پنجشنبه 9 دی 1389  05:26 ب.ظ

معجزه فارسی وان


طلسم زیبا قرابت معنایی خاصی با شبکه فارسی‌وان دارد. فارسی‌وان طلسمی‌ست زیبا!

.::. میثم سعادت .::.


1-تابستان ۸۸ بود. جامعه ایران در جو ملتهب بازمانده از روزهای انتخابات، پیش از هر زمان دیگری دنبال اخبار سیاسی بود.‌ همان موقع بود که از سویی پناهی و مخملباف و از سویی دیگر، طالبی و دهنمکی، قلم به دست شدند تا برای جامعه فیلم بسازند. آنقدر اینر جامعه سیاست زده بود که «درباره الی» آنقدر که باید قدر ندید. و فیلم‌ها و سریال‌ها ی ملوردام و سرگرم کننده، رو به افول نهادند.‌ همان روز‌ها، شبکه‌ای می‌ه‌مان خانه‌های ایرانی شد که موفقیت آن چیزی شبیه یک لطیفه بود: «فارسی وان» شبکه‌ای که مبتذل‌ترین وسخیف‌ترین سریال‌های ملوردام را با دوبله‌ای صد‌ها بار ضعیف تز از سیمای خودمان، به بینندگان عرضه می‌کرد. اما امروز، که هفدهمین ماه فعالیت این شبکه سپری می‌شود، آن چنان مخاطبی پیدا کرده که بی‌شک، تاسیس فارسی وان را باید یکی از مهم‌ترین تحولات رسانه در دهه اخیر، قلمداد کرد.

 «سقوط؟»
عده‌ای از کار‌شناسان رسانه این روز‌ها جشن گرفته‌اند که فارسی وان دیگر آن مخاطب سابق را ندارد و مخاطبین آن ریزش کرده‌اند. دلیل آن را هم کیفیت پایین سریال‌های فارسی وان می‌دانستند. کارشناسانت اما از یک نکته غفلت کرده بودند، رقیب فارسی وان هم از آن سوی آب‌ها می‌آمد. تلویزیون‌هایی مثل «جم gem» و‌ام بی‌سی و حتی بی‌بی سی، و اخیرا شبکه‌ای با نام من و تو، اقدام به دوبله و پخش سریال‌های مختلفی کردند و هر کدان، مشتی از مخاطبان فارسی وان را برای خود ربودند. بدیهی است، تا چند سال آینده در این رقابت، شبکه‌هایی که بتوانند کیفیت خود را بهتر کنند، باقی خواهند ماند و این برای تلویزیون دولتی ایران خبر خوشی نیست.
 «یک جیب پر فیلم!»
 نگاهی به اسامی سریال‌های پخش شده از سوی این شبکه‌ها، زنگ خطری جدی برای سیمای ایران به شمار می‌آید. فارسی وان یا سریال‌های درجه ۳ را پخش می‌کرد و گرچه «فرار از زندان» و «۲۴» را هم به نمایش در آورد، این سریال‌ها خیلی قبل از فارسی وان، به خانه‌های مردم راه پیدا کرده بودند و زیاد هم خانوادگی نبودند. اما حالا، رقبا با سریال‌هایی بهتر به میدان رقابت آمده‌اند: «ماموران مخفی» که یک سریال پلیسی – ضد تروریستی انگلیسی است، جایزه بفتا را برده و پس از ۱۰ سال، هنوز سازندگان آن به ساخت ادامه آن اصرار دارند چند وقتی است از بی‌بی سی پخش می‌شود. پی‌ام سی هم سریال آناتومی گری را پخش می‌کد که بر اساس اطلاعت سایت تی وی دادت کام، دومین سریال محبوب سال ۲۰۱۰ بوده است.

 «دست‌های خالی»
اما متاسفانه سیمای ایران روز به روز از مجموعه‌ای استاندارد تلویزیونی جهان فاصله می‌گیرد. آخرین سریال مشهوری که سیمای ایران پخش کرد: «پزشک دهکده» بود و در حال حاضر، سریال‌های ترکیه‌ای و کره‌ای و نهایتا یکی دو تا مجموعه پلیسی آلمانی، کل سرمایهٔ مجموعه‌های خارجی سیماست که بی‌شک در مقابل هزاران سریالی که هر سال در سرتاسر جهان ساخته می‌شود، بسیار ناچیز به شمار می‌آید. این سریال‌ها (به جز جومونگ و ادامه‌هایش) نه داستان‌های به هم پیوسته‌ای دارند که مخاطب را به تماشای ادامه سریال دعوت کند و نه مثل «پوارو» «ناوارو» و.... چالش‌ها و هوشمندی‌های آدم خوب‌ها را به نمایش می‌گذارند. داستان همه آن‌ها از اول مشخص است. آدم‌های بدی که تا نیم ساعت دیگر به سزای کارشان می‌رسند. گیرم در کبرا ۱۱ چهار تا ماشین منفجر می‌شود و در کلید اسرار، معجزه رخ می‌دهد. این داستان‌ها گرچه در ابتدای امر، مخاطبینی را به پای گیرنده می‌کشانند، در ‌نهایت با دلسردی مخاطبان به وضعی دچار می‌شوند که کسی متوجه قسمت آخر سریال نمی‌شود.

 «رقابت»
 ظاهرا درآمد دوبله فرار از زندان و گروگان و ۲۴ و جریکو و احتمالا به زودی «لاست» و «قهرمانان»، آنقدر برای شرکت‌های پخش کننده در آمد دارد که سیما را قانع کرده است سراغ آن‌ها نرود. گرچه هرگز ویدئو نمی‌تواند، همچنان که سینما نمی‌تواند، رقیبی برای تلویزیون باشد. شاید تلویزیون بتواند ویدئو را ورشکست کند اما شبکه نمایش خانگی پولی زورش به شبکه‌های ماهواره‌ای نخواهد رسید. (مثلا مخاطب ایرانی پول می‌دهد ۲۵۰۰ تومان برای هفته‌ای دو ساعت خنده پای قهوه تلخ. و این دو ساعت در هفته در برابر روزی ۸ ساعتی که افراد مختلف یک خانواده پای تلویزیون می‌نشینند، واقعا کوچک است. می‌شود هفت درصد!)

اما سیمای ایران با غرور کاذبی، سریال‌های ایرانی را رقیب سریال‌های خارجی می‌داند. گرچه به حق سریال‌های خوبی همیشه بوده‌اند و سریال‌های بد سیما هم یک سر و گردن از سریال‌های بد فارسی وان بالاترند، اما وقتی در سوی دیگر رقابت نزدیک به ۲۰۰ کشور قرار دارند که بعضیشان تلویزیون و سینما یکی از اصلی‌ترین صنایع در آن کشور‌ها به شمار می‌آید، نمی‌توان از فیلمسازان ایرانی انتظار معجزه داشت. رقابت سریال‌های ایرانی با سریال‌های خارجی، (آن هم در حالی که در ایران تنها ژانری که نسبتا خوب پشتیبانی می‌شود، ژانر مذهبی – تاریخی است و هیچ کس یک سریال پرخرج اکشن یا ملودرام نساخته است) رقابتی است که نتیجه‌اش، بیشتر شدن روز افزون پشت بام‌های شهر به علمک‌های شیطان است!


پی‌نوشت(1):
این متن با نرم‌افزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ )  ویرایش شد.


برای حسین باغی؛
  صدایی که تا همیشه می ماند



.::. کیوان کثیریان .::.

 
 
سایت منتقد: حسین باغی برای نسل ما یک خاطره شیرین است؛ مردی که در اوایل دهه 60، وقتی تلویزیون دوکاناله ایران مجموعا 20 ساعت هم در روز برنامه نداشت، دو مسابقه جذاب برگزار می‌کرد؛ «یک مسابقه، سی سئوال» و «مسابقه و جدول». دو مسابقه‌ای که در کنار «نام‌ها و نشانه‌ها» با اجرای رضا معینی و «مسابقه علمی» که از شبکه دو پخش می شد و بعدها «مسابقه هفته» با اجرای مرحوم منوچهر نوذری مجموعه‌ای از مسابقه‌های بسیار پربیننده، جذاب و آموزنده را تشکیل می‌دادند.

نسل ما بسیاری از دانسته‌های دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرم‌کننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیری‌های کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بی‌تکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسه‌مان هم به راه انداخته بودیم.

حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کله‌پا شدن آدم‌ها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کم‌مایه که سئوالات، در نهایت بی‌خاصیتی و ناشیگری طراحی می‌شوند و مجری به شرکت کنندگان کم‌سواد، راهنمایی‌های عجیب و غریب می کند تا حتما جواب‌ها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانسته‌های خود را به واسطه آنها محک بزند.

باغی اما پس از این دو مسابقه، به‌طور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهی‌های بازرگانی‌ بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمی‌توان تصور کرد.

او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی می‌تواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون‌ «فوتبالیست‌ها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنی‌اند؟

او نمونه بارز آدم‌های موفقی است که به کاری که بلدند احترام می‌گذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه می‌کنند و به بالاترین درجات حرفه‌شان هم دست می‌یابند. این شاخه به‌آن شاخه نمی‌پرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم می‌توانست با توجه به قابلیت‌هایش، در کنار کار صداپیشگی‌، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.

کار ساده‌ای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیه‌ها و جذابیت‌های شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساخته‌اند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.

حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا می‌شود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بی‌تردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.


پی‌نوشت من:
دوست داشتم بیشتر خودم از باغی بنویسم اما نتونستم. میخواستم بیشتر بگم ازش... از اینکه چقدر صداش رو دوست داشتم. عاشق صداش روی تبلیغات ها بودم و اینکه شب قدر امسال واقعا برای سلامتیش دعا کردم اما ... برگ روزگار جور دیگه ای رقم خورد. ما یک صدا و یک هنرمند فوق العاده دیگه رو در آذرماه همیشه شوم و لعنتی از دست دادیم. 5 سال پیش منوچهر نوذری و سال های بعد دیگر هنرمندان و امسال در در آستانه شب یلدا حسین باغی دوست داشتنی.
صدای سیاساکتی و مرد اول تبلیغات تلویزیونی برای همیشه از پیش ما رفت...تسلیت به خانواده عزیز و گرانقدرش



  • آخرین ویرایش:جمعه 3 دی 1389


شبکه تلویزیونی MBC Persia  هم به جمع شبکه های Farsi1-GEM TV-PMC Family   پیوست تا چهارمین شبکه ای باشد که در طی یک سال و نیم گذشته اقدام به پخش فیلم و سریال به زبان فارسی می‌کنند. این شبکه عرب که از سال گذشته با تغییر رویه تصمیم به پخش سریال و برنامه های سرگرمی با زیرنویس فارسی گرفته بود پس از  افت محسوس مخاطبانش و کشیده شدن آنها به سمت دیگر شبکه ها تصمیم به پخش سریال‌ با دوبله فارسی گرفت.

درست پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته بود که شبکه فارسی وان بدون جنجال رسانه ای آرام آرام میهمان خانواده های ایرانی شد و اسطوره‌ای به نام جام جم را کنار زد. پس از موفقیت و اقبال این شبکه دیگر شبکه های برون مرزی هم با تغییر سیاست های کاری  اقدام به پخش برنامه هایشان با دوبله فارسی گرفتند. با ورود به سال 1389 تعداد این شبکه ها به عدد 3 رسید و کار تا آنجایی پیش رفت که مدیران میانی صدا و سیما به نفوذ این شبکه ها به جای رسانه ملی در خانه ها اعتراف کردند.اعترافی دیر و البته بدون تلافی.
با ورود این شبکه های جدید هنوز جام جم دولتی ایران در سر دوراهی جذب مخاطب یا جذب نظر مثبت حکومتی مانده است و این رقیبان هستند که هر روز بیش از روز قبل این رسانه را جا می گذارند. شبکه نمایش خانگی هم در غیاب شبکه تلویزیون خصوصی جدیدترین رقیب رسانه دولتی ایران محسوب می شود،اما گویی این رسانه هنوز قصد ندارد تکانی به خود بدهد و به دنبال راه های جدیدتر برای جذب مخاطب از دست رفته اش باشد.

MBC Persia هم اکنون روی ماهواره های نایل ست و عرب ست  قابل دریافت است. از مجموعه های نمایشی بخش فارسی خانواده MBC می توان به سریال های 4400، Gerey`s Anatomy، 90210  و مجموعه ترمیناتور اشاره کرد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 11 آبان 1389
  • برچسب ها:MBC Persia ،
جمعه 16 مهر 1389  04:00 ب.ظ




  • همیشه از مهدی فخیم زاده و سریال هایش دفاع کرده ام و هنوز هم دفاع می کنم چون اعتقاد دارم کارهای وی یک سر و گردن از سایر سریال های دیگر سیما بالاتر بوده است.البته این حمایت بدون نقد نیست.چند سال پیش در یک نقد کلی «بی صدا فریاد کن» را ضعیف ترین اثر پلیسی فخیم زاده پس از «خواب و بیدار» و «حس سوم» خطاب کردم. شاید واقعا هم همین طور بود.«بی صدا فریاد کن» چوب فیلمنامه و نوع شخصیت پردازی اش را می خورد و ... حالا همه این اتفاقات کم و بیش دارد در «ساختمان85» تکرار می شود.

  • مهدی فخیم زاده در انتخاب بازیگرانش(غیر از آنهایی که گویی باید در هر سریال او حضور داشته باشند مانند لیلا برخورداری و...) حساسیت به خرج نمی دهد.این عدم حساسیت هم در بی صدا فریاد کن به شدت به سریال ضربه زد. انتخاب محمد صادقی با گریم و صدای اغراق آمیز بیشتر به یک شخصیت کمدی نزدیک بود تا یک خلافکار باسابقه.در ساختمان85 هم انتخاب کاراگاه با بازی اردشیر تفتی و بازپرس با بازی محمود پاک نیت چندان چنگی به دل نمی زند.خصوصا بعد از قسمت دوم که اردشیر تفتی در نقش کارآگاه  شروع بسیار سرد و بی روحی داشت.

  • من هیچ وقت پشت صحنه فیلمها و سریالها نبودم و اکثرا از تلویزیون دنبال کرده ام اما حس می کنم فخیم زاده برای 80درصد سکانس های سریال هایش خودش اول بازی می کند و سپس بازیگر را در آن موقعیت قرار می دهد.این شیوه همیشگی کار فخیم زاده است که به نظرم باعث شده همه بازیگران بخواهند مثل خوده وی بازی کنند.

  • در «ساختمان85»خبری از جلوه های ویژه خفن و صحنه های اکشن نیست و باید درگیر داستان ها و شخصیت ها شویم.این هم به خاظر محدودیت های موجود است.فخیم زاده یک بار در مصاحبه ای گفت تا شهرک سینمایی پلیس ساخته نشود نمی توان «خواب و بیدار»دیگری ساخت.این بار حق انصافا با فخیم زاده است.

  • اولین قسمتی که از «ساختمان85»دیدم متوجه شیوه تکراری کات تصاویر و دیالوگ بین شخصیت ها شدم.از تغییر نوع فیلمبرداری هم خبری نیست. اما مهم نیست ولی دیالوگ ها خیلی وضع شان خوب نیست. قسمت دوم را اگر دیده باشید متوجه دیالوگ های فوق مصنوعی بین کارآگاه؛پسر بازپرس و بازپرس می شوید. اینها چیزهایی نیست که حتما یک منتقد سینما بفهمد.به نظرم یک مخاطب عادی تلویزیون هم این مورد را درک کرده که دیالوگ ها ضعیف است و نحوه کات بین تصاویر هم بر بی روح بودن آن افزوده است. سریال میوه ممنوعه اولین سریالی بود که علیرضا کاظمی پور صحنه و سکانس ها را می نوشت و سپس علیرضا نادری دیالوگ نویسی می کرد. انگار نادری استاد دیالوگ نویسی بود.ترفند و شیوه ای که خیلی خوب جواب داد. علیرضا طالب زاده هم در سینما و تلویزیون دیالوگ های خوبی می نویسد.(سریال رقص پرواز یادتان هست؟) کاش فخیم زاده یک دیالوگ نویس قهار در کنار خود داشت.

  • یکی از دوستان می گفت این ضعف سریالها به این خاطر است که فیلمسازهای ما دستشان بسته است! در اینکه دست فیلمسازهای ما بسته است قبول اما وقتی یک فیلمنامه یا دیالوگ ضعف دارد آن هم به دست بسته بودن بستگی دارد؟

  • من اوج دیالوگ نویسی را در فیلم های هالیوودی و سریالها دیده ام. کاش فیلمسازهای ما سریال های فرار از زندان و 24 را چند بار دوره می کردند. یک بار دوره بازیگری؛ یک بار دوره فیلمنامه و نحوه پیشبرد قصه؛ یک بار دقت و توجه به تصویر و دوربین؛ یک بار توجه به سبک دیالوگ نویسی... کاش بیشتر یاد بگیریم.

  • «ساختمان85» می تواند خیلی بیشتر از اینها باشد. این متن یک نقد نبود. باید سریال جلو برود ببینیم آیا بهتر خواهد شد یا نه چون فخیم زاده هنوز برگ برنده خود یعنی رویا نونهالی را رو نکرده است.


  • آخرین ویرایش:جمعه 16 مهر 1389
چهارشنبه 14 مهر 1389  08:48 ب.ظ

انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم

امید محمودزاده ابراهیمی: رضا رشیدپور را همه می شناسند. کسی که پس از رفتن فرزاد حسنی از تلویزیون مشهورترین مجری این رسانه لقب گرفت و تاک شو های «شیشه ای» را روی آنتن برد و با اقبال بسیاری رو به رو شد. شاید به اعتقاد نگارنده رشیدپور تقریبا همان شمایل و سبک اجرای حسنی را به یاد ما می آورد .البته با کمی محافظه کاری بیشتر.
 حالا مرد شیشه ای از فضای رو به روی دوربین ها به فضای سایبر آمده است و بازدیدکنندگان سایت شخصی اش که بیشتر به وبلاگ شبیه است؛ هر روز بیشتر می شوند. رشیدپور از همین فضا هم تاکنون استفاده مطلوبی کرده است و چندین مطلب او واکنش های بسیاری را برانگیختند.
از زمان سردبیری مجله رویش هم میتوانستیم حدس بزنیم که رشیدپور ذاتا به رسانه علاقه دارد حالا چه  درتصویر زنده‌ی تلویزیونی و چه در کالبد کاغذ ...

آخرین یادداشت او را در در ادامه می خوانید؛ یادداشتی که به گفته وی بیشتر به یک دردنامه شبیه است.





سلام عرض می کنم . چند روزی می شود که به خانه برگشته ام . ببخشید اگر کمی دیر می نویسم . . .

چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم . برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد . از همه جای ایران مهمان داشتیم . برنامه ی با شکوه و خوبی بود .
دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود . به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد . صدای بنده در حال پخش بود . چند ثانیه ای گذشت . واضح بود که تدوین گر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته . اما در لحظه ای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده ی سراپا تقصیر حضور دارم !
البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه نداده اند تا با نمایش چهره ی نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه ی من از بهشت رانده شوند ! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره ی من را ناواضح ( به عبارت فنی … فلو ) کرده اند .

بیشتر از آنکه تعجب کنم خنده ام گرفت . من همان کسی هستم که با سرمایه ی مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیده ام . در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه ی عظیم به خرج داده ام . در تمام مصاحبه هایم تاکید کرده ام که اگر یک جوان علاقه مند اینک توانسته است به یک چهره ی رسانه ای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه ی سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده .
اتفاقا دلیل خندیدنم همین است . آن قدر در دایره ی خود ساخته ی بیگانه پنداری گرفتار شده اید که دیگر حتی یک جمله ی انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمی پذیرید و دستور به حذف چهره اش می دهید ! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیم های به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدم های کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه ی بزرگ در ذهن شما دارد . انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم .

لابد خواهید فرمود که این زیاده گویی ها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش می شود برویم و خدایمان را شکر کنیم . بله … اتفاقا من خداراشکر می کنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده می تواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود !
بیایید کمی تامل کنیم . واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیم های کوچک در باره ی آدم های کوچک خرج می کنید ؟ چرا هرروز مشغول تکذیب این و آن هستید ؟ مگر ما که هستیم ؟ یا چه کرده ایم و یا چه گفته ایم ؟!
این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمی کردم . این یک درد نامه است . خطاب به مدیرانی که می توانند تصمیم های بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپور ها مانده است . شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید . مهم نیست . بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان . به هر حال اینجا بی بی سی نیست سعادت آباد است !!!


پی نوشت یک:
این متن رو بخونید...خاطراتی از آیت الله بهشتی؛ اینقدر قشنگ بود دلم نیومد به شما معرفیش نکنم. اینجا


جمعه 2 مهر 1389  03:47 ب.ظ









•    این روزها تک آهنگ و ویدئوموزیک «مثل خودت» از آلبوم شناسنامه کامران و هومن(که قرار است بزودی عرضه شود؟) حسابی روی بورس است. جالب ترین نکته ای که باعث شد درباره این آهنگ بنویسم این بود که این آهنگ سه تنظیم کننده داشت که اولی آنها پیام شمس بود. زمانی که این آهنگ را شنیدم حس کردم بیس آهنگ شبیه آهنگ «کجای دنیای» بنیامین بهادری است و پیام شمس از همان المان استفاده کرده است که فکر می کنم اشتباه نکرده باشم. پیام شمس قبلا سابقه استفاده از سمپل های خودش برای چند خواننده را داشته است. البته همه اینها باعث نمی شود تنظیم قطعه «مثل خودت» زیر سوال برود. اهنگ قشنگی است.حتما بشنوید. ترانه اش شاید زیاد محکم نباشد اما ملودی خوبی دارد. ترانه و ملودی هم کار رامین زمانی است.

•    من واقعا یک سوالی برام پیش اومده...این سریال سازهای ما رو سگ دنبال کرده که اینقدر سریال مزخرف سریع میسازن؟ آقا بلد نیستین بسازین...نسازین ...روی اعصاب ما راه نرید...طرف فصل اول سریال 24 رو کپی کرده فارسی سازی کرده داره به اسم «یک روز قبل» میده بیرون...اینم میشه تجربه کاری ! مرض دارین که مجبور میکنین همه بازیگرا با هندزفری صحبت کنن و اداره اطلاعات بشه CTU؟ اوون از «هوش سیاه» که کپی محض بود و اینم از «یک روز قبل» که حمیدرضا پگاه واسه ما میشه جک بائر....ای تف به قبر هر کی که زرتی میاد به آشناها و فامیلش میگه برای رسانه ملی !!! سریال بسازین. یاد حرف دکتر میرباقری معاون سیما افتادم بهمن پارسال به همشهری جوان گفته بود طرح هایی مبنی بر همین سریال ها(24 و فرار از زندان و...) داریم که سوژه های خوبی دارن و روی اونها کار می کنیم...بله ! نتیجه کار کردن این شد آقای دکتر !! به نظرم کسی که امکان دیگری جز صدا و سیما داشته باشد عمرا بتوانید سریال های مزخرفی مثل هوش برتر،فاصله ها،تاوان،زیرهشت و همین یک روز قبل را در پاچه اش کنید ! (ببخشید من اینجا کمی سیم هام قاطی کرد مجبور شدم خیلی تند بنویسم) یاد خواب و بیدار مهدی فخیم زاده بخیر که شاهکار پلیسی بود. نه کپی بود نه ادعایی داشت. درسته اوون زمان ما 24 و فرار از زندان ندیده بودیم اما مطمئنم اگر هم میدیدیم باز هم فرقی نداشت چون خواب و بیدار اصالت داشت. عنصر گم شده این روزهای سینما و تلویزیون ما


•    وقتی ما شعور یک عده از مردم را در حد بز و گوسفند فرض می کنیم نتیجه این می شود که شاهین شجری کهن در پرونده «راکی،رمبو و قهرمانان آمریکایی» در شماره قبل همشهری جوان می نویسد: «مردمی که به آرنولد رای داده اند فکر می کردند با حضور یک ابرقهرمان نیمه انسان نیمه ربات دیگر هیچ دشمنی جرات مبارزه با آنها را نخواهد داشت.آنها با رای دادن به آرنولد به رویای خودشان فرو رفتند...» واقعا اینطور است؟ خب اگر اینطور باشد چرا بتمن و اسپایدرمن کاندیدای ریاست جمهوری نمی شوند؟ حرف خنده دار کم داریم این روزها این هم ....


•    فرورتیش رضوانیه در وبلاگش می نویسد: «امروز در ایران، یك نوجوان 12 ساله در سایت‌ها و وبلاگ‌ها بیانیه می‌خواند و درباره سیاست كلان كشورش اظهارنظر می‌كند و برخی از این بابت خوشحال هستند و می‌گویند كه آگاهی جامعه بالا رفته است. اما باید جوانب دیگر اتفاقات را نیز در نظر گرفت.پیشتر، جامعه‌شناسان هشدار می‌دادند كه كودكان ایرانی كه سریال‌های رسانه ملی را تماشا می‌كنند، از سنین پیش‌دبستانی با مفهموم طلاق، خیانت، تجاوز و انواع خشونت‌ها آشنا می‌شوند و این خطرناك است. اما امروز این نگرانی مطرح است كه وقتی كودكی هر شب سریال‌های فارسی وان را تماشا می‌كند، چند سال بعد دیدگاهش درباره زندگی چگونه خواهد بود.گردانندگان شبكه‌های بیگانه حسن‌نیت ندارند، اما افسردگی جامعه باعث گرایش مردم به سوی آن‌ها شده است.رسانه ملی نه در زمینه سریال و فیلم‌سازی و نه انتخاب اخبار، سلامت روحی جامعه را رعایت نكرده است. تندروی‌های بخش خبری 20:30 و مناظره‌های پس از انتخابات كه به تریبونی برای حمله به برخی شخصیت‌ها و حتی مقامات تبدیل شده است، باعث دلزدگی جامعه از رسانه ملی می‌شود.برخی معقدند باید آمار را دستكاری كرد و به رسانه‌ها دروغ گفت، اما مشخص است كه ارسال پارازیت روی شبكه‌هایی كنند فارسی وان، یك راهكار مقطعی است و در سال 88 اگر رسانه ملی دچار سیاست‌زدگی نمی‌شد و به تغذیه روح و روان مخاطبانش می‌پرداخت، امروز شاهد این نبودیم كه هر سریال‌های سطح پایین كره‌ای این چنین پرمخاطب باشند»


•    دوستان می گویند من در چشم زدن استعداد بالقوه ای دارم. در همین روزنوشت قبلی از پیک سبز تعریف کرده بودم که 2 شماره پس از آن دیگر ما چشممان به جمال این نشریه در شهرمان روشن نشد. هنوز چاپ می شود یا پیک سبز هم رفت لای باقالی ها؟


چهارشنبه 31 شهریور 1389  01:09 ق.ظ



شاید هم چند روز بیشتر !

سه سال و نیم پیش مطلبی با عنوان بیوگرافی «نیلوفر امینی فر» در وبلاگ نوشتم(به نقل از نشریه سروش اینجا) که فکر می کنم (اگر حمل بر خودستایی نمی گذارید) چند سال و چندین ماه سرچ اول گوگل از کلمه(نیلوفر امینی فر) را به خود اختصاص داده بود. هر روز و هر ماه که میگذشت نظراتی به آن پست اضافه می شد و من یا جواب میدادم تا تائید می کردم(اگر چه بدون تائید من هم قابل دیدن در وبلاگ بود)
افراد مختلف درباره این پست نظر می گذاشتند و موضوعات کامنت ها هم چند چیز بیشتر نبود. تعریف از امینی فر،تنفر از وی،ابراز علاقه و پیشنهاد ازدواج و دوستی و توهین و تخریب
من سعی می کردم تا انجایی که توهین به نیلوفر امینی فر  و زندگی شخصی و خصوصی و عفت عمومی نشود کمتر از تیغ سانسور استفاده کنم و همین طور هم بود اما خیلی ها سعی کردند روند تخریبی پی بگیرند. بعضی از آنها را هم تایید کردم تا بقیه کسانی که آن مطلب را می بینند و می خوانند به آن نظر واکنش نشان دهند.
هنوز که هنوز است ان مطلب کامنت می خورد و در جدیدترین چک که انجام دادم 18 کامنت جدید اعم از خصوصی و عمومی ثبت شده بود!

قضاوت خاصی ندارم اما اگر یک روز خانم امینی فر را ببینم حتما تمامی کامنت ها را به ایشان نشان می دهم!

آها !
غرضم از مطلب بالا این بود که در کامنت ها تخریب خیلی بود. من نمی دانم چرا کسی موفق می شود همه یک جور خاص موضع می گیرند؟
رک بگویم؛
نیلوفر امینی فر از لحاظ چهره زیباست و المان های زیبایی شناسی را  هم داراست و کامنت های دوستی و ازدواج هم احتمالا به فقط به همین دلیل گذاشته می شده است من همه اینها را می دانم و مشکلی از این بابت نیست.به هر حال هر کسی یک جوری می خواهد ابراز علاقه کند.(فردی کامنت گذاشته بود و می گفت من همسن شما هستم! با من ازدواج کنید !)
اما مهم تر از همه طرح مباحث شخصی و خصوصی زندگی افراد مشهور است. مثلا یک نفر که همسایه دیوار به دیوار نیلوفر امینی فر است صد در صد او را تا حدی می شناسد و فرض می گیریم از زندگی شخصی وی هم اطلاع دارد اما دوستان باور کنید طرح چنین مباحثی در هیچ کجا درست و اخلاقی نیست. می گوییم فلان آدم مشهور نامزد داشت پس زد! فلانی 4 تا زن گرفت...فلانی طلاق داد.
شما دوست دارید کسی زندگی شخصی شما را از الف تا ی آن را روی وب بگذارد؟
حتما مجله های خارجی زیاد دیده اید...از مجلاتی مثل ok و people که زندگی شخصی فاش می کنند و حتی برای اطلاعات بدست آوردن این اطلاعات باج می دهند. آنجا هم یک حد وجود دارد.کسی نمی تواند تهمت بزند اما چون فرهنگ عامه آن طرف با ما فرق دارد ما فکر می کنیم که طرح این مباحث اصلا مشکلی نیست و تازه خیلی هم برای آن آدم مشهور خوب است.آنطرف هم چند هدف از این کارها وجود دارد. معروفیت بیشتر یا فروش بیشتر مجله که اکثر اوقات گزینه دوم مطرح است.

 بیایید کمی «خودمان» باشیم . ما که مردمان آلمان،انگلستان،آمریکا و... که نیستیم. رفتار درست را انجام دهیم.کسی تایید نمی کند که مجله اوکی یا هزاران مجله دیگر خارجی و ایرانی این کار را می کنند.؛ کار درستی است. ما مجله زرد هم داریم و مردم حتی برای آن پول می دهند اما حد را رعایت کنیم. توهین و تخریب را کنار بگذاریم.


پی نوشت یک:
اگر شما جای من بودید و کل کامنت های این پست درباره نیلوفر امینی فر را می خواندید خیلی کیف می کردید...حیف که نیستید !



شنبه 27 شهریور 1389  09:00 ق.ظ



سلام آقای مدیری

انتظارها به سر رسید و قهوه تلخ مهران مدیری به منازل راه پیدا کرد البته این بار نه از طریق موج های رایگان صدا و سیما بلکه از طریق پک های 2500 تومانی هفتگی که هر کدام 3 قسمت از این سریال را شامل می شود.
مهران مدیری سال گذشته تولید قهوه تلخ را بدون حضور برادران قاسم خانی در نیم فیلمنامه نویسی اش آغاز کرد و این بار نوبت خشایار الوند و امیرمهدی ژوله  بود که کار نوشتن قصه کار را بر عهده بگیرند.داستان قهوه تلخ البته کم شبیه مجموعه قبلی مدیری یعنی "باغ مظفر" نیست و تقریبا در همان حال و هوا ساخته شده است.طبق نوشتاری که در سایت این سریال آمده است؛داستان بدین گونه آغاز می شود:
«سیامک انصاری در ابتدای داستان که در دنیای امروز می‌گذرد، یک فنجان قهوه تلخ می‌خورد و با خوردن آن به تاریخ سفر می‌کند. او در طول زمان به مورخی تبدیل می‌شود که در مرور خاطرات تاریخی خود، هربار دچار مسائلی می‌شود که این مسائل داستان‌های سریال را رقم می‌زند.»
حتی خواندن سطر اول این قصه نیز شما را به فضاهای قبلی کارهای مدیری خصوصا شب های برره و باغ مظفر می برد و گویی قهوه تلخ ترکیبی از این دو مجموعه است. این سریال از گروه بازیگری قوی سود می برد و 32 بازیگر نقش اصلی دارد که تقریبا در کارهای مدیری بی سابقه است که این مورد خبر از یک پیش تولید و تولید عظیم  در این سریال می دهد.

اما گفتار دیگر این مطلب درباره جنجال هایی است که این روزها کم و بیش درباره مهران مدیری گفته و شنیده می شود. ضیافت افطاری هنرمندان با محمود احمدی نژاد و خبرهایی مبنی بر حضور مدیری و انصاری در این ضیافت و هدیه کل قسمت های سریال قهوه تلخ از سوی مدیری به رییس جمهور واکنش های مختلفی را برانگیخته است. پس از علیرضا افتخاری که  پس از دیدار با رییس دولت دهم مورد هجمه بی سابقه ای در رسانه های مختلف(خصوصا رسانه های مجازی) قرار گرفت این بار گویی نوبت مهران مدیری است که مورد هجمه قرار بگیرد.

برخوردهای حذفی از همین حالا با او  و مجموعه جدیدش آغاز شده است و با گسترده شدن و پخش بیشتر این سریال در میان مردم باید متنظر واکنش های دیگری نیز به مدیری باشیم. رویکرد جدیدی که شاید فقط جنبه سیاسی دارد و همچنین  به شخص مدیری هم اکتفا نمی‌شود. البته مدیری قبل از این و چند سال قبل هم نمونه ای از این هجمه ها را تجربه کرده است.  سریال نقطه چین که سال 81 از شبکه سوم سیما پخش می شد و در یک قسمت آن با نمایندگان مستعفی مجلس ششم یک شوخی انجام گرفت که منتقدان آن قسمت را سفارش سازمان صدا و سیما به مهران مدیری دانستند.

 مدیری هیچ گاه از سوی هیچ کدام از جریانات سیاسی برچسب نخورده است و حتی در حوادث سال قبل هم وی مشغول ساخت قهوه تلخ بود و وارد جریانات سیاسی نشد اما گویی پس لرزه های پس از انتخابات؛ حالا که بیش از یک سال از آن می گذرد کم کم دارد دامن او را هم می گیرد . البته مهران مدیری همیشه ثابت کرده است که هوشمند است و هنرش را با موضوعات دیگری پیوند نمی زند.مدیری سفارشی ساز نیست اما این بار  باید بیشتر مواظب باشد که در دام سیاست نیفتد.

آقای مدیری؛
مواظب باشید... پس لرزه ها در راه اند...



+
دانلود آهنگ قهوه تلخ با نام "حبیبم رو میخوام" با صدای مهران مدیری



چهارشنبه 24 شهریور 1389  01:58 ب.ظ


مجموعه تلویزیونی «یک روز قبل» کاری از گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما در هفته دفاع مقدس هر شب ساعت 22 از این شبکه پخش می‌شود.
به گزارش خبرآنلاین، مجموعه تلویزیونی «یک روز قبل» به کارگردانی صادق کرمیار و تهیه‌کنندگی محسن علی اکبری، که قرار است در هشت قسمت شب‌های هفته دفاع مقدس از شبکه اول سیما پخش شود، به موضوع ساخت و پرتاب ماهواره امید می‌پردازد.

این مجموعه که برای نخستین بار یکی از بزرگترین ابتکارات علمی کشور را به تصویر کشیده است در ساختاری متفاوت تهیه و تولید شده است.

عباس اکبری، مدیر گروه مجموعه های تلویزیونی شبکه‌ اول سیما به «خبرآنلاین» گفت: این مجموعه به نوعی نمایشگر تداوم دفاع مقدس در کشور است که نتیجه آن، خودباوری و احساس اعتماد به نفس ملی را در مخاطب ایجاد می‌کند.

وی افزود: هدف از ساخت سریع این مجموعه در سالگرد پرتاب نخستین ماهواره ایرانی به فضا، ایجاد غرور و افتخار ملی است.
وی تاکید کرد: این مجموعه از لحاظ ریتم و ضرباهنگ و شکل ساخت شباهت‌های زیادی به «24» دارد.

بنابراین گزارش، «یک روز قبل» به روایت 24 ساعت قبل از پرتاب ماهواره امید و مقابله دشمنان نظام برای جلوگیری از پرتاب این ماهواره می‌پردازد. بخشی از این سریال در سمنان، قسمتی در تهران و بقیه در لبنان تصویر برداری شده است.
در مجموعه یک روز قبل حمیدرضا پگاه، سارا خوئینی ها، رضا عزیزی، شهرزاد صفوی به همراه تعدادی ازبازیگران لبنانی بازی کرده‌اند.

خبرآنلاین


پی نوشت یک:
از همین الان معلوم است چی از کار در میاید مخصوصا اینکه دستور رسیده که «اعتماد به نفس»  به مخاطب با هر حربه ای تزریق بشود ! خواهشا آقایان دست از کپی بردارند و مجموعه های خودشان را بسازند. احتمالا کل سریال هم با دوربین روی دست فیلمبرداری شده...نه؟؟!!


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 شهریور 1389
  • برچسب ها:24 ،
دوشنبه 22 شهریور 1389  03:05 ب.ظ



دیروز نشریه بودم داشتم خبرگزاری ها رو چک می کردم برخوردم به خبرگزاری البرز که در بخش نور و صدا(همون مالتی مدیا) عکس های دوبلورهای فرار از زندان رو گذاشته بود(عکس ها متعلق به همین وبلاگی که دارید میبینید یعنی هنر هفتم است) اما 2 ایراد داشت؛


اولا اینکه ناقص بود و عکسهاش کم بود و دوم اینکه منبع رو هم زده بود تو دیوار ! نظر خصوصی گذاشتیم که اصلاح کنند اما  دوستان در البرز نیوز اصلا اعتنایی نکردند...مثل اینکه رعایت نکردن حقوق بقیه  در خبرگزاری های ما کاملا یک امر عادی است. حالا اگر کسی خبر خودشان را بدون رعایت حق مطلب جای دیگری کار کند آسمان و زمین را با هم ترکیب می کنند! اما وقتی پای وبلاگ و این حرفها باشد، گوش کسی بدهکار نیست.



لینک البرز:
دوبلورهای فرار از زندان




  • تعداد کل صفحات :18  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic