
آسیب شناسی اینکه چرا ما مرد زندگی مان را پیدا کردیم و آنها مرد رویاهایشان را نه!
تعریف دقیق دختر ها از مرد رویاهایشان کاملا شبیه به هم است. مرد قد بلند با چشم ها درشت و هیکل ورزیده و دستهای توانمند. بدون شک تحصیل کرده و معاشرتی، جذاب و شوخ طبع. آنها همیشه مهارت فوق العاده ای در کاری دارند که ما عاشقش هستیم مثل موسیقی یا کوه نوردی. فوق فوقش در رنگ مو و چشم با هم اختلاف نظر داشته باشند. البته تخفیف هایی هم که میدهیم همه شبیه هم هستند. اینکه صورتش معمولی هم باشد اشکال ندارد یا اگر خیلی پولدار نبود اما کاری بود اشکال ندارد. دقت کنید خیلی پولدار نبودن دلیل نمی شود که طرف کمی پولدار نباشد!
مردهای رویای ما دختر ها همیشه شبیه هم اند. اما چند سال بعد وقتی مردهای زندگی مان با لبخند به هم معرفی میکنیم، هیچ شباهتی به هم ندارند، و همینطور هیچ شباهتی به رویا هایمان. ما به رویایمان نرسیدیم اما بیشتر از رویاهایمان خوشحالیم و احساس سعادت میکنیم.
این به این معنی نیست که ما کوتاه آمدیم یا قتاعت کردیم. یا اینکه به شعار شوهر نیست و باید غنیمت دانست و اینها معتقدیم. همه ما -دختر هایی که مرد زندگیمان را پیدا کرده ایم- زیبا و کامل هستیم و شاید چند تا خواستگا را رد کرده باشیم.
ما همیشه در کمال خوشحالی برای مثال همچین چیزهایی را به خودمان یاد آوری میکنیم، که اگر به اندازه ی مرد رویاهایم قد بلند بود من زیادی کوتاه به نظر می رسیدم. شاید اگر به اندازه ی مرد رویاهایم پولدار بود هیچ وقت نمیدیدم که از خرج خودش برای سینما بردن می گذرد. شاید اگر...
بعد از یک مدت که از آشنایی مان بگذرد به این نتیجه می رسیم که با مرد زندگی مان خیلی راحت تر از مرد رویاهایمان هستیم. انقدر که در کنارش هر چقدر که بخواهیم می توانیم سر به هوا باشیم، بلند بلند توی خیابان شعر های احمقانه بخوانیم، خاطرات شرم آور دوران کودکیمان را تعریف کنیم با هم به آن بخندیم. میتوانیم آبمیوه مان را تا ته بخوریم انقدر که نی اش صدا بدهد. و او هم جراتت کند و بگوید که الان نمیتواند خانه ی رویاهایمان را برایمان بخرد اما قولش را برای جشن تولد 70 سالگیمان بدهد... و با هم بخندیم.
بخندیم و باور کنیم تفاوت های مرد زندگیمان با مرد رویاهایمان نقص نیستند. بخندیم و مرد رویاهایمان را به پشت جلد مجلات و بیلبورد خیابان ها بسپاریم و به زندگیمان بچسبیم.
+ لینک مطلب
ما ایرانیها اصولا آدمهای جالبی هستیم! از خوبیها،زیباییها و ارزشهای خوب ...لذت میبریم و آنها را دوست داریم اما همیشه این دوست داشتن در دل میماند و به عمل چیز دیگری دیده میشود.
وقتی کسی به خواستگاری دخترمان میآید از ارزشها با او سخت میگوییم،صداقت،ایمان،گذشت در زندگی،فداکاری و.... اما پای همه اینها که وسط میآید با همین ارزشهایی که دوستشان داریم مبارزه میکنیم.
بگذارید مثالی برایتان بزنم. بچهای گلدان خانهشان را میشکند،ترس دارد؛ میترسد به مادر یا پدرش بگوید که من آن گلدان را شکستم...2 تصمیم میگیرد...یا راستش را بگوید و کتک بخورد و یا بیاندازد گردن خواهر یا برادر تا او کتک بخورد! قضیه را گرفتید؟ راست گفتن یعنی تنبیه شدن! چرا اینطوری است؟ چرا کسی وقتی صداقت دارد باید تنبیه شود؟ این رفتار درست است که فرزندمان را به خاطر اینکه راست گفته است،تنبیه کنیم؟ فکر نمیکنیم این تنبیه باعث میشود او از این به بعد اشتباهاتش را مخفی کند و دروغ بگوید تا کتک نخورد؟
این مثال را برای بچه دارها و زوجهای جوان نزدم...این را بسط بدهید به کل جامعه...کسی میخواهد عقیدهاش را ابراز کند،ترس دارد؛ میترسد اگر بگوید تنبیه شود،مجازات شود. ممکن است عقیده او چندان هم درست نباشد و دچار انحراف شده باشد اما برخورد ما چگونه خواهد بود؟ به نظر خودمان داریم با انحراف مبارزه میکنیم اما حواسمان نیست که در عین حال با ارزشی مثل صداقت و راستگویی هم داریم میجنگیم.هیچ فکر میکنیم این رفتار ما ممکن است منافق پرور باشد؟ هیچ حواسمان هست؟
پ.ن:
این یادداشت رو برای همشهری جوان فرستادم و نمی دونم چاپ شد یا نه

خب! پیش بینی من درست بود...مطلب دوست خوبم مهدی خانعلی زاده را در اینجا بخوانید. خانعلی زاده در این مطلب از جنگ نرم "ملودی" علیه جمهوری اسلامی می گوید:
ملودی گوش خراشی که مسئولان فرهنگی نمی شنوند
حالا نمی پرسید چرا پیش بینی من درست بود؟!
اغراقهایی که در بیان مرتبه علمی حسابی و روابط وی با دانشمندان آن عصر
در نشریات و کتابهای درسی مطرح شدهاست اعتراض برخی چهرههای دانشگاهی را
بر انگیختهاست. طرح اعطای عنوان مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک از سوی مرکز بینالمللی زندگینامهها (کمبریج) به محمود حسابی، به دلیل بی اعتبار بودن صادرکننده آن خدمات درخشان علمی حسابی را خدشهدار کرد. رضا منصوری عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف
و معاون سابق وزارت علوم در مصاحبهای میگوید مرحوم حسابی زمانی مقالهای
میفرستد برای مجلهای در پاریس در مورد آنچه در کتب درسی مدارس ما یا
برپاکنندگان کتیبهای در دانشگاه اصفهان، آن را نظریهای بسیار عمیق و برتر
از نظریههای انیشتین تلقی کردهاند. منصوری ادعا کرد بنابر اسناد تاریخی
این مقاله برای داوری به سینج، نسبیتدان معروف، داده میشود که داور به
دلیل برخی اشتباهات محاسباتی آن مقاله را برای چاپ نمیپذیرد.[کدام سند تاریخی؟ منبع آن کجاست؟] هادی اکبرزاده رییس انجمن فیزیک ایران نیز گفت بخشی از مطالبی که در مورد حسابی از جمله همکاری و ارتباط وی با انشتین مطرح میشود اغراقآمیز و غیر واقعی است.[۱۳]
وی همچنین گفت: انجمن فیزیک ایران در سالهای اخیر همواره با طرح این قبیل
مطالب اغراقآمیز برخورد کرده و از جمله در دوره قبلی هیات مدیره انجمن طی
نامهای به ریاست دانشگاه اصفهان به درج برخی مطالب غیرواقعی و اغراقآمیز
در کتیبه یادبود حسابی اعتراض کردهاست.[۶] [۱۴] ایرج حسابی از مکاتبه ایشان با خانمی فرانسوی و برنده جایزه نوبل به نام خانم لولا سخن گفته اند. [۱۵]. در فهرست زنان برنده جایزه نوبل فیزیک چنین شخصی وجود ندارد. [۱۶] حسین پاکدل، کارگردان تئاتر و تلویزیون، فیلمنامهای درباره زندگی حسابی نوشته است ولی پس از ارائه آن به صدا وسیما، به او گفته شد[چه کسی؟] که دکتر حسابی فراماسونر است و ساخت سریالی درباره ایشان در اولویت کار ما نیست.[۱۷][منبع بیشتر؟] محمود حسابی در سال ۱۳۱۲، با تأسیس بیمارستان خصوصی گوهرشاد، کارکنان آن را به رعایت کامل حجاب ملزم کرد.[۱] آلینوش طریان (نخستین استاد فیزیک زن ایران) در مصاحبهای گفتهاست که در سال ۱۳۲۶ پس از اتمام دورهٔ تحصیلی لیسانس فیزیک در دانشگاه تهران،
از محمود حسابی، مدیر وقت گروه فیزیک دانشگاه تهران، درخواست بورس تحصیلی
نمود، ولی حسابی با این دلیل که «تو یک زن هستی و تحصیل برای تو تا همین
مرحله هم زیاد است» از اعطای بورس تحصیلی به نامبرده خودداری کرد.[۱۸][۱۹] به گفتهٔ وبگاه «بنیاد پروفسور حسابی»، محمود حسابی احترام فراوانی
برای همسر خود قائل بود. و هرگز او را با صدای بلند خطاب نمیکرد.[۲۰]
امروز که شرکت بودم داشتم یه تحقیق کوچیک درباره دکتر حسابی در می آوردم(البته تحقیق که چه عرض کنم! کپی پیست از روی ویکی پدیا) این مطالب رو درباره دکتر حسابی خوندم و حسابی جا خوردم...جا خوردم از این همه پارادوکس! کی میدونه چند درصد از این حرفها و مطالب درباره دکتر حسابی حقیقت داره؟
همه آن حرفها به کنار؛ فراماسونر بودن دکتر حسابی جالب بود که گویی مانع ساخت سریال تلویزیونی زندگی وی شده است.
نمونه نوشته در ویکی پدیا:برخوردهای اغراق آمیز و انتقاد از آن [ویرایش]
انتساب به فراماسونری [ویرایش]
برخی عقاید در مورد زنان [ویرایش]
کاش اختلاس می کردی این قلب و دل را....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
3000میلیارد بار !

پی نوشت:
استیو جابز حین سخنرانی اش این جمله را می گوید:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن
روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود.
این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی
که توی آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من
باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام میدهم یا نه.
این جمله جابز شما را یاد چیزی نینداخت؟....بله این یک حدیث است؛حدیث از امام علی(ع) که می گوید جوری زندگی کنید که امروز روز آخر زندگی تان باشد(یعنی هر کاری که دارید به درستی و خوبی انجام دهید انگار دیگر وقتی برای ماندن در این دنیا ندارید)
آنوقت ما از دین چه می دانیم؟ منبریان چه چیزی در گوش ملت میکنند؟ از مسلمانی چه چیزی یاد گرفتیم؟ آنوقت آقای جابز این جمله را اینطور سی و سه سال الگوی زندگی اش می کند و دنیا را تغییر می دهد.
استیو جابز حرام زاده بود و مسلمان سطحی بین همین حرام زاده بودن را نگاه می کند...نگاه نمی کند که این فرد می تواند چقدر بزرگ باشد و چقدر به دنیا و علم بشر کمک کرده باشد.
منبع:
http://www.winbeta.net/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/
بالاخره توانستم چند شب پیش فیلم
«ملک سلیمان» را ببینم. فیلمی که پنج و نیم میلیارد تومان خرج روی دست
بنیاد سینمایی فارابی و سازمان اوقاف گذاشت و شهریار بحرانی کارگردان سریال
معروف مریم مقدس آن را به تصویر کشید. فیلم خوبی نبود اما جلوههای
ویژهاش هم جالب بود اما آنطور که گفته میشد هالیوودی است؛ نبود. ملک
سلیمان، میتوانست بهتر از این باشد.
اشاره؛
در جایی از فیلم حضرت سلیمان به اذن
خداوند با وصل کردن سه کشتی؛ آنها را به پرواز در میآورد تا زودتر به
اورشلیم برسد و شهرش را از فتنه شیطان یا به قول خوده حضرت سلیمان «شیاطینی
از جنس انسان» نجات دهد. با اینکه اطلاعات دینیام کامل نیست اما این کشتی
و پروازش را جایی نخواندم (یا در کتابهایمان ننوشتند) انتظار داشتم حضرت
سلیمان قالیچه داشته باشد که آن هم در فیلم نبود. به هر حال حضرت سلیمان
بوئینگاش را ساخت! و خودش شد کاپیتان خلبان شماره یک و آن را به پرواز
درآورد و در نزدیکی قصرش در اورشلیم به زمین نشست.
بخوانید؛
غرض از این مطلب نقد فیلم ملک سلیمان
نیست. ملک سلیمان میتوانست سریال خوبی باشد اما این فیلمی که ما دیدیم...
منصفانه بگویم ضعیف بود و فیلمنامه خوبی نداشت.
اما غرض از نوشتن این مطلب بحث
معجزات در فیلمهای مذهبی است. همه ما معجزات پیامبران را شنیدهایم. از
حضرت نوح تا همین حضرت سلیمان و... معجزات یعنی کارهایی که دیگران در انجام
دادن آن عاجزند. کاری که محیرالقول است و فقط عدهای خاص که از طرف خدا
منصوب شدهاند توانا به اجرای آن هستند. حضرت موسی عصایش را به زمین زد و
اژدها شد و ساحران نتوانستند با او مقابله کنند. حضرت ابراهیم آتش را
گلستان کرد و تخت ملکه سبا را به قصر خودش آورد. (در این فیلم هم که با ۳
کشتی، بوئینگ ۷۴۷ ساخت!)
به گمان من ما انسانها هم معجزه گریم. قبول ندارید؟ یک مثال میزنم.
شما همین ۵۰ سال پیش یا ۱۰۰ سال پیش
اگر به کسی میگفتید که وسیلهای دارم که میتوانم با آن، آن سوی قارهها
را ببینم و یا با آدمهای قارههای دیگر صحبت کنم، به شما میگفتند حتما
داری دروغ میگی! حالا فرض کنید آن آدم از جیبش آی فون۴ در میآورد و یا لپ
تاپش را باز میکرد و نشان میداد (بحث تطابق زمان را کنار بگذارید چون در
آن زمان نه سیم اینترنت ADSL بود و نه اینترنت Wi-Fi!)... شما معجزه گر
بودید... شما معجزه کردید. همه اختراعاتی که ما اکنون داریم از آنها
استفاده میکنیم (اینترنت، لپ تاپ، تلفن همراه، ماهواره، تصاویر سه بعدی،
هواپیماهای پهن پیکر و ابرصوت و...) همه و همه برای آدمهای ۱۰۰ سال پیش
معجزه بود، فقط فرق آن با معجزات پیامبران این است که این معجزات در طول
زمان معنا دارند وگرنه نمیتوان اینترنت را بدون سیم یا بیسیم در طهران ۵۰
سال پیش داشت!
به نظرم انسان هم معجزه گر است و این
اختصاص به پیامبران ندارد. اتفاقا معجزات انسان قابل باورتر از پیامبران
است و هر کس به معجزات انسان در طول تاریخ ایمان نیاورد واقعا انسان نیست.
نکته آخر؛
کشور ژاپن اعلام کرده در سال ۲۰۲۰
مردم ژاپن میتوانند با رفتن به ورزشگاه محلی خود و زدن عینکهای مخصوص
بازیهای جام جهانی ۲۰۲۰ را به صورت سه بعدی واقعی از جایگاه یک تماشاگر
ببینند... شرکت بنز قصد دارد از رویه رشد گیاه خودروی کاملا سبز بسازد،
خودرویی که باید آن را کاشت تا بدنهاش تا چند ماه دیگر دربیاید... به نظر
شما همه این اتفاقات معجزه نیست؟
جدا «فکر میکنم ما در عصر پیامبران انسانی و معجزاتشان زندگی میکنیم. معجزاتی که حتی برای تکذیب کنندگانشان؛ قابل باورند.

دو) از نشریه و نویسندگی به در آمدیم. تجربه خیلی خوبی بود.کاش در آینده ادامه پیدا کند.
سه) به فیس بوک ما پیغام بدهید با این آدرس...omid.p30@facebook.com
چهار) مجله خطی خطی رو میخوام مشترک بشم. در این هاگیرواگیر...مجله ای است برای بسط خنده در جامعه. به پیشنهاد و توصیه من مشترک شوید.
پنج) تبریکات شما را صمیمانه پذیرا هستیم! اگر خواستید مطلبی درباره هنر هفتم،تولدش،هفت سالگی اش،صاحبش! بنویسید...خب بنویسید و بفرستید! چاپ می کنیم بدون محدودیت!
شیش) همین! سال خوبی داشته باشید...
مطالبی که به زودی خواهید خواند:
خط سوم؛بنیامین بهادری
درباره بعضی مسائل...روزنوشت(10)
داستان جدید؛ دیپلمات(البته قول نمیدم ادامهاش بدم!)
درباره چند فیلم(hereafter و...)
و ...
درد ما پینوشت(1): اصلا نمیخوام به متن بالا دست بزنم. راستش این "تقریبا شعر"ی بود که سال گذشته قصد داشتم در وبلاگم بگذارم اما مدام به تاخیر می انداختم. جمعه 28اسفند بود که تاریخ ارسال پست را اول اسفند سال 1390گذاشتم تا وقتی که فرصت کنم به کل شعر یه سر و سامان بدم که یادم رفت و اول اسفند اومد روی وبلاگم...روزی که با التهابات این روزها همراه شد. البته بعضی ها هم فکر می کنند ما از سال قبل برنامه داشتیم که التهاب درست کنیم! پینوشت(2): اشتباه نشود. شعر بالا در بعضی جهات خود معنی دارد. فکر نکنید خیلی چیز تاپی است.اتفاقا از لحاظ شعر افتضاح است اما خب من خودم آن قسمت "این ستم ما را روا نیست" را بیشتر دوست دارم. چون واقعا اعتقاد دارم این ستم ما را روا نیست. پینوشت(3): روزی به خودمان می آییم که تمام عمر نسل ما به سوختگی گذشته است. واقعا ما نسل سوخته ایم و به باورم سود این روزها را کسانی می برند که می خواستند ما را بسوزانند. چه به قصد چه بی قصد... روزی می رسد که آنها به خودشان می آیند و شاید ناله کنند و بگویند چرا ما با جوانان خود چنین کردیم. پینوشت(4): نمی دانم چرا به یکباره یاد کودتای نوژه افتادم. نمی دانم شما هم از گوشه و کنار شنیده اید که این کار(کودتای نوژه) صرفا یک بازی تبلیغاتی از طرف آمریکایی ها بود که خلبانان ما را یا به سمت خودشان بکشند یا آنها اعدام شوند تا در جنگ نباشند که به ایران کمک کنند. حالا کاری به بود یا نبود اش ندارم اما به هر ترتیب خودمان عده ای از خودمان را به اتهام کودتا از بین بردیم و ندانستیم که همزمان سرمایه خود را نیز از بین بردیم.(اصلا بی خیال....به زندگی تان برسید.)
درد ما دردی ست که آن را هیچ دوا نیست کـردگــار هــستی سـت،مـا را از او ســوا نیست
می جوییم در پی روزگار،سمت و سوی دیگران نـبـاشـد ظــلــمی دگر،این ستـم مـا را روا نیست
مار گزیده ایم،نیست جامه مان از سیاه و سپید این مستی باشد یادگار ،شرمی را که حیا نیست
نفسم بند است،مثل سنگم،کجاست دهان بندم؟ در این آسمان خاکستری،در هوایی که هوا نیست

پریشب وقتی كه دوباره به كره باختیم برای تسلای دل خودم هم كه بود یاد این نوشتهی روی كامیون یكی از همشهریان خوش ذوق افتادم كه نوشته بود «یه فدا سرت». ما خیلی وقت است كه به كرهایها باختهایم آنهم نه فقط در فوتبال تنها. «دوو» و «هیوندای» آنها را مقایسه كنید با «ایران خودرو» و «سایپای» خودمان كه تقریبا همزمان در دو كشور پا گرفتهاند. در همان روزهایی كه آنها با ماركهای «سامسونگ» و «گلدستار» (بعدا به اِل جی تغییر نام داد) به صنعت الكترونیك پا گذاشتند ما هم «پارس» را راه انداختیم. البته ما درآمد نفت را هم داشتیم و از «نفحات نفت» بهرهمند بودیم و آنها نه. آن موقع درآمد سرانهی یك ایرانی تقریبا ده برابر درآمد سرانهی یك كرهیی بود. حالا هم اختلاف درآمد سرانهی ایران و كره در حدود همین ده برابر است و فقط جایشان عوض شده و هر كرهیی حدود ده برابر هر ایرانی درآمد دارد. از سرعت 1 گیگابایتی اینترنتشان چیزی نمیگویم كه اروپاییها هم آرزویش را دارند. این درجا زدن و در نتیجه عقب ماندگی ما در فوتبال، صنعت و اقتصاد و جلو رفتن كرهییها حتما دلایلی دارد كه یكی از آنها همین پول سرشار نفت است كه ما داریم و آنها ندارند و چنین است كه نعمت آنگاه كه قدرش ندانیم و به چشم ثروت باد آورده و مفت نگاهش كنیم و هرجا كه كم آوردیم و به سراغاش برویم لباس «نقمت» میپوشد. با تزریق بیحساب و كتاب پول نفت به فوتبال (بخوانید حیف و میل) كارمان به همین جایی میرسد كه پریشب دیدیم. بین خودمان باشد، حالا كه بازی را در ذهن مرور میكنم، میبینم كه حق به حقدار رسید و همین كه نزدیك 105 دقیقه دفاع كردیم و تنها یك گل خوردیم جای شكرش باقی است.
این یك یادداشت ورزشی نیست/پاسارگاد نیوز
آخرین پست ها