
من هیچ وقت آنطور که میخواستم و دوست داشتم، درس نخواندم. سالهای قبل از دانشگاه فکرها و ایدههایی از دانشگاه داشتم که حالا میبینم از زمین تا آسمان با واقعیت فرق داشت (نمونه بارز ان ساختار مهندسی کلاسها بود. من فکر میکردم مثل این فیلمها دانشگاه کلاسهایش شیب دار است اما با دبیرستان ما فرقی نداشت!)
خیلی از دانشجویان رشته فنی و مهندسی در دروسی مثل ریاضی، معادلات و... مشکل دارند و این موضوع اصلا چیز قابل انکاری نیست. خیلیها درجا میزنند، خیلیها با پارتی نمره میگیرند و خیلیها هم وقتی دو عدد اول شماره دانشجوییشان با سال کنونیشان فاصله گرفت! به هر حال پاس میکنند.
چندین شب پیش که در حال خواندن درس ریاضی۲ بودم به یاد همان ایدههای قبل از دانشگاهم افتادم. اینکه مثلا دانشجویان یک درس بالفرض (ریاضی یا استاتیک یا مقاومت) وقتی حس میکنند که در آن درس مشکل دارند بیایند و خودشان با هم قرار بگذارند که در یک یا چند روز، خودشان دور هم جمع شوند و در دانشگاه با هم درس بخوانند، تمرین حل کنند و رفع اشکال کنندشاید ایده قشنگ و جذابی باشد اما باور کنید یا اصلا نمیتوانید این ایده را دانشگاههای ایران اجرا کنید یا به سختی میتوانید. چون به نظرم این کار مقدماتی میخواهد مثل اینکه خوده آن بچهها باور داشته باشند که «دانشجو» هستند نه بچه دبیرستانی که با همان روحیه نوجوانی بخواهند همه چیز را به سخره بگیرند یا همان اخلاق بچگی را داشته باشند.
اینکه میگویم نمیتوانیدای ایده را در دانشگاههای ایران اجرا کنید یا خیلی سخت میتوانید... دلیل دارد. اولین دلیل و مهمترین دلیل ان مختلط بودن کلاس هاست. یعنی اینکه دخترها و پسرها به دلیل شعور کم اجتماعی و درک نادرست از هم نمیتوانند از این نوع کارهای دسته جمعی انجام دهند... اما خب آمدیم یک طرف را حذف کردیم، قضیه حل میشود؟ اگر از من بپرسید میگویم نه.... چرا؟ چون این به اراده دانشجویان و طرز فکر آنها بر میگردد. ممکن است حرفش زده شود اما هیچ وقت به اجرا درنخواهد آمد. اگر در مورد اول انگیزه لازم وجود داشت (به دلیل وجود جنس مخالف در کلاس درس و انگیزش ناشی از آن!)، در مورد دوم این انگیزش به صفر میل میکند. اما این یک بخش قضیه است.دلیل مهم بعد از آن نداشتن روحیه دسته جمعی کار کردن در ما ایرانی هاست. ما اصلا تیمی فکر نمیکنیم. فکر نمیکنیم که ماهایی که در دانشگاه هستیم میتوانیم یک تیم باشیم... تیمی که در آینده بتواند خلاق ایدههای بزرگ باشد و اصلاح کننده موجود باشد. زیاد حوصله نداریم و شاید هم اصلا دوست نداریم چیزی که بلد هستیم را به اشتراک با دیگران بگذاریم. این اخلاق منسوخ شده در ما ایرانیها همچنان جاری ست و فکر هم نمیکنم به این زودیها اصلاح بشود. دلیل بعدی را هم قبلا اشاره کردم، روحیه دانشجویی ضعیف ما... فی الواقع ما دانشجو نیستیم و من به شخصه به این موضوع اعتراف میکنم. دانش آموزانی هستیم که حالا به محیط بزرگتر وارد شدیم و فوق فوقاش کلاسهایمان با جنس مخالف یکی شده و کمی آزادیاش بیشتر است، همین! روحیه دقیقه نودی کار کردن را هم بگذارید کنار همینها...
نمیدانم شما چقدر با دلایل من موافقید یا اصلا متن بالا را تایید میکنید یا نه اما حتما دلیلهای بهتری به ذهن خودتان هم رسیده است. اما... اگر دانشجو شدید یا هستید مردانگی کنید و این ایده دسته جمعی کار کردن و فکر کردن و درس خواندن را اجرا کنید. خدمت میکنید!
پی نوشت یک:
در سالهای قبل دوبار این ایده، در دانشگاه ما و در کلاسهای ما به شکلی اجرا شد. در واقع یکیاش با فکر ما بود و یکیاش خود به خودی... بعدا در روز نوشتهای بعدی از آنها مینویسم.
پی نوشت دو:
توسعه و استفاده روز افزون از شبکه های اجتماعی را (به شرطی که واقعا بخواهیم در یک شبکه اجتماعی باشیم) را در بالا رفتن شعور اجتماعی خودمان بسیار مفید میدانم. البته آن شرط خیلی مهم است.
این متن با نرمافزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ ) ویرایش شد.



به روزنامهفروشی میرسم. چشمانم سراغ «چلچراغ» را میگیرد. آخر تنها نشریهای بود كه یلدا را جان میداد. حاضر بودم اگر دوهزارتومان هم بود، بدهم تا سرحال شوم اما حواسم نبود كه چراغش را چند وقت قبل خاموش كردند. انگار همه میخواهند حالم را بدتر كنند. من هم حالا آه میكشم. مثل خواهرم.
«چند دانه یاقوت» كنار میوهفروشی دیدم. از آنهایی كه «دسته به دسته» بودند. تشر خوبی بود برای خاطرات كودكی. هنوز هم سردی انار مخصوصا وقتی یلدایش رسیده باشد را با سرمای زمستان گره میزنم. هندوانه را كه به قیمت جان میدهند اما اشكال ندارد. همین كوچكاش هم كفایت میكند. میخواهم امشب غوغا كنم! در راهم كه به ذهنم میرسد چرا این سردی همیشه با یلداست؟ چند سال پیش بود كه فیلم «شب یلدا» كیومرث پوراحمد را دیدم. «فروتن» سراسر فیلم سرد بود. مثل انار. مثل هندوانه! خندهام میگیرد از این قیاسهای معالفارق. یاد چه چیزها كه نمیافتم. ها راستی تخمه و آجیلش یادم رفت! گرمی داشتند. با انار و هندوانه میجنگیدند. روزگاری بود.
منبع: پاسارگادنیوز/درباره یك شب یلدای سرد
*: تیتر این مطلب اول تو نشریه این بود اما دبیر تحریریه عوضش کرد!
پینوشت یک:
ببخشید یکم تلخ بود.

روشنفکرنمایی!
مهدی صالح پور
1. من اصلا مداحی گوش نمیکنم؛ از وقتی یکی قلاده بست به گردنش و سگ امام حسین شد. از وقتی یکی مست کرد و روضه خوند. از وقتی یکی کفر گفت در حرفهاش. از وقتی یکی روضههاش سیاسی شد. از وقتی ترانهها وارد مداحیها شدند. از وقتی آهنگهای هایده شد منبع مداحی. از وقتی فرق بین ترانه و مداحی کمتر و کمتر شد.
2. من با دستههای عزاداری کوچه و خیابون گردی نمیکنم. از وقتی دیدم خودم وقتی با ماشین پشت دسته گیر میکنم، چقدر اذیت میشم. از وقتی مریض توی ماشینم بود و پشت یه دسته عزاداری گیر کردم و… از وقتی دیدم بقیه مردم چقدر سر این قضیه اذیت میشن. وقتی دیدم نصفه شب توی یه کوچه با صدای بلند عزاداری کردن به لعن و نفرین مردمش نمیارزه.
3. من از علامت (علم) متنفرم. چون خرافاته. چون مسخرهس. چون دلیل نداره وجودش. چون جز بستن خیابون کارکرد دیگهای نداره. چون پول توی جوب ریختنه. چون 11 ماه باید توی انبار خاک بخوره. چون تحریف در دینه. چون با منطقم جور در نمیاد.
4. من با صدای گوشخراش طبل و سنج و دوهل مشکل دارم. چون میبینم که باعث آزار و اذیت پدر پیری میشه. چون مادر پیری رو اذیت میکنه. چون استراحت رو از مریضی میگیره. چون…
5. من زنجیر زدن رو قبول ندارم. چون هر گونه ضرر رسوندن به بدن مورد قبول دینم نیست. چون هیچ دلیل قانعکنندهای برای زنجیر گرفتن در دستم ندارم. چون هزاربار زنجیر زدن به شونههام، قدر یک لحظه فکر کردن به یزید و حسینهای زمانهم ارزش نداره.
6. من دوست ندارم سیاه بپوشم. چون سیاه پوشیدن توی اسلام مکروهه و کراهت داره. چون عاشورا فقط عزا و ماتم نیست. چون…
اما
1. من بعد از دید بدی که نسبت به مداحیها بوجود اومد، آهنگ مذهبی گوش میکنم. آلبوم سلامآقا. آهنگ کاکا از لهراسبی. آهنگهای سریال غریبانه که خواجهامیری خونده بود. آلبوم غریبانه کویتیپور و…
2. من عزاداری داخل هیئت و مسجد رو میپسندم. چون مسجد خونه خداست. چون باعث اذیت شدن کسی نمیشم. چون مشکلات این هیدتهای داربستی رو نداره. چون رسمی تره. چون چهار تا جوونک همه کاره نمیشن. چون اصولی تره. چون قانونمند تره.
3. من با مداحی ساده بدون طبل و آلات موسیقی و صداهای گوشخراش موافقم. مثل مداحیهای قدیمی که ریتمش رو سینهزنی عزادارها تعیین میکرد تا ریتم آهنگهای مبتذلی که به مداحی تبدیل شدن. من با روضه بیشتر ارتباط برقرار میکنم تا حالت شور و از خود بیخود شدنی که دلیلی توش نمیبینم.
4. از نظر من 5 دقیقه سخنرانی و صحبت در مورد امام و عاشورا، صد برابرِ 10 ساعت با زنجیر خودم رو پاره پاره کردنه. فکر کردن در مورد اون واقعه و الان و کربلای 89 ای که توی شهر کثیفم هست، مفیدتره واسم.
5. و…
…
من با این تفکرات، پیشِ این بچه هیئتیهای تازه به دوران رسیده، مرتدم. خدا رو هم قبول ندارم! ضددینم. مخالف اسلامم. چون طرفدار موسوی و جنبش سبز بودم این شکلی شدم! از اسلام هیچی نمی فهمم.
باشه… من چیزی نمیفهمم. ولی اولویتهام رو توی دینم فراموش نکردم. 11 ماه دزدی نمیکنم و 10 روز عزاداری. همیشه یه رو دارم. 11 ماه عیاشی نمیکنم و 10 روز سیاه پوش و ریشو(!)! 11 ماه کثافت کاری نمیکنم و 10 روز پاکیِ ریاکارانه. من دینم مهم تر از مذهبمه. همین.
+ غدیر خون مبارک.
یک غول با پیراهن مشکی
الهام
زمان دانشگاه، دکتر بهار استاد فیزیک دانشگاهمون میگفت: "من در ایام خاص مثل همین روزهای عاشورا، نمیرم قابلمه دستم بگیرم تو صف غذای نذری یک ساعت معطل بشم. من در این روزها سعی میکنم بیشترین بازده کاری رو داشته باشم. از هر روز دیگه ای بیشتر کار میکنم. مثلا نوشتن کتاب و ترجمه و ... . "
حالا این هم شده مثال مردم ما. اینکه از وقتی بچه بودیم یکی از وظایفمون این بود که بریم تو صف نذری وایستیم یا اگه در یه خونه مردم جمع شدن بریم ببینیم چه خبره و اگه نتونیم غذا بگیریم یعنی بی عرضه هستیم. اینکه لیوان به دست بین عزادارها حرکت کنیم و شربت بخوریم که اگه این کارو انجام ندیم خلاف عرف عمل کردیم!
هر کسی از دوران کودکی خودش با عاشورا یه خاطره هایی داره. یه زمانی یاداوری این خاطرات خیلی شیرین بود. اما الان که نگاه میکنم میگم خوب اون موقع بچه بودیم نمیفهمیدیم چی به چیه. فکر میکردیم مسلمونی به شربت خوردن و قیمه امام حسینه. اینکه بریم پشت در مسجد یک ساعت سر پا وایستیم و بعد مردم دسته دسته هجوم ببرن داخل مسجد و همدیگرو آش و لاش کنن تا بتونن قیمه امام حسین رو بخورن. آخه میگن خوردن قیمه امام حسین علاوه بر خوشمزگی کلی ثواب هم داره و مریضیهارو شفا میده!
خوب بچه بودیم و فکر میکردیم اینجوری خودمونو برای یک سال و تا عاشورای بعدی واکسینه کردیم. خوب بچه بودیم دیگه...
هر سال بهتر از پارسال !!!
شیرفروش محل
اشتباه نکنید جملات بالا سخنرانی من در یک مجلس عزاداری نیست . این ها را از زبان دختر خانمی نقل کردم که برعکس پارسال امسال دلش نمی خواهد به عزاداری امام حسین برود ! دلایل جالبی دارد برای خودش حداقلش من را به فکر فرو برد . آمدم بنشینم پست جدید را بگذارم البته با مقداری خلاقیت ، فکر کنید این پست جدید با چندتا عکس جنجالی از دخترهای سانتی مانتال که مشغول عزاداری هستن توی خیابان چه می شود ؟ ولی راستش را بخواهید شرمم آمد فضای وبلاگم را آلوده کنم حتی اگر به قیمت مخاطب و بازدید کمتر باشد . دارید راجع به وجدان من فکر میکنید ؟ بله درست است در این ماه علاوه بر دو برابر شدن دیه ساعات کاری وجدان بنده هم افزایش یافته است ( به سلامتیش ! )
چندین سال پیش مراسم عزاداری امام حسین منزل یکی از همسایه های محله بود ، یکی از عزاداران ماشینش را جلوی در یکی دیگر از همسایه ها پارک کرده بود و بیچاره مجبور شده بود تا تمام شدن مراسم صبر کند . وقتی صاحب ماشین پیدایش شد این بنده خدا فقط یک سوال کرد : " اومدی اینجا برای کسی عزاداری میکنی که کشته شد تا حق الناس پایمال نشه اونوقت خودت پا روی حق الناس میذاری ؟ "
جوانی درست ، جاهلی ، باش ولی باور کن دسته های عزاداری جای بعضی کارها نیست ، خودت که آبرو حیثیت نداری لااقل فکر آبروی آن امامت باش که می خواهی از اسمش و طرفدارانش سو استفاده کنی ! می گویند در ایام عزاداری و ماه های حرام جرم و جنایت کم می شود ولی این حرامزاده ها از آن دزد ها و قاتل ها هم بی شرف ترند که حتی در مراسم عزاداری با لباس سیاه و سربند حسینی و بقیه مخلفات کذاییشان! به ناموس مردم چشم دارند .
خوشبختانه در این مورد نه از آنور بام افتادم نه از این ورش ! ولی دو سه سالی است که دیگر وجدانم اجاه نمیدهد بروم همپای آنهایی عزاداری کنم که به جای سینه زدن ، سینه دید می زنند !!! به جای زنجیر زدن ، کیبورد . به جای فریاد یا حسین دادن شماره می دهند !!! به جای اینکه دستشان را به سرشان بکوبند به این طرف و آن طرف بانوان پیاده رو می کوبند !!! و به جای اینکه نوحه بخوانند رجز مطلحتی می خوانند !!! من عطای این نوع عزاداری را به لقایش بخشیدم ، هر برچسبی که می خواهید به من بچسبانید !!!
بازاین چه شورش است...
بازاین چه شورش است...
حامد
وقتی در کنار سینه زنیها پسرایی رو میبینم که علم بلند میکنند نه برا علمدار کربلا و تنها برای قدرت نمایی روبروی دخترانی که با شالهای نصفه و نیمه روی جوبهای کناری حسینه کنار همدیگر نشسته اند و از شویی که برایشان علم شده حال میکنند !و از همه جالبتر پولهایی که شاباش برای این علمدار نوظهور درون دهانش می آید و استغفرا...!دسته هایی که گاها پسرها با دست شماره هایی رو با دختران تماشاچی رد و بدل میکنند!!
از این نوع عزاداریهای توهینی بدم می آید...نمیخواهم فکر کنم میخواهم باور کنم که همه عزاداران فقط برای آن مظلوم به دسته ها و حسینیه ها می آیند...نمیخواهم به مداحانی که عزای کربلا را با سیاستهای کثیف روزانه و توهین به افراد آلوده می کنند گوش دهم.میخواهم حداقل برای 10 روز هم که شده با آرمانهای حسینی زندگی کنم و به هیچ چیزی به دیده فکر نکنم
یا حسین مارا حسینی کن...باز این چه شورش است....
راه درست را نمی رویم
امید محمودزاده ابراهیمی
از این عزاداری های نمادین و سیاهی جامعه مایوس شدم. امسال عزاداری هم نرفتم.نه به این دلیل که با این نمادین بودن ها مخالفم؛ که وظیفه ام ایجاب می کند همه چیز را ببینم و قضاوت کنم اما مشکلات شخصی و کاری باعث شد در خانه بمانم. بگذریم به این موضوع کاری ندارم اما...
بحثی الان وجود دارد که ما خودمان نمی خواهیم راه درست را برویم. یعنی هنوز افرادی در جامعه ما هستند که علم آهنین را نماد می دانند و عزاداری عریان را ثواب !!! نمی دانم این طرز فکر پایین از کجا به آنان نفوذ کرده است. از طرفی می گویم:« به من چه! بذار مردم تو گمراهی خودشون بمونن» و از طرفی دوست ندارم مردم کشورم اینطور در گمراهی به سر ببرند. کاش فرصتی پیش بیاید که با کسانی که موافق این کارند گفتگو کنم و دلایلشان را بپرسم.
بحث دیگر این است که تناقض و متضاد بودن انگار به یک رویه معمول در کشور تبدیل شده. مثالی غیر محرمی می زنم. رییس جمهور کشور از دختران ما می خواهد بیشتر در مسابقات آسیایی حضور یابند و مدال بگیرند در حالی که چندین آیت الله از این حضور انتقاد کرده و آنها را «عامل خشکسالی» در کشور خطاب می کنند!! خودتان قضاوت کنید دیگر...دارید در جایی زندگی می کنید که همه ...همدیگر را نقض می کنند و تضاد حرف اصلی را می زند. این تضاد واقعا گمراه کننده است.
حالا در محرم 89 این تضاد همچنان موج می زند. راهنمایی و رانندگی می گوید با شعارنویسی روی شیشه ماشین ها به دلیل کاهش دید راننده برخورد می کند اما مذهبی ها از این کار استقبال کرده و آن را نشانه نفوذ مذهب در دل جامعه می دانند و در عمل هم هیچ اتفاقی نمی افند.
همه ما می دانیم راه درست این نیست. راه درست این نیست که عزاداری نمادین برای امام مان انجام دهیم و در گونه ای دیگر آن را به روزگار قدرت نمایی خودمان گره بزنیم. سیاسی اش کنیم و بگوییم ما راه امام می رویم و شما یزیدی هستید.
نمی دانم چرا اما بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن شکافی عمیق بین مردم و خودشان و حکومت ایجاد شده...یک جور حالت رخوت که البته همه اش یک «حس» است و دلیل منطقی پشت آن نیست.
احتمالا تا چند روز دیگر هم راهپیمایی ملت غیور در حماسه 9 دی خواهیم داشت! و این روزگار همچنان می گذرد و همچنان ملتی که به زعم بعضی ها غیور و در صحنه هستند همچنان علم ها را در خیابان می برند؛ عریان سینه می زنند؛ و در مواردی که کسی نبیند قمه زنی هم می کنند.
این ماییم...مسلمان...ایرانی و صفات دیگری که فقط و فقط مختص ماست.درباره بقیه موضوعات هم که دوستان در بالا نوشتند و نیازی به تکرار نیست...

واقعا همه چیزمان به همه چیزمان می آید و شکایتی نیست! من به خاطر مدرک دانشگاه می روم و همان اندازه به اندازه ظرفیت دانشگاهی که می روم دریافت می کنم و دانشگاه چیزی به من اضافه نمی کند! حتی استادان این دانشگاه هم که خودشان درس خوانده دانشگاه های بزرگ هستند سعی ندارند چیزی اضافه کنند. آنها حتی سعی ندارند ما را به فکر و تعقل وادار کنند. قبلا این چیزها برایم عجیب بود اما حالا واقعیت است. همه محافظه کاریم...بی قید و شرط
چند روز پیش سر کلاسی بودیم که در میانه بحث به عدم بارندگی در کشور رسید. چند جلسه قبلتر هم سر همین کلاس(اواسط یا اواخر مهرماه) همین موضوع پیش آمد که من به نقل از یکی از اساتید هواشناسی گفتم که امسال سرمای خشک با بارندگی خیلی کم در کشور داریم. آخر چند روز پیشش در حال بررسی اخبار بودم که این خبر را خواندم. بگذریم...
وقتی صحبت به عدم بارش رسید استاد سر کلاس ما(که اتفاقا از لحاظ سوادی قبولش دارم) گفت: «من شنیده ام که آمریکا با بمبافکن های بی52 که در ارتفاع 30هزارپایی موادیدید نقره – به نظرم همین بود دقیق یادم نیست- روی ابرهای ایران،افغانستان و عراق می ریزند که باعث عدم بارش باران شده است» تا اینجای کار مشکل نبود گرچه همان موقع من شروع به صحبت کردم که این توهم توطئه است و مدرک ثابت شده ای وجود ندارد که چنین چیزی را نشان دهد چون اثبات چنین چیزی عملا غیرممکن است و یه جورایی قضیه رجانیوزی است !!...اما دلخوری من از آنجا شروع شد که استاد گفت:«من هم فکر می کنم این قضیه 70تا80 درصد درست است...چون به هر حال بحث تحریم هاست...».یعنی دقیقا استاد فکر خودش را به بچه های کلاس تلقین کرد و فکرهای دانشجویانش را تحریک نکرد که حتی در این باره فکر کنند! القا و دیگر هیچ...همین موقع بود که یکی دیگر از دانشجویان جوگیر شد و گفت:«بله استاد! جنگ جهانی سوم شروع شده..با این حمله دو کره به هم»...خب معلوم بود که این دانشجوی نازنین که ردیف اول نشسته بود اولا تحت تاثیر خزعبلات رسانه ملی خودمان و القای فکر استاد هم باعث شد جوگیر شود و جنگ جهانی سوم را شروع شده اعلام کند! الان چند هفته ای از آن قضیه گذشته است و همچنان نمی دانم چرا ما شاهد جنگ جهانی سوم نیستیم!!
با این که این بحث ها چند دقیقه بیشتر نبود اما استاد ما واقعا ضعیف عمل کرد و شان یک استاد را رعایت نکرد. استاد چیزی به ما اضافه نکرد و فقط فکر خودش که براساس شنیده ها بود را القا کرد و همین....
من درباره چیزی که اطلاع ندارم می گویم اطلاع ندارم. هواپیما در 30هزارپایی شناسایی نمی شود؟ من که نمی دانم و اگر هم جایی خوانده باشم الان یادم نیست. درست بود همان جا بگویم ...نه استاد داری شعر میگی!!...صد در صد درست نیست! پس بهتر است اگر چیزی را نمی دانیم حداقل جبهه نگیریم و القای فکر نکنیم...مثل این تلویزیون گل و بلبل مان نشویم و همه چیز را یک سویه نبینیم. دانشجویان انگلیسی این روزها دارند به افزایش شهریه اعتراض می کنند با پلیس درگیر شده اند و تلویزیون ما می گوید آنها حق طلبند!! اما خب اگر دانشجوهای ما اینکار را می کردند میشدند عوامل فتنه-استکبار-ضدفلان-و هزار قصیده و غزل دیگر که تا به حال درباره این قشر تحصیلکرده همیشه فریبخورده!!! گفته اند.
باران نمی بارد تقصیر آمریکاست.اعتراض می شود تقصیر آمریکاست.فارسیوان سریال پخش میکند تقصیر آمریکاست.فیلم قتل کرج درمیآید تقصیرآمریکاست.عزاداری مان دچار افراط و تفریط است تقصیر آمریکاست.طلاق زیاد می شود تقصیر آمریکاست.جمعیت کنترل می شود تقصیر آمریکاست.تخم مرغ گران می شود تقصیر آمریکاست.کلا هر اتفاقی بیفتد که به زعم بعضی ها خوش نیاید؛ تقصیر آمریکاست....آن وقت می گوییم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند...!!!
شما اسمش را چی می گذارید؟ اینها همهاش روی هم «توهم توطئه و فرار از زیر بار مسوولیت» نیست؟
پینوشت یک:
از کجا به کجا رسیدیم!...بی خیال!
همه قشرها از وزیر، وکیل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشکار، بازیگر، کارمند و کارگر هر از چندگاهی به سوگ یکی از همکاران خود مینشینند. مثل بسیاری از ما، شاید این از دست رفتگان مانند مرحوم کریمی راد وزیر دادگستری، مرحوم آیدین نیکخواه بهرامی و مرحومه خانم گلدره گمان نمیکردند جان خود را در یک تصادف ناگهانی از دست بدهند.
به راستی ما را چه شده است که یکی از بی فرهنگ ترین مردم دنیا در رانندگی از آب درآمده ایم به طوری که در کنار معرفی جاذبههای گردشگری در ایران، «هشدار جدی نسبت به رانندگی خطرناک ایرانیان» یکی از بخشهای جدایی ناپذیر کتابچههای راهنمای جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگی میکنیم که فیلم رانندگی و نیز نحوه عبور عابران در ایران، تبدیل به یکی از انواع کلیپهای پربیننده و خندهدار در اینترنت با صدها هزار بیننده شده و آبروی «ایرانی» را یکجا به حراج گذاشتهایم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدنی نیستیم و الاّ ایستادن خودروها در پشت خط عابر پیاده و نیز بستن کمربند ایمنی، امروز در میان ما فراگیر نشده بود...
به نظر میرسد یک عامل اساسی که چنین ما را گرفتار کرده، این است که در ایران اساسا از ابتدا کلمه «رانندگی»، غلط معنا شده است...
رانندگی در دنیا یک امر «جمعی» است ولی در ایران یک امر «فردی» تلقی میشود. رانندگی در ایران یعنی «می خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان دیگر، «رقیب» من هستند و من نباید از رقبا عقب بمانم...هر فضای خالی که پیدا شد باید زودتر از دیگران آن را پر کنم.
چنین است که رانندگی ایرانی یعنی «چپاندن خودرو یا موتور در اولین فضایی که خالی میشود»؛ یعنی «رفتن از هر مسیر ممکن نه از مسیر تعیین شده»؛ حاصل این نوع رانندگی چنین تصویری است: 
گر چه اتومبیل سالهاست وارد ایران شده، اما تعریف رانندگی، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد کشورمان نشده است.
«رانندگی صحیح» نوعی مشارکت در یک امر جمعی است. این «جریان عبور و مرور» است که راننده را به مقصد میرساند نه به اصطلاح «زرنگی» او. «رانندگی صحیح» که نوعی مشارکت در یک امر جمعی است به معنای «هدایت خودرو خود در جای صحیح در بین خودروهای دیگر» است. بنابراین، اینکه خودرو فرد در بین دو خودرو جلویی جا میشود یا نه، تأثیری در نحوه رانندگی صحیح ندارد... وقتی در جامعهای این نگرش به رانندگی حاکم باشد، یعنی هر کس قبل از آنکه به رسیدن به مقصدش فکر کند به دنبال مشارکت در حرکت جمعی خودروها باشد، این نظم در عمل چنین خود را نشان میدهد:
با این روش:
1. سرعت حرکت خودروها چند برابر میشود.
2. احتمال تصادم اتومبیلها به شدت کاهش مییابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسیر خالی در دو طرف، خودروهای پلیس و آمبولانس به سرعت به محل رسیده راه را باز میکنند.
4. در صورت پنچر شدن یا خرابی یک ماشین، به دلیل وجود فضای کافی راه بندان پدید نمیآید.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگی میکنند. دیگر لازم نیست که آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت کنند تا مبادا سپر یا آینه اتومبیل کناری به اتومبیلشان برخورد کند یا از عقب کسی به آنها بزند...
همچنین کسی که میخواهد در بزرگراه به راست بپیچد از صدها متر جلوتر در مسیر تعیین شده قرار میگیرد و خالی بودن باند کناری، او را به قانون شکنی نمیکشاند. (البته اعمال شدید قانون نقش خود را دارد که محل بحث در اینجا نیست): 
ترافیک در همه شهرهای بزرگ دنیا وجود دارد. وقتی بناست چند صد هزار یا چند میلیون نفر در ساعت معینی به سر کار بروند خود به خود ازدحام پدید میآید. اما تفاوت ترافیک شهرهای بزرگ دنیا با ترافیک تهران این است که در کلانشهرها ترافیک باعث «تأخیر» است اما در شهری مثل تهران چون رانندگی یک امر فردی است نه جمعی، ترافیک فقط موجب تأخیر نیست، موجب «کلافگی» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...
اما پرسش مهم این است که برای اصلاح وضع موجود عملا از کجا باید آغاز کرد؟
برای روشن شدن مطلب باید توجه کرد که رانندگی ایرانی، اصطلاحات خاصی هم به دنبال آورده است که در کتابهای آموزش رانندگی هیچ کشوری اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتی مانند «راه گرفتن » و یا «رد کردن». «راه گرفتن» یعنی جلوی دیگری را بگیر تا خودت بتوانی بروی. به دلیل نبود پارهای مقررات در ایران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوریم تا میتوانیم وسیله نقلیه خود را جلوتر و جلوتر ببریم تا خودرو مقابل چارهای جز راه دادن به ما نداشته باشد.
همچنین «رد کردن» را وقتی به کار میبریم که خودرو خود را از فاصله بسیار نزدیک از کنار اتومبیلهای دیگر یا پای یک عابر عبور میدهیم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد کردن» که مختص به رانندگی ماست، معنای «نزدیک شدن شدید به خودروها یا عابران» نهفته است.
حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد کردن» نمیتوان در ایران رانندگی کرد؟ نکته اصلی اینجاست: اساسا «رعایت فاصله» که عنصری بسیار اساسی در رانندگی است در کشور ما هیچ جایگاه و تعریف مشخصی ندارد. اگر راننده سپرش را از یک میلیمتری زانوی عابر رد کند، تخلفی مرتکب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبیلها پنج سانتیمتر از هم فاصله داشته باشند قانون رعایت شده؛ وقتی یک موتورسیکلت با فاصله 30 سانتیمتر در پشت سر یک خودرو حرکت میکند خلاف قانون مرتکب نشده و عملا تخلف محسوب نمیشود. باید حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقی افتاده باشد.
البته طبق قانون رانندگان موظفند «فاصله ایمن» را رعایت کنند، ولی این از همان کلی گوییهایی است که مصادیقش نه تعریف شده و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعایت نکردن آن به چشم کسی میآید، زیرا همه عادت کرده ایم چفت در چفت یکدیگر حرکت کنیم...
برای اینکه ببینیم جزئیات رعایت فاصله چگونه در دیگر کشورها یک به یک به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون میشود مناسب است نمونههایی در اینجا آورده شود.
وقتی سرویس مدرسه برای پیاده و سوار کردن دانش آموزان توقف میکند خودروهای پشت سر موظف به رعایت فاصله 20 متری هستند (عکس زیر از آیین نامه رانندگی یک کشور خارجی است). تخطی از این قانون حتی برای اولین بار، علاوه بر 400 دلار جریمه، تعلیق گواهینامه برای شش ماه را در پی دارد.
هنگام گردش به راست حق با عابر است و راننده باید حدود دو متر از خط عابر فاصله بگیرد. به خاطر اعمال قاطعانه این قانون است که این عابر (عکس زیر) چنین آسوده عرض خیابان را طی میکند. او به روبهرو نگاه میکند نه به خودرو، زیرا میداند سپر اتومبیل از دو متری به او نزدیکتر نخواهد شد:
حال تا اندازهای معلوم میشود که چرا در کشور ما این مقدار تصادف رخ میدهد و چرا بیشترین کشتهها در میان عابران پیاده در ایران یا «سالمند» هستند و یا «کودک»؛ تا کسی حرکات شبه آکروباتیک بلد نباشد نمیتواند خود را از اتومبیلها و موتورسیکلتهایی که چفت در چفت یکدیگر و با فاصله سانتیمتری و گاهی میلیمتری از کنار عابران میگذرند نجات دهد.
بنابر آنچه گفته شد، نقطه شروع اصلاح رانندگی در ایران، آموزش فاصله گرفتن از یکدیگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو که با حرکت بین خطوط حاصل میشود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از یکدیگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهای امداد...
نکات در مورد کاستیهای رانندگی در ایران بسیار است. از جمله:
▪ در کشوری که بالاترین کشته را در تصادفات میدهد یک کارخانه خودروسازی اجازه مییابد که پرفروشترین و در عین حال آسیب پذیرترین خودرو کشور را بدون کیسه هوا و ABS و لوازم ایمنی دیگر روانه بازار کند. این نشان میدهد که رانندگی و کشته هایش هنوز برای برخی سیاستگذاران تبدیل به یک دغدغه اساسی نشده است.
▪ نباید برخی عجولانه نحوه عجیب رانندگی در ایران را با اموری از قبیل چند برابر ظرفیت بودن تعداد خودروها یا تنگ بودن برخی معابر توجیه کنند. البته به دنبال حل این مشکلات هم باید بود اما اینها تنها میتوانند دلیل «ترافیک» باشند، نه دلیلی برای رانندگی بیقانون رانندگان یا عبور بیقانونتر عابران. از این روست که نحوه رانندگی، در شهرهای کوچک هم یک معضل است.
▪ از تابلوهای ورود ممنوع و یکطرفه که بگذریم تابلوها نقشی در رانندگی شهری ندارند.
تابلوی «ایست» در ایران کاملا بی معناست و این نقش به سرعت گیرها واگذار شده است در حالی که با توجه به شرایط محیطی هر کوچه و نیز خیابان، تابلوهای حداکثر سرعت باید لااقل در ابتدای آنها نصب شود... ما با تکیه بر ذکر حداکثر سرعت شهری در آیین نامه، همه کوچهها و خیابانها را به امان خدا رها کرده ایم و هر کس زورش رسیده یک سرعت گیر سیخی یا میخی و غیر آن با ارتفاع دلبخواهی در کوچه خودش قرار داده است...
▪ از چند انیمیشن که بگذریم رسانه ملی آموزش مصداقی رانندگی را مورد توجه قرار نداده است. کاش برنامههایی مانند «سفر به خیر» که غالبا به کلی گویی میگذرند طریق صحیح و نیز خطاهای رایج رانندگی را قدم به قدم به مردم یادآور میشدند. گاهی چند آموزش تصویری (مانند مورد زیر) میتواند از دهها توصیه گفتاری در بهبود اوضاع مؤثرتر واقع شود:
با وضعی که در آن به سر میبریم، آموزش رانندگی آنقدر اهمیت دارد که اگر رسانه ملی هر روز برنامههای شش شبکه تلویزیون را همزمان قطع کرده و چند ثانیهای به این آموزشها اختصاص دهد کاری عادی انجام داده است.
▪ تصور بسیاری از ما از تصادف شدید، دو ماشین له شده است و بس. شاید اگر با هشدار قبلی تصویر بانوی بارداری که با صورت خون آلود در میان آهن پارهها گرفتار شده و فریاد میزند و یا تصویر کودکی که با کیف مدرسه به گوشهای ازخیابان پرتاب شده نمایش داده شود، کمی از بلای «تعجیل برای هیچ» که در رانندگی و غیر رانندگی مانند بختک به جان ما ایرانیان افتاده، رهایی یابیم...
منبع: اینترنت

• برای اولین بار گزارش من از یک جلسه شورای شهر تیتر یک نشریه شد.«اینجا» لیاقت گزارشم را نمی دانم اما خوشحال کننده آنچنانی نبود. چرا؟ چون دوست داشتم بهترین گزارشم تیتر یک باشد نه اولین گزارشم. من طنزنویس و دبیر صفحه آخر هستم و گزارش خبری اولین تجربه من بود.به هر حال سیاه مشقی بود برای آینده. ممنون از دبیر تحریریه و سردبیر که با تیتر یک کردن گزارش سنت حال دادن به اعضای تحریریه را حفظ کردند! ***حاشیه: برای این جلسه اینقدر استرس داشتم که اولا کل جلسه را با خودکار لکسیLexi تازه خریداری شده ام نوشتم(با اینکه خودکاره فوق العاده ای بود اما دستام افتاد بس که نوشتم!!) و همزمان کل اش رو ضبط کردم. هیچ کدوم از خبرنگارای دیگه اینکارو نکردن و چپ چپ منو نگاه میکردن! یا من آماتور بودم یا اونا بی خیال !***
پاسارگادنیوز را ببینید و دانلود کنید...
• میان ترم ها شروع شده...دوباره امتحان و ریاضی2 و مقاومت و اینا !...چه گرفتاری هستیم ما ! لطفا دعا کنید
• برخلاف خیلی ها مختارنامه را از قسمت اول تا به الان ندیده ام ! تعریف که زیاد می کنند اما خب حوصله تلویزیون دیدن را ندارم. ساختمان 85 هم اینقدر اعصاب خردکن شد که گذاشتمش کنار...
• دیروز یکی بهم گفت امید تو مردی؟ گفتم چطور؟ گفت دیگه فیس بووک نمیای...! وبلاگتو آپ نمیکنی...ممنون از این دوستمون که زنده ماندن ما را با معیارهای مجازی سنجیده اند!
• فارسیوان وحشتناک روی اعصاب من راه میره(نقاب آنالیا...همسایه ها...طلسم زیبا...کوفت....زهرمار...این خزعبلات چیان ملت نگاه میکنن؟؟؟)...خدا نصیب کافر نکنه ! البته سریال های PMC و آن هم از نوع «به نام عشق» را هم اضافه کنید. توفیقی اجباری برای من که حتی شنیدن صدای این سریال ها آزارم می دهد
• چلچراغ هم توقیف شد و 1000تومان از حجم مالی مجلات خریداری شده ما کم شد...چه کسی می داند توقیف و بیکار شدن یعنی چی؟
• در شماره قبل نشریه پاسارگاد مطلب طنزی درباره مرحوم کردان و مراسم بزرگداشتش نوشتم که کلا خط قرمز آمد رویش...حالا میذارم اینجا که دق دلی خالی کرده باشم !...
«عنوان مراسم» هفته :
* مراسم یادبود سالگرد ارتحال علی كردان وزیر جنجالی كابینه دولت نهم با عنوان «یاد یار مهربان» در مازندران برگزار میشود. ستاد برگزاری یاد یار مهربان اعلام كرد: در این مراسم 14 كمیته اجرایی به صورت «خودجوش و مردمی» فعالیت میكنند و مهمانانی از داخل و خارج از كشور حضور دارند.
(1) ورود افراد غیر دكترا اكیدا ممنوع است!
(2) با توجه به برگزاری این مراسم و هفته كتاب كه «یار مهربان» شناخته میشود به مسوولین وزارت ارشاد به صورت جدی تذكر میدهیم هفته «كتاب، یار مهربان» را به هفته «كتاب، یار كاغذی رویدست مانده» تغییر نام دهند تا با این مراسم مهم همنامی پیش نیاید.
(3) 14 كمیتهی خودجوش و مردمی! با این حساب لزوم داشتن ستاد ارتحال را توضیح بفرمایید.
(4) باور بفرمایید منظور از مهمانان خارج از كشور همكلاسیهای مرحوم كردان در دانشگاه آكسفورد نیست!
(5) اینطور نباشد که ما ارتحال کنیم، شما عشق و حال !(قال کردان;ع;)
• حتما خیلی از شما عکس های یک روستا در کهگیلویه و بویراحمد دیدید که مردمانش مجبور بودند برای رسیدن به آنطرف رودخانه از تله کابینی استفاده کنند که به مرور باعث قطع انگشتان دست انها میشد.گزارشی که فاطیما کریمی از خبرگزاری مهر آن را تهیه کرد، خیلی ها را تکان داد اما ...! ....اما خیلی ها همچنان عین خیالشان نبود. نماینده آن منطقه در مجلس(سید علی محمد بزرگواری) به صراحت گفت: رودخانه در آن منطقه عرض آنچنانی ندارد و مردم می توانند شنا کنند! من اگر جای رییس مجلس بودم یک هیات به همراه ایشان برمیداشتم و میرفتم به منطقه مربوطه و به نماینده نامربوطش می گفتم...بدو...دربیار اوون لباسا رو...بپر تو آب ببینم چیکاره ای...روو هم حدی دارد !
• قول میدم بیشتر بنویسم....فعلا همین

«دنبال نون باش كه خربزه آبِ»؛ این ضربالمثلیست كه آدمهای با تفكر اقتصادی به جوانهای سنین پایینتر خود توصیه میكنند. مسائل بسیاری را هم در برمیگیرد. امروزه نگاه اكثر ما به كتابخوانی دقیقا عین همین ضربالمثل است. اگر این روزها كسی را ببینید كه كتابی در دست دارد (مثلا رمان، داستان و ...) به او چه میگویید؟ قطعاً تشویق كه نمیكنید. یا به آن شخص میگویید «چقدر دلت خوشه؟» یا « تو هم بیكاری ها». آری كتابخوانی كه تا همین چند سال پیش نشانه سواد، شخصیت و علم محسوب میشد حالا به «بیكار بودن» ترجمه شدهاست. در وانفسای روزگاری كه مردمانش به 24 ساعته بودن شبانه روز و كم بودن آن اعتراض میكنند! پس جایی برای كتاب خواندن مثل گذشته نیست. اما چه كنیم؟ عزا بگیریم و بر سر بكوبیم؟ این را شما بگویید چون من میخواهم بحث را عوض كنم.
نشریات در سالهای اخیر با وجود تمام فراز و فرودهایشان رشد خوبی داشتهاند و میتوان گفت این مورد هنوز به مانند كتاب به زوال نیفتاده است. شما هر هفته میتوانید با خرید روزنامهها و نشریات مختلف از انواع اطلاعات مختلف برخوردار شوید. اما فكر نمیكنید این نشریه خواندن هم سهمی در آمار پایین كتابخوانی داشته باشد؟
شما را نمی دانم اما من گمان میكنم، دارد. چون حداقل توانسته سنت كتابخوانی را در نگارنده به حاشیه براند.
اما با همه این حرفها، این یك عیب است یا حسن؟ نشریهخوانی بهتر است یا كتابخوانی؟ آیا آمار مطالعه نشریات جایی در آمار سرانهی كتابخوانی ایرانیان كه وزارت ارشادیها هر سال از كم بودن آن خبر میدهند؛ دارد یا جداگانه حساب میشود؟ یا اصلا حساب نمیشود؟ شاید ندانید اما همین استان كرمان بیشترین آمار نشریهخوانی در بین تمام استانهای كشور را داراست. سرتان را درد نیاورم اما به نظرم در دورانی كه كتاب و كتابخوانی به ركود افتاده باید سنت نشریهخوانی را گسترش دهیم و آنقدر هم بر سر و روی خودمان نزنیم كه چرا این آمار پایین است. به هر حال اطلاعات یا مطالبی هست كه میتوان آنها را از طریق همین نشریات منتقل كرد و نشریات هم بستر خوبی برای كتابخوانی خواهند شد. نسل ما نسل فستفوود و تكنولوژی و تغییرات سریع است. نسلی كه به نظر نمیرسد كتابهای قطور در دست بگیرد و حوصله خواندن آن را داشته باشد. اما به نظرم نشریه كه به روز تر و جذابتر از كتاب است می تواند این خلا اساسی مطالعه را در نسل ما جبران كند. اگر لیوان پر را نگاه كنیم؛ شاید دیگر اینقدر نگران نباشیم. نترسیم و باب جدیدی در كشور باز كنیم.
منبع: پاسارگادنیوز/دنبال نون باش که خربزه آب

کیفر سادرلند؛ که همین 2 ماه پیش ساعت یک و نیم نصفه شب مست داشت رانندگی می کرد و پلیس هم اونو گرفت و اصلا خیالش نبود که داره جک باور رو میگیره و خلاصه ساعت پنج و نیم صبح با 25هزار دلار وثیقه آزاد شد! دیدی کیفر جان هیشکی از هیبت جک باورت نترسید؟
وزیر بهداشت؛ که در بهترین زمان و در زمان اوج گرفتن ترم های تحصیلی اقدام به حذف دانشگاه علوم پزشکی ایران گرفت.واقعا باید به ایشان نوبل وقت شناسی اعطا شود!
مهرداد بذرپاش؛ که چندی قبل گفته بود اسم روز ازدواج بشود روز بدون طلاق(احتمالا از این به بعد روز ملی شدن صنعت نفت می شود روز یاری رسانی به کشورهای دوست و همسایه و روز سیزدهبدر هم می شود روز بزن بریم از اینجا و...دیگه بقیه شو خودتون بگید)ایشان حالا گفته است قرار است برای دختران بسته شاداب سازی(بخوانید لپ لپ مخصوص دختران) طراحی شود. امیدواریم بسته مخصوص پسران هم تدوین شود به شرطی که در این بسته محصولات بعلاوه 18 یافت نشود که آنوقت است که حسابی کلاه ها در هم می پیچد!
خودکفایی بنزین؛ که باعث شد کودشیمیایی قیمت اش دوبرابر شود و در همین راستا ونزوئلا هم صادرات بنزین اش را به ایران متوقف کند. آقا ما طاقت ناراحتی هوگو جانمان را نداریم...حیف نیست رفاقت ها با خودکفایی بنزین به فنا برود؟ نمیشه هم خودکفا بود هم وارد کرد؟ یه بنزین کوفتی رفاقت بهم میزنه !
رضا حسین زاده گوینده خبر؛ که گفته است اینکه بخش های خبری سیما شبیه بی بی سی است به تقلید ربطی ندارد بلکه الهام است!...کاش از این مدل الهامات به خودروسازی و صنعت و اینترنت کشور ما هم وارد میشد آقای حسین زاده...به جان شما !
دکتر احمدی نژاد؛ که در جایی گفته اند که رسیدن به چشم انداز بیست ساله به شرطی امکان پذیر است که نظام های بین المللی تغییر کند! ما که عقل مان قد نخود بلکه عدس است و چیزی نمی فهمیم...شما این ارتباط بین طرح درون کشوری و تغییر بین المللی را پیدا کنید...به بهترین جواب ها جوایزی نفیس و ارزنده اهدا خواهد شد
جیمز کامرون؛ که قصد دارد پس از چند سال و اندی با سریال دروغ های حقیقی به تلویزیون بازگردد.ایشون کلاً علاقه داره هر چی ایده تو سینما داشته رو سریال کنه بده به خورد ملت. منابع آگاه میگن سیروس مقدم در این امر به ایشان مشاوره داده است!
غلامعلی حدادعادل؛ که گفت مجلس در بحث یارانه ها «ابوعطا» می زند و دولت «ماهور»...ببخشید آقای حداد عادل ! اونجا شما دارین واسه مملکت تصمیم می گیرین یا مطرب خونه راه انداختین؟ چه خبره؟ حالا اگه دولت باشه یه چیزی! راک اند رول هم بزنه خیالی نیست! اما شما چرا؟ شما که اصولگرا بودی برادر !... می خواید پیغام بدیم گوگوش هم بیاد یه آوازی بزنه اوون وسط و دامبول هم حرکات موزون انجام بده؟
وزیر نیرو؛ که گفت 70درصد مشترکین برق فقط 4 هزارتومان افزایش نرخ دارند پس از اجرای طرح یارانه ها...والا چی بگیم اگه بحث 4هزارتومنه اونم هفتاد درصد ملت!(البته اگه همون 63درصد معروف از تهش درنیاد!) که مشکلی نیست ! اصلا نمیخواد یارانه ها رو اجرا کنید آقای وزیر! بیخود نفرین ملت رو واسه خودتون و هفت جدتون درست نکنین...همین دوره بعدی 4هزارتومن رو بکشید روو قبض ها...به جان شما اگه صدای کسی دراومد!
باز هم دکتر احمدی نژاد؛ که در جای دیگری گفته اند باید به جایی برسیم که اندیشمندان دنیا هر روز از ایران حرف جدیدی بشنوند!...آقای دکتر! فک کنم 5سالی هست اندیشمندان جهانی هر روز که چه عرض کنم! هر ساعت حرف جدید از ایران می شنوند و بیچاره ها تا میان این یکی رو تحلیل کنن بعدی عین موشک کاتیوشا میاد روو سرشون !
بانک مرکزی و مرکز آمار؛ که پس از سالها سر و کله زدن محققان و پژوهشگران شان به این نتیجه رسیدند که دخل و خرجشان با هم نمی خواند! به قول مهدی کروبی این ننهجون ما هم از اول اینو فهمیده بود این همه بودجه پژوهشی رو هم نگرفته بود !
ژاپنی های عزیز؛ که رسماً گفته اند که هواپیماهای از رده خارجشان را برای ما نگه داشته اند تا ما بیاییم و بخریم! ماشالله دیگه کل دنیا ما رو شناختن! ...چند لحظه صبر کنید ما آقای دکتر بهبهانی را میفرستیم خدمتتان...دست گل تون درد نکنه! ایشالله هزار در دنیا و دوهزار در آخرت حوری بهشتی نصیب بشود؛ آمین!
دکتر رحیمی؛ که گفت اگر یک اخم به فرانسه بکنیم صنعت خودروسازیاش ورشکست می شود و به صد سال قبل برمیگردد !...به همین وسیله از ایشان که دکترا هم دارند دعوت می کنیم به کنفرانس پژوهشی «سفر در زمان» خودشان را معرفی کنند و مقاله آی اس آی در خصوص ارتباط اخم و سفر به زمان بنویسند و ارائه کنند که مراتب خوشحالی ما و ملت همیشه در صحنه را تکمیل کنند!
لاله افتخاری؛ که گفته بود من nتا خواستگار داشتم و حتی دوتاشون دم در خونمون سر من دعوا کردن...من خواهش میکنم از خواستگاران سابق و اکنون ایشان که ابتدا سوژه مورد نظر را کامل بشناسند و بعد بروند خواستگاری ...این جور دعواها مربوط به جلوی منزل پدر خانم فاطمه رجبی است نه خانم افتخاری !
MBC Persia، که آخر سر یاد گرفت مثل بچه آدم سریال به دوبله فارسی پخش کند تا آدم رغبت کند و نگاه کند...چی بود زیرنویس ! حیف چشم نیست؟!
پوشک MyBaby؛ که شنیده ها حاکی ست در لیست کالاهای تحریمی قرار گرفته !...فک کن ! جای پی پی بچه تحریم بشه! چی میشه...! سخنگوی پنتاگون در این رابطه گفته است شما که دارید گند می زنید! ما هم این اسباب گندگیری رو تحریم کردیم تا خودتون بسازید!
محمدعلی رامین؛ که در برنامه صبح الطلوع رادیو به مجری گفت: «شما غلط می کنید این اراجیف را از زبان من می گویید»...از این به بعد به دست اندرکاران رادیو پیشنهاد می کنیم قبل از اینکه صبح الطلوع با ایشان تماس بگیرند ابتدا نیت خیر کنند و پس از جویا شدن اوضاع شب قبل در منزل آقای رامین ...به سراغ ایشان بروند!
سخنگوی شورای نگهبان؛ که اول گفت برای در راس بودن مجلس دست به دعاست و بعداً دید به اعتماد به نفسش ضربه خورده و حرفش رو تصحیح کرد و گفت شورای نگهبان در راس اموره...ایشان نگفت مجمع مصلحتیمان و بقیه چیزهای بالاتر و اسمشو نبر کجای کارند و البته این حقیقت که ما اصولاً بالای هر چیزی را موجود داریم حتی بالای راس امور کذایی؛ پس خیالی نیست !
آخرین پست ها