تبلیغات
هنر هفتم - مطالب شهریور 1388
یکشنبه 29 شهریور 1388  10:21 ب.ظ

پرونده ای برای یک گروه نوستالوژیک
M o d e r n   T a l k i n g‎



مدرن گفتگو کردن با چاشنی موسیقی !!‏

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

گروه مدرن تاکینگ برای اغلب ما ایرانی ها گروه نوستالوژیکی است.می توان گفت 2 نسل از این گروه خاطرات زیادی دارند. از آن ‏زمانی که ویدئوهای این گروه دست به دست و با ترس و لرز به دست مان می رسید تا زمانی که دنیای تکنولوژی پیشرفت کرد و ‏توانستیم بیش از پیش با این گروه آشنا شویم و یا حتی در پائیز سال 1380 قسمت بی کلام یکی از معروفترین آهنگ های گروه از ‏تلویزیون خودمان در قالب مسابقه "الو مسابقه" شبکه اول سیما پخش میشد.‏

مدرن تاکینگ که البته اسم آن چندان منطقی و مفهوم به نظر نمی رسد گروهی آلمانی بود شامل 2 خواننده مطرح یعنی توماس اندرس ‏و دیتر بولن.این گروه در انتهای سال 1984 فعالیت خود را در حوزه موسیقی "موج نو" "پاپ اروپایی"  و "سینک پاپ" آغاز ‏کرد.گروهی که در طی فعالیت 3 ساله خود توانست لقب پردرآمد ترین و موفق ترین گروه آلمانی موسیقی را از آن خود کند.اما ‏فعالیت اولیه گروه سه سال بیشتر طول نکشید.‏
موفقیت گروه با آهنگ ‏You are My Heart,You are my Soul‏ چشمگیر شد به طوری که از همین تک آهنگ فقط 8 میلیون کپی در ‏سراسر جهان فروخته شد.پس از این آهنگ هم آلبوم محبوب ‏You Can Win If You Want ‎‏ که در سال 1985 عرضه شد ،مدرن ‏تاکینگ را پای ثابت موسیقی جهان کرد.موسیقی و کلیپ های آنچنانی مدرن تاکینگ تقریبا رقیبی برای ستارگان موسیقی همچون مایکل ‏جکسون و... بودند.گرچه هیچ گاه مدرن تاکینگ نتوانست آنچنان که باید ستاره بماند اما پای آن وقتی به جایی باز می شد،استقبال ‏فراوان مخاطبان موسیقی این موضوع را نشان می داد که مدرن تاکینگی ها کار خود را خوب بلدند و همین عامل باعث شده است که ‏استقبال از کارهای آنان روز به روز افزایش یابد.اگر مایکل جکسون در ینگه دنیا با تراک هایش یکه تازی می کرد ،مدرن تاکینگ هم ‏در قبال آن با توجه به محبوبیت فراوانی که در مناطقی همچون آمریکای جنوبی،اروپا،خاور دور و میانه و همچنین ایران! کسب کرده ‏بود در مناطق دور از دسترس ینگه ای ها به یکه تازی خود و موسیقی اش دامنه داد.تنظیم های جذاب و به روز مدرن تاکینگی ها  در ‏مناطق یادبرده طرفداران بیشتری داشت و به پاپ بیشتر نزدیک بود تا موسیقی راکی که تازه متولد شده بود و جکسون در حال اشاعه ‏آن بود.‏

مدرن تاکینگ با ظهورش، هر روز خود را به مرزهای آمریکا بیشتر نزدیک میکرد.رسم نانوشته ای می گوید که گروه های اروپایی ‏چندان در آمریکا مخصوصا آمریکای شمالی مورد توجه قرار نمی گیرند اما مدرن تاکینگ در حال شکست این رسم بود.این گروه در ‏عمر سه ساله خود 65 میلیون کپی از کارهایش را فروخت که در نوع خود یک رکورد محسوب می شد.کمپانی های مختلف اسپانسر ‏کارهای مدرن تاکینگ بودند و کار تا آنجایی پیش رفت که جنرال موتورز آمریکایی هم تبلیغ یک نوع از خودروهای کادیلاک خود را با ‏یکی از ترانه های مدرن تاکینگ انجام داد و ‏Geronimos`s Cadillac‏ متولد شد.‏
اما همه چیز به خوبی پیش نرفت و همان طور که در بالا گفته شد فعالیت این گروه سه سال بیشتر طول نکشید و در سال 1987 دیتر ‏بولن و توماس اندرس از یکدیگر منشعب شدند و هر کدام جداگانه فعالیت خود را در موسیقی ادامه دادند.جدایی ای که هیچ گاه ‏دلیل آن مشخص نشد.پس از جدایی دیتر بولن به فعالیت خود در آلمان ادامه داد و تک آهنگ هایی هم هر از گاهی خواند.او یک ‏آلبوم به همراه تهیه کنندگان قبلی گروه مدرن تاکینگ ساخت که نامش را سیستم آبی گذاشت.اکثر ترانه های این آلبوم قرار بود در ‏آلبوم بعدی مدرن تاکینگ قرار بگیرد که این امر با جدایی این دو به دیتر بولن رسید.‏

توماس اندرس هم در سال 1989 به آمریکا رفت مقیم لس آنجلس شد و فعالیت خود را در جایی غیر از کشورش ادامه داد.او قبل ‏از آنکه به آمریکا برود تور عظیمی در شهرهای ژوهانسبورگ،هنگ کنگ،سنگاپور،سانتیاگو و مسکو برگزار کرد که مورد استقبال 85 ‏هزار نفر از طرفدارانش قرار گرفت.او در آمریکا اولین آلبوم انفرادی اش را با همکاری التون جان عرضه کرد.‏
اندرس در مدتی که از گروه مدرن تاکینگ جدا شد 5 آلبوم انفرادی به بازار عرضه کرد که یکی از آلبوم های به زبان اسپانیایی ‏خوانده شد ولی او هنوز با مدرن تاکینگ شناخته می شد.‏

توماس در سال 1994 به آلمان بازگشت و به رغم اختلاف های گذشته بر سر گروه مدرن تاکینگ با دیتر بولن، آن دو باز هم گروه ‏مدرن تاکینگ را تشکیل دادند و این سرآغاز و تولد دوباره این گروه پس از 7 سال جدایی بود.‏
اولین آلبوم گروه مدرن تاکینگ پس از تولد دوباره اش در مارچ سال 98 با عنوان ‏Back For Good‏  عرضه شد که 4 تراک جدید در ‏آن وجود داشت و سایر تراک ها ریمیکس کارهای گذشته این گروه با تنظیمی جدیدتر بودند.این آلبوم هم با فروشی فوق العاده ‏مواجه شد و توانست 6 میلیون نسخه در سراسر دنیا بفروشد.در همان سال مدرن تاکینگ موفق شد جایزه جشنواره ‏World Music ‎Awards‏ را به عنوان موفق ترین گروه آلمانی از آن خود کند.آنها پس عرضه چندین تک آهنگ و آلبوم( که چند تای از آنها ریمیکس ‏کارهای سال های گذشته شان بود)،تصمیم به جدایی دوباره گرفتند.توماس اندرس و دیتر بولن اینبار اعلام کردند که جدایی در اوج ‏را می پسندند و آلبوم ‏Universe‏ در سال 2003 آخرین کار تیمی آن دو در قالب گروه مدرن تاکینگ بود. پس از این جدایی توماس ‏اندرس به فعالیت انفرادی خود در موسیقی ادامه داد در حالی که دیتر بولن در موسسات موسیقی به کار شناخت ستارگان جدید ‏موسیقی پرداخت .کاری که قبلا هم به آن مشغول بود.‏

گروه مدرن تاکینگ در تمام عمر فعالیت خود توانست 120 میلیون نسخه از آلبوم هایش را بفروشد که این حد از فروش برای یک ‏گروه اروپایی تقریبا بی سابقه بود.دیتر بولن پس از پایان همکاری اش با مدرن تاکینگ چندین ترانه و آهنگ برای گروه ‏C.C.Catch‏ ‏ساخت.شکل و موسیقی این گروه شباهت بسیاری به کارهای مدرن تاکینگ داشت و همین عامل باعث شد استقبال از کارهای این ‏گروه بالا برود. ‏

در سال 2006 تک آهنگی از دیتر بولن منتشر شد که در بک وکال آن این جمله شنیده شد: روزی خاطره مدرن تاکینگ را زنده ‏خواهم کرد. انتشار این قطعه خوشحالی بسیاری را ایجاد کرد و خیلی ها به اتحاد دوباره گروه مدرن تاکینگ خوشبین شدند اما اینچنین ‏نشد. در کمال ناباوری دیتر بولن در سال 2006 کتابی را با عنوان "سیر تاریخی مدرن تاکینگ" منتشر کرد که موجبات ناراحتی توماس ‏اندرس و تهیه کنندگان مدرن تاکینگ را شد و همین عامل باعث شد اندرس از بولن به خاطر توهین هایش شکایت کند و جلوی چاپ ‏قسمتی از کتاب را بگیرد.گویی بولن در این کتاب اتهاماتی را متوجه اندرس و تهیه کننده آلبوم های مدرن تاکینگ وارد کرده بود و ‏طبق قوانین آلمان هم کسی نباید در رسانه ای به کسی توهین کند و اگر توهینی در کار باشد باید عذرخواهی شود و خسارت پرداخت ‏گردد.به هر ترتیب این جنجال هم پایان یافت و مدرن تاکینگ دیگر روی اتحاد بر خود ندید.‏

مدرن تاکینگ رکورد تولید ریمیکس های موسیقی را هم داراست و تقریبا از روی هر آهنگ معروفشان آنها چندین ریمیکس وجود ‏دارد.مدرنی ها قصد داشتند پس از اتحاد دوباره شان در دهه نود با ریمیکس کردن قطعات معروف دهه هشتاد شان یاد و خاطره ‏گروه را همیشه نگه دارند اما غلظت و یکسان بودن این ریمیکس ها آنقدر بالا رفت که به توان اصلی و آهنگ های جدید آنها ضربه ‏وارد کرد.قطعات جدید مدرن تاکینگ جز تعدادی انگشت شمار هیچ وقت موفقیت تراک های اول گروه را تکرار نکردند.‏

اما بر همگان ثابت است که گروه مدرن تاکینگ موفق ترین گروه آلمانی محسوب می شود که چندین میلیون از آلبوم هایش را فروخته ‏است و هنوز گروهی نتوانسته است رکورد این گروه را بشکند.تنها گروهی که هنوز که هنوز است طرفداران خاص خود را علیرغم ‏جدایی اعضای گروهش دارد.‏


بقیه در ادامه مطلب ...




  • آخرین ویرایش:دوشنبه 30 شهریور 1388
شنبه 28 شهریور 1388  02:27 ق.ظ

Today, I`m Be Happy
For Nothing
For Everything



نامه مجنون 2009 به لیلی 2009
در ادامه مطلب بخوانید...


  • آخرین ویرایش:شنبه 28 شهریور 1388
پنجشنبه 26 شهریور 1388  02:37 ق.ظ



با توجه به پخش سریال های فوق العاده جذاب تلویزیونی!!
عجالتا؛
سریال ماه رمضان ما 24 بود

در پست های بعدی از 24 بیشتر خواهم نوشت


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 25 شهریور 1388  03:12 ب.ظ

یکی جواب سوالات خدایم را بدهد



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


قرآن را که باز می کنی فقط خط معرب و ترجمه نمی بینی.دنیایی از حرف های پروردگارت را می بینی و می خوانی.خدا از روز آخرت تو را انذار می دهد و در عین حال از رحمتش می گوید.گاهی از رحمتش آنقدر خوشحالی که نمی دانی چطور به خود و بندگی ات ببالی و گاهی آنقدر از انذار پروردگارت به خجالت می آیی که عرق شرم هم جواب خجالت هایت را نمی دهد.پای قرآن خواندن یاد گناهانت می کنی و زیر زبانی از خدایت می خواهی آنها را زیر سبیلی رد کند.از انذارهای پروردگارت می ترسی اما به روی خودت نمی آوری "من که اینجوری نیستم!"

وای بر تکذیب کنندگان...اما تو که تکذیب کننده نیستی؛خوشحال می شوی که در عصری زندگی می کنی که تکذیب کننده نیستی اما ته دلت می لرزد که روزی اعمالت نشان بدهد که تو تکذیب کننده شدی و خود خبر نداری

قرآن را که باز می کنی همه چیز را با روزت می سنجی.کمتر اشتباه و گناهی می بینی.اما همه چیز آن طور که به نظر می رسد نیست.می فهمی که قرآن وجه عملی زندگی ات نیست؛ آخر می دانی؟ فقط ماه رمضان ها به سطرهایش مراجعه می کنی.جلد خاک گرفته اول ماه یادت هست؟ خجالت می کشی و می ترسی که روزی تکذیب کننده شوی.آدمی چیزی را که نمی داند تکذیب می کند.

خدا از تو می پرسد،ای انسان ! تو چرا مغرور و سرمست می شوی؟چرا از مال و چیزهایی که به دست می آوری مغرور می شوی؟ما تو را از یک نطفه آفریدیم...می مانی که چه جوابی بدهی

جوابی نداری...جوابی ندارم...یکی جواب سوالات خدایم را بدهد


یکشنبه 22 شهریور 1388  08:14 ب.ظ

توی گوگل سرچم کن!



Search Me in Google

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

روزگاری بس عجیب شده است! همه چیز دارد به سمت تکنولوژی پیش می رود و از آن گریزی نیست.چند روز پیش یکی از دوستانم مشخصاتی را از من میخواست که تمام و کمال به یاد نداشتم.ناگهانی به او گفتم که اسم مرا توی اینترنت سرچ کند تا مشخصاتم را بیرون بیاورد.پس از آن به فکر رفتم که چقدر دنیای مان دارد کوچکتر می شود.روزگاری بود که برای ارتباط رو درر رو همیشه پیش قدم می شدیم و طرف را می شناختیم حالا با فشردن چند کلیک می توانییم مشخصات طرف از روی که به دنیا آمده تا همین امروز که او را می بینیم،دربیاوریم.

دیگر نیازی هم نیست که طرف مقابل را ببینیم و از رو به رو با او ملاقات کنیم.گوگل این امکان را فراهم کرده خیلی ها را مجازی بشناسیم.حالا چرا مجازی؟  معلوم است که در این دنیای دوم هیچ کس آن طوری که باید باشد نیست.شاید روزی هم برسد که فرد مورد علاقه تان را در رو به رو می بینید اما برای شناخت اینبار نه به خانواده بلکه به گوگل متوسل می شوید.اگر هم کسی خواست شما و آداب و خلق و خوی تان را بشناسد سریع می گویید که: "توی گوگل سرچم کن!"  



پنجشنبه 19 شهریور 1388  08:09 ق.ظ

باز هم کتاب ...
یا
چطور مثل بچه آدم کتابخوان شویم!!



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

این سومین یادداشت من درباره کتاب از اول همین سال 88 است.راستش را بخواهید می خواهم در این سومین یادداشت بگویم که کتاب خواندن واقعا کار هر کسی نیست.چرا؟ چون می بینم که کسانی که کتاب می خوانند دقیقا چه مشکلی دارند.آنها متهم به بی کاری اند! یعنی هر کس اگر در دستش یک کتاب باشد و آن را بخواند(غیر از کتب درسی و دانشگاهی) به او می گویند:«خیلی بی کاری!!» یعنی چیزی که تا همین چند سال پیش ارزش محسوب می شده است حالا برداشت صحیحی از آن نمی شود.کتاب خواندن جدا از چنین موضوعی حوصله هم می خواهد.اگر موقع کتاب خواندن حوصله تان سر برود و یا چشم هایتان کم کم روی هم بیاید ممکن است به نظرتان بیاید که کتاب خواندن چقدر سخت است.از شما چه پنهان الان روی دست خوده من چند کتاب مانده که چند تای آنها را در حال خواندن دارم اما چند تای دیگر را هنوز باز نکرده ام!! به طور مثال کتاب "زندگی من" از بیل کلینتون که 2 جلد 300 صفحه ای است که تقریبا جلد اول آن را تمام کرده ام.کتاب "چرند و پرند" از علی اکبر دهخدا که در دست مطالعه است و "مشت بر پوست" از هوشنگ مرادی کرمانی که هنوز به مطالعه آن نرسیده ام.3 کتاب شعر هم در کنار اینها هست و روزنامه ها و مجلات هفتگی را هم به اینها اضافه کنید.قطعا در کنار درس و کتب دانشگاهی خواندن این حجم روزنامه و مجله واقعا حوصله می خواهد(البته من زیاد با حوصله نیستم !) ولی عامل مهمی که در زندگی آدم های موفق خوانده ام و متاسفانه هیچ وقت خدا هم یاد نگرفته ام ! برنامه ریزی بوده است.برنامه ریزی چیزی است که 90 درصد ما ایرانی ها از آن بی بهره ایم و این را می توانم به جد(با کسره جیم) بگویم که اگر 50 درصد ایرانی ها در زندگی هایشان برنامه ریزی داشتند قطعا فلک را سقف شکافته بودند!

دارم به زندگی خودم نگاه می کنم.واقعا من(و همچنین امثالهم) برای کتاب،درس،تلویزیون،خانواده،ورزش و تفریح مان هیچ برنامه ای نداریم و ایراد بزرگ همین جاست.این شنبه شنبه ها خیلی گذشته است!

رضا امیرخانی(نویسنده رمان های دفاع مقدس) می گوید برای کتابخوانی باید تلویزیون را حذف کنیم اما نمی شود آقای امیر خانی.تلویزیون را می شود غلظتش را کمتر کرد اما حذف ...

ولی اگر برنامه ریزی باشد می شود همه چیز را تنظیم کرد.در یادداشت قبلی ام گفتم که جماعتی هستیم جوگیر.یعنی تا تلویزیون و دی وی دی پلیر به زندگی مان اضافه شد کتاب را حذف کردیم و بعد کتاب خواندن را جزو بیکاری هایمان خواندیم.اینکه از سر صبح تا بوق حیوان دو حرفی بنشینیم و چشم به تلویزیون باشیم قطعا درست نیست.

اما در سایه برنامه ریزی می توان همه اینها را کنترل کرد.همین ویندوزی که ما متن مان را با ان تایپ می کنیم یک جایی دارد به اسم Control Panel .پس بیاییم یک کنترل پنل برای خودمان طراحی کنیم.
اگر بخواهیم احساسی کتابخوان شویم،ورزشکار شویم،درسخوان باشیم و ... به هیچ کجا نمی رسیم.این کارها باید پایه منطق داشته باشد و نه احساس.البته چشم هایتان برق نزند! برنامه ریزی هم مشکلات خاص خودش را دارد که در یادداشت بعدی از آن خواهم نوشت.


سه شنبه 17 شهریور 1388  02:36 ق.ظ


عکس: ماهنامه نسیم هراز



"ربنا" یت را به گوش جان می سپاریم



یکشنبه 15 شهریور 1388  08:09 ق.ظ

سینمای قصه گو یا پیام دهنده؟


عکس از : وبلاگ سریال میوه ممنوعه


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


با دیدن برنامه  یک فیلم یک تجربه و بحث با یکی از دوستان بر سر سینمای قصه گو یا پیام دهنده به فکر نوشتن این  یادداشت افتادم.اگر برنامه قبلی یک فیلم یک تجربه  را دیده باشید حتما متوجه شدید که موضوع برنامه درباره سریال پرمخاطب میوه ممنوعه بود و با عوامل آن از جمله علی نصیریان,هانیه توسلی و امیر جعفری نیز گفتگو شد.
اما با صحبت یکی از دوستان مبنی بر اینکه چنین سریال هایی به چه درد می خوردند و چه پیامی داشتند بر آن شدم که این یادداشت را بنویسم.

سینمای بعد از انقلاب با تغییر رویکردهای فراوانی رو به رو شد که دامنه آن تمامی موضوعات را در بر گرفت و این امر در تلویزیون هم که رسانه ملی خوانده میشد به صورت جدی تر دنبال شد.رسانه ملی به علت آنکه تماما بودجه خود را از دولت و بیت المال دریافت می کند موظف است که برنامه هایی آموزنده و آموزشی برای خانواده های ایرانی پخش کند.اما  این رویکرد در چندین سال گذشته موجب آن شده است که دست سینماگران و سریال سازهای ایرانی برای تعریف قصه ها بسته شود.بر طبق چنین رویکردی فیلمنامه نویس و قصه موظف هستند پیامی را به مخاطب خود ارسال کنند حالا این پیام هرچقدر که می خواهد جذاب یا ناکارآ مد باشد،مهم نیست.
این پیام داشتن هر قصه یا فیلمنامه بدین شکل ضربه ای جدی به تولیدات سینمایی و تلویزیونی زده است.از جمله نمونه های ناموفق این دست تولیدات می توان به سریال ترانه مادری اشاره کرد که پیام های این سریال بسیار سردستی و ظاهری تعبیه شده بود و این باعث سرخوردگی و کلافگی مخاطب شد.موضوعاتی از قبیل نقش دفاع مقدس در زندگی نسل سومی های امروز که بسیار بد و غیر قابل باور به قصه اضافه شده بود.

اما فرق قصه گویی فارغ از داشتن پیام ظاهری با تولیداتی از قبیل ترانه مادری و ... چیست؟ بیاییم به سریالی مثل میوه ممنوعه دوباره نگاهی بیاندازیم.پیام این سریال چه بود؟ آیا می توان پیام مشخصی را برای میوه ممنوعه مشخص کرد؟ مثلا پیام آن این بود که دو زنه بودن چقدر بد است یا....مسائل دیگر؟

قطعا چنین نیست.سریال هایی مثل میوه ممنوعه چنین پیام های روشنی در دل خود ندارند و بیشتر از آنکه خود را مجبور کنند که پیامی را به مخاطب برسانند سعی می کنند قصه خود را به روشنی روایت کنند تا مخاطب خود به پیام های سریال پی ببرد نه آنکه  پیام های وارداتی را یکی یکی و بدون آنکه فکر شود که مخاطب در کدام لحظه از قصه این پیام را دریافت می کند،به مخاطب بخورانند و ریزش مخاطب را نصیب خود کنند.

ما هنوز یاد نگرفتیم که سینمای قصه گو سینمایی بهتر و منحصر به فردی است چون یکی از وظایف سریال ها و فیلم های ما سرگرم سازی است و پیام های پشت سر هم نه تنها مخاطب را سرگرم نمی کند بلکه باعث گریز مخاطب هم خواهد شد.سینما و تلویزیون سرگرم کننده می توانند در ذات خود پیام های آموزنده ای داشته باشند.قبول است که تمام قصه های ما نمی توانند پیام داشته باشند اما می توان به جرات گفت که 90 درصد قصه ها پیام دارند حتما لازم نیست پیام های دیگر به آن اضافه شوند.اما هنوز هستند کسانی که اعتقادی به این سینمای قصه گو ندارند و عقیده بر این دارند که همه سریال ها و فیلم ها باید پیامی همراه خود داشته باشند.دیدگاهی که بیشتر به مسئولان صدا و سیمای وطنی تعلق دارد تا کارگردان های فیلم ها و سریال ها.مثلا خیلی دیده شده است که پیامی از نوع بستن کمربند ایمنی برای رانندگان خودرو از طریق همین سریال ها و فیلم ها به مخاطب عرضه شده است و این پیام غیر مستقیم در مرور زمان تاثیر خود را گذاشته است.

اما پیامی از این دست نه دستی در فیلمنامه دارد و نه در پیام های قصه آن.صرفا یک پیام اجتماعی غیر مستقیم است که در گذر زمان می تواند خود را نشان دهد.اما پیام هایی منظور ما است که  در روند قصه تاثیر مستقیم می گذارد.مثلا شما به نحوه تبلیغ چادر در سریال های ایرانی نگاه کنید.طبق بخشنامه صدا و سیما در سریال های ایرانی شخصیت مثبت زن در سریال ها باید چادر بر سر داشته باشند . در وهله اول این امر باعث می شود تا کارگردان محدود شود.به طور مثال اگر کارگردانی نخواهد شخصیت های مثبت سریالش را روو کند اما با همین کار کوچک تمام زحمات او به باد می رود.از این دست تولیدات کم نداشته ایم.از نرگس و ریحانه بگیرید تا همین سریال رستگاران. وقتی قرار است پیام های اینچنین اخلاقی را مستقیم عرضه کنیم قطعا نتیجه آن عکس خواهد شد.آیا مسئولان صدا و سیما باخورد و یا تاثیر از کار خود دیده اند؟ آیا چنین راهکارهایی به استفاده بیشتر چادر در نزد خانم های ایرانی منجر شده است یا نه تاثیری معکوس داشته؟ آیا راهکار بهتری برای تبلیغ چادر وجود ندارد؟

پیام باید در ذات قصه نهفته باشد و هنر آن است که مخاطب با میل خود آن را کشف کند.میوه ممنوعه چنین قصه ای را روایت می کرد.روایت قصه عاشق شدن حاج یونس فتوحی و حوادث متفرقه ای که در طول این سریال 30 قسمتی روی داد.باید بیشتر روی موضوع ِ خوب تعریف کردن قصه تمرکز کنیم نه آنکه در فکر گنجاندن پیام در هر قصه ای باشیم.

متاسفانه باز هم هنوز یاد نگرفتیم که قصه گوی خوبی باشیم قصه گوی خوب می داند که پیام قصه اش را کجا به شنونده اش بدهد تا بیشترین تاثیر را داشته باشد اما اندرز دهنده مدام به دنبال زمانی می گردد تا پیامی را که از ابتدا قصد داشته به شنونده اش بدهد را، عرضه کند.اگر به قصه ای کودکانه مانند چوپان دروغگو نگاه کنیم در می یابیم که پیام قصه در جای مناسب خود عرضه شده است و قصه گو واقعا قصه گو است و اندرز دهنده صرف نیست.
امیدوارم این رویکرد دچار اصلاح شود چون بدین گونه نمی توان با مخاطبی که از ما جلوتر است برخورد کرد.اگر زمان دادن پیام را ندانیم مطمئنا خطایی بزرگ را مرتکب شده ایم.


توضیح: تیتر این مطلب منحصر به سینما نیست و تلویزیون و آثار تلویزیونی را هم شامل می شود


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 15 شهریور 1388
جمعه 13 شهریور 1388  07:00 ق.ظ

جومونگ،ضرغامی و یک نامه



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

اینقدر از نبود یک قهرمان یا یک شخصیت ملی در رسانه ملی گفتیم که زبانمان مو درآورد.حالا جومونگ و دار و دسته اش برای رستم ما نقش و نشان می کشند.ما هم می نویسم ولی در کل هیچ اتفاقی نمی افتد!
همین است دیگر...همیشه همین طور بوده! ما از مشکلات می نویسیم و مسئولان هم با خنده ای ملیح می خوانند و به روی مبارک هم نمی آورند.همین 2 سال پیش من باب موفقیت سریال جواهری در قصر چقدر نوشتیم؟ چقدر شما خواندید؟ چقدر از یانگوم و بانی چوئی و افسر مین جانگو تعریف کردیم؟از موج کره ای(هالییو) نوشتیم. حالا مگر جومونگ چی است که ما را میخکوب کرده؟ رسانه میلی مان(ملی سابق) که در خواب زمستانی ست و هر چقدر هم که تکان تکانش می دهیم انگار که نه انگار!
اشتباه نشود این یک یادداشت برای سریال پرمخاطب این روزها نیست.این مقدمه ای بود بر نامه ام به رئیس سازمان صدا و سیما که در گذرسالها دچار تغییرات اجباری بسیاری شد.

سلام آقای ضرغامی؛
امیدوارم حالتان خوب باشد و حوادث این چندماه را با کمترین هزینه برای خودتان از سر گذرانده باشید.

آقای ضرغامی؛مدیر دوست داشتنی تلویزیون؛

شما در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی از کاهش مخاطبان صدا و سیما گفتید؛از اینکه مخاطبان صدا و سیما به کمتر از 40 درصد رسیده اند.این را گفتم تا به شما بگویم که جانا سخن از زبان ما می گویی.این روزها و شب ها که جومونگ تان جور قهرمانان به تصویر کشیده نشده تان را می کشد و خبرهایتان دیگر رنگ و بوی صداقت کامل را ندارد.این حرف شما بیشتر به چشم می آید.
بیشتر به چشم می آید وقتی در گوشه و کنار می بینیم که واقعا همین طور شده و شواهد(اگر قبول دارید) از کاهش و ریزش مخاطبان صدا و سیما می گویند.
 شاید هم همین فردا حرفتان را تکذیب کنید,می دانید که این روزها بساط تکذیب و تکذیب نامه حسابی به راه است و شاید هم شما بدتان نیاید حرفی را که زدید یا حتی اگر نزدید و در دلتان دارید؛ تکذیبش کنید تا امثال ما روی مان باز نشود.

اشکالی ندارد آقای ضرغامی اما این قلم شاهد و گواه است که چقدر نوشتیم و نوشتیم.
نوشتیم که صدا و سیمای وطنی حالا رقیبان سرسختی دارد از شبکه های خبری تا سرگرمی.همان چیزی که تا به حال در روضه هایمان از آن خواندیم یعنی تهاجم فرهنگی.شمشیر دیگر از پشت نمی زنند آقای ضرغامی.حالا رو به رویتان هستند و دارند با شما سر چرخاندن دید مخاطب ایرانی رقابت می کنند.شنیده ام این روزها تشکیلات روبرت مرداک یهودی هم به این کارزار وارد شده است.شنیده های دیگری هم داریم آقای ضرغامی.نمی دانیم اینها را به شما می گویند یا نه اما ما شنیده ایم که قرار است سی ان ان فارسی و تی آر تی فارسی هم به این جمع اضافه شوند.

 آقای ضرغامی  بارها این قلم بر صفحه های سفید فرود آمد و ما از ناگفته ها نوشتیم.نوشتیم که با این روال نمی توان امید داشت که مخاطب ایرانی را پای رسانه خودمان بنشانیم.اما شما چه گفتید؟ هیچ یادتان هست؟ یادتان هست پس از راه اندازی یک شبکه خبری برون مرزی خبرنگاران از شما چه پرسیدند و شما چه جواب دادید؟ یادتان هست گفتید که در رویکرد صدا و سیما تغییری حاصل نخواهد شد؟ شما رقیب پیدا کردید اما به روی خودتان نیاوردید.شما شتابزده قضاوت کردید.حتی اگر حق مطلق هم پشت سر ما باشد باید آن را پیش چشم مخاطب مان بگذاریم نه اینکه منفعلانه فقط نگاه کنیم.قرار نیست با راه اندازی هر شبکه فارسی زبانی ما هم تغییر رویکرد داشته باشیم.نه این طور ها هم نیست آقای ضرغامی.ما باید نیاز های مخاطب مان را بشناسیم و اگر نمی توانیم از مخاطب جلو باشیم حداقل از آن عقب نیفتیم که این خود هنری بس ستودنی ست.اما صورت مسئله را پاک کردن فایده ای ندارد آقای ضرغامی.

اما می دانید حاصل این صورت مسئله پاک کردن ها  چیست؟ جز رویگردانی همین مردمی که روزگاری از شب های برره شما غافل نبودند؟ سریال هایتان را با زمان دقیقش به یاد می سپردند؟ حالا چه شد؟ چرا از تغییر واهمه داشتید؟ مگر قرار بود چه بشود؟  از زمان آغاز ریاست شما بر این سازمان انتظارها بالا رفت چون شما رویکرد مناسبی در ابتدا داشتید اما حالا این علامت سوال پیش روی ماست که چرا مهندس ضرغامی در سال 1383 با مهندس ضرغامی 1388 اینقدر فرق دارد؟

رویکردتان را تغییر ندادید و همین طور جلوی صدای بقیه را گرفتید(یا گرفتاندند) صدایی که خودتان ایجاد کرده بودید.
از شما سرنوشت رادیو جوان تان را بپرسم که در  برهه ای از زمان داشت از تلویزیون تان جلو میزد؟ از سرنوشت مهران دوستی ها و فرشید منافی ها و فرزاد حسنی ها بپرسم؟ که چه شد؟ کجا رفتند؟ حالا مخاطبان تان کجایند؟ شما به جای ایجاد تحول و تعدیل و حمایت از پرسنل تان...صورت مسئله را پاک کردید و پای بر سلیقه مخاطبان گذاشتید و ملی را  میلی کردید.گردن بر فشارهای اعمال شده گذاشتید و عملا ریاست تان را به عده ای خاص واگذار کردید.

هیچ کس نمی داند اما می دانیم که ضرغامی 88 هیچ شباهتی ضرغامی 83 ندارد.ضرغامی 83 هوشمندانه و با دیدی باز به مسائل نگاه میکرد .او منطق را جایگرین تعصب کرد.اما نشد آنچه که باید میشد.
آقای ضرغامی بیایید برای همیشه تکلیف مان را با این تهاجم فرهنگی مشخص کنیم.اصلا تعریف شما از تهاجم فرهنگی چیست؟ می خواهید با هم به دوران دفاع مقدس سری بزنیم؟ آقای ضرغامی دشمن وقتی رو به روی شماست و شما در سنگر خودتان هستید آیا ترجیح می دهید از گرفتاری هایی که دشمن برایتان درست کرده است بگویید یا سلاح برداشته و به جنگش بروید؟

بگذارید مثالی دیگر برایتان بزنم.شما یک خانه می سازید و مصالح کم می آورید و دیوار را کوتاه می سازید.به درها قفل نمی زنید و شب ها درب را باز می گذارید.یک شب دزد از بالای دیوار می آید و تمام اثاث منزل تان را می برد.شما دزد را بیشتر مقصر می دانید یا خودتان را که دیوارها را بلند و درب ها را قفل دار نساختید؟
اگر نظر به قاطبه نظرهایی دارید که مدام روضه از تهاجم فرهنگی می خوانند باید برای شما هم متاسف باشیم.شما سنگر رسانه ملی را دارید اما مشخص نیست چرا این سنگر در برابر دشمن از خود دفاعی صادر نمی کند.اگر اینطور باشد باید جومونگ که حالا نقش قهرمانان افسانه ای ما را دارد ؛نمونه بارز تهاجم فرهنگی باشد و شما مروج تهاجمات فرهنگی دشمن. اما آیا واقعا این گونه است؟ آیا همیشه قصد داریم ظالمان را محکوم کنیم و مظلوم را مقصر ندانیم؟

آقای ضرغامی؛

شما 5 سال دیگر ریاست خودتان را برای این رسانه خواهید داشت.با اوضاع و احوال کنونی که بر رسانه تان می گذرد؛ یک امید به ما بدهید که دوباره مشتاقانه شبکه های داخلی را تماشاگر باشیم.
به ما بگویید چگونه می توان به این رسانه دل بست و چشم چرخاند.

آقای ضرغامی؛

همیشه این مخاطبان نیستند که متهمند که چرا چشم از رسانه های خودشان برداشته اند و نگاه به آن طرف دارند.گاهی اوقات لازم است ما برای جذب آنان قدمی برداریم.



موفق و موید باشید




همین مطلب در پافا


  • آخرین ویرایش:جمعه 20 شهریور 1388
  • برچسب ها:جومونگ ،

می دونم چشمای رنگی ندارم

عکس:جواد منتظری،همشهری جوان


بنیامین در جامعه ایران که معمولا ستاره شدن کار آسانی نیست یک پدیده است. -به خصوص در دنیای موسیقی- بنیامین ناگهان مثل یک بمب ترکید و ستاره شد. اصلا او و آهنگ هایش انگار نماد یک مقطع زمانی خاص بودند، مقطعی که در آن از اکثر خودروها می شد صدای او را شنید. بعد از آن اما بنیامین نبود، یعنی بود اما کار نمی کرد، تا اینکه بالاخره در سال 88 یک آلبوم جدید از او به بازار آمد، آلبومی که شاید انفجار آلبوم قبلی را تکرار نکرد اما نظرات موافق و مخالف بسیاری را موجب شد. ستاره ای که به رغم رعایت همه ی موارد قانونی همیشه موانعی برای انجام فعالیت هایش بر سر راه دارد این را می توان از فاصله زمانی میان دو آلبومش، کنسرت های نداشته اش، بیلبوردهای چند روزه اش، کلیپ های در هاله ای از ابهامش و... فهمید و در یک کلام می توان او را غیرمجازترین خواننده ی مجاز ایران دانست.

بنیامین زیاد اهل مصاحبه طولانی نیست اما زمانی که رو به روی ما نشست – در لابی ساختمانی که در آن زندگی می کند – خیلی راحت حرف هایش را زد، با صداقت و شاید هم با شجاعت، اینگونه بود که مصاحبه ی ما حدود 90 دقیقه طول کشید. خود بنیامین هم در انتهای مصاحبه گفت:«هیچ وقت مصاحبه ای به این طولانی انجام نداده بودم.»



بنیامین آلبوم ۸۵ با بنیامین آلبوم ۸۸ چه تفاوت هایی داشت؟

سه سال بزرگتر شده است، البته تاثیر این تفاوت را در جامعه می شود فهمید ولی از لحاظ فردی برای خودم بماند بهتر است، مثل یک برندی که مدل هایش جدیدتر می شود ممکن است عده ای آن را بپسندند و عده ای نپسندند ولی مهم این است که تغییر می کند.

به نظرت در آلبوم ۸۸ چه چیز تازه ای برای ارائه داشته ای که با آلبوم 85 فرق کند؟

قطعا باید چنین چیزی باشد چون همه چیز در حال حرکت و تغییر کردن است و سلیقه موسیقایی جامعه تغییر می کند و اگر کسی بخواهد موفق باشد باید همراه این حرکن ها باشد و پیش برود.


 

منبع: وب سایت طرفداران بنیامین


توضیح من: تیراژ آلبوم "ساعت9" سیروان خسروی یک میلیون نسخه بوده است که نیمی از آن فروش رفته است.تیراژ آلبوم بنیامین بهادری مقدار نامعلومی است ولی فروش آن چیزی در حدود 900 هزار نسخه است.آمار را هم از منابع رسمی و موثق آوردم.احتمالا در مصاحبه ای که خواهید خواند به این آمار مراجعه خواهید کرد.



  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2