
دریافت به صورت فایل PDF - رایگان کیفیت بالا (47 مگا بایت)
بزودی در هنر هفتم خواهید خواند:
برنامه ریزی؛کیلویی چند؟(یادداشت اجتماعی)
سایه یک اسم؛تنظیم کننده(موسیقی)
پرونده ای برای یک سریال؛ 24 (تلویزیون،سینما)
* * *
ایرانیان، به استاد شجریان رای میدهند
انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین ۵۰ خواننده مشهور جهان
برای هر خواننده ۳۰ ثانیه از صدایش را بمنظور آشنایی گذاشتهاند. متاسفانه
انتخاب نمونه برای شجریان نامناسب انجام شده است، چون یک بخش معمولی از
مثنویخوانی است که نه جزء کارهای شاخص اوست و نه قدرت و دامنهٔ اکتاوی
صدایش را نشان میدهد. زیرا برای افرادی که به موسیقی ملی ایرن آشنایی
چندانی ندارند وسعت صدا در انتخاب خواننده تاثیر گذار است.
در صورتی که علاقهمند هستید تا به استاد شجریان رای بدهید کافیست در این
سایت روی علامت مثبت زیر عکس استاد ، کلیک کرده و بعد از گذاشتن کامنت
گزینه all done را کلیک کنید.
نتایج این نظرسنجی اواسط دیماه ۱۳۸۸ اعلام خواهد شد.
اینجا
یا
همرمان با هفته کتاب ؛ کتابی، چیزی بگیر دستت !!
این هفته، هفته یار دیرینه و بی زبان است. کتاب و کتابخوانی که مورد بی توجهی همه ماست. هفته کتاب حداقل هفته ای در این 52 هفته سال است که می توان آشتی دوباره ای با آن کرد. حتماً هم لازم نیست که در این هفته کتاب به دست همه جا دیده شویم.
اهمیتی که مطالعه دارد بر هیچ کس پوشیده نیست. سرانه مطالعه مان مگر چقدر است؟ آمارها که گوناگون هستند ولی یک حساب سرانگشتی هم پیش خودمان کنیم متوجه می شویم که خیلی پایین تر از این حرف هاست. کتاب مثل رسانه صدا و تصویر ندارد که ما را به خود جذب کند و همین عامل باعث محبوبیت بیش از پیش آن است. کمیت هم اهمیتی چندانی ندارد. گر چه هر چه این آمار سرانه کتابخوانی بیشتر شود، همه خوشحال تر می شوند اما صرف بالا بردن کمیت مشکلی را حل نمی کند. کما بر این که همین الان چندین میلیون دانشجو و دانش آموز در کشور وجود دارند که کتاب می خوانند اما کتاب درسی و تست و... بنابراین مشکلی با کمیت حل نمی شود.
مسوولان فرهنگی همیشه در این اندیشه بوده اند که بتوانند تعداد بیشتری را به کتابخانه ها بکشند تا بتوانند این ضعف بزرگ ایرانی را مرحم ببخشند. اما چرا این تلاش ها آن نتیجه دلخواه را نداده است؟ فرهنگ سازی در این مورد یکی از شعارهای همیشگی مسوولان بوده است ولی «عمل» این فرهنگ سازی چیست؟ اصلاً راه کار عملی برای اجرای آن چیست؟ به عنوان یکی از کسانی که دغدغه این کار را خوب می شناسد اعتقاد دارم که باید این فرهنگ سازی را از خانواده و پدران و مادران شروع کرد، برخلاف کسانی که فکر می کنند باید از کودک این فرهنگ سازی شروع شود. نقشی که خانواده در تربیت فرزند دارد به هیچ عنوان قابل انکار نیست پس اگر می خواهیم نسل آینده، نسلی هوشمند و آگاه باشد باید بذر این فرهنگ سازی در خانواده کاشته شود. پدر و مادری که اهل مطالعه باشند، فرزندشان را هم به مطالعه علاقه مند می کنند و این دقیقاً نقطه رو به روی خانواده ای است که اهمیتی به مطالعه، کتاب و کتابخوانی ندارد. باید به خانواده ها آموزش داد که فرزندان خود را به مرور با ایجاد انگیزه به کتابخوانی تشویق کنند. کتاب مخصوص گروه کودک و نوجوان هم که کم نیست پس لازم است این فرهنگ سازی از شعار و کلی گویی خارج شود به مرحله عمل برسد. هر چه این بذر زودتر کاشته شود و با دقت و مراقبت و اصولی پیش برود، قطعاً حصول فراوانی از آن خواهیم داشت.
وظیفه خطیر آموزش و پرورش در این امر مورد توجه است و همچنین ارتباط این نهاد با خانواده ها از طریق انجمن اولیاء و مربیان. انجمنی که سال هاست به مانند یک کتاب قدیمی گردی از غبار روی آن نشسته است. متأسفانه در چند سال گذشته نگاهی قدیمی روی موضوع کتاب و کتابخوانی سایه انداخته بود و همین نگاه باعث می شود که ما در طول این 52 هفته از سال فقط یک هفته از آن را به کتاب اختصاص دهیم. بهتر است این هفته ما را در طول هر فصل داشته باشیم تا هم کمیت برگزاری آن بالا رود و هم به کیفیت برگزاری نمایشگاه های کتاب بیشتر توجه شود.
پی نوشت:
جدیداً در راستای شعار پژوهش دیده می شود که حتی به دانش آموزان دوران ابتدایی، موضوعاتی داده می شود و دانش آموز موظف است درباره آن تحقیق کند. موضوعاتی که اصلاً در اندازه و توان یک دانش آموز ابتدایی نیست. پژوهش خوب است اما آیا پژوهش برای یک دانش آموز دبستانی با یک دانشجو فرقی نباید داشته باشد؟ آیا این قبیل کارها خالی کردن از بار مسوولیت آموزش و پرورش نیست؟ آیا موضوعاتی از این دست طعنه به شعار زدگی محض جامعه و مسوولان نمی زند؟ واقع بین باشیم. برای همه مسوولیت های تعیین شده است. از زیر آن شانه خالی نکنیم.

می نویسم؛
برای روزهای بی تو بودن
برای روزهای تنهایی
برای روزهایی که دیگر تو را نتوانم دید
برای روزهایی که دیگر این دل برای دیدنت تنگ نشود
برای روزهایی که ندانستم که چگونه در لحظه دیدارت
آرام بمانم؛
برای روزهایی که از شوق دیدار یک نگاه تو
جان می گرفتم؛
برای همه آن روزها ؛ برای همه آن آرزوها
برای همه روزها و ساعت ها و ثانیه هایی که ندانستم
احساس تو را ... قلب تو را
همین ندانستن ها؛
تو را از من
مرا از تو
ما را از ما
جدا کرد
می نویسم
می نویسم
و بغض می کنم
دل تنگت می شوم
خانه خرابت می شوم
از جان چیزی برایم نمی ماند
نگاهت را به یاد می آورم
آه از نگاه تو، نگاه تو ، نگاه تو
بغض کرده ام
اما نمی شکنم
تا یک وقت کسی اشک های تنهایی ام را نبیند
قدم می زنم
آهسته و پیوسته
وسط یک دفتر خالی
دست در دست قلم
قلم می خواند و من اشک می نویسم
دلم دیگر تو را ندارد
دیگر از وجودم نفسی بازدم نمی آید
چه روزها و ساعت ها و ثانیه ها
بی تو گذشت
با تو گذشت
سرد و سنگین ، آرام و شیرین
حرف های ما هنوز ناتمام
کاغذهای سفید روی میزم
نامه ها بود با قلمی بی جوهر
برای تو ، برای دلم
در هم می آمیزمشان؛
آتش دل را به جانشان می کشم
ناله ها برمی آید
از آتش عشقت
که خاکسترم کرد
"تمام شد ترانه"
بزودی مصاحبه اختصاصی من و وحیدرضا صیرفیان با بنیامین بهادری را در مجله جوان ایرانی و این وبلاگ خواهید خواند
راهروی خالی قطار...کوپه بغل دعوا دارد
همراه کسی زنگ می خورد...همراه کسی حال ندارد
رینگ زنگ ها یکی یکی متفاوت؛
رو به رویی من به خواب زده است...تا خواب ما فاصله بیشتری ست
روزنامه ها اینجا مخاطب دارند...طیف وسیع
-6 واگن دیروز از خط خارج شد-
چه تیتر امیدوارانه ای !
کوپه چهار نفره را شش نفره سوار می شویم...اما فاصله بین مان زیادتر از فاصله تن هاست
از کلان شهر به شهرستان:
تو از چه فاصله دوری آمده ای...چه تنها و بی کس آمده ای
کاریکاتور تنهایی ات را نکش...تو تنها نیستی
قطار ایستگاه داشت...من در آن بودم
نه آنکه به قول قیصر به نرده های رفته اش تکیه داده باشم
عصر سرعت ...عصر تکیه دادن نیست
آن طرف شیشه تنهایی ست
سو سوی نوری باریک گاهی چشمانم را روشن می کند
سو سوی امیدی غریب مرا به کلان شهر می کشاند
می شنوی صدایم؟
آری همگی به گوش...
سوزنبان دیگر خط را جدا نمی کند...
خط ها یکی یکی ...با کلیک
با اشاره سوزنبان
با بوق بی هوای قطار
باز می شوند
راهروی قطار هنوز خالیست...
جای پای من اینجاست
کوپه ها بسته،چشمها سنگین
به امید صبح تازه
آرام می گیرم
اینجا همان ایستگاه است
اینجا ایستگاهی ست که نرده هایش را بی نوایان
برای سیر کردن شکم نسل آینده شان
با بی گناهی
می برند
کسی نمی داند چرا؟
کسی می داند چرا؟
کسی می داند چرا ما در کنج کوپه های تنگ و تاریک آرام گرفتیم؟
عقربه ها هنوز به هم نرسیده اند که مسافران قصد خواب می کنند...
چشمها خیره به تخت بالایی
...و تنها چراغ

نکند "مهر" بیاید و مهر تو بر دلم نباشد
For Nothing
For Everything
نامه مجنون 2009 به لیلی 2009
در ادامه مطلب بخوانید...

با توجه به پخش سریال های فوق العاده جذاب تلویزیونی!!
عجالتا؛
سریال ماه رمضان ما 24 بود
در پست های بعدی از 24 بیشتر خواهم نوشت

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
وای بر تکذیب کنندگان...اما تو که تکذیب کننده نیستی؛خوشحال می شوی که در عصری زندگی می کنی که تکذیب کننده نیستی اما ته دلت می لرزد که روزی اعمالت نشان بدهد که تو تکذیب کننده شدی و خود خبر نداری
قرآن را که باز می کنی همه چیز را با روزت می سنجی.کمتر اشتباه و گناهی می بینی.اما همه چیز آن طور که به نظر می رسد نیست.می فهمی که قرآن وجه عملی زندگی ات نیست؛ آخر می دانی؟ فقط ماه رمضان ها به سطرهایش مراجعه می کنی.جلد خاک گرفته اول ماه یادت هست؟ خجالت می کشی و می ترسی که روزی تکذیب کننده شوی.آدمی چیزی را که نمی داند تکذیب می کند.
خدا از تو می پرسد،ای انسان ! تو چرا مغرور و سرمست می شوی؟چرا از مال و چیزهایی که به دست می آوری مغرور می شوی؟ما تو را از یک نطفه آفریدیم...می مانی که چه جوابی بدهی
جوابی نداری...جوابی ندارم...یکی جواب سوالات خدایم را بدهد

Search Me in Google
روزگاری بس عجیب شده است! همه چیز دارد به سمت تکنولوژی پیش می رود و از آن گریزی نیست.چند روز پیش یکی از دوستانم مشخصاتی را از من میخواست که تمام و کمال به یاد نداشتم.ناگهانی به او گفتم که اسم مرا توی اینترنت سرچ کند تا مشخصاتم را بیرون بیاورد.پس از آن به فکر رفتم که چقدر دنیای مان دارد کوچکتر می شود.روزگاری بود که برای ارتباط رو درر رو همیشه پیش قدم می شدیم و طرف را می شناختیم حالا با فشردن چند کلیک می توانییم مشخصات طرف از روی که به دنیا آمده تا همین امروز که او را می بینیم،دربیاوریم.
دیگر نیازی هم نیست که طرف مقابل را ببینیم و از رو به رو با او ملاقات کنیم.گوگل این امکان را فراهم کرده خیلی ها را مجازی بشناسیم.حالا چرا مجازی؟ معلوم است که در این دنیای دوم هیچ کس آن طوری که باید باشد نیست.شاید روزی هم برسد که فرد مورد علاقه تان را در رو به رو می بینید اما برای شناخت اینبار نه به خانواده بلکه به گوگل متوسل می شوید.اگر هم کسی خواست شما و آداب و خلق و خوی تان را بشناسد سریع می گویید که: "توی گوگل سرچم کن!"
آخرین پست ها