
سرزمین مادری
ژانر سریال همان طور که مشخص است یک درام جنایی/تروریسی تقریبا به سبک سریال 24 است. این سریال از عوامل و بازیگران خوبی بهره برده است. Claire Danes در نقش مامور سیا،کری ماتینسون ظاهر شده است و سایر بازیگران این سریال هم جملگی از بازیگران معروف سریال ها و فیلم های آمریکایی هستند.
داستان
گروهبان برودی پس از 8 سال مفقود شدن در عراق، توسط نیروهای آمریکایی پیدا می شود. او پیروزمندانه و در میان استقبال ملت آمریکا به کشورش بازمیگردد اما یک مامور CIA به او شک دارد...
تقریبا می توان گفت که داستان سریال ایده بسیار جذابی است. ایده این داستان را هوارد گوردون(یکی از مجریان تهیه سریال 24) را مطرح کرد و خط اصلی داستان از اینجا آغاز می شود.
تاکنون
تا به حال که 5 قسمت از این سریال را دیده ام می توانم بگویم که "سرزمین مادری" به رغم ایده فوق العاده اش؛ پرداخت خوبی نداشته است و آنچنان نتوانسته جذاب و تکان دهنده ظاهر شود.گرچه به نسبت دیگر سریال ها جذاب تر است اما این جذابیت اصلا به پای سریالی چون 24 هیچ گاه نخواهد رسید. ضعف پرداخت در شخصیت پردازی و پیش بردن سریال در همین چند قسمت پخش شده به خوبی مشاهده می شود. داستان های موازی خط اصلی داستان هم کم گیچ کننده و نامفهوم وارد می شوند و خیلی منطقی نیستند اما به هر حال باید منتظر ماند و دید که این سریال چقدر می تواند بیننده ها به خود جذب کند.
در میان نام های بزرگ!
تحت نظر
داستان
تحت نظر قصه ای موازی را به هم وصل کرده است. یک نابغه کامپیوتر دستگاهی را برای دولت آمریکا می سازد که می تواند جرم های در حال وقوع را شناسایی کرده و آن را سریعا پردازش کرده تا از وقوع آن جلوگیری کند. این دستگاه قرار است جرم های علیه امنیت ملی را تشخیص دهد تا از وقوع حملاتی چون یازده سپتامبر جلوگیری نماید اما این دستگاه همه جرم ها را ثبت و پردازش می کند اما دولت جرم های کم اهمیت را فاقد اولویت تشخیص می دهد و می خواهد آنها حذف شوند اما خالق این دستگاه که یک میلیادر نیز هم هست با عذاب وجدان رو به روست.او از یک مامور سابق CIA می خواهد که به او در جلوگیری از جرم های در حال وقوع کمک کند...
تاکنون
سریال تحت نظر اپیزودی است و در هر قسمت از آن یک قسمت روایت شده و در انتهای سریال به اتمام می رسد. قصه دو شخصیت اصلی دارد که درگیر ماجراهای دیگر می شوند و اتفاقا به نظر می رسد ضعف داستان از همینجا آغاز می شود. سریال های اپیزودی تقریبا این روزها حرفی برای گفتن ندارند چون دلیلی ندارد که تماشاگر هر هفته بیننده آنها باشد. یک خط روایی مشخص وجود ندارد فقط در هر قسمت یک داستان وجود دارد که به اتمام می رسد و اگر چند قسمت آن را از دست داده اید تقریبا چیز خاصی از دست نداده اید! تقریبا چیزی شبیه سریال Breakout Kings یا همان پادشاهان فرار که هر قسمت یک داستان روایت می شد.
شخصیت پردازی سریال هم چندان جالب نیست. دو شخصیت که یکی صاحب کار است و دیگری انجام دهنده کار. این دو شخصیت خیلی با هم تلاقی ندارند. یک مامور سابق CIA (جک ریس با بازی جیم کاویزل) که در قسمت یک فلاش بک به زندگی قبلی او عشقش زده می شود و فراموش می شود و در قسمت بعد باز هم فلاش بک و فلاش بک و فلاش بک. شخصیت نابغه کامپیوتر میلیاردر(هارولد فینچ با بازی مایکل امرسون) هم تک بعدی است و اصلا پیشرفت خاصی انگار ندارد و هیچ تلاشی هم نمی شود که نزد بیننده شناسانده شود.
سریال اصلا جذابیت آنچنانی برای بیننده ندارد و اگر اسم جاناتان نولان و جی جی آبرامز نبود شاید من هم دیگر بیننده این سریال نبودم چون پرداخت(مثل سریال سرزمین مادری) ضعیف است. البته در سرزمین مادری بستر پیشرفت داستان وجود دارد اما در "تحت نظر" چنین پتانسیلی دیده نمی شود و شاید پس از فصل اول تولید آن متوقف شود.
اگر ضعف شخصیت و داستان این سریال برطرف نشود امیدی نیست که "تحت نظر" عاقبت خوبی داشته باشد.

چند وقت پیش به خارج از کشور رفته بودم . مسافرتم کمی طول کشید . خیلی از عصرها کاملا بیکار بودم ! گوش کردن به موسیقی های ذخیره شده در لب تاپ و گشت و گذار در اینترنت تنها سرگرمی من بود .
همه ی کافی شاپ های آنجا اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر دارند . درست مثل ایران خودمان ! به یکی از این مراکز تجاری مشهور رفتم و در یک کافی شاپ شناخته شده فرانسوی نشستم . طبق عادت لب تاپم را روشن کردم و با صدای ملایم مشغول گوش دادن آهنگ مهران مدیری شدم ...
آره بارون میومد ... خوب یادمه
همه ی گارسن های آنجا خانم بودند . یکی از ایشان کنار میز من آمد و منوی قهوه ها را به من داد . چند ثانیه ای مکث کرد و سپس یک سوال جالب پرسید .... این لب تاپ خودتونه ؟
خیال کردم که کسی از مشتری ها به صدای موسیقی اعتراض کرده . هرچند که بسیار ملایم بود . بلافاصله دلیل این سوال را از او پرسیدم . لبخند زد و گفت که کسی اعتراض نکرده و فقط می خواهد بداند که خواننده ی این آهنگ کیست ؟
می گفت که موسیقی ایران را خیلی دوست دارد و آثاری از استاد شجریان را بارها گوش کرده ولی صدای این خواننده را نمی شناسد . به او توضیح دادم که مهران مدیری یک بازیگر معروف در کشور من است که بعضی وقت ها می خواند و صدای زیبایی هم دارد ...
چند دقیقه بعد به من گفت که نمی خواهد تنهایی من را به هم بزند و به کانتر کافی شاپ برگشت و من هم مشغول وب گردی شدم .
یک ساعتی گذشت و من با صدای نیمه بلند خواهش کردم که صورت حسابم را بیاورند . اما در پوشه ی مخصوص به جز صورت حساب یک چیز دیگر هم به چشم می خورد ... یک فلش مموری
با احترام فراوان از من خواست که اگر امکان دارد آن موسیقی را برایش کپی کنم . بابت این درخواست بسیار خجالت می کشید . بنده ی خدا فکر می کرد که ما کپی رایت و از این حرفها (!) داریم ... چیزی نگفتم و با لبخندی ترانه ی مهران را برایش کپی کردم ...
صاحب کافی شاپ به خاطر آنکه موسیقی به آنها داده ام از من پول نگرفت و من اطمینان پیدا کردم که خیلی آدم حسابی هستند ...
جدای شوخی بسیار خوشحال شدم که هنر ایرانی حتی در آن سوی دنیا مخاطب دارد . حتی مخاطب غیر ایرانی .
خداوکیلی چند ساعت سخنرانی لازم بود تا به اندازه ی یک آهنگ از مهران مدیری تبادل فرهنگی ایجاد کنیم ؟!

طلسم زیبا قرابت معنایی خاصی با شبکه فارسیوان دارد. فارسیوان طلسمیست زیبا!
.::. میثم سعادت .::.
«سقوط؟»
عدهای از کارشناسان رسانه این روزها جشن گرفتهاند که فارسی وان دیگر آن مخاطب سابق را ندارد و مخاطبین آن ریزش کردهاند. دلیل آن را هم کیفیت پایین سریالهای فارسی وان میدانستند. کارشناسانت اما از یک نکته غفلت کرده بودند، رقیب فارسی وان هم از آن سوی آبها میآمد. تلویزیونهایی مثل «جم gem» وام بیسی و حتی بیبی سی، و اخیرا شبکهای با نام من و تو، اقدام به دوبله و پخش سریالهای مختلفی کردند و هر کدان، مشتی از مخاطبان فارسی وان را برای خود ربودند. بدیهی است، تا چند سال آینده در این رقابت، شبکههایی که بتوانند کیفیت خود را بهتر کنند، باقی خواهند ماند و این برای تلویزیون دولتی ایران خبر خوشی نیست.
«یک جیب پر فیلم!»
نگاهی به اسامی سریالهای پخش شده از سوی این شبکهها، زنگ خطری جدی برای سیمای ایران به شمار میآید. فارسی وان یا سریالهای درجه ۳ را پخش میکرد و گرچه «فرار از زندان» و «۲۴» را هم به نمایش در آورد، این سریالها خیلی قبل از فارسی وان، به خانههای مردم راه پیدا کرده بودند و زیاد هم خانوادگی نبودند. اما حالا، رقبا با سریالهایی بهتر به میدان رقابت آمدهاند: «ماموران مخفی» که یک سریال پلیسی – ضد تروریستی انگلیسی است، جایزه بفتا را برده و پس از ۱۰ سال، هنوز سازندگان آن به ساخت ادامه آن اصرار دارند چند وقتی است از بیبی سی پخش میشود. پیام سی هم سریال آناتومی گری را پخش میکد که بر اساس اطلاعت سایت تی وی دادت کام، دومین سریال محبوب سال ۲۰۱۰ بوده است.
«دستهای خالی»
اما متاسفانه سیمای ایران روز به روز از مجموعهای استاندارد تلویزیونی جهان فاصله میگیرد. آخرین سریال مشهوری که سیمای ایران پخش کرد: «پزشک دهکده» بود و در حال حاضر، سریالهای ترکیهای و کرهای و نهایتا یکی دو تا مجموعه پلیسی آلمانی، کل سرمایهٔ مجموعههای خارجی سیماست که بیشک در مقابل هزاران سریالی که هر سال در سرتاسر جهان ساخته میشود، بسیار ناچیز به شمار میآید. این سریالها (به جز جومونگ و ادامههایش) نه داستانهای به هم پیوستهای دارند که مخاطب را به تماشای ادامه سریال دعوت کند و نه مثل «پوارو» «ناوارو» و.... چالشها و هوشمندیهای آدم خوبها را به نمایش میگذارند. داستان همه آنها از اول مشخص است. آدمهای بدی که تا نیم ساعت دیگر به سزای کارشان میرسند. گیرم در کبرا ۱۱ چهار تا ماشین منفجر میشود و در کلید اسرار، معجزه رخ میدهد. این داستانها گرچه در ابتدای امر، مخاطبینی را به پای گیرنده میکشانند، در نهایت با دلسردی مخاطبان به وضعی دچار میشوند که کسی متوجه قسمت آخر سریال نمیشود.
«رقابت»
ظاهرا درآمد دوبله فرار از زندان و گروگان و ۲۴ و جریکو و احتمالا به زودی «لاست» و «قهرمانان»، آنقدر برای شرکتهای پخش کننده در آمد دارد که سیما را قانع کرده است سراغ آنها نرود. گرچه هرگز ویدئو نمیتواند، همچنان که سینما نمیتواند، رقیبی برای تلویزیون باشد. شاید تلویزیون بتواند ویدئو را ورشکست کند اما شبکه نمایش خانگی پولی زورش به شبکههای ماهوارهای نخواهد رسید. (مثلا مخاطب ایرانی پول میدهد ۲۵۰۰ تومان برای هفتهای دو ساعت خنده پای قهوه تلخ. و این دو ساعت در هفته در برابر روزی ۸ ساعتی که افراد مختلف یک خانواده پای تلویزیون مینشینند، واقعا کوچک است. میشود هفت درصد!)
اما سیمای ایران با غرور کاذبی، سریالهای ایرانی را رقیب سریالهای خارجی میداند. گرچه به حق سریالهای خوبی همیشه بودهاند و سریالهای بد سیما هم یک سر و گردن از سریالهای بد فارسی وان بالاترند، اما وقتی در سوی دیگر رقابت نزدیک به ۲۰۰ کشور قرار دارند که بعضیشان تلویزیون و سینما یکی از اصلیترین صنایع در آن کشورها به شمار میآید، نمیتوان از فیلمسازان ایرانی انتظار معجزه داشت. رقابت سریالهای ایرانی با سریالهای خارجی، (آن هم در حالی که در ایران تنها ژانری که نسبتا خوب پشتیبانی میشود، ژانر مذهبی – تاریخی است و هیچ کس یک سریال پرخرج اکشن یا ملودرام نساخته است) رقابتی است که نتیجهاش، بیشتر شدن روز افزون پشت بامهای شهر به علمکهای شیطان است!
پینوشت(1):
این متن با نرمافزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ ) ویرایش شد.
صدایی که تا همیشه می ماند
.::. کیوان کثیریان .::.
نسل ما بسیاری از دانستههای دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرمکننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیریهای کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بیتکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسهمان هم به راه انداخته بودیم.
حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کلهپا شدن آدمها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کممایه که سئوالات، در نهایت بیخاصیتی و ناشیگری طراحی میشوند و مجری به شرکت کنندگان کمسواد، راهنماییهای عجیب و غریب می کند تا حتما جوابها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات میآیند و میروند بیآنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانستههای خود را به واسطه آنها محک بزند.
باغی اما پس از این دو مسابقه، بهطور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهیهای بازرگانی بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمیتوان تصور کرد.
او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی میتواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون «فوتبالیستها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنیاند؟
او نمونه بارز آدمهای موفقی است که به کاری که بلدند احترام میگذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه میکنند و به بالاترین درجات حرفهشان هم دست مییابند. این شاخه بهآن شاخه نمیپرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم میتوانست با توجه به قابلیتهایش، در کنار کار صداپیشگی، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.
کار سادهای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیهها و جذابیتهای شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساختهاند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهیهای بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.
حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا میشود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بیتردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.
پینوشت من:
دوست داشتم بیشتر خودم از باغی بنویسم اما نتونستم. میخواستم بیشتر بگم ازش... از اینکه چقدر صداش رو دوست داشتم. عاشق صداش روی تبلیغات ها بودم و اینکه شب قدر امسال واقعا برای سلامتیش دعا کردم اما ... برگ روزگار جور دیگه ای رقم خورد. ما یک صدا و یک هنرمند فوق العاده دیگه رو در آذرماه همیشه شوم و لعنتی از دست دادیم. 5 سال پیش منوچهر نوذری و سال های بعد دیگر هنرمندان و امسال در در آستانه شب یلدا حسین باغی دوست داشتنی.
صدای سیاساکتی و مرد اول تبلیغات تلویزیونی برای همیشه از پیش ما رفت...تسلیت به خانواده عزیز و گرانقدرش

درست پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته بود که شبکه فارسی وان بدون جنجال رسانه ای آرام آرام میهمان خانواده های ایرانی شد و اسطورهای به نام جام جم را کنار زد. پس از موفقیت و اقبال این شبکه دیگر شبکه های برون مرزی هم با تغییر سیاست های کاری اقدام به پخش برنامه هایشان با دوبله فارسی گرفتند. با ورود به سال 1389 تعداد این شبکه ها به عدد 3 رسید و کار تا آنجایی پیش رفت که مدیران میانی صدا و سیما به نفوذ این شبکه ها به جای رسانه ملی در خانه ها اعتراف کردند.اعترافی دیر و البته بدون تلافی.
با ورود این شبکه های جدید هنوز جام جم دولتی ایران در سر دوراهی جذب مخاطب یا جذب نظر مثبت حکومتی مانده است و این رقیبان هستند که هر روز بیش از روز قبل این رسانه را جا می گذارند. شبکه نمایش خانگی هم در غیاب شبکه تلویزیون خصوصی جدیدترین رقیب رسانه دولتی ایران محسوب می شود،اما گویی این رسانه هنوز قصد ندارد تکانی به خود بدهد و به دنبال راه های جدیدتر برای جذب مخاطب از دست رفته اش باشد.
MBC Persia هم اکنون روی ماهواره های نایل ست و عرب ست قابل دریافت است. از مجموعه های نمایشی بخش فارسی خانواده MBC می توان به سریال های 4400، Gerey`s Anatomy، 90210 و مجموعه ترمیناتور اشاره کرد.

امید محمودزاده ابراهیمی: رضا رشیدپور را همه می شناسند. کسی که پس از رفتن فرزاد حسنی از تلویزیون مشهورترین مجری این رسانه لقب گرفت و تاک شو های «شیشه ای» را روی آنتن برد و با اقبال بسیاری رو به رو شد. شاید به اعتقاد نگارنده رشیدپور تقریبا همان شمایل و سبک اجرای حسنی را به یاد ما می آورد .البته با کمی محافظه کاری بیشتر.
حالا مرد شیشه ای از فضای رو به روی دوربین ها به فضای سایبر آمده است و بازدیدکنندگان سایت شخصی اش که بیشتر به وبلاگ شبیه است؛ هر روز بیشتر می شوند. رشیدپور از همین فضا هم تاکنون استفاده مطلوبی کرده است و چندین مطلب او واکنش های بسیاری را برانگیختند.از زمان سردبیری مجله رویش هم میتوانستیم حدس بزنیم که رشیدپور ذاتا به رسانه علاقه دارد حالا چه درتصویر زندهی تلویزیونی و چه در کالبد کاغذ ...
آخرین یادداشت او را در در ادامه می خوانید؛ یادداشتی که به گفته وی بیشتر به یک دردنامه شبیه است.
سلام عرض می کنم . چند روزی می شود که به خانه برگشته ام . ببخشید اگر کمی دیر می نویسم . . .
چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم . برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد . از همه جای ایران مهمان داشتیم . برنامه ی با شکوه و خوبی بود .
دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود . به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد . صدای بنده در حال پخش بود . چند ثانیه ای گذشت . واضح بود که تدوین گر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته . اما در لحظه ای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده ی سراپا تقصیر حضور دارم !
البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه نداده اند تا با نمایش چهره ی نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه ی من از بهشت رانده شوند ! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره ی من را ناواضح ( به عبارت فنی … فلو ) کرده اند .
بیشتر از آنکه تعجب کنم خنده ام گرفت . من همان کسی هستم که با سرمایه ی مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیده ام . در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه ی عظیم به خرج داده ام . در تمام مصاحبه هایم تاکید کرده ام که اگر یک جوان علاقه مند اینک توانسته است به یک چهره ی رسانه ای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه ی سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده .
اتفاقا دلیل خندیدنم همین است . آن قدر در دایره ی خود ساخته ی بیگانه پنداری گرفتار شده اید که دیگر حتی یک جمله ی انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمی پذیرید و دستور به حذف چهره اش می دهید ! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیم های به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدم های کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه ی بزرگ در ذهن شما دارد . انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم .
لابد خواهید فرمود که این زیاده گویی ها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش می شود برویم و خدایمان را شکر کنیم . بله … اتفاقا من خداراشکر می کنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده می تواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود !
بیایید کمی تامل کنیم . واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیم های کوچک در باره ی آدم های کوچک خرج می کنید ؟ چرا هرروز مشغول تکذیب این و آن هستید ؟ مگر ما که هستیم ؟ یا چه کرده ایم و یا چه گفته ایم ؟!
این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمی کردم . این یک درد نامه است . خطاب به مدیرانی که می توانند تصمیم های بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپور ها مانده است . شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید . مهم نیست . بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان . به هر حال اینجا بی بی سی نیست سعادت آباد است !!!
پی نوشت یک:
این متن رو بخونید...خاطراتی از آیت الله بهشتی؛ اینقدر قشنگ بود دلم نیومد به شما معرفیش نکنم. اینجا


• من واقعا یک سوالی برام پیش اومده...این سریال سازهای ما رو سگ دنبال کرده که اینقدر سریال مزخرف سریع میسازن؟ آقا بلد نیستین بسازین...نسازین ...روی اعصاب ما راه نرید...طرف فصل اول سریال 24 رو کپی کرده فارسی سازی کرده داره به اسم «یک روز قبل» میده بیرون...اینم میشه تجربه کاری ! مرض دارین که مجبور میکنین همه بازیگرا با هندزفری صحبت کنن و اداره اطلاعات بشه CTU؟ اوون از «هوش سیاه» که کپی محض بود و اینم از «یک روز قبل» که حمیدرضا پگاه واسه ما میشه جک بائر....ای تف به قبر هر کی که زرتی میاد به آشناها و فامیلش میگه برای رسانه ملی !!! سریال بسازین. یاد حرف دکتر میرباقری معاون سیما افتادم بهمن پارسال به همشهری جوان گفته بود طرح هایی مبنی بر همین سریال ها(24 و فرار از زندان و...) داریم که سوژه های خوبی دارن و روی اونها کار می کنیم...بله ! نتیجه کار کردن این شد آقای دکتر !! به نظرم کسی که امکان دیگری جز صدا و سیما داشته باشد عمرا بتوانید سریال های مزخرفی مثل هوش برتر،فاصله ها،تاوان،زیرهشت و همین یک روز قبل را در پاچه اش کنید ! (ببخشید من اینجا کمی سیم هام قاطی کرد مجبور شدم خیلی تند بنویسم) یاد خواب و بیدار مهدی فخیم زاده بخیر که شاهکار پلیسی بود. نه کپی بود نه ادعایی داشت. درسته اوون زمان ما 24 و فرار از زندان ندیده بودیم اما مطمئنم اگر هم میدیدیم باز هم فرقی نداشت چون خواب و بیدار اصالت داشت. عنصر گم شده این روزهای سینما و تلویزیون ما
• وقتی ما شعور یک عده از مردم را در حد بز و گوسفند فرض می کنیم نتیجه این می شود که شاهین شجری کهن در پرونده «راکی،رمبو و قهرمانان آمریکایی» در شماره قبل همشهری جوان می نویسد: «مردمی که به آرنولد رای داده اند فکر می کردند با حضور یک ابرقهرمان نیمه انسان نیمه ربات دیگر هیچ دشمنی جرات مبارزه با آنها را نخواهد داشت.آنها با رای دادن به آرنولد به رویای خودشان فرو رفتند...» واقعا اینطور است؟ خب اگر اینطور باشد چرا بتمن و اسپایدرمن کاندیدای ریاست جمهوری نمی شوند؟ حرف خنده دار کم داریم این روزها این هم ....
• فرورتیش رضوانیه در وبلاگش می نویسد: «امروز در ایران، یك نوجوان 12 ساله در سایتها و وبلاگها بیانیه میخواند و درباره سیاست كلان كشورش اظهارنظر میكند و برخی از این بابت خوشحال هستند و میگویند كه آگاهی جامعه بالا رفته است. اما باید جوانب دیگر اتفاقات را نیز در نظر گرفت.پیشتر، جامعهشناسان هشدار میدادند كه كودكان ایرانی كه سریالهای رسانه ملی را تماشا میكنند، از سنین پیشدبستانی با مفهموم طلاق، خیانت، تجاوز و انواع خشونتها آشنا میشوند و این خطرناك است. اما امروز این نگرانی مطرح است كه وقتی كودكی هر شب سریالهای فارسی وان را تماشا میكند، چند سال بعد دیدگاهش درباره زندگی چگونه خواهد بود.گردانندگان شبكههای بیگانه حسننیت ندارند، اما افسردگی جامعه باعث گرایش مردم به سوی آنها شده است.رسانه ملی نه در زمینه سریال و فیلمسازی و نه انتخاب اخبار، سلامت روحی جامعه را رعایت نكرده است. تندرویهای بخش خبری 20:30 و مناظرههای پس از انتخابات كه به تریبونی برای حمله به برخی شخصیتها و حتی مقامات تبدیل شده است، باعث دلزدگی جامعه از رسانه ملی میشود.برخی معقدند باید آمار را دستكاری كرد و به رسانهها دروغ گفت، اما مشخص است كه ارسال پارازیت روی شبكههایی كنند فارسی وان، یك راهكار مقطعی است و در سال 88 اگر رسانه ملی دچار سیاستزدگی نمیشد و به تغذیه روح و روان مخاطبانش میپرداخت، امروز شاهد این نبودیم كه هر سریالهای سطح پایین كرهای این چنین پرمخاطب باشند»
• دوستان می گویند من در چشم زدن استعداد بالقوه ای دارم. در همین روزنوشت قبلی از پیک سبز تعریف کرده بودم که 2 شماره پس از آن دیگر ما چشممان به جمال این نشریه در شهرمان روشن نشد. هنوز چاپ می شود یا پیک سبز هم رفت لای باقالی ها؟

شاید هم چند روز بیشتر !
سه سال و نیم پیش مطلبی با عنوان بیوگرافی «نیلوفر امینی فر» در وبلاگ نوشتم(به نقل از نشریه سروش اینجا) که فکر می کنم (اگر حمل بر خودستایی نمی گذارید) چند سال و چندین ماه سرچ اول گوگل از کلمه(نیلوفر امینی فر) را به خود اختصاص داده بود. هر روز و هر ماه که میگذشت نظراتی به آن پست اضافه می شد و من یا جواب میدادم تا تائید می کردم(اگر چه بدون تائید من هم قابل دیدن در وبلاگ بود)
افراد مختلف درباره این پست نظر می گذاشتند و موضوعات کامنت ها هم چند چیز بیشتر نبود. تعریف از امینی فر،تنفر از وی،ابراز علاقه و پیشنهاد ازدواج و دوستی و توهین و تخریب
من سعی می کردم تا انجایی که توهین به نیلوفر امینی فر و زندگی شخصی و خصوصی و عفت عمومی نشود کمتر از تیغ سانسور استفاده کنم و همین طور هم بود اما خیلی ها سعی کردند روند تخریبی پی بگیرند. بعضی از آنها را هم تایید کردم تا بقیه کسانی که آن مطلب را می بینند و می خوانند به آن نظر واکنش نشان دهند.
هنوز که هنوز است ان مطلب کامنت می خورد و در جدیدترین چک که انجام دادم 18 کامنت جدید اعم از خصوصی و عمومی ثبت شده بود!
قضاوت خاصی ندارم اما اگر یک روز خانم امینی فر را ببینم حتما تمامی کامنت ها را به ایشان نشان می دهم!
آها !
غرضم از مطلب بالا این بود که در کامنت ها تخریب خیلی بود. من نمی دانم چرا کسی موفق می شود همه یک جور خاص موضع می گیرند؟
رک بگویم؛
نیلوفر امینی فر از لحاظ چهره زیباست و المان های زیبایی شناسی را هم داراست و کامنت های دوستی و ازدواج هم احتمالا به فقط به همین دلیل گذاشته می شده است من همه اینها را می دانم و مشکلی از این بابت نیست.به هر حال هر کسی یک جوری می خواهد ابراز علاقه کند.(فردی کامنت گذاشته بود و می گفت من همسن شما هستم! با من ازدواج کنید !)
اما مهم تر از همه طرح مباحث شخصی و خصوصی زندگی افراد مشهور است. مثلا یک نفر که همسایه دیوار به دیوار نیلوفر امینی فر است صد در صد او را تا حدی می شناسد و فرض می گیریم از زندگی شخصی وی هم اطلاع دارد اما دوستان باور کنید طرح چنین مباحثی در هیچ کجا درست و اخلاقی نیست. می گوییم فلان آدم مشهور نامزد داشت پس زد! فلانی 4 تا زن گرفت...فلانی طلاق داد.
شما دوست دارید کسی زندگی شخصی شما را از الف تا ی آن را روی وب بگذارد؟
حتما مجله های خارجی زیاد دیده اید...از مجلاتی مثل ok و people که زندگی شخصی فاش می کنند و حتی برای اطلاعات بدست آوردن این اطلاعات باج می دهند. آنجا هم یک حد وجود دارد.کسی نمی تواند تهمت بزند اما چون فرهنگ عامه آن طرف با ما فرق دارد ما فکر می کنیم که طرح این مباحث اصلا مشکلی نیست و تازه خیلی هم برای آن آدم مشهور خوب است.آنطرف هم چند هدف از این کارها وجود دارد. معروفیت بیشتر یا فروش بیشتر مجله که اکثر اوقات گزینه دوم مطرح است.
بیایید کمی «خودمان» باشیم . ما که مردمان آلمان،انگلستان،آمریکا و... که نیستیم. رفتار درست را انجام دهیم.کسی تایید نمی کند که مجله اوکی یا هزاران مجله دیگر خارجی و ایرانی این کار را می کنند.؛ کار درستی است. ما مجله زرد هم داریم و مردم حتی برای آن پول می دهند اما حد را رعایت کنیم. توهین و تخریب را کنار بگذاریم.
پی نوشت یک:
اگر شما جای من بودید و کل کامنت های این پست درباره نیلوفر امینی فر را می خواندید خیلی کیف می کردید...حیف که نیستید !

مهران مدیری سال گذشته تولید قهوه تلخ را بدون حضور برادران قاسم خانی در نیم فیلمنامه نویسی اش آغاز کرد و این بار نوبت خشایار الوند و امیرمهدی ژوله بود که کار نوشتن قصه کار را بر عهده بگیرند.داستان قهوه تلخ البته کم شبیه مجموعه قبلی مدیری یعنی "باغ مظفر" نیست و تقریبا در همان حال و هوا ساخته شده است.طبق نوشتاری که در سایت این سریال آمده است؛داستان بدین گونه آغاز می شود:
«سیامک انصاری در ابتدای داستان که در دنیای امروز میگذرد، یک فنجان قهوه تلخ میخورد و با خوردن آن به تاریخ سفر میکند. او در طول زمان به مورخی تبدیل میشود که در مرور خاطرات تاریخی خود، هربار دچار مسائلی میشود که این مسائل داستانهای سریال را رقم میزند.»
حتی خواندن سطر اول این قصه نیز شما را به فضاهای قبلی کارهای مدیری خصوصا شب های برره و باغ مظفر می برد و گویی قهوه تلخ ترکیبی از این دو مجموعه است. این سریال از گروه بازیگری قوی سود می برد و 32 بازیگر نقش اصلی دارد که تقریبا در کارهای مدیری بی سابقه است که این مورد خبر از یک پیش تولید و تولید عظیم در این سریال می دهد.
اما گفتار دیگر این مطلب درباره جنجال هایی است که این روزها کم و بیش درباره مهران مدیری گفته و شنیده می شود. ضیافت افطاری هنرمندان با محمود احمدی نژاد و خبرهایی مبنی بر حضور مدیری و انصاری در این ضیافت و هدیه کل قسمت های سریال قهوه تلخ از سوی مدیری به رییس جمهور واکنش های مختلفی را برانگیخته است. پس از علیرضا افتخاری که پس از دیدار با رییس دولت دهم مورد هجمه بی سابقه ای در رسانه های مختلف(خصوصا رسانه های مجازی) قرار گرفت این بار گویی نوبت مهران مدیری است که مورد هجمه قرار بگیرد.
برخوردهای حذفی از همین حالا با او و مجموعه جدیدش آغاز شده است و با گسترده شدن و پخش بیشتر این سریال در میان مردم باید متنظر واکنش های دیگری نیز به مدیری باشیم. رویکرد جدیدی که شاید فقط جنبه سیاسی دارد و همچنین به شخص مدیری هم اکتفا نمیشود. البته مدیری قبل از این و چند سال قبل هم نمونه ای از این هجمه ها را تجربه کرده است. سریال نقطه چین که سال 81 از شبکه سوم سیما پخش می شد و در یک قسمت آن با نمایندگان مستعفی مجلس ششم یک شوخی انجام گرفت که منتقدان آن قسمت را سفارش سازمان صدا و سیما به مهران مدیری دانستند.
مدیری هیچ گاه از سوی هیچ کدام از جریانات سیاسی برچسب نخورده است و حتی در حوادث سال قبل هم وی مشغول ساخت قهوه تلخ بود و وارد جریانات سیاسی نشد اما گویی پس لرزه های پس از انتخابات؛ حالا که بیش از یک سال از آن می گذرد کم کم دارد دامن او را هم می گیرد . البته مهران مدیری همیشه ثابت کرده است که هوشمند است و هنرش را با موضوعات دیگری پیوند نمی زند.مدیری سفارشی ساز نیست اما این بار باید بیشتر مواظب باشد که در دام سیاست نیفتد.
آقای مدیری؛
مواظب باشید... پس لرزه ها در راه اند...
+
دانلود آهنگ قهوه تلخ با نام "حبیبم رو میخوام" با صدای مهران مدیری
آخرین پست ها