تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388  11:00 ب.ظ

حاجی شدن با اعمال شاقه !!



 

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

این روزها بازار رفت و آمد به خانه خدا و حاجی شدن حسابی گرم است.رفتن به سفر پربرکت مکه و مشرف شدن به خانه خدا یکی از اعمال واجبی است که هر مسلمانی در صورت استطاعت باید آن را به جا بیاورد. شاید شما خودتان هم یکی از همین حاج آقاها و حاج خانوم ها باشید.زیارتتان مقبول درگاه خداوند یکتا

اما ...

هیچ حواستان هست؟ به کجا؟ ...همین دور و برتان.بعید می دانم از مکه آمده باشید و بساط ولیمه برپا نشده باشد.ولیمه سنت از مکه بازگشتن است اما حواستان هست که این ولیمه اگر به دست کسانی که باید برسد...نرسد می شود چزو اعمال شاقه ؟ بعید می دانم کسی که اعمال حج را به جا میآورد و آنان را به ترتیب اجرا می کند(با سی دی آموزشی البته!) از اعمال پس از آن بی خبر باشد.

عرف حاج آقا و حاج خانوم های این زمانه این شده است که پس از سفر حج ولیمه پر و پیمانی بدهند اما نه به آنانی که باید بدهند بلکه به دوستان،آشنایان، فامیل و غیره . آیا این درست است؟ چرا عرف غلط را می پسندیم؟ چرا یک نفر در این بین پیدا نمی شود که واقعا کاری که درست است انجام دهد؟ اگر با فامیل رو در بایستی دارید...قبول ولی شما اول در مقابل فرمان خدا سر تعظیم فرود بیاورید و ولیمه تان را (هر چند رنگین) به کسانی که باید بدهید...برسانید سپس فامیل را هم دور خود جمع کنید تا حق الولیمه آنها هم فراموش نشود!!!

 البته خیلی سال است که این اتفاقات می افتد و صدای کسی هم در نمی آید. به هر حال هر کسی یک بار هم به ولیمه های اینچنینی رفته است و چندان اهمیتی به چنین موضوعی نمی دهد.نگارنده هم در زمان بی خیالی و بی اطلاعی به این مجامع پای گذاشته است اما سعی کنیم اول خودمان تغییر کنیم.

چرا باید حاج آقا و حاج خانوم ما قبل از رفتن به حج گرفتار لیست دعوت شدگان فامیل برای فلان روز در فلان رستوران با فلان غذا باشد؟ به جای اینکه به حج،اعمال آن،نیت ها،دعاها و ثواب حج بیاندیشد در فکر جمع جور کردن و لیست کردن مهمانان است.

کسانی که فقط از روی عرف خود را مجبور به این کار می کنند قطعا دچار اشتباه هستند.کافیست یکبار به این عرف غلط پای ندهند و صراط مستیم را روانه شوند.حرف ها و غیبت های فامیل را هم پشت گوش بیاندازند.

نمونه بد ماجرا اینجاست که این حاج آقا و حاج خانوم قصه ما بیایند و از روی نیت بدی(مثلا پز دادن یا افتادن پسوند حاج پشت اسمشان) تمام اعمال حج شان را به فنا بدهند. این خودپسندی و غرور نیست؟ خدا کند که از این نمونه بد حتی یک نفر هم پیدا نشود چون ...(بقیه اش را خودتان می دانید)

این ضرب المثل "مرگ خوب است اما برای همسایه" را هم در این مواقع پیش خود زمزمه نکنید.اول خودتان تغییر کنید.مطمئن باشید این تغییر در آینده بعد بیشتر و وسیع تری هم بر خود می گیرد.

نوشتن این مطلب هم من باب تذکر بوده و لاغیر

 

حجکم مقبول عند الله


پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388  09:45 ق.ظ

برای تو که پیمانی تا ابدیت بستی . . .

 

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

پیمان ابدی را تا به حال ندیده بودم.فقط اسم او و گروه "بدلکاران ابدی" اش را در تیتراژ سریال ها دیده بودم بعلاوه چند مصاحبه و عکس ولی به نظرم او فوق العاده خونسرد و با اعتماد به نفس بود.

پیمان کسی بود که ترس را می ترساند و دل به آغوش حادثه می سپرد.صحنه های اکشن در سینما و تلویزیون ایران قبل از حضور او اصلا چشم گیر نبودند و صحنه های تصادف عمدتا با جامپ کات های مختلف پر می شدند و اثری از یک اکشن کار حرفه ای حتی برای یک صحنه تصادف یا درگیری وجود نداشت.

او "هیجان" و "کار" را با هم داشت.او خود حادثه ای بود که اینک پیمانی با ابدیت بست و از میان ما رفت.

پیمان آنقدر بزرگ بود که هم اکنون جانشینی پس از خود داشته باشد.گرچه او بار سفر را خیلی زود بست . . .

 

روحش شاد...یادش گرامی



از مقابل خانه سینما
پیكر پیمان ابدی فردا تشییع می‌شود


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388
  • برچسب ها:پیمان ابدی ،
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388  12:14 ب.ظ

ما هیچ، ما نگاه

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

قانون کپی رایت ذات مان نقص دارد.مشکل دارد.اصلا قدرت درک و فهم بالایی هم نداریم.

حرف من درباره انتشار غیر قانونی آلبوم های مجاز موسیقی در سایت ها و وبلاگ هاست.انتشاری که بزرگترین ضربه را به رونق صنعت آلبوم های موسیقی می زند.هنوز چند ساعت از انتشار آلبوم بنیامین نگذشته است که آلبوم او به صورت خزنده در اینترنت در دسترس دانلود قرار می گیردزیر همه پست های مربوط به انتشار آن هم توصیه به خرید از مراکز فرهنگی هنری شده است و این یعنی شعارزدگی محض جامعه ما.شعار حمایت را می دهیم ولی عملا داریم از پشت به آن خنجر می زنیم.

متاسفانه جامعه ایران به شدت تحت تاثیر همین شعارزدگی ها قرار دارد.توصیه به خرید از مراکز فرهنگی و هنری اقدام ارزشمندی ست اما وقتی در کنار همین متن لینک دانلود با کیفیت های گوناگونوجود دارد و شخص بازدید کننده هم ابدا از فرهنگ و غنای فرهنگی بویی نبرده است؛پس همه اینها در حد شعار می ماند.

با قانون می توان جلوی خیلی از این اقدامات غیرقانونی را گرفت اما اصل اساسی همان قانون به ذات است نه عمل خارجی آن.یعنی کسی که می آید و می بیند که یک آلبوم مجاز موسیقی با صرف هزینه فراوان حالا خیلی راحت با یک کلیک دانلود می شود،نباید این اجازه را به خود بدهد که حاصل زحمت های یک هنرمند در یک کلیک خلاصه شود.باید آنقدر قوه درک داشته باشد که حداقل خود را جای آن هنرمند بگذارد و لحظه ای تفکر کند.

اینجا،در جایی که ما زندگی می کنیم نه قانون درونی کسی پایدار است و نه قانون خارجی وجود دارد.کپی رایت می تواند با اعمال محدودیت ها و مجازات ها جلوی بیشتر این موارد را بگیرد اما چه زمانی می خواهیم بدان جا برسیم؟ فرهنگ سازی داریم؟ نداریم.پس چطور توقع می رود وقتی در چنین موقعیت هایی قرار گرفتیم،رفتار یک انسان واقعا متمدن داشته باشیم و اقدام به دزدی فرهنگی نکنیم؟

همه هنرمندان این مرز و بوم برای تهیه آثار هنری شان وقت و هزینه بسیاری صرف می کنند. بنیامین،سیروان،عسگری و...پس چرا با دانلود کردن عملا می خواهیم آنها را از صحنه خارج کنیم در حالی که ادعا می کنیم همه هنرمندان را دوست داریم و چه و چه؟ آیا تا به حال خود را به جای آنها فرض کرده اید که وقتی می بینند کپی های غیر قانونی جای رایت اصلی را گرفته است؛دیگر به چه امیدی به ادامه این راه بیاندیشند؟

پس اول بیاییم خودمان را اصلاح کنیم.وضعیت سایت های موسیقی را روشن کنیم.قطعا راه کارهای بسیاری هم وجود دارد، پس همین الان استارت کار را بزنیم تا حداقل در سالهای آینده ، دیگر شاهد چنین دزدی و دزدان فرهنگی نباشیم.به همه مسائل سطحی نگاه نکنیم.دزدی فرهنگی چه فرقی با دزدی اموال دارد؟ دزد اموال بی اجازه صاحب اموال، دست به ربودن دار و ندار او میزند.دزد فرهنگی هم با نقابی همین کار را انجام می دهد در حالی که برای اولی مجازات و جرمی ست سنگین ولی برای دومی ذوق ربودن !

از وزارت ارشاد خیلی بیشتر از این توقع داریم که از هنرمندان و آثارشان دفاع کند.حافظ آثار هنرمندان این مرز و بوم باشد.به جای نگاه کردن و تماشا کاری انجام دهیم و نگذاریم هنر و هنرمند ما بیش از این ضربه بخورد.


همین مطلب در "موسیقی ما"

همین مطلب در "هم آواز"

همین مطلب در مجله موسیقی ایرانیان


جمعه 28 فروردین 1388  12:34 ب.ظ

چرا سوال نمی کنیم؟

 

عکس: محمد شاه حسینی/دوربین دات نت

 

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.

 

همه ما می دانیم که پرسیدن به از نادانی ست.کسی که موضوعی را نمی داند بهتر است از یک فرد آگاه سوال کند.وقتی دانشجو هم باشید که دیگر سوال پرسیدن از واجب الوجوب تان می شود.اما شاید خیلی ها روی سوال پرسیدن را ندارند.شاید فکر می کنند که اگر سوال بپرسند دیگران فکر می کنند که او(شخص سوال کننده) چقدر از مرحله پرت است در حالی که شاید خودشان هم از موضوع مورد نظر سردرنیاورند!!

در هفته های منتهی به آخر سال 1387 به همت باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه ما؛ 2 همایش برگزار شد."بررسی بحران اقتصادی غرب" با حضور مهندس خاقانی و سمینار "مدیریت کیفیت" با حضور دکتر حمید اسماعیلی،مدرس دانشگاه.

با اینکه سوالات بسیاری در ذهنم درباره بحران اقتصادی شکل گرفته بود(قبل از سمینار و صرفا دیدن خبر برگزاری چنین همایشی)؛ اما با تداخل کلاس های مهم رشته ام، نتوانستم در سمینار اول شرکت کنم و از این بابت بسیار هم متاسف شدم.نکته ای که یکی از دوستان از جلسه برایم نقل کرد این بود که در تمام مدت سخنرانی مهندس خاقانی کسی سوالی نپرسید و همگی شونده بودند.در پایان جلسه هم گویا مهندس خاقانی از این موضوع  متعجب بوده که چرا کسی از او سوالی نپرسیده است !

در همایش دوم هم با اینکه در تمام جلسه حضور نداشتم و اساسا هم ربطی به رشته تحصیلی ام نداشت اما باز هم همین نکته مشهود بود که جملگی همه شنونده بودیم.با اینکه "مدیریت کیفیت" جزوی از دروس رشته ما نیست اما آگاهی داشتن از آن در آینده بسیار مفید است.سمینار حدود 3 ساعت طول کشید و باز هم کسی سوالی نپرسید تا آنجایی که در آخر جلسه صدای دکتر اسماعیلی هم درآمد !!

 

حال این سوال پیش می آید که چرا همه ما شنونده بودیم؟ چرا کسی سوالی نپرسید؟ آیا اینقدر ذهن ما آشفته بود که فرصت فکر کردن نداشتیم؟ آیا کم رویی باعث سوال نپرسیدن مان شد؟ آیا بی علاقگی به موضوع باعث این مسئله شد؟ آیا از مرحله پرت بودیم؟

 

من هم در این جلسه حضور داشتم و در اواخر جلسه یک سوال در ذهنم نقش بست اما نتوانستم آن را مطرح کنم.سوال من در رابطه با رابطه کمیت و کیفیت بود.اما نتوانستم آن را مطرح کنم.

شاید دلیل خاصی نداشت که سوال را مطرح نکردم.شاید هم جو حاکم بر جلسه این اجازه را به من و امثال من نمیداد.

 

در اغلب موارد همین گونه است.یعنی جو حاکم بر کلاس،دانشگاه،جلسه و... این اجازه را به شما نمی دهد که به ایراد سخن یا سوال بپردازید.از نگاه دیگران بیمناک هستید.از اینکه دیگران بفهمند شما چه طرز فکری دارید.فکر می کنید اعتماد به نفس تان پایین است اما قطعا اینطور نیست چون  اگر همین سمینار در یک جمع خصوصی تر برگزار شود شاید شما اولین نفری هستید که نوبت سخن را در دست می گیرید.

البته این موضوع به حس کنجکاوی و ماجراجویی هم ربط دارد.ذاتا ما آدم های ماجراجو و کنجکاوی نیستیم.حالا این موضوع به نوع سیستم آموزش و پرورش ما برمیگردد یا نوع تربیت خانوادگی...بماند .

دانشجویان در این رابطه آب دیده نیستند.سر کلاس ریاضی اگر انتگرال را نفهمند سوال نمی پرسند چون ممکن است از کنایه کناری شان یا کسی که موضوع را درک کرده بدشان بیاید و نخواهند به قول معروف ضایع شوند.

متاسفانه این مورد هم از اخلاق بد ماست که باید تغییر کند.اگر به طور مثال در یک کلاس موضوعی را من نوعی متوجه شدم اما بغل دستی من متوجه نشد و دوباره همان موضوع را از استاد مربوطه سوال کرد،من نباید به او و اینکه چرا موضوع را نگرفته است کنایه بزنم و تیکه بندازم.این موجب می شود که بغل دستی من تا آخر ترم نه در کنار من بنشیند و نه دیگر سوال کند.این موضوع می تواند خیلی حادتر بروز کند و محدود به کلاس و درس و دانشگاه هم نشود.

 

یقین دارم در این دو سمینار برگزار شده خیلی ها سوالات بسیاری را در ذهن داشته اند اما به دلایلی که در بالا ذکر شد از بازگو کردن آن منصرف شدند.لطفا به این موضوع فکر کنید سپس سوال بپرسید!

 


دوشنبه 24 فروردین 1388  11:45 ق.ظ

تغییری که نباید از آن ترسید

 

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.

 

 

ترس چه زمانی پیش می آید؟ آیا تا به حال بر ترس غلبه کرده اید؟ توانسته اید در زمان ترس خود را کنترل کنید؟

البته این یادداشت روانکاوانه و درباره روانشناسی ترس نیست.ترسی که از آن می گوئیم،ترس ناشی از دیدن غول و هیولا نیست.شامل همگان هم نمی شود.این ترس زمانی بر ما غلبه می کند که ما توانایی مقابله با عامل ترس را نداریم.عامل ها هم مختلف اند.اگر تا به حال غول و هیولا بوده است؛ حال این غول و هیولا  به عوامل فرهنگی، اقتصادی،صنعتی و سیاسی تبدیل شده اند.بحث هم شخصی نیست.مربوط به یک ملت می شود.

 

همیشه به این فکر بوده ام که چرا یک خودروی وارداتی در حدود قیمت 10 تا 12 میلیون تومان در بازار خودروی ایران وجود ندارد که با خودروهای داخلی رقابت کند.با واردات خودرو و رقابت واردکنندگان این امید تقویت می شود که خودروهای ارزان قیمت بتوانند وارد بازار ایران شوند و با خودروهای داخلی رقابت کنند.اما در این میان یک مشکل وجود دارد.تعرفه واردات خودرو در ایران صد در صد است یعنی تمام قیمت خودرو مثلا 10 میلیونی روی قیمت خودرو محاسبه می شود و خودروی 10 میلیونی به خودروی 20 میلیونی تبدیل می شود بعلاوه هزینه های متفرقه دیگر.

 

اگر پیش خود فرض کنیم که یک خودروی 12 میلیون تومانی سدان(خانواده) وارد بازار ایران شود.چه اتفاقی می افتد؟ حال فرض کنید مثلا این خودرو ژاپنی هم باشد! قطعا مردم راغب به خرید خودروی ژاپنی می شوند و بازار خودروهای هم قیمت آن متزلزل خواهد شد.یعنی یک رقابت پیش می آید که در آن خودروهای داخلی باید با خودروهای خارجی رقابت کنند.اما این رقابت هیچ گاه شکل نخواهد گرفت چون ما اهل رقابت نیستیم.شاید از رقابت "ترس" داریم.ترسی که نمی توانیم بر آن غلبه کنیم.فضا را می بندیم تا رقابتی شکل نگیرد.می دانیم اگر میدان رقابت شکل بگیرد، مردم راغب به "غیر از ما" می شوند و این اصلا به سود صنعت نیست!!

 

می دانیم اگر رقابت باشد مردم ما را انتخاب نخواهند کرد و دنبال بازار جدید می روند.پس دیکتاتورانه فضا را می بندیم.البته این مورد فقط در صنعت ما نیست بلکه در سیاست و فرهنگ ما هم چنین مواردی وجود دارد.

راه دور نمی رویم.هنوز چند ماه نیست که شبکه جدید  فارسی زبان(که متعلق به یک بنگاه سخن پراکنی بزرگ و معروف است) راه اندازی شده است.در بدو راه اندازی این شبکه،سریعا آن را نفی کردیم و آن را خطری دانستیم علیه منافع و مصالح ملت.

 

خیلی خودمانی تر اگر بگوییم که ما از این شبکه جدید و نوع اطلاع رسانی آن ترسیدیم.ترسیدیم که اگر آن شبکه وارد کارزار رقابت با شبکه های داخلی ما شود، ما ناتوان از جذب مخاطب داخلی باشیم و مردم "راغب به غیر از ما" شوند.پس باز هم فضا را می بندیم،تخریب می کنیم تا کسی نتواند غیر از ما را ببیند و انتخاب کند.

 

این فضا اصلا به سود هیچ کس نیست.رقابت همیشه باعث بالا رفتن کیفیت شده است.رقابت سبب می شود که همیشه "بهترین" ها عرضه شوند.اگر ما بهترین باشیم و فضا را هم آزاد بگذاریم مطمئنا مردم ما را انتخاب می کنند و این دستاوردی عظیم برای عرصه های مختلف این مرز و بوم است.

 

اگر صنعت خودروی ما بهترین باشد چرا باید از ورود یک "خارجی" ترسید؟ چرا خودمان را محدود کرده ایم؟ چرا در کلاس جهانی خود را نمی بینیم؟

اگر رسانه ما بهترین در نوع خود باشد،چرا باید از یک شبکه با پخش چند ساعته ترسید؟ شاید همه اینها را باید در تغییر اخلاق خود ببینیم. بستن فضای رقایت بخشی از اخلاق ما ایرانی ها شده است که باید آن را تغییر دهیم.تغییری که نباید از آن ترسید.

 

پی نوشت(1):

درباره دوستی که پیغام داده بودند که من چکاره ام درباره سینما و موسیقی نظر میدهم و مفسر شده ام(جدی؟) هیچ پاسخ خاصی ندارم جز اینکه من به عنوان یک مخاطب فعال موسیقی،سینما و تلویزیون حق دارم که نظر خود را در وبلاگم به عرضه بگذارم.این جزوی از حق آزادی بیان هست یا خیر؟ تازه وقتی اینجا را میخوانم به خودم بیشتر اعتماد می کنم!

 

پی نوشت(2):

نود امشب را از دست ندهید...

 


چهارشنبه 28 اسفند 1387  12:00 ب.ظ

رستگاری در 6 روز...

یادداشت بهاریه




------------------------------ 

امید محمودزاده ابراهیمی

------------------------------

 

اعتراف می کنم که بهترین روزهای زندگی ام 6 روز مانده به عید نوروز است.(اگر اسفند 30 روزه نباشد مثل امسال)

البته با همه زحمت ها،خانه تکانی ها،گردگیری ها و غیره.گرچه این حرف را خیلی از خانم ها قبول ندارند که روزهای پایانی اسفند روزهای شیرینی است !

6 روز مانده به اتفاق،6 روز مانده به رستگاری.تمام شوق و ذوق عید در ایام نرسیده به آن نهفته است.نمی دانم؛شاید حس غریبی باشد، اما سالهای سال است که آن را لمس می کنم. ایامی که خیلی ها قصد "نو" شدن می کنند.می خواهند رنگ و لعابی جدید از آمدن بهار بگیرند.سنت خرید عید هم از همین جا ناشی می شود.همه این نو شدن ها...شکوفه زدن درختان...عطر برگ های تازه ،قدم زدن وسط طولانی ترین بلوار شهر....همه و همه تا قبل از عید به روح و روانم می چسبد.به مانند آن مثال معروف که "تمام عشق در نرسیدن به آن است"

یک سال از روی جسارت نوجوانی خواستم که عید و سال نو را جدی نگیرم...بی خیال شدم.خودم را تا سال تحویل بیرون منزل سرگرم کردم و بعد از تحویل سال به منزل رسیدم ولی باز هم همان شوق در من زنده شد.آنقدر که می خواستم سرم را به سقف بکوبم!!

ذوق خریدن لباس،کفش،هدیه،دید و بازدید عید و....همه چیز می خواهد نو بشود اما نه در یک روز نه در یک ساعت و نه در یک لحظه؛

زمین هم در 6 روز آفریده شد.من هم در 6 روز "نو" می شوم.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 28 اسفند 1387

چند شب پیش جلوی تلویزیون نشسته بودم و اخبار 20:30(که قبلا خیلی حرفه ای تر بود) را نگاه می کردم.در بخش اخبار کوتاه با بهتی عجیب خبری عجیب تر شنیدم !!

20:30 طبق استدلال خودش؟ با تکیه به حرفه های مجری سی ان ان مدعی شده بود که سفر هیئت آکادمی اسکار به تهران برای مذاکره ایران و آمریکا بوده است و توطئه ای برای منافع و مصالح مملکت بوده است !!!

من نمی دانم چرا صدا و سیمایی ها سطح اخبار 20:30 را به شدت پایین آورده اند.واقعا نمی دانم آنها مخاطبان خود را در چه رینج(Range) سنی فرض کرده اند!! آیا ما کودک هستیم ؟ یا شاید اخبار 20:30 به اخبار جوانه ها تبدیل شده است ؟!!!

گرچه استدلال های ضربتی و 60 ثانیه ای(مثل اخبار منقرض شده 60 ثانیه) خیلی وقت است که در اخبار صدا و سیما استفاده می شود اما شوری هم حدی دارد !

قصد داشتم مطلبی مفصل در همین رابطه بنویسم اما با خواندن مطلب آقای مهرزاد دانش تصمیم گرفتم عین مطلب ایشان را بگذارم و قضاوت را به شما بسپارم.

باشد که رستگار شویم !

كف‌های سطح و كف زیرین

فرهنگ آشتی، مهرزاد دانش: واكنش‌های كم و بیش تندی كه به حضور هیات اسكار طی روزهای اخیر صورت گرفته و فهرستی متنوع از مشاور رئیس جمهور گرفته تا وكیل و سخنگو و گزارشگر خبر 20:30 و مدرس حوزه و مقاله‌نویس روزنامه و برخی سینماگران و ... را در خود جای داده، به روشنی نشان می‌دهد كه نگاه لایه‌هایی از جامعه ما به پدیده‌های معاصر و مراودات مربوطه تا چه حد مبتنی بر كلیشه‌های قالبی و از پیش تعیین شده است.

مسئله خیلی ساده است: به دعوت پاره‌ای از سینماگران ما، عده‌ای سینماگر آمریكایی به ایران آمده‌اند و كارگاه‌هایی آموزشی تشكیل داده‌اند. ممكن است به لحاظ برخی مباحث كیفی اگر و اماهایی را مطرح ساخت، ولی نفس این قضیه نه تنها بد نیست، بلكه قابلیت‌های مثبت فراوانی دارد كه اگر این روند جدی و مداوم گرفته و به سوی حوزه‌های كاربردی‌تر به ویژه در عرصه فیلمنامه نویسی (مشكل اساسی سینمای ما) سوق داده شود، قطعا این پتانسیل بالفعل خواهد شد. اما چه چیز باعث ایجاد نگرانی نسبت به این ماجرای ساده شده است؟

واقعیت این است كه موضع‌گیری‌های مخالفان چفت و بست منطقی ندارد؛ نه فقط در استدلال، بلكه حتی در تبیین آن. عده‌ای موضوع را در عذرخواهی خلاصه می‌كنند، عده‌ای ماجرا را به جاسوسی و براندازی نرم نسبت می‌دهند و عده‌ای هم به صرف عقبه آمریكایی این آدم‌ها، به امر محكوم‌سازی می‌پردازند. البته این اواخر كار به تقاضای دادرسی و محاكمه هم رسیده است. همین تشتت نشان از سستی عمده آراء مزبور دارد.

وجه عمده اشتراك مخالفان اشاره به برخی فیلم‌های آمریكایی است كه در آنها به برخی نشانه‌های ملی ما تعرض صورت گرفته. قطعا نگارنده هم مانند هر ایرانی دیگری، دل خوشی از تصویرهای كاذب و جعلی آثاری سخیف از قبیل بدون دخترم هرگز و یا 300 ندارد، اما نمی‌تواند این ناخوشایندی را تبدیل به انگاره‌هایی توطئه‌آمیز كند كه در آنها قرار است بین كاخ سفید و هالیوود مساعی مشتركی برای حمله به ایران شكل گیرد. چنین نگاهی حاكی از جهل مفرط به ساز و كار صنعت بزرگ سینما در آمریكاست (و به یاد آوریم حدیث پرمغز حضرت علی (ع) را كه « الناس اعداء ما جهلوا» : مردم با چیزی كه بدان شناخت ندارند دشمنی می‌ورزند).

در حال حاضر بین دولتین ایران و آمریكا روابط دوستانه‌ای جاری نیست و برعكس، پیشینه روابط فیمابین آكنده از شواهد دال بر خصومت است. طبیعی است كه در چنین اوضاعی، گاه دامنه این تقابل به پای حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی هم كشیده می‌شود و نزد مردم هر دو جامعه – و از جمله هنرمندانشان – هم تصویرهای ذهنی مقتضی با این سوء روابط نقش می‌بندد؛ كما اینكه گاه برخی از ما، آمریكایی‌ها را فراتر از گاوچران‌های وحشی نمی‌انگاریم و برخی از آنها هم گاه ما را یك مشت بنیادگرای افراطی تروریست. همانطور كه در جنگ حلوا خیر نمی‌شود، در ساحت یك فراگرد متاثر از فضای خصمانه هم، كسی قربان صدقه دیگری نمی‌رود. اگر آنها امثال 300 را ساخته‌اند، ما هم به وفور فیلم‌هایمان، مان و حتی روی در و دیوار شهرمان را هم پر كرده‌ایم از نقاشی‌ها و نوشته‌های ضد آمریكایی و در این بین حتی از پرچم ملی طرف هم نگذشته‌ایم و با آتش و لگدكوب و اعوجاج همراهش ساخته ایم. فارغ از بحث‌های ایدئولوژیك و سیاسی، اگر ما از سینمای آنها گله‌مندیم، آنها هم از سینما و هزار نمود رسانه‌ای دیگر ما به همین منطق لابد می‌توانند گله‌مند باشند (باز هم می‌توان به شیوه امیرالمومنین ارجاع داد كه پیروان خود را حتی در جبهه جنگ هم از دشنام به مقدسات طرف مقابل نهی می‌كرد؛ مبادا كه دشمن هم مقابله به مثل و به مقدسات مسلمانان اهانت ورزد).

این فقط راجع به ایران و آمریكا هم نیست. در سینمای چین فیلم‌های ضد ژاپنی فراوان ساخته شده و بالعكس، یا در ویتنام آثار ضد كامبوجی و برعكس. در همه جا وقتی روابط دو دولت مخدوش باشد روی خیلی چیزها از جمله فیلم‌های سینمایی‌شان هم تاثیر می‌گذارد. اما آیا این دلیل می‌شود كه هر وقت سینماگری از كشور الف به كشور ب رفت، عذرخواهی كند؟ اگر چنین است كه همه سینماگران دنیا باید از همه كشور‌های جهان عذرخواهی كنند! از سوی دیگر آیا فراموش كرده‌ایم كه دولت ایران در قبال اعتراض مصری‌ها به ساخت فیلمی كوتاه درباره تشبیه حسنی مبارك به فرعون، موضعی درست و پرصواب دال بر بی‌ارتباطی سیاست‌های نظام با رهیافت جاری در این فیلم اتخاذ كرد؟ با این منطق پس چرا اصرار داریم كه اگر در جایی از دنیا فیلمی علیه ما ساخته شد لزوما توطئه‌های دولتی پشت سرش جریان دارد؟

سیاست، عرصه مواضع سیال است و از همین رو روابط حسنه و خصمانه در فراگرد آن از پی هم می‌روند و می‌آیند و لو فاصله شان سال‌هایی متمادی باشد. آنچه مهم است تلاش برای سیاسی نشدن فرهنگ و هنر و اندیشه است. در سینمای ما و آمریكایی‌ها بارها به تاسی از هیاهوهای سیاست، به نمودهای بومی طرفین تعرض و تمسخر به عمل آمده است. اكنون كه هیئتی از سینماگران آمریكایی در تهران حضور یافته‌اند و از تصویر معوجی كه از ما و تمدنمان، در برخی فیلم‌های‌شان ترسیم شده تاسف خود را ابراز داشته‌اند و بین خود و دولتشان هر نسبت تحمیل كننده‌ای را نفی كرده‌اند و آمادگی خویش را برای انعكاس وجهه‌ای واقعی‌تر از ایران و ایرانی اعلام داشته‌اند، شاید این بهترین فرصت باشد تا آینه سینما از غبار سیاست زدوده شود و بستر فرهنگ به شكلی زلال‌تر در آن انعكاس یابد. این فرصت را با غوغاسالاری‌های مبتنی بر تنگ نظری‌ها و تعصب‌های كلیشه‌ای بی‌حاصل كه ربطی هم به دین و آئین و منش پیشوایان مذهبی مان ندارد هدر ندهیم و به خیل ده‌ها فرصت سوخته دیگر گسیلش نسازیم. سیاست كف روی آب است و فرهنگ كف بستر آن. از این كف تا آن كف فاصله فراوان است.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 8 اسفند 1387  11:12 ق.ظ



اگر خاطرتان باشد سال گذشته پرونده بنیامین را برای شما عرضه کردیم.این بار قصد داریم پرونده موسیقی پاپ در سال 1387 را معرفی کنیم.پرونده موسیقی پاپ 87 تلاشی ست برای معرفی،نقد و بررسی هر آنچه که در سال 87 بر موسیقی پاپ ایران گذشت.
امیدوارم توانسته باشیم نظر شما را جلب کنیم.
این پرونده بزودی در سراسر اینترنت منتشر خواهد شد.


  • آخرین ویرایش:-



اگه از سر هر چی سریعتر بگذریم! شرایط استثنایی ش یعنی چی؟



قرار بود این عکس به سازمان جهانی غذا(فائو) فرستاده بشه!!!
یک تخم مرغ و نان غذای دانشجویان!!!



سوتی سال 86 دانشگاه آزاد ما ! متعاقبا یا متعابقا ؟



وقتی انشارات یک دانشگاه نام "سابق" بر خود می گیرد...!!!



از عواقب خواندن زیاد درس "ریاضی" !!! تابع یا مقیم؟!!



شاید به خاطر این عکس ما فیلتر بشیم !!!



ساختمان مدیر گروه ها یا مدیران گروه یا مدیران گروه ها؟ امان از دست این ادبیات !!



ساختمان شماره 5 روی چمن در خدمت شما !!



خیابان بلوار دکتر صادقی!!!



کلمن رو کجا میبری داداش ؟!!


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 10 بهمن 1387  06:00 ق.ظ

دکتر یا مهندس؟ مسئله این است...

----------------------------------
امید محمودزاده ابراهیمی
----------------------------------

 

 

فکر می کنم از لحاظ این موضوعی که الان قصد دارم از آن بنویسم در تمام دنیا تک باشیم! تقریبا باید گفت نظیر نداریم!!!

نمی دانم ما ایرانی ها چرا اینقدر به پیشوند اسم و فامیل مان حساسیم!نمی دانم تا به حال با این دید به اطراف خود نگاه کرده اید یا نه اما تقریبا از وجود پیشوندهای قبل از اسم مثل دکتر یا مهندس یا.... اشباع شده ایم.که صد البته و متاسفانه دیگر برای همه دارد عادی می شود.

قطعا برای ملتی که یک روزی خودشان را به آب و آتش می زدند تا به دانشگاه بروند و پیشوند مهندس یا دکتر پشت اسم شان بخورد عجیب نیست که روزی در این آداب غلط خود غرق شوند.

چند روز پیش از روی کنجکاوی نگاهی به فهرست رئیس جمهورها،نخست وزیران و کمی تا حدودی هم وزیران دیگر کشورها نگاه می کردم.نکته جالب برای من این بود که هیچ کدام از آنها با هیچ پیشوندی معرفی نشده اند.شکی در این نیست که این آدم های مهم همگی تحصیل کرده اند و بعضی از آنها هم در دانشگاه ها دارای کرسی استادی هستند.اما نکته جالب همین جاست که هیچ کدام به این پیشوند ها به حدی که ما اهمیت می دهیم،اعتنا نمی کنند.همگی با اسم معرفی می شوند و فکر نمی کنم حتی در زبان جاری رسانه ها و مردم هم کسی پیشوند دکتر،مهندس برای آنها به کار ببرد.

ما مسیر درست را می دانیم ولی نمی دانم چرا همیشه در این دوراهی،اشتباه می رویم.این مورد جزوی از چندین عادات منحرف شده جامعه ماست.آنقدر این موضوع به انحراف کشیده شده که بساط جعل مدرک حسابی به راه است و کسانی که نتوانسته اند به نحوی دکتر یا مهندس شوند با یک زیرمیزی یا شل کردن سر جیب صاحب عنوان می شوند.آنها برای خود عنوان می خرند چون جامعه ما اینقدر نگاهش سطحی شده که فقط عنوان ها را نگاه می کند و کاری به عملکرد خوب یا بد ندارد.

تا به حال شده است که از خود سوال کنید که چرا درس می خوانید و مدرک می گیرید؟برای درآمد بیشتر؟ برای پایه حقوق بالاتر؟ برای داشتن یک لیسانس ناقابل ؟ برای کلاس گذاشتن و احیانا کم نیاوردن جلوی بقیه؟...

حالا واقعا...آیا ما درس نمی خوانیم که راه زندگی را با آگاهی بیشتر طی کنیم؟ بتوانیم با آگاهی بیشتر انسان مفیدتری برای خود و جامعه باشیم؟من این اعتقاد را دارم که کسی اگر هم مدرک نگرفت و پیشوند دکتر،مهندس پشت اسمش  نیامد...این توانایی را دارد که راه زندگی خودش را با آگاهی جلو برود.اما این جامعه سطحی نگر همه چیز را در دانشگاه می بیند و کاری ندارد که تو چقدر به توانایی خودت متکی هستی.وجود چندین نوع دانشگاه در کشور و تعداد میلیونی و رو به افزایش دانشجویان ناشی از همین نگاه جامعه ماست.

تکذیب نمی کنم...کسانی هستند که با همین عنوان های خریداری شده حالا طعنه به کرسی استادی می زنند،دانشجو دارند و کتاب هم می نویسند!! جامعه ای که تن به عرف های نادرست می دهد باید تاوان آن را پس بدهد.

همیشه این امیدواری را دارم که جامعه خود را اصلاح کند و این عرف های مقطعی بد،برچیده شود تا سالهای آینده ، نسل های بعدی به ما بابت افکارمان متلک نگویند!! همان طور که ما همین الان داریم عرف ها و همچنین افکار نه چندان خوب نسل های گذشته را تقبیح می کنیم.


  • تعداد کل صفحات :22  
  • ...  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • ...