تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
چهارشنبه 25 دی 1387  12:28 ق.ظ

-------------------------------

کامران نجف زاده

-------------------------------

نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زیرپوستی ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...

این رازی است که سر به مُهر سینهء تو دارد این روزها ... بگذار کودکم این را بداند ... با من نگو از قرارها ... نگو از هم خویشی ... نگو از هم کیشی ... بگذار بگویم که این أرض موعود بهانه است ... بگویم شش پرِ داوود را چه بد معنا کردند ... بگویم که آنها نه فقط به خون تو، نه فقط به جانِ تو، که به باورهایِ باستانی نیز مدیون اند ... بگذار بگریم که موسی شان کجاست که این سالها هر ثانیه سامری دارد گوساله ای می سازد وصدباره تکثیرش می کند ... بگو کجاست وارث موسی؟ ... کجاست أرض موعود؟ ... کجاست که موج بیاید و ببرد یک سره این چرخ های خونزده را؟ ...
به لبخند رهگذرها مشکوکم ... غریبه ها با لبخند می آیند انگاری، همیشهء خدایی که بعد هوایی ماندن می شوند ... دلِ بی گلایه ما که راندن بلد نیست ... بلد نبود ... یادت باشد یاد کودکم بدهم ... یادش بدهم خانه همیشه بی حضور غریبه ها خانه می ماند ... یادم باشد یادش بدهم که خانه را به هیچ بهایی به غریبه ها نباید واگذاشت ... .
یادش بدهم سرو خانه _ مرد خانه _ همیشه وقتی که می میرد ایستاده است ... همیشه وقتی مقابل غریبه ها که می میرد ایستاده است و همیشه گلوله ای میان مشت دارد ... مشتی که قلبش را از غریبه ها پنهان نگاه می دارد ... یادش بدهم ...
حالا لبخند بزن نازنینم ... بخند ... غریبه ها تاب لبخندت را ندارند ...
این بار یادت باشد دعا کنی خدا طوفان بیفکند به دنیایشان، بی آن که نوح ناجی شود ... دعا کن نازنینم ...


سه شنبه 17 دی 1387  09:00 ق.ظ



طرح: استاد حمید عجمی



طرح: سید حمید شریفی

پوسترهای عاشورایی را در اینجا ببینید...
منبع پوسترها: پوستر امروز
توضیح: طرح ها مربوط به سال های قبل می باشند.
همچنین تا 26 دی فرصت دارید که برای دیدن پوسترهای سومین نمایشگاه سوگواره عاشورایی به نگارخانه ابوالفضل عالی در حوزه هنری(88898034) و خانه هنرمندان(88310457) در باغ هنر بروید.




غریبگی ‌نکنیم


------------------
رضا رشیدپور
------------------

امروزه کمتر کسی به تأثیر عمیق رسانه در مهندسی افکارعمومی تردید دارد. ده‌ها سال است که صاحبان قدرت و ثروت با در اختیار گرفتن انواع رسانه‌ها تلاش کرده‌اند دایره تأثیرگذاری خود را در جوامع بشری افزایش دهند؛ به همین سبب برخورد ابزاری با این پدیده شدت گرفته و دنیای ارتباطات را وارد چالش‌های جدید کرده است.

از یک‌سو مرز هویت و فرهنگ جوامع، به‌هم ریخته و از سوی دیگر انتقال سریع و تأثیرگذار پیام، پایه‌های تمدن را محکم‌تر کرده است. در این میان کشور ما علی‌رغم داشتن مخاطب انبوه و پتانسیل فراوان برای فرآیند رسانه‌ای هنوز در حالت آزمون و خطا به‌سر می‌برد. همین سهل‌انگاری در حوزه مهندسی پیام باعث شده است تا افکار عمومی به رسانه‌های فارسی‌زبان که ریشه در خارج از کشور دارند گرایش پیدا کنند. هرچند که این گرایش انبوه در پله‌های اول، طعم کنجکاوی داده و اغلب پس از مدتی فروکش می‌کند. اما نباید فراموش کرد که ضعف در راهبرد رسانه، بسترساز خط‌دهی توسط رسانه‌های غیرهم‌فرهنگ خواهد شد.

عموماً اطاق فکر رسانه‌ها در ایران شیوه تبلیغ خطی و مستقیم را پیشه می‌کنند و با اشتباه در مفهوم مهندسی پیام، روخوانی هدف را با رسیدن به آن یکسان می‌پندارند؛ غافل از آنکه ذهن کاوشگر مخاطب امروزی نیازمند تحلیل و صداقت است که اگر توسط رسانه‌های خودی صورت نپذیرد، جای خالی آن توسط دیگران پر‌خواهد شد. مخاطب امروز رسانه به‌شدت دارای اختیار و سهولت در انتخاب است و هرلحظه که غفلت کنیم با یک تصمیم سریع و تنها با فشردن یک دکمه، ارتباط ذهنی خود را با ما قطع و دریای پرتلاطم انواع رسانه‌های دیگر را ترجیح خواهد داد. چرا گمان می‌کنیم که مردم نسبت به ما تعهد دارند و در هر شرایطی پذیرای پیام‌ها و تحلیل‌های ما خواهند بود؟ اینجا دنیای رقابت است و کسی برنده ماجرا خواهد بود که بتواند جایگاه خود را در نقطه‌عطف منحنی افکارعمومی بازتعریف کند. تازه این تنها یک بخش داستان است.

مدتی است که رسانه‌های متکی بر اقتصاد بازار، یکی پس از دیگری در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس سربرمی‌آورند و با پتانسیل عظیم اقتصادی ایرانیان که متأسفانه در همان کشورهای نوظهور جاخوش کرده است مشغول بازاریابی و تأمین هزینه‌های اهداف خود هستند با تنگ کردن عرصه برای دانش بازاریابی و سرمایه‌گذاری در داخل ایران علاوه بر ضربه‌های جبران‌ناپذیر اقتصاد کشور، در سمت دیگر زمین قابل کشت افکارعمومی را به شخم‌های عمیق رسانه‌های حریف می‌سپاریم؛ هرچند که آن حریف در لایه‌های پنهان خویش، اندیشه زمین‌گیر کردن ما را داشته باشد. تمام حرف من این است که اصولاً چرا و چگونه اجازه داده‌ایم تا هر نورسیده‌ای حریفمان شود و کجای کار را اشتباه می‌کنیم که مجبور می‌شویم هر کلمه فارسی از رسانه‌های مثلاً حریف را با هزار مقاله پاسخ دهیم. غریبه نباشیم و غریبگی نکنیم.


شنبه 16 آذر 1387  09:34 ق.ظ

 

به بهانه دانشجو بودن و روز دانشجو

 

---------------------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

---------------------------------------

 

 

دانشجو بودن و دوران دانشجویی دیگر دارد به یک برهه از دوره زندگی مان تبدیل می شود.شاید در چندین سال پیش بعضی ها اصلا فکر دانشجو بودن را هم در سر نمی پروراندند تا اینکه بخواهند روزی آن را تجربه کنند. اگر دوران دانشجویی یک تجربه است پس حتما تلخی ها و شیرینی های خودش را دارد.در دوران دانشجویی اتفاقاتی می افتد که در زندگی آینده بسیاری از ما تاثیر بسزایی دارد.خیلی ها راهشان را از همین الان انتخاب می کنند و دانشجو بودن را وسیله ای برای رسیدن به هدف خویش میدانند.(البته اگر مثل دوران دبیرستان،آن را هدف غائی نخوانیم).

دانشجو بودن علاوه بر آن چیزی که گفته شد،یک اتفاق بزرگ نیز هست.اتفاقی که خیلی ها می خواهند "هر چه بزرگتر" باشد تا تاثیر آن بر زندگی شان بیشتر شود یا به عبارت دیگر یک جوری زندگی شان را زیر و رو کند.سختی ها در این مسیر کم نیست ولی به جان خریدنی ست.چون افق دید ما روشن است.

اگر سابق،دانشجو بودن برای خیلی ها یک آرزو بود حالا پس از گذشت 3 دهه از انقلاب دیگر دانشجو بودن آرزوی محالی نیست.آنقدر راه ها و مسیرها باز شده است که گاهی برای انتخاب سردرگم می شوید.اما مگر مارک دانشجو بودن خیلی مهم است که ما اینقدر به خودمان فشار می آوریم تا حتما این دوران را تجربه کنیم؟

شاید خیلی ها اصلا ندانند که چرا دانشجو شدند...خیلی ها هم هنوز فرق دانشجو بودن با دانش آموز بودن را درک نکرده اند.البته تقصیری هم ندارند به هر حال نظام آموزش ما...آنها را اینطور بار آورده است.

جدا از همه این مطالب و حرف ها...اصل دانشجو بود به همان قسمت آخر کلمه "دانشجو" بر می گردد.بیاییم کلمه دانشجو را بخش کنیم.چند بخش می شود؟ 3 بخش می شود.

دا+نش+جو

اگر می بینید ما دانشجویان مشکل داریم یا آن چیزی که باید باشیم نیستیم به همین بخش آخر بر می گردد.ما قسمت آخر را فراموش کرده ایم.دانشجو هستیم ولی روحیه دانشجویی نداریم.اگر آمدن به دانشگاه صرفا به همین پاس کردن درس ها خلاصه شود پس اصلا نیازی به نظام دانشجو و دانشجویی نیست.همان دبیرستان را 4 سال دیگر ادامه دهیم با کمی تغییرات...اتفاقی نمی افتد؟ می افتد؟

یاد حرف ها و خاطرات مرحوم دکتر صفارزاده می افتم.او همیشه از دانشجویان امروزی و نوع دانشجو بودن شان انتقاد می کرد.میگفت: ما در دوران دانشجویی کتاب را کرایه می کردیم و می خواندیم الان کتاب به وفور چاپ و نشر می شود اما دانشجوی ما رغبتی به خواندن ندارد و این بد است.

جایی هم مقاله ای از دکتر اسلامی ندوشن خواندم که علم بدون فرهنگ جایگاهی ندارد و اگر کسی عالم به علمی باشد اما فرهنگ درستی نداشته باشد،نمی تواند فرد مفیدی برای خودش و جامعه پیرامونش باشد.

این حرف ها،حرف های بزرگانی ست که خود همه مسیر را طی کرده اند و حداقل ما باید از راهی که آنها رفته اند الگو بگیریم.

وظیفه دانشگاه سنگین است.به قول حضرت امام(ره) "دانشگاه مرکز همه چیز است" و همین بار مسئولیت معلمان،استادان،مدرسین و دانشجویان را بالا می برد.دانشجو انتظار دارد که بعد از حداقل 4 سال دوران دانشجویی و پس از فراغت از تحصیل یک "تغییر" در خود دیده باشد ولی متاسفانه  این دید تا زمانی که خوده دانشجو نخواهد اشتباه است.اگر دانشجو خود نخواهد و فقط از سیستم انتظار داشته باشد،اتفاق خاصی نمی افتد و ما همانی که بودیم،می مانیم.

کاش همه ما مثل پدر علم فیزیک،"دکتر محمود حسابی" دانشجو بودیم.تا لحظات آخر عمرمان و نفس مان دانشجو می ماندیم.شاید به جرات بتوان گفت که حدیث "ز گهواره تا گور دانش بجوی" در وجود چنین شخصیت هایی تجلی یافته است و امید است که ما هم دنباله رو همان ها باشیم.

البته ذکر یک نکته اینکه حتما لازم نیست همه دانشجو شوند تا بعدها برای خود و جامعه مفید باشند.همین روحیه دانشجو بودن اگر در زندگی مان حفظ گردد...ما به خیلی قله ها خواهیم رسید.

 

همه ما این اتفاق بزرگ را تجربه می کنیم.چه درس ها در پس این اتفاق بزرگ وجود دارد و ما بی خبریم.

----------------------------------------------------

پی نوشت::پیامک برای سریال یوسف پیامبر

پخش: 15 آذر 87

در پی استیضاح اسکندری(وزیر فعلی)،احمدی نژاد طی حکمی "یوزارسیف" را به عنوان وزیر جهاد کشاورزی به مجلس معرفی کرد !!!!

 

 

 

 


پنجشنبه 23 آبان 1387  05:14 ب.ظ

آن اتفاق بزرگ . . .


 

عکس: مجید محرابی

--------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

--------------------------

 

خیلی وقت بود که بحث شکاف نسل ها را فراموش کرده بودیم.آن بحث های جنجالی و دفاعی.تقابل و تقابل. شاید مجالی برایش نمیافتیم و شاید هم حوصله اش را نداشتیم.نمی دانم اصل مطلب به چه زمانی بر میگردد اما دور نیست.روزهایی که میشنیدیم که "شما جوان ها بی انگیزه اید" "شما بی مسئولیتید" و از این قبیل صحبت ها.صحبت هایی که به هر جوانی گفته شود بی شک واکنش نشان خواهد داد چون ما نمی توانیم که بی انگیزه و بی هدف باشیم.

ولی شاید یک ایراد بزرگ داریم. ما داریم به دنبال یک "اتفاق" در زندگی مان می گردیم تا با توسل به آن تمام زندگی مان زیر و رو شود.حالا این اتفاق می تواند مربوط به هر موضوعی باشد.می تواند آن اتفاق بزرگ(در منظر اول) پول باشد.هر چه هست برای چشیدن مزه آن بی طاقتیم.پول هر چه هست احساس استقلال را به آدم می دهد و همین استقلال(هر چه قدر کوچک و کم باشد) باز هم شیرین است.

 شاید هم آن اتفاق برای بعضی ها "ازدواج" باشد.اتفاقی که شما را به جمیع مرغ ها پیوند می دهد! و حیطه زندگی بی خیالی تان را عوض می کند.شاید هم آن اتفاق "ورود به دانشگاه" باشد.چیزی که تا همین چند وقت پیش بیخ گلوی خیلی از ما را  چسبیده بود که حتما چیزی در دانشگاه و درس هایش هست که تو باید بروی . . . . . .اما

 

اما زهی خیال باطل...دل بی نوای تان را توهم صابون ندهید!! البته این را نمی گویم که رسما شما را نامید کنم یا دیدتان را تاریک. این را از این منظر می گویم که "اتفاق بزرگ" هر لحظه در حال رخ دادن است اما ما متوجه نیستیم و البته شاید این یک جورایی به "کمال گرایی مان" طعنه می زند!

سالها قبل فکر می کردم که پوست انسان(مخصوصا صورت) پس از یک دهه یا یک دوره سنی تغییر می کند و تازه می شود اما وقتی چند ماه پیش مطلبی علمی درباره پوست صورت انسان خواندم، جا خوردم.پوست صورتمان در یک 24 ساعت...حالا چه پرکار باشید چه بی خیال...چه چرب باشد چه خشک و یا .... یک قالب تازه می اندازد اما ما هیچ وقت نمی فهمیم! این مثال را برای این آوردم که "اتفاق" را نشان دهم.

اتفاق  همیشه دارد در طول زندگی مان قدم می زند و خودی نشان می دهد اما نمی بینیم،حس نمی کنیم که اتفاق چه بود و چه هست.لحظه تردید میان رفتن و ماندن هم می تواند مثال خوبی برای "اتفاق" باشد.وقتی فکر رفتن باشید به تقدیر هم سری می زنید.فراموش نکنید.اتفاق،تقدیر و سرنوشت همه از یک خانواده اند که ما خودمان آنها را رقم می زنیم اما باز هم می گوییم تقدیر یا سرنوشت چنین و چنان بود.

با اینکه هنوز با "تقدیر از پیش تعیین شده" مشکل دارم ولی نفی اش نمی کنم.

 

من می خواستم به دانشگاه بیایم که آن اتفاق بزرگ برایم بیفتد.اما ندیدم.اتفاق را حس نکردم.آنقدر غرق شدیم که یادمان رفت رویای چند سال پیش مان به حقیقت پیوسته و ما بی خبریم.فکر می کردیم که دانشجوی رشته کارشناسی عجب آدم بزرگی ست .چقدر درس خوانده که به اینجا رسیده و هزار جور فکر دیگر. حالا ما آن اتفاق بزرگ هستیم ولی خودمان را نمی بینیم.بزرگ تر شدیم ولی خودمان را درک نکردیم.

 

بیشتر آدمها نمی توانند "اتفاق بزرگ" را در زندگی شان رصد کنند و البته حق هم دارند.ما از روزمرگی زندگی دور نیستیم.از کره ماه هم نیامدیم!! اتفاق خودش می افتد مثل دندان شیری!! اما خوب است اگر اتفاق بزرگ را درک نکردیم و نفهمیدیم حداقل لایق این باشیم که بعد از اتفاق بزرگ ،رشد کنیم و از همه مهمتر؛ اوضاع را کنترل کنیم،خودمان را گم نکنیم.

اینکه ما بایستیم و منتظر یک اتفاق باشیم،حتما و قطعا کار درستی نیست.با آگاهی جلو برویم تا هم راه را پیدا کنیم و هم چاله را مهمان نباشیم!!

 

سوال(1): کمال گرایی چه ربطی به اتفاق دارد؟

نمی دانم ولی به نظر من آدم بعد از هر اتفاقی در زندگی رشد می کند و کامل تر می شود.ربطش همین جاست.اتفاق میافتد تا به کمال نزدیک تر شویم.

 

پایان متن/...


شنبه 4 آبان 1387  06:40 ب.ظ


شاعر و مترجم قرآن كریم درگذشت



طاهره صفارزاده، شاعر و مترجم قرآن، صبح امروز پس از یك دوره بیماری، در بیمارستان ایرانمهر تهران در سن 72 سالگی درگذشت.
  
 
مسئول بخش آی‌سی‌یو بیمارستان ایرانمهر در گفت‌وگو با فارس، خبر درگذشت صفارزاده را تأیید كرد.
‌این شاعر و استاد دانشگاه از یك ماه پیش، به‌علت زایده‌ مغزی در بیمارستان ایرانمهر تهران بستری شده و مورد عمل جراحی قرار گرفته بود.
صفارزاده در سال 1315 در شهرستان سیرجان متولد شد و پس از كسب مدرك لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیس برای ادامه تحصیل به خارج از كشور رفت.
وی در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن كریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد.
وی در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد.

مروری بر زندگینامه دكتر صفارزاده


سمت چپ عكس: مهندس جلال صفارزاده،برادر مرحومه دكتر صفارزاده
نفر وسط: محمود محمودزاده ابراهیمی،پدرم؛ كه از سیرجان در مراسم شركت كردند
عكس: عادل پازیار / ایرنا

گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-فارس


گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-مهر(1)

گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-مهر(2)

گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-ایسنا

گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-باشگاه خبرنگاران جوان

گزارش تصویری از تشییع پیكر دكتر صفارزاده-ایرنا

تمامی عكس ها را از اینجا دانلود كنید




  • آخرین ویرایش:سه شنبه 7 آبان 1387

بی سواد یا مغرض؟


--------------------------------------------

مهدی مهرآفر*-امید محمودزاده ابراهیمی**

--------------------------------------------

 

پنجشنبه 25 مهر برنامه شوک که به موضوع شیطان پرستی میپردازد از شبکه سوم برای دومین بار پخش شد. و در این برنامه قسمتی از کلیپ شب انتظار بهنام صفاریان از آلبوم شبح در تیتراژ این برنامه پخش شد!در این که بعضی از گروه های رپ {البته نه همه آنها}دنبال این گونه مسائل هستند حرفی نیست ولی آیا کلیپ آلبومی که به صورت مجاز و در سبک پاپ به هزار زحمت مجوز گرفته و وارد بازار شده باید در این ماجراها وارد کنیم؟!! *



صحنه ای از كلیپ "شب انتظار" به كارگردانی امیر مقیمی

 

 

مستند شوك كاری ست از گروه مستند سازی سیما به سفارش شبكه سوم سیما كه به معضل انحرافات اجتماعی می پردازد.تاكنون 2 برنامه از این سری مستند تهیه و پخش شده است و میزگردی هم به صورت زنده در پنجشنبه 25 مهرماه پخش گردید.برنامه شوك در بررسی های خود به موضع اعتیاد،گروه های شیطان پرستی و...هم می پردازد.

شخصا قسمت اول و دوم مستند را به صورت كامل دیدم و البته آرزو كردم كه دیگر چنین مزخرفاتی با عنوان مستند دیگر از رسانه ملی پخش نشود اما انگار دست اندركاران این برنامه همچنان بر كار و راه اشتباه خود ثابت قدم هستند.مستند شوك ابتدا می خواهد گروه های شیطان پرستی و انحرافات اجتماعی آنها را نشان دهد.پس سریعا سراغ نماد ها می رود.اما رویه اشتباه از همین جا آغاز می گردد.شوك با نشان دادن چند رپر معروف به عنوان مظاهر شیطان پرستی!!! بنا را كج نهاد.معضل اعتیاد هم به این رویه اضافه می شود و این روند همچنان ادامه دارد.

شاید تقصیر عوامل برنامه هم نباشد اما چرا وقتی در یك موضوع بررسی و پژوهش كامل نمی شود دست به ساخت چنین برنامه هایی زده می شود؟ اساس مستند بر پایه پژوهش و تحقیق است چیزی كه حداقل در مستند شوك وجود ندارد.حتی حرف های كارشناسان برنامه هم با تصاویر نشان داده شده به مخاطب ...انطباقی ندارد.چرا یك نفر نمی آید موسیقی رپ و متال را تعریف كند؟ اساس این دو چیست؟ تفاوت هایشان چیست؟ آیا گروه های شیطان پرستی از موسیقی رپ در پارتی های خود استفاده می كنند؟ آیا خواننده های رپ همگی شیطان پرستند؟ منكر انحراف موسیقی رپ در كشور نیستم اما نمی توانم قبول كنم كه مستندی بیاید و رپ را نشانه شیطان پرستی معرفی كند.مستند شوك بیشتر به مستند ضدرپ شبیه است تا مستندی درباره انحرافات اجتماعی.شما با یك جستجوی ساده در اینترنت می توانید اطلاعات بهتری نسبت گروه های شیطان پرستی پیدا كنید تا اطلاعاتی كه این برنامه خلاف واقع به شما نشان می دهد.

بدون شك موسیقی رپ  پدیده جدیدی بود كه ما نه قبولش كردیم و نه هدایتش كردیم.تا به آن مشروعیت ندهیم اما باز هم راه را اشتباه رفتیم.حالا داریم آن را میكوبانیم تا نسل آینده را حفظ كنیم.اما دیر شده است.

دست اندركاران مستند شوك یا خیلی بی سواد هستند یا خیلی مغرض اند.همان طور كه در یادداشت بالا خواندید،قسمت هایی از كلیپ "شب انتظار"(بهنام صفاریان) كه مضمونی ضد جنگ دارد در تیتراژ یك برنامه ضد شیطان پرستی پخش شد.آیا واقعا این توهین به موسیقی پاپ كشور نبود؟ كلیپی كه با زحمت فراوان تهیه و همچنین از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته است.

اینجا دیگر بحث اشتباه كردیم و "من نبودم دستم بود" نیست...به شما پیشنهاد می كنم حتما كلیپ شب انتظار را ببینید...با ترانه ای ضد جنگ ار یغما گلرویی و با موسیقی بهروز صفاریان و با صدای بهنام.

مشكل را حدس بزنید....نزدید؟ صدا و سیما شاید با بهروز صفاریان مشكلی دارد كه این كلیپ را در تیتراژ شوك قرار می دهد.واقعا باید برای صدا و سیما متاسف بود كه اینقدر خود را مشكل دار نشان می دهد.كلیپ "شب انتظار" قرار بود در اسفند سال گذشته از یكی از شبكه های صدا و سیما به مناسبت پنجمین سالگرد اشغال عراق توسط نیروهای آمریكایی پخش شود اما حضور بهروز صفاریان به عنوان آهنگساز و تنظیم كننده و همچنین بهنام باعث شد كه این كلیپ پخش نشود.

رسانه ملی تا به كجا می خواهد پیش برود؟ آیا این حركت یك حركت مغرضانه نبود؟

آیا كسانی كه می دانند با كسانی كه نمی دانند برابرند؟**




  • آخرین ویرایش:دوشنبه 29 مهر 1387

ستاره اجباری


یادداشتی پیرامون حضور محمدرضا گلزار در سیرجان

 

ترجیح میدهم چهره محمدرضا گلزار را در قاب تصویر(چه سینمایی،چه ویدویی و...) ببینم تا اینکه توفیق اجباری دیدار از نزدیك با سوپراستار سینمای ایران برایم فراهم شود.حضور ستاره محبوبی  مثل گلزار توجه زیادی را به خود جلب میكند...حتی اگر به دورترین نقاط كشور برود و این اصلا امر شگفت انگیزی نیست.اما حضور یك ستاره سینمایی می تواند تاثیر گذار باشد؟ تاثیر از چه نوعی؟...

خیلی واضح است كه كه "ستاره" می خواهد همیشه شان خود را حفظ كند و همچنین تاثیرگذار و "محبوب" باشد...چیزی كه ما؛ آن را با "شهرت" اشتباهش می گیریم.اینجا اصلا بحث حضور محمدرضا گلزار در سیرجان نیست... حضور ستارگان همیشه بعد اجتماعی داشته است.باغ هنر بم كه به دست استاد محمدرضا شجریان افتتاح شد نمونه ای از حضور تاثیرگذار یك ستاره است.استاد با راه اندازی باغ هنر بم تاثیر بسیار خوبی بر هنر و فرهنگ شهری داشت كه به خرابه ای بیشتر شبیه بود.اینگونه حضور  در محافل اجتماعی،نمونه های فراوان دارد.محمدرضا گلزار هم از شهرت و محبوبیت اش استفاده می كند و تیم والیبال هنرمندان را برای كمك به مستضعفان و محرومان راه اندازی می كند.

ولی اینجا یك سوال مطرح است كه  اصلا دعوت به چه قصدی انجام می گردد؟ آیا حضور یك ستاره سینمایی مانندمحمدرضا گلزار می تواند كمك یا تاثیر فرهنگی بر شهری مانند سیرجان داشته باشد یا ....؟ نظر به اتفاقات و حوادثی که در این 3 شب حضور آقای سوپراستار گذشت می توان اینطور نتیجه گرفت که حضور یک "فوق ستاره" هم نمی تواند کمکی به فرهنگ و هنر این شهر کند.محمدرضا گلزار مثل یک نمایش می آید و می رود...چه عوایدی دارد؟ هزینه ای که این سه شب برای حضور این همه ستاره(علی صادقی،امیر نوری،احسان علیخانی) شده است...نمی توانست جای بهتری خرج شود.منکر حضور هنرمندان محبوب کشور در شهرم نیستم اما این حس رقابت برای آوردن بهترین ها بیشتر شبیه خودنمایی فردی مان است.

سیرجان شهر نسبتا ثروتمندی است ولی همین شهر ثروتمند یک سینمای درجه یک یا یک سالن آمفی تئاتر خوب یا یک نگارخانه مجهز ندارد.کاش آقای سوپراستار فقط ازمان تعریف نمی کرد و به جایی که ما در آنجا فیلمهایش را دیدیم هم سر میزد.به نهاد "هنر هفتم" هم سری میزد تا کمی بیشتر تامل کند و کمتر از خونگرمی مان بگوید. کاش حضور او می توانست ارمغان فرهنگی بیشتری برایمان داشته باشد.او در آخرین شب حضورش قول کنسرت موسیقی با گروه اش را میدهد(البته گروهی که هنوز سامانی ندارد!!)...

آقای گلزار واقعا درباره سیرجان چه فکری کرده است؟ همین حضور او باعث جنجال های فراوان است که بعدها بیشتر مشخص خواهد شد...کنسرت های موسیقی در سیرجان در سینمای این شهر برگزار می شوند....آیا آقای سوپراستار حاضر است در سینما قدس کنسرت بدهد؟ با سیستم های صوتی محشر که نمونه اش در جشن مشهود بود؟

محمد رضا گلزار امشب با تعجب به ما می نگریست...حالا ما ، با تعجب می نگریم که این همه ساده انگاری و خدای نکرده عوام فریبی...برای چه و واقعا چرا؟

موقع برگشتن ،پیاده همراه مردم شرکت کننده در جشن همراه می شوم.همه از این همه بی نظمی ناراضی اند.از حضور ستاره چیزی نمی دانند.چون او را فقط در قاب تصویر دیده اند.

شاید نحوه شادی کردن و پذیرفتن حضور افراد محبوب را یاد نگرفته ایم.نمی توان به شخص محمدرضا گلزار انتقادی روا داشت.سوی همه تیرهای انتقاد به خوده ما برمیگردد.کاش کمی رشد کنیم...بزرگتر شویم.از انتقاد سرخورده نشویم.


عكس هایی از حضور احسان علیخانی،علی صادقی و امیر نوری در سیرجان



از اینجا دانلود كنید
عكس ها: امین ارجمند،سیرجان نیوز

پسورد: artcm.ir

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 مهر 1387
یکشنبه 24 شهریور 1387  11:09 ق.ظ

به همین سادگی...به همین خوشمزگی!

 

جدا ملت بی خیالی هستیم! جدی می گویم...فکر نکنید این متن طنز است!!!

اصلا انگار نه انگار که دارد دور و برمان اتفاقاتی می افتد و حرف هایی زده می شود که اگر کمی منطق داشته باشیم حداقلش این است که باید آنها را جدی بگیریم.

چندی است(تقریبا 2 هفته قبل از ماه رمضان) قیمت مصرفی ترین کالای این ماه یعنی مرغ افزایش ناگهانی داشته است و طبق روال کار مدیریتی و نظارتی در ایران،کسی آن را جدی نمی گیرد اما برای ما گویا این ناگهانیات!!! بسیار عادی ست.چیزهای ناگهانی را خیلی راحت قبول می کنیم بی آنکه به عواقب آن فکر کنیم یا حداقل اعتراض کنیم...البته اعتراض که دردسر دارد و کسی هم سرش برای دردسر داشتن درد نمی کند.

اظهارات جالب مدیر کل توسعه بازار وزارت جهاد کشاورزی بار دیگر مهر تاییدی زد بر ضعف آشکار دستگاههای نظارتی و مدیریتی که هیچ گاه نتوانسته اند نقش خود را به عنوان یک سازمان مسئول ایفا کنند.

این مدیر در یک مراسم افطاری در پاسخ به سوال خبرنگار خبرگزاری فارس مبنی بر اینکه چرا مرغ(که به گفته مسئولان همین وزارت خانه باید 2850 تومان باشد) با افزایش قیمت مواجه است و کیلویی 3000 تا 3500 تومان به مردم عرضه می شود؛ گفت: جواب نمی دهم! اما پافشاری خبرنگار فارس باعث شد که او بگوید: اگر دلیل افزایش ناگهانی قیمت مرغ را بگویم...از کار بی کار می شوم!!!(نقل به مضمون،روزنامه جام جم،14/6/87،ص 4)

به همین سادگی و خوشمزگی که خواندید یک مدیر از ناتوانی خود در اعلام حقیقت می گوید چه برسد به عمل!!!

این جمله چه چیزی را می رساند؟ آیا این ضعف نظارت دستگاههای مسئول نیست...البته این امر برای ما تازگی ندارد ولی اینکه یک مدیر صریحا بیاید بگوید: "اگر حرف بزنم ...از کار بیکار میشوم" ...پس معلوم است کار خیلی خراب است ...اگر مرغ واقعا گران نیست و قیمتش همین است پس چرا وزیر جهاد کشاورزی و معاونین وی مدام از مرغ 2850 تومانی دم می زنند؟ این رودربایستی با مردم چه سودی دارد؟ همیشه (چه در این دولت چه در دولت قبلی) مسئولین از عدم افزایش قیمت ها در ماه رمضان می گویند ولی ما همیشه عکس آن را لمس کرده ایم...چرا فکر می کنیم همه چیز شوخی و مقطعی است؟ همه چیز با یک لبخند حل می شود؟

 

این خبرها در حالی منعکس می شود که همین روزها شنیدیم و خواندیم که عده ای متصرفان زمین های دولتی با تحریک عده ای شرور، به سازمان محیط زیست استان تهران حمله کرده اند و مدیر و معاونان و کارکنان این سازمان را مورد ضرب و شتم قرار داده و راهی بیمارستان کرده اند.خودتان حالا ببینید ضعف ما تا کجا پیش رفته است که مدیر یک نهاد دولتی را ضرب و شتم می کنند و از کسی هم ترسی ندارند !!!

چرا یک مقام بالاتر، یک مقامی که در این مملکت مسئول است نمی تواند اوضاع را کنترل کند...می گویند جوسازی نکنید...جنگ روانی را نیندازید اما وقتی شما اتیکت روی مکان عرضه مرغ را میبینی که خیلی واضح و شفاف توضیح داده است که مرغ کیلویی 3100 تومان....شما چه چیزی داری که بگویی؟ باز هم می گویند اگر گران فروشی دیدید...به تعزیرات جکومتی اطلاع دهید....محض اطلاع همگان عرض می کنیم که چندی پیش سازمان تعزیرات حکومتی طی اطلاعیه ای که بیشتر شبیه پرچم سفید می ماند!!! خود را از رسیدگی به تخلفات صنفی مبرا دانست و آب پاکی را روی دست مردم ریخت.مثل اینکه اگر جوسازی هم بشود باز اتفاقی نمی افتد و اوضاع به روال خود پیش می رود.در ضمن گران فروشی به چیزی اطلاق می شود که عده ای یا کسانی دست به چنین کاری بزنند نه اینکه در کل شهر همین اتفاقات بیفتد!!!

این پاس کاری سیاسی که خیلی شبیه مثل معروف "من نبودم دستم بود..." است....به ضرر چه کسی است؟ قطعا مردم بیشترین ضرر را از این همه بی توجهی و بی مسئولیتی مدیران و مسئولان می کنند.تا به کجا می خواهیم به این وضع ادامه دهیم؟

خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.

 

لینك این مطلب در مهدی نیوز


پی نوشت:

این بگیر نگیر های همشهری جوان هم كم كم دارد روی اعصاب می رود.مثل اینكه قرار نیست تا عید فطر همشهری جوان منتشر شود....اما ما همچنان منتظریم.این توقیف های یلخه ای آخر سر كار دستمان می دهد.یكی نیست ما رو توقیف كنه !
توضیح انسیه شهرستانكی را درباره این توقیف یا تاخیر را در اینجا بخوانید


یکشنبه 24 شهریور 1387  10:09 ق.ظ

گزارشی درباره تک نگارخانه شهر...

هنر + هنرمند و چند نقطه...

 

چندی پیش و برای اولین بار رغبت کردم و برای تماشای نمایشگاه آثار تجسمی و گرافیک سری به تک نگارخانه شهرمان زدم...اما تمام تصور من از نگارخانه در همان نمای اول فرو ریخت!

در یک عصر تابستانی حدود ساعت شش بعدازظهر به نگارخانه رفتم اما با کمال تعجب با در بسته رو به رو شدم....با کمی پرس و جو از عوامل دیگر این ساختمان(که نگارخانه وسط آن قرار دارد) به این نتیجه رسیدم که نمایشگاه زمان مشخصی ندارد و باید منتظر بمانم..خیلی برایم جالب بود ولی چون اولین بارم بود اصلا این امر را مهم تلقی نکردم و به درون فضای پارک روبه روی نگارخانه رفتم تا بلکه نمایشگاه باز شود.

زیاد طول نکشید...حدود پانزده دقیقه بعد نمایشگاه گذاران! آمدند و درب نمایشگاه باز شد و من هم به سمت نگارخانه حرکت کرد.بیست دقیقه اول که من مشغول دیدن کارهای نمایشگاه بودم(انصافا کارهای خوبی بودند...خودتان در عکس ها می توانید قضاوت کنید) کسی داخل نمایشگاه نیامد.با طرح چند سوال از نوع کارها و رنگ ها و .... سعی کردم این سکوت را برای خودم بشکنم.موسیقی نمایشگاه هم با یک ضبط دو کاسته سونی به راه افتاد بدون هیچ بلندگوی پخش کننده صدا و متعلقات دیگر!! خیلی ساده و بی ریا...

از موسیقی می توان گذشت کرد اما از دیوارهای رنگ و رو رفته،میخ های قدیمی روی دیوار مانده،نقاشی های قدیمی (که بیشتر شبیه کنده کاری عهد ساسانیان است!!!) و هزاران مورد دیگر نمی توان گذشت.واقعا من نمی دانم چگونه توانسته اند نام اینجا را "نگارخانه" بگذارند!!! هیچ چیز سرجایش نیست و متاسفانه هنرمندان این شهر هم چاره ای جز تحمل و گذشت ندارند آخر ناسلامتی اینجا "تک" نگارخانه شهر است!...

همان طور که در عکس ها می بیینید نورپردازی روی کارها واقعا فوق حرفه ای است!!! و ما مانده ایم و این چند نقطه ...که دیگر چه بگوییم.

شاید تعداد اماکن فرهنگی در این شهر رو به توسعه با جمعیتی 300 هزار نفری به تعداد انگشتان دست هم نرسد و البته این اصلا خوب نیست ولی یک توجیه دارد: مسئولین اینجا بهای خاصی به هنر،فرهنگ و... نمی دهند چون پایه و بنیان این شهر، روی صنعت است و معلوم است جا باز کردن برای مقوله هنر سخت است و گاهی شاید به جان فشانی هم بیانجامد.

با یکی از روزنامه نگاران نشریات شهر در همین نمایشگاه مشغول صحبت شدیم...همین سطرهایی که در بالا خواندید در بین ما رد و بدل شد بعلاوه یک افسوس بلند که واقعا چرا؟...چرا این شهر نباید به اندازه صنعتی بودنش ...از لحاظ فرهنگ و هنر رشد کند.

البته به تازگی حرکت های خوبی در حال انجام است ولی اینها همان حکم مسکن را دارند...باید فکری اساسی تر کرد.

 

-نمایشگاه آثار تجسمی و گرافیك با كارهایی از محبوبه حریت و شیما قاسمی