تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
یکشنبه 17 شهریور 1387  11:09 ق.ظ


Photo By: Omid Mahmoodzadeh::Taking By: SonyEricsson K550

سوال:

اگر خورشید رو به روی کادر عکس و ما قرار دارد پس چرا نور از سمت
شمال غرب به جنوب شرق می رود؟

جواب:

در ادامه مطلب ...


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 27 مرداد 1387  06:08 ق.ظ

من برات بیس می زنم!

گزارشی انتقادی از جشن های ویژه نیمه شعبان

 

ساعت 7 عصر:

برای اولین بار است که وقتی از دانشگاه می آیم کسی جلوی پایم ترمز نمی کند و تاکسی نیست!...درک می کنم...آخر امشب شب نیمه شعبان است و خیابان ها را بسته اند.پیاده به راه میافتم...خوب است هم می توانم رفتار مردم شهرم در این شب را ببینم و هم کمی پیاده روی کرده ایم!!!

کمی غیر عادی ست...از میان اتوبوس هایی که برای بستن خیابان ها گذاشته اند عبور می کنم و با بی خیالی محض وسط خیابانی قدم می زنم که وقت دیگر هرگز فرصت چنین تجربه ای را نخواهم داشت.این خیابان از خیابان های بسیار شلوغ شهر است.با اینکه خیابان بسته است اما گاهی عبور چند خودرو که از کوچه پس کوچه های اطراف می آیند آرامش قدم زدنم را بهم می زنند.چراغ راهنمایی هنوز روشن است ولی مشتری ندارد.دلم نمی آید رفتار آدم های دور و برم را جایی یادداشت نکنم....از درون جزوه ریاضی ام چند کاغذ بیرون می آورم و شروع می کنم به نوشتن...کجا؟ وسط چمن های یک بلوار سابقا شلوغ !

 

ساعت 7:15:

روی چمن ها..با اندکی ترس از رفتار آدمهای دور و برم می نشینم و یادداشت می کنم...فکرشان را می خوانم ...حتما با خود می گویند این دیوانه کیست که الان دارد روی چمن...این موقع...درس می خواند!! حق هم دارند ولی چه کنم؟...برای نوشتن جا پیدا نکردم....صبر هم ندارم که تا منزل برسم و همه اینها را بنویسم!

جشن اصلی هنوز آغاز نشده است...از وقتی که خیابان را بسته اند حس غریبی به من دست داده است!...حس یک آرامش قبل از طوفان...یعنی می خواهیم امشب چکار کنیم؟ می خواهیم کجایمان را ثابت کنیم؟...این آرامش ناپایدار نگرانم می کند.از هر گوشه صدایی می آید....از معین تا حاج محمود کریمی!...هر کسی بلندگویش قوی تر است...امشب نوای جشن را در دست دارد.

بچه های روزنامه فروش امروز شاید روز خوبی نداشتند...الان دارند پیش زمینه می کنند...شادی های اندکشان را در کنار هم تقسیم می کنند....گاهی اوقات هم شری می کنند که چشم غره مامور انتظامی را می بینند و خودشان را جمع و جور می کنند.آنها هم جور خاصی مرا نگاه می کنند...من سرم به کار خودم گرم است...بی خیالی گاهی اوقات هم بد نیست!!

کسی هنوز به شربت دادن و شربت خوردن نیفتاده است...انگار هنوز دم نکشیده اند!!....من تجربه خوبی از شربت خوردن شب نیمه شعبان نداشتم.یکبار برایم بس بود.مثل اینکه برای شروع جشن اصلی هنوز باید منتظر بمانیم...شربت خوران هم اندک اندک آغاز می شود...زیاد جای نگرانی نیست!...

نگاه های متعجب به من دارد کم کم بیشتر می شود...کمی می ترسم.بلند می شوم و بساطم را جمع می کنم!

 

ساعت 7:40:

200 متر جلوتر  فضای خلا پیدا می کنم...باز هم روی همان بلوار اصلی!...اینجا کمی ناپیداست و بهتر و راحت تر می توان کار کرد.زباله های لیوان های یک بار مصرف کم کم با نسیم باد روی خیابان ها می آیند و صدایشان هم دارد به گوش می رسد.شربت را دارند جلوی یکی از با کلاس ترین مراکز خرید شهر می دهند و طبعا تعداد آدم های مثلا با کلاس هم کم نیست!...اما از آنها هم آبی گرم نمی شود...با یک زور کوچک لیوان را مچاله کرده و بغل دستشان می اندازند....به بهانه اینکه سطل زباله وجود ندارد!...اما دارد...من دارم می بینم ....فقط کمی آنطرف تر است...

پسرکی ترقه می اندازد و از شانس بد او هم...پلیس همان لحظه از سر می رسد و توقف میکند....پسرک از ترس فرار می کند....کاش پلیس بهداشت هم داشتیم و کمی از آن می ترسیدیم!!

از روی چمن های وارفته بلوار هم بلند می شوم و به سمت بالاتر خیابان حرکت می کنم.از کنار یک مرکز جشن عبور می کنم....نوای موسیقی اش آشناست!...""من برات بیس می زنم...تا تو رو..."" مطمئنم که این موسیقی برای امشب مناسب نیست..آن هم پخش خیابانی!!! اما موسیقی است دیگر....بازار دیگری دارد اما همه جا عرضه می شود!!... برای امام زمان(عج) بیس می زنیم!!!

مولودی مان(که گاه با مداحی هیچ فرقی ندارد!!) حرفی برای گفتن ندارد...همین می شود که آهنگ هایی که در عروسی ها می شنویم...بازار خیابانی در این شب پیدا می کنند.متاسفانه حتی موسیقی بدون کلام شاد هم نداریم که حداقل این شب ها استفاده کنیم.همه جای کارمان می لنگد.شادی مان در این شب(و بقیه شب ها) تعریف شده نیست...همه چیز را با همه چیز قاطی می کنیم...سالاد فصل شده ایم!!...شما هم قطعا متعجب خواهید شد وقتی پرچم "یا مهدی ادرکنی" را می بینید و آهنگ "نسترن ای عشق من" را می شنوید!!!...

 

ساعت 8:15:

دور از مرکز اصلی جشن کمی آرام می یابم تا این سطرها را بنویسم...با دوستان همین بحث نوع جشن و کیفیت آن را دنبال می کنیم...خنده توامان از رفتاری که در این شبها داریم...چاشنی حرفهایمان است!!

امروز صبح در کلاس ریاضی هم بحث داشتیم که چرا اینگونه ایم؟ چرا طور دیگری رفتار می کنیم؟ بچه های کلاس همگی با من مخالفند...می گویند می خواهیم تخلیه انرژی کنیم....شادی نداریم....حرفهایشان تا حدودی حقیقت دارد...قبول دارم که ملت ما شادی ندارد و قطعا وقتی شادی پیدا می کند ...برای تخلیه انرژی جایی نیست.

اما من با این عادات مخالفم....اینها از ما نیست....جزو فرهنگ ما نیست.....کجای فرهنگ این دیار کهن نوشته شده که برای تخلیه انرژی تان زمین و زمان را به آسمان ببرید؟...آشغال روی خیابان بریزید...تا می توانید لایی بکشید....در یکی از بهترین شب های خدا ،طوری رفتار کنیم که بعدا از مسلمانی مان خجالت بکشیم؟! اگر صدای ضبط ماشین ها بلند بود...باز حرفی نیست اما چرا در کوچه و خیابان؟

شما اگر ببینید که کسی دارد از ماشینش آشغال به بیرون پرت می کند...از این صحنه متنفر نمی شوید؟...سوناتا و کمری و پژو و پراید و پیکان ندارد!....همه امشب همین طوریم...اینجا شکاف طبقاتی وجود ندارد!!!....فقط بلدیم در داشتن ثروت خود را طبقاتی بدانیم نه در فرهنگ....از نظر فرهنگ (این چیزی که من دیدم) همه در یک طبقه ایم.

سالهاست می دانیم که این اتفاق ها دارد میافتد...چرا بی خیالیم؟ اصلا چرا یکی نمی پرسد که فلسفه شربت دادن در خیابان که هم باعث بار ترافیکی می شود و هم زحمت کارکنان شهرداری را زیاد می کند...چیست؟ پس مساجد برای چیستند؟ فقط سخنرانی و نماز؟....چرا در شب جشن نیمه شعبان...جشنها را به مساجد و حسینیه ها هدایت نمی کنیم؟

اجرای این گونه مراسمات مذهبی و جشن ها و همچنین عزاداری ها،نیاز به یک جور کارگردانی دارد،جدی می گویم....باید کسی باشد که این امور را ساماندهی کند...اما خب همه اینها در سطح حرف باقی می ماند...عمل کیلویی چند؟

فقط 15 روز تا ماه رمضان فرصت داریم....ما در ماه رمضان هم همین آدمها هستیم...به خدا زیاد فرقی نداریم!!

 

پس نوشت ها:

 

 

  • استاد ریاضی مان سر کلاس می گوید:  یکی از دوستانم که در شهرداری تهران کار می کند گفته است که سال گذشته فقط برای تمیز کردن آشغال های مردم در شب نیمه شعبان،5 میلیارد تومان هزینه شده است!!!(میلیارد تومان!!! رکورد نیست؟)
  • شب نیمه شعبان را گذراندیم....همه چیز هم دیدیم! دعوا...چاقو کشی...لات بازی...مست کردن بعضی ها...لایی کشیدن...ترقه انداختن...آشغال ریختن در خیابان به یک چشم برهم زدن!...واقعا فکر می کنم که امام زمان(عج) خیلی از ما راضی است!!!
  • این یکی واقعا محشر بود....یکی از مراکز جشن چون خودش را خیلی خیلی با کلاس می دانست...آهنگ های "دی جی"گذاشته بود.این یکی را تا به حال ندیده بودیم.
  • یادتان باشد در شب نیمه شعبان هیچ کجا امن نیست!!!...حتی پیادروها که مرکز عبور موتورسیکلت هاست و البته جلوی چشمان ماموران راهنمایی و رانندگی!!!
  • یادمان باشد شب نیمه شعبان یکی از شب های قدر است....قدر این شب را بدانیم.
  • کاش جریمه کسانی که آشغال روی خیابان ها می ریختند این بود که تا صبح به تمیز کردن خیابان ها می پرداختند تا کمی درس عبرت شود.


شنبه 26 مرداد 1387  12:08 ق.ظ


طرح: علیرضا ذاكری

میلاد موعود مبارك


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 7 مرداد 1387  12:07 ق.ظ

 

جایی همین حوالی . . .

 

شب.خارجی.یك مكان خارجی:


پدرام:چی میخورین؟

بروبچ: 4 تا ذغالی...4تا پیكو...

پدرام: الان . . . علی برو اونور بلوار پارك كن من برم بگیرم بیام...

علی: هستیم اینور دیگه...واسه چی؟

پدرام: اونور حالش بیشتره...!


پدرام رفته است شام امشب را بگیرد...با خیال یا بی خیال داریم موسیقی گوش می كنیم و دیدی هم به اطراف می اندازیم...حوصله ام نمی گذارد بلوار را دور بزنم و ماشین را جا به جا كنم...حس صرف جویی بنزینم گل كرده است!!!...  از موسیقی هم زده می شویم به درون فضای سبز می رویم...یكی ولو می شود...یكی صاف ایستاده است آمار ملت را می گیرد ...یكی هم....

غرغر ها یكی یكی شروع می شود...حالش را نداریم بریم 50 متر آنورتر و یقه پدرام را برای دیر كردنش بگیریم...از همین جا برایش مسیج و تك زنگ می رویم...از مغازه بیرون می آید و چارتا دری وری با حركات صورت نثارمان می كند.... ما هم در دلمان یك "بینیم با...زود باش" نثارش می كنیم....چمن ها زیر پاها و بدنمان بی صدا سر خم می كنند...اینجا دیگر حس و احساسم گل نمی كند...

پدرام دارد میآید...خودمان را از ولو بودن درمیآوریم ...یك نیمكت خالی گیر میآوریم و سوارش می شویم...فكر نكنم از دست ما جان سالم به در برد!!!...مشغول خوردن فست فودهای امروزی می شویم...یكی از بچه ها می گوید به جای نوشابه دوغ بخوریم كه ضرر نداشته باشد...حسابی از خجالتش درمیآییم!!!...

بچه ها برای هواخوری ودیگر كارها! دارند بلوار را پایین و بالا می روند،من همراهشان نمی روم...از من دیگر گذشته است!!!...پسرك روزنامه فروش هم برای كار دیگری دارد بلوار را پایین و بالا می رود...یكی از بچه ها دارد برمیگردد...گوشی موبایلش را پیش من جا گذاشته است...پسرك روزنامه فروش هم همزمان با او به من می رسد...دنبال 100 تومانی می گردم تا یك روزنامه ازش بخرم...پژمان می گوید حوصله داری ها!!! مگه چی تو این كاغذپاره ها نوشته؟ اینا همش بازیه!!...

دیگه اینقدر هم بی خیال نیستم...10 برابر مبلغی كه خرج روزنامه و مغزم كردم را امشب خرج جای دیگرمان كردیم!!!...عادت كردیم به ضرر كردن و ضرر دادن و هدر روی...چرا؟ نمی دانم...

پسرك روزنامه فروش دارد می رود...هنوز چند قدمی دور نشده كه صدایش می زنم...یك ساندویچ اضافی مان را بهش میدهم...اول قبول نمی كند...اما راضی اش می كنم...

روزنامه را ورق می زنم... بچه ها همچنان دارند بالا و پایین می روند...چندان هم بازی نیست...كاش فقط كمی جدی تر بودیم...

پسرك روزنامه فروش را با چشمانم بدرقه می كنم...روزنامه را به مردم دیگر هم نشان می دهد...اما كسی نمی خرد...همه مشغول "خوردنند" و حوصله ای برای "خواندن" ندارند...پسرك در انتهای بلوار با نامیدی روی جدول می نشیند...ساندویچ را زیر روزنامه ها درمیآورد و مشغول خوردن می شود....چشمانم را برمیگردانم...پدرام دارد صدایم میزند...

 

بیا بریم....حالش تموم شد!

 


جمعه 3 خرداد 1387  03:05 ق.ظ

 

ما فقط ظاهر پرستیم . . .




مثل اینكه تبعات طرح "امنیت اجتماعی" دارد به دانشگاهها هم نفوذ می كند!...چند صباحی ست(بعد از گرم شدن هوا)...پوشیدن هر گونه تی شرت(آستین كوتاه و آستین بلند) در دانشگاه ما ممنوع شده است.كارهایی كه عمدتا با هدف "فرهنگی" انجام می شوند ولی عملا اتفاق خاصی نمی افتد.

شهری ما در آن دانشگاه می رویم(و زندگی می كنیم...) جزو مناطق گرمسیری كشور محسوب می شود و بهار و تابستان گرم و خشك در آب و هوای اینجا حكومت می كند.به هر ترتیب وقتی هوا گرم می شود لباس ها هم كمتر می شود و این هیچ تعجبی ندارد ولی تعجب از آنجا آغاز می شود كه طرح برخورد با لباس های نامناسب بدون هیچ منطقی در اینجا دنبال می شود.چندی پیش جلسه پرسش و پاسخ با هیئت رئیسه دانشگاه آزاد عمدتا حول همین موضوع(برخورد با لباس های نامناسب) چرخید و كار به جاهای باریك كشیده شد.مسئول فرهنگی!!! دانشگاه(كه از قشر روحانیت هم هستند) با این منطق كه لباس باید مناسب باشد و ما اگر فلان لباس را ببینیم برخورد می كنیم ...اعتراض شدید دانشجویان را برانگیخت.حالا قضیه این طرح چیست؟ قرار بر این شده است كه "فقط" با "تی شرت" آستین كوتاه و آستین بلند برخورد شود و بقیه اگر پیراهن آستین كوتاه و تنگ و كوتاه پوشیدند هیچ مشكلی وجود ندارد...(پیدا كنید منطق داستان را!!!)

اما مشكل این گونه برخورد ها چیست؟ چرا هیچ گاه این طرح های به ظاهر فرهنگی به ثمر ننشسته اند؟ چرا نسل جوان به رغم تمام محدودیت هایی كه ایجاد می شود باز هم در مقابل این گونه طرح ها مقاومت می كنند؟

هیچ كس لباس نامناسب را در دانشگاه نمی پسندد...این یك حرف منطقی ست اما چه كسی تعیین می كند كه لباس نامناسب چیست؟ امروز كه با تی شرت دانشگاه رفته بودم(آستین كوتاه و قدبلند) حراست دانشگاه به تبعیت از همان كار فرهنگی جلوی ما را گرفتند و گفتند كه لباس شما نامناسب است...واقعا چه كسی تعیین كننده است؟ آیا تی شرت هایی كه روی آنها  عمدتا این جمله نامناسب(Fcuk) نوشته شد...تنگ و كوتاه است....با دیگر تی شرت ها فرقی نمی كند؟ نكند اینجا هم باید تر و خشك با هم بسوزند یا همه ما برویم در این گرمای 35 درجه پیراهن آستین بلند بپوشیم؟...منكر آدم هایی نیستم كه با پوشش نامناسب به دانشگاه می آیند و مدل موهایی عجیب و غریب دارند...باید با آنها برخورد شود ولی چگونه؟ فقط با جلوگیری و تحكم؟ فقط با افعال امری؟ به "فقط" خیلی توجه كنید....

هزاران بار این جمله را تكرار كرده ام كه ما "عرضه فرهنگی" نداریم.یعنی چیزی از فرهنگمان را نداریم كه عرضه كنیم یا شاید هم نمی خواهیم كه عرضه كنیم.بحث پوشش 2 جنبه دارد.شخصی و اجتماعی...در نهادی اجتماعی مثل دانشگاه باید وزنه دومی(یعنی همان بعد اجتماعی پوشش) سنگین تر باشد و در این شكی نیست.خب این موضوع را اینجا نگه دارید...نگاهتان را بچرخانید....دانشگاه...در این باره چه كاری انجام داده است؟ آیا دانشگاه كه به قول حضرت امام(ره) مركز همه چیز است....واقعا مركز همه چیز است؟ اگر هست پس چرا حداقل همین كار ساده را نمی تواند انجام دهد؟ چرا نمی تواند همزمان با اجتماعی بودنش ...فرهنگی بودن خودش را هم ثابت كند؟ یكی از روسای همین دانشگاه ما با طرح حجاب برای خانمها بدین شكل كه "چادر ملی" چادر سنتی" مانتوی بلند" وارد این كارزار شد...ولی خب كسی محل به این طرح نگذاشت....! چرا فقط با زور می خواهیم چیزی را بفهمانیم...چرا طرح ها باید با زور حراست و غیره انجام شوند نه با شوق دانشجویان؟...همه اینها دلیل دارد....دلیل آن این است كه این گونه طرح ها 2 مشكل دارند...اولا اینكه "زوری" هستند و دوما اینكه "جذاب و متنوع" نیستند...باور كنید اگر كسی بتواند این 2 مشكل را حل كند باید به او لقب "سوپرمن" بدهیم!!!

تا به حال چندین طرح درباره حجاب اسلامی...مد اسلامی و... در مجلس تصویب و به بایگانی منتقل شده اند!!! چرا هیچ كس یا همین مسئولان به ظاهر فرهنگی نمی خواهد این طرح ها را اجرا كند؟ چرا همه در تابستان یادشان می آید كه مد اسلامی هم هست!!!؟؟ همین مسئول فرهنگی دانشگاه ما كه به گفته خودشان فارغ التحصیل دانشگاه شهید بهشتی هستند و با كمیسیون حقوق بشر همكاری می كنند....!!....چرا نمی توانند در جذب جوانان موفق باشند؟ چرا طرح های فرهنگی فقط دارند خاك می خورند؟....فكر می كنم باید حداقل تا اینجا منظور من رو درباره عرضه فرهنگی فهمیده باشید....

 

چرا تیتر بالا را زدم؟ دلیل آن این است كه ما فقط می خواهیم ظاهر را درست كنیم و به باطن هیچ كاری نداریم....مسئولان فرهنگی دانشگاه فقط می خواهند دانشجویان ظاهر خود را حفظ كنند تا بعدا به مقامات بالاتر پز همین اقدامات فرهنگی شان!! را بدهند....قطعا غیر از این نیست....حالا خیلی از شما بعد از خواندن این مطلب ممكن است فكر كنید كه من دارم به آنان توهین می كنم....برداشت شما مال خودتان....ولی من فقط دارم یك تلنگر می زنم....تلنگر می زنم تا بعضی ها بفهمند كه ما داریم به كجا می رویم.....ما فقط داریم جاده ظاهر پرستی مان را طی می كنیم و دیگر هیچ!!!


اگر به عنوان مثال یك دانشجو بخواهد در دانشگاه فساد كند(حالا از هر نوع كه شما فكرش را می كنید) ...آیا این دانشجو با پوشیدن پیراهن آستین بلند سر به صلاح میشود؟ آیا فساد كم می شود؟ آیا نیت ها تغییر می كند؟ ...كاش ساده بودم و این حرف ها را بی دلیل و منطق باور می كردم....باور می كردم كه می توان با تغییر ظاهر... باطن را هم تغییر داد.....اما نمی توانم....گوسفند نیستم!...باورم نمی شود....



یكی مرا ساده كند....

لطفا كمی علف !!!

 


یکشنبه 11 فروردین 1387  04:03 ق.ظ

گفتم  : خسته ام

گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله  - از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

 

گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قبله - خدا حائل است بین انسان و قلبش (انفال/24)

 

گفتم : غیر از تو کسی را ندارم

گفتی :  نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16)

 

گفتم: ولی انگار اصلا" منو فراموش کردی

گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) 

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) 

 

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای منه کوچک خیلی دوره,تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله - کارهائی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه  (یونس / ۱۰۹)

 

گفتم: خیلی خونسردی , تو خدائی و صبور, من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک ....یه اشاره کنی تمومه

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا" و هو شر لکم- شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل ... اصلا" چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم- خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه (بقره/143)  

 

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا، مردم به چی دل خوش کردن، باید به فضل و رحمت خدا شاد بود 

 

گفتم: اصلا" بی خیال  توکلت علی الله 

گفتی: ان الله یحب المتوکلین - خدا اونائی رو که توکل میکنن را دوست داره (آل عمران/159) 

 

گفتم:خیلی چاکریم. ولی اینبار انگار گفتی :

حواست رو خوب جمع کن. یادت باشه که :ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره - بعضی از مردم خدارو فقط به زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه , امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلائی سرشون بیاد تاامتحان شن,رو گردون میشن
 
منبع: خورشید بانو

لینک روز:

چرا آثار مهران مدیری پرمخاطب است؟

نقدی بر سریال " جنایتهای غیرحرفه ای "

پرونده بنیامین در سایت مجله موسیقی ایرانیان

پرونده بنیامین در خانواده سبز

پرونده بنیامین در سایت بالاترین

پرونده بنیامین در سایت هم آواز


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 25 اسفند 1386  10:03 ق.ظ

هر روزتان نوروز
نوروزتان
پیروز

 

چقدر زود یک سال دیگر هم گذشت . . .

همه ما منتظریم تا سال 86 رو که انگار همین دیروز تحویل گرفتیم رو تحویل بدیم و سال 87 رو تحویل بگیریم.(چقدر تحویل گفتم!)

 

امیدوارم سال 1387 سال خوبی برای همه شما باشد.اگر "هنر هفتم" کم کار بود . . . اگر نتوانست خواسته های شما را برآورده کند . . . اگر جذاب نبود . . . بزرگواری کنید و بر ما ببخشایید . . .

امیدوارم سال 87 سال بهتری برای "هنر هفتم" باشد.

 

همه اینها مقدمه بود! اگر یادتان باشد . . . سال 86 پست نوروزی شلوغی داشتم! اینبار از شلوغی خبری نیست. این بار با یک کار جدید در خدمتتان هستیم . . .



پرونده ای برای یك خواننده عامه پسند
بنیامین بهادری


 

بله ! پرونده ای برای "بنیامین بهادری" که کار مشترکی از وبلاگ های "هنر هفتم" و "بنیامین85" است.نمی دانیم چقدر در این کار موفق بوده ایم ولی خب اولین کارمان است و پر از نقص! به دلایل فنی کار پرونده ناقص ماند و ما سعی کردیم که این مورد چندان به چشم نیاید.

خیلی خوشحال می شوم که پرونده را حتما حتما بخوانید و ایرادات آن را گوشزد کنید.پرونده در 16 صفحه بسته شده است و شما با خواندن آن تقریبا باید همه چیز را درباره بنیامین بدانید.(البته وجه هنری بنیامین نه وجه شخصی!)

همین جا باید از "روناک" از وبلاگ بنیامین85 تشکر کنم که زحمت چند مطلب و تصحیح اطلاعات رو کشیدند.از "مهدی خانعلی زاده" هم ممنونم که قبول کرد و یادداشتی برای بنیامین و موج موسیقی اش نوشت.



دریافت پرونده  (سرور 1)

دریافت پرونده(سرور 2)

دریافت پرونده(سرور 3)


دریافت پرونده(اختصاصی هنر هفتم)
 

دانلود Foxit Reader برای دیدن فایل PDF  (دانلود)

 

سال نو رو تبریک گفتم؟ . . . نگفتم؟ پس . . .

عیدتون مبارک . . .

 

طراحی و اجرای پرونده:

امید محمودزاده ابراهیمی

وبلاگ هنر هفتم



توضیح دانلود:
روی لینک بالا کلیک سمت راست کرده و گزینه Save Target as رو کلیک کنید.
همچنین میتوانید با کلیک سمت راست روی لینک  گزینهProperties را انتخاب کرده و لینک مربوطه را در برنامه مدیریت دانلود خود وارد کرده و شروع به دانلود نمایید.
اگر مشکل دانلود پیدا کردید می توانید از سرورهای دیگر استفاده کنید.
پیشنهاد من سرور شماره 2 است.  

شنیده می شوید . . .



لیست کامل فیلم های سینمایی نوروزی در ادامه مطلب . . .

لینك های روز:

پخش زنده و "انحصاری" مراسم افتتاح گنبد جدید امام جواد(ع)/از رادیو جوان

شكایت ثبت احوال فارس از سریال "مرد هزار چهره"/2 میلیارد تومان غرامت معنوی !!!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 مرداد 1389
دوشنبه 29 بهمن 1386  12:02 ب.ظ



29 بهمن،روز عشق،روز سپندار مذگان . . .  شاد باد

لینک روز:

ولنتاین یا سپندار مذگان؟!!

خانه ای روی باد !

تقابل " خانواده سبز " با " همشهری جوان "


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 7 دی 1386  12:12 ب.ظ

 

ممنون از . . .


 

  • حاج منصور ارضی، که شهردار تهران را با عمر سعد یکی دانسته و و ریاست جمهوری را گندم کاری فرموده اند!

 

  • مدیر دوبلاژ سریال افسرن پلیس، که پس از پخش دو سری از این سریال گویندگان آن را عوض کرده و سریالی جدید به روی آنتن فرستاده است!

 

  • کریس دی برگ، که جرات کرد با یک گروه ایرانی آهنگی در وصف صلح بخواند و قول کنسرتش را هم بدهد!

 

  • شرکت گاز، که گاز چندین وزارتخانه را به کلی قطع کرد تا کارمندان از سرما سگ لرزه بزنند!!!

  • لورنزو فلاهرتی،که جو گیر شده است و قصد دارد در سری سوم و چهارم سریال "جنایت های غیر حرفه ای" بازی کند!

  • شبکه اول سیما، که قصد دارد از این به بعد با تقلید از شبکه ام بی سی سریال های ایرانی اش را 3 بار در هفته پخش کند

  • بانک ملت،که بعد از اظهار نظر سازمان بازرسی کل کشور همچنان کم نیاورده و هنوز قصد دارد 2000 دستگاه ال نود به برندگانش بدهد!!

  • صدرالدین حجازی،که همچنان اصالت خود را حفظ کرده و جز نقش معتاد نقش دیگری را قبول نمی کند!!!

  • مدیر عامل ایران خودرو، که صادارت ال نود را کشک خوانده اند!! و قصد دارند اول به مشتریان ایرانی خدمات بدهند!!

  • همراه اول، که در تبلیغات پز کم شدن تعرفه سیمکارت اعتباری را میدهد ولی در عمل کار خاصی صورت نمی گیرد!!!

  • گروه آریان، که بیش از یکسال است که قول بیرون آمدن کاست چهارمشان را یک ماه یک ماه تمدید می کنند!!!

  • رجا نیوز، که تاخیر در دیدار مدیران رادیو جوان با یکی از مراجع را بر خود جشن گرفته و در تحلیلی دقیق! این تاخیر را رد نمودن دیدار فرض کرده است !

 

  • شبکه تهران، که برای کم نیاوردن از شبکه دو و سه...اقدام به پخش مجدد مجموعه انسان خوب کرده است!!! ما هم که عاشق کره(با ضمه ک !)

  • سعید قطبی زاده، که سریال مدار صفر درجه را سریال ضعیف و کم مخاطب برشمرده اند و احتمالا چهل سرباز بهترین مجموعه تاریخی سیماست!!!

  • نشریه چلچراغ، که بعد از شب چله اش (که با دو روز تاخیر مواجه شد!) همچنان منتشر نشده است تا یادآور خاطرات توقیف های فله ای روزنامه جات!!! در سالهای پیش باشد!!!

  • طراح پوستر چهارانگشتی، که بهرام رادان را شبیه جک گنجیشکه درآورده و قصد دارد با این طراحی فروش فیلم را تضمین کند!!!

  • صدا و سیما، که یاد و خاطره ناصر عبداللهی را به بهترین صورت زنده نگاه داشت!!!

  • خبرگزاری فارس، که خودش مدیرش را برکنار کرد و اصلا ربطی به انتقاد از دولت ندارد!!!

  • تورم انتظاری، که تمام کاسه کوزه های تورم را سر او و همدستانش می شکنیم تا اتحاد ملی و انسجام اسلامی مان حفظ شود !!!

 

  • رادیو جوان، که قول پخش مستقیم جشنواره موسیقی فجر را داد . . . البته فقط قولش را داد !!!


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 7 دی 1386  12:12 ب.ظ




عید سعید غدیر خم بر همگان مبارک باد


  • آخرین ویرایش:-