
دیدار علیرضا افتخاری با رییسجمهور و ابراز علاقه وی به محمود احمدینژاد و در آن طرف واکنش هایی تند به این دیدار در صدر اخبار چند هفته پیش بود.این یاداشت را به همان بهانه نوشتم گرچه شاید انتشارش کمی دیر است اما شما ببخشید.
شاید بتوان این واکنش های صورت گرفته به دیدار علیرضا افتخاری و محمود احمدی نژاد را نوعی دخالت دادن سیاست در امر هنر و همچنین عدم تحمل اندیشه مقابل دانست.کما براینکه نقطه شروع این نوع برخوردها سال گذشته با محمدرضا شجریان و به وسیله رسانه های دولتی انجام گرفت و کلید آمیختگی سیاست و هنر زده شد و هر روز که از شروع این جریان می گذشت بر عمق آن افزوده می شد.محمدرضا شجریان که استاد آواز ایران نامیده می شود از سوی بعضی ها به صفاتی چون غرب زدگی ... متهم شد و در همین اواخر هم برخی نمایندگان مجلس از صدای وی ابراز انزجار کردند(حتی در دعای ربناا که سالیان بسیاری پخشاش در رسانه ملی می گذشت.البته مشخص نبود آنان چرا تا به حال چنین سخنانی را بر زبان نمی آوردند.)
آمیختگی سیاست به موضوعات دیگر از سالیان بسیار دور در همه حکومت ها کم و بیش وجود داشته است. گرچه در این بازی همیشه طرف برنده سیاست بوده و طرف مقابل مورد سواستفاده قرار گرفته است.اینجا نمی خواهیم به ترکیب سیاست با امور دیگر بپردازیم.میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا دموکراسی در نظام فکری ما جای نگرفته است؟ آیا ما تحمل شنیدن نظر مخالف را داریم؟ اگر کسی نظر شخصی خود را گفت او را به جرم بیان اندیشه اش محاکمه می کنیم و حمله می کنیم یا سعه صدر به خرج می دهیم؟
ما ایرانی ها به تجربه عینی کمتر رفتار دموکراتیک از خود نشان داده ایم.حتی اگر در جنبه های مختلف زندگی روزمره خود هم نگاه کنیم می بینیم که واقعاً این ضعف وجود دارد. از برخورد استاد با دانشجو سر کلاس دانشگاه بگیرید تا برخوردها سر یک صحنه تصادف و حتی نوع برخورد با فرزندان در خانواده ها.
توانایی شنیدن نظر مخالف و سعه صدر داشتن از خصوصیات نادری است که کمتر در اطراف خود دیده ایم و وقتی کم دیده ایم نمی توانیم مروج آن باشیم و شاید به ناچار و ناخودآگاه به رنگ همان جمعیت دربیاییم و خودمان را ببازیم. به نظر می رسد که برای این مورد درمانی فوری وجود ندارد و باید منتظر زمان ماند تا به مرور جامعه بر اثر خودانتقادی خویش، خود را بازیابی کند و پیشرفت حاصل شود.ما برای رسیدن به اخلاق دموکراتیک نه می توانیم پل بزنیم و نه می توانیم بپریم فقط باید حرکت کنیم هرچند این حرکت ساده و آهسته باشد.اگر بخواهم خلاصه بنویسم باید به گفتار سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق اشاره کنم که میگفت:«ما در حال تمرین دموکراسی هستیم» . یک بازیگر سینما یا یک بازیکن فوتبال وقتی می تواند «خوب» و «مثبت» بازی کند که قبل از رسیدن به بازی اصلی تمرین درست و اصولی انجام داده باشد. باید در نظر داشته باشیم که اتفاقاتی که از سال گذشته تا بدین روز در صحنه سیاسی اجتماعی کشورمان رخ داده است همگی آزمون هایی برای دموکراسی در نظام فکری ایرانیان بوده اند. باید قبول داشته باشیم که در همه آزمون ها نمی توان نمره قبولی آورد و شکست باید پلی برای رسیدن به موفقیت باشد. نمونه آزمون «شجریان/افتخاری» یک شکست در عرصه تعاملات فکری سیاسی طرفین بود که بایگانی ذهن ایرانیان هیچ گاه آنها را فراموش نخواهد کرد.
اما در پایان یادداشت انتقادی هم به نوع نگاه تحریمی و حذفی که در خیلی جاها دیده و خوانده ام؛ دارم.
ما هنرمندان کشورمان را به واسطه هنری که عرضه می کنند می شناسیم.می توانیم به هنر آنها علاقه مند باشیم یا آن را از فهرست علایق خود خارج کنیم اما دلایل ما همگی «شخصی» و «هنری»هستند مثل کسانی که صدای محمد اصفهانی را می پسندند و کسانی که به صدای وی علاقه ای ندارند. آیا این ایراد دارد؟ صد در صد خیر اما وقتی پای سیاست وسط می آید اوضاع خراب می شود.هنرمندی که من تا همین دیروز دوست داشته ام و امروز او اظهارنظری من باب مسائل سیاسی انجام داده که مورد پسند من نیست آیا باید به استناد اظهارنظر شخصی و سیاسی اش،او را تحریم کنم؟ کارهای هنری اش را سطحی بنامم و او را طرد کنم؟ آیا این همان دموکراسی است که قرار است در آن به همه عقاید احترام گذاشته شود و به دیگران هم آن را انتقال داد؟
آخرین پست ها