
خیلی از شما شاید آهنگ جدید جنیفر لوپز به نام On The Floor یا ترجمه آن یعنی «ما روی صحنه هستیم» را شنیدهاید. این قطعه چند هفتهای میشود که از کانالهای مختلف پخش میشود و بسیار هم پرطرفدار است و یک جورهایی بازگشت طوفانی جنیفر لوپز پس از یک مدت دوری او از موسیقی، محسوب میشود. در این قطعه پیت بال هم جنیفر را همراهی میکند. رپ خوانی که تا قبل از این با کلیپها و آلبوم آنچنانیاش شناخته شده بود.
موسیقی قطعه ما روی صحنه هستیم بسیار آشناست. بله این قطعه از ملودی معروف «Lambada» استفاده کرده است اما شعر متفاوتی روی آن خوانده شده است. به نظر میرسد در تنظیم و ملودی قطعه ما روی صحنه هستیم حساسیت بسیاری خرج شده است تا این ملودی معروف غربی ضربه نخورد و آنطور هم به نظر میرسد (نظر به استقبال از این قطعه در سراسر جهان و حتی خوده ما ایرانیها) این ملودی همچنان جذابیت خود را حفظ کرده است. احتمالا جنیفر لوپز و کمپانی پخش کننده آهنگ هم امتیاز استفاده از این ملودی را خریدهاند چون قانون کپی رایت اجازه نمیدهد شما بدون اجازه صاحب اثر از یک ملودی کپی برداری کنید خصوصا ملودی معروفی مثل لامبادا.
غرض از این نگارش این مطلب مقایسه دو اتفاق بود؛ 
بنیامین بهادری در نوروز ۱۳۸۹ قطعه بوی عیدی که برداشتی از قطعه بوی عیدی معروف فرهاد مهراد بود را به بازار عرضه کرد. ملودی همان ملودی بود و فقط ترانه کار طبق نظر فرید احمدی تغییر کرده بود. دقیقا به مانند قطعه جدید جنیفر لوپز که روی همان ملودی معروف راه میرود اما ترانهاش متفاوت است.
اینکه حق کپی رایت قطعه بوی عیدی پرداخت شده است یا نه یا اجازه گرفته شده یا نه را نمیدانم و احتمال هم نمیدهم که این اتفاق افتاده است چون قانون کپی رایت در ایران معنای خاصی ندارد. گرچه ما از بنیامین این انتظار را داریم که این کار را انجام دهد اما به صورت قطعی نمیتوان گفت که این اتفاق افتاده یا خیر. فکر میکنم اتفاق مهمتر این است که قطعه کپی شده از قطعه اصلی چقدر مخاطب پیدا کرده و چقدر توانسته همان حال و هوا را حفظ کند. درباره قطعه «ما روی صحنه هستیم» و «لامبادا» خیلی نمیتوان نظر داد چون ما آنجا نیستیم که ببینیم چقدر این قطعه طرفدار دارد و شاید باشند کسانی که از این کار جنیفر لوپز و استفاده او از قطعه لامبادا ناراحت شده باشند و در صورتی دیگر عدهای باشند که این کار وی را تایید کنند. ما ایرانیها چون دوریم و در جو آنجا نیستیم فقط از روی ریتم آهنگ میتوانیم بگوییم که خوب است و مشکلی ندارد.
اما؛
ملودی فرهاد و قیاس آن با قطعه بوی عیدی... به نظر میرسد هردو از لحاظ ملودی مشکلی نداشته باشند اما این تغییر شعر چندان به مذاق شنوندگان موسیقی خوش نیامده است. گرچه این کار، کار نویی بود و همچنین بسیار خطرناک اما در این تجربه بنیامین ایدهآل ذهن مخاطبانش نبود. خیلیها منتقد کار او شدند و عدهای هم این کار را توهین به فرهاد مهراد و کار جاودانهاش دانستند. در این متن قضاوت نمیکنیم و فقط قصد از مقایسه این دو ترانه داشتیم که در شرایط تقریبا یکسانی هستند؛ «استفاده از ملودی یکسان و تغییر ترانه»
نظر شما چیست؟
***

بنیامین بهادری هیچ وقت یک خواننده عادی نبوده است. کارهایش همیشه پر سر و صدا بودند. چه از "بوی محرمش میاد" و آلبوم 85 و 88 اش تا همین "خط سوم" که حرف و حدیث های بسیاری ایجاد کرد.
او در این چندساله ثابت کرده است که هیچ وقت بی محابا دست به کار نبرده است و قطعا هدفی از کارش داشته است. او در آلبوم اولش چندین قطعه متفاوت را در آلبوم خود گنجاند که هرکدام یک نوگرایی در موسیقی پاپ محسوب می شدند. در آلبوم 88 هم او به گفته خودش؛ قصه ای از ابتدا تا به انتها تعریف کرد و 17 قطعه که 5 قطعه یک و نیم دقیقه را شامل میشد و دارای Intro و Ending بود را در آلبوم 88 منتشر کرد. خیلی ها اعتقاد دارند که پس از آلبوم 88 بنیامین یک روند ثابت را در پیش گرفت و نتوانست در عرصه موسیقی یکه تازی کند اما ارائه تک آهنگ های متفاوت از بنیامین(جدا از بحث کیفیت آنها) این تلاش و تفکر بنیامین را می رساند که همچنان دوست دارد کارهای متفاوتش را حتی اگر موقعیت او را در موسیقی پاپ به لرزه بیاندازد؛ به گوش مخاطبانش برساند.آری او بنیامین است. کسی که اعتقاد دارد هرکار جدید باید اولین کار باشد. متفاوت و نو و به تعبیر دیگر جریان ساز.
اما خط سوم جریان ساز است؟ آیا بنیامین بهادری با ارائه دو تک اهنگ نوروزی یعنی "بوی عیدی" در نوروز89 و "خط سوم" در نوروز90 قصد داشته و دارد که جریان ایجاد کند یا صرفا برای محک زدن سلیقه مخاطبانش اقدام به عرضه این تک آهنگ ها کرده است؟ نقش فرید احمدی در این میان چقدر پررنگ است؟ برخلاف نوشتار قبلی ام در همین جا گویی فرید احمدی در "خط سوم" هم نقش دارد. به مانند بوی عیدی که فرید احمدی تغییراتی در اصل شعر داده بود اینبار در خط سوم او به نوعی ربط دهنده مثنوی های مولانا است. پس خط سوم یک تصنیف ترانه است که بنیامین با همه خطرهای یاد شده اقدام به انتشار آن کرد.
خط سوم قطعا یک قطعه پرطرفدار نیست خصوصا آنکه در تنظیم آن کمی بی دقتی وجود دارد و در طول قطعه گاهی زدگی مخاطب را به همراه دارد. بنیامین بهادری تاکنون قطعه ای با سبک خط سوم در کارنامه خود نداشت و همه او را یک ترانه خوان می دانستند تا مثنوی خوان. البته شاید به شکلی دیگر باید خط سوم را با ترانه واژه در آلبوم 85 مقایسه کنیم که جنس متفاوتی از ترانه و تنظیم و ملودی را تجربه می کرد. خط سوم به ترانه واژه کم شبیه نیست اما جذابیت های ترانه واژه قطعا بیشتر از خط سوم است. دلیل آن را هم می توان در قرارگیری ترانه واژه در آلبوم دانست و نه به صورت یک تک آهنگ.تنظیم ترانه واژه هم با وجود تمام سختی هایش بهتر از خط سوم درآمده است.
به نظر می رسد بنیامین باید در ارائه تک آهنگ هایش تجدیدنظر اساسی انجام بدهد. کار روی مثنوی مولانا جذاب و متفاوت است اما به هر حال امضای بنیامین پای کار است. گرچه همگان می دانند که او در آلبومش چنین قطعاتی را کار نخواهد کرد اما به هر حال بنیامین در ارائه کارهای متفاوتش باید دقت بیشتری به خرج دهد.
پینوشت یک:
به نظر می رسد نبود یک تنظیم کننده قوی در کنار بنیامین تقریبا دارد به یک معضل تبدیل می شود. علی منصوری قطعه بوی عیدی را تنظیم کرد و فرشاد فارسیان قطعه خط سوم. هر دوی کار تنظیم متوسطی داشتند. شاید واقعا بنیامین به تنظیم حساسیت زیادی ندارد.

دو) از نشریه و نویسندگی به در آمدیم. تجربه خیلی خوبی بود.کاش در آینده ادامه پیدا کند.
سه) به فیس بوک ما پیغام بدهید با این آدرس...omid.p30@facebook.com
چهار) مجله خطی خطی رو میخوام مشترک بشم. در این هاگیرواگیر...مجله ای است برای بسط خنده در جامعه. به پیشنهاد و توصیه من مشترک شوید.
پنج) تبریکات شما را صمیمانه پذیرا هستیم! اگر خواستید مطلبی درباره هنر هفتم،تولدش،هفت سالگی اش،صاحبش! بنویسید...خب بنویسید و بفرستید! چاپ می کنیم بدون محدودیت!
شیش) همین! سال خوبی داشته باشید...
مطالبی که به زودی خواهید خواند:
خط سوم؛بنیامین بهادری
درباره بعضی مسائل...روزنوشت(10)
داستان جدید؛ دیپلمات(البته قول نمیدم ادامهاش بدم!)
درباره چند فیلم(hereafter و...)
و ...

چند وقت پیش به خارج از کشور رفته بودم . مسافرتم کمی طول کشید . خیلی از عصرها کاملا بیکار بودم ! گوش کردن به موسیقی های ذخیره شده در لب تاپ و گشت و گذار در اینترنت تنها سرگرمی من بود .
همه ی کافی شاپ های آنجا اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر دارند . درست مثل ایران خودمان ! به یکی از این مراکز تجاری مشهور رفتم و در یک کافی شاپ شناخته شده فرانسوی نشستم . طبق عادت لب تاپم را روشن کردم و با صدای ملایم مشغول گوش دادن آهنگ مهران مدیری شدم ...
آره بارون میومد ... خوب یادمه
همه ی گارسن های آنجا خانم بودند . یکی از ایشان کنار میز من آمد و منوی قهوه ها را به من داد . چند ثانیه ای مکث کرد و سپس یک سوال جالب پرسید .... این لب تاپ خودتونه ؟
خیال کردم که کسی از مشتری ها به صدای موسیقی اعتراض کرده . هرچند که بسیار ملایم بود . بلافاصله دلیل این سوال را از او پرسیدم . لبخند زد و گفت که کسی اعتراض نکرده و فقط می خواهد بداند که خواننده ی این آهنگ کیست ؟
می گفت که موسیقی ایران را خیلی دوست دارد و آثاری از استاد شجریان را بارها گوش کرده ولی صدای این خواننده را نمی شناسد . به او توضیح دادم که مهران مدیری یک بازیگر معروف در کشور من است که بعضی وقت ها می خواند و صدای زیبایی هم دارد ...
چند دقیقه بعد به من گفت که نمی خواهد تنهایی من را به هم بزند و به کانتر کافی شاپ برگشت و من هم مشغول وب گردی شدم .
یک ساعتی گذشت و من با صدای نیمه بلند خواهش کردم که صورت حسابم را بیاورند . اما در پوشه ی مخصوص به جز صورت حساب یک چیز دیگر هم به چشم می خورد ... یک فلش مموری
با احترام فراوان از من خواست که اگر امکان دارد آن موسیقی را برایش کپی کنم . بابت این درخواست بسیار خجالت می کشید . بنده ی خدا فکر می کرد که ما کپی رایت و از این حرفها (!) داریم ... چیزی نگفتم و با لبخندی ترانه ی مهران را برایش کپی کردم ...
صاحب کافی شاپ به خاطر آنکه موسیقی به آنها داده ام از من پول نگرفت و من اطمینان پیدا کردم که خیلی آدم حسابی هستند ...
جدای شوخی بسیار خوشحال شدم که هنر ایرانی حتی در آن سوی دنیا مخاطب دارد . حتی مخاطب غیر ایرانی .
خداوکیلی چند ساعت سخنرانی لازم بود تا به اندازه ی یک آهنگ از مهران مدیری تبادل فرهنگی ایجاد کنیم ؟!
آخرین پست ها