
روشنفکرنمایی!
مهدی صالح پور
1. من اصلا مداحی گوش نمیکنم؛ از وقتی یکی قلاده بست به گردنش و سگ امام حسین شد. از وقتی یکی مست کرد و روضه خوند. از وقتی یکی کفر گفت در حرفهاش. از وقتی یکی روضههاش سیاسی شد. از وقتی ترانهها وارد مداحیها شدند. از وقتی آهنگهای هایده شد منبع مداحی. از وقتی فرق بین ترانه و مداحی کمتر و کمتر شد.
2. من با دستههای عزاداری کوچه و خیابون گردی نمیکنم. از وقتی دیدم خودم وقتی با ماشین پشت دسته گیر میکنم، چقدر اذیت میشم. از وقتی مریض توی ماشینم بود و پشت یه دسته عزاداری گیر کردم و… از وقتی دیدم بقیه مردم چقدر سر این قضیه اذیت میشن. وقتی دیدم نصفه شب توی یه کوچه با صدای بلند عزاداری کردن به لعن و نفرین مردمش نمیارزه.
3. من از علامت (علم) متنفرم. چون خرافاته. چون مسخرهس. چون دلیل نداره وجودش. چون جز بستن خیابون کارکرد دیگهای نداره. چون پول توی جوب ریختنه. چون 11 ماه باید توی انبار خاک بخوره. چون تحریف در دینه. چون با منطقم جور در نمیاد.
4. من با صدای گوشخراش طبل و سنج و دوهل مشکل دارم. چون میبینم که باعث آزار و اذیت پدر پیری میشه. چون مادر پیری رو اذیت میکنه. چون استراحت رو از مریضی میگیره. چون…
5. من زنجیر زدن رو قبول ندارم. چون هر گونه ضرر رسوندن به بدن مورد قبول دینم نیست. چون هیچ دلیل قانعکنندهای برای زنجیر گرفتن در دستم ندارم. چون هزاربار زنجیر زدن به شونههام، قدر یک لحظه فکر کردن به یزید و حسینهای زمانهم ارزش نداره.
6. من دوست ندارم سیاه بپوشم. چون سیاه پوشیدن توی اسلام مکروهه و کراهت داره. چون عاشورا فقط عزا و ماتم نیست. چون…
اما
1. من بعد از دید بدی که نسبت به مداحیها بوجود اومد، آهنگ مذهبی گوش میکنم. آلبوم سلامآقا. آهنگ کاکا از لهراسبی. آهنگهای سریال غریبانه که خواجهامیری خونده بود. آلبوم غریبانه کویتیپور و…
2. من عزاداری داخل هیئت و مسجد رو میپسندم. چون مسجد خونه خداست. چون باعث اذیت شدن کسی نمیشم. چون مشکلات این هیدتهای داربستی رو نداره. چون رسمی تره. چون چهار تا جوونک همه کاره نمیشن. چون اصولی تره. چون قانونمند تره.
3. من با مداحی ساده بدون طبل و آلات موسیقی و صداهای گوشخراش موافقم. مثل مداحیهای قدیمی که ریتمش رو سینهزنی عزادارها تعیین میکرد تا ریتم آهنگهای مبتذلی که به مداحی تبدیل شدن. من با روضه بیشتر ارتباط برقرار میکنم تا حالت شور و از خود بیخود شدنی که دلیلی توش نمیبینم.
4. از نظر من 5 دقیقه سخنرانی و صحبت در مورد امام و عاشورا، صد برابرِ 10 ساعت با زنجیر خودم رو پاره پاره کردنه. فکر کردن در مورد اون واقعه و الان و کربلای 89 ای که توی شهر کثیفم هست، مفیدتره واسم.
5. و…
…
من با این تفکرات، پیشِ این بچه هیئتیهای تازه به دوران رسیده، مرتدم. خدا رو هم قبول ندارم! ضددینم. مخالف اسلامم. چون طرفدار موسوی و جنبش سبز بودم این شکلی شدم! از اسلام هیچی نمی فهمم.
باشه… من چیزی نمیفهمم. ولی اولویتهام رو توی دینم فراموش نکردم. 11 ماه دزدی نمیکنم و 10 روز عزاداری. همیشه یه رو دارم. 11 ماه عیاشی نمیکنم و 10 روز سیاه پوش و ریشو(!)! 11 ماه کثافت کاری نمیکنم و 10 روز پاکیِ ریاکارانه. من دینم مهم تر از مذهبمه. همین.
+ غدیر خون مبارک.
یک غول با پیراهن مشکی
الهام
زمان دانشگاه، دکتر بهار استاد فیزیک دانشگاهمون میگفت: "من در ایام خاص مثل همین روزهای عاشورا، نمیرم قابلمه دستم بگیرم تو صف غذای نذری یک ساعت معطل بشم. من در این روزها سعی میکنم بیشترین بازده کاری رو داشته باشم. از هر روز دیگه ای بیشتر کار میکنم. مثلا نوشتن کتاب و ترجمه و ... . "
حالا این هم شده مثال مردم ما. اینکه از وقتی بچه بودیم یکی از وظایفمون این بود که بریم تو صف نذری وایستیم یا اگه در یه خونه مردم جمع شدن بریم ببینیم چه خبره و اگه نتونیم غذا بگیریم یعنی بی عرضه هستیم. اینکه لیوان به دست بین عزادارها حرکت کنیم و شربت بخوریم که اگه این کارو انجام ندیم خلاف عرف عمل کردیم!
هر کسی از دوران کودکی خودش با عاشورا یه خاطره هایی داره. یه زمانی یاداوری این خاطرات خیلی شیرین بود. اما الان که نگاه میکنم میگم خوب اون موقع بچه بودیم نمیفهمیدیم چی به چیه. فکر میکردیم مسلمونی به شربت خوردن و قیمه امام حسینه. اینکه بریم پشت در مسجد یک ساعت سر پا وایستیم و بعد مردم دسته دسته هجوم ببرن داخل مسجد و همدیگرو آش و لاش کنن تا بتونن قیمه امام حسین رو بخورن. آخه میگن خوردن قیمه امام حسین علاوه بر خوشمزگی کلی ثواب هم داره و مریضیهارو شفا میده!
خوب بچه بودیم و فکر میکردیم اینجوری خودمونو برای یک سال و تا عاشورای بعدی واکسینه کردیم. خوب بچه بودیم دیگه...
هر سال بهتر از پارسال !!!
شیرفروش محل
اشتباه نکنید جملات بالا سخنرانی من در یک مجلس عزاداری نیست . این ها را از زبان دختر خانمی نقل کردم که برعکس پارسال امسال دلش نمی خواهد به عزاداری امام حسین برود ! دلایل جالبی دارد برای خودش حداقلش من را به فکر فرو برد . آمدم بنشینم پست جدید را بگذارم البته با مقداری خلاقیت ، فکر کنید این پست جدید با چندتا عکس جنجالی از دخترهای سانتی مانتال که مشغول عزاداری هستن توی خیابان چه می شود ؟ ولی راستش را بخواهید شرمم آمد فضای وبلاگم را آلوده کنم حتی اگر به قیمت مخاطب و بازدید کمتر باشد . دارید راجع به وجدان من فکر میکنید ؟ بله درست است در این ماه علاوه بر دو برابر شدن دیه ساعات کاری وجدان بنده هم افزایش یافته است ( به سلامتیش ! )
چندین سال پیش مراسم عزاداری امام حسین منزل یکی از همسایه های محله بود ، یکی از عزاداران ماشینش را جلوی در یکی دیگر از همسایه ها پارک کرده بود و بیچاره مجبور شده بود تا تمام شدن مراسم صبر کند . وقتی صاحب ماشین پیدایش شد این بنده خدا فقط یک سوال کرد : " اومدی اینجا برای کسی عزاداری میکنی که کشته شد تا حق الناس پایمال نشه اونوقت خودت پا روی حق الناس میذاری ؟ "
جوانی درست ، جاهلی ، باش ولی باور کن دسته های عزاداری جای بعضی کارها نیست ، خودت که آبرو حیثیت نداری لااقل فکر آبروی آن امامت باش که می خواهی از اسمش و طرفدارانش سو استفاده کنی ! می گویند در ایام عزاداری و ماه های حرام جرم و جنایت کم می شود ولی این حرامزاده ها از آن دزد ها و قاتل ها هم بی شرف ترند که حتی در مراسم عزاداری با لباس سیاه و سربند حسینی و بقیه مخلفات کذاییشان! به ناموس مردم چشم دارند .
خوشبختانه در این مورد نه از آنور بام افتادم نه از این ورش ! ولی دو سه سالی است که دیگر وجدانم اجاه نمیدهد بروم همپای آنهایی عزاداری کنم که به جای سینه زدن ، سینه دید می زنند !!! به جای زنجیر زدن ، کیبورد . به جای فریاد یا حسین دادن شماره می دهند !!! به جای اینکه دستشان را به سرشان بکوبند به این طرف و آن طرف بانوان پیاده رو می کوبند !!! و به جای اینکه نوحه بخوانند رجز مطلحتی می خوانند !!! من عطای این نوع عزاداری را به لقایش بخشیدم ، هر برچسبی که می خواهید به من بچسبانید !!!
بازاین چه شورش است...
بازاین چه شورش است...
حامد
وقتی در کنار سینه زنیها پسرایی رو میبینم که علم بلند میکنند نه برا علمدار کربلا و تنها برای قدرت نمایی روبروی دخترانی که با شالهای نصفه و نیمه روی جوبهای کناری حسینه کنار همدیگر نشسته اند و از شویی که برایشان علم شده حال میکنند !و از همه جالبتر پولهایی که شاباش برای این علمدار نوظهور درون دهانش می آید و استغفرا...!دسته هایی که گاها پسرها با دست شماره هایی رو با دختران تماشاچی رد و بدل میکنند!!
از این نوع عزاداریهای توهینی بدم می آید...نمیخواهم فکر کنم میخواهم باور کنم که همه عزاداران فقط برای آن مظلوم به دسته ها و حسینیه ها می آیند...نمیخواهم به مداحانی که عزای کربلا را با سیاستهای کثیف روزانه و توهین به افراد آلوده می کنند گوش دهم.میخواهم حداقل برای 10 روز هم که شده با آرمانهای حسینی زندگی کنم و به هیچ چیزی به دیده فکر نکنم
یا حسین مارا حسینی کن...باز این چه شورش است....
راه درست را نمی رویم
امید محمودزاده ابراهیمی
از این عزاداری های نمادین و سیاهی جامعه مایوس شدم. امسال عزاداری هم نرفتم.نه به این دلیل که با این نمادین بودن ها مخالفم؛ که وظیفه ام ایجاب می کند همه چیز را ببینم و قضاوت کنم اما مشکلات شخصی و کاری باعث شد در خانه بمانم. بگذریم به این موضوع کاری ندارم اما...
بحثی الان وجود دارد که ما خودمان نمی خواهیم راه درست را برویم. یعنی هنوز افرادی در جامعه ما هستند که علم آهنین را نماد می دانند و عزاداری عریان را ثواب !!! نمی دانم این طرز فکر پایین از کجا به آنان نفوذ کرده است. از طرفی می گویم:« به من چه! بذار مردم تو گمراهی خودشون بمونن» و از طرفی دوست ندارم مردم کشورم اینطور در گمراهی به سر ببرند. کاش فرصتی پیش بیاید که با کسانی که موافق این کارند گفتگو کنم و دلایلشان را بپرسم.
بحث دیگر این است که تناقض و متضاد بودن انگار به یک رویه معمول در کشور تبدیل شده. مثالی غیر محرمی می زنم. رییس جمهور کشور از دختران ما می خواهد بیشتر در مسابقات آسیایی حضور یابند و مدال بگیرند در حالی که چندین آیت الله از این حضور انتقاد کرده و آنها را «عامل خشکسالی» در کشور خطاب می کنند!! خودتان قضاوت کنید دیگر...دارید در جایی زندگی می کنید که همه ...همدیگر را نقض می کنند و تضاد حرف اصلی را می زند. این تضاد واقعا گمراه کننده است.
حالا در محرم 89 این تضاد همچنان موج می زند. راهنمایی و رانندگی می گوید با شعارنویسی روی شیشه ماشین ها به دلیل کاهش دید راننده برخورد می کند اما مذهبی ها از این کار استقبال کرده و آن را نشانه نفوذ مذهب در دل جامعه می دانند و در عمل هم هیچ اتفاقی نمی افند.
همه ما می دانیم راه درست این نیست. راه درست این نیست که عزاداری نمادین برای امام مان انجام دهیم و در گونه ای دیگر آن را به روزگار قدرت نمایی خودمان گره بزنیم. سیاسی اش کنیم و بگوییم ما راه امام می رویم و شما یزیدی هستید.
نمی دانم چرا اما بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن شکافی عمیق بین مردم و خودشان و حکومت ایجاد شده...یک جور حالت رخوت که البته همه اش یک «حس» است و دلیل منطقی پشت آن نیست.
احتمالا تا چند روز دیگر هم راهپیمایی ملت غیور در حماسه 9 دی خواهیم داشت! و این روزگار همچنان می گذرد و همچنان ملتی که به زعم بعضی ها غیور و در صحنه هستند همچنان علم ها را در خیابان می برند؛ عریان سینه می زنند؛ و در مواردی که کسی نبیند قمه زنی هم می کنند.
این ماییم...مسلمان...ایرانی و صفات دیگری که فقط و فقط مختص ماست.درباره بقیه موضوعات هم که دوستان در بالا نوشتند و نیازی به تکرار نیست...
امید محمودزاده ابراهیمی
--------------------------
مستند تاصر تقوایی از عزاداری و بوشهر و آیین های
محلی(که البته نتوانستم کامل آن را ببینم) و "نجواهای عاشورایی" (که
موعد پخش خاصی نداشت) از ایده های جدید و نو در برنامه سازی محرم در تلویزیون
بودند.
تلویزیون هرگاه به ریسک در ساختن برنامه های متفاوت برای ایام خاص(مثل محرم
و رمضان و...) پرداخته ؛ نتیجه خوبی عاید خود کرده است.نمونه آن هم ساخت سریال های
و برنامه های رمضانی ست که البته امسال رونق خوبی نداشت.
تلویزیون با این عمل خود جایگاه "مستند" در
برنامه سازی را نشان داد.
مستند بخشی از جریان برنامه سازی است که اهمیت
فراوانی در تلویزیون دارد.روایت هایی که تقوایی و مجیدی از عاشورا داشتند فقط بخشی
از نگاه می تواند باشد.
چون مستند تقوایی را کامل ندیدم نمی توانم وصف یا
نقدی بر آن داشته باشم ولی نجواهای عاشورایی با اینکه موعد پخش خاصی نداشت و باید
هی کانال به کانال دنبال آن می گشتیم؛پرداختی خوب از نمونه های عزاداری بود که
نیاز به ساخت چنین برنامه ای سالها بود که احساس می شد.
مجیدی با 11 دوربین و با ترکیب بندی خاص و زوایای خاص
دوربین ها نجواهای عاشورایی را جلوی دوربین برد.حضور مداح تازه چهره یعنی
"حاج نزار قطری" هم به پیشبرد آن کمک فراوانی کرد.گرچه مجیدی اگر هر
برنامه یا 2 برنامه یکبار مداح را عوض می کرد بد نبود.مثلا هر شب با مداح های
دیگری برنامه ضبط میشد و این برنامه ها پشت سر هم پخش می شدند.
زوایای دوربین مجیدی کاملا سینمایی بود و جلوه خاصی
به عزاداری داده بود.یک مسجد با همان حال و هوای عاشورایی و فانوس های احتمالا 72
گانه در پشت سر مداح.
نوآوری در نوحه هم به دست مجیدی دیده شد؛ وقتی حاج
صادق آهنگران چهره مشهور مداحی قدیم با حاج نزار قطری چهره جدید مداحی ها با
یکدیگر نوحه عربی-فارسی می خواندند که سبک جدیدی در نوحه بود و این دو خیلی خوب با
یکدیگر مچ شده بودند.
تنها ایراد وارده به کار هم متاسفانه به پخش بد آن بر
میگردد و نبود ساعات پخش منظم و به روال.نمی دانم صدا و سیما چرا وقتی کار خوبی
انجام می دهد و برنامه نوگرایانه ای می سازد ساعات پخش خوب برای آن در نظر نمی
گیرد! این اتفاق برای کوله پشتی هم افتاد و به جز سال 86 در باقی سالها ، کوله
پشتی با این حجم مخاطب ساعت پخش مناسبی نداشت.
به هر حال امیدواریم این اتفاقات خوب و خلاقانه باز
هم در صدا و سیما تکرار شود.این ایده های خلاقانه به جذب مخاطب ایرانی قطعا کمک
فراوانی خواهد کرد.
آخرین پست ها