تبلیغات
هنر هفتم - مطالب امید محمودزاده ابراهیمی



انقلاب در مصر و تونس در جهان عرب لرزه های فراوانی ایجاد کرد. خیلی ها آن را مصادره به مطلوب خویش کردند و خیلی های دیگر هم آن را نمونه جنبش های اعتراضی در چند سال اخیر در کشورهای مختلف دانستند. با این فرق که تونس تاکنون پیروز شده و مصر هم در حال پیروز شدن است.
فکر نمی کردم سامی یوسف درباره این جنبش ها ترانه ای بخواند. اما حالا ترانه "من امید تو هستم" که بسیار شنیدنی هم هست منتشر شده تا سامی یوسف هم از این جنبش حمایت خودش را اعلام کند.

دانلود کنید و ...کار دیگه ای نکنید! فکر دیگه ای هم نکنید!...فقط دانلود کنید!

برای دانلود آهنگ اسم و ایمیلتان را وارد کنید و لینک دانلود را در ایمیل تان بگیرید. این کار برای این است که مشخص باشد این آهنگ چند بار دانلود شده است.

دانلود


امضای سامی یوسف پای این آهنگ:
To our Shabaab: "I'm Your Hope". Stay strong. With all my love. Sami





چهارشنبه 6 بهمن 1389  11:31 ب.ظ

 

‌رضا مسلمی‌زاده: پریشب به كره جنوبی باختیم تا جام ملت‌های آسیا برای ما هم به پایان برسد. مثل خیلی كشورهای دیگر. مثل عراق، اردن، قطر، عربستان، امارات و ... اصلا ذات مسابقه همین است. خیلی‌ها شركت می‌كنند تا بالاخره یك نفر (یا یك تیم) پیروز شود. دنیای توپ گرد هم همیشه با حساب و كتاب‌های منطقی نمی‌خواند یك لحظه، یك شوت یا یك اشتباه حریف كافی است تا نتیجه‌ی یك مسابقه چیز دیگری شود. اصلا دنبال این نیستم كه دلایل ناكامی تیم ملی ایران را در این دوره‌ی جام ملت‌های آسیا تحلیل كنم، به دو دلیل مشخص و عمده.؛ اول این‌كه هیچ تخصصی در رشته‌ی فوتبال ندارم و آگاهی اندك‌ام – به عنوان یك تماشاگر معمولی فوتبال- مرا از ورود به این مباحث باز می‌دارد. دوم این كه این كار وظیفه‌ی كسانی است كه پس از ناكامی‌هایی این چنین به عضویت «كمیته‌ی بررسی دلایل شكست» در می‌آیند و پس از مدت‌ها بحث و بررسی و كار كارشناسی و فنی كه بابت‌اش اضافه‌كار و حق ماموریت و حقوق ویژه‌ی دیگر دریافت می‌كنند، اظهارنظرهای مشعشعانه می‌كنند و موضوع بایگانی می‌شود. به عنوان یك ایرانی كه تماشای فوتبال یكی از معدود تفریحات و سرگرمی‌های سالم‌ام است، از هر شكست كام‌ام تلخ می‌شود و هر پیروزی دلشادم می‌كند و به ادامه‌ی زندگی سرخوش و امیدوارتر می‌شوم. مثلا روز حماسه ملبورن (به گمان‌ام هشتم آذرماه 76 بود) كه در برابر استرالیا مساوی كردیم و به جام جهانی رفتیم. بغض 30 ساله‌مان تركید و مردمان خودجوش به كوی و برزن ریختند و آن روز به یاد ماندنی شد. برعكس در شبی كه از صعود دوباره‌مان به جام جهانی مطمئن بودیم و نتیجه را در كمال ناباوری به بحرین واگذار كردیم، كشور را سكوتی مرگبار فرا گرفت و كلی هم حرف و حدیث راست و دروغ بر آن بار شد. آخرین ناكامی‌مان در راهیابی به جام جهانی هم در مصاف با همین كره جنوبی رقم خورد كه البته آن ناكامی در همهمه‌ی دستبندهای سبز استادیومی در شهر سئول و كیلومترها این سوتر گم شد.

پریشب وقتی كه دوباره به كره باختیم برای تسلای دل خودم هم كه بود یاد این نوشته‌ی روی كامیون یكی از همشهریان خوش ذوق افتادم كه نوشته بود «یه فدا سرت». ما خیلی وقت است كه به كره‌ای‌ها باخته‌ایم آن‌هم نه فقط در فوتبال تنها. «دوو» و «هیوندای» آن‌ها را مقایسه كنید با «ایران خودرو» و «سایپای» خودمان كه تقریبا همزمان در دو كشور پا گرفته‌اند. در همان روز‌هایی كه آن‌ها با مارك‌های «سامسونگ» و «گلدستار» (بعدا به اِل جی تغییر نام داد) به صنعت الكترونیك پا گذاشتند ما هم «پارس» را راه انداختیم. البته ما درآمد نفت را هم داشتیم و از «نفحات نفت» بهره‌مند بودیم و آن‌ها نه. آن موقع درآمد سرانه‌ی یك ایرانی تقریبا ده برابر درآمد سرانه‌ی یك كره‌یی بود. حالا هم اختلاف درآمد سرانه‌ی ایران و كره در حدود همین ده برابر است و فقط جایشان عوض شده و هر كره‌یی حدود ده برابر هر ایرانی درآمد دارد. از سرعت 1 گیگابایتی اینترنت‌شان چیزی نمی‌گویم كه اروپایی‌ها هم آرزویش را دارند. این درجا زدن و در نتیجه عقب ماندگی ما در فوتبال، صنعت و اقتصاد و جلو رفتن كره‌یی‌ها حتما دلایلی دارد كه یكی از آن‌ها همین پول سرشار نفت است كه ما داریم و آن‌ها ندارند و چنین است كه نعمت آن‌گاه كه قدرش ندانیم و به چشم ثروت باد آورده و مفت نگاهش كنیم و هرجا كه كم آوردیم و به سراغ‌اش برویم لباس «نقمت» می‌پوشد. با تزریق بی‌حساب و كتاب پول نفت به فوتبال (بخوانید حیف و میل) كارمان به همین جایی می‌رسد كه پریشب دیدیم. بین خودمان باشد، حالا كه بازی را در ذهن مرور می‌كنم، می‌بینم كه حق به حق‌دار رسید و همین كه نزدیك 105 دقیقه دفاع كردیم و تنها یك گل خوردیم جای شكرش باقی است.




این یك یادداشت ورزشی نیست/پاسارگاد نیوز


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 بهمن 1389



ماهنامه تصویری موسیقی پاپ به زودی به بازار عرضه می شود. در این ماهنامه تصویری هنرمندانی همچون فریدون آسرایی - سعید شهروز - محمد اصفهانی-گروه آریان-بابک جهانبخش-محسن یگانه-علیرضا عصار -حامی-امید حاجیلی-فرهاد جواهر کلام-سیروان خسروی--نیما وارسته-حمید خندان-بابک ریاحی پور-پویا نیکپور-بابک صحرایی-محسن رجب پور- فرزاد حسنی-ایرج نوذری-و... حضور خواهند داشت. این ماهنامه سری می زند به کنسرت‌های این هنرمندان به همراه گفتگوهای اختصاصی + پشت صحنه

 

دانلود با کیفیت بالا

دانلود بخش اول

 دانلود بخش دوم


 





توصیه میکنم اگر اینترنت پرسرعت دارید حتما نسخه با کیفیت تر رو دانلود کنید و ببینید.ماهنامه تصویری موسیقی پاپ بعد از ماه صفر به بازار عرضه می‌شود.
با توجه به اینکه پخش کنسرتها مشمول مجوز تهیه کنندگان موسیقی میشود ممکن است در نسخه ای که وارد بازار میشود تغییراتی پدید آید.


لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید...



جمعه 1 بهمن 1389  03:16 ب.ظ



من هیچ وقت آنطور که می‌خواستم و دوست داشتم، درس نخواندم. سال‌های قبل از دانشگاه فکر‌ها و ایده‌هایی از دانشگاه داشتم که حالا می‌بینم از زمین تا آسمان با واقعیت فرق داشت (نمونه بارز ان ساختار مهندسی کلاس‌ها بود. من فکر می‌کردم مثل این فیلم‌ها دانشگاه کلاس‌هایش شیب دار است اما با دبیرستان ما فرقی نداشت!)

خیلی از دانشجویان رشته فنی و مهندسی در دروسی مثل ریاضی، معادلات و... مشکل دارند و این موضوع اصلا چیز قابل انکاری نیست. خیلی‌ها درجا می‌زنند، خیلی‌ها با پارتی نمره می‌گیرند و خیلی‌ها هم وقتی دو عدد اول شماره دانشجوییشان با سال کنونیشان فاصله گرفت! به هر حال پاس می‌کنند.

چندین شب پیش که در حال خواندن درس ریاضی۲ بودم به یاد‌‌ همان ایده‌های قبل از دانشگاهم افتادم. اینکه مثلا دانشجویان یک درس بالفرض (ریاضی یا استاتیک یا مقاومت) وقتی حس می‌کنند که در آن درس مشکل دارند بیایند و خودشان با هم قرار بگذارند که در یک یا چند روز، خودشان دور هم جمع شوند و در دانشگاه با هم درس بخوانند، تمرین حل کنند و رفع اشکال کنندشاید ایده قشنگ و جذابی باشد اما باور کنید یا اصلا نمی‌توانید این ایده را دانشگاه‌های ایران اجرا کنید یا به سختی می‌توانید. چون به نظرم این کار مقدماتی می‌خواهد مثل اینکه خوده آن بچه‌ها باور داشته باشند که «دانشجو» هستند نه بچه دبیرستانی که با‌‌ همان روحیه نوجوانی بخواهند همه چیز را به سخره بگیرند یا‌‌ همان اخلاق بچگی را داشته باشند.

اینکه می‌گویم نمی‌توانید‌ای ایده را در دانشگاه‌های ایران اجرا کنید یا خیلی سخت می‌توانید... دلیل دارد. اولین دلیل و مهم‌ترین دلیل ان مختلط بودن کلاس هاست. یعنی اینکه دختر‌ها و پسر‌ها به دلیل شعور کم اجتماعی و درک نادرست از هم نمی‌توانند از این نوع کارهای دسته جمعی انجام دهند... اما خب آمدیم یک طرف را حذف کردیم، قضیه حل می‌شود؟ اگر از من بپرسید می‌گویم نه.... چرا؟ چون این به اراده دانشجویان و طرز فکر آن‌ها بر می‌گردد. ممکن است حرفش زده شود اما هیچ وقت به اجرا درنخواهد آمد. اگر در مورد اول انگیزه لازم وجود داشت (به دلیل وجود جنس مخالف در کلاس درس و انگیزش ناشی از آن!)، در مورد دوم این انگیزش به صفر میل می‌کند. اما این یک بخش قضیه است.دلیل مهم بعد از آن نداشتن روحیه دسته جمعی کار کردن در ما ایرانی هاست. ما اصلا تیمی فکر نمی‌کنیم. فکر نمی‌کنیم که ماهایی که در دانشگاه هستیم می‌توانیم یک تیم باشیم... تیمی که در آینده بتواند خلاق ایده‌های بزرگ باشد و اصلاح کننده موجود باشد. زیاد حوصله نداریم و شاید هم اصلا دوست نداریم چیزی که بلد هستیم را به اشتراک با دیگران بگذاریم. این اخلاق منسوخ شده در ما ایرانی‌ها همچنان جاری ست و فکر هم نمی‌کنم به این زودی‌ها اصلاح بشود. دلیل بعدی را هم قبلا اشاره کردم، روحیه دانشجویی ضعیف ما... فی الواقع ما دانشجو نیستیم و من به شخصه به این موضوع اعتراف می‌کنم. دانش آموزانی هستیم که حالا به محیط بزرگ‌تر وارد شدیم و فوق فوق‌اش کلاس‌هایمان با جنس مخالف یکی شده و کمی آزادی‌اش بیشتر است، همین! روحیه دقیقه نودی کار کردن را هم بگذارید کنار همین‌ها...
نمی‌دانم شما چقدر با دلایل من موافقید یا اصلا متن بالا را تایید می‌کنید یا نه اما حتما دلیل‌های بهتری به ذهن خودتان هم رسیده است. اما... اگر دانشجو شدید یا هستید مردانگی کنید و این ایده دسته جمعی کار کردن و فکر کردن و درس خواندن را اجرا کنید. خدمت می‌کنید!

پی نوشت یک:
در سال‌های قبل دوبار این ایده، در دانشگاه ما و در کلاس‌های ما به شکلی اجرا شد. در واقع یکی‌اش با فکر ما بود و یکی‌اش خود به خودی... بعدا در روز نوشت‌های بعدی از آن‌ها می‌نویسم.

پی نوشت دو:
توسعه و استفاده روز افزون از شبکه های اجتماعی را (به شرطی که واقعا بخواهیم در یک شبکه اجتماعی باشیم) را  در بالا رفتن شعور اجتماعی خودمان بسیار مفید می‌دانم. البته آن شرط خیلی مهم است.


این متن با نرم‌افزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ )  ویرایش شد.



  • آخرین ویرایش:جمعه 1 بهمن 1389
پنجشنبه 9 دی 1389  05:26 ب.ظ

معجزه فارسی وان


طلسم زیبا قرابت معنایی خاصی با شبکه فارسی‌وان دارد. فارسی‌وان طلسمی‌ست زیبا!

.::. میثم سعادت .::.


1-تابستان ۸۸ بود. جامعه ایران در جو ملتهب بازمانده از روزهای انتخابات، پیش از هر زمان دیگری دنبال اخبار سیاسی بود.‌ همان موقع بود که از سویی پناهی و مخملباف و از سویی دیگر، طالبی و دهنمکی، قلم به دست شدند تا برای جامعه فیلم بسازند. آنقدر اینر جامعه سیاست زده بود که «درباره الی» آنقدر که باید قدر ندید. و فیلم‌ها و سریال‌ها ی ملوردام و سرگرم کننده، رو به افول نهادند.‌ همان روز‌ها، شبکه‌ای می‌ه‌مان خانه‌های ایرانی شد که موفقیت آن چیزی شبیه یک لطیفه بود: «فارسی وان» شبکه‌ای که مبتذل‌ترین وسخیف‌ترین سریال‌های ملوردام را با دوبله‌ای صد‌ها بار ضعیف تز از سیمای خودمان، به بینندگان عرضه می‌کرد. اما امروز، که هفدهمین ماه فعالیت این شبکه سپری می‌شود، آن چنان مخاطبی پیدا کرده که بی‌شک، تاسیس فارسی وان را باید یکی از مهم‌ترین تحولات رسانه در دهه اخیر، قلمداد کرد.

 «سقوط؟»
عده‌ای از کار‌شناسان رسانه این روز‌ها جشن گرفته‌اند که فارسی وان دیگر آن مخاطب سابق را ندارد و مخاطبین آن ریزش کرده‌اند. دلیل آن را هم کیفیت پایین سریال‌های فارسی وان می‌دانستند. کارشناسانت اما از یک نکته غفلت کرده بودند، رقیب فارسی وان هم از آن سوی آب‌ها می‌آمد. تلویزیون‌هایی مثل «جم gem» و‌ام بی‌سی و حتی بی‌بی سی، و اخیرا شبکه‌ای با نام من و تو، اقدام به دوبله و پخش سریال‌های مختلفی کردند و هر کدان، مشتی از مخاطبان فارسی وان را برای خود ربودند. بدیهی است، تا چند سال آینده در این رقابت، شبکه‌هایی که بتوانند کیفیت خود را بهتر کنند، باقی خواهند ماند و این برای تلویزیون دولتی ایران خبر خوشی نیست.
 «یک جیب پر فیلم!»
 نگاهی به اسامی سریال‌های پخش شده از سوی این شبکه‌ها، زنگ خطری جدی برای سیمای ایران به شمار می‌آید. فارسی وان یا سریال‌های درجه ۳ را پخش می‌کرد و گرچه «فرار از زندان» و «۲۴» را هم به نمایش در آورد، این سریال‌ها خیلی قبل از فارسی وان، به خانه‌های مردم راه پیدا کرده بودند و زیاد هم خانوادگی نبودند. اما حالا، رقبا با سریال‌هایی بهتر به میدان رقابت آمده‌اند: «ماموران مخفی» که یک سریال پلیسی – ضد تروریستی انگلیسی است، جایزه بفتا را برده و پس از ۱۰ سال، هنوز سازندگان آن به ساخت ادامه آن اصرار دارند چند وقتی است از بی‌بی سی پخش می‌شود. پی‌ام سی هم سریال آناتومی گری را پخش می‌کد که بر اساس اطلاعت سایت تی وی دادت کام، دومین سریال محبوب سال ۲۰۱۰ بوده است.

 «دست‌های خالی»
اما متاسفانه سیمای ایران روز به روز از مجموعه‌ای استاندارد تلویزیونی جهان فاصله می‌گیرد. آخرین سریال مشهوری که سیمای ایران پخش کرد: «پزشک دهکده» بود و در حال حاضر، سریال‌های ترکیه‌ای و کره‌ای و نهایتا یکی دو تا مجموعه پلیسی آلمانی، کل سرمایهٔ مجموعه‌های خارجی سیماست که بی‌شک در مقابل هزاران سریالی که هر سال در سرتاسر جهان ساخته می‌شود، بسیار ناچیز به شمار می‌آید. این سریال‌ها (به جز جومونگ و ادامه‌هایش) نه داستان‌های به هم پیوسته‌ای دارند که مخاطب را به تماشای ادامه سریال دعوت کند و نه مثل «پوارو» «ناوارو» و.... چالش‌ها و هوشمندی‌های آدم خوب‌ها را به نمایش می‌گذارند. داستان همه آن‌ها از اول مشخص است. آدم‌های بدی که تا نیم ساعت دیگر به سزای کارشان می‌رسند. گیرم در کبرا ۱۱ چهار تا ماشین منفجر می‌شود و در کلید اسرار، معجزه رخ می‌دهد. این داستان‌ها گرچه در ابتدای امر، مخاطبینی را به پای گیرنده می‌کشانند، در ‌نهایت با دلسردی مخاطبان به وضعی دچار می‌شوند که کسی متوجه قسمت آخر سریال نمی‌شود.

 «رقابت»
 ظاهرا درآمد دوبله فرار از زندان و گروگان و ۲۴ و جریکو و احتمالا به زودی «لاست» و «قهرمانان»، آنقدر برای شرکت‌های پخش کننده در آمد دارد که سیما را قانع کرده است سراغ آن‌ها نرود. گرچه هرگز ویدئو نمی‌تواند، همچنان که سینما نمی‌تواند، رقیبی برای تلویزیون باشد. شاید تلویزیون بتواند ویدئو را ورشکست کند اما شبکه نمایش خانگی پولی زورش به شبکه‌های ماهواره‌ای نخواهد رسید. (مثلا مخاطب ایرانی پول می‌دهد ۲۵۰۰ تومان برای هفته‌ای دو ساعت خنده پای قهوه تلخ. و این دو ساعت در هفته در برابر روزی ۸ ساعتی که افراد مختلف یک خانواده پای تلویزیون می‌نشینند، واقعا کوچک است. می‌شود هفت درصد!)

اما سیمای ایران با غرور کاذبی، سریال‌های ایرانی را رقیب سریال‌های خارجی می‌داند. گرچه به حق سریال‌های خوبی همیشه بوده‌اند و سریال‌های بد سیما هم یک سر و گردن از سریال‌های بد فارسی وان بالاترند، اما وقتی در سوی دیگر رقابت نزدیک به ۲۰۰ کشور قرار دارند که بعضیشان تلویزیون و سینما یکی از اصلی‌ترین صنایع در آن کشور‌ها به شمار می‌آید، نمی‌توان از فیلمسازان ایرانی انتظار معجزه داشت. رقابت سریال‌های ایرانی با سریال‌های خارجی، (آن هم در حالی که در ایران تنها ژانری که نسبتا خوب پشتیبانی می‌شود، ژانر مذهبی – تاریخی است و هیچ کس یک سریال پرخرج اکشن یا ملودرام نساخته است) رقابتی است که نتیجه‌اش، بیشتر شدن روز افزون پشت بام‌های شهر به علمک‌های شیطان است!


پی‌نوشت(1):
این متن با نرم‌افزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ )  ویرایش شد.


چهارشنبه 8 دی 1389  12:04 ق.ظ







  • حرف های سید را بخوانید(اینجا)...من همچنان از منتقدان اصلاح طلبان تندرو هستم.کسانی که از خاتمی سبقت گرفتند و به بیراهه رفتند. راه اعتدال خاتمی بود و هست.

  • دوباره فصل امتحانات نزدیک شد! غصه ام میگیرد...نمیدانم چرا؟ شاید بیشتر به این خاطر که خیلی از بقیه هم کلاسی‌هایم عقب هستم...همه دوستانم به پایان راه رسیدند اما من تازه اول راهم...خیلی عذاب آوره....خیلی... پارسال هم یه یادداشت خودزنی همین جا نوشتم اما هنوز وضع تغییری نکرده...یکی منو نفرین کرده؟؟؟

  • این روزها فیس بوکم بیشتر از وبلاگم آپدیت می شود...بمب فیس بوک شده‌ام! مدام در حال ترکاندن هستم...البته یه مدت باید ترک کنم چون امتحانات شوخی ندارند...

  • متکی رویش نمی شود به احمدی نژاد بگوید داری دروغ میگی بابام جان؛ می گوید دست از این "بداخلاقی"ها بردار !!

  • وزیر متخصص ما وقتی بشود مسعود کاظمی...شما دیگه خودت حساب کن کابینه چه متخصصان دیگری دارد !

  • به سلامتی و دلخوشی یارانه ها هم که حذف شدند...طرحی که در دولت خاتمی در حال احرا بود با خیانت مجلس هفتم به اسم "طرح تثبیت قیمتها" جلویش گرفته شد. طرح 10ساله حذف یارانه ها که مطمئنم فشار کمتری به مردم وارد می کرد. حالا آقایان پز شجاعت اجرا می دهند در حالی که دولت خاتمی بدون ادعا داشت این طرح را اجرا می کرد و های و هوی راه نمی انداخت. عده ای جاهل هم فقط می نشینند و نگاه می کنند و می گویند "شجاعت این دولت بیشتر است"...جاهل ها وقتی به عقل می رسند که دیگر چیزی نه هیچ چیز نمانده است! همه نگرانی من این است که با اجرای یارانه ها به این شکل شهریه ها نجومی بشود...ما که شانس نداریم ! والا!

  • مردم خودشان مالیات می دهند، پول نفت و بقیه درآمدها از جیب همین ملت درمی‌آید بعد طرف بلند می شود می گوید این پول مال .... است با بقیه پول ها قاطی‌ش نکنید! انگار همه کلاه بردارن !! هدیه دولت خدمتگزار!!! اسم مقدس را سه نقطه گذاشتیم چون ما اهل خرج کردن این اسامی برای خودمان نیستیم

  • کاش اتفاقات بهتری بیفتد...تقصیر خودتان است آقایان و خانمها.

  • راستی موسیقی پاپ هم از جشنواره موسیقی فجر حذف شد ! ...تو همین دولت رفت تو جشنواره تو همین دولت از جشنواره کنار گذاشته شد به بهانه اینکه با هنجارهای ما سازگار نیست !!

  • راستی راستی!! سریال هزاران چشم دوباره پخش می شود. سریال فوق العاده کیانوش عیاری در سال 1382 که 6 قسمت 90دقیقه ای ان حتما شما را میخکوب می کند.قرار است هزاران چشم  از شبکه چهارم سیما پخش شود اما زمان اش را نمی دانم. پخش برنامه های شاهکار،خوب و قدیمی سیما مهر تائیدی بر ضعف عمیق این رسانه در جذب مخاطب دارد. اگر نتوانستید  هزاران چشم را ببینید حتما از سروش‌سیما تهیه کنید.




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 8 دی 1389

برای حسین باغی؛
  صدایی که تا همیشه می ماند



.::. کیوان کثیریان .::.

 
 
سایت منتقد: حسین باغی برای نسل ما یک خاطره شیرین است؛ مردی که در اوایل دهه 60، وقتی تلویزیون دوکاناله ایران مجموعا 20 ساعت هم در روز برنامه نداشت، دو مسابقه جذاب برگزار می‌کرد؛ «یک مسابقه، سی سئوال» و «مسابقه و جدول». دو مسابقه‌ای که در کنار «نام‌ها و نشانه‌ها» با اجرای رضا معینی و «مسابقه علمی» که از شبکه دو پخش می شد و بعدها «مسابقه هفته» با اجرای مرحوم منوچهر نوذری مجموعه‌ای از مسابقه‌های بسیار پربیننده، جذاب و آموزنده را تشکیل می‌دادند.

نسل ما بسیاری از دانسته‌های دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرم‌کننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیری‌های کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بی‌تکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسه‌مان هم به راه انداخته بودیم.

حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کله‌پا شدن آدم‌ها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کم‌مایه که سئوالات، در نهایت بی‌خاصیتی و ناشیگری طراحی می‌شوند و مجری به شرکت کنندگان کم‌سواد، راهنمایی‌های عجیب و غریب می کند تا حتما جواب‌ها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانسته‌های خود را به واسطه آنها محک بزند.

باغی اما پس از این دو مسابقه، به‌طور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهی‌های بازرگانی‌ بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمی‌توان تصور کرد.

او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی می‌تواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون‌ «فوتبالیست‌ها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنی‌اند؟

او نمونه بارز آدم‌های موفقی است که به کاری که بلدند احترام می‌گذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه می‌کنند و به بالاترین درجات حرفه‌شان هم دست می‌یابند. این شاخه به‌آن شاخه نمی‌پرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم می‌توانست با توجه به قابلیت‌هایش، در کنار کار صداپیشگی‌، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.

کار ساده‌ای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیه‌ها و جذابیت‌های شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساخته‌اند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.

حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا می‌شود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بی‌تردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.


پی‌نوشت من:
دوست داشتم بیشتر خودم از باغی بنویسم اما نتونستم. میخواستم بیشتر بگم ازش... از اینکه چقدر صداش رو دوست داشتم. عاشق صداش روی تبلیغات ها بودم و اینکه شب قدر امسال واقعا برای سلامتیش دعا کردم اما ... برگ روزگار جور دیگه ای رقم خورد. ما یک صدا و یک هنرمند فوق العاده دیگه رو در آذرماه همیشه شوم و لعنتی از دست دادیم. 5 سال پیش منوچهر نوذری و سال های بعد دیگر هنرمندان و امسال در در آستانه شب یلدا حسین باغی دوست داشتنی.
صدای سیاساکتی و مرد اول تبلیغات تلویزیونی برای همیشه از پیش ما رفت...تسلیت به خانواده عزیز و گرانقدرش



  • آخرین ویرایش:جمعه 3 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389  01:55 ق.ظ





من و سرما و چلچراغ و فروتن !*

 «گرفت و گیرت شده شب یلدا...آن هم وسط این حذف یارانه‌ها؟...» خواهرم این را می‌گوید آه می‌كشد.حق دارد. برایش چه فرقی دارد كه شب، یلدا باشد و نباشد؟ 4تا بچه قد و نیم قد روی دست دارد. شوهرش هم كه صبح تا شب سگ‌دو می‌زند آخر شب نانی جور كند. چند سال است رنگ انار را به یاد ندارد. هوا كه نمی‌بارد، بارانی كه نمی‌بارد، یارانه‌ها را هم كه حذف كردند. شوقی برایت می‌ماند؟  نمی‌دانم، شاید، اصلا به من چه ربطی دارد؟ حالا دو دقیقه یك شب بلند باشد چه فرقی دارد؟ فوق فوق‌اش دو دقیقه بیشتر می‌خوابی تا فردا سركار سرحال باشی. توی ذوقم خورد كه پیشنهاد برگزاری مراسم یلدا را دادم. بی‌خیال شدم. زدم بیرون. موبایل را جا گذاشتم تا كسی حالم را بدتر نكند.

به روزنامه‌فروشی می‌رسم. چشمانم سراغ «چلچراغ» را می‌گیرد. آخر تنها نشریه‌ای بود كه یلدا را جان می‌داد. حاضر بودم اگر دوهزارتومان هم بود، بدهم تا سرحال شوم اما حواسم نبود كه چراغش را چند وقت قبل خاموش كردند. انگار همه می‌خواهند حالم را بدتر كنند. من هم حالا آه می‌كشم. مثل خواهرم.

«چند دانه یاقوت» كنار میوه‌فروشی دیدم. از آن‌هایی كه «دسته به دسته» بودند. تشر خوبی بود برای خاطرات كودكی.  هنوز هم سردی انار مخصوصا وقتی یلدایش رسیده باشد را با سرمای زمستان گره می‌زنم. هندوانه را كه به قیمت جان می‌دهند اما اشكال ندارد. همین كوچك‌اش هم كفایت می‌كند. می‌خواهم امشب غوغا كنم! در راهم كه به ذهنم می‌رسد چرا این سردی همیشه با یلداست؟ چند سال پیش بود كه فیلم «شب یلدا» كیومرث پوراحمد را دیدم. «فروتن» سراسر فیلم سرد بود. مثل انار. مثل هندوانه! خنده‌ام می‌گیرد از این قیاس‌های مع‌الفارق. یاد چه چیزها كه نمی‌افتم. ها راستی تخمه و آجیلش یادم رفت! گرمی‌ داشتند. با انار و هندوانه می‌جنگیدند. روزگاری بود.


منبع: پاسارگادنیوز/درباره یك شب یلدای سرد



*: تیتر این مطلب اول تو نشریه این بود اما دبیر تحریریه عوضش کرد!


پی‌نوشت یک:

ببخشید یکم تلخ بود.






روشنفکرنمایی!

 مهدی صالح پور

نمی‌خواهم و دوست ندارم مثل این شبه روشنفکرها از عزاداری‌های ماه محرم بد بگم یا خدای نکرده توهین کنم اما دلم در مورد عزاداری‌ها بدجور پره. نگم میمیرم!

1.    من اصلا مداحی گوش نمی‌کنم؛ از وقتی یکی قلاده بست به گردنش و سگ امام حسین شد. از وقتی یکی مست کرد و روضه خوند. از وقتی یکی کفر گفت در حرف‌هاش. از وقتی یکی روضه‌هاش سیاسی شد. از وقتی ترانه‌ها وارد مداحی‌ها شدند. از وقتی آهنگ‌های هایده شد منبع مداحی. از وقتی فرق بین ترانه و مداحی کمتر و کمتر شد.

2.    من با دسته‌های عزاداری کوچه و خیابون گردی نمی‌کنم. از وقتی دیدم خودم وقتی با ماشین پشت دسته گیر می‌کنم، چقدر اذیت میشم. از وقتی مریض توی ماشینم بود و پشت یه دسته عزاداری گیر کردم و… از وقتی دیدم بقیه مردم چقدر سر این قضیه اذیت میشن. وقتی دیدم نصفه شب توی یه کوچه با صدای بلند عزاداری کردن به لعن و نفرین مردمش نمی‌ارزه.

3.    من از علامت (علم) متنفرم. چون خرافاته. چون مسخره‌س. چون دلیل نداره وجودش. چون جز بستن خیابون کارکرد دیگه‌ای نداره. چون پول توی جوب ریختنه. چون 11 ماه باید توی انبار خاک بخوره. چون تحریف در دینه. چون با منطقم جور در نمیاد.

4.    من با صدای گوشخراش طبل و سنج و دوهل مشکل دارم. چون می‌بینم که باعث آزار و اذیت پدر پیری میشه. چون مادر پیری رو اذیت می‌کنه. چون استراحت رو از مریضی می‌گیره. چون…

5.    من زنجیر زدن رو قبول ندارم. چون هر گونه ضرر رسوندن به بدن مورد قبول دین‌م نیست. چون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای زنجیر گرفتن در دستم ندارم. چون هزاربار زنجیر زدن به شونه‌هام، قدر یک لحظه فکر کردن به یزید و حسین‌های زمانه‌م ارزش نداره.

6.    من دوست ندارم سیاه بپوشم. چون سیاه پوشیدن توی اسلام مکروهه و کراهت داره. چون عاشورا فقط عزا و ماتم نیست. چون…

اما

1.    من بعد از دید بدی که نسبت به مداحی‌ها بوجود اومد، آهنگ مذهبی گوش می‌کنم. آلبوم سلام‌آقا. آهنگ کاکا از لهراسبی. آهنگ‌های سریال غریبانه که خواجه‌امیری خونده بود. آلبوم غریبانه کویتی‌پور و…

2.    من عزاداری داخل هیئت و مسجد رو می‌پسندم. چون مسجد خونه خداست. چون باعث اذیت شدن کسی نمی‌شم. چون مشکلات این هیدت‌های داربستی رو نداره. چون رسمی تره. چون چهار تا جوونک همه کاره نمیشن. چون اصولی تره. چون قانونمند تره.

3.    من با مداحی ساده بدون طبل و آلات موسیقی و صداهای گوشخراش موافقم. مثل مداحی‌های قدیمی که ریتم‌ش رو سینه‌زنی عزادارها تعیین می‌کرد تا ریتم آهنگ‌های مبتذلی که به مداحی تبدیل شدن. من با روضه بیشتر ارتباط برقرار می‌کنم تا حالت شور و از خود بیخود شدنی که دلیلی توش نمی‌بینم.

4.    از نظر من 5 دقیقه سخنرانی و صحبت در مورد امام و عاشورا، صد برابرِ 10 ساعت با زنجیر خودم رو پاره پاره کردنه. فکر کردن در مورد اون واقعه و الان و کربلای 89 ای که توی شهر کثیفم هست، مفیدتره واسم.

5.    و…

من با این تفکرات، پیشِ این بچه هیئتی‌های تازه به دوران رسیده، مرتدم. خدا رو هم قبول ندارم! ضددین‌م. مخالف اسلام‌م. چون طرفدار موسوی و جنبش سبز بودم این شکلی شدم! از اسلام هیچی نمی فهمم.
باشه… من چیزی نمی‌فهمم. ولی اولویت‌هام رو توی دین‌م فراموش نکردم. 11 ماه دزدی نمی‌کنم و 10 روز عزاداری. همیشه یه رو دارم. 11 ماه عیاشی نمی‌کنم و 10 روز سیاه پوش و ریشو(!)! 11 ماه کثافت کاری نمی‌کنم و 10 روز پاکیِ ریاکارانه. من دین‌م مهم تر از مذهب‌مه. همین.
+ غدیر خون مبارک.



یک غول با پیراهن مشکی
الهام

این بازی با عقاید مردم نیست. اینکه اعتقاد ندارم آدمهایی که حق الناس رو رعایت نمیکنند این چند روزه شور حسینی جو گیرشون کنه و پیراهن مشکی بپوشن و صبحها اشک مردم رو در بیارن و شبها برن برای حسین اشک بریزن. این دسته از آدمها حق الناس رو برای رسیدن به حق الله زیر پا میزارن. نیاز نیست حتما عاشورا باشه، اوقات دیگه هم همین طوره، آدمهایی که ادعا دارن ولی یک هزارم ادعاشون، عمل خیر ندارند.کاش قبل گوش کردن به نوحه های عاشورایی و خرید پیراهن مشکی، کمی و فقط کمی به اعمال و رفتار روزانشون توجه میکردند.


زمان دانشگاه، دکتر بهار استاد فیزیک  دانشگاهمون میگفت: "من در ایام خاص مثل همین روزهای عاشورا، نمیرم قابلمه دستم بگیرم تو صف غذای نذری یک ساعت معطل بشم. من در این روزها سعی میکنم بیشترین بازده کاری رو داشته باشم. از هر روز دیگه ای بیشتر کار میکنم. مثلا نوشتن کتاب و ترجمه و ... . "
حالا این هم شده مثال مردم ما. اینکه از وقتی بچه بودیم یکی از وظایفمون این بود که بریم تو صف نذری وایستیم یا اگه در یه خونه مردم جمع شدن بریم ببینیم چه خبره و اگه نتونیم غذا بگیریم یعنی بی عرضه هستیم. اینکه لیوان به دست بین عزادارها حرکت کنیم و شربت بخوریم که اگه این کارو انجام ندیم خلاف عرف عمل کردیم!
هر کسی از دوران کودکی خودش با عاشورا یه خاطره هایی داره. یه زمانی یاداوری این خاطرات خیلی شیرین بود. اما الان که نگاه میکنم میگم خوب اون موقع بچه بودیم نمیفهمیدیم چی به چیه. فکر میکردیم مسلمونی به شربت خوردن و قیمه امام حسینه. اینکه بریم پشت در مسجد یک ساعت سر پا وایستیم و بعد مردم دسته دسته هجوم ببرن داخل مسجد و همدیگرو آش و لاش کنن تا بتونن قیمه امام حسین رو بخورن. آخه میگن خوردن قیمه امام حسین علاوه بر خوشمزگی کلی ثواب هم داره و مریضیهارو شفا میده!
خوب بچه بودیم و فکر میکردیم اینجوری خودمونو برای یک سال و تا عاشورای بعدی واکسینه کردیم. خوب بچه بودیم دیگه...



هر سال بهتر از پارسال !!!
 شیرفروش محل

". . . که چی بشه ، برم بیرون واسه عزاداری یا دیدن کثافتایی که ابرو ورداشتن و طبل میزنن ، ماشالله هیز بازیاشون هم که تمومی نداره . . . "
اشتباه نکنید جملات بالا سخنرانی من در یک مجلس عزاداری نیست . این ها را از زبان دختر خانمی نقل کردم که برعکس پارسال امسال دلش نمی خواهد به  عزاداری امام حسین برود !  دلایل جالبی دارد برای خودش حداقلش من را به فکر فرو برد . آمدم بنشینم پست جدید را بگذارم البته با مقداری خلاقیت ، فکر کنید این پست جدید با چندتا عکس جنجالی از دخترهای سانتی مانتال که مشغول عزاداری هستن توی خیابان چه می شود ؟ ولی راستش را بخواهید شرمم آمد فضای وبلاگم را آلوده کنم حتی اگر به قیمت مخاطب و بازدید کمتر باشد . دارید راجع به وجدان من فکر میکنید ؟ بله درست است در این ماه علاوه بر دو برابر شدن دیه ساعات کاری وجدان بنده هم افزایش یافته است              ( به سلامتیش ! )

چندین سال پیش مراسم عزاداری امام حسین منزل یکی از همسایه های محله بود ، یکی از عزاداران ماشینش را جلوی در یکی دیگر از همسایه ها پارک کرده بود و بیچاره مجبور شده بود تا تمام شدن مراسم صبر کند . وقتی صاحب ماشین پیدایش شد این بنده خدا فقط یک سوال کرد :                      " اومدی اینجا برای کسی عزاداری میکنی که کشته شد تا حق الناس پایمال نشه اونوقت خودت پا روی حق الناس میذاری ؟ "
 جوانی درست  ، جاهلی ، باش ولی باور کن دسته های عزاداری جای بعضی کارها نیست ، خودت که آبرو حیثیت نداری لااقل فکر آبروی آن امامت باش که می خواهی از اسمش و طرفدارانش سو استفاده کنی ! می گویند در ایام عزاداری و ماه های حرام جرم و جنایت کم می شود ولی این حرامزاده ها از آن دزد ها و قاتل ها هم بی شرف ترند که حتی در مراسم عزاداری با لباس سیاه و سربند حسینی و بقیه مخلفات کذاییشان! به ناموس مردم چشم دارند .
خوشبختانه در این مورد نه از آنور بام افتادم نه از این ورش ! ولی دو سه سالی است که دیگر وجدانم اجاه نمیدهد بروم همپای آنهایی عزاداری کنم که به جای سینه زدن ، سینه دید می زنند !!! به جای زنجیر زدن ، کیبورد .  به جای فریاد یا حسین دادن شماره می دهند !!!  به جای اینکه دستشان را به سرشان بکوبند به این طرف و آن طرف بانوان پیاده رو می کوبند !!! و به جای اینکه نوحه  بخوانند رجز مطلحتی می خوانند !!! من عطای این نوع عزاداری را به لقایش بخشیدم ، هر برچسبی که می خواهید به من بچسبانید !!!



بازاین چه شورش است...
بازاین چه شورش است...
حامد

محرم باز رسید...باز صدای هق هق و دستهایی که بر سینه ها کوبیده میشود می آید.بازصدای تو سر زدن سینه زنان حسینی و غیر حسینی می آید.ولی این سینه ها تا کی ماندنی است ...دوست دارم دیده هاو شنیده هایم را بر افکار و ذهنیاتم مسلط کنم ولی نمیشه...دیده های دیگری چیز دیگه ای به ذهنم میرسونه

وقتی در کنار سینه زنیها پسرایی رو میبینم که علم بلند میکنند نه برا علمدار کربلا و تنها برای قدرت نمایی روبروی دخترانی که با شالهای نصفه و نیمه روی جوبهای کناری حسینه کنار همدیگر نشسته اند و از شویی که برایشان علم شده حال میکنند !و از همه جالبتر پولهایی که شاباش برای این علمدار نوظهور درون دهانش می آید و استغفرا...!دسته هایی که گاها پسرها با دست شماره هایی رو با دختران تماشاچی رد و بدل میکنند!!

از این نوع عزاداریهای توهینی بدم می آید...نمیخواهم فکر کنم میخواهم باور کنم که همه عزاداران فقط برای آن مظلوم به دسته ها و حسینیه ها می آیند...نمیخواهم به مداحانی که  عزای کربلا را با سیاستهای کثیف روزانه و توهین به افراد آلوده می کنند گوش دهم.میخواهم حداقل برای 10 روز هم که شده با آرمانهای حسینی زندگی کنم و به هیچ چیزی به دیده فکر نکنم

یا حسین مارا حسینی کن...باز این چه شورش است....


راه درست را نمی رویم
امید محمودزاده ابراهیمی

امسال پس از دومین سال ممنوعیت بیرون آوردن علم ها شاهد بودیم که این غول های آهنی بار دیگر به گونه ای بسیار "نرم" وارد کارزار عزاداری های ما شدند. به چه بهانه ای نمی دانم اما مطمئن شدم که ما وقتی خودمان قانون می گذاریم اصلا تضمینی نیست که یک سال دیگر آن را اجرا کنیم! از یک یا دوسال پیش بود که مقرر شد علم ها فقط درب هیات ها پارک باشند! و در خیابان ها حرکت نکنند(مثل همان قضیه کامیون های هوو می ماند! که مدام متوقف می شوند و دوباره آزاد ...)

از این عزاداری های نمادین و سیاهی جامعه مایوس شدم. امسال عزاداری هم نرفتم.نه به این دلیل که با این نمادین بودن ها مخالفم؛ که وظیفه ام ایجاب می کند همه چیز را ببینم و قضاوت کنم اما مشکلات شخصی و کاری باعث شد در خانه بمانم. بگذریم به این موضوع کاری ندارم اما...

بحثی الان وجود دارد که ما خودمان نمی خواهیم راه درست را برویم. یعنی هنوز افرادی در جامعه ما هستند که علم آهنین را نماد می دانند و عزاداری عریان را ثواب !!! نمی دانم این طرز فکر پایین از کجا به آنان نفوذ کرده است. از طرفی می گویم:« به من چه! بذار مردم تو گمراهی خودشون بمونن» و از طرفی دوست ندارم مردم کشورم اینطور در گمراهی به سر ببرند. کاش فرصتی پیش بیاید که با کسانی که موافق این کارند گفتگو کنم و دلایلشان را بپرسم.

بحث دیگر این است که تناقض و متضاد بودن انگار به یک رویه معمول در کشور تبدیل شده. مثالی غیر محرمی می زنم. رییس جمهور کشور از دختران ما می خواهد بیشتر در مسابقات آسیایی حضور یابند و مدال بگیرند در حالی که چندین آیت الله از این حضور انتقاد کرده و آنها را «عامل خشکسالی» در کشور خطاب می کنند!! خودتان قضاوت کنید دیگر...دارید در جایی زندگی می کنید که همه ...همدیگر را نقض می کنند و تضاد حرف اصلی را می زند. این تضاد واقعا گمراه کننده است.
حالا در محرم 89 این تضاد همچنان موج می زند. راهنمایی و رانندگی می گوید با شعارنویسی روی شیشه ماشین ها به دلیل کاهش دید راننده برخورد می کند اما مذهبی ها از این کار استقبال کرده و آن را نشانه نفوذ مذهب در دل جامعه می دانند و در عمل هم هیچ اتفاقی نمی افند.
همه ما می دانیم راه درست این نیست. راه درست این نیست که عزاداری نمادین برای امام مان انجام دهیم و در گونه ای دیگر آن را به روزگار قدرت نمایی خودمان گره بزنیم. سیاسی اش کنیم و بگوییم ما راه امام می رویم و شما یزیدی هستید.
نمی دانم چرا اما بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن شکافی عمیق بین مردم و خودشان  و حکومت ایجاد شده...یک جور حالت رخوت که البته همه اش یک «حس» است و دلیل منطقی پشت آن نیست.
احتمالا تا چند روز دیگر هم راهپیمایی ملت غیور در حماسه 9 دی خواهیم داشت! و این روزگار همچنان می گذرد و همچنان ملتی که به زعم بعضی ها غیور و در صحنه هستند همچنان علم ها را در خیابان می برند؛ عریان سینه می زنند؛ و در مواردی که کسی نبیند قمه زنی هم می کنند.

این ماییم...مسلمان...ایرانی و صفات دیگری که فقط و فقط مختص ماست.درباره بقیه موضوعات هم که دوستان در بالا نوشتند و نیازی به تکرار نیست...
 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 آذر 1389
  • برچسب ها:محرم ،عاشورا ،
پنجشنبه 25 آذر 1389  01:06 ب.ظ

طرح های گرافیکی عاشورایی  از مظاهر دهقانی



طرح های بیشتر مظاهر را اینجا ببینید...



  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :84  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...