
.::
وحید رضا صیرفیان ::.
به طور کلی پخش در بازار به دو شکل اساسی وجود دارد: شبکه پخش
دست به دست یا عمده فروشی و شبکه پخش مویرگی. برای مشخص شدن مفهوم این دو
شکل، در نظر بگیرید که خرید آبمیوهرانی توسط یک فروشگاه موادغذایی از
عمده فروش جزئی نزدیک به فروشگاه به صورت یک یا دو بسته است. عمده فروش
جزئی از عمده فروش بزرگتری به صورت چند باکس چند باکس خرید میکند و
همینطور سلسله مراتبی ادامه دارد تا به عمده فروش اصلی برسد که در
بالاترین مرحله قرار دارد. این فرآیند پخش سنتی یا عمده فروشی است که توسط
مغازهدار و عمده فروش انجام میشود. مشخص است هر کالایی نمیتواند در همه
شاخهها توزیع شود و البته اگر کالایی جایگاه خود را در شبکه پیدا کند، به
راحتی کنار زده نمیشود و حضور بسیار قدرتمندی دارد. در بازار ایران به
دلیل باقیماندن ساختار سنتی آن، این نوع پخش از جایگاه ویژهای برخوردار
است. برای مثال پخش مویرگی میتوان توزیع بستنی یا شیر را نام برد که توسط
وسایل نقلیه خود شرکتها مغازه به مغازه پخش میشود. این پخش در ایران به
جز برای مواد غذایی فاسد شدنی، جایگاه خاصی ندارد. در واقع شرکت قدرتمند و
منظمی در این قسمت حضور ندارد.
در مورد موسیقی با کمی کنکاش به این
نتیجه میرسیم که پخش آلبومها در ایران بر اساس روش اول و سنتی انجام
میشود. در واقع یک شرکت پخش که ادعای قدرتمندی میکند، تنها کاری که
انجام میدهد این است که با چند فروشگاه معتبر در سایر شهرها تماس میگیرد
و مجموعههای خود را طبق سفارش فروشگاهها برای آنها از طریق باربریها
ارسال میکند. بعد از این مرحله فروشگاههای بزرگ محدوده خرید خود را از
این فروشگاه انجام میدهند و فروشگاههای جزئی از فروشگاههای بزرگتر خرید
میکنند.
با این اوصاف در نظر بگیرید که شرکتهای پخش در همه استان ها
فروشگاه توافقی ندارند و برخی از استانها باید از همسایههای خود
آلبومها را درخواست کنند! شاید فقط پخش مویرگی بعضی از شرکتها در تهران
وجود داشته باشد آن هم به صورت بسیار محدود و برای چند فروشگاه با حجم
کاری زیاد.
بنابراین در این زمان وقتی یک شرکت ادعای پخش در زمان مشخصی
میکند تقریبا ظاهری است. چون اگر خوش بینانه بررسی شود فقط در
فروشگاههای طرف قرارداد این عمل انجام میشود که تعدادشان کمتر از تعداد
استانهای کشورمان است.
حال نگاهی به پخش در یک کشور؛ . . . نه اجازه
دهید به پدیده پخش در جهان نگاهی اندازیم. یک شرکت معمولی پخش در آمریکا،
به راحتی تمام منطقه آمریکای شمالی را تحت پوشش قرار میدهد. آمریکا اولین
و بزرگترین بازار مصرف موسیقی است و کانادا ششمین بازار بزرگ مصرف است.
یعنی به راحتی میتوان حجم کاری یک شرکت معمولی پخش را حدس زد. در عین حال
شرکت های بسیار بزرگی هستند که ضمن پوشش منطقه آمریکا، آمریکای مرکزی،
بازار اروپا و آسیای شرقی را تحت پوشش قرار میدهند. برای پخش یک آلبوم،
(به خصوص اگر متعلق به هنرمند معروفی باشد) از مدتی قبل، زمان غیر متعارفی
اعلام میشود و پس از ارسال آلبوم به همه نمایندگیها و مراکز، با توجه به
سیاستهای کاری، همزمان یا با تاخیر یک یا چند روزه در همه جای دنیا پخش
میشود. و در عین حال راس زمان غیرمتعارف مثلا ساعت 2 بامداد صفی طویل در
مقابل فروشگاه است تا آلبوم هرچه زودتر تهیه و شنیده شود.
فروش
همزمان صورت میگیرد، آلبومها به تعداد کافی در همه مراکز وجود دارد،
فروشگاهی از قوانین عدول نمیکند و زودتر از موعد پخش نمیکند، قیمت آلبوم
در همه فروشگاههای یک منطقه (کشور یا قاره) یکسان است و از یک کوچه تا
کوچه بعد متفاوت نیست. به جای آلبوم اصل، کپی ارائه نمیشود. اینسرتهای
آلبوم های اصل با کیفیت بسیار بالا و با اطلاعات بسیار کاملی عرضه میشود.
همزمان یا با تاخیر فروش آلبوم یا تراکی آنلاین آغاز میشود.
با این
وجود، عمل شرکت پخش آلبوم ساعت 9 هر چند جنبه تبلیغاتی داشت، ولی میتواند
آغاز خوبی برای ورود به عرصه پخش حرفهای باشد. اعلام اینکه آلبوم در
نمایندگیهای سایر شهرها زودتر از تهران پخش میشود و همچنین اعلام
تبلیغاتی ساعت پخش آلبوم، گامهای موثری هستند. هر چند مشخص است که ساعت
شروع به کار فروشگاهها و مراکز پخش معمولا ساعت 9 صبح است و با اعلام
نکردن هم پخش آلبوم از همین ساعت آغاز می شد!!
منبع:موسیقی ما

سیروان خسروی نه به عنوان یک خواننده که به عنوان یک تنظیم کننده در عرصه موسیقی مان مشهور شده است، خب این قضیه اش خیلی فرق می کند، این باعث افتخار است که یک نفر به خاطر نوع تنظیم و میکس و مسترینگ (صدابرداری نهایی کارها) ای که انجام می دهد معروف بشود تا مثلا خوانندگی. سیروان اعتبارش را به عنوان یک موزیسین به دست آورده نه به عنوان یک خواننده. و این نکته سیروان را در یک درجه بالاتری نسبت به بقیه خواننده های فعلی قرار می دهد.
اما این که حالا آلبوم «ساعت 9» موفق بوده یا نه، باید بگویم که آلبوم جدید سیروان بسیار سلیقه ای است، یعنی فکر می کنم که جزو آن آلبوم هایی است که رویش دعوا زیاد بشود، یک عده ای خوش شان می آید و عده ای دیگر نه، البته این هم اصلا تعجبی ندارد، وقتی یک نفر خیلی تخصصی به قضیه نگاه می کند و توی کار می رود، این مورد برای اثرش بوجود می آید. به نظر من اسم سیروان به عنوان تنظیم کننده هنوز خیلی می چربد به سیروان خواننده و اگر می خواهد به کار خوانندگی ادامه بدهد باید تلاش کند که خودش را به لول و مرتبه تنظیم اش برساند.
اشتباه نشود، نمی گویم که مثلا سیروان فالش و خارج می خواند، اما صدایی زیبا داشتن یک چیز ذاتی است که به نظرم سیروان این مؤلفه را در صدایش ندارد، ما این جا داریم درباره موسیقی «پاپ» و شاخصه هایش حرف می زنیم، نه هیچ سبک دیگری. برای سبک پاپ یک سری خصیصه ها را داشتن، مثل صدا و ظاهر زیبا، ذاتی است و نمی شود زیاد هم آن ها را تغییر داد. 
این ها روی صحنه ستارهاند یا منتظر تاکسی ایستادهاند؟!
صرف نظر از این که آلبوم جدید بنیامین خوب است یا بد، در مورد چنین آلبوم هایی ما با یک مشکل بزرگ مواجه هستیم و آن هم موفقیت آلبوم اولی است، یعنی وقتی آلبومی از یک آرتیست منتشر میشود که آلبوم اولی او بسیار موفق بوده، طبیعتا این کار جدید او فورا با آلبوم قبلیاش مقایسه میشود، بنابراین واقعا در این شرایط هیچ کس به این کاری ندارد که آلبوم فعلی خوب است یا نه. در مورد آلبوم تازه بنیامین، مشکل اصلی ماجرا این جاست که بدون استثنا همه در جست و جوی قطعهای مثل «دنیا دیگه مثه تو نداره» میگردند و البته آن را پیدا نمیکنند. آلبوم «88»، آن هیت فراگیر را ندارد، اما از همه این حرفها گذشته نسبت به بضاعت موسیقی سبک پاپ ایرانی و خیلی از آلبومهای پاپ موجود در بازار این روزها، بهتر از آب درآمده است.
مجموعه قطعههای آلبوم چیز خوبی است، یعنی وقتی یک نفر از سر تا ته آلبوم را گوش میکند، هیچ آهنگی را رد نمیکند و بگوید؛ «اه، این دیگر چی بود؟». نکته خوب دیگری که در مورد تیم بنیامین و محسن رجبپور صدق میکند این است که اینها برای هر مود و سلیقهای، قطعهای توی این آلبوم قرار دادهاند، از آهنگی که به درد جشنها و مهمانیها میخورد توی این آلبوم هست تا آهنگی که به درد دپ زدن و عصرجمعهها میخورد و این به نظر من از شاخصههای خوب یک آلبوم پاپ میتواند باشد، به این خاطر که آهنگ های پاپ باید به گونهای تهیه و تنظیم بشود که آدم ها بتوانند خودشان را در قالب اشعار پیدا کنند و خلاصه آن فضا را یا درک کنند و یا آن را تجربه کرده باشند، شعرهای آلبوم «88» چیپ نیست و از سویی، دیگر از کلمههای قلمبه و سلمبهای مثل «اقاقی» و «رازقی» خبری نیست، که باز درمورد این آلبوم نکته خوبی است، در واقع میتوانیم درباره آلبوم جدید بنیامین بگوییم که شعر و موسیقی با همهمخوانی دارند، چون ما گاهی آهنگهای پاپی داریم با اشعاری بسیار سنگین و موسیقیای خیلی سبک و یا برعکس که شعر و ریتم آهنگ اصلا با هم جور در نمیآیند. مثلا نمونه بارز آن قطعه «برو دیگه دوست ندارم»، متعلق به یک خواننده لسآنجلسی است که ریتم آهنگ بسیار شاد و تند است با شعر سیاه و غمگین. این مضحکهای بود که ما یک مدت در موسیقی سبک پاپمان داشتیم و الان خدا را شکر برطرف شده است.
فقط این نکته باقی میماند که این آلبوم موفقیت آلبوم قبلی را بدست آورده است؟ چون این آلبوم یک کار تیمی است؛ کسی که شعرها را گفته و شخصی که آلبوم را تنظیم کرده و خود بنیامین و از همه مهمتر محسن رجب پور که مدیر برنامه او است، به نظرم قدم بعدیای که این تیم برمیدارند بسیار مهم است. چون اگر آلبوم قبلی به خاطر هیتی که داشت احتیاجی به کار دیگری نداشت اما آلبوم جدید، صد در صد به این محتاج است که روی صحنه برود و روی صحنه معرفی بشود. بنیامین به نظرم کارش به جایی رسیده که دیگر فقط با آلبوم به بازاردادن و عکسهای خوشگل گرفتن کارش راه نمیافتد و لازم دارد که مثل همه خواننده های دیگر به روی صحنه برود و آن جا محک زده شود، چه بسا داریم خوانندگان تازه کاری که اصلا صحنهداری بلد نیستند، یعنی یک آهنگ هیت دارند که معروف شده اما بعد که بروی صحنه میروند جوری رفتار میکنند که انگار کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده اند.
امیر یگانه؛ پدیده ای که دیده نشد
منبع: موسیقی ما
پرونده آلبوم ساعت 9 سیروان خسروی فقط گاهی وقت ها... .:: سما بابایی ::. گاهی وقت ها می
شود امیدوار شد. می توان آلبومی را گوش كرد و فهمید كه خالق آن تلاش كرده است تا
اثری متفاوت خلق كند. كاری جدید. مهم نیست كه نتیجه چه باشد، مهم این است كه كسی
به شعور مخاطبش احترام گذاشته و تلاش كرده است. حالا اگر نتیجه هم خوب شد كه دیگر
همه چیز عالی است. «ساعت 9» سیروان خسروی تمام این حس ها را به آدم می دهد. این حس
را كه در فضایی كه یك آلبوم موسیقی با یك كیبورد شكل می دهد و چند ترانه بی مایه، موزیسینی
این زحمت را به خود داده است كه چند سالی وقت بگذارد تا آلبوم خودش را به بازار
موسیقی عرضه كند. از نوازندگان برجسته استفاده كند و آلبومی منتشر كند كه به
استانداردهای موسیقی پاپ نزدیك باشد. او مراحل ساخت این آلبوم را از سال ۱۳84 آغاز کرد و حالا بعد از چهار سال آن را منتشر کرده
است. به همین خاطر است كه می شود گفت او تا حد زیادی به هدفش رسیده، هر چند از
كسی كه از سنین كودكی آموزش آكادمیك موسیقی دیده است، انتظار بیش از این هم می
توان داشت. انتظار این كه تلاش او برای بالا بردن سطح سلیقه مخاطبی كه تا حد ممكن
افت كرده است ، بیشتر باشد. چه در آثاری كه خود به عنوان خواننده منتشر می كند و
چه در آثاری كه به عنوان تنظیم كننده در آن ها فعالیت دارد و انتظار این كه اثری
با قدرت بیشتری منتشر كند. به خصوص این كه او از شاگردان گذشته و دوستان كنونی
كاوه یغمایی است كه خود به عنوان یكی از محورهای موسیقی راك ایران است. از تمام
این حرف ها گذشته می توان «ساعت 9» را گوش داد و با ترانه های زیبایش كمی به زندگی
امیدوارتر شد. در كنار تمام این ها اما همچنان یك افسوس باقی می ماند. این كه برای
جذب مخاطب هیچ كدام از این ها مهم نیست، یعنی اهمیت چندانی ندارد. انگار برای
تبلیغ یك محصول فرهنگی باید از همان شیوه های تبلیغات تجاری بهره برد. به طرح
آلبوم او دقت كرده اید، عكسی زیبا از خواننده ای جوان با بك گراندی زیباتر.
بدعتی تازه در ترانه ها در 2 آلبوم هیت این روزها یعنی ساعت9 سیروان خسروی و 88 بنیامین بهادری
شاهد یک بدعت در ترانه های این 2 آلبوم بوده ایم که البته این بدعت مشترک است. منظور من اصلا سخت و نامفهوم نیست. برای اولین بار است که ما در ترانه های
این 2 آلبوم شاهد استفاده ترانه سرایان از واژه های غیر فارسی هستیم. در قطعه "ساعت9" از ترانه مکرم می شنویم: یه کافی شاپ قهوه و تلخی حرفات
چشماتو بغض منو و سردی دستات استفاده از واژه کافی شاپ جالب و بدیع بود همچنین در در قطعه "بیا عاشقم کن" از فرید احمدی در آلبوم 88 می شنویم: تو نگات یک دفعه جادووم میکنه وقتی رووی قلب من زووم میکنه.... استفاده از کلمه زووم که به معنای دقیق شدن یا توجه کردن است جالب بود.به
خوبی یا بدی این بدعت کاری ندارم و فقط خواستم یک موضوع مشترک را اشاره کنم. البته این موضوع شاید برای خیلی تازگی نداشته باشد اما استفاده از کلمات
خارجی در این سطح (به نظر من) بی سابقه بوده است.

.:: بهمن بابازاده ::.
بنیامین اگر در آلبوم 85، نبوغ و نگاهی نو و تجربه ای متفاوت با سایر آثار موسیقی پاپ آن دوره را مزه مزه کرد، این بار و در آلبوم 88 ، مخاطب اش را در دنیایی پر از علامت سؤال به اسارت درآورده و حتی حق هرگونه اظهار نظری در مورد این کار را هم از آن ها گرفته است. نحوه نگرش هواداران بنیامین به این آلبوم جدید، تا به امروز 3 حالت کاملا متضاد را در بر داشته است:
دسته اول، که به نوعی هواداران تیفوسی بنیامین هستند، این کار را آلبومی متفاوت تر از همه کارهای این دوره می دانند و در نگاه آنها بنیامین، روشنفکر متفکری است که توانسته با در نظر گرفتن همه جوانب ممکن، دست به تولید اثری بزند که همه را در درک استدلال و سبک و سیاق آن عاجز گذاشته و با فاصله ای غیر قابل جبران، خود را از بقیه و سبک های تکراری شان جدا کرده است.
دسته دوم کسانی هستند که درست برعکس گروه اول هستند و آلبوم جدید بنیامین را غیر قابل دفاع می خوانند که از شدت پیچیدگی و بی منطقی جو حاکم بر موسیقی پاپ کشور، به بیراهه کشیده شده و با هیچ دلیلی هم نمی شود از آن دفاع کرد. تعداد این دسته از مخاطبان ناامید شده بنیامین شاید بیش تر از دسته اول باشند اما نوستالژی ای که از او در حافظه موسیقایی شان نقش بسته، به آن ها اجازه نمی دهد که حرف دل شان را بی پرده و رک راست عنوان کنند و همین باعث شده که سکوت اختیار کنند و به هیچ کدام از جریان ها و نقد های آلبوم ( حالا چه مثبت، چه منفی) واکنش نشان ندهند.
و اما دسته سوم...
آن ها کسانی هستند که از شدت گمراهی و غرق بودن در فضای حاکم بر موسیقی پاپ مان، جان شان به لب رسیده و نمی توانند از میان 2 صفت خوب و بد، یکی را با قدرت انتخاب کنند و در گروه های اول و دوم جایی را برای خود دست و پا کنند (!). تعداد اعضای احتمالی این دسته هم در مقایسه با 2 دسته قبلی، چندان کم نیست و به راستی هم که چه سخت و نفس گیر است جزو این دسته بودن!
در آلبوم بنیامین 88، همه ترانه ها کار سید فرید احمدی است و پیام شمس هم علاوه بر قطعه ای که به عنوان خواننده همراه حضور داشته، همه تنظیم ها را انجام داده و خود بنیامین هم آهنگساز آلبوم اش است. بنیامین 88 شامل 17 قطعه است و مدت زمان آن حدود 42 دقیقه تنظیم شده است. آلبوم جدید بنیامین، توسط 2 شرکت آوای نکیسا و ترانه شرقی به طور هم زمان در ایرن و آمریکا منتشر شده است. با گوش دادن به این آلبوم می توانید خودتان را آزمایش کنید که جزو کدام یک از هواداران بنیامین هستید: تیفوسی، ناامید و شاید هم سردرگم.
توضیح ضروری:
ارسال این پست و پست قبلی به نشانه ی موافقت با آنها نیست

.:: نوید غضنفری
::.
«سلیقه جامعه بیشتر به سوی سطحی و چیپ بودن پیش می رود. مد و پز روشنفکری هم همین شده که اگر چند سال پیش موسیقی های خاص مد بود، الان سیستم هنری جدید چیپ بودن است.»، این ها را سیروان خسروی می گوید که پی گیران موسیقی او را به عنوان یک تنظیم کننده حرفه ای می شناسند که برای خیلی از خواننده های پاپ این سال های اخیر کار تنظیم انجام داده است، البته علاقه مندان به موسیقی شسته و رفته و منطبق با معیارهای جهانی نام سیروان را از آلبوم قبلی او با عنوان «تو خیال کردی» به یاد دارند، آلبومی که مطمئنا خاطره های خوبی برای آن ها از اسم هایی مثل امید اطهری نژاد، زانیار خسروی که سیروان را در آلبوم اش یاری داده اند، به جا گذاشته است. حالا سیروان با همه وسواس ها و ریزبینی هایش در پرداخت، بعد از حدود 4 سال دوباره آلبوم شخصی ای روانه بازار بی رونق این روزهای موسیقی کرده است، این بار اما با جسارتی بیش تر و صدایی که حالا واقعا برای گونه خاص موسیقی سیروان پخته تر شده است.
«موقع ساخت و پرداخت یک آهنگ باید راه خودت را پیش بگیری و موسیقی ات را بسازی اما از نوع بفروش اش»، این راه و روشی است که سیروان در وضعیت فعلی موسیقی کشورمان در پیش گرفته و آلبوم «ساعت 9» با همین نگاه تهیه و تنظیم شده است. «ساعت 9» به مانند آلبوم قبلی به سبک پاپ-راک است که 5-4 قطعه از آن به گونه دنس/هاوس تنظیم شده، ترانه های خوب و انصافا هوشمندانه اثر کار زانیار- برادر سیروان- و امید اطهری نژاد است و کاوه یغمایی در آهنگ «دلم گرفته» گیتار الکتریک زده است. سیروان علاوه بر این که در آلبوم تازه اش، کوشیده کاری ارائه دهد که در میان موسیقی های مد شده و عمدتا زیرزمینی امروز خودی نشان بدهد، خواسته تمیز و مطابق با معیارهای استاندارد این ژانر هم باشد، تلاشی ستایش آمیز برای کالیبره کردن دوباره موسیقی پاپ در عرصه موسیقی بلاتکلیف کشورمان. تنها یکی از ویژگی های آلبوم «ساعت 9» نگرش امیدوارانه به جهان و جامعه اطرافش و درست برخلاف جهت حرکت آهنگ ها و ترانه های سیاه مد شده این روزها است، حالا چه در نوع پرداخت موسیقی و چه شعر و کلام آن. سیروان در یکی از ترانه هایش با عنوان «زندگی همین امروزه» (در گام ماژور) می خواند؛ «اگه ثانیه هات می سوزن تو آتیش گذشته، تو خودت مقصری/ بار سنگین گذشته رو تا کجا با خودت می بری؟».

کاردرست ها عقب می مانند .:: رسول ترابی-چلچراغ ::. دغدغه ی اصلی اش راک است. اما همه سعی اش نگه داشتن حد واسط است. او می
خواهد بین پاپ و راک حرکت کند. سیروان با همه آرام بودنش مثل همه ی هم نسلانش
روحیه معترضی دارد. با هم قرار گذاشتیم که جنجالی و اعتراضی گفتگو نکنیم، اما نشد.
با همه رک بودن رعایت خیلی ها را کرد و محتاط تر حرف زد، ولی درمورد هر موضوعی که
اعتراض داشت، حقیقتی را که به آن اعتقاد داشت گفت. سیروان خوانندگی اش را در دومین آلبومش با نام «ساعت 9» پر رنگ تر کرده و
تنظیم های متفاوت تری را نسبت تنظیم های موفقی که برای دیگران کار کرده، برای خودش
انجام داده است. او به این آلبوم اطمینان دارد. پی نوشت من: منتظر یک یادداشت تحلیلی درباره گفتگوی رسول ترابی با سیروان و بنیامین
باشید. ممنون از مهسا بابت این مصاحبه
ساسی...مانکن ! در پاسخ به یادداشت بابک ریاحی پور .:: امید محمودزاده ابراهیمی ::. در پدیده بودن ساسان یافته(ساسی مانکن) شکی نیست.او توانسته است با موسیقی
و کلام مختص به خودش گوش های بسیاری را تسخیر کند.ساسی مانکن اغلب به عنوان یک رپر
شناخته می شود و کارهای پیشین او نشانی از موسیقی رپ داشت اما اصل موسیقی و کلام
او به موسیقی "هیپ و هاپ" بر میگردد تا رپ. یقین دارم که ساسی مانکن هیچ گاه رپر نبوده و نمی تواند رپر باشد.او حتی
در روزهای نخستین کارش با ساختن آهنگ هایی(به خصوص آهنگش در نفی یا
"دیس" سروش هیچ کس) سعی داشت خود را به این فضا تحمیل کند اما رپ
زیرزمینی هنوز او را به داخل خود راه نداده است و بعید به نظر می رسد با توجه با
استقبالی که از کارهای جدید ساسی مانکن شده است،او به موسیقی رپ بازگردد. ساسی حالا برای خود سبک مشخصی دارد و چند آهنگ آخرین او نشان از این دارد
که ساسی نمی خواهد دیگر خود را به موسیقی خاصی تحمیل کند.او کلام آثار خویش را پایه
ریزی کرده، که اتفاقا مورد توجه بسیاری هم قرار گرفته است.ساسی مانکن و سبکش هیچ
گاه نقطه روشن موسیقی نخواهند بود.موسیقی آنها چندان دوام ندارد و به دوام هم نمی
اندیشد و روز به روز رنگ دیگری بر تن میگیرد.اگر بخواهیم از لحاظ کلی هم بررسی
کنیم موسیقی و جان کلام آهنگ های او به فست فودی می نماید که می توان یک یا حداکثر
چند شب را در آنجا به خوبی سر کرد و روزی دیگر و فست فوودی دیگر و رنگ دیگر .ساسی
نمی تواند به پایداری خود در موسیقی فکر کند.اگر موسیقی پاپ را موسیقی مصرفی
بنامیم؛موسیقی هیپ و هاپ که ساسی مانکن و اثارش جزو این دسته به شمار می روند به
ساندویچی بیشتر شبیه نیستند.او با آثارش دیده می شود و کسی ترانه هایش را پس از
چند ساعت از شنیدن آن زمزمه نخواهد کرد.تا زمانی که آهنگ های او هست و او کارهای
جدیدی به بازار عرضه می کند،یعنی ساسی مانکن هست و می خواند و اگر نباشد یعنی مرگ
او و سبکش در موسیقی.یک خوراک ناپایدار.کما بر اینکه در دوران بی خبری او در سال
87 صحبت از تصادف و مرگ او شده بود. خیلی از کسانی که گاهی اوقات احساس مسئولیت به آنها دست می دهد، او را
پایین آورنده سطح و فرهنگ گوش کردن موسیقی می نامند.کسانی که ادعای دفاع از موسیقی
را دارند چطور از پدیده ای لحظه ای به نام "ساسی مانکن" وحشت دارند؟ به
هر حال او هست و آثارش از رسانه های دیداری و شنیداری و اینترنت عرضه می
کند.مقابله با چنین پدیده ای اصلا ضروری به نظر نمی رسد.برخورد قهرآمیز هم فایده
ای ندارد چون مخاطب ان آهنگ ها مردم اند نه مسئولان. راه درست تر اینست که چگونه بتوانیم موسیقی خوب را به گوش شنونده
برسانیم.ایراد از نبود امکانات نیست.اتفاقا امکانات هست ولی نمی توانیم یا در خیلی
از مواقع اجازه نداریم از آن استفاده کنیم.وزارت ارشادی که سالهاست دم از موسیقی
فاخر می زند،آیا تا به حال از خود پرسیده است که دقیقا چه کاری برای موسیقی فاخرش
انجام داده است؟ موسیقی و کلام ساسی مانکن نشانی از موسیقی خوب را ندارد.این را حتی کسانی
که همین آثار را در mp3 player شان یا
خودروی شان گوش می کنند؛می دانند اما علت اینکه این سبک الان مورد توجه قرار گرفته
و شنیده می شود به "مصرفی بودن حاد" آثار موسیقی ای برمیگردد که ساسی مانکن
پرچم دار آن است و نسل جوان هم همین مصرفی بودن آن را می خواهد. یک پدیده هنگامی مورد توجه قرار می گیرد که نیاز به آن پدیده در جامعه
وجود داشته باشد.حال چه آشکارا و چه پنهان.ساسی مانکن نیاز پنهان جامعه بود که به
عمل رسید.اجازه بدهیم هر کس سلیقه خود را در موسیقی گوش کردن داشته باشد و هر سبکی
را گوش کند.ما که نمی توانیم روی گوش های دیگران فیلترینگ بگذاریم...می توانیم؟ پس
بهتر است به جای نظاره کردن اقدامی عملی برای شناساندن و جا انداختن موسیقی و کلام
خوب انجام دهیم. خیلی ها ایراد را به موسیقی امروز مان مربوط می دانند و این ادعا را مطرح
می کنند که الان موسیقی خوب تولید نمی شود.قطعا این حرف و ادعا درست نیست.موسیقی
خوب هست و تولید می شود اما متاسفانه شنیده نمی شود.ساسی مانکن به هر نحوی که شده
موسیقی خود را به گوش شنونده می رساند،او برای شنیده شدن آهنگ هایش سایت های
موسیقی را در اختیار دارد،اینترنت را در اختیار دارد.او حتی برای ساخت کلیپش نزدیک
به 30 میلیون تومان خرج می کند تا "شنیده" شود.مجوز هم لازم ندارد،هیچ
گاه واژه "ممنوع الفعالیت" برای او معنایی نخواهد داشت. اما موسیقی خوب ما سرخورده از زد و بندها و اختلاف سلیقه ها مجالی برای
شنیده شدن پیدا نمی کند.هیچ تبلیغ و رسانه ای هم برایش وجود ندارد.این بازی را کسی
می برد که بتواند بهتر "شنیده" شود. -آقای ریاحی پور،ما از شما انتظار نداریم از ساسی مانکن و موسیقی اش دفاع
کنید


گزارش و عکس:
.:: مهسا خواجه دهی ::.
ساعت هفت بود که با یه آدرس نصفه نیمه برای دیدن کنسرت خیریه بنیامین راهی شدیم... آدرسی که در دست داشتیم این بود: شهرک غرب- بلوار فردوس- مدرسه ی استثنائی ها.... بعد از کلی ترافیک و معطلی، وقتی رسیدیم شهرک غرب، دیدیم اصلا بلوار فردوس نامی آنجا وجود ندارد! بماند که با چه مکافاتی از اداره ی مدارس کودکان استثنائی، آدرس و نام مدرسه را گیر آوردیم و بماند که راننده ی آژانس چقدر غر زد که چرا آدرس درست ندارید؟!! به هر حال! با هر سختی بود مدرسه ی «ساریخانی» را پیدا کردیم و ساعت یک ربع به 9 رسیدیم...
از همان ابتدا مدیر مدرسه جلویمان را گرفت که این برنامه برای عموم نیست و شما حق حضور ندارید! با کلی التماس و خواهش سرانجام مدیر را راضی کردیم که گوشه ای از سالن و ایستاده برنامه را ببینیم...
از همان حدودای ساعت 9 بود که یکسری ماشین پراید و پژو وسایل موسیقی و فیلمبرداری را به مدرسه آوردند و صدابردارها مشغول کار شدند. «علی منصوری» همان بازیگر نقش «نیما» (اگر اشتباه نکنم!) در سریال خط قرمز هم به عنوان نوازنده ی کیبورد بنیامین را همراهی می کرد.
ساعت 9:30 شد ولی خبری از بنیامین نبود. داخل راهروی مدرسه کنار چند تن از اولیا نشسته بودیم. چیزی که خیلی تعجب برانگیز بود تعداد کم اولیا بود! مطمئن بودم که کسی نمی دانست بنیامین آن روز برنامه دارد وگرنه...! سر صحبت را با یکی از اولیا باز کردیم و متوجه شدیم که حدسمان کاملا درست بوده است! هیچ کس از حضور بنیامین در مدرسه باخبر نبود! به جز ما چند نفر دیگر هم برای دیدن بنیامین آمده بودند. آنها هم مثل خود ما اواخر شب گذشته این خبر را از سایت «موسیقی ما» فهمیده بودند. 
ساعت، 10 دقیقه به 10 بود که درهای مدرسه باز شد ، ماشین بنز محسن رجب پور وارد شد و کنار دیوار پارک کرد. بنیامین هم داخل ماشین رجب پور بود. مدتی بعد هر دو پیاده شدند و به سمت دفتر مدیر مدرسه رفتند. ما هم که جلوی در بودیم یک سلام و علیک کوتاه با بنیامین داشتیم... آنجا بود که اولیا فهمیدند امروز در مدرسه ی «ساریخانی» چه خبر است! خیلی هایشان ابراز تاسف می کردند که اگر زودتر فهمیده بودند دخترانشان را هم می آوردند! به هر حال، حتما محسن رجب پور هم همین بازخوردها را پیش بینی کرده بود که همه چیز را «سکرت» نگه داشته بود!
درهای سالن اجتماعات مدرسه باز شد و همه ی بچه ها یکی یکی وارد شدند. ما هم که قرار بود ایستاده برنامه را ببینیم منتظر ماندیم تا همه جا به جا شوند و در نهایت دقیقا سه صندلی به تعداد ما خالی ماند تا ما هم با خیال راحت برنامه را دنبال کنیم!
از همان ابتدا آب پاکی را روی دستمان ریختند و دوربین هایمان را توقیف کردند. اواسط برنامه با گوشی هایمان چند تا عکس انداختیم ولی مدیر مدرسه گوشی هایمان را هم گرفت تا با خیال راحت و بدون استرس عکاسی برنامه را دنبال کنیم!
یکی از بچه ها به اسم «مجید» ابتدای برنامه به روی سن که بسیار زیبا تزئین شده بود رفت و دکلمه ای به مناسبت هفته ی معلم خواند. آخر دکلمه اش هم گفت: برای سلامتی آقا بنیامین صلوات! مدیر مدرسه هم با تشکر از حضور بنیامین و همکارانش هفته ی معلم را تبریک گفت و اقدام مجید را کلیدی برای موفقیت های بیشتر بنیامین دانست. براستی چه چیزی ارزشمندتر از این که کودکی از ته دل برای سلامتی ات دعا کند؟ چه چیزی با ارزش تر از لبخندی که به بهانه ی «تو» روی لب های کودکانی نقش ببندد؛ که دنیایشان بسیار بسیار زیباتر و صادقانه تر از دنیای من و توست... مدیر مدرسه حرف درستی زد. او گفت امروز بنیامین، بهشت را برای خودش خرید و موفقیت های آینده اش را تضمین کرد...ما هم ایمان داریم که خداوند چنین کارهای بزرگی را نادیده نمی گیرد.
بعد از دکلمه ی مجبد، تعدادی از بچه ها سرود «ای ایران» را اجرا کردند و در نهایت هم نوبت به بنیامین رسید که روی صحنه برود. او بسیار ماهرانه با کودکان ارتباط برقرار کرد و همه ی بچه ها دوستش داشتند. وقتی روی صحنه رفت، خطاب به جمعیت حاضر در سالن گفت: اول بگید ببینم چند نفرتون آلبوم 88 رو گوش کردید؟ و همه ی بچه ها دستانشان را بالا بردند. بنیامین هم با طنازی خاص خودش گفت: راستشو بگیدا...! بنیامین روی صحنه برای آهنگ اول «دنیا دیگه مثل تو نداره» را انتخاب کرده بود. رو به بچه ها گفت: همه تون «دنیا دیگه مثل تو نداره» رو حفظید دیگه؟ پس همتون باید به من کمک کنید و همرا ه من بخونید. وقتی از بچه ها تائیدیه گرفت اولین آهنگ را اجرا کرد و با استقبال عجیبی روبرو شد. بیشتر بچه ها همراه با بنیامین ترانه را فریاد می زدند! انگار نه انگار که آنها کم توان ذهنی بودند، انگار نه انگار که آلبوم 85 و دنیا دیگه مثل تو نداره اش سه سال پیش به بازار آمده بود... 
بعد از آهنگ اول بنیامین با حالت طنزی گفت خب دیگه! مثل اینکه خسته شدید من دیگه میرم! بچه ها یک صدا فریاد می زدند که نه! نرو! و بنیامین ادامه داد: آخه شما اولش گفتید همه با من می خونید ولی هیچ کدومتون همراهی نکردید. خیلی کم...! بچه ها داد می زدند دوباره! دوباره! بنیامین گفت: دوباره؟ من تا حالا این آهنگ دوباره رو جایی نشنیدم!
بعد از دنیا دیگه مثل تو نداره، عاشق شدم و تنگ غروب اجرا شدند. حین اجرای برنامه بنیامین از بچه ها خواست تا آهنگ های درخواستی شان را بگویند. یکی از آنها را بلند کرد تا ترانه ی مورد علاقه اش را بخواند. آن کودک خیلی جدی گفت بنیامین بخون! و سالن از خنده ی حاضران منفجر شد! یکی از بچه ها می گفت یه ترانه ی خارجی بخون ! بنیامین هم ابتدا لکنت و سپس ترانه ی آی تو را از آلبوم جدیدش اجرا کرد و به دانش آموزی که کار خارجی سفارش داده بود گفت اینم یه آهنگ خارجی قشنگ برای تو! و بعد از یک استراحت کوتاه به درخواست بچه ها و مدیر مدرسه یک بار دیگر دنیا دیگه مثل تو نداره اجرا شد و بعد از اجرای 5 ترانه مدیر مدیر مدرسه به بنیامین و آقای رجب پور و سایر اعضای گروه یک تقدیرنامه همراه با یک هدیه (به نظر می رسید یک کیف صنایع دستی باشد) داد و در نهایت ابتدا بنیامین، بعد بچه ها و آخر از همه هم ما! سالن را ترک کردیم.
تعدادی از مادران جلوی در تجمع کرده بودند. یکی از آنها کتابش را نشان داد که بنیامین برایش امضا کرده بود و ما همین طور مات ماندیم که چرا از قافله عقب مانده ایم و حتی یک امضا هم نگرفته ایم! می گفت من خودم از بنیامین اجازه گرفتم، گفت اشکالی نداره عکس بگیرم ولی این خانم ناظمه نذاشت! باید هر طور شده یه عکسم بگیرم این جوری دخترم باور نمی کنه که بنیامین رو دیدم! 
چند دقیقه ای جلوی در ایستادیم تا بنیامین که برای استراحت به دفتر مدیر رفته بود به حیاط مدرسه آمد و جلوی دوربین «نسیم حشمتی» عکاسشان ایستاد و با تعدادی از بچه ها عکس یادگاری گرفت. ما هم از فرصت استفاده کردیم و چند تایی عکس از بنیامین انداختیم! حین عکاسی بنیامین به ما گفت: خواهش می کنم فیلم نگیرید... ما هم به او اطمینان دادیم که فقط عکس گرفته ایم! البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهون! چند دقیقه ای فیلم هم از امضا دادن بنیامین گرفته بودیم! اما وقتی دیدیم بنیامین خودش هم راضی نیست فیلم بگیریم خدا شاهد است که هر چه فیلم گرفته بودیم پاک کردیم! گفتیم حتما دلیلی دارد که ما نمی دانیم. کمی آن طرف تر یک پیرزنی نشسته بود که گویا مادربزرگ یکی از بچه ها بود. آلبوم بنیامین را دست من دید (آماده کرده بودم تا بنیامین داخلش را برایم امضا کند) و با شور خاصی عکسش را نگاه کرد و گفت: خدا حفظش کنه. چه پسر ماهیه... انشاالله که خوشبخت و موفق بشه. دل این بچه ها رو شاد کرد خدا دلشو شاد کنه. خیر ببینه... و همین طور پشت سر هم بنیامین را دعا می کرد.... اولیای دیگر هم تا توانستند او را دعا کردند. بعد هم یکسری آمار از آلبوم جدید بنیامین از ما گرفتند که کی منشر شده؟ قیمتش چنده؟ قشنگه یا نه؟ و ما هم تا توانستیم برای آلبوم استثنائی و جذاب 88 تبلیغ کردیم! خدا از ما راضی نباشد حتی اگر یک کلمه ی اغراق آمیز به زبان آورده باشیم. فقط سعی کردیم حس زیبایی که از شنیدن آلبوم 88 داشتیم را به آنها منتقل کنیم.
ساعت از 12 گذشته بود که موفق شدیم از بنیامین امضا بگیریم. او هم که کاملا مشخص بود حسابی خسته شده به دفتر مدیر مدرسه بازگشت و ما هم 10 – 15 دقیقه بعد مدرسه ی «ساریخانی» را ترک کردیم....
بدون شک خاطره ی این روز قشنگ تا ابد در ذهن ما و همه ی کودکان مدرسه ی «ساریخانی» باقی خواهد ماند. بنیامین هنرمند بزرگی است. کسی که بزرگی اش با شاد کردن دل بچه های کم توان «کوچک» نمی شود. بدون شک بنیامین انسان شریفی است و پاداش شرافتش را هم خواهد دید. بی دلیل نیست که بعضی ها مانند بنیامین سرشار از موج مثبت اند و انرژی مثبت شان را به دیگران منتقل می کنند. بی خود نیست که یک نفر «بنیامین» می شود و شهرت و محبوبیتش تا این حد گسترده و همه گیر می شود. خداوند خوب می داند که نعمت هایش را چگونه و بین چه مردمانی توزیع کند... خدا تا وقتی لیاقت چیزی را در بنده اش نبیند او را بهره مند نمی کند. بنیامین هنرمندی است که لایق دوست داشتن و محبوب بودن است. امروز شادی دل بچه های مدرسه «ساریخانی» ، دلخوشی معلمان زحمت کش و از جان گذشته ی مدرسه، دعای خیر اولیا و به یادگار گذاشتن یک روز پرخاطره و زیبا برای همه ی ما که در آن جشن حضور داشتیم؛ چراغی شد برای راهی که بنیامین از این پس خواهد پیمود...
همین مطلب در موسیقی ما
آخرین پست ها