
به روزنامهفروشی میرسم. چشمانم سراغ «چلچراغ» را میگیرد. آخر تنها نشریهای بود كه یلدا را جان میداد. حاضر بودم اگر دوهزارتومان هم بود، بدهم تا سرحال شوم اما حواسم نبود كه چراغش را چند وقت قبل خاموش كردند. انگار همه میخواهند حالم را بدتر كنند. من هم حالا آه میكشم. مثل خواهرم.
«چند دانه یاقوت» كنار میوهفروشی دیدم. از آنهایی كه «دسته به دسته» بودند. تشر خوبی بود برای خاطرات كودكی. هنوز هم سردی انار مخصوصا وقتی یلدایش رسیده باشد را با سرمای زمستان گره میزنم. هندوانه را كه به قیمت جان میدهند اما اشكال ندارد. همین كوچكاش هم كفایت میكند. میخواهم امشب غوغا كنم! در راهم كه به ذهنم میرسد چرا این سردی همیشه با یلداست؟ چند سال پیش بود كه فیلم «شب یلدا» كیومرث پوراحمد را دیدم. «فروتن» سراسر فیلم سرد بود. مثل انار. مثل هندوانه! خندهام میگیرد از این قیاسهای معالفارق. یاد چه چیزها كه نمیافتم. ها راستی تخمه و آجیلش یادم رفت! گرمی داشتند. با انار و هندوانه میجنگیدند. روزگاری بود.
منبع: پاسارگادنیوز/درباره یك شب یلدای سرد
*: تیتر این مطلب اول تو نشریه این بود اما دبیر تحریریه عوضش کرد!
پینوشت یک:
ببخشید یکم تلخ بود.
آخرین پست ها