
به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل حسام نواب صفوی به همراه یک مأمور نیروی انتظامی و یک حکم جلب وارد دفتر سیدکمال طباطبایی شد و در میان شوک و بهت حاضران او را با خود به کلانتری برد.
حسام نواب صفوی مدعی است به جرم اینکه عوامل سازنده فیلم «توفیق اجباری» در یک سکانس از فیلم، نام او را بر زبان آوردهاند و با او در فیلم شوخی کردهاند، مجرم هستند و باید غرامتی چند صد میلیونی بپردازند.
کمال الدین طباطبایی با وساطت بعضی از هنرمندان و با قرار کفالت آزاد شده و در انتظار پیگیری پرونده است.
مشروح خبر و اظهار نظرها را بخوانید.
پیمان عباسی: گیج شدهام
نعیمه نظامدوست: ناراحتم
من هم مثل آقای عباسی و خیلی دیگر از بچهها وقتی که آقای گلزار به آقای نوابصفوی زنگ زد سر صحنه بودم. یادم هست که اصلاً برای همین موضوع شوخی بود که با ایشان تماس گرفتند و حالا که این اتفاق افتاده نمیدانم باید چه بگویم. یادم هست که ما برای شوخی با زندهیاد پروین سلیمانی هم از ایشان اجازه گرفتیم. دیشب که داشتم با ماهچهره خلیلی نوه خانم سلیمانی در انگلیس صحبت میکردم گفت اگر بخواهند این اتفاق را تأیید میکند. واقعاً اتفاق عجیبی است. من همیشه برای آقای نوابصفوی احترام قائل بوده و هستم اما نمیدانم چرا باید چنین اتفاقی بیفتد. چرا باید ما با هم وارد چنین ماجراهایی شویم که از یک اتفاق پیش پا افتاده چنین معضلاتی را به وجود بیاوریم. من خیلی ناراحت شدم. به هر حال همه ما از یک خانوادهایم و باید هوای همدیگر را داشته باشیم. این یک شوخی صرف بوده و آقای طباطبایی هم بزرگتر همه ما هستند اما. . . من از این اتفاق خیلی ناراحتم.
از این خبرها هم نیست...
بهترین شخصی که این میان میتواند تکلیف را تا حدودی برای همه روشن کند «جواد طوسی» است.
بهترین شخصی که این میان میتواند تکلیف را تا حدودی برای همه روشن کند یک حقوقدان آشنا به قانون جزاست و چه کسی بهتر از «جواد طوسی» منتقد نامآشنای سینما که از سر اتفاق، قاضی نیز هست.
آقای طوسی آیا شکایت حسام نواب صفوی از سیدکمال طباطبایی به این شکل، محلی از اعراب دارد؟
البته اگر واقعاً توهینی صورت پذیرفته باشد، بله. البته باید دید نظر قاضی دادگاه چیست. به هر حال توهین شقوق مختلفی دارد. توهین میتواند مکتوب، رسانهای یا شفاهی باشد.
حداکثر حکمی که ممکن برای آقای طباطبایی صادر شود چیست؟ ظاهراً آقای نواب صفوی برای صرف نظر از شکایت خود تقاضای 100 میلیون تومان غرامت کرده است؟
نه دیگر از این خبرها هم نیست. اتهام آقای طباطبایی در بدترین حالت ممکن «توهین» است که مجازات آن را هم مرجع قضایی تعیین میکند. تازه اگر دادگاه در مرحله اول شدت عمل نشان دهد احتمال تعدیل حکم در دادگاه تجدید نظر زیاد است. البته اول باید ببینیم چه اتهامی را به او تفهیم کردهاند. اگر اتهام «توهین» باشد حداکثر حکمی که ممکن است از سوی قاضی پرونده صادر شود 75 ضربه شلاق، قابل تبدیل به جزای نقدی است.
ولی به هر حال این شوخی که با نوابصفوی شده، توسط وزارت ارشاد که یک نهاد نظارتی رسمی هم دارد، تأیید شده است والا فیلم نمیتوانست به اکران درآید. این نمیتواند طباطبایی را از اتهام مبری کند؟
باید دید تفهیم اتهام چه بوده، بعد میشود نظر داد.
مهناز افشار: باید حرف دو طرف را شنید
من ترجیح میدهم به جای اینکه اینجا صحبت کنم جلسهای تشکیل داده شود و هر دوی این دوستان در آن حاضر شوند و اگر حرفی بود آنجا بگویم. من هم آقای نواب صفوی را میشناسم و هم آقای طباطبایی را و الان چون هیچکدام را ندیدهام میتوانم به هر دویشان حق بدهم. ممکن است حسام خودش را زیان دیده پیدا کرده چون میگوید: از من اجازه گرفته نشده و خب از این منظر او را درک میکنم که چرا شکایت کرده و از طرفی آقای طباطبایی هم میگویند اجازه گرفتهایم و میتوانند حرفهایی داشته باشند. باید حرف هر دو را بشنویم و تصمیم بگیریم. من اعلام آمادگی خودم را برای برگزاری چنین جلسهای اعلام میکنم و حرفهایم را هم همانجا میزنم. الان نمیتوانم هیچ نظری بدهم و منتظر میمانم برای آن روز.
منبع: خبرآنلاین

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.
حامد بهداد و پوریا پورسرخ و حامد کمیلی را کلا فراموش کنید.البته حامد بهداد بازیگر خیلی خوبیست ولی پتانسیل سوپراستار شدن را ندارد.(نمی دانم چرا همشهری جوان مدتی ست گیر داده به حامد بهداد!!) پوریا پورسرخ هم به مدد بازی های فوق العاده و مدل موی عوض نشده اش در چندین فیلم و سریال نشان داد که خیلی سوپراستار است.حمل بر توهین یا حمله نباشد اما از پورسرخ انتظار بیشتری میرفت.بازی او در صاحب دلان خوب بود و امید آن میرفت که پورسرخ آن جریان را ادامه دهد اما گویا پورسرخ درجا زدن را پسندید و تغییری نکرد.
حامد کمیلی هم تقریبا دارد حالتی شبیه پورسرخ پیدا می کند.البته ناگفته نماند که او فعلا در قاب تلویزیون شناخته شده است و سینمایی نشده است.اما بعید است کمیلی ستاره آینده سینمای ایران باشد.
دانیال عبادی (که من هنوز فیلمی از او ندیدم) شبیه تر (از نظر چهره) به گلزار است.باید دید او هم راه گلزار را در پیش می گیرد یا اواسط کار او هم به سرنوشت پورسرخ دچار می شود یا خیر. باید منتظر دیگر تجربه های سینمایی هم از مصطفی زمانی ماند و دیدآیا مدیوم سینما او را می پسندد یا اتفاقات دیگری می افتد.
از همه اینها که بگذریم باید منتظر چهره های دیگری هم در سالهای آینده باشیم.این چهره ها همگی دهه هشتادی هستند.شاید در اوایل دهه نود چهره دیگری پیدا شد.
پرونده همشهری جوان را از اینجا بخوانید
این مجله را از آدرس زیر میتوانید دریافت کنید
(روی عکس کلیک کنید)
برای دریافت روی عکس کلیک کنید
لینک دیگر:
http://dl.iranhip.com/files/Javan_Irani.rar
طراحی لوگو و صفحه آرایی:
امید محمودزاده ابراهیمی

عیاری، کمیلی، دیرباز، بهداد، نعمتی، جوان، اسکندری، عطاران و... چه میکنند؟
حامد کمیلی
با فیلم «وقتی نبودم» میهمان قاب شیشه ای می شود. این فیلم که کارگردانی آن را داریوش یاری برعهده داشته است، داستان پسری به نام «پدرام» را به تصویر کشیده است که پس از مدتی، به زادگاهش در کاشان بازگشته تا تکلیف ارث به جا مانده از پدر و مادرش را روشن کند. زیبا بروفه، محسن قاضی مرادی، طوفان مهردادیان و میترا خواجه نیان، از دیگر بازیگران این فیلم هستند. حامد کمیلی که در سریال های «پرواز در حباب»، «اغما» و «پیامک از دیار باقی» ایفای نقش کرده است، فیلم «تردید» به کارگردانی «واروژ کریم مسیحی» را آماده نمایش دارد. در «تردید» ترانه علیدوستی، بهرام رادان و مهتاب کرامتی نیز ایفای نقش کرده اند.
کامبیز دیرباز
به زودی با فیلم سینمایی «مقلد شیطان»، به کارگردانی «افشین صادقی»، میهمان سالن های سینما می شود. این فیلم که تجربه ای در گونه «نوآر» می باشد، براساس فیلم نامه ای از «حمید نعمت ا...» ساخته شده است. «مقلد شیطان» داستان پلیس اخراجی را روایت می کند که اکنون به تبهکاری خبره تبدیل شده و کارش، اخاذی از آدم هایی خاص است. اصغر همت، ساره بیات، شقایق فراهانی، امید زندگانی، شیوا خنیاگر و سیروس ابراهیم زاده، در «مقلد شیطان»، به ایفای نقش پرداخته اند. کامبیز دیرباز فیلم «عیار ۱۴» به کارگردانی پرویز شهبازی را، در نوبت اکران دارد.
شهره لرستانی
بازی در فیلم سینمایی «گل بارون»، به کارگردانی «شاهین باباپور» را به پایان رساند. این فیلم که هم اکنون آخرین مراحل فنی را پشت سر می گذارد، اواخر تیرماه آماده نمایش عمومی می شود. این فیلم داستان جوانی به نام حمید را به تصویر کشیده است که در یک شرکت بزرگ، برایش اتفاقاتی می افتد که موقعیت شغلی و زندگی خانوادگی وی را به خطر می اندازد. رضا شفیعی جم، مهران غفوریان، مجید صالحی، بهنوش بختیاری، مهران رجبی، کیانوش گرامی، جلیل فرجاد و کیومرث ملک مطیعی، از دیگر بازیگران «گل بارون» هستند.
حمید اعتباریان
از تلاش، برای ساخت فیلم سینمایی «سن پترزبورگ۲» خبر داد. نگارش فیلم نامه این اثر، توسط «پیمان قاسم خانی» به پایان رسیده است و در مرحله بازنویسی قرار دارد. «سن پترزبورگ ۲» سال آینده در خارج از کشور و با حضور بازیگران ایرانی و خارجی، کلید می خورد. هنوز کارگردان این فیلم مشخص نشده است. «سن پترزبورگ۱» که بهروز افخمی کارگردانی آن را برعهده دارد، سکانس های پایانی فیلم برداری را پشت سر می گذارد. در این کمدی حادثه ای که درباره «رفاقت»، «عشق» و «بلوف» است، پیمان قاسم خانی، شیلا خداداد، بهاره رهنما، اندیشه فولادوند، ماه چهره خلیلی، سروش صحت، امید روحانی، بابک برزویه و امین حیایی ایفای نقش کرده اند.
سیما تیرانداز
بازی خود را در فیلم تلویزیونی «سایه های بلند گناه»، به کارگردانی «شهرام شاه حسینی» به پایان رساند. این فیلم داستان سرقت ادبی از نویسنده ای تنگدست را روایت می کند که عده ای، درصدد توطئه هایی برای از بین بردن حقوق وی هستند. به جز سیما تیرانداز، حمیدرضا پگاه، امیریل ارجمند، مهرداد ضیایی، احمد ساعتچیان و نگار عابدی در این فیلم ایفای نقش کرده اند. سیما تیرانداز بازی در فیلم های «بانو»، «هامون»، «پاداش سکوت» و مجموعه های تلویزیونی «حلقه سبز» و «باران عشق» و «بی بی یون» را در کارنامه دارد. «شهرام شاه حسینی» کارگردان «سایه های بلند گناه» به زودی مجموعه تلویزیونی «تاوان» را نیز برای شبکه سوم سیما کارگردانی خواهد کرد. وی سال گذشته فیلم «زن ها فرشته اند» را، بر پرده سینماهای کشور داشت.
سارا خوئینی ها
بازی خود را در فیلم سینمایی «یک بازی ساده» به پایان رساند. این فیلم که هم اکنون در مرحله تدوین قرار دارد، توسط «مهدی برقعی» کارگردانی شده است.«یک بازی ساده» داستان زوجی را روایت می کند که پس از ۱۵ سال زندگی مشترک، حدود سه سال است که از یکدیگر جدا شده اند. نیما شاهرخ شاهی، سحر زکریا، سحر قریشی و امیر جعفری، از دیگر بازیگران این فیلم هستند.
حامد بهداد
بازی خود را در جدیدترین فیلم «رسول صدرعاملی»، با عنوان «زندگی با چشمان بسته» به پایان رساند.این فیلم که هم اکنون مرحله تدوین را پشت سر می گذارد، به روایت داستان زندگی خواهر و برادری می پردازد که در یک محله قدیمی زندگی می کنند و اتفاقات زیادی، برای آنان رخ می دهد.به جز حامد بهداد، ترانه علیدوستی، پولاد کیمیایی، فرهاد قائمیان، فرهاد آئیش، پریوش نظریه، الهام پاوه نژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار و عاطفه رضوی، در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. حامد بهداد که امسال با فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر نداره» بهمن قبادی، در جشنواره کن ۲۰۰۹ حضور داشت، فیلم «شبانه روز» را در نوبت اکران دارد.
علی ژکان
ششمین فیلم سینمایی خود را، به زودی جلوی دوربین می برد. این فیلم با عنوان «شوهران» در گونه سینمای اجتماعی است و با کارهای پیشین ژکان، تفاوت دارد. وی هم اکنون در انتظار دریافت پروانه ساخت این فیلم است. ژکان که ساخت فیلم هایی چون «عیسی می آید»، «سایه به سایه» و «مادیان» را در کارنامه اش به ثبت رسانده است، فیلم «چهره به چهره» را در نوبت اکران دارد.
آناهیتا نعمتی
بازی خود را در فیلم سینمایی «آل»، به کارگردانی بهرام بهرامیان به نیمه رساند. در این فیلم که سکانس هایی از آن در ارمنستان فیلم برداری می شود، مصطفی زمانی، همایون ارشادی، هنگامه حمیدزاده، کیتوش آرزویان و جمعی از بازیگران محلی ارمنستان حضور دارند. «آل» به تهیه کنندگی علی معلم و در گونه سینمای وحشت ساخته می شود.
رامبد جوان
مجموعه تلویزیونی خود را که هنوز برایش نامی انتخاب نکرده است، از دهم تیرماه روانه آنتن پخش شبکه سوم می کند. در این مجموعه ۵۰ قسمتی در کنار رامبد جوان، حمید لولایی، حسن معجونی، نصرا... رادش، شقایق دهقان و سحر دولتشاهی بازی می کنند. محراب قاسم خانی، سروش صحت، فرخ نعمتی و علیرضا ناظرفصیحی، نگارش فیلم نامه این مجموعه را برعهده دارند.
ستاره اسکندری
به زودی بازی در مجموعه تلویزیونی «شوق پرواز»، به کارگردانی یدا... صمدی را آغاز می کند. این مجموعه تلویزیونی که زندگی شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی را به تصویر می کشد، در ۱۳ قسمت تهیه می شود.
الهام حمیدی، افسانه بایگان، سعید نیکپور، بهمن زرین پور، مهران رجبی، مینا جعفرزاده و حسن جوهرچی از دیگر بازیگرانی هستند که در این مجموعه، به ایفای نقش می پردازند. این مجموعه در شهرهای اصفهان، دزفول، بوشهر، مکه و یک کشور اروپایی تصویربرداری می شود. ستاره اسکندری که چندی پیش مجموعه «فاکتور هشت» را بر آنتن پخش داشت، بازی در سریال های «مرگ تدریجی یک رویا» و مجموعه پرطرفدار «نرگس» را در کارنامه اش دارد. اسکندری علاوه بر فعالیت در عرصه سینما و تلویزیون، به عنوان یکی از بازیگران توانمند تئاتر نیز در این زمینه فعالیت می کند.
مسعود اطیابی
جدیدترین فیلم خود با نام «اخلاقتو خوب کن» را اواخر تیرماه کلید می زند. این فیلم مضمونی کمدی و معناگرایانه دارد. اطیابی در «اخلاقتو خوب کن» داستان جوانی را به تصویر می کشد که برای چند ثانیه فوت کرده است اما با کمک تیم پزشکی دوباره جان می گیرد. پس از آن نیز، مدام فرشته مرگ را می بیند. فیلم «خروس جنگی» به کارگردانی «مسعود اطیابی»، هم اکنون بر پرده سینماهای کشور است.
فریبا کوثری
به زودی با مجموعه تلویزیونی «بانو»، به کارگردانی «فرید سجادی حسینی»، میهمان شبکه سوم می شود. داستان این مجموعه، در سال ۱۳۱۶ روایت می شود و به ماجرای «کشف حجاب» می پردازد. داریوش ارجمند، سیاوش طهمورث، ساره بیات، شهاب کسرایی و مینا جعفرزاده از جمله بازیگران «بانو» هستند. فریبا کوثری عید امسال با فیلم «سوپراستار» تهمینه میلانی میهمان سینماهای کشور بود.
رضا عطاران
در فیلم سینمایی «از ما بهتران»، به کارگردانی «مهرداد فرید»، با علیرضا اشکان هم بازی می شود. این فیلم اواسط تابستان کلید می خورد.
«از ما بهتران» سومین فیلم مهرداد فرید، پس از «آرامش در میان مردگان» و «هم خانه» است. فیلم «خروس جنگی» با بازی رضا عطاران، هم اکنون بر پرده سینماهاست.
شقایق فراهانی
بازی خود را در فیلم «باغ قرمز»، به کارگردانی امیر سماواتی به نیمه رساند. این فیلم روابط انسانی میان زوجی به نام داوود و مهناز از جنوبی ترین نقطه شهر و دکتر سعیدی و همسرش از شمالی ترین نقطه شهر را که سبب ایجاد حوادثی می شود، روایت می کند. امین تارخ، لیلا اوتادی، مرتضی ضرابی، رامین راستاد، نیکی نصیریان و فریدالدین از دیگر بازیگران «باغ قرمز» هستند. شقایق فراهانی امسال با فیلم «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی میهمان سالن های سینما بود.
و اما تلویزیونیها:
عبدالحسین برزیده که در عرصه کارگردانی سینما فعالیت دارد، پس از ساخت مجموعه مناسبتی «مثل هیچ کس»، فیلم تلویزیونی «چیزی شبیه معجزه» را، پس از پایان مراحل فنی، برای پخش به سیمافیلم تحویل داده است. این فیلم تلویزیونی که نخستین تجربه «برزیده» در این عرصه می باشد، داستان سه خانواده است که در یک مجتمع مسکونی زندگی می کنند و هر یک با مفهوم «مرگ»، «زندگی» و «برزخ»، دست به گریبان هستند. احمد نجفی، مهسا کرامتی، سحر زکریا، شهرام پوراسد و ابراهیم برزیده از جمله بازیگران «چیزی شبیه معجزه» هستند. این فیلم برای پخش از شبکه سوم، تهیه و تولید شده است. برزیده کارگردانی فیلم های «دکل» و یک اپیزود از «قصه های شهر جنگی» را، در کارنامه سینمایی خود دارد.
مسعود آب پرور که کارگردانی فیلم های سینمایی «قتل آنلاین» و «ساعت ۲۵» را در کارنامه دارد، ساخت فیلم تلویزیونی «سکو» را به پایان رساند. این فیلم که هم اکنون آماده پخش از یکی از شبکه های سیماست، داستان مهندس جوانی را روایت می کند که در مناقصه و طراحی و ساخت سکوی نفت، با چند شرکت معتبر بین المللی رقابت می کند. زیبا بروفه، ناصر ممدوح، بهمن دان، میرطاهر مظلومی، صدیقه کیانفر و سیروس کهوری نژاد، در تله فیلم «سکو» به ایفای نقش پرداخته اند.
کیانوش عیاری کارگردان صاحب نام سینما که سال گذشته، مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» وی از سیما پخش شد، این بار به عنوان تهیه کننده فیلم تلویزیونی «از یاد رفته» به قاب شیشه ای بازگشته است.
«محمد قاسمی» به عنوان کارگردان «از یاد رفته»، در این فیلم داستان جوانی را به تصویر کشیده است که در روزهای پایانی خدمت سربازی، با پیرزنی مواجه می شود که خانواده اش را گم کرده است. وی تلاش می کند این پیرزن را به نوه اش برساند.
مهران رجبی، معصومه اسکندری، محمدرضا داوودنژاد، علی طالب لو، یوسف خداپرست و مصطفی اعلایی، از جمله بازیگران فیلم تلویزیونی «از یاد رفته» هستند که در نوبت پخش قرار دارد.
علیرضا امینی کارگردان فیلم های سینمایی «نامه های باد»، «زمان می ایستد» و «استشهادی برای خدا»، دومین فیلم تلویزیونی خود پس از «تلخون» را، با عنوان «بند آخر» برای بازبینی و قرار گرفتن در نوبت پخش به شبکه اول سیما تحویل داده است. «بند آخر» روایت گر داستان زندگی چهار مجرم است که بر اثر یک حادثه، از زندان فرار می کنند. نیما شاهرخ شاهی، بهزاد خداویسی، امیرحسین رستمی، بابک مرادی و سیامک جعفری در این فیلم حضور دارند.
شاهرخ دولکو نیز ماه گذشته مراحل فنی نخستین فیلم تلویزیونی خود را با عنوان «بازگشت»، برای پخش تحویل شبکه یک سیما داده است. داستان این فیلم درباره مردی است که به او هفت روز مهلت داده می شود، تا از زندان خارج شود و مدرک بی گناهی خود را بیاورد. حسین یاری، آتیلا پسیانی، شاهرخ فروتنیان، سعید ابراهیمی فر، رسول توکلی، قربان نجفی، مریم سلطانی و لیلا ارجمند، در تله فیلم «بازگشت» حضور دارند. تهیه کننده این فیلم «عباس رافعی» است که کارگردانی فیلم های سینمایی «راز مینا»، «پروانه»، «آفتاب بر همه یکسان می تابد» و «کیمیا و خاک» را در کارنامه اش دارد.
سعید ابراهیمی فر کارگردان فیلم های سینمایی «مواجهه»، «تک درخت ها» و «نار و نی»، ساخت فیلم تلویزیونی «ایران بیست سال بعد» را به پایان رسانده و این فیلم آماده پخش شده است.
داستان این فیلم که به سفارش شبکه اول در تهران جلوی دوربین رفت، درباره زنی به نام «شیرین» است که از آمریکا به ایران آمده، تا سهم خود را از شرکت آجرسازی پدرش دریافت کند. مهدی پاکدل، قاسم زارع، نازنین فراهانی و مهدی عبادتی، در تله فیلم «ایران بیست سال بعد» ایفای نقش کرده اند.
سعید ابراهیمی فر پیش از این، فیلم «ماه قرمز» را برای تلویزیون کارگردانی کرده است.
بهنام بهزادی کارگردان فیلم سینمایی و تحسین شده «تنها دوبار زندگی می کنیم»، ساخت فیلم تلویزیونی «بغض شیشه ای» را به نیمه رسانده است. این فیلم داستان دختری به نام «خاطره» را روایت می کند. وی به خواستگارش جواب منفی می دهد و سپس، عازم خارج از کشور می شود.
پریوش نظریه، کتانه افشاری نژاد، قاسم زارع، رامین راستاد، علیرضا آقاخانی و پروین امیرحسینی، از جمله بازیگران «بغض شیشه ای» هستند.
منبع : نگاتیوهای سپید،سینمای ما
.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
سوپراستار هم بالاخره به سینما قدس سیرجان آمد تا دومین فیلم پرفروش بهار88 هم سهمی برای تماشاگران سیرجانی داشته باشد.ساخته نسبتا متفاوت تهمینه میلانی که به مانند "اخراجی های 2" توسط رسانه ها کوبیده شد اما با وجود رقیب سرسختی چون اخراجی ها به همان نسبت از تیغ منتقدان دور نگه داشته شد.
سوپر استار روایتی از زندگی یک سوپراستار سینما به نام کوروش زند است که اطرافش را سراسر غرور و فساد گرفته است و او در این میان با دختری به نام رها آشنا می شود که زندگی او را زیر و رو می کند...
شاید بتوان گفت این دومین فیلم و روایت از زندگی یک سوپراستار سینما است که البته اینبار برخلاف نمونه قبلی (توفیق اجباری با بازی محمد رضا گلزار) چاشنی طنز ندارد و به واقعیت ها می پردازد.
قصه فیلم در کشاکش روایت سینمایی مدام در بین قصه گویی و کلیشه پردازی در حرکت است.در چندین سکانس قصه به خوبی و با روایتی جذاب جلو می رود اما در سکانس بعد به کلیشه پردازی می رسد و تماشاگر به خوبی می تواند قصه را حدس بزند.
کوروش زند هم بین تیپ و شخصیت در حال حرکت است و نیازی به پرداخت بیشتری هم حس نمی شود.به هر حال برای یک سوپراستار نمی توان شخصیت دیگری نوشت خصوصا آنکه نتیجه گیری فیلم از کل فیلم مهمتر باشد.شهاب حسینی هم نسبتا توانسته است نقش را باورپذیر بازی کند.دلیل اینکه می گوییم نسبتا این است که اگر از اول فیلم تا آخر فیلم بازی او را دنبال کنید،بازی او رفته رفته پخته تر به نظر می رسد گویی سکانس ها یکی یکی و پشت سر هم و بدون جابه جایی ضبط شده اند.چهره شهاب حسینی شاید برای این نقش زیادی مثبت است.او زیاد نمی تواند منفی باشد چون مخاطب شهاب حسینی انتظار نقشی همچون سریال "پلیس جوان" و یا حداکثر "تب سرد" از او دارد.حسینی در تب سرد هم شخصیت خاکستری مایل به سیاه رنگی داشت که در ضمن فیلمنامه جلو میرفت تا که به انتها رسید.حال اینبار ما در سوپراستار تقریبا برعکس شخصیت تب سرد را می بینیم که قصد دارد از شخصیت خاکستری تیره به خاکستری سفید نقل مکان کند.گرچه قرار بود که این نقش را محمدرضا گلزار بازی کند که او این نقش را به واسطه اینکه شاید شائبه زندگی خاکستری گلزار را ایجاد کند، رد کرد و چه بهتر که رد کرد!! گرچه از شباهت های منزل محمدرضا گلزار در توفیق اجباری و کوروش زند سوپراستار نمی توان گذشت.از عکس های بزرگ روی دیوار که قصد دارد غرور یک سوپراستار را برساند تا موتورسیکلتی که در هر دو منزل نقش ثابتی دارد!!!
رها عظیمی با بازی فتانه ملک محمدی نقش کلیدی سوپراستار است که به خوبی بازی آن درآمده است.او قرار است خودش را دختر کوروش زند و همسر سابقش مهناز بداند و زندگی کوروش را تغییر بدهد،در حالی که کوروش مدام تکرار می کند آن موقع 16 ساله بوده و.....همینجا بیشترین کشاکش بین کلیشه و قصه وجود دارد.
رها بیشتر از اینکه یک شخصیت قصه و فیلمنامه باشد نماینده فیلمنامه نویس در فیلم است و دیالوگ های او هم چنین نکته ای را به مخاطب می رساند.دلایل رها برای ورود به زندگی کوروش ساده و سهل الممتنع است.زیاد نباید دنبال درست بود یا نبودن دلایل رفت.اینکه یک دختر که در انتها شخصیت واقعی او نمایانده می شود(بیشتر توضیح نمی دهیم،بروید فیلم را ببینید تا کار دستتان بیاید) از کجا از زندگی خصوصی کوروش زند اطلاع دارد ؛می خواهد او سیگار و معجون را کنار بگذارد و ویلن می زند و دلایلی که مخاطب باید آنها را ذهن خویش حل کند تا با قصه و فیلمنامه.
در قسمت های انتهایی فیلم قصه خوب جلو می رود و تقدیر قصه همان سکانس رستوران کوروش و رها می شود که در فال کوروش یک گمگشته وجود دارد.گمگشته ای نه از ابتدا بلکه از جایی که سوپراستار نمی خواهد زیر و رو شدن زندگی اش با رها را بپذیرد.
تهمینه میلانی بابت ساخت این فیلم متهم به سیاه نمایی علیه خوده سینما شد.اتهامی که قطعا با دیدن فیلم کمی مغرضانه به نظر می رسد.سوپراستار پرداخت و روایتی از یک شخصیت سینماست.گرچه به سینما مرتبط است اما سینما متهم نیست.
باید قبول کنیم که سینما سینماست و این آدمهای سینما هستند که سینما را می سازند.سوپراستار نقدی بر یکی از آدمهای سینماست که شخصیت کوروش زند نماینده آن است.
تهمینه میلانی در این فیلم نقاط اشتراک کمتری نسبت به فیلم های قبلی اش دارد و دفاع از او زن و شخصیت زن اینبار به نقد یک شخصیت مرد سوپراستار سینما می پردازد.پرداختی که در فیلم قبلی او یعنی آتش بس دوگانه بود با رویکرد حمایت از زنان.اما در سوپراستار شخصیت دیگری در کنار کوروش زند وجود ندارد یا این دوگانه بودن حفظ شود.رها عظیمی شخصیتی است که در کنار سوپراستار نمی گنجد.گاهی از بالا و گاهی از پایین به سوپراستار قصه تشر می زند و از آن می گذرد.چون نتیجه فیلم به تماشاگر واگذار شده است و قضاوت نهایی را تماشاگر انجام می دهد.
بابت خز بودن مطلب عذرخواهی می کنیم اما ما بی تقصیریم.سینمای اینجا تازه یک هفته ست که این فیلم را اکران کرده است

::. امید محمودزاده ابراهیمی .::
اخراجی ها ابتدا یک تناقض جدی ست میان انتخاب مردمی و منتقدان و رسانه ها. اخراجی ها در نزد مردم محبوب بود و همین عامل باعث شد که فروش آن به 8 میلیارد برسد اما منتقدان آن را جدی نگرفتند و رسانه ها آن را کوبیدند. چرا؟ به واقع چرا اخراجی ها باید یک شکاف باشد در بین دیدگاه مردمی و سلیقه استاندارد تعریف نشده؟ 3 سال پیش را به یاد بیاورید. اخراجی های 1 در کنار سنتوری در جشنواره فیلم فجر به عنوان پرمخاطب ترین فیلم ها در نزد مردم شناخته شدند. دو فیلمی که از لحاظ محتوا 180 درجه با هم تفاوت داشتند.
دیدگاه عامه فیلم های عامه را می پسندد و برچسب عامه بودن روی فیلم هایی مثل اخراجی ها به خوبی می چسبد.حرفی نیست.اخراجی ها یک فیلم عامه پسند است.باید هم باشد.درباره چنین موضوعی نمی توان فیلم خاص ساخت و سالن های سینما را خالی کرد.
اخراجی ها برخلاف گفته های خیلی ها که دوست دارند بر حسب یک مد رسانه ای آن را بکوبند فیلم خوب و قابل دفاعی است. اخراجی ها از خوده ماست و تمام روایت آن به امروز ما بر میگردد و مختص زمان نیست. تیپ های مختلف نیز نمادی از انسان های امروز ما هستند که یکی گرینیف است یکی حاجی یکی سردار و ...
اخراجی ها دعوت است از همه کسانی که روزی یک دل و همزبان بودند ولی حالا صندلی قدرت آنها را از هم دور ساخته است. اخراجی ها خواسته یا ناخواسته فصل خوبی برای اکران داشت و دارد. نه اینکه روزهای نوروز فروش رویایی برای این فیلم به ارمغان آورد بلکه بسته به شرایطی که جامعه اکنون در آن قرار دارد.
بحث کیفیت فنی فیلم و نحوه شخصیت پردازی را کنار می گذاریم. اخراجی ها بیش از آنکه یک فیلم باشد یک موج اجتماعی ست. موجی که همگان را به دیدن خود دعوت می کند. اخراجی ها به شدت در نزد رسانه ها محکوم است. از کیفیت و فیلمنامه و شوخی ها تا حتی نوع هواپیمایی که در صحنه نشان داده می شود و نحوه گریم خانم ها در فیلم. برای کسی که تیپ میلیاتور های منافقین را به خوبی درآورده باور کردن اشتباهش در نحوه پوشش شیلا خداداد(مهماندار) و مهراوه شریفی نیا(نامزد مرد طرفدار منافقین در فیلم) کمی سخت است.چرا باور نکنیم آدم های اخراجی همان "ما" در عصر معاصر هستیم؟ گرچه از ایرادات کلی و توی چشم هم نمی توان گذشت ولی بحث چیز دیگری ست.
اخراجی ها زیاد عمق ندارد چون به واقع اگر عمق داشت دیگر اخراجی ها نبود. شاید شبیه دیگر فیلم ها میشد مثل آژانس شیشه ای، روبان قرمز و... بحث من مقایسه ای نیست. بحث این است که اخراجی ها را با خودش مقایسه کنیم. اخراجی ها همان طور که گفته شد بیشتر یک دعوت سینمایی و موج است. موج عمق ندارد و فروکش می کند. چرا موجی مثل اخراجی ها خیلی ها را به طمع انداخت؟
دیالوگ های شعاری و سطحی در اخراجی های 2 مثل شماره یک آن زیاد است. صحنه های گوناگون هم بسیار است.در بعضی از صحنه ها شما در اوج خنده هستید و آرام آرام با دیدن صحنه ای مثل حمله به سنگر ایرانی ها با توپ و تانک یکدفعه بر سر صندلی تان میخکوب می شوید و یا صحنه انتهایی فیلم که خیلی ها را قطعا احساساتی کرده است. این فرمول ده نمکی است.باور ندارید؟ پس اخراجی های یک را دوباره نگاه کنید.
واقعا نمی دانم دعوت همگرایانه* ده نمکی چرا اینقدر مورد انتقاد قرار گرفت. آیا ایراد ما عدم تحمل نیست؟ فکر کردیم اخراجی ها دارد تمام دستاورد جنگ تحمیلی مان از ما می گیرد؟ شوخی های از این دست (حالا هر قدر سطحی مثل اخراجی ها و نیش دار و طنز مثل لیلی با من است) واقعا شوخی است. نباید برای نشان دادنش بیانیه صادر کرد. اما فکر می کنم همه این ایرادات به خوده ما بر میگردد. مصادره مطلوب(و بعضا نامطلوب) از یک پدیده کاری ست که حداقل رسانه ها خیلی خوب آن را می شناسند. اخراجی ها اسیر دست رسانه ها شد که هرکدام می خواهند آن را به گونه ای خاص جلوه دهند. از مجلاتی که شوخی های آن را به پایین ترین نوع شوخی متهم می کنند و رسانه هایی که آن را محصول مطلوب یک اندیشه خاص می دانند.
هنر هر وقت از خود یک پدیده صادر کرده است، مورد هجمه دسته جات مختلف قرار می گیرد. قبل از اخراجی ها فیلمی روانه اکران سینماها شد که شاید شوخی های آن اصلا قابل قیاس با فیلمی مانند اخراجی ها نباشد.چه بسا فیلم های دیگر هم...
مصادره به مطلوب و نامطلوب همین است. اخراجی ها پدیده اکران بهار 88 و تاریخ سینمای ایران شده است و همین عامل باعث شد که رسانه ها به هر نحوی از آن برداشت کنند.حالا به هر قصد یا نیتی از نیت های سیاسی تا حسادت های همیشگی.
روی سخن آخرم با همه همکاران رسانه ای است.
آقایان؛ خانم ها ...خواهش می کنم هنر با هنر نقد کنید. "سیاسی بودن" تنها برچسبی است که نباید به هنر زده شود.مد های رسانه ای می آیند و می روند. شما هستید و این قلم که باید به نحو احسن به کار گرفته شود.در تمامی نقد های منتشر شده از اخراجی های 2 کمتر نقد هنری خواندم و شنیدم.
کاش کسی پیدا شود اخراجی ها را واقعا نقد کند. اخراجی ها فیلم بدی نبود و نیست.
مصادره مطلوب و نامطلوب نفرمایید. در اخراجی ها همه ما متهمیم
به احترام ده نمکی و دعوت هم گرایانه اش از جا بر خیزیم و کلاه از سر برداریم.
* دعوت هم گرایانه را از این لحاظ می گویم بدین خاطر که در اخراجی های 2 یک برداشت از کار قبلی مسعود ده نمکی یعنی "کدام استقلال،کدام پیروزی" در صحنه ی مربوط به مسابقه فوتبال میان اسرا و زندانبان ها استفاده شد. به نحو احسن هم استفاده شد و البته کمتر هم مورد توجه قرار گرفت.بحث اخراجی ها و دعوت هم گرایانه اش هم از همین "کدام استقلال کدام پیروزی" نشات می گیرد.در دیالوگ هایی که برای "حاجی" نوشته شده بود هم تاکید روی چنین بخش هایی وجود داشت.
تو چشای من نیگا کن شیدا!
«پست فطرتهای ضایع»روز چهارشنبه بیست ماه می فیلم بالاخره برای اولین
بار در جهان اکران شد. و من این شانس را داشتم که جز 500 نفری باشم که این
فیلم را برای اولین بار دیدند. فیلم برای خبرنگاران که قشر آسیبپذیر
جامعه هستند ساعت 8 صبح اکران شد!
تصور دیدن فیلمی از تارانتینو که کم کم در هر پلانش چهار تا سطل خون میپاشند، ساعت هشت صبح کمی نگران کننده بود برایم.
فیلم خوب بود. بهتر از خوب بود. خود تارانتینو بود که به همه اصولش وفادارانه فیلم ساخته بود.
طنز
فیلم به شدت به طنز قصههای عامیانه نزدیک است. فیلم با صحنهای بسیار جدی
شروع میشود و اوج جدید دیالوگهای معروف پر از طنز تارانتینو شوکهات
میکند. فیلم بسیار جدی و بسیار تخیلی و گاهی بسیار خندهدار و مفرح است.
فیلم در چند ژانر مختلف ساخته شده است و در همه صحنهها تارانتینو حضوری
چشمگیر دارد. هیچ چیز به حال خودش رها نشده است و همه چیز حساب شده پیش
میرود. این فیلم عظیم که درش حداقل به سه زبان مختلف حرف زده میشود و
بازیگرانش آلمانی، فرانسوی و آمریکایی هستند، پروژه بسیار بزرگی است که
تارانتینو به خوبی از عهده انجام دادنش بر امده است، فیلم را باید دید و
حدقل دو بار دید تا بتوان به جرات دربارهاش قضاوت کرد ( هیچکدام هم ساعت
هشت صبح نباشد، پیشنهاد میکنم از 7 شب به بعد!) سینمای تارانتینو در این
فیلم چند وجهی است. از هر طرف که به فیلم نگاه کنی از لحاظ دیالوگها ،
تکنیک ساخت، انتخاب بازیگر و کارگردانی فیلمی بینقص است که شما را به
دوباره دیدنش دعوت میکند.
بازی براد پیت عالی است و بسیار
درخشان. اما از دید من زیباترین بازی را کریستوفر والتز، بازیگر آلمانی در
نقش کلنل لاندا ارایه داده است. او با تسلط به دو زبان آلمانی و انگلیسی
ماهرانه در نقش خود ظاهر میشود. او بازیگری تارانتینویی است که هم زمان
میتواند شقاوت و سنگدلی و طنز و دلبری را منتقل کند.
من که از
چندی قبل تقاضایم را برای مصاحبه با عوامل فیلم اعلام کرده بودم، تا به
حال جوابی نگرفته بودم و به در بسته خورده بودم. پیگیریم مرا به اینجا
رسانید که مشکل نام «ایران» است. که کمپانی یونیورسال تمایلی به خبربگاران
ایرانی ندارد. با شنیدن این حرف بسیار بر آشفته شدم و با خودم گفتم که
شیدا شیرازی و کافه نشین امیر قادری و یک سینمایمایی واقعی نیستم، اگر که
من این موضوع را با شخص تارانتینو مطرح نکنم. دامنه تحریمها به یونیورسال
هم رسیده بود!
بعد از فیلم با علم به این که کنفرانس خبری شلوغ
خواهد شد به سرعت به طرف سالن دویدم و با خیل عظیم خبرنگارانی مواجه شدم
که پشت درهای بسته بودند. تا به حال در هیچ فستیوالی این همه خبرنگار را
یک جا پشت درهای یک کنفرانس خبری ندیده بودم. به هر ترفندی بود خودم را
جلو انداختم و تقریبا از زیر دست وپا وارد شدم.
کنفرانس شروع شد و خبرنگاران سوالاتشان را پرسیدند ونوبت من که شد، وقت تمام شد!! به همین سادگی !
من
هم دوباره خودم را از زیر دست و پا جلو انداختم و به کوینتین تارانتینو
رساندم و با صدایی که خودم تا به حال از خودم سراغ نداشتم داد زدم:
- کوئنتین. من شیدا شیرازی هستم از ایران. چرا من به عنوان یک ایرانی نمی تونم با تو مصاحبه کنم؟
[اطرافیان که توجهشان جلب شده بود کمی ساکت شدند و عکاسان تیک تیک عکس میانداختند.]
تارانتینو جواب داد: من مسول مصاحبه ها نیستم، کس دیگه تنظیم میکنه.
شیدا: به من گفتن که نمیشه. اینجا بیا 1 دقیقه وقتت رو به من بده.
کونتین : ok. برو بریم!
این
رو که گفت تازه فهمیدم ای دل غافل من دارم جلوی 500 تا خبرنگار بزرگ
سینمای جهان و دوربینهای روشن با تارانتینو مصاحبه میکنم، اولین سوالی
که به ذهنم رسید این بود:
- من 12 سالم بود که قصههای
عامه پسند را ایران دیدم. 15 سالم بود که با دوستام گروه هواداران
تارانتینو را راه انداختیم. میدونستی که در ایران تو رو به این گستردگی
میشناسند و این همه هوادار داری؟
کوئنتین : آره آره
میدونم. باهاشون در ارتباطم سینمای ایران را دنبال میکنم. فیلم خوب زیاد
دیدم این چند وقته از بچههای ایران. خیلی خوبن خیلی خوب. همه بچههای
ایران رو دوست دارم. میخواستم بیام تهران. ولی میدونی که یک محدودیتهایی
باعث شد نیام. دعوتم کرده بودن به فسیوال فیلم ایران. خیلی دلم میخواست
بیام. ولی میدونی که همیشه اونطوری که تو میخوای نمیشه.
شیدا: کونتین هیچ پیغامی برای جوونای ایرانی که اینقدر با سینمای تو حال میکنند نداری؟؟
کونتین : چرا چرا! بهشون بگو برای همشون بهترینها را آرزو دارم. آرزو دارم بیام ایران. از نزدیک لمس کنمشون.
شیدا: پیغامی نداری برای سینما گرهای ایرانی ؟
کونتین : اسمت چی بود؟
شیدا : شیدا...
کونتین
: شیدا ! شیدا نگاه کن به چشمهای من. میری به همشون میگی، دوستتون دارم.
بگو سینمای ایران رو دنبال میکنم. دارن کارهای خیلی خوبی انجام میدن. بگو
همین طور ادامه بدن.
اینجا بود که توجه براد پیت که آنجا بود به گفتگوی ما جلب شد . ازش پرسیدم:
تو چی براد؟ برای برو بچه های ایرانی چیزی نداری بگی؟
براد : چیز زیادی که نه . فقط دوست دارم بیام ایران و ببینم . خیلی زیاد دوست دارم.
برای دوست دارانت چی؟
براد:دوستشون دارم ، خیلی

عکس تزئینی است
.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
این سینما در تصویرهایی که تاکنون از جنگ،رویدادها و رشادت ها عرضه کرده است سعی نموده که هیچ وقت کم و کاستی در عرضه نداشته باشد.فیلم ها و قصه های گوناگون با زاویه دید مختلف از جنگ برای مخاطبان. مخاطبانی از هر جنس و سن و سال.
سینمای دفاع مقدس پس از دوران اوج خود در دهه هفتاد شمسی، رو به افول گذاشت و رونق خود را از دست داد و به تولیدات اندک بسنده کرد.اما در همین تولیدات اندک هم سعی بر این بود که روایی ترین قصه ها از رویدادهای مختلف عرضه شود اما کنار کشیدن کارگردان های بزرگ این ژانر و مشکلاتی که در راه ادامه تولید چنی فیلم هایی وجود داشت باعث شد سینمای دفاع مقدس کم کم در سایه قرار بگیرد. افول سینمای دفاع مقدس دلایل دیگری هم دارد؛ دلایلی که البته به مخاطب این ژانر ملی سینما برنمی گردد. سلیقه مخاطبان ایرانی در بازه های مختلف زمانی هم آژانس شیشه ای را پسندیده است هم "لیلی با من است" را و هم "دوئل" و هم "روز سوم". اما کیست که نداند خیلی حرف ها در دل رویدادها بوده اند که هنوز به تصویر کشیده نشده اند.چه تصویرها که هنوز از جلوی لنز دوربین ها رد نشده اند.روایت ها و قصه ها از جنگ هشت ساله بسیار است و این باعث رشد پتانسیل بالای ژانری شده که روزگارانی واقعیت در دل زمان و مکان داشته است.
در بیست و اندی سال که از ظهور سینمای دفاع مقدس در سینمای ایران گذشته است؛نگاه ها و سلیقه ها در نزد سینماگران و مخاطبان اندکی تغییر کرده است.دیگر نمی توان فیلم هایی که در اواخر دهه 60 و در طول دهه هفتاد در این ژانر به نمایش درآمده اند به خورد مخاطب امروزی داد.(سوا از اتفاق های این سینما مثل آژانس شیشه ای و لیلی با من است). سبک قصه گویی ها هم تغییر پیدا کرده است.
سینمای دهه هفتاد مخاطبی داشت که دل جنگ و رویدادهای آن بیرون آمده بود و واقعیت های جنگ را کاملا لمس کرده بود اما خیل عظیم مخاطب امروزی در دوران اواخر جنگ و پس از آن به دنیا آمده اند و قطعا تصویر روشنی از آن دوران ندارند.تصویری که به 2 نسل نشان داده می شود آیا باید یکسان باشد؟متاسفانه به دلایل مختلف کاگردانان این ژانر هم رغبتی به ساخت فیلم هایشان با محوریت دفاع مقدس ندارند.ابراهیم حاتمی کیا که خود را دیکته نوشته شده می داند و به سمت سینمای اجتماعی رفته است.رسول ملاقلی پور که پس از "میم مثل مادر" نماند و پرکشید و دیگر کارگردانان همچون حسین قاسمی جامی،احمدرضا درویش ....
به جرات می توان گفت که نقطه عطفی برای پیوند سینمای دیروز دفاع مقدس و سینمای امروز آن نیاز است.اشتباه نکنید! این نقطه عطف تریلوژی اخراجی ها نیست.شاید اگر "رقص پرواز" یک فیلم سینمایی بود و به صورت سریال از سیما پخش نمی شد میتوانست نقطه پیوند سینمای دیروز و امروز دفاع مقدس باشد.سینمای ایران سوژه و قصه کم ندارد.رمان کم ندارد.به طور مثال همین کتاب "دا" که داستانی واقعی از روزگاران جنگ است و حالا دارد به چاپ دوازدهم می رسد.یک کتاب،یک قصه واقعی که می تواند دستمایه یک قصه سینمایی باشد.(تهمینه میلانی قرار است به زودی فیلم سینمایی با اقتباس از همین قصه بسازد.فیلمنامه در حال نوشته شدن است).
نگذاریم سینمای دفاع مقدس روز به روز خاک بگیرد و محو شود.درباره همین سوم خرداد مگر چند فیلم ساخته شده است؟ غیر از "روز سوم" که می توانست پرداخت بهتری داشته باشد و تصویری کامل تر؟ یا درباره ناوچه پیکان و رشادت های خدمه آن؟...چند فیلم داریم؟ اصلا فیلمی داریم؟ چرا هالیوود می تواند "پرل هابر" را بسازد و آن را نشان همه دنیا بدهد اما ما نمی توانیم؟
سینمای دفاع مقدس مهجور نمانده است.خود به دست خود دارد تبدیل می شود به یادگار و خاطره.
انجمن سینمای دفاع مقدس حمایت های خوبی از تولیدات این حوزه می کند اما ما کار در خور شایسته کم داریم.خیلی از رویدادهای دفاع مقدس هنوز به تصویر کشیده نشده اند.
بهتر است دست اندرکاران این حوزه فضا و بستری را برای کار کردن کارگردانان این ژانر باز کنند تا آنها هم بتوانند با فراغ بال به سراغ سوژه ها بروند.سینمای ایران و مخاطبان آنها منتظر یک اتفاق از نوعی دیگر از سینمای دفاع مقدس هستند.اتفاقی به مانند آژانس شیشه ای ها و ...
کارکترهای ستاره
18 فروردین تولد کسی ست که نافش را با طنز بریده اند!! تولدتان مبارک آقای مدیری! .::امید محمودزاده ابراهیمی::. اصلا لازم نیست زیاد فکر کنیم.همه
ما با دیدن آخرین قسمت مرد 2 هزار چهره؛ این فکر به ذهن مان متبادر شد که تلفیق
مسعود شصت چی و دهکده برره چقدر می تواند سوژه خوبی برای کار بعدی مهران مدیری
باشد.خیلی ها هم آرزو کردند همین امسال این اتفاق بیفتد و قسمت آخر مرد 2 هزار
چهره ، مهران مدیری را به صرافت ساختن "شب های برره2" بیاندازد.اما از
مهران مدیری 48 ساله دیگر بعید به نظر می
رسد که ساخت پروژه ای مثل شب های برره را به عهده بگیرد.او پس از باغ مظفر در
مصاحبه های مختلف از عدم علاقه خود به ساختن نود شبی دیگر گفت و گفت که می خواهد
پس از سالها(چیزی حدود 10 سال) به قول خود مبنی بر ساخت یک فیلم سینمایی کمدی با
فیلمنامه ای از پیمان قاسم خانی جامه عمل بپوشاند.در واقع می توان گفت نویسندگان
مرد 2 هزار چهره و مهران مدیری از قسمت آخر به عنوان یک فلش بک به پرمخاطب ترین
کاری تیمی شان استفاده کردند و اصلا قرار
نیست "شیرفرهاد برره ای" در کنار "مسعود شصت چی" قرار بگیرد. خصوصا
آنکه ایفای نقش هر دو این شخصیت ها به عهده مهران مدیری است و قطعا او نمی تواند
دو نقش سنگین را یکجا بازی کند. از این نوع فلش بک ها قبلا هم در کارهای مدیری دیده بودیم. در قسمت آخر
نقطه چین هم شخصیت ها به نود شبی "پاورچین" فلش بک زده شدند تا هم خاطره
پاورچین همچنان زنده بماند و نقطه چین هم به نقطه چین ختم نشود. قرار گرفتن 2 کارکتر ستاره در اغلب اوقات جواب داده است.همین چند سال پیش
بود که خبر در کنار هم قرار گرفتن بتمن و اسپایدرمن در سری های متوالی فیلم
"مرد عنکبوتی" شنیده شد.قطعا قرار گرفتن کارکتر ستاره ای مثل بتمن که
نسخه شوالیه تاریکی آن سال گذشته لقب دومین فیلم سینمایی پرفروش دنیا را کسب
کرد،در کنار اسپایدرمن می تواند مخاطبان بیشتری را جذب کند. از بحث کلیشه ای
درباره ستاره بودن این شخصیت و اینکه هر کدام از آنها می توانند طرفداران خود را
به صف سینما و تلویزیون بکشانند می گذریم چون از حوصله مطلب خارج است. امسال غیر از شیرفرهاد برره ای که به عنوان یک کارکتر پرکشش و جذاب به
قسمت آخر سریال مرد 2 هزار چهره اضافه شد؛شخصیت ستاره دیگری هم بود و آن کسی نبود
جز "زی زی گولو" که در مجموعه "کلاه قرمزی88" در کنار شخصیت
ستاره دیگری یعنی کلاه قرمزی ظاهر شد. در کنار هم قرار گرفتن 2 شخصیت مجزای عروسکی به خودی خود بسیار جذاب و
تاثیرگذار است.هر کدام از این 2 شخصیت دنیایی از عوامل پیدا و ناپیدا در بطن خود
دارند و جمع این 2 می تواند مخاطب حداکثری را پدید بیاورد. استفاده و نگاه درست به جمع 2 یا چند شخصیت ستاره می تواند برای سینما و
تلویزیون ما بسیار تاثیرگذار باشد.در کنار هم قرار گرفتن "شخصیت های
ستاره" خیلی بهتر از بازیگران ستاره می تواند جواب بدهد.ادامه تریلوژی
پرمخاطب هم بخشی از روند ادامه سازی و استفاده از شخصیت های جذاب در سینما و
تلویزیون است. امسال شاهد یک نوع نگاه جدید در ساخت فیلم های سینمایی و سریال های
تلویزیونی بودیم.اکران دومین قسمت از تریلوژی پرفروش "اخراجی ها"(که با
فروش 3 میلیاردی خود چشم ها را خیره کرد) و استفاده از شخصیت های ستاره در سریال
های تلویزیونی نشان از نوعی نگاه جدید در منظر کارگردانان ایرانی بود.البته این
شائبه ممکن است پیش بیاید که این نگاه تقلیدی از نوع نگاه هالیوودی به آثار هنری
است.نمی توان به طور قطع این نگاه را هالیوودی خواند چون هر کشوری با توجه به
پتانسیل های موجود در جامعه و مخاطبان در گذر زمان تصمیم های متفاوتی ممکن است
اتخاذ کند و این نگاه حتما نگاه هالیوودی نیست. ما چنین حرکت هایی را به فال نیک می گیریم...شما چطور؟ *دیروز هنر هفتم وارد 5 سالگی شد . . .مبارکه؟ 
چند شب پیش جلوی تلویزیون نشسته بودم و اخبار 20:30(که قبلا خیلی حرفه ای تر بود) را نگاه می کردم.در بخش اخبار کوتاه با بهتی عجیب خبری عجیب تر شنیدم !! 20:30 طبق استدلال خودش؟ با تکیه به حرفه های مجری سی ان ان مدعی شده بود که سفر هیئت آکادمی اسکار به تهران برای مذاکره ایران و آمریکا بوده است و توطئه ای برای منافع و مصالح مملکت بوده است !!! من نمی دانم چرا صدا و سیمایی ها سطح اخبار 20:30 را به شدت پایین آورده اند.واقعا نمی دانم آنها مخاطبان خود را در چه رینج(Range) سنی فرض کرده اند!! آیا ما کودک هستیم ؟ یا شاید اخبار 20:30 به اخبار جوانه ها تبدیل شده است ؟!!! گرچه استدلال های ضربتی و 60 ثانیه ای(مثل اخبار منقرض شده 60 ثانیه) خیلی وقت است که در اخبار صدا و سیما استفاده می شود اما شوری هم حدی دارد ! قصد داشتم مطلبی مفصل در همین رابطه بنویسم اما با خواندن مطلب آقای مهرزاد دانش تصمیم گرفتم عین مطلب ایشان را بگذارم و قضاوت را به شما بسپارم. باشد که رستگار شویم ! كفهای سطح و كف زیرین فرهنگ آشتی، مهرزاد دانش: واكنشهای كم و بیش تندی كه به حضور هیات اسكار طی روزهای اخیر صورت گرفته و فهرستی متنوع از مشاور رئیس جمهور گرفته تا وكیل و سخنگو و گزارشگر خبر 20:30 و مدرس حوزه و مقالهنویس روزنامه و برخی سینماگران و ... را در خود جای داده، به روشنی نشان میدهد كه نگاه لایههایی از جامعه ما به پدیدههای معاصر و مراودات مربوطه تا چه حد مبتنی بر كلیشههای قالبی و از پیش تعیین شده است. مسئله خیلی ساده است: به دعوت پارهای از سینماگران ما، عدهای سینماگر آمریكایی به ایران آمدهاند و كارگاههایی آموزشی تشكیل دادهاند. ممكن است به لحاظ برخی مباحث كیفی اگر و اماهایی را مطرح ساخت، ولی نفس این قضیه نه تنها بد نیست، بلكه قابلیتهای مثبت فراوانی دارد كه اگر این روند جدی و مداوم گرفته و به سوی حوزههای كاربردیتر به ویژه در عرصه فیلمنامه نویسی (مشكل اساسی سینمای ما) سوق داده شود، قطعا این پتانسیل بالفعل خواهد شد. اما چه چیز باعث ایجاد نگرانی نسبت به این ماجرای ساده شده است؟ واقعیت این است كه موضعگیریهای مخالفان چفت و بست منطقی ندارد؛ نه فقط در استدلال، بلكه حتی در تبیین آن. عدهای موضوع را در عذرخواهی خلاصه میكنند، عدهای ماجرا را به جاسوسی و براندازی نرم نسبت میدهند و عدهای هم به صرف عقبه آمریكایی این آدمها، به امر محكومسازی میپردازند. البته این اواخر كار به تقاضای دادرسی و محاكمه هم رسیده است. همین تشتت نشان از سستی عمده آراء مزبور دارد. وجه عمده اشتراك مخالفان اشاره به برخی فیلمهای آمریكایی است كه در آنها به برخی نشانههای ملی ما تعرض صورت گرفته. قطعا نگارنده هم مانند هر ایرانی دیگری، دل خوشی از تصویرهای كاذب و جعلی آثاری سخیف از قبیل بدون دخترم هرگز و یا 300 ندارد، اما نمیتواند این ناخوشایندی را تبدیل به انگارههایی توطئهآمیز كند كه در آنها قرار است بین كاخ سفید و هالیوود مساعی مشتركی برای حمله به ایران شكل گیرد. چنین نگاهی حاكی از جهل مفرط به ساز و كار صنعت بزرگ سینما در آمریكاست (و به یاد آوریم حدیث پرمغز حضرت علی (ع) را كه « الناس اعداء ما جهلوا» : مردم با چیزی كه بدان شناخت ندارند دشمنی میورزند). در حال حاضر بین دولتین ایران و آمریكا روابط دوستانهای جاری نیست و برعكس، پیشینه روابط فیمابین آكنده از شواهد دال بر خصومت است. طبیعی است كه در چنین اوضاعی، گاه دامنه این تقابل به پای حوزههای فرهنگی و اجتماعی هم كشیده میشود و نزد مردم هر دو جامعه – و از جمله هنرمندانشان – هم تصویرهای ذهنی مقتضی با این سوء روابط نقش میبندد؛ كما اینكه گاه برخی از ما، آمریكاییها را فراتر از گاوچرانهای وحشی نمیانگاریم و برخی از آنها هم گاه ما را یك مشت بنیادگرای افراطی تروریست. همانطور كه در جنگ حلوا خیر نمیشود، در ساحت یك فراگرد متاثر از فضای خصمانه هم، كسی قربان صدقه دیگری نمیرود. اگر آنها امثال 300 را ساختهاند، ما هم به وفور فیلمهایمان، مان و حتی روی در و دیوار شهرمان را هم پر كردهایم از نقاشیها و نوشتههای ضد آمریكایی و در این بین حتی از پرچم ملی طرف هم نگذشتهایم و با آتش و لگدكوب و اعوجاج همراهش ساخته ایم. فارغ از بحثهای ایدئولوژیك و سیاسی، اگر ما از سینمای آنها گلهمندیم، آنها هم از سینما و هزار نمود رسانهای دیگر ما به همین منطق لابد میتوانند گلهمند باشند (باز هم میتوان به شیوه امیرالمومنین ارجاع داد كه پیروان خود را حتی در جبهه جنگ هم از دشنام به مقدسات طرف مقابل نهی میكرد؛ مبادا كه دشمن هم مقابله به مثل و به مقدسات مسلمانان اهانت ورزد). این فقط راجع به ایران و آمریكا هم نیست. در سینمای چین فیلمهای ضد ژاپنی فراوان ساخته شده و بالعكس، یا در ویتنام آثار ضد كامبوجی و برعكس. در همه جا وقتی روابط دو دولت مخدوش باشد روی خیلی چیزها از جمله فیلمهای سینماییشان هم تاثیر میگذارد. اما آیا این دلیل میشود كه هر وقت سینماگری از كشور الف به كشور ب رفت، عذرخواهی كند؟ اگر چنین است كه همه سینماگران دنیا باید از همه كشورهای جهان عذرخواهی كنند! از سوی دیگر آیا فراموش كردهایم كه دولت ایران در قبال اعتراض مصریها به ساخت فیلمی كوتاه درباره تشبیه حسنی مبارك به فرعون، موضعی درست و پرصواب دال بر بیارتباطی سیاستهای نظام با رهیافت جاری در این فیلم اتخاذ كرد؟ با این منطق پس چرا اصرار داریم كه اگر در جایی از دنیا فیلمی علیه ما ساخته شد لزوما توطئههای دولتی پشت سرش جریان دارد؟ سیاست، عرصه مواضع سیال است و از همین رو روابط حسنه و خصمانه در فراگرد آن از پی هم میروند و میآیند و لو فاصله شان سالهایی متمادی باشد. آنچه مهم است تلاش برای سیاسی نشدن فرهنگ و هنر و اندیشه است. در سینمای ما و آمریكاییها بارها به تاسی از هیاهوهای سیاست، به نمودهای بومی طرفین تعرض و تمسخر به عمل آمده است. اكنون كه هیئتی از سینماگران آمریكایی در تهران حضور یافتهاند و از تصویر معوجی كه از ما و تمدنمان، در برخی فیلمهایشان ترسیم شده تاسف خود را ابراز داشتهاند و بین خود و دولتشان هر نسبت تحمیل كنندهای را نفی كردهاند و آمادگی خویش را برای انعكاس وجههای واقعیتر از ایران و ایرانی اعلام داشتهاند، شاید این بهترین فرصت باشد تا آینه سینما از غبار سیاست زدوده شود و بستر فرهنگ به شكلی زلالتر در آن انعكاس یابد. این فرصت را با غوغاسالاریهای مبتنی بر تنگ نظریها و تعصبهای كلیشهای بیحاصل كه ربطی هم به دین و آئین و منش پیشوایان مذهبی مان ندارد هدر ندهیم و به خیل دهها فرصت سوخته دیگر گسیلش نسازیم. سیاست كف روی آب است و فرهنگ كف بستر آن. از این كف تا آن كف فاصله فراوان است.
آخرین پست ها