرف هایشان را برای تشکیل اولین گروه موسیقی پاپ مختلط و نیز اولین گروه موسیقی پاپ بعد از انقلاب می زنند و چندماه بعد در اتاق کوچکی در زیر زمین خانه پیام اعضای گروه که آن موقع ها چهار گیتاریست (علی پهلوان، پیام صالحی، محمد رضا گلزار و شراره فرنژاد)، یک ویولنیست (سیامک خواهانی)، دو همخوان (سحر و ساناز کاشمری) و یک نوازنده سازهای کوبه ای ( برزویه بدیهی) با یکدیگر دیدار می کنند. نینف کجاست؟ نینف هنوز نیامده. اول قرار می شود که شهروز برادر شراره نوازنده کیبورد باشد، اما ازدواج او باعث می شود تا نتواند وقت چندانی را برای آریان بگذارد. سیامک از یکی از دوست هایش به نام "نینف" می خواهد که به جای او به گروه بیاید. سال 77 سال تمرین است. تمرین های زیاد. نینف وارد گروه می شود. "آن روزها من یک دیاپازون دهنی داشتم که همه بچه ها سازهایشان را با آن کوک می کردند. به بچه ها گفتم که از این به بعد با نینف کوک کنید." پهلوان خاطره روزهای اولی که نینف آمده بود را مرور می کند. شراره فکر می کند که "نینف" اسم یک نوع جدید از دیاپازون است. "بچه ها اسم این پسره نینفه"! علی نینف را به بچه ها معرفی می کند اگرچه بعدها همه "ناین" صدایش می کنند. خودش هم اینطوری بیشتر دوست دارد. اگر "f" آخر "نینف" را برداری تنها یک 9 (ناین) باقی می ماند!
3 آذر 78 است. چند روزی است که پیام با خبرهای جدید از راه رسیده. مجوز صحنه ای اشعار را از ارشاد بگیرد. برای آریان اوضاع عوض می شود. قشم اولین جایی است که میزبان آریانی ها می شود تا اولین کنسرتشان را به صورت مجانی برگزار کنند. آن هم نه کنسرتی مستقل که کنسرتی در قالب یک جنگ. ساعت 1 و 2 نصفه شب نوبت اجرای آریانی ها می شود. اجرایشان خیلی خوب است آنقدر که دوباره برای اجرا در قشم دعوت می شوند. البته این بار پول کمی هم بهشان می دهند. فیلم همین اجرا را "محسن رجب پور" که این روزها همه او را به عنوان پدر آریان می شناسند می بیند. از کار گروه خوشش می آید و تصمیم می گیرد که مدیر برنامه ای و تهیه کنندگی آنها را به عهده بگیرد. قرار می گذارند که سه آلبوم را با ترانه شرقی که شرکت رجب پور است منتشر کنند. نینف خیلی زود جایش را در گروه باز می کند و به جز نوازندگی کیبورد شروع به تنظیم قطعات هم می کند. همراه با سیامک خواهانی و علی پهلوان روی آلبوم "قصر خیال " که بی کلام است کار و آن را آماده می کنند. آلبومی که بعدها قطعه "توفان" آن را در چندین و چند کنسرت اجرا کردند اگرچه خود آلبوم دیرتر از این حرف ها منتشر شد.
هنوز خیلی ها سفره هفت سین شان پهن است. اما دیروز سبزه هایشان را روی ماشین هایشان گذاشته و سیزده را بدر کرده اند. امروز که چهاردهم فروردین 79 است قرار است آریانی ها اولین کنسرت جدی شان را در تالار حرکت برگزار کنند. خیلی ها می آیند و خوبی ماجرا این است که خیلی ها هم از کنسرت خوششان می آید. حالا راحت می شود سراغ انتشار آلبوم رفت. تابستان که می آید اولین آلبوم رسمی آریانی ها "گل آفتابگردون" منتشر می شود. بیشتر آهنگ ها را علی پهلوان ساخته اما تنظیم ها را نینف انجام داده. "ستاره " تتنها قطعه ای است که آهنگسازی اش را نینف انجام داده . ستاره را مردم دوست دارند. "گل آفتابگردون" پرفروش ترین آلبوم سال می شود.
آریان را خیلی ها می شناسند. هرجا می روی یا صدایشان را می شنوی یا حرفشان هست. "و اما عشق" که بیرون می آید، رکورد فروش آلبوم های موسیقی ایران در همه این سالها جا به جا می شود. کنسرت هایشان در همه شهرهای ایران شروع شده و در تکاپوی کنسرت های خارجی اند. نینف زبانش خوب است، پس خیلی جاها می شود مترجم آریانی ها. حالا گلزار بیشتر وقتش را برای سینما گذاشته و از آریان می رود. امیرحسین مستعد هم به کشور دیگری پناهنده شده. آریان درگیر حاشیه شده. اما کنسرت ها حساب شده برگزار می شوند. تابستان 86 است. آریان جهانی شده. کنسرت هایش در کشورهای مختلف برگزار می شود. نامزد دریافت جایزه موسیقی مخاطبان بی بی سی می شود تا در کنار "خالد" خواننده عرب و "بیورک" رقابت کند. خالد جایزه را می برد اما آریانی ها خوشحالند و خوشحالی شان ادامه پیدا می کند و اسمشان در کتاب دایره المعارف هنرمندان موسیقی پاپ دنیا(international Who's Who, Popular Music ) ثبت می شود. و پس از آن در ژانویه سال 2005 یکی از بهترین تورهای کنسرت خارجی آریان در تورنتو، مونترال و ونکوور کانادا و نیز استکهلم سوئد برگزار می شود. همین روزهاست که آلبوم سوم گروه "تا بی نهایت" منتشر می شود. این هم پرفروش ترین آلبوم سال می شود. ننیف قطعات زیادی در آلبوم دارد. هم قطعه می سازد، هم کیبورد و پرکاشن می زند، هم تنظیم می کند و هم ترانه می گوید. شاعر همه قطعاتش خودش است. نینف اما در کلیپ تصویری که همراه با آلبوم منتشر می شود نیست ....کنسرت های خارجی هم نرفته...همه خاطره هایشان را می گویند و باز یاد نبودش می افتند. نینف و سیامک خواهانی سربازی نرفته اند و در کنسرت های خارجی نیستند. جایش خالی است.
سال 87 است. خیلی وقت است که از آریان خبری نیست. نه کنسرتی مثل آن روزها...نه آلبومی....زمزمه هایی از یک کار جدید شنیده می شود اما بعد از اتفاقی که برای کنسرت ورزشگاه انقلاب افتاده هیچکس دل و دماغ چندانی ندارد. بازی عوض می شود. یک بار دیگر آریان خبرساز می شود. داستان جدیدی را رو می کند. "کریس دی برگ" را خیلی از ایرانی های طرفدار موسیقی می شناسند. حالا آریان رفته سراغش و او هم از کار آریانی ها خوشش آمده. قطعه ای را برایشان ساخته و نینف آن را برای گروه تنظیم کرده و شعر فارسی اش را هم سروده. همه جا حرف این همکاری است. رجب پور پا را فراتر گذاشته و تصمیم به برگزاری کنسرت مشترک آریان و کریس دی برگ گرفته. تا آخرین لحظه ای که به ایران می آید کسی باورش نمی شود. خرداد است و دی برگ به ایران آمده، از خیابان های تهران حسابی خوشش آمده اما دائما از همه می پرسد که تفنگ های ایرانی ها کجاست؟ ایرانی ها تفنگ ندارد اما مجوز کنسرت دی برگ هم صادر نمی شود. نینف در کنفرانس خبری نماینده آریان است و کنار دی برگ نشسته تا به سوالات خبرنگاران جواب بدهد. حالا "بی تو باتو" منتشر شده و قطعه مشترک آنها با دی برگ "نوری تا ابدیت" هم در آن هست.
خبری از کنسرت آریان نیست. آریانی ها در جشنواره موسیقی فجر هم اجرا ندارند. بهمن است اما هواداران طاقتشان طاق شده. کنسرت یک روزه ای را برایشان می گذارند. کنسرتی ویژه هوادارن که بلیت هایش یک ساعته تمام می شود. همان جا قول کنسرت اسفند داده می شود. اسفند که می رسد، دو شب کنسرت برگزار می کنند. زمزمه های رفتن واقعی می شود. روزنامه ها تیتر می زنند "نینف امیرخاص مغز متفکر گروه آریان از ایران رفت."
"بله درست است، نینف از ایران رفته، بیشتر دنبال کارهای تحصیلی اش است. هنوز معلوم نیست چه کسی به جایش می آید،دو نوازنده کیبورد را پیدا کرده ایم اما هنوز معلوم نیست دقیقا کزینه اصلی مان کدامشان باشد، هر کس بیاید فقط نوازنده کیبورد است." رجب پور اینها را بعد از کنسرت می گوید. حالا نینف انریش است و قطعا تا چندسال دیگر به ایران بر نمی گردد. خبر رسمی است. نینف دیگر در آریان نیست هرچند می گویند قرار است از آن سر دنیا قطعه بسازد و بفرستند، هرچند همه سعی می کنند به رویشان نیاورند.
هنوز عید نشده، چند روزی مانده، حال بچه ها خوب نیست، می ترسند اتفاق های خوبی در انتارشان نباشد. کریس دی برگ مجوز اجرا نگرفته، نمی توانند برنامه ریزی برای آینده داشته باشند. حالا نینف هم رفته. علی پهلوان دست به کار می شود. بچه ها را دور هم جمع می کند. "گل اومد بهار اومد" را تنظیم می کند تا خلا نبودن نینف کمی پر شود. حالا اولین قطعه رسمی بدون نینف ساخته می شود.
تیرماه 88 است و انتخابات ریاست جمهوری ایران. قرار بود که آریان در کاخ سعدآباد کنسرت داشته یاشد کنسرتش را به مردادماه موکول می کند. "سید شهاب حسینی" اسم نوازنده کیبوردی است که قرار شده به جای نینف بیاید. هیچکس آنقدرها او را نمی شناسد فقط همه می دانند که نعیم مس چیان که نوازنده میهمان آریان است دوستی همنام با بازیگر معروف سینما دارد که قرار است در آریان کیبورد بزند. قراری که حتی آنقدرها هم قطعی نیست. چندین و چندماه است که ننیف رفته. در وین سازی ندارد که قطعه ای بسازد اما دلش تنگ شده. آریان هم. آریانی که همچنان در جستجوی نوعی نینف خاص است. نینفی که هم کیبورد بزند، هم ترانه بگوید، هم قطعه بسازد، هم آهنگ ها را تنظیم کند و از همه مهم تر حلقه اتصال گروه هم باشد. پیدا کردن چنین نینفی برای آریان اگر غیرممکن نباشد حتما سخت است.
بنیامین با آلبوم دوماش به شعور مردم ما توهین کرد
بک استیج یکی از اجراهای ارگانی یگانه، محلی بود که با او گپ زدیم و او هم در حالی که به شدت حواسش به «ساند چک» اعضای گروه ارکسترش بود به سوالات ما جواب داد. دقت و زوم محسن و حساسیتی که در کار گروهش داشت نشان میداد که او به خوبی قدر موقعیتی را که به دست آورده را میداند و حاضر نیست به این راحتیها آن را از دست بدهد.
می خواهم از اینجا شروع کنیم که به نظر تو تعریف و مفهوم موسیقی زیرزمینی در ایران و سایر نقاط جهان ، تعریف واحد و مترادفی است ؟
موسیقی زیرزمینی خارج از کشور، سبکیست که مخاطب عام موسیقی آنرا نمیپسندد و از شدت «خاص بودن» به بیراهه رفته و این خاصبودن به حدی رسیده که حتی خود جامعه خاصطلب غرب هم که شدیدا در ترویج و انتشار همه چیزهای جدید و خاص اولین است، آنرا نمیپسندد و نمیشناسد. ولی در ایران افرادی که در موسیقی زیرزمینیاند، به چند دسته مختلف و بسیار ناعادلانه تقسیم میشوند که راجع به هر کدام از این دستهها باید جداگانه بحث و نقد صورت بگیرد.
تو خودت جزو کسانی بودی که در بطن این ماجراها بودهای و به خوبی میتوانی این تقسیمبندی را تشریح کنی.
خوانندههای زیرزمینی در ایران به سه دسته کاملا مجزا تقسیم میشوند: 1. افرادی که امکانات دارند و استعداد ندارند 2. افرادی که استعداد دارند و امکانات ندارند 3. خیلی کم هم افرادی که از هر دوی این ابزار برخوردارند.
دسته سوم تعدادشان بسیار اندک است اما معمولا خوانندههای نسلهای بعد را باید در بین افرادی که جزو دسته دوم هستند جستجو کرد.
اینها که اعتقاد داری خوانندههای نسل بعدی را تشکیل میدهند، همانهائی هستند که به زحمت و دردسر فراوان یک تراک را تولید و زیرزمینی منتشر میکنند و با همین تکآهنگ، کل بازار موسیقی و خوانندههای مجازش را از دور خارج میکنند؟
بله دقیقا. مثالهای زیادی هم میتوانم برای این ادعا بیاورم. طرف با یک تکآهنگ کل بازار را تخته میکند و مخاطبان ثابت فلان خواننده اسم و رسمدار را هم میقاپد.
بقیه در ادامه مطلب ...

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
ماها واقعا دوست نداریم خودمان باشیم.یک شخصیت مستقل را نمی پسندیم.به چرایی این مساله نمی خواهم بپردازم.می خواهم از یک ژست اجتماعی منحرف شده انتقاد کنم. آری منحرف شده چون اعتقاد دارم می توان یک شخصیت مستقل را ساخت،خوبی را کسب کرد اما انحراف اینجاست که مدام از واقعیت فرار کنیم.جور دیگری ژست بگیریم و خود را مدام با بالایی ها یکی بدانیم.
بخواهیم شبیه آنها باشیم، موتورمان پیکان باشد اما ظاهر پژو داشته باشیم.اینها هم بازخورد ذهنیات یک جامعه است که نمود های مختلفی دارد. از داستان خر در لباس شیر معروف تا همین خودرویی که در بالا اسم برده شد.
ما متوهم یک انسان خیالی هستیم ...
آخرین پست ها