ستاره
اجباری یادداشتی
پیرامون حضور محمدرضا گلزار در سیرجان ترجیح میدهم چهره محمدرضا گلزار را در قاب
تصویر(چه سینمایی،چه ویدویی و...) ببینم تا اینکه توفیق اجباری دیدار از نزدیك با
سوپراستار سینمای ایران برایم فراهم شود.حضور ستاره محبوبی مثل گلزار توجه زیادی را به خود جلب
میكند...حتی اگر به دورترین نقاط كشور برود و این اصلا امر شگفت انگیزی نیست.اما
حضور یك ستاره سینمایی می تواند تاثیر گذار باشد؟ تاثیر از چه نوعی؟... خیلی واضح است كه كه "ستاره" می
خواهد همیشه شان خود را حفظ كند و همچنین تاثیرگذار و "محبوب" باشد...چیزی
كه ما؛ آن را با "شهرت" اشتباهش می گیریم.اینجا اصلا بحث حضور محمدرضا
گلزار در سیرجان نیست... حضور ستارگان همیشه بعد اجتماعی داشته است.باغ هنر بم كه
به دست استاد محمدرضا شجریان افتتاح شد نمونه ای از حضور تاثیرگذار یك ستاره است.استاد
با راه اندازی باغ هنر بم تاثیر بسیار خوبی بر هنر و فرهنگ شهری داشت كه به خرابه
ای بیشتر شبیه بود.اینگونه حضور در محافل
اجتماعی،نمونه های فراوان دارد.محمدرضا گلزار هم از شهرت و محبوبیت اش استفاده می
كند و تیم والیبال هنرمندان را برای كمك به مستضعفان و محرومان راه اندازی می كند. ولی اینجا یك سوال مطرح است كه اصلا دعوت به چه قصدی انجام می گردد؟ آیا حضور
یك ستاره سینمایی مانندمحمدرضا گلزار می تواند كمك یا تاثیر فرهنگی بر شهری مانند
سیرجان داشته باشد یا ....؟ نظر به اتفاقات و حوادثی که در این 3 شب حضور آقای
سوپراستار گذشت می توان اینطور نتیجه گرفت که حضور یک "فوق ستاره" هم
نمی تواند کمکی به فرهنگ و هنر این شهر کند.محمدرضا گلزار مثل یک نمایش می آید و
می رود...چه عوایدی دارد؟ هزینه ای که این سه شب برای حضور این همه ستاره(علی
صادقی،امیر نوری،احسان علیخانی) شده است...نمی توانست جای بهتری خرج شود.منکر حضور
هنرمندان محبوب کشور در شهرم نیستم اما این حس رقابت برای آوردن بهترین ها بیشتر
شبیه خودنمایی فردی مان است. سیرجان شهر نسبتا ثروتمندی است ولی همین شهر
ثروتمند یک سینمای درجه یک یا یک سالن آمفی تئاتر خوب یا یک نگارخانه مجهز
ندارد.کاش آقای سوپراستار فقط ازمان تعریف نمی کرد و به جایی که ما در آنجا
فیلمهایش را دیدیم هم سر میزد.به نهاد "هنر هفتم" هم سری میزد تا کمی
بیشتر تامل کند و کمتر از خونگرمی مان بگوید. کاش حضور او می توانست ارمغان فرهنگی
بیشتری برایمان داشته باشد.او در آخرین شب حضورش قول کنسرت موسیقی با گروه اش را
میدهد(البته گروهی که هنوز سامانی ندارد!!)... آقای گلزار واقعا درباره سیرجان چه
فکری کرده است؟ همین حضور او باعث جنجال های فراوان است که بعدها بیشتر مشخص خواهد
شد...کنسرت های موسیقی در سیرجان در سینمای این شهر برگزار می شوند....آیا آقای
سوپراستار حاضر است در سینما قدس کنسرت بدهد؟ با سیستم های صوتی محشر که نمونه اش
در جشن مشهود بود؟ محمد رضا گلزار امشب با تعجب به ما می
نگریست...حالا ما ، با تعجب می نگریم که این همه ساده انگاری و خدای نکرده عوام
فریبی...برای چه و واقعا چرا؟ موقع برگشتن ،پیاده همراه مردم شرکت کننده در
جشن همراه می شوم.همه از این همه بی نظمی ناراضی اند.از حضور ستاره چیزی نمی
دانند.چون او را فقط در قاب تصویر دیده اند. شاید نحوه شادی کردن و پذیرفتن حضور
افراد محبوب را یاد نگرفته ایم.نمی توان به شخص محمدرضا گلزار انتقادی روا
داشت.سوی همه تیرهای انتقاد به خوده ما برمیگردد.کاش کمی رشد کنیم...بزرگتر شویم.از
انتقاد سرخورده نشویم.

از اینجا دانلود كنید
عكس ها: امین ارجمند،سیرجان نیوز
پسورد: artcm.ir

برای دیدن به "اینجا" بروید
منبع: سینمای ما
پوستر های اختصاصی و لوگوی فارسی برای "یك مشت دروغ"
لوگوی فارسی اختصاصی برای "یك مشت دروغ"
طراحی: امید محمودزاده ابراهیمی
برای دیدن سایز بزرگ روی عكس كلیك كنید
پوسترهای اختصاصی را از اینجا دانلود كنید
كلمه عبور: artcm.ir
«لئو» بسیار بزرگ بود
حرف های گلشیفته فراهانی درباره لئوناردو دی كاپریو و یك مشت دروغ
در ادامه مطلب بخوانید

سینما شمایل اش را از دست داد
نیومن در طول پنج دهه بازیگری 10 بار نامزد دریافت جایزه
اسکار شد و یک بار آن را به خاطر فیلم «رنگ پول» ساخته مارتین اسکورسیزی
گرفت. او که رسما از دنیای بازیگری خداحافظی کرده بود در ماه می امسال از
کارگردانی تئاتر «موشها و آدمها» برای مجموعه تئاتری کانکتیکات وستپورت
کانتری که همسر باوفایش ریاست آن را بر عهده داشت به خاطر ضعف جسمانی
انصراف داد.
این بازیگر توانا فعالیتهای حرفهایاش را در تئاتر و
تلویزیون در سالهای دهه 50 آغاز کرد. او که 10 بار نامزد دریافت جایزه
اسکار بود یک اسکار برد و دو اسکار افتخاری گرفت، در بیش از 50 فیلم مهم
از جمله «بوچ کسیدی و ساندانس کید»، «نیش»، «تیرانداز چپ دست»، «لوک
خوشدست»، «گربه روی شیروانی داغ»، «بیلیارد باز»، «هاد»، «اکسدوس» و
«جادهای به پردیشن» بازی کرد.او با بسیاری از بزرگترین کارگردانان پنجاه
سال اخیر از جمله آلفرد هیچکاک، جان هیوستون، رابرت آلتمن، مارتین
اسکورسیزی و برادران کوئن کار کرده است. ستارگانی همچون الیزابت تیلور،
لورن باکال، تام کروز، تام هنکس و از همه مهمتر با رابرت ردفورد در دو
فیلم بسیار به یادماندنی کار کرد.
رابرت ردفورد درباره او روز شنبه
گفت: "این جایی است که احساسات از کلام فراتر میروند. من یک دوست واقعی
را از دست دادهام. زندگیام -و این کشور- با وجود او بهتر میشدند."
رابطه
زناشویی بسیار طولانی و مشهور او با همسر وفادراش جوان وودوارد 50 سال طول
کشید (1958-2008) که در هالیوود بسیار نادر است. او در جواب مجله پلیبوی
که از او پرسیده بود که وسوسه نمیشود که کمی بازیگوشی کند گفته بود: "من
یک استیک در خانه دارم. چرا باید برای خوردن همبرگر بیرون بروم." آن دو در
همان سال آشناییشان در «تابستان گرم و طولانی» ظاهر شده بودند و نیومن
همسرش را در «راشل، راشل» کارگردانی کرده بود.
چهره قوی و زیبا با
چشمان آبی نافذ او باعث شده بود که شمایل تاثیرگذاری از یاغیها ارائه دهد
و زمانی که در «احمق هیچکس» برادران کوئن در سال 1995 ظاهر شد منتقد مجله
نیویورک تایمز گفت که هیچگاه از دیدن چنین چهره زیبایی که کارش به اینجا
کشیده است انگشت به دهان نخواهید ماند.
سالی فیلد درباره او گفت: "گاهی
خدا یک آدم کامل میسازد و نیومن یکی از آنها بود." نیومن در زندگی واقعی
هم یک خیر تمام عیار بود و از طریق کمپانی تولید فراوردههای غذاییاش و
کمپهای کمک به کودکان بیمار کارهای خیر بسیاری انجام داد. در برابر جنگ
ویتنام ایستاد و آنقدر فعالیتهای لیبرال انجام داد که در فهرست دشمنان
رییسجمهور نیکسون قرار گرفت.
در 1987 برای بازی در کنار تام کروز در
دنباله فیلم مشهورش «بیلیاردباز» در نقش ادی تنددست اسکار گرفت و در سال
1986 و 1994 جایزه اسکار افتخاری دریافت کرد. او 9 بار برای بازیگری و یک
بار برای تهیهکنندگی نامزد اسکار بود. (جک نیکولسون 12 و مریل استریپ 14
بار نامزد دریافت این جایزه بودهاند.)
او که برای بازی در نقش مکمل
فیلم «جادهای به پردیشن» در سال 2002 نامزد اسکار بود و اخیرا در انیمیشن
کمپانی پیکسار «ماشینها» صحبت کرده بود در برنامه تلویزیونی «صبح به خیر
آمریکا» در سال 2007 اعلام کرد که دیگر نمیتواند به بازیگری ادامه دهد و
فقط در کارهای خیریهاش فعال است.
او در مسابقات اتومبیلرانی هم به شدت فعال بود و علاقه بسیاری به این رشته ورزشی داشت.
منبع: سینمای ما
2 اسطوره سینما، بار دیگر در كنار هم... قتل مقدس Righteous Kill خیالمان راحت است كه داریم فیلم برتر سال 2008 را میبینیم.وقتی امضای پاچینو و دنیرو پای فیلم باشد چه اهمیتی دارد كه نوسنده "Inside Man" فیلمنامه را نوشته یا اینكه كارگردانش به اندازه مایكل مان و فرانك دارابونت و...معروف نیست؟ لذت دیدن بازی این 2 اسطوره سینما در كنار هم به دیدن همه فیلمهایی كه تا به حال دیده اید می ارزد...اینطور نیست؟ شمارش معكوس برای... 12 سپتامبر 2008 البته نه برای ما !
گلزار به پیشنهاد ایرج قادری نقش اول فیلم تازه این كارگردان قدیمیرا قبول كرد و با «سام و نرگس» به سینمای ایران معرفی شد. حاصل كار چیزی فراتر از توقع تماشاگران از ساخته ایرج قادری نبود و با وجود فروش قابل قبولش در هیچ زمینهای فیلم موفقی نبود. این شروع زیر استاندارد زمینهای برای ستارهشدن محمدرضا گلزار فراهم نكرد، ولی انتخاب قادری او را در موقعیتی قرار داد كه سینمای ایران با پیشنهادهای دیگری به سراغش آمد. او در سال آغازین دهه 1380 سه بار جلوی دوربین سینما رفت و سینمای ایران این فرصت را در اختیارش گذاشت كه بدون دریافت بازتابهای نمایش عمومیاین فیلمها بتواند به كارش ادامه دهد. جدایی گلزار از گروه آریان و جنجالهای خبری این ماجرا مدتی در صدر اخبار نشریههای عامهپسند بود و همین موضوع به او كمك كرد كه اولین قدمهای ستارهشدن را در فضایی غیر سینمایی تجربه كند. نمایش موفق «شام آخر» ظاهراً ارتباط چندانی به نقش و حضور گلزار نداشت، ولی فریدون جیرانی به پشتوانه شناخت و تسلطش بر موقعیت تاریخی سینمای عامهپسند ایران و باز بودن فضای سینما بعد از روی كار ماندن دولت اصلاحات بار دیگر - بعد از حضور هدیه تهرانی در «قرمز» - نشان داد كه شم درستی برای استفاده از چهرههای مطرح و مقبول بین تماشاگران عام سینما دارد. 
محمدرضا گلزار موقعی بازیگر سینما شد كه به عنوان نوازنده گیتار در گروه موسیقی پاپ آریان چهرهای معروف بود. حالا دیگر همه كسانی كه ماجراهای پشت پرده سینمای ایران را دنبال میكنند، ماجرای بازیگر شدن گلزار را میدانند. ایرج قادری كه خودش زمانی ستاره مشهوری بود، مهمان یكی از كنسرتهای گروه آریان در شمال كشور بوده و گلزار را در متل قوی رامسر میبیند و با كمك سالها تجربه در كارگردانی و بازیگری در سیستم ستارهسالار سینمای قبل از انقلاب به این نتیجه میرسد كه این جوان نوازنده میتواند در سینما چهره محبوب و موفقی باشد.
«بالای شهر پایین شهر» و «زمانه» ادامه منطقی اعتماد بدنه سینما و بخش خصوصی به قابلیتهای بالقوه گلزار برای ستارهشدن بود، گرچه هیچكدام به محصولی قابل قبول كه بتواند به تثبیت محبوبیت و مقبولیت این ستاره تازه از راهرسیده كمك كند نرسید. گلزار با بازی در «چشمان سیاه» و «زهر عسل» به مسیری افتاده بود كه به نظر میرسید قرار است فقط ضریب خطای فیلمها را در موفقیت مالی تا حدی كم كند و هنوز كسی تصور نمیكرد كه بازیگر این فیلمها چند سال بعد میتواند معادلات اقتصادی سینمای ایران را با حضورش روی پرده به هم بریزد و به عنوان سوپراستاری تضمینشده، فاصلهاش را با رقیبان همنسلش تا این حد زیاد كند. این اتفاق با نمایش عمومی«كما» و رشد غیرعادی آمار و ارقام فروش فیلم در روزهای بعد از تعطیلات نوروز 1382 افتاد. گلزار در «كما» برای اولین بار عنوان سوپراستاری را بدون هیچ اما و اگری مال خودش كرد و از آن زمان تا امروز توانسته این موقعیت را حفظ كند. سینمای بعد از انقلاب برای اولین بار در چنین موقعیتی قرار گرفت كه میتوانست روی حضور بازیگر جلوی دوربین به عنوان ضمانت بیخطای بازگشت سرمایه و سوددهی محصولات حساب كند و این برای سینمایی كه از نظر اقتصادی هیچوقت قابل پیشبینی نبوده، خبر خوشی بود. شاید «سیزده گربه روی شیروانی» به دلیل جنس فانتزی نامربوطش و «گل یخ» به دلیل دستكاری غیر كارشناسانه فیلمساز در فرمولهای امتحان پسداده سالهای دور به پیشبینیهای فروش نجومیروزهای ساختشان نرسیدند، اما در معادلات اقتصادی سینمای ایران فیلمهای شكستخوردهای هم نبودند.
در این شرایط، حتی فیلم متفاوت «بوتیك» هم كه كسی روی فروشش حسابی باز نكرده بود، به كمك محبوبیت رو به رشد ستارهاش از شكستی حتمینجات پیدا كرد. «بوتیك» تا كنون اعتباریترین فیلم كارنامه گلزار است كه او را در موقعیتی فراتر از ویژگیهای یك ستاره عام و در قالبی تازه و امتحاننشده موفق نشان داد. فضای تلخ و لحن افسرده فیلم هیچ نسبتی با قصهها و فضاهای فیلمهای قبلی گلزار نداشت و عدم موفقیتش میتوانست لطمهای جدی برای وجه ستارهگی بازیگرش باشد. فیلم در كمال تعجب اغلب بینندههای جدی و پیگیر سینمای ایران از حضور در بخش مسابقه جشنواره فجر بازماند تا این نقش متفاوت كارنامه بازیگرش امكان داوری و ارزشگذاری كامل و همهجانبه را نداشته باشد. فیلم بر خلاف فضای رسمیدر میان منتقدان سینما و تماشاگران موقعیت خوبی پیدا كرد و موضوع همیشگی «نقش خوب - بازیگر خوب» را بار دیگر مطرح كرد.
«آتشبس» نقطهعطف بیچون و چرای كارنامه حرفهای گلزار به عنوان ستاره اول سینمای ایران بود. قالب كمدی - رمانتیك فضای مناسبی برای نمایش جذابیتهای حضور گلزار روی پرده فراهم كرد و ركورد بالاترین فروش ریالی تاریخ سینمای ایران را به نام او ثبت كرد. زمانبندی كمدی گلزار در «آتشبس» و هماهنگیاش با مهناز افشار در چهارمین تجربه سینمایی مشتركشان میتوانست بیش از این مورد توجه قرار بگیرد و وجه اعتباری كارنامه او را هم سر و سامانی بدهد، ولی «آتشبس» هم در بخش مسابقه جشنواره فجر پذیرفته نشد تا معلوم شود كه محمدرضا گلزار لااقل در این زمینه ستاره بدشانسی است. سینمای ایران كه همیشه منتظر بهرهبرداری از موفقیتهای فرمولبندی شده است، با فروش میلیاردی «آتشبس» دست به كار شد و زوج بازیگری این فیلم را در دو فیلمنامه ضعیف و با اجرایی نچسب بار دیگر روی پرده سینماها برگرداند. «تله» و «كلاغپر» فقط به ضمانت حضور و و جود ستاره ساخته و اكران شدند و هر كدام هم بسیار بیشتر از آنچه میشد حدس زد، فروش كردند تا واژه سوپر استار - سالها پس از اقبال ستارههای سینمای فارسی - تعریف درست و منطقیاش را در سینمای ایران پیدا كند.
در چنین شرایطی چه سوژهای بیشتر و بهتر از محمدرضا گلزار میتوانست موفقیت فیلمیبا حضور او را تضمین كند؟ «توفیق اجباری» نشان داد كه وقتی مردم برای تماشای ستاره محبوبشان به سینما میروند، بهتر است حاشیه نرویم و اصل مطلب را در اختیارشان قرار بدهیم. «توفیق اجباری» یك شوی تكنفری گلزار بود كه طنز و نمك رضا عطاران را هم برای حاشیه امنیت داشت. زندگی خصوصی ستارهها همیشه از بخشهای جذاب و وسوسهكننده مخاطب عام سینما بوده و بخش عمدهای از نشریههای عامهپسند هم دائماً به كار انتشار این اخبار و حواشی مشغولاند. پس طبیعی بود كه نمایش زندگی فوقستاره محبوبی مثل گلزار با یك خط داستانی كمرنگ اما امتحانپس داده و چاشنی كمدی كمخطاترین موضوع قابل تصور در سینمای این سالها بود. فروش میلیاردی «توفیق اجباری» فاصله فروش فیلمهای گلزار را با رقبایش به شكل تصاعدی زیاد كرد و بار دیگر نشان داد كه كمدی - رمانتیك بهترین فضای نمایش تواناییهای ستاره و دلایل جذابیت و محبوبیت فوقالعاده اوست؛ «توفیق اجباری» ساخته شده بود تا تماشاگر علاقمند او جنس واكنشهای گلزار به شوخیهای عطاران و شكل خندیدنش را به حد كفایت تماشا كند و از حضور كافی و وافی در كنار ستاره محبوبش و سرككشیدن در خانه واقعی او و تماشای گوشههایی از زندگی خصوصیاش لذت ببرد. از این نظر میشود گفت كه «توفیق اجباری» در تثبیت جایگاه گلزار به عنوان سوپراستار نقشی مهمتر از «آتشبس» داشته است.
حالا بعد از اقبال عمومیگسترده «توفیق اجباری» زمان مناسبی فراهم شده تا گلزار روی موج موفقیت فیلم سراغ تجربههای متفاوتی برود كه «مجنون لیلی» شكل ناكامیاز آن بود و فروش مناسبش نشان داد كه گلزار هنوز میتواند روی استقبال بیدریغ تماشاگران حساب كند، بهشرطی كه قدمهای بعدی را هوشمندانهتر بردارد و روی این موج سنگین موفقیت بازیهای تازهای را رقم بزند.
نیما حسنی نسب
شهروند امروز
بحثها و اخبار جدید درباره محمدرضا گلزار در یكی دو هفته اخیر، بسیاری را به موقعیت و جایگاه بازیگران مشهور در سینمای ایران حساس كرده است. به عنوان مشهورترین چهره این سینما، حضور گلزار در هر فیلم، تضمینی برای فروش آن است در شرایطی كه به نظر میرسد هنوز جایگاه و اعتبار یك "ستاره" در میان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سینمای ایران نامشخص مانده است. در این پرونده گفتگویی داریم با گلزار به عنوان پدیده این سالها، به اضافه نگاهی به مسیر حرفهای او و هدیه تهرانی، به عنوان دو ستاره، از دو دهه سینمای ایران، همراه با یادداشتهایی درباره دیگر بازیگران مشهور این سالها و حرفهای مرتضی شایسته كه تهیه كننده معتبری و باتجربهای برای اظهار نظر درباره این ستارههاست. چه خوشمان بیاید چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوریم حضور چهرههای مشهور را بپذیریم، كه باید شكل استفاده درست از ستارهها، در حوزههای مختلف اقتصادی و اجتماعی را یاد بگیریم. میتوانیم از استعداد و نفوذ و شهرتشان بهره ببریم یا میتوانیم به حال خود رهایشان كنیم. دنیای ما كم كم تغییر كرده است. همیشه كه مجبور نیستیم راه حل دوم را انتخاب كنیم.
امیر قادری
شهروند امروز
چرا آنها تخریب نمی شوند؟ تا به حال چند فیلم آمریكایی-هالیوودی دیده اید؟ حتما خواهید گفت به اندازه تمام موهای سرتان!!!(البته اگر كچل نباشید!!!)... تا به حال چند فیلم جنایی-پلیسی دیده اید؟...تا به حال چند فیلم "ضد جنگ" دیده اید؟... همه این سوالها را برای این پرسیدم تا بدانم كه شما چند بار پلیس و ارتش آمریكا را در نماد شرور،رشوه گیر و فاسد دیده اید؟ چند وقت پیش فیلمی از یكی از شبكه های تلویزیونی پخش شد به نام "موبایل"...فیلم درباره گروگانگیری یك زن توسط یك باند حرفه ای بود و در این میان یك پسر جوان هم با یك تماس تلفنی از طریق موبایل از این واقعه آگاه می شود. در طرف دیگر اما چهره متفاوت و متضادی از پلیس آمریكا می بینیم.یك پلیس كه با باند گروگان گیران ارتباط دارد و تمامی عملیات های پلیس،علیه آنها را به گوش دوستان خلافكارش می رساند و حتی بی سیم پلیس را در اختیارشان می گذارد. تصویر پلیس در مقابل پلیس یك داستان سر راست و خطی در همه جای جهان است ولی اگر كمی فكر كنیم می بینیم كه حتی در یك داستان پلیسی-جنایی خودمان یك تصویر ساده از این تقابل را ندیده ایم.داستان های پلیسی ما اصلا این را نمی پسندند و این جای تعجب است. سابقا می شنیدیم كه پلیس باید اقتدار داشته باشد و اگر فساد پلیس نشان داده شود باعث بی اعتمادی و قانون گریزی مردم عامه می شود.اما اینجا یك سوال پیش می آید: چرا در آمریكا كه این همه تصویر تقابل پلیس با پلیس نشان داده می شود، آیا آنجا هم چنین تفكری حاكم است كه اگر پلیس مفسد نشان داده شود مردم قانون گریز می شوند؟ آیا تمام مردم غرب كه به وضوح در تماشای فیلم ها و سریال های تلویزیونی شان این موضوع را می بینند...همگی قانون گریزند؟ به پلیس كشورشان بی اعتمادند؟ ما عادت داریم هنوز كاری را انجام داده عواقب بد آن را تصویر ذهنی خودمان و همه می كنیم و همگان را از این كار بر حذر می داریم. محمد باقر قالیباف در هنگامی كه فرمانده نیروی انتظامی بود با تاسیس مركز ناجی هنر و حمایت گسترده از هنرمندان و ارائه تصویر مقتدر از پلیس ...دید عموم جامعه به نیروی انتظامی را عوض كرد و توانست یك چهره جدید از پلیس بسازد كه انصافا جای تقدیر دارد.اما آقای قالیباف هنوز اعتقاد ندارد كه اشتباهات(نه فسادها) پلیس نشان داده شود.او همچنان اعتقاد دارد كه اقتدار پلیس نباید مورد هتك حرمت قرار گیرد.عقیده ایشان محترم ولی با نشان ندادن چیزی عوض نمی شود.شما نگاه كنید...در فیلمی مثل "دشمن ملت" بالاترین سازمان اطلاعاتی آمریكا(اشلون) سوژه فیلمسازان می شود و حتی آنها حق دارند یكی از مسئولین سازمان را مفسد نشان دهند.تنها دخالت سازمان اشلون این است كه نباید كلیت سازمان متبوع شان زیر سوال رود و فیلمساز می تواند یكی از مسئولان این سازمان را مفسد نشان دهد. اگر به دید دیگری نگاه كنیم می بینیم كه همچنان ارتش آمریكا(كه مرتبا در فیلم های ضد جنگ كوبیده شده است)،پلیس آمریكا،دستگاهای اطلاعاتی-امنیتی این كشور همچنان مظهر اقتدار این كشور هستند و دید مردم آمریكا نسبت به آنها تغییری نكرده است.آنها به پلیس خودشان اعتماد دارند و باوركردنی نیست كه اگر به طور مثال فردی از داخل سینمایی بیرون بیاید و فیلمی در رابطه با فساد ماموران پلیس یا اطلاعاتی ببیند و در همان موقع اعتماد خود را كاملا نسبت به "اقتدار كشورش" از دست بدهد.درست است كه وقتی ما شناختی نسبت یك كشور یا جامعه نداشته باشیم ...تصویر هایی كه از آن جامعه می آید(مثل موسیقی،سینما و...) ملكه ذهن ما از همان جامعه می شود ولی در شرایطی كه جوامع با خصوصیات یكدیگر آشنا باشند...تصاویر فقط حكم همان فیلم و سرگرمی و داستان را دارند و نمی توان قبول كرد كه با نشان دادن فساد یك مامور دولتی ...باید تصور كرد كه تمامی آن نظام از بالا به پایین همگان دچار فسادند. بیاییم كمی منطقی تر و حساب شده تر نگاه كنیم. تصویر خودمان را كامل كنیم تا دیگران برایمان نقاشی نكشند. ایرانمان را طوری تصویر كنیم كه كسی جرات نكند فیلم 300 را به عنوان خوراك فرهنگی به تمامی نقاط دنیا صادر كندو ما هم نتوانیم كاری انجام دهیم. امید محمودزاده ابراهیمی
در میانه های فیلم كه پای پلیس وسط می آید ما شاهد 2 چهره متفاوت از پلیس آمریكا هستیم...پلیسی كه وظیفه شناس است و می خواهد هر طور كه شده با سرنخ هایی كه به دست آورده است پیگیر ماجرا شده و گروگان را نجات دهد.
این تصویر از نماد پلیس ،چیز جدیدی نیست و تا به حال شاید انواع آن را در نمونه ها و كاركترهای مختلف دیده باشید.گرچه بیشترین و بهترین فیلم های پلیسی-جنایی دنیا از تركیب یك پلیس و یك خلافكار ساخته می شوند و مورد استقبال فراوان قرار می گیرند(مانند مخمصه با بازی درخشان آل پاچینو و رابرت دنیرو)...اما این فرمول در هالیوود همیشگی نیست.دستمایه قرار گرفتن خلافكار در مقابل پلیس یك فرمول ثابت است كه در قالب های متعدد ارائه می شود اما حضور پلیس در مقابل پلیس كمی به نظر ما(ایرانی ها) نامعقول است.البته این دید را ممكن همگان نداشته باشند به طوری كه اگر بخواهیم با یك ایدئولوژی ثابت نگاه كنیم باید تمامی مردمان آمریكا و نظام اجتماعی شان را فسادانگیز بخوانیم.
فراموش نكنید فیلمی مثل "به رنگ ارغوان" ساخته ابراهیم حاتمی كیا هنوز بعد از 3 الی 4 سال به این دلیل كه یك كاركتر خاكستری با سمت مامور اطلاعات كشوری. را نمایش می دهد، همچنان توقیف است و گویا هیچ وقت اكران نخواهد شد.فیلم می سازیم كه نبینیم!!

امروز در حالی خبرها در دقایق ابتدایی صبح روز جمعه 28 تیرماه مخابره میشد كه خبر رسید خسرو شكیبایی، بازیگر «هامون»، «یك بار برای همیشه»، «خانهی سبز» و «روزی روزگاری» برای همیشه از مقابل دوربینها رفت و در قاب خاطرهها ثبت شد
آنها با ما كاری ندارند . . . (1)اعتراف می كنم كه با تبلیغات و نقدهای مثبتی كه از دایره زنگی دیدم و خواندم(و همچنین بازی كارگردان محبوبم:مهران مدیری) به دیدن دایره زنگی در یكی از روزهای تیرماه 87 و در میانه هفته رفتم.از بحث بلیط و اینها كه بگذریم(هر نفر 1000 تومان) به خوده فیلم می رسیم. (2)فیلم با صحنه اخبار هواشناسی خانم رضازاده آغاز می شود و چند لحظه بعد دكه روزنامه فروشی را باد با خود می برد!!!...چیزی جز هیاهو و شلوغی دستگیرمان نشد. صحنه بعد با شات های امین حیایی و نیلوفر خوش خلق رو به رو هستیم و حامد بهداد هم در انتها اضافه می شود.انگار باز داریم یك "تقاطع" دیگر می بینیم.چینش سكانس ها دقیقا مثل "تقاطع" ساخته ابوالحسن داوودی است.با پرت شدن جعبه آدامس(؟) به تیتراژ می رسیم.چیزی شبیه چهارشنبه سوری ساخته فیلمنامه نویس همین فیلم یعنی اصغر فرهادی.البته در "چهارشنبه سوری" تیتراژ در كنار حركت اتوبوس با مسافری به نام ترانه علیدوستی همراه بود.اینجا به شكلی دیگر...
درباره فیلم "دایره زنگی" ساخته پریسا بخت آور
گفتگو با نیوشا ضیغمی ضیغمی یكی از بازیگران پركار سینمای ایران است كه در رشته روانشناسی درس خوانده، اما چون عاشق سینما و بازیگری بوده، سر از دنیای هنر هفتم درآورده است، او كه فارغالتحصیل دانشگاه شهید بهشتی است، همزمان با تحصیل در كلاسهای بازیگری هم شركت میكرده تا این كه ... از اینجا به بعد را میتوانید از زبان خودش بشنوید یا نه بخوانید.ما به بهانه اكران 2 فیلم قرنطینه و تلافی به سراغ او رفتهایم. آلبوم عكس فیلم "تلافی" را از "اینجا" دانلود كنید. شما كه در دانشگاه شهید بهشتی روانشناسی خواندهاید، چطور شد حرفه بازیگری را انتخاب كردید؟ علاقه من به بازیگری برمیگردد به ماهیت درونی خودم؛ من آدم ساكنی نیستم كه بتوانم به صورت مداوم كاری را در یك زمان مشخص انجام دهم؛ البته به صورت همزمان هم در رشته روانشناسی و هم در رشته نمایش (دانشگاه آزاد) قبول شدم. ولی با نظر خانوادهام ترجیح دادم، در دانشگاه دولتی به تحصیل ادامه دهم، از طرفی حس كردم میتوانم در كنار این رشته، كار بازیگری را هم انجام دهم؛ به همین خاطر، همزمان با دانشگاه، دوره بازیگری را در كانون سینماگران جوان گذراندم. زمانی كه من در آنجا تحصیل میكردم، هنرمندانی همچون سیما تیرانداز، گوهر خیراندیش، محمدعلی سجادی، علی ژكان، محمدعلی طالبی و... در كانون سینماگران جوان تدریس میكردند. در همان اوایل دوره بازیگری برای بازی در سریالی به كارگردانی علی ژكان از من تست گرفته شد و حتی برای بازی انتخاب شدم، اما مدیر موسسه به این دلیل كه دوره من كامل نشده بود، اجازه نداد، در سریال بازی كنم. با این حال از همان زمان احساس كردم، جریان بازیگری برایم شكل جدیتری به خود گرفته است.همزمان با پایان دوران تحصیلم در دانشگاه، بازی در سریال تلویزیونی «در چشم باد» به من پیشنهاد شد. شاید باورتان نشود، اما ناآگاهانه رفتم و برای بازی در این سریال تست دادم. خوشبختانه آقای مسعود جعفری جوزانی نیز بعد از دیدن فیلم تست من، قبول كرد كه در این كار بازی كنم.
با سینمای تجاری مشكلی ندارم
آخرین پست ها