چند وقت پیش به خارج از کشور رفته بودم . مسافرتم کمی طول کشید . خیلی از عصرها کاملا بیکار بودم ! گوش کردن به موسیقی های ذخیره شده در لب تاپ و گشت و گذار در اینترنت تنها سرگرمی من بود .

همه ی کافی شاپ های آنجا اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر دارند . درست مثل ایران خودمان ! به یکی از این مراکز تجاری مشهور رفتم و در یک کافی شاپ شناخته شده فرانسوی نشستم . طبق عادت لب تاپم را روشن کردم و با صدای ملایم مشغول گوش دادن آهنگ مهران مدیری شدم ...

آره بارون میومد ... خوب یادمه

همه ی گارسن های آنجا خانم بودند . یکی از ایشان کنار میز من آمد و منوی قهوه ها را به من داد . چند ثانیه ای مکث کرد و سپس یک سوال جالب پرسید .... این لب تاپ خودتونه ؟

خیال کردم که کسی از مشتری ها به صدای موسیقی اعتراض کرده . هرچند که بسیار ملایم بود . بلافاصله دلیل این سوال را از او پرسیدم . لبخند زد و گفت که کسی اعتراض نکرده و فقط می خواهد بداند که خواننده ی این آهنگ کیست ؟

می گفت که موسیقی ایران را خیلی دوست دارد و آثاری از استاد شجریان را بارها گوش کرده ولی صدای این خواننده را نمی شناسد . به او توضیح دادم که مهران مدیری یک بازیگر معروف در کشور من است که بعضی وقت ها می خواند و صدای زیبایی هم دارد ...

چند دقیقه بعد به من گفت که نمی خواهد تنهایی من را به هم بزند و به کانتر کافی شاپ برگشت و من هم مشغول وب گردی شدم .

یک ساعتی گذشت و من با صدای نیمه بلند خواهش کردم که صورت حسابم را بیاورند . اما در پوشه ی مخصوص به جز صورت حساب یک چیز دیگر هم به چشم می خورد ... یک فلش مموری

با احترام فراوان از من خواست که اگر امکان دارد آن موسیقی را برایش کپی کنم . بابت این درخواست بسیار خجالت می کشید . بنده ی خدا فکر می کرد که ما کپی رایت و از این حرفها (!) داریم ... چیزی نگفتم و با لبخندی ترانه ی مهران را برایش کپی کردم ...

صاحب کافی شاپ به خاطر آنکه موسیقی به آنها داده ام از من پول نگرفت و من اطمینان پیدا کردم که خیلی آدم حسابی هستند ...

جدای شوخی بسیار خوشحال شدم که هنر ایرانی حتی در آن سوی دنیا مخاطب دارد . حتی مخاطب غیر ایرانی .

خداوکیلی چند ساعت سخنرانی لازم بود تا به اندازه ی یک آهنگ از مهران مدیری تبادل فرهنگی ایجاد کنیم ؟!


چهارشنبه 14 مهر 1389  08:48 ب.ظ

انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم

امید محمودزاده ابراهیمی: رضا رشیدپور را همه می شناسند. کسی که پس از رفتن فرزاد حسنی از تلویزیون مشهورترین مجری این رسانه لقب گرفت و تاک شو های «شیشه ای» را روی آنتن برد و با اقبال بسیاری رو به رو شد. شاید به اعتقاد نگارنده رشیدپور تقریبا همان شمایل و سبک اجرای حسنی را به یاد ما می آورد .البته با کمی محافظه کاری بیشتر.
 حالا مرد شیشه ای از فضای رو به روی دوربین ها به فضای سایبر آمده است و بازدیدکنندگان سایت شخصی اش که بیشتر به وبلاگ شبیه است؛ هر روز بیشتر می شوند. رشیدپور از همین فضا هم تاکنون استفاده مطلوبی کرده است و چندین مطلب او واکنش های بسیاری را برانگیختند.
از زمان سردبیری مجله رویش هم میتوانستیم حدس بزنیم که رشیدپور ذاتا به رسانه علاقه دارد حالا چه  درتصویر زنده‌ی تلویزیونی و چه در کالبد کاغذ ...

آخرین یادداشت او را در در ادامه می خوانید؛ یادداشتی که به گفته وی بیشتر به یک دردنامه شبیه است.





سلام عرض می کنم . چند روزی می شود که به خانه برگشته ام . ببخشید اگر کمی دیر می نویسم . . .

چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم . برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد . از همه جای ایران مهمان داشتیم . برنامه ی با شکوه و خوبی بود .
دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود . به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد . صدای بنده در حال پخش بود . چند ثانیه ای گذشت . واضح بود که تدوین گر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته . اما در لحظه ای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده ی سراپا تقصیر حضور دارم !
البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه نداده اند تا با نمایش چهره ی نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه ی من از بهشت رانده شوند ! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره ی من را ناواضح ( به عبارت فنی … فلو ) کرده اند .

بیشتر از آنکه تعجب کنم خنده ام گرفت . من همان کسی هستم که با سرمایه ی مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیده ام . در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه ی عظیم به خرج داده ام . در تمام مصاحبه هایم تاکید کرده ام که اگر یک جوان علاقه مند اینک توانسته است به یک چهره ی رسانه ای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه ی سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده .
اتفاقا دلیل خندیدنم همین است . آن قدر در دایره ی خود ساخته ی بیگانه پنداری گرفتار شده اید که دیگر حتی یک جمله ی انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمی پذیرید و دستور به حذف چهره اش می دهید ! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیم های به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدم های کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه ی بزرگ در ذهن شما دارد . انتقاد را خیانت می دانید و منتقد را نامحرم .

لابد خواهید فرمود که این زیاده گویی ها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش می شود برویم و خدایمان را شکر کنیم . بله … اتفاقا من خداراشکر می کنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده می تواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود !
بیایید کمی تامل کنیم . واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیم های کوچک در باره ی آدم های کوچک خرج می کنید ؟ چرا هرروز مشغول تکذیب این و آن هستید ؟ مگر ما که هستیم ؟ یا چه کرده ایم و یا چه گفته ایم ؟!
این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمی کردم . این یک درد نامه است . خطاب به مدیرانی که می توانند تصمیم های بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپور ها مانده است . شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید . مهم نیست . بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان . به هر حال اینجا بی بی سی نیست سعادت آباد است !!!


پی نوشت یک:
این متن رو بخونید...خاطراتی از آیت الله بهشتی؛ اینقدر قشنگ بود دلم نیومد به شما معرفیش نکنم. اینجا





فرشید را دوست داشتم و او را یک پدیده در رادیو می دانستم . اگر یادتان باشد یکی از شبهای شیشه ای را به او اختصاص دادم که برنامه ی خوبی هم شد .در این چند روز خبر های جالبی در مورد او شنیدم که من را به فکر فرو برد . رفتن او به رادیو فردا برایم عجیب و تکان دهنده بود . هرچند که متن خداحافظی اش را در فیس بوک خوانده بودم اما گمان نمی بردم که این خداحافظی همیشگی باشد .

اطمینان دارم که شما با خواندن این چند خط من را به نفهمیدن و درک نکردن متهم خواهید فرمود ولی با این وجود دلم می خواهد که با صداقت بنویسم و با صدای بلند بگویم که من هرگز با تصمیم فرشید منافی موافق نیستم . هرچند که این مخالفت من هیچ اهمیتی برای او و شما نداشته باشد …

برای این مخالفت دلیل دارم …

اینجا خانه ی من است . با همه ی خوبیها و بدیهایش . من به خانه ام دل بسته ام و او به من امید … اطمینان داشته باشید که عده ای کوتاه نظر تمام عزمشان را جزم کرده اند تا هنرمندان شاخص این مملکت به ته خط برسند و مهاجرت کنند تا این رفقا از شر درخشش ستاره ها در امان بمانند . رفتن فرشید نه تنها کمکی به حال طرفداران او محسوب نمی شود بلکه آنها را در گوشه ی تنگ افسردگی و نا امیدی محبوس می کند . باور کنید اگر امثال فرشید منافی ها در ایران بمانند و خانه ی خودشان را ترک نکنند آنگاه نشیدن صدای آنها طراوت بخش تر از شنیدن صدایشان از خانه ی غریبه خواهد بود …

یک چیز دیگر هم بگویم . باز هم شاید بدتان بیاید … اما دلم می خواهد شما هم بدانید که من با تمام وجودم معتقدم که هیچ کدام از این رسانه های بیگانه ذره ای برای مردم نجیب ایران دلسوزی نمی کنند و سردمداران آنها فقط به دنبال منفعت های شخصی خودشان هستند و حالا که وضعیت کشورمان چندان خوب نیست تمام همتشان را صرف ماهی گرفتن از آب گل آلود کرده اند . نمی توانم باور کنم که بی بی سی و یا صدای آمریکا به فکر خستگی پدران و افسردگی مادران این سرزمین باشند . قبول نمی کنم که رادیو فردا صدای نجابت و اصالت جوان رنج کشیده ی ایرانی باشد . از این ژست های آزاد اندیشی در رسانه های مرموز بدم می آید و از امثال فارسی وان متنفرم .

رفتن فرشید منافی را بهانه می کنم تا یک بار دیگر از برخی مدیران فرهنگی بخواهم این خواب آلودگی زجر آور را هر چه زودتر رها کنند که این قطره های بی توجهی اندک اندک به سیل بنیان برانداز هویت و فرهنگ بدل خواهد شد . تا کی می خواهید سخنرانی های فلسفی انجام بدهید و خودتان را سلطان بی مثال عرصه ی مدیریت جا بزنید و به ماها بگویید که بر اثر جانفشانی های شما تمام سلولهای فرهنگی هنری مملکت ذوق زده شده اند ! ظاهرا خودتان هم باورتان شده !

کمی سعه صدر و احترام به هنرمندان کشورمان فضا را پر از اکسیژن امید خواهد کرد و هرگز هیچ فرشیدی به فکر رادیو فردا نخواهد افتاد .

من با قدرت در خانه ام می مانم و به جای رفتن به رادیو فردا با جوان های نجیب این خانه همراه می شوم تا دلتنگی شان را بفهمم و دلخوشی ام را با آنها قسمت کنم و به آنها بگویم که در این سی سال زندگی هرگز ندیده ام پس از غرش ابر سیاه رنگین کمان نرقصد …


عکس و مطلب:
فقط چند نقطه/رضا رشیدپور




غریبگی ‌نکنیم


------------------
رضا رشیدپور
------------------

امروزه کمتر کسی به تأثیر عمیق رسانه در مهندسی افکارعمومی تردید دارد. ده‌ها سال است که صاحبان قدرت و ثروت با در اختیار گرفتن انواع رسانه‌ها تلاش کرده‌اند دایره تأثیرگذاری خود را در جوامع بشری افزایش دهند؛ به همین سبب برخورد ابزاری با این پدیده شدت گرفته و دنیای ارتباطات را وارد چالش‌های جدید کرده است.

از یک‌سو مرز هویت و فرهنگ جوامع، به‌هم ریخته و از سوی دیگر انتقال سریع و تأثیرگذار پیام، پایه‌های تمدن را محکم‌تر کرده است. در این میان کشور ما علی‌رغم داشتن مخاطب انبوه و پتانسیل فراوان برای فرآیند رسانه‌ای هنوز در حالت آزمون و خطا به‌سر می‌برد. همین سهل‌انگاری در حوزه مهندسی پیام باعث شده است تا افکار عمومی به رسانه‌های فارسی‌زبان که ریشه در خارج از کشور دارند گرایش پیدا کنند. هرچند که این گرایش انبوه در پله‌های اول، طعم کنجکاوی داده و اغلب پس از مدتی فروکش می‌کند. اما نباید فراموش کرد که ضعف در راهبرد رسانه، بسترساز خط‌دهی توسط رسانه‌های غیرهم‌فرهنگ خواهد شد.

عموماً اطاق فکر رسانه‌ها در ایران شیوه تبلیغ خطی و مستقیم را پیشه می‌کنند و با اشتباه در مفهوم مهندسی پیام، روخوانی هدف را با رسیدن به آن یکسان می‌پندارند؛ غافل از آنکه ذهن کاوشگر مخاطب امروزی نیازمند تحلیل و صداقت است که اگر توسط رسانه‌های خودی صورت نپذیرد، جای خالی آن توسط دیگران پر‌خواهد شد. مخاطب امروز رسانه به‌شدت دارای اختیار و سهولت در انتخاب است و هرلحظه که غفلت کنیم با یک تصمیم سریع و تنها با فشردن یک دکمه، ارتباط ذهنی خود را با ما قطع و دریای پرتلاطم انواع رسانه‌های دیگر را ترجیح خواهد داد. چرا گمان می‌کنیم که مردم نسبت به ما تعهد دارند و در هر شرایطی پذیرای پیام‌ها و تحلیل‌های ما خواهند بود؟ اینجا دنیای رقابت است و کسی برنده ماجرا خواهد بود که بتواند جایگاه خود را در نقطه‌عطف منحنی افکارعمومی بازتعریف کند. تازه این تنها یک بخش داستان است.

مدتی است که رسانه‌های متکی بر اقتصاد بازار، یکی پس از دیگری در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس سربرمی‌آورند و با پتانسیل عظیم اقتصادی ایرانیان که متأسفانه در همان کشورهای نوظهور جاخوش کرده است مشغول بازاریابی و تأمین هزینه‌های اهداف خود هستند با تنگ کردن عرصه برای دانش بازاریابی و سرمایه‌گذاری در داخل ایران علاوه بر ضربه‌های جبران‌ناپذیر اقتصاد کشور، در سمت دیگر زمین قابل کشت افکارعمومی را به شخم‌های عمیق رسانه‌های حریف می‌سپاریم؛ هرچند که آن حریف در لایه‌های پنهان خویش، اندیشه زمین‌گیر کردن ما را داشته باشد. تمام حرف من این است که اصولاً چرا و چگونه اجازه داده‌ایم تا هر نورسیده‌ای حریفمان شود و کجای کار را اشتباه می‌کنیم که مجبور می‌شویم هر کلمه فارسی از رسانه‌های مثلاً حریف را با هزار مقاله پاسخ دهیم. غریبه نباشیم و غریبگی نکنیم.


برنامه های مجری محور


 عکس:خبرآنلاین

------------------------------

امید محمودزاده ابراهیمی

------------------------------

 

بی مقدمه:

 

برنامه های مجری محور یعنی سری برنامه هایی که براساس یک موضوع خاص پایه ریزی می شوند و با یک مجری اجرا می شوند و نقش مجری در این گونه برنامه ها یک نقش محوری ست و موضوع برنامه محور اصلی نیست.

چندین سال است که برنامه های زنده تلویزیونی از حالت موضوعی خارج شده و به گونه جدیدتری از نوع و قالب رسیده اند.طبق معمول هم کشورهای آمریکایی و اروپایی پیشرو این راه بوده اند.

تلویزیون ایران هم چند سالی می شود که از این نگاه تازه برنامه سازی غافل نمانده و با تولید و پخش چند سری از برنامه های زنده تلویزیونی قدم در این نهاده است.گرچه این موضوع محدود به قاب تلویزیون نیست و رسانه رادیو هم در کنار تلویزیون این نوع و نگاه جدید را سرلوحه خود قرار داده است.

حتما با شنیدن برنامه زنده تلویزیونی به چندین مورد مثال برمی خورید:مثلث شیشه ای،کوله پشتی،مردم ایران سلام و...

 

دیدگاه سنتی و دیدگاه جدید:

 

نوع نگاه برنامه سازی(مخصوصا تولید برنامه های زنده) هنوز در ایران تابع قوانین نانوشته است و ممکن است اصلا یک برنامه از میانه راه تمامی اهداف خود را کنار بگذارد و راه دیگری را برگزیند.این نوع نگاه در برنامه هایی که موضوع محور اصلی است می تواند مشکل زیادی به همراه نداشته باشد اما در برنامه های مجری محور این نگاه اصلا پذیرفتنی نیست.

اگر خاطرتان باشد سال گذشته برنامه کوله پشتی با ورود به چهارمین سال پخش خود قدم به راه جدیدی گذاشته بود.این برنامه میرفت تا یکی از تاثیرگذاری های اصلی خود را بر مخاطب تلویزیون ایران بگذارد اما باز هم قوانین نانوشته کار خود را کرد و با رفتن فرزاد حسنی از این برنامه عملا کوله پشتی پایان یافت.

اگر بخواهیم کمی بیشتر به جزئیات دقت کنیم به نکات مهمی می رسیم که درک آن حتی برای یک مخاطب عادی هم ساده است چه برسد به مدیران رسانه ملی.

کوله پشتی از ابتدا (سال 1383) یک برنامه مجری محور طراحی شده بود.فرزاد حسنی با تکیه بر اجراهای رادیویی خود،این بار در قاب تلویزیون ظاهر شد که اجرایش کمی متفاوت بود و برای مخاطب آن روز تلویزیون ایران کمی سخت بود تا سبک یک مجری در یک برنامه تلویزیونی را بپسندد.اما کوله پشتی و فرزاد حسنی سال 84 با جسارت و رشد بیشتری پا به عرصه قاب جادویی گذاشتند.سال 84 یک سال خوب برای کوله پشتی،حسنی و تلویزیون ایران بود تا بتوانند سبک جدیدی از برنامه سازی را به خود ببینند.این روند با فراز و فرود های گاه ناگاه، به سال 86 رسید و تا بدان جا پیش رفت که سال 87 دیگر نام و نشانی از کوله پشتی و مجری فعالش نباشد.

متاسفانه دیدگاه مدیران رسانه ما یک دیدگاه کاملا سنتی ست که به زحمت می توان به آنها قبولاند که واقعا می شود با همین امکانات برنامه جذاب و دیدنی ساخت.برنامه های مجری محور یک تحول در نوع و قالب برنامه سازی هستند اصلا با دیدگاه سنتی برنامه سازی سازگاری ندارند.

به طور مثال در دیدگاه سنتی همگان بر این اعتقادند که یک مجری را می توان امروز برکنار کرد و فردا کس دیگری را جای او نشاند.درست مثل تعویض مجری اخبار امروز و فردا !! اما در دیدگاه جدید این نگاه سنتی کنار زده شده است و به قول معروف دیدگاه اخباری جایگاهی ندارد !

قطعا بین ساختار یک برنامه زنده تلویزیونی با "اخبار" تفاوت های اساسی وجود دارد اما چون نگاه سنتی دست خود را بر مدیریت بر برنامه ها باز تر می بیند چندان با این نوع نگاه موافق نیست.مثلا این طور است که شمای مدیر رسانه چون انتقاد پذیر و نوآور نیستید، بیایید و سریع مجری دیگری را جانشین مجری آن برنامه کنید.این نگاه بدترین بازخورد را در بین بینندگان تلویزیون دارد.بینندگانی که شما باید آنها را جذب خود کنید نه اینکه آنها را پس بزنید.

عوض کردن مجری یک برنامه که از ابتدا مجری محور طراحی شده است یک اشتباه تاکتیکی بزرگ برای یک مدیر رسانه است.اشتباهی که مدیران رسانه ما علاقه بسیاری به تکرار آن دارند !!

 

 
 

عملکرد مدیران ما:

 

اگر از احوالات برنامه ها و تاک شوهای موفق دنیا باخبر باشید حتما می دانید که اپرا وینفری سالهاست که اجرای برنامه خود را بر عهده دارد و کسی هم قصد عوض کردن او با کس دیگر را ندارد.چون برنامه مال اوست وبهترین اجرا را او می تواند انجام دهد.پس چرا تغییر در یک برنامه آن هم وقتی "مجری محور" باشد تا "موضوع محور"؟

 

عوض شدن جای فرزاد حسنی و امیرحسین مدرس درست در میانه راه کوله پشتی یک تجربه در عرصه مدیریتی مدیران رسانه ملی بود.البته تجربه ای که قطعا نباید بعدا تکرار شود ولی چون نگاه سنتی خریدار بیشتری در میان مدیران ما دارد پس امیدی زیادی نیست که این تجربه برای ما درس بشود.کوله پشتی با رفتن حسنی تمام شد نه با پایان تابستان 86.

دیدگاه دیگری که در این زمینه وجود دارد همین دیدگاه همیشگی "ضد ستاره" ما است.کلا ما ایرانی ها زیاد ستاره بودن را دوست نداریم.مرگ خوب است اما برای همسایه.واقعا نمی دانم ما بابت این طرز تفکر وام دار چه کسانی هستیم اما واقعا همینیم.

یادم می آید که وقتی حسنی از کوله پشتی به اجبار جدا شد خیلی ها تریبون در دست گرفته بودند و حسنی را متهم می کردند که او اگر رسانه در اختیارش باشد دیگر نمی داند چه کار می کند و عملا کنترلی بر خود ندارد و به قول خودمانی تر "جوگیر" می شود.

 

به نظر من باید بیشتر به این جمله ها خندید.مجری هیچ گاه صاحب رسانه نیست.او فقط تریبونی در دست دارد.آیا مردان تریبون به دست همگی "جوگیر" می شوند؟ آیا آنها خود را گم می کنند؟ پس اگر این طور است پس مجریان اخبار باید 1 ساعت به 1 ساعت عوض شوند تا جوگیر نشوند !!

دیدگاهی که در مقابل اینگونه ساختار می ایستد شاید فقط یک دلیل داشته باشد آن هم اینست که کسی نباید از تریبون رسانه جمعی به نفع خود استفاده کند.این حرف...دلیل درستی است اما ما نباید خودنمایی را با سبک اجرا و ویژگی های یک مجری اشتباه بگیریم.

حسنی برای اخراج از کوله پشتی تاوان چه چیزی را داد؟ خودنمایی اش را؟ حرف زدنش را؟ دیدگاه سنتی مسئولان و انتقاد ناپذیری آنها ؟

شاید تعبیری که باعث شد همه این اتفاقات برای حسنی بیفتد همین تعبیر "برنامه من" بود.او از یک رسانه جمعی اعلام کرد که به برنامه "من" خوش آمدید.تعبیری که اصلا خوشایند خیلی ها نبود.خیلی ها این تعبیر را به پای غرور حسنی گذاشتند و سنگ بنای مخالفت خود را اعلام داشتند.

گرچه این تعبیر بعدها توسط "رشیدپور" هم در برنامه "شب شیشه ای" استفاده شد اما عمر زیادی نکرد.

آیا واقعا گفتن "برنامه من" از یک رسانه جمعی میتواند مشکل ایجاد کند؟ آیا رسانه جمعی چنین تعابیری را می پسندد؟

تعابیر را اگر کنار بگذاریم واقعا باید قبول کنیم که در یک برنامه مجری محور....برنامه؛ برنامه ی مجری است.چون اوست که باید مخاطب را به دیدن برنامه اش ترغیب کند.موضوعات مختلف در اثر پرداخت های زیاد دیگر کشش و ترغیب بیننده را در پی ندارند و مجری باید با اجرای خود یک قالب تازه ارائه کند.پس نباید ناراحت شویم که کسی در برنامه اش می گوید به برنامه "من" خوش آمدید.همه می دانند که کوله پشتی برنامه فرزاد حسنی است و بیننده کس دیگری را در ذهنش جایگزین او نمی کند.شب شیشه ای متعلق به رشیدپور است.دوقدم مانده به صبح مختص اجرای صالح اعلاست.ورزش و مردم که سالهاست با اجرای بهرام شفیع اجرا می شود دیگر خود یک برنامه کاملا مجری محور است.همه ورزش و مردم را با بهرام شفیع می شناسند نه با اجرای کس دیگری.

در بحث رادیو ، پس از سالها دیدیم که یک برنامه با اتکا با اجرای فوق العاده دو مجری اش توانست برنامه مجری محور را در عرصه رادیو هم جا بیندازد.این برنامه ؛ برنامه ای نبود جز "روی خط جوونی" با اجرای فوق العاده فرشید منافی و زهره هاشمی.ساعت 5 روی موج خط جوان.

 

حالا چند صباحی می شود که خبری از این نوع برنامه در رسانه ملی نیست.آخرین نوع از پخش اینگونه برنامه ها مثلث شیشه ای بود که در اوایل تابستان 87 به یکباره قطع شد.دیگر خبری هم از حضور مجریان این برنامه ها حتی در برنامه های دیگر هم نشد.در رادیو هم پس از کش و قوس های فراوان ؛ فرشید منافی ونیما رئیسی که 2 تن از مجریان سرشناس رادیو جوان بودند؛ از این رادیو جدا شدند و حدودا بیش از 1 سال نیم است که خبری از حضور این مجریان توانمند در عرصه رادیو نیست.

چیزی که در این میان مشخص است،این است که دیدگاه سنتی برنامه سازی در رسانه ملی خریدار بیشتری دارد و برای یک نوآوری باید در چارچوب همین دیدگاه سنتی حرکت کرد.

ریزش مخاطبان شبکه های صدا و سیما و گرایش روزافزون به دریافت کننده های ماهواره ای نشاندهنده شکست این نوع نگاه در رسانه ملی است.

نیاز به نوآوری در برنامه های مختلف رسانه ملی به شدت حس می شود و اگر این نیاز به موقع به مخاطب پاسخ داده نشود قطعا شاهد ریزش بیشتر مخاطبین شبکه های صدا و سیما خواهیم بود که این یک زنگ هشدار جدی برای مسئولان رسانه ملی ست که باید در نوع نگاه خود تغییر اساسی بدهند.

 


آخرین پست ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو