
من و وحیدرضا صیرفیان امروز قرار است با بنیامین بهادری مصاحبه ای را در محل شرکت ترانه شرقی انجام دهیم. گفتگویی که قرار است تکراری نباشد و حرف های جدیدتری در آن زده شود.سوالات را از ترس تکراری نبودن هزاران بار چک می کنم.در قطار،ماشین،خیابان و.... ؛ محسن یگانه همین چند روز پیش به بنیامین حمله ای لفظی کرده است. در راه مدام از خودم می پرسم حالا چطور می توانم بدون زرد شدن، این سوال داغ را از بنیامین بپرسم که چه جوابی به یگانه می دهد؟
گفتگوه برای من بسیار خوب و خاطره انگیز بود. با اینکه آن زمان خیلی راه و رسم مصاحبه حرفه ای را نمی دانستم اما در تنظیم مصاحبه هرکاری که بلد بودم انجام دادم تا مبادا یک گفتگوی بد از یک مصاحبه خوب بیرون بیاید. حضور و همراهی وحیدرضا صیرفیان را هم قدر دان هستم.
یادآوری خاطرات سال گذشته بد نیست...شما هم شریک این خاطرات باشید!
گفتگو با بنیامین بهادری/قسمت اول
گفتگو با بنیامین بهادری/قسمت دوم
حواشی مصاحبه

شاید هم چند روز بیشتر !
سه سال و نیم پیش مطلبی با عنوان بیوگرافی «نیلوفر امینی فر» در وبلاگ نوشتم(به نقل از نشریه سروش اینجا) که فکر می کنم (اگر حمل بر خودستایی نمی گذارید) چند سال و چندین ماه سرچ اول گوگل از کلمه(نیلوفر امینی فر) را به خود اختصاص داده بود. هر روز و هر ماه که میگذشت نظراتی به آن پست اضافه می شد و من یا جواب میدادم تا تائید می کردم(اگر چه بدون تائید من هم قابل دیدن در وبلاگ بود)
افراد مختلف درباره این پست نظر می گذاشتند و موضوعات کامنت ها هم چند چیز بیشتر نبود. تعریف از امینی فر،تنفر از وی،ابراز علاقه و پیشنهاد ازدواج و دوستی و توهین و تخریب
من سعی می کردم تا انجایی که توهین به نیلوفر امینی فر و زندگی شخصی و خصوصی و عفت عمومی نشود کمتر از تیغ سانسور استفاده کنم و همین طور هم بود اما خیلی ها سعی کردند روند تخریبی پی بگیرند. بعضی از آنها را هم تایید کردم تا بقیه کسانی که آن مطلب را می بینند و می خوانند به آن نظر واکنش نشان دهند.
هنوز که هنوز است ان مطلب کامنت می خورد و در جدیدترین چک که انجام دادم 18 کامنت جدید اعم از خصوصی و عمومی ثبت شده بود!
قضاوت خاصی ندارم اما اگر یک روز خانم امینی فر را ببینم حتما تمامی کامنت ها را به ایشان نشان می دهم!
آها !
غرضم از مطلب بالا این بود که در کامنت ها تخریب خیلی بود. من نمی دانم چرا کسی موفق می شود همه یک جور خاص موضع می گیرند؟
رک بگویم؛
نیلوفر امینی فر از لحاظ چهره زیباست و المان های زیبایی شناسی را هم داراست و کامنت های دوستی و ازدواج هم احتمالا به فقط به همین دلیل گذاشته می شده است من همه اینها را می دانم و مشکلی از این بابت نیست.به هر حال هر کسی یک جوری می خواهد ابراز علاقه کند.(فردی کامنت گذاشته بود و می گفت من همسن شما هستم! با من ازدواج کنید !)
اما مهم تر از همه طرح مباحث شخصی و خصوصی زندگی افراد مشهور است. مثلا یک نفر که همسایه دیوار به دیوار نیلوفر امینی فر است صد در صد او را تا حدی می شناسد و فرض می گیریم از زندگی شخصی وی هم اطلاع دارد اما دوستان باور کنید طرح چنین مباحثی در هیچ کجا درست و اخلاقی نیست. می گوییم فلان آدم مشهور نامزد داشت پس زد! فلانی 4 تا زن گرفت...فلانی طلاق داد.
شما دوست دارید کسی زندگی شخصی شما را از الف تا ی آن را روی وب بگذارد؟
حتما مجله های خارجی زیاد دیده اید...از مجلاتی مثل ok و people که زندگی شخصی فاش می کنند و حتی برای اطلاعات بدست آوردن این اطلاعات باج می دهند. آنجا هم یک حد وجود دارد.کسی نمی تواند تهمت بزند اما چون فرهنگ عامه آن طرف با ما فرق دارد ما فکر می کنیم که طرح این مباحث اصلا مشکلی نیست و تازه خیلی هم برای آن آدم مشهور خوب است.آنطرف هم چند هدف از این کارها وجود دارد. معروفیت بیشتر یا فروش بیشتر مجله که اکثر اوقات گزینه دوم مطرح است.
بیایید کمی «خودمان» باشیم . ما که مردمان آلمان،انگلستان،آمریکا و... که نیستیم. رفتار درست را انجام دهیم.کسی تایید نمی کند که مجله اوکی یا هزاران مجله دیگر خارجی و ایرانی این کار را می کنند.؛ کار درستی است. ما مجله زرد هم داریم و مردم حتی برای آن پول می دهند اما حد را رعایت کنیم. توهین و تخریب را کنار بگذاریم.
پی نوشت یک:
اگر شما جای من بودید و کل کامنت های این پست درباره نیلوفر امینی فر را می خواندید خیلی کیف می کردید...حیف که نیستید !

مهران مدیری سال گذشته تولید قهوه تلخ را بدون حضور برادران قاسم خانی در نیم فیلمنامه نویسی اش آغاز کرد و این بار نوبت خشایار الوند و امیرمهدی ژوله بود که کار نوشتن قصه کار را بر عهده بگیرند.داستان قهوه تلخ البته کم شبیه مجموعه قبلی مدیری یعنی "باغ مظفر" نیست و تقریبا در همان حال و هوا ساخته شده است.طبق نوشتاری که در سایت این سریال آمده است؛داستان بدین گونه آغاز می شود:
«سیامک انصاری در ابتدای داستان که در دنیای امروز میگذرد، یک فنجان قهوه تلخ میخورد و با خوردن آن به تاریخ سفر میکند. او در طول زمان به مورخی تبدیل میشود که در مرور خاطرات تاریخی خود، هربار دچار مسائلی میشود که این مسائل داستانهای سریال را رقم میزند.»
حتی خواندن سطر اول این قصه نیز شما را به فضاهای قبلی کارهای مدیری خصوصا شب های برره و باغ مظفر می برد و گویی قهوه تلخ ترکیبی از این دو مجموعه است. این سریال از گروه بازیگری قوی سود می برد و 32 بازیگر نقش اصلی دارد که تقریبا در کارهای مدیری بی سابقه است که این مورد خبر از یک پیش تولید و تولید عظیم در این سریال می دهد.
اما گفتار دیگر این مطلب درباره جنجال هایی است که این روزها کم و بیش درباره مهران مدیری گفته و شنیده می شود. ضیافت افطاری هنرمندان با محمود احمدی نژاد و خبرهایی مبنی بر حضور مدیری و انصاری در این ضیافت و هدیه کل قسمت های سریال قهوه تلخ از سوی مدیری به رییس جمهور واکنش های مختلفی را برانگیخته است. پس از علیرضا افتخاری که پس از دیدار با رییس دولت دهم مورد هجمه بی سابقه ای در رسانه های مختلف(خصوصا رسانه های مجازی) قرار گرفت این بار گویی نوبت مهران مدیری است که مورد هجمه قرار بگیرد.
برخوردهای حذفی از همین حالا با او و مجموعه جدیدش آغاز شده است و با گسترده شدن و پخش بیشتر این سریال در میان مردم باید متنظر واکنش های دیگری نیز به مدیری باشیم. رویکرد جدیدی که شاید فقط جنبه سیاسی دارد و همچنین به شخص مدیری هم اکتفا نمیشود. البته مدیری قبل از این و چند سال قبل هم نمونه ای از این هجمه ها را تجربه کرده است. سریال نقطه چین که سال 81 از شبکه سوم سیما پخش می شد و در یک قسمت آن با نمایندگان مستعفی مجلس ششم یک شوخی انجام گرفت که منتقدان آن قسمت را سفارش سازمان صدا و سیما به مهران مدیری دانستند.
مدیری هیچ گاه از سوی هیچ کدام از جریانات سیاسی برچسب نخورده است و حتی در حوادث سال قبل هم وی مشغول ساخت قهوه تلخ بود و وارد جریانات سیاسی نشد اما گویی پس لرزه های پس از انتخابات؛ حالا که بیش از یک سال از آن می گذرد کم کم دارد دامن او را هم می گیرد . البته مهران مدیری همیشه ثابت کرده است که هوشمند است و هنرش را با موضوعات دیگری پیوند نمی زند.مدیری سفارشی ساز نیست اما این بار باید بیشتر مواظب باشد که در دام سیاست نیفتد.
آقای مدیری؛
مواظب باشید... پس لرزه ها در راه اند...
+
دانلود آهنگ قهوه تلخ با نام "حبیبم رو میخوام" با صدای مهران مدیری

دیدار علیرضا افتخاری با رییسجمهور و ابراز علاقه وی به محمود احمدینژاد و در آن طرف واکنش هایی تند به این دیدار در صدر اخبار چند هفته پیش بود.این یاداشت را به همان بهانه نوشتم گرچه شاید انتشارش کمی دیر است اما شما ببخشید.
شاید بتوان این واکنش های صورت گرفته به دیدار علیرضا افتخاری و محمود احمدی نژاد را نوعی دخالت دادن سیاست در امر هنر و همچنین عدم تحمل اندیشه مقابل دانست.کما براینکه نقطه شروع این نوع برخوردها سال گذشته با محمدرضا شجریان و به وسیله رسانه های دولتی انجام گرفت و کلید آمیختگی سیاست و هنر زده شد و هر روز که از شروع این جریان می گذشت بر عمق آن افزوده می شد.محمدرضا شجریان که استاد آواز ایران نامیده می شود از سوی بعضی ها به صفاتی چون غرب زدگی ... متهم شد و در همین اواخر هم برخی نمایندگان مجلس از صدای وی ابراز انزجار کردند(حتی در دعای ربناا که سالیان بسیاری پخشاش در رسانه ملی می گذشت.البته مشخص نبود آنان چرا تا به حال چنین سخنانی را بر زبان نمی آوردند.)
آمیختگی سیاست به موضوعات دیگر از سالیان بسیار دور در همه حکومت ها کم و بیش وجود داشته است. گرچه در این بازی همیشه طرف برنده سیاست بوده و طرف مقابل مورد سواستفاده قرار گرفته است.اینجا نمی خواهیم به ترکیب سیاست با امور دیگر بپردازیم.میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا دموکراسی در نظام فکری ما جای نگرفته است؟ آیا ما تحمل شنیدن نظر مخالف را داریم؟ اگر کسی نظر شخصی خود را گفت او را به جرم بیان اندیشه اش محاکمه می کنیم و حمله می کنیم یا سعه صدر به خرج می دهیم؟
ما ایرانی ها به تجربه عینی کمتر رفتار دموکراتیک از خود نشان داده ایم.حتی اگر در جنبه های مختلف زندگی روزمره خود هم نگاه کنیم می بینیم که واقعاً این ضعف وجود دارد. از برخورد استاد با دانشجو سر کلاس دانشگاه بگیرید تا برخوردها سر یک صحنه تصادف و حتی نوع برخورد با فرزندان در خانواده ها.
توانایی شنیدن نظر مخالف و سعه صدر داشتن از خصوصیات نادری است که کمتر در اطراف خود دیده ایم و وقتی کم دیده ایم نمی توانیم مروج آن باشیم و شاید به ناچار و ناخودآگاه به رنگ همان جمعیت دربیاییم و خودمان را ببازیم. به نظر می رسد که برای این مورد درمانی فوری وجود ندارد و باید منتظر زمان ماند تا به مرور جامعه بر اثر خودانتقادی خویش، خود را بازیابی کند و پیشرفت حاصل شود.ما برای رسیدن به اخلاق دموکراتیک نه می توانیم پل بزنیم و نه می توانیم بپریم فقط باید حرکت کنیم هرچند این حرکت ساده و آهسته باشد.اگر بخواهم خلاصه بنویسم باید به گفتار سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق اشاره کنم که میگفت:«ما در حال تمرین دموکراسی هستیم» . یک بازیگر سینما یا یک بازیکن فوتبال وقتی می تواند «خوب» و «مثبت» بازی کند که قبل از رسیدن به بازی اصلی تمرین درست و اصولی انجام داده باشد. باید در نظر داشته باشیم که اتفاقاتی که از سال گذشته تا بدین روز در صحنه سیاسی اجتماعی کشورمان رخ داده است همگی آزمون هایی برای دموکراسی در نظام فکری ایرانیان بوده اند. باید قبول داشته باشیم که در همه آزمون ها نمی توان نمره قبولی آورد و شکست باید پلی برای رسیدن به موفقیت باشد. نمونه آزمون «شجریان/افتخاری» یک شکست در عرصه تعاملات فکری سیاسی طرفین بود که بایگانی ذهن ایرانیان هیچ گاه آنها را فراموش نخواهد کرد.
اما در پایان یادداشت انتقادی هم به نوع نگاه تحریمی و حذفی که در خیلی جاها دیده و خوانده ام؛ دارم.
ما هنرمندان کشورمان را به واسطه هنری که عرضه می کنند می شناسیم.می توانیم به هنر آنها علاقه مند باشیم یا آن را از فهرست علایق خود خارج کنیم اما دلایل ما همگی «شخصی» و «هنری»هستند مثل کسانی که صدای محمد اصفهانی را می پسندند و کسانی که به صدای وی علاقه ای ندارند. آیا این ایراد دارد؟ صد در صد خیر اما وقتی پای سیاست وسط می آید اوضاع خراب می شود.هنرمندی که من تا همین دیروز دوست داشته ام و امروز او اظهارنظری من باب مسائل سیاسی انجام داده که مورد پسند من نیست آیا باید به استناد اظهارنظر شخصی و سیاسی اش،او را تحریم کنم؟ کارهای هنری اش را سطحی بنامم و او را طرد کنم؟ آیا این همان دموکراسی است که قرار است در آن به همه عقاید احترام گذاشته شود و به دیگران هم آن را انتقال داد؟

دیروز نشریه بودم داشتم خبرگزاری ها رو چک می کردم برخوردم به خبرگزاری البرز که در بخش نور و صدا(همون مالتی مدیا) عکس های دوبلورهای فرار از زندان رو گذاشته بود(عکس ها متعلق به همین وبلاگی که دارید میبینید یعنی هنر هفتم است) اما 2 ایراد داشت؛
اولا اینکه ناقص بود و عکسهاش کم بود و دوم اینکه منبع رو هم زده بود تو دیوار ! نظر خصوصی گذاشتیم که اصلاح کنند اما دوستان در البرز نیوز اصلا اعتنایی نکردند...مثل اینکه رعایت نکردن حقوق بقیه در خبرگزاری های ما کاملا یک امر عادی است. حالا اگر کسی خبر خودشان را بدون رعایت حق مطلب جای دیگری کار کند آسمان و زمین را با هم ترکیب می کنند! اما وقتی پای وبلاگ و این حرفها باشد، گوش کسی بدهکار نیست.
لینک البرز:
دوبلورهای فرار از زندان
درباره سوزاندن قرآن



2. اینقدر درگیر روزمره زندگی شدم که از تک و تای قبلی(شور و حال....گیر ندین حالا به این اصطلاحات من!) افتادم. تکه تکه صحنه فیلمنامه می نویسم و حال تایپ اش را ندارم...حجم خرید مجلاتم پایین آمده و خوابم بیشتر شده ! هی ....
3. مجله «پیک سبز» اینروزها مخاطبانش هر روز دارد زیادتر می شود.اول فکر کردم این هفته نامه وابسته به موسسه همشهری است اما وقتی همشهری جوان هست چه نیازی به پیک سبز؟ مجله خوب و به قول خودمان «پُر»ای است.از دستش ندهید.
4. هیچ کدام از سریال های رمضانی را ندیدم ولی در عوض تا الان یک فصل از سریال قهرمانان را تماشا کرده ام.سریال بدی نیست و جذاب است اما نه با خانواده چون صحنه های دلخراش و قصابی زیاد دارد !
5. یک متن با عنوان «آزمون دموکراسی در ایران» نوشته ام من باب قضایای شجریان و افتخاری...فرصت نکردم تایپ اش کنم. متن دیگری هم با عنوان «جام جم های کوچک ما» نوشته ام که آن هم یک تایپیست می طلبد!
6. سیرجانی ها امسال کنکور را ترکانده اند! بعد از مهرناز شهسواری پور که رتبه دوم آزمون تجربی سراسری را آورد این بار در آزمون دانشگاه آزاد هم 2 سیرجانی اول شدند. علی آزادیخواه و مرضیه صادقی به ترتیب رتبه های اول رشته علوم تجربی و پزشکی را بدست آورده اند. با مرضیه صادقی در تحریریه گفتگویی کردیم که از اینجا می توانید بخوانید. بعد از جنجالی که خبرآنلاین سر مصاحبه اختصاصی ما با مهرناز شهسواری پور دراورد ایندفعه این متن را به خبرانلاین نفرستادم .بی خیال دردسر
7. می گویند عید فطر را می خواهند 3 روز تعطیل کنند! مشکلی نیست مملکت ما که این همه روز تعطیل بوده این هم ایضا روی آنها ! حالا جالب تر اینجاست که سازمان تبلیغات اسلامی بیانیه داده و گفته به تعطیلات یوم الله سال کاری نداشته باشید! راستش به نظرم کسی جرات نمی کند در این جا هیچ تعطیلی را کم کند.شاید فقط زورشان به تعطیلی های ملی می رسد!
8. به شدت دنبال نسخه 720p فیلم جدید کریس نولان با عنوان Inception یا «آغاز» هستم.اگر تریلر آن را دیده باشید حتما بی نهایت کنجکاو می شوید که این دیگر چه برگی است که نولان برای فیلم جدیدش روو کرده است.لئوناردو دی کاپریو نقش اول این فیلم است و تا حالا حدودا 700 میلیون دلار در کل جهان فروخته . این را هم از دست ندهید.این فیلم موسیقی فوق العاده ای هم دارد که کار هانس زیمر و زاک همنسی است.
9. همین....خدا همه ما را به راه راست هدایت کند!
بدون شرح!
.
.
.
.
.
.
ازدواج
مثل دستشویی است... كسانی كه بیرون هستند این پا و اون پا میكنند تا
زودتر بروند داخل... كسانی هم كه داخل هستند خسته میشوند و میخواهند
زودتر بیایند بیرون
.
.
.
.
.
.
فرورتیش رضوانیه
پی نوشت یک:
کلیه مطالبی که فرورتیش در صفحه فیس بووکش می گذارد نشاندهنده عقاید واقعی وی نیست
پی نوشت دو:
باید بگم توهم دوستان اصولگرا از مطلب فرورتیش! ...لینک زیر را بخوانید
توهم فتنهگران از "نوکیا" به "سامسونگ" رسید!
البته این توهم سابقه دارد !
اگر ریش داشته باشید، در صف بانک نمیایستید!
پی نوشت آخر:
از گذاشتن این مطلب منظور خاصی ندارم و قصد هم ندارم اونو "روزنوشت" کنم...

شب،داخلی،داخل اتاق
زمان: دهم ماه مبارک رمضان
(اینجا خانه عماد و آرزو است.زوج جوانی که زندگی مشترک خود را تازه آغاز کرده اند.شب دهم ماه مبارک رمضان است،بعد از سحر،عماد و آرزو آماده می شوند که با هم نماز بخوانند)
-عماد(صدا می زند): تو وضو گرفتی آرزو؟ من برم ؟
-آرزو: آره گرفتم...تو برو بگیر
-عماد: باشه...(عماد به روشویی می رود،چراغ آن را روشن می کند،نور آرامی فضا را در بر میگیرد.عماد وضو گرفتن را آغاز می کند،دوربین روی چهره او در آینه زووم می شود.او در حال دست کشیدن روی صورت خود است.حین صورت شستن دستی به ریش پروفسوری خودش می کشد و وضو گرفتن را ادامه می دهد و به اتمام می رساند)
-عماد: (چراغ روشویی را خاموش می کند و به سمت اتاق می رود که با حوله دست و صورت خود را خشک کند): (صدا می زند): آرزو...جانماز رو اینجا پهن کنیم؟
-آرزو: نه... تو این اتاق بهتره....(چند لحظه مکث) عماد؟....
-عماد: ...جانم؟
-آرزو: یه لحظه میای؟
-عماد: دو لحظه میام....! (با لبخند به سمت اتاقی می رود که آرزو آنجاست)
(آرزو رو به آینه است و یک چادر سفید با طرح های فیروزه ای پوشیده است،دوربین از پشت سر عماد آرزو را نشان می دهد که با حالت بچه گانه خودش سریع به سمت عماد برمیگردد،عماد و آرزو چشم در چشم می شوند)
-آرزو(چادرش را قشنگ دور خودش و چهره اش جمع می کند و رو به عماد...) آرایشم خوبه؟
-عماد: ماه شدی آرزو(دستی به سر و روی آرزو می کشد و او را نوازش می دهد،دوربین از دو جهت کلوزآپ عماد و آرزو را نشان می دهد)
-عماد: (آرزو را در آغوش می گیرد و به چشمان او خیره می شود)(با صدایی آرام): من چرا اینقدر دوست دارم؟
-آرزو: (سرش را به نشانه شرم پایین می آورد و زمین را نگاه می کند و سپس دوباره به چشمان عماد خیره می شود،دوربین کلوزآپ او را نشان می دهد): تو بگو من چرا اینقدر دوستت دارم...(دستی به صورت عماد می کشد)
-عماد:( چادر آرزو را مرتب می کند و رو به روی او می گوید:) بریم تا نماز قضا نشده...
-آرزو: (با لحنی بچه گانه): باشه.......بریم

شاید بهتر بود عنوان این مطلب را از عمل تا نمایش می گذاشتم تا عکس آن چون قرار است درباره مطلبی بنویسم که نمایش آن بستگی به عمل آن دارد.
پس از قضیه فرار شهرام امیری از دست ماموران امنیتی سازمان CIA و ضبط دو ویدیو از وی و سپس بازگشت او به کشور وی با ضعیف خطاب قرار دادن دستگاه امنیتی و اطلاعاتی آمریکا گفت: آنها هیچ چیز نیستند و قدرت خاصی ندارند(نقل به مضمون). در کشورمان پس از این قضیه واکنش های متفاوتی صورت گرفت.عده ای(که نزدیک به جناح دولت هستند) به شدت از حرف های امیری حمایت کردند و در مطالب گوناگون و با استفاده از تریبون های مختلف سعی کردند حرف های امیری را واقعیت محض به جامعه نشان دهند و هم صدا با او بگویند که سیستم اطلاعاتی امنیتی آمریکا در این کار شکست خورده است. عده ای دیگر هم موضع ای کاملا مخالف گرفتند و حرف های امیری را شبیه جوک دانستند و او را به اتهاماتی متهم کردند.عده دیگری هم موضع شک بر خود گرفتند و زمان را روشن کننده کل قضیه دانستند و کمتر در اذهان عمومی اظهارنظر کردند.از جمله این افراد می توان به وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه،منوچهر متکی اشاره کرد که وی در اظهاراتی قبل از ورود امیری به کشور گفته بود: باید تمام زوایای این کار بررسی شود و حرف های امیری تایید شود و سپس اظهارنظر کرد.دیدگاهی محافظه کارانه در این زمان شاید بهترین دیدگاه شناخته شود.
اما به دیدگاه اول نگاهی بیاندازیم.عده ای که اعتقاد دارند که دستگاه اطلاعاتی آمریکا در جریان قضیه امیری کاملا شکست خورده است و آنها چیزی جز نمایش سیستم و ماموران خود در هالیوود و فیلم ها و سریال های خود(به طور مثال فیلم هایی چون دشمن ملت،هویت بورن و سریال های همچون 24) ندارند و تصور ما از اینکه دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده قوی ترین دستگاه اطلاعاتی دنیاست کاملا اشتباه است و این صرفا برداشتی است که عموم مردم در فیلم های هالیوودی کم و بیش دیده اند.
(نظر مهدی خانعلی زاده را به عنوان دیدگاه تقریبا رسمی دسته اول اینجا بخوانید)
دسته دوم که کاملا اظهارات دسته اول را رد می کنند اعتقاد دارند که دستگاه اطلاعاتی آمریکا بسیار قوی است و سابقه طولانی سازمان CIA در ماموریت های مختلف که هر ساله اسناد 30 سال پیش آن بازگشایی می شود گواهی بر این مدعاست.دسته ای که از سوی دسته اول به توهم زدگی متهم هستند.
اما دسته سوم که در بالا نیز گفته شد بسیار محافظه کار هستند و خود را در دسته اول و دوم نمی گذارند.دسته ای که به منطقی بودن و سیاستمدار بودن شهرت دارند و اعضای کابینه دولتی و ماموران امنیتی هم جزو این دسته هستند.آنها نه قدرت اسطوره ای آمریکا را باور دارند و نه ضعف مفرط آن...آنها سعی دارند همه چیز را زیر نظر داشته باشند اما گاه گداری از سوی بعضی از چهره های شاخص این دسته اظهاراتی همسو با اظهارات دسته اول(که به آنان نزدیک ترند) گفته می شود که آگاهان اعتقاد دارند این اظهارات صرفا برای نمایش گفته می شود و نمی توان به آنها استناد کرد.
اما سوالات از شهرام امیری و نحوه کارهای او بسیار است.
او چطور ربوده شد؟ چرا ربوده شد؟ او که بود؟دانشمند هسته ای یا محقق ساده که بر اثر تشابه اسم ربوده شده است؟ چرا سازمان CIA او را ربود،چرا شخص دیگری مورد حمله قرار نگرفت؟ او چگونه در آمریکا از دست ماموران امنیتی فرار کرد؟آیا یک مامور مخفی ایرانی به او کمک کرده است؟ آیا سیستم اطلاعاتی آمریکا که با مشقت او را از عربستان ربود به همین راحتی او رها کرد تا فرار کند؟ چرا امیری از نحوه فرارش چیزی نگفت؟ چرا امیری اطلاعات خود را صرفا در دادن 2 پلاک از خودروهای سازمان CIA محدود کرد و بسیار هم آنها را مهم دانست؟چرا آمریکا او را آزاد کرد؟ او چطور بین این همه شهر جا به جا شد؟ آیا امکانات امنیتی برای محدود کردن وی اینقدر ضعیف بوده است که وی توانسته 2 ویدیو ضبط کند و روی سایت یوتیوب بگذارد؟ چرا اکنون از وی خبری نیست؟ آیا بحث گروگان گیری بین ایران و آمریکا پس از 31 سال از گروگان گیری قبلی مطرح است؟
مسیر مطلب را نمی خواهم با این سوالاا عوض کنم...برمی گردیم به موضوع خودمان...آیا واقعا CIA نمایش آنچنانی دارد و چیزی در درون خود ندارد و همه این فیلم ها و سریال ها نمایش است؟
قضاوت به عهده شما اما من خاطره ای را می نویسم و متن را می بندم
زمانی که سریال خواب و بیدار در حال پخش بود در حین سریال عملیات ها و امکانات و ترفندهای پلیسی غافلگیر کننده ای، برای اولین بار در جلوی چشم بینندگان قرار گرفت.عاملی که باعث شد اعتماد به پلیس ایران و قدرتش بسیار بالا برود و تصویر پلیس در چشم مردم تغییر کند. دقیقا چنین اتفاقاتی هم در سریال 24 می افتد و اگر خوب نگاه کنیم اتفاقات و امکانات پلیسی ضد جاسوسی بسیاری در جلوی چشم بینندگان به نمایش گذاشته می شود.اما آیا همه این نشان دادن ها فقط یک شوی تلویزیونی است؟
به اعتقاد شخصی خودم اینها یک شو نیست بلکه عملا چنین امکاناتی(و هر چه بیشتر آن) در «عمل» وجود دارند اما «نمایش» با نشان دادن به موقع،اکشن و جذاب آن باعث می شود بیننده بسیار به انها جذب شود در حالی که انها در عمل واقعا یک امکان معمولی به حساب می آیند.هنر نمایش این است که آنها دقیقا در جای خود نشان می دهد و همین باعث می شود بعضی ها فکر کنند که چنین امکاناتی،چنین ترفندهایی وجود ندارند و صرفا یک خیال پردازی صرف است.
نظر من این است...نظر شما چیست؟
آخرین پست ها